مرکز بین المللی مطالعات صلح - IPSC

نظم نامتقارن و بازآرایی امنیت خاورمیانه: از تاب‌آوری راهبردی ایران تا چشم‌انداز یک پیمان دفاعی منطقه‌ای

اشتراک

محمدحسن سنگتراش

پژوهشگر راهبردی دفاعی و روابط بین‌الملل

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

چکیده

این مقاله استدلال می‌کند که جنگ منطقه‌ای سال ۲۰۲۶ میان ایران، آمریکا و اسرائیل را نمی‌توان صرفاً با معیار برتری نظامی متعارف یا نتیجه عملیات در میدان‌های نبرد ارزیابی کرد. گسترش دامنه منازعه، آسیب‌پذیری مسیرهای انرژی و تجارت دریایی، فعال‌شدن جبهه‌های متعدد و افزایش هزینه‌های نظامی و اقتصادی برای طرف مقابل، شرایطی پدید آورد که از منظر نگارنده به افزایش تاب‌آوری راهبردی ایران و ارتقای قدرت چانه‌زنی آن کمک کرد. مفهوم «نظم نامتقارن»  در این مقاله برای توضیح سازوکاری به کار می‌رود که طی آن بازیگران دارای منابع مادی محدودتر، با اتکا به سازمان، هویت، شبکه‌های سیاسی و اجتماعی و جغرافیای راهبردی، به ظرفیت اثرگذاری فراتر از توان متعارف خود دست می‌یابند. بااین‌حال، توان تحمیل هزینه با پیروزی نهایی یا ایجاد نظم پایدار یکسان نیست.

مقاله با بررسی تطبیقی لبنان، یمن، عراق و فلسطین، این فرضیه را مطرح می‌کند که شبکه‌های همسو با ایران، افزون بر کارکرد نظامی، می‌توانند در شکل‌گیری نوعی نظم منطقه‌ای موازی با ترتیبات دولت‌محور نقش داشته باشند. از دیدگاه نویسنده، مفهوم «برجام منطقه‌ای» در معنای محدودسازی نفوذ راهبردی ایران، خطری برای استقلال تصمیم‌گیری و جایگاه منطقه‌ای کشور است. در مقابل، افق مطلوب را باید در تقویت ظرفیت‌های بومی، افزایش استقلال بازیگران همسو، گسترش میدان چانه‌زنی ژئواکونومیک و حرکت تدریجی از نظم نامتقارن به امنیت مشارکتی در بلند مدت جستجو کرد. مقاله همچنین احتمال گسترش رقابت راهبردی به آفریقا، بالکان و شرق دریای آدریاتیک را بررسی می‌کند و در نهایت، ایجاد چارچوبی برای پیمان دفاعی منطقه‌ای با مشارکت ایران و کشورهای همسو را به‌عنوان یک چشم‌انداز سیاسی در پساجنگ ایران با امریکا و اسرائیل و تثبیت هژمونی منطقه ای ایران  پیشنهاد می‌دهد.

کلیدواژه‌ها: نظم نامتقارن، ایران، بازدارندگی، امنیت منطقه‌ای، تنگه هرمز، باب‌المندب، برجام منطقه‌ای، امنیت مشارکتی، کریدور لوبیتو

۱. مقدمه: چرا جنگ منطقه‌ای را باید فراتر از میدان نبرد تحلیل کرد؟

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران  منازعه را وارد مرحله‌ای کرد که آثار آن از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر رفت.  در چنین جنگی، معیار ارزیابی قدرت تنها تعداد هواپیماها، موشک‌ها، پایگاه‌ها یا میزان خسارت واردشده به اهداف نظامی نیست؛ توانایی طرفین برای تحمل هزینه، حفظ انسجام سیاسی، تداوم عملیات، تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی و تبدیل فشار نظامی به امتیاز سیاسی نیز اهمیت دارد. گزارش دفتر بودجه کنگره آمریکا درباره هزینه عملیات علیه ایران و ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی از اختلال در عرضه نفت و حمل‌ونقل دریایی نشان می‌دهد که جنگ به حوزه‌های مالی، انرژی و تجارت بین‌المللی نیز سرایت کرده است.

از دیدگاه این مقاله، اهمیت راهبردی جنگ ۲۰۲۶ در این است که ایران، به‌رغم نا برابری در قدرت هوایی و منابع نظامی متعارف، توانست بخشی از محاسبات طرف مقابل را از طریق گسترش دامنه بحران و افزایش هزینه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تحت تأثیر قرار دهد.  این گزاره به معنای ادعای شکست کامل آمریکا یا اسرائیل در تمام اهداف نظامی نیست؛ مقصود آن است که برتری نظامی متعارف لزوماً به آزادی عمل سیاسی نامحدود منجر نمی‌شود.

در این چارچوب، سه مفهوم باید از یکدیگر متمایز شوند:  توانایی نظامی، ظرفیت تحمیل هزینه و توانایی شکل‌دادن به نظم سیاسی. ممکن است بازیگری در یک رویارویی نظامی خسارت قابل‌توجهی متحمل شود، اما همچنان با ایجاد هزینه‌های متقابل، مانع تحقق همه اهداف طرف برتر شود. در مقابل، حتی تحمیل هزینه‌های سنگین نیز اگر به ترتیبات سیاسی پایدار، مشروعیت اجتماعی یا نهادهای بادوام نینجامد، به‌تنهایی برای ایجاد نظم جدید کافی نیست.

پرسش اصلی مقاله چنین است:  شبکه‌های نامتقارن منطقه‌ای چگونه می‌توانند تاب‌آوری راهبردی ایران را افزایش دهند و آیا این ظرفیت می‌تواند به نظمی منطقه‌ای تبدیل شود که در آن قدرت‌های فرامنطقه‌ای نتوانند به‌آسانی قواعد امنیتی خود را بر کشورهای منطقه تحمیل کنند؟

استدلال اصلی این است که جنگ ۲۰۲۶ اهمیت راهبردی شبکه‌های منطقه‌ای و جغرافیای اقتصادی را برجسته کرد. بااین‌حال، آینده این ظرفیت به استقلال تصمیم‌گیری بازیگران محلی، برخورداری از پایگاه اجتماعی، توان نهادی و امکان تبدیل بازدارندگی به ترتیبات سیاسی وابسته است.

۲. نظم نامتقارن: از توانایی مقاومت تا قدرت شکل‌دادن به نظم

۱. ۲ تمایز توانمندی نامتقارن و نظم نامتقارن

در ادبیات روابط بین‌الملل، جنگ نامتقارن معمولاً به رویارویی بازیگرانی با توان نظامی، منابع اقتصادی و ظرفیت سازمانی نابرابر اشاره دارد. اندرو مک توضیح می‌دهد که قدرت‌های بزرگ ممکن است در جنگ‌های کوچک شکست بخورند، زیرا منافع و انگیزه تحمل هزینه در دو طرف یکسان نیست (Mack, 1975). ایوان آرگین‌تافت نیز نشان می‌دهد که انتخاب راهبرد متفاوت از الگوی عملیاتی طرف قدرتمند می‌تواند احتمال موفقیت بازیگر ضعیف‌تر را افزایش دهد (Arreguín-Toft, 2001)  از منظر توماس شلینگ، توان تحمیل خسارت نیز می‌تواند به اهرمی برای تأثیرگذاری بر تصمیم‌های طرف مقابل تبدیل شود (Schelling, 1966).

بااین‌حال، مفهوم “نظم نامتقارن”  در این مقاله معنایی گسترده‌تر دارد. نظم نامتقارن صرفاً به توانایی یک گروه برای بقا، حمله یا تحمیل هزینه اشاره نمی‌کند؛ بلکه به شکل‌گیری الگویی نسبتاً پایدار از اقتدار، سازمان‌دهی، نفوذ اجتماعی، کنترل منابع و ظرفیت تصمیم‌گیری اشاره دارد که یک بازیگر ضعیف‌تر را قادر می‌سازد در کنار دولت، درون آن یا در رقابت با آن، بر قواعد سیاسی و امنیتی محیط خود اثر بگذارد.

بر این اساس، می‌توان میان دو سطح تفاوت گذاشت:

  • توانمندی نامتقارن: توانایی بقا، ایجاد بازدارندگی، تحمیل هزینه و محدودکردن آزادی عمل رقیب.
  • نظم نامتقارن: تبدیل بخشی از این توانمندی به ساختارهای بادوام سازمانی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که بتوانند فراتر از یک عملیات یا یک رهبر دوام بیاورند.

این تمایز در صورت‌بندی نظری‌ای که نگارنده در کتاب خود با عنوان Asymmetric Order: From Alamut to Emerging Governance in Great Power Competition  بسط داده نیز جایگاه محوری دارد. در آن چارچوب، سازمان، انسجام هویتی، شبکه‌سازی، جغرافیا و بسیج منابع می‌توانند توان نامتقارن تولید کنند؛ اما تبدیل این توان به اقتدار و نظم سیاسی، فرایندی مشروط، رقابتی و غیرخطی است. ارجاع به این اثر در مقاله حاضر برای معرفی چارچوب مفهومی به کار می‌رود، نه به‌عنوان جایگزین شواهد مستقل درباره وضعیت کنونی منطقه.

بنابراین، نظم نامتقارن را نباید مترادف جنگ نامتقارن، جنگ نیابتی یا صرف حضور بازیگران غیردولتی دانست. معیار اصلی آن، میزان تبدیل ظرفیت مقاومت به اقتدار و نهادهای پایدار است.

افزوده نظری این مفهوم را می‌توان در سه تمایز دقیق‌تر خلاصه کرد. نخست، نظریه جنگ نامتقارن عمدتاً توضیح می‌دهد بازیگر ضعیف‌تر چگونه می‌تواند در برابر برتری مادی مقاومت کند؛ مفهوم نظم نامتقارن می‌پرسد این مقاومت چگونه در طول زمان سازمان می‌یابد و آیا به قواعد نسبتاً پایدار تصمیم‌گیری و نفوذ تبدیل می‌شود. دوم، ادبیات حکمرانی بر خدمات، مالیات، داوری و رابطه گروه مسلح با جمعیت تمرکز دارد؛ مفهوم حاضر این سطح درون ‌سرزمینی را به شبکه‌های فرامرزی و تأثیر آن‌ها بر محاسبات دولت‌ها پیوند می‌دهد، بی‌آنکه هر شبکه را دارای فرماندهی یکپارچه فرض کند. سوم، نظریه بازدارندگی بر اثر تهدید و هزینه بر تصمیم حریف تأکید می‌کند؛ نظم نامتقارن میان بازدارندگیِ موفق در یک مقطع و بازتولید نهادیِ قدرت در بلندمدت فرق می‌گذارد. ازاین‌رو، شاخص‌های تحلیلی آن عبارت‌اند از: استقلال تصمیم‌گیری، تداوم سازمان پس از حذف رهبران، پیوند با پایگاه اجتماعی، ظرفیت اداره منابع، توان هماهنگی شبکه‌ای و امکان تبدیل فشار به ترتیبات سیاسی. این شاخص‌ها اجازه می‌دهند میان “توان تحمیل هزینه” و  “ظرفیت ساختن نظم پایدار”  فاصله تحلیلی حفظ شود.

۲.۲. چرا این منطقه با نظم نامتقارن بیگانه نیست؟

تاریخ خاورمیانه و پیرامون آن نمونه‌های متعددی از بازیگرانی را در بر می‌گیرد که با وجود برخورداری از منابع محدودتر، توانسته‌اند در برابر قدرت‌های برتر دوام بیاورند یا ساختارهای سیاسی تازه‌ای ایجاد کنند.

الگوی حسن صباح و دولت نزاری الموت یکی از نمونه‌های تاریخی مهم است. شبکه‌ای سازمان‌یافته، اتکا به دژهای کوهستانی، انسجام ایدئولوژیک و شناخت جغرافیای راهبردی، به این مجموعه امکان داد در برابر قدرت سلجوقیان دوام بیاورد. بااین‌حال، فروپاشی الموت در جریان حمله مغول نیز نشان می‌دهد که نظم نامتقارن مصون از نابودی نیست. این نظم زمانی آسیب‌پذیر می‌شود که فشار نظامی و سازمانی دشمن از ظرفیت بازتولید و دفاع بازیگر فراتر رود.

نمونه‌های جدیدتر، از مقاومت ضد استعماری عمر مختار تا تجربه جبهه آزادی‌بخش ملی الجزایر، طالبان در افغانستان و جبهه پولیساریو در صحرای غربی، از نظر تاریخی و سیاسی یکسان نیستند؛ اما مقایسه آن‌ها نشان می‌دهد که ضعف مادی نسبی لزوماً مانع تداوم سازمانی، بسیج اجتماعی یا شکل‌گیری اقتدار سیاسی نمی‌شود.

این مقایسه به معنای همسان‌انگاری بازیگران یا تأیید همه روش‌های آن‌ها نیست. اهمیت نظری آن در شناسایی یک سازوکار مشترک است:  قدرت می‌تواند از منابعی غیر از تجهیزات نظامی متعارف نیز تولید شود؛ اما دوام آن به سازمان، مشروعیت، جغرافیا، منابع و شرایط سیاسی وابسته است.

۳.۲ از نظم نامتقارن به نظم منطقه‌ای

در سطح منطقه‌ای، نظم نامتقارن زمانی شکل می‌گیرد که مجموعه‌ای از بازیگران، بدون برخورداری از فرماندهی واحد و بدون آنکه منافعشان کاملاً یکسان باشد، بتوانند بر محاسبات امنیتی یکدیگر و قدرت‌های خارجی اثر بگذارند.

این شبکه می‌تواند سه کارکرد داشته باشد:

  1. بازدارندگی توزیع‌شده: افزایش هزینه اقدام نظامی از طریق وجود چند مرکز مستقل قدرت و تصمیم‌گیری.
  2. اثرگذاری فرامرزی: پیوند خوردن مسائل محلی با تجارت، انرژی، دیپلماسی و امنیت منطقه‌ای.
  3. ظرفیت شکل‌دهی به قواعد: ایجاد این امکان که قدرت‌های خارجی نتوانند بدون توجه به بازیگران بومی، درباره ترتیبات امنیتی منطقه تصمیم بگیرند.

بااین‌حال، وجود چنین شبکه‌ای به‌خودی‌خود به معنای تشکیل یک نظام امنیتی کامل نیست. برای رسیدن به نظم پایدار، سازوکارهای حل اختلاف، مدیریت بحران، هماهنگی سیاسی و مشروعیت اجتماعی نیز ضرورت دارند.

۳ چهار جبهه منطقه‌ای و منطق بازدارندگی توزیع‌شده

1.3 لبنان: از بازدارندگی به چالش نهادی

حزب‌الله طی چند دهه، ساختاری ایجاد کرده است که ظرفیت نظامی، سازمان اجتماعی و مشارکت سیاسی را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد. این ترکیب، جایگاه آن را از یک گروه مسلح صرف فراتر برده و به یکی از بازیگران مؤثر در سیاست لبنان تبدیل کرده است. پژوهش‌های مربوط به “حکمرانی مقاومت” نیز نشان می‌دهند که برخی بازیگران مسلح از طریق ارائه خدمات، سازمان‌دهی اجتماعی و ایجاد سازوکارهای محلی، روابطی نسبتاً پایدار با محیط اجتماعی خود شکل می‌دهند (Mampilly, 2011; Arjona et al., 2015).

از دیدگاه این مقاله، اهمیت تجربه لبنان در آن است که ظرفیت بازدارندگی می‌تواند به نفوذ سیاسی و اجتماعی تبدیل شود. بااین‌حال، جنگ ۲۰۲۳–۲۰۲۴، کشته‌شدن حسن نصرالله و تغییرات محیط راهبردی لبنان و عدم حمایت کافی از طرف ایران، محدودیت‌های این الگو را نیز آشکار کرد.

بنابراین، تجربه لبنان دو درس دارد: نخست، حذف رهبران لزوماً به معنای از بین رفتن فوری ساختارهای سازمانی نیست؛ دوم، بقای سازمان نیز به معنای حفظ همیشگی توان نظامی، مشروعیت اجتماعی یا جایگاه سیاسی آن نیست.

2.3  یمن: جغرافیا و اثرگذاری بر امنیت دریایی

انصارالله از بستر تاریخی و اجتماعی یمن برخاسته است. حمایت خارجی، از جمله پشتیبانی مادی و فنی منتسب به ایران، بخشی از محیط راهبردی این جنبش است؛ اما برای تحلیل دقیق آن باید میان هم‌سویی سیاسی، کمک خارجی و کنترل مستقیم تصمیم‌گیری تفاوت گذاشت.

موقعیت جغرافیایی یمن و مجاورت آن با باب‌المندب، به تحولات داخلی این کشور پیامدهای فراتر از مرزهایش می‌دهد. باب‌المندب یکی از گذرگاه‌های مهم تجارت دریایی است و اختلال در آن می‌تواند هزینه حمل‌ونقل، بیمه و تأمین انرژی را افزایش دهد. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ خود، اختلال هم‌زمان در مسیرهای هرمز و دریای سرخ را از عوامل فشار بر بازارهای جهانی انرژی معرفی کرد.

از منظر نویسنده، اهمیت این جبهه در آن است که یک بازیگر منطقه‌ای با منابع متعارف محدود می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و ظرفیت سازمانی خود برای اثرگذاری بر محاسبات قدرت‌های بزرگ استفاده کند. بااین‌حال، هزینه‌های انسانی و اقتصادی جنگ، وضعیت حکمرانی و نیازهای جامعه یمن، حدود و پایداری این ظرفیت را تعیین می‌کنند.

۳.۳عراق: شبکه‌های مسلح و مسئله حاکمیت

عراق نمونه‌ای پیچیده‌تر از هم‌زیستی دولت رسمی و شبکه‌های مسلح است. برخی گروه‌های مسلح در ساختارهای رسمی امنیتی حضور دارند، درحالی‌که میزان استقلال عملیاتی و سیاسی آن‌ها یکسان نیست. بنابراین، نمی‌توان همه این گروه‌ها را یک بازیگر واحد یا تحت کنترل کامل یک دولت خارجی دانست.

از دیدگاه نظم نامتقارن، تعدد مراکز قدرت می‌تواند هزینه مداخله خارجی را افزایش دهد، اما همزمان خطر تشدید ناخواسته منازعه، تضعیف حاکمیت ملی و تعارض میان بازیگران داخلی را نیز بالا می‌برد.

در نتیجه، ظرفیت بازدارندگی در عراق هنگامی به نظم پایدار نزدیک می‌شود که هماهنگی سیاسی، پاسخ‌گویی نهادی و رابطه روشن میان قدرت مسلح و اقتدار قانونی تقویت شود. اگر این شرایط فراهم نشود، همان شبکه‌ای که هزینه مداخله خارجی را افزایش می‌دهد، ممکن است به منبع بی‌ثباتی داخلی نیز تبدیل شود.

4.3  فلسطین: مرکز ثقل اجتماعی و سیاسی منازعه

فلسطین در شبکه منطقه‌ای جایگاهی متفاوت دارد. مسئله فلسطین صرفاً یک پرونده نظامی نیست؛ بلکه با هویت ملی، حق تعیین سرنوشت، اشغال، آوارگی و مشروعیت سیاسی پیوند دارد. از این رو، اثرگذاری آن بر افکار عمومی منطقه و جهان را نمی‌توان به ظرفیت نظامی یک گروه مشخص تقلیل داد.

حماس، تشکیلات خودگردان فلسطین و دیگر جریان‌های سیاسی را نباید معادل کل جامعه فلسطینی دانست. همچنین، حمایت خارجی از یک بازیگر نمی‌تواند جایگزین پایگاه اجتماعی، مشروعیت سیاسی یا برخورداری از یک افق حکمرانی قابل‌قبول شود.

از منظر مقاله، مسئله فلسطین نشان می‌دهد که شبکه‌های منطقه‌ای می‌توانند به موضوعی برای بسیج اجتماعی و تغییر محاسبات دیپلماتیک تبدیل شوند؛ اما تبدیل این ظرفیت به نظم سیاسی پایدار به راه‌حلی نیاز دارد که حقوق و امنیت مردم فلسطین را در مرکز قرار دهد.

جمع‌بندی تطبیقی

چهار جبهه یادشده، شکل واحدی از نظم را نمایندگی نمی‌کنند. میزان استقلال، ظرفیت نظامی، پایگاه اجتماعی و رابطه هر بازیگر با دولت رسمی و دولت های خارجی  متفاوت است .  با این‌ حال، مجموع آن‌ها نشان می‌دهد که امنیت منطقه را نمی‌توان صرفاً بر مبنای روابط دوجانبه دولت‌ها تحلیل کرد.

از دیدگاه نویسنده، اثر مهم این شبکه‌ها در جنگ ۲۰۲۶، افزایش پیچیدگی محاسبات طرف مقابل بود. فعال‌بودن چند جبهه، خطر گسترش منازعه و پیوند خوردن امنیت زمینی با مسیرهای دریایی و انرژی، هزینه برنامه‌ریزی و تداوم عملیات را افزایش می‌دهد. این ظرفیت را می‌توان  “بازدارندگی توزیع‌شده”  نامید؛ هرچند میزان موفقیت آن باید با شواهد مشخص درباره رفتار طرفین و نتایج سیاسی سنجیده شود.

در برداشت نویسنده، گسترش جغرافیای جنگ به این معنا بود که خط آتش دیگر تنها به مرزهای ایران محدود نماند؛ فشار بر هرمز و باب‌المندب، تهدید دارایی‌های نظامی و پیوند خوردن چند جبهه، هزینه محاسبه و دفاع را میان چند صحنه توزیع کرد. این امر به تاب‌آوری ایران کمک کرد، زیرا طرف مقابل ناچار شد همزمان به حفاظت از پایگاه‌ها، مسیرهای دریایی، زیرساخت‌های انرژی و شرکای منطقه‌ای توجه کند.  تعبیر “اخراج منطقه‌ای”  باید در این مرحله به‌عنوان هدف و جهت‌گیری سیاسی فهمیده شود:  داده‌های مربوط به آسیب پایگاه‌ها و کمبود مهمات نشان‌دهنده افزایش هزینه و محدودیت آزادی عمل‌اند، اما اثبات خروج کامل و پایدار آمریکا مستلزم شواهدی از تغییرات رسمی و ماندگار در استقرار نیروها و تعهدات امنیتی است.

۴.  جنگ ۲۰۲۶ و هزینه‌های راهبردی آمریکا و اسرائیل

1.4 هزینه نظامی آمریکا و محدودیت منابع

یکی از مهم‌ترین منابع برای سنجش هزینه جنگ، گزارش ناظر کل وزارت دفاع آمریکا درباره عملیات «Epic Fury» است که در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ منتشر شد. این گزارش هزینه عملیات را برای بازه ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن ۲۰۲۶ حدود ۳۳٫۴ میلیارد دلار برآورد کرد؛ از این میزان، حدود ۲۲٫۳ میلیارد دلار به مهمات اختصاص داشت. در اظهارات بعدی دولت آمریکا، هزینه جنگ تا اواخر ژوئیه حدود ۳۷٫۵ میلیارد دلار اعلام شد. این ارقام برآوردهای مربوط به دوره‌های متفاوت‌اند و نباید با یکدیگر خلط شوند؛ هیچ‌یک نیز به‌تنهایی همه هزینه‌های بلندمدت اقتصادی و فرصت‌های ازدست‌رفته را اندازه نمی‌گیرند
(Department of Defense Office of Inspector General, 2026; The Washington Post, 2026).

گزارش ناظر کل وزارت دفاع آمریکا همچنین از “کمبودهای راهبردی در ذخایر مهمات” و ساختار گلوگاه‌های صنعتی در جایگزینی آن‌ها سخن گفت. این گزارش، با استناد به اطلاعات فرماندهی مرکزی آمریکا، از آسیب ‌دیدن یا تخریب صدها ساختمان و سازه در پایگاه‌های آمریکا در کویت، بحرین، قطر، امارات، عربستان سعودی، عراق، عمان و اردن خبر داد. همچنین، گزارش‌های مبتنی بر این سند از آسیب یا نابودی شماری از پهپادها و هواپیماهای سوخت ‌رسان حکایت داشتند. این شواهد نشان می‌دهند که حملات ایران هزینه‌ای فراتر از خسارت نمادین ایجاد کردند؛ بااین‌حال، به‌ تنهایی اثبات نمی‌کنند که توان عملیاتی کلی ارتش آمریکا از میان رفته است
(Department of Defense Office of Inspector General, 2026; Associated Press, 2026).

این شواهد از افزایش هزینه راهبردی جنگ برای واشینگتن پشتیبانی می‌کنند. تحلیل تصاویر ماهواره‌ای منتشرشده از سوی روزنامه واشنگتن پست  نیز آسیب به دست‌کم ۲۲۸ سازه یا قطعه تجهیزات در تأسیسات نظامی آمریکا را ثبت کرد؛ گزارش یادشده به نقل از مقام‌ها گفت تهدید حملات باعث شد در برخی پایگاه‌ها شمار نیروها کاهش یابد و بخش عمده‌ای از پرسنل از محدوده آتش دور شوند. این امر را می‌توان نشانه‌ای از افزایش هزینه حفظ حضور و نیاز به پراکنده‌سازی یا جابه‌جایی نیروها دانست، نه مدرکی کافی برای نتیجه‌گیری درباره خروج کامل آمریکا از منطقه (Hill et al., 2026).

2.4  اسرائیل: هزینه‌های نظامی، اقتصادی و اجتماعی

اسرائیل نیز با هزینه‌های نظامی، خسارت به زیرساخت‌ها، افت تولید اقتصادی و مخارج جبران خسارت روبه‌رو شد. بر اساس گزارش منتشرشده در تایمز اسرائیل در آوریل ۲۰۲۶، برآورد اولیه وزارت دارایی اسرائیل از هزینه بودجه‌ای جنگ حدود ۳۵ میلیارد شِکِل، معادل تقریبی ۱۱٫۵ میلیارد دلار، بود. این رقم شامل هزینه‌های دفاعی و نظامی، جبران خسارت مستقیم و زیان‌های اقتصادی کسب‌وکارها و کارکنان می‌شد.

این برآورد اولیه را نباید معادل هزینه نهایی جنگ دانست. هزینه‌های بلندمدت، تغییر در سرمایه‌گذاری، آثار روانی و اجتماعی، نیازهای بازسازی و هزینه‌های امنیتی آینده ممکن است بعداً آشکار شوند.

از دیدگاه نویسنده، اهمیت این هزینه‌ها در آن است که جنگ طولانی می‌تواند شکاف میان اهداف نظامی و ظرفیت تحمل هزینه را افزایش دهد. هرچه دستیابی به نتیجه سیاسی روشن دشوارتر شود، هزینه ادامه جنگ برای دولت و جامعه افزایش می‌یابد. این وضعیت می‌تواند بر محاسبات داخلی و خارجی اسرائیل اثر بگذارد، هرچند برای اثبات تغییر پایدار در سیاست آن کشور، به شواهد مستقل بیشتری نیاز است.

3.4 هرمز و باب‌المندب: تبدیل جغرافیا به اهرم اقتصادی

تنگه هرمز و باب‌المندب در مرکز پیوند میان امنیت منطقه‌ای و اقتصاد جهانی قرار دارند. اختلال در این مسیرها می‌تواند بر عرضه انرژی، هزینه بیمه و حمل‌ونقل، قیمت سوخت و زنجیره‌های تأمین تأثیر بگذارد.

گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ آژانس بین‌المللی انرژی از محدودشدن عرضه نفت خلیج فارس، افزایش هزینه حمل‌ونقل دریایی و فشار بر بازار فرآورده‌های نفتی خبر می‌داد. این نهاد برآورد کرد که تولید جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ به‌طور متوسط ۵٫۷ میلیون بشکه در روز کاهش خواهد یافت و اختلالات انرژی همچنان بر عرضه و تقاضای جهانی فشار وارد خواهند کرد. این رقم، برآورد کل بازار جهانی است و نباید تمام کاهش را مستقیماً به یک اقدام نظامی یا یک بازیگر نسبت داد.

از منظر نظم نامتقارن، نکته اصلی این است که جغرافیا فقط یک ویژگی طبیعی نیست؛ می‌تواند منبع قدرت سیاسی نیز باشد. کشوری که در مجاورت گذرگاه‌های حیاتی قرار دارد، حتی بدون برخورداری از برتری نظامی متعارف می‌تواند بر محاسبات اقتصادی و امنیتی دیگران اثر بگذارد.

بااین‌حال، این اهرم دوطرفه است. اختلال طولانی در تجارت دریایی می‌تواند به اقتصاد ایران و کشورهای منطقه نیز آسیب برساند، ائتلاف‌های مخالف را تقویت کند و حمایت بازیگران بی‌طرف را کاهش دهد. ازاین‌رو، ارزش راهبردی جغرافیا نه در ایجاد اختلال نامحدود، بلکه در توانایی تبدیل وابستگی‌های متقابل به اهرم چانه‌زنی سیاسی نهفته است.

4.4  آیا جنگ به اخراج منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل انجامیده است؟

از دیدگاه نویسنده، جنگ ۲۰۲۶ را باید در چارچوب تلاش دفاعی  ایران برای افزایش هزینه حضور آمریکا و محدودکردن آزادی عمل نظامی آمریکا و اسرائیل تحلیل کرد. شواهد مستقلِ منتشرشده در آمریکا ــ از جمله گزارش ناظر کل وزارت دفاع درباره آسیب به صدها سازه در پایگاه‌های منطقه‌ای، کمبودهای راهبردی مهمات و افزایش هزینه عملیات ــ نشان می‌دهند که حملات ایران هزینه‌های ملموسی به زیرساخت و آمادگی نظامی آمریکا تحمیل کرده‌اند (Department of Defense Office of Inspector General, 2026).

همزمان، مقام‌های ایرانی، از جمله وزیر امور خارجه، استدلال کرده‌اند که گسترش جغرافیایی پایگاه‌های آمریکا در منطقه، آن‌ها را در صورت حمله به ایران در معرض پاسخ قرار می‌دهد؛ این موضع، بخشی از پیام بازدارندگی تهران و تلاشی سیاسی برای افزایش فشار بر دولت‌های میزبان پایگاه‌هاست (Reuters, 2026).

بااین‌حال، میان افزایش هزینه حضور خارجی، عقب‌نشینی تاکتیکی، کاهش آزادی عمل و”اخراج منطقه‌ای”  تفاوت وجود دارد. در زمان نگارش، شواهد عمومی از آسیب گسترده به پایگاه‌ها، فشار بر ذخایر مهمات و کاهش یا جابه‌جایی بخشی از نیروها پشتیبانی می‌کنند؛ اما برای اعلام تحقق کامل اخراج راهبردی آمریکا، باید خروج پایدار نیروها، تعطیلی یا واگذاری پایگاه