آذر ۱۸, ۱۴۰۰ – ۱۲:۰۰ ق.ظ |

دکتر مریم خالقی نژاد
 تحلیلگر مسائل خاورمیانه
مرکز بین المللی مطالعات صلح ipsc

عربستان سعودی و ایران رقبای دیرینه، به دنبال حل مسائل متضاد خود و کاهش تنش از طریق گفت و گو به عنوان راه جدیدی برای …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

شکل گیری جنبش های اجتماعی جدید در پرتو جهانی شدن و نقش آن دربهار عربی

نگارش در تیر ۸, ۱۳۹۱ – ۱۲:۵۱ ب.ظ
Share

مهدی جوکار

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رخداد:

شکل­گیری تحولاتی که پس از خودسوزی جوانی تونسی، در تونس رخ داد و منجر به سقوط زین الدین بن علی از حکومت شد، تحولات دامنه­داری را رقم زد که امواج آن، یکی پس از دیگری، کشورهای دیکتاتور عربی را فرا گرفت. سقوط بن علی در تونس باعث سرایت تحولات به مصر شد. همزمان تحولات به یمن، سپس لیبی و سوریه رسید و امواج آن بیشترین تاثیر را بر این پنج کشور داشت؛ به گونه ای که در مصر حسنی مبارک مجبور به کناره گیری از قدرت شد، در لیبی قذافی به فجیع­ترین وضع توسط انقلابیون به قتل رسید، در یمن عبدالله صالح نیز مجبور به کناره گیری شد. ما در این نوشتار وقوع این تحولات را (در مصر و تونس) متاثر از شکل­گیری جنبشهای اجتماعی جدید در این کشورها تحت تاثیر پایان جنگ سرد و گسترش جهانی شدن و انقلاب ارتباطات و، به تبع آن، افزایش رفاه اقتصادی، افزایش سطح تحصیلات و در کنار آن، افزایش جمعیت، و سرایت دومینو وار آنها به لیبی، یمن، بحرین و سوریه میدانیم. بنابراین به دنبال پاسخگویی به این سوال می­باشیم که؛ شکل­گیری جنبش­های اجتماعی جدید (ناشی از تحولات ایجاد شده پس از پایان جنگ سرد و گسترش جهانی شدن)، چه تاثیری بر شکل­گیری انقلابات اخیر در مصر و تونس، و در نتیجه، سرایت دومینو وار آن ها به لیبی، یمن و بحرین و سوریه داشته است؟

واژگان کلیدی: خاورمیانه عربی، جنگ سرد، جهانی شدن، جنبش های اجتماعی جدید

تحلیل رخداد:

شروع دهه 1990 با تحولات شگرفی همراه بود که تمامی عرصه­های سیاسی-اجتماعی و فرهنگی حیات بشری را دستخوش پیامدهای خود ساخته است. فروپاشی شوروی و اعلان پایان جنگ سرد از سوی مسولین حزب کمونیست شوروی و پایان رقابت­های شدید ایدئولوژیک، فرصت­های جدیدی را در نظام بین­الملل برای دولت­ها و بازیگران غیر­دولتی (فراملی، فروملی و بین­المللی) فراهم ساخت که تا این تاریخ بی سابقه بود. گسترش وابستگی متقابل اقتصادی، گسترش تعداد دموکراسی­ها و تثبیت لیبرال دموکراسی به عنوان بهترین الگوی کارآمد حکومتی و افزایش نقش بازیگران غیر دولتی فرصت­ها و تهدیدات جدیدی را برای نظام بین­الملل به صورت کلی و برای دولت­ها به صورت خاص ایجاد نمود. پدیده دیگری که همزمان با این تحولات شگرف گسترش بی­سابقه­ای یافت، جهانی شدن بود که تحت تاثیر پایان رقابت­های ایدئولوژیک ابر­قدرت­ها و گسترش اقتصاد بازار آزاد و عمیق­تر شدن وابستگی متقابل، و در کنار این­ها، وقوع انقلاب ارتباطات و به ویژه شکل­گیری شبکه جهانی اینترنت گسترش بی­سابقه­ای یافت به گونه­ای که می­توان گفت تمامی ابعاد زیست انسانی را وارد مرحله­ای از دنیاهای ناشناخته و جذاب ساخت که تاریخ بشر به خود ندیده است.

این دو رویداد تاثیرات شگرفی را بر پدیده­های مختلف انسانی از خود بر جای گذاشتند به گونه­ای که بررسی تحولات هزاره سوم میلادی بدون بررسی علل آن در دهه آخر قرن بیست، کاری ناقص خواهد بود. یکی از پدیده­هایی که به شدت متاثر از این دو رویداد هستند، جنبش­های اجتماعی جدید می­باشند که تحت تاثیر پایان جنگ سرد و گسترش امواج جهانی شدن هم بر تعداد آنها افزوده شد، هم جنبش­های موجود را گسترده­تر ساخت، هم موضوعات جدیدی را در دستور کار جنبش­ها قرار داد، و هم بر اهمیت و وزن سیاسی-اجتماعی آن­ها افزوده شد.

دو رویکرد اصلی در مورد جنبش­های اجتماعی وجود دارد؛ رویکرد اروپایی “جنبش­های اجتماعی نوین” و رویکرد آمریکایی”بسیج منابع”یا رویکرد فرصت­های سیاسی. رویکرد جنبش­های اجتماعی جدید روی شرایط ساختاری و تغییرات اجتماعی که باعث ظهور جنبش­های اجتماعی می­شود، تاکید دارد. کلاوس اوفه شرایط نهادی و سیاسی را علت بوجود آمدن جنبش­های اجتماعی می­داند. اوفه استدلال می­کند که منابع در حال افزایش ( پول، زمان و آموزش) در مورد طبقه متوسط جدید به مانند محرومیت منابع در طبقه متوسط قدیم و گروه­های حاشیه­ای در پیدایش جنبه­هایی از جنبش­های اجتماعی جدید موثر هستند. بنابراین، جنبش­های اجتماعی نوین بر طبقه متوسط جدید متکی هستند که بر اساس شکل­گیری تغییرات اساسی در اقتصاد و ساختارهای اجتماعی جوامع ( به خصوص تاثیرات ارتباطات و گسترش فناوری­های نوین ارتباطاتی و کاهش هزینه­های انتقال اطلاعات و برقراری ارتباطات) بوجود آمده­اند و اغلب نیز دارای تحصیلات دانشگاهی و مراتب بالای دانش تخصصی هستند.

به نظر کلاوس اوفه برجسته­ترین جنبه کنشگران اجتماعی جدید آن است که آن­ها برای هویت شخصی خود نه بر قواعد و عناوین سیاسی مستقر (چپ/راست، لیبرال/محافظه کار و غیره) اتکا می­کنند و نه بر قواعد و عناوین اجتماعی-اقتصادی نسبتا مرتبط ( از قبیل طبقه کارگر/طبقه متوسط، فقیر/غنی، شهری/روستایی و غیره. اوفه شیوه کنش­های جمعی را در دو بعد می­داند: شیوه­ای که به وسیله آن افراد با یکدیگر به منظور ساختن یک جمع عمل می­کنند (شیوه درونی کنش) و روش­هایی که بوسیله آن با جهان بیرون و رقبای سیاسی شان روبرو می­شوند(شیوه بیرونی کنش). شیوه درونی کنش که بوسیله آن کثیری از افراد کنشگران جمعی می­شوند خیلی غیر­رسمی، موقتی، ناپیوسته، وابسته به زمینه و تساوی­گراست. درباره شیوه بیرونی کنش، ما تاکتیک­های تظاهرات و دیگر اشکال کنش را برای حضور فیزیکی (تعداد کثیری از مردم) مشاهده کرده­ایم.

بنابراین باید گفت که جنبش­های اجتماعی جدید بر اساس پیچیده شدن جوامع و افزایش سطح رفاه و تحصیلات، حول محور شکاف­های جدید شکل می­گیرند که نیروهای اصلی تشکیل دهنده آن نیز طبقه متوسط جدید می­باشد که هم از تحصیلات بالایی برخوردار است و هم از لحاظ درآمدی وضعیت به نسبت خوبی را دارند. این طبقه خواسته­های خود را حول مسایل و موضوعات عام و همه­گیر و موضوعاتی که به هویت، آزادی­های اجتماعی-سیاسی، حقوق بشر و جز این­ها مربوط هستند مطرح می­کنند و تاکید خود را بر تاثیر­گذاری بر جامعه مدنی می­گذارد و بر خلاف جنبش­های اجتماعی قدیمی که حول موضوعات اقتصادی و شئون اجتماعی شکل می­گرفتند و اغلب ساختاری بسته داشته و خواسته­های محدود صنفی داشتند که در مقابل آن به دولت و ساختارهای حاکم امتیازاتی را می­دادند و کار به عرصه منازعه رو­در­رو با نطام سیاسی نمی­کشید، جنبش­های جدید تقریبا همه­گیر هستند و به ساختار خاصی محدود نمی­شوند، چیزی برای معاوضه با دولت در قبال امتیازاتی که می­گیرند ندارند، و اغلب به شکل تظاهرات، تحصن، اعتصاب و غیره خواسته­های خود را دنبال می­کنند. در کشورهای اقتدارگرا و در حال توسعه گاه این جنبش­ها در صدد براندازی نظام سیاسی نیز برمی­آیند؛ همانگونه که ما در تحولات اخیر خاورمیانه عربی شاهد آن بوده و هستیم. بنابراین در جنبش­های جدید اجتماعی باید به افزایش سطح سواد، رفاه اقتصادی برخی و آگاهی­های همگانی در سایه گسترش فناوری­های ارتباطاتی که منجر به شکل­گیری و گسترش طبقه متوسط جدید، به خصوص در کشورهای در حال توسعه، توجه ویژه داشت.

پایان جنگ سرد، گسترش جهانی شدن، و جنبشهای اجتماعی جدید:

پایان جنگ سرد تاثیر شگرفی بر جنبش­های اجتماعی برجای نهاد و باعث گسترش دموکراتیزاسیون و محبوبیت و مشروعیت بیشتر دموکراسی در میان مردم جهان شد. سازماندهی جنبش­های اجتماعی جدید از این وضعیت استفاده کرده و توجه خود را به ویژگی مهم دموکراسی نمایندگی معطوف نمود. در جنبش­های اجتماعی جدید تمایل شدید به دموکراتیزاسیون کردن جانعه مدنی و مشارکت بیشتر شهروندان در فرایند دموکراتیک کردن یک اصل اساسی محسوب می­شود. انقلاب ارتباطات نیز که با ایجاد شبکه جهانی اینترنت در سال 1991 شکل جدیدی به خود گرفت، هم باعث توسعه جهانی شدن شد ، و هم جهانی شدن ابعاد تازه­ای به آن بخشید و آن­را در خدمت گروه­های اجتماعی گوناگون قرار داد. با وقوع “پدیده جهانی شدن”، بویژه پیدایش ماهواره­ها و اینترنت که از ابزارهای مهم آن هستند، بسترهای اولیه نوعی “جامعه مدنی جهانی” فراهم شده است که با سرعت قابل توجهی، در جهان توسعه یافته و تا حدی در جهان در حال توسعه یافته و تا حدی در جهان در حال توسعه، روبه گسترش است. جنبش­های اجتماعی جدید و سازمان­های غیردولتی، چه در سطح ملی و چه در سطح بین­المللی، از اجزا و بازیگران مهم جامعه مدنی به شمار می­رود. جنبش­های اجتماعی از این تغییرات ایجاد شده در ساختار نظام بین­الملل به خوبی در راستای اهداف خود استفاده کردند و با استفاده از فناوری­های ارتباطی نوین، که گسترش بی سابقه­ای یافته است، اهداف خود را بیش­از­پیش دنبال می­کنند. بنابراین، از یک سو، جهانی شدن با کاهش توانمندی دولت­ها برای عمل کردن در قلمرو سرزمینی­شان باعث می­شود که جنبش­های اجتماعی از جایگاه معمول خود که تحت نظارت و کنترل دولت­ها بودند فاصله بگیرند و به نوعی آزادی بیشتری احساس کنند، از سویی دیگر، جهانی شدن برای جنبش­های اجتماعی فرصت­ها و منابع جدید و چشم­گیری را فراهم آورده است تا به کمک آن­ها بتوانند هم کنشگران دولتی و هم کنشگران غیر­دولتی را تحت تاثیر قرار دهند.

  بنابراین در جمع بندی باید گفت که پایان جنگ سرد دو تاثیر اساسی بر نظام بین­الملل گذاشت؛ یکی اینکه اقتصاد بازار آزاد دیگر رقیبی در برابر خود نداشت و به عنوان بهترین نظام اقتصادی در تمامی دولت­ها کم و بیش رسوخ کرد، به گونه­ای که کشورهای صنعتی در مذاکرات معروف به دور اروگوئه برای تسهیل مبادلات تجاری، سازمان گات ((GGAT را با ایجاد تغییرات و تعدیلات بسیار به سازمان تجارت جهانی (wto) تبدبل کردند. دوم اینکه، باعث پایان رقابت ایدئولوژی­ها و باز شدن فضای سیاسی نظام بین­الملل و فضای سیاسی دولت­ها در وهله بعد شد. این امر در طول تقریبا دو دهه باعث گسترش طبقه متوسط جدید در بسیاری از کشورها شد و همچنین اینکه، فضای جدیدی را در اختیار گروه­های معترض در دولت­ها قرار داد تا فارغ از جنگ­های ایدئولوژیک دو قطبی به پیگیری خواسته­های خود بپردازند. گسترش جهانی شدن و محبوبیت روزافزون لیبرال دموکراسی به عنوان یک ایدئولوژی کارآمد حکومتی و انقلاب ارتباطات نیز به کمک جنبش­های اجتماعی جدید آمدند و باعث موفقیت­های بی­شمار آن­ها در رسیدن به اهداف خود و همچنین شکل­گیری جنبش­های جدید به ویژه جنبش­های دموکراسی­خواهی در کشورهای با رژیم­های اقتدار­گرا شد.

تحولات اخیر در خاورمیانه عربی را می توان در این چارچوب تحلیل کرد؛ گسترش طبقه متوسط جدید در پی دگرگونی­های سیاسی-اجتماعی-اقتصادی ایجاد شده در سال­های پس از جنگ سرد به خصوص در مصر و تونس، نمایان شدن شکاف­های جدید در فضای پس از جنگ سرد –در فضای جنگ سرد، حکومت­ها، گروه­های معارض با حکومت را یا منتصب به اردوگاه شرق و یا اردوگاه غرب می­دانستند و جنبش­های معارض تحت تاثیر این فضا، به شدت سرکوب می­شدند-، افزایش نفوذپذیری دولت­های منطقه به دلیل شکل­گیری و گسترش شبکه­های ماهواره­ای و تحت پوشش قرار دادن سرکوب­های سیاسی این رژیم­ها در سطح منطقه­ای و جهانی و بالا رفتن هزینه سرکوب، بویژه پس از تاسیس شبکه الجزیره، گسترش روزافزون استفاده از اینترنت و فضای مجازی در کشورهای منطقه و نفوذپدیرتر شدن هر چه بیشتر حاکمیت دولت­ها، و در کنار تمام این عوامل، محبوبیت روزافزون دموکراسی و فراگیری امواج دموکراتیزاسیون بعد از پایان جنگ سرد و افزایش هر چه بیشتر هزینه­های حاکمان مقتدر عربی باعث شد تا اعتراضات مردمی روزبه­روز افزایش یابد و در جامعه مدنی مجازی شکل تقریبا یکپارچه­ای به خود بگیرد و با ایجاد جرقه اولیه در تونس، بغض این جنبش­های معترض در تمامی کشورهای عرب منطقه بترکد. این تحولات در مصر و تونس را می توان متاثر از شکل گیری و رشد طبقه متوسط جدید ( که در فضای پس از جنگ سرد در این دو کشور ایجاد شده اند) دانست. طبقه متوسط جدید نیز همانگونه که در مباحث نظری بالا به آن اشاره شد، به عنوان خاستگاه جنبش های اجتماعی جدید شناخته می شود. آمارهای موجود نیز در این دو کشور رشد شاخص های طبقه متوسط جدید را نشان می دهد. این شاخص ها عبارتند از: افزایش رفاه اقتصادی و رشد باسوادی.

نرخ باسوادی در مصر و تونس از 1995 تا 2005

کشور

1995

2003

2005

مصر

51.4

57.7

71.4

تونس

66.7

74.2

74.3

 

نرخ درآمد سرانه در مصر و تونس از 1999 تا 2010

کشور

 

1999 2000 2001 2002 2003 2004 2005 2006 2007 2008 2009 2010
مصر

3000

3600

3700

3900

4000

4200

3900

4200

5000

5400

5900

6200

تونس

5500

6500

6600

6500

6900

7100

8200

8800

7400

7900

9100

9400

 

طبقه متوسط جدید به دلیل ماهیت ویژه خود به خشونت متوسل نمی شود و از ابزار تظاهرات و اعتراض مسالمت آمیز همچون تحصن در راستای پیشبرد اهداف خود استفاده می کند؛ امری که در تونس و مصر شاهد آن بودیم و معترضین کمترین خشونت را در برخورد با نیروهای حکومتی از خود نشان دادند.

در ادامه سرایت دومینووار این تحولات به باقی کشورهای خاورمیانه عربی را می توان ناشی از پدیده سرایت به دلیل همجواری و شباهت های ساختاری-سیاسی دانست. هرچند طبقه متوسط جدید در لیبی، یمن و سوریه و بحرین نیز رشد داشته است، اما شواهد متقنی مبنی بر تاثیرگذاری و نقش اصلی این طبقه در تحولات اخیر این کشورها نمی توان یافت و باید آن ها را نوعی واکنش به تحولات در کشورهای همسایه دانست

دورنمای رویداد:

همانگونه که گفته شد، شروع تحولات اخیر در کشورهای خاورمیانه عربی را می­توان متاثر از رشد طبقه متوسط جدید تحت تاثیر تغییرات ساختاری نظام بین­الملل پس از جنگ سرد و گسترش جهانی شدن بررسی نمود. این تحولات، باعث افزایش نقش بازیگران غیر دولتی، نفوذ­پدیر شدن حاکمیت داخلی و خارجی دولت­ها و شکل­گیری الگوهای همکاری بین کشورها متاثر از ایجاد مخاطرات بین­المللی جدید و جدی شد. گسترش جهانی شدن نیز این تحولات را سرعتی دوچندان بخشید. تمامی این عوامل باعث شدند تا هم عرصه فعالیت گروه­های اجتماعی-سیاسی، فارغ از ملاحظات و محذورات جنگ سرد، بازتر شود و هم اینکه رشد اقتصادی در کشورها و افزایش سواد و آگاهی در سطح جهانی، شکل­گیری طبقه متوسط جدید را تشدید کرد. رشد این طبقه را میتوان عامل اصلی تحولات آتی در قرن بیست و یک دانست که تحولات اخیر منطقه خاورمیانه عربی نمود بارز آن می باشد که در حال حاضر نمی توان دورنمای آنرا پیش بینی نمود، اما می توان گفت که این روند با سرعت بیشتری ادامه خواهد یافت.

Share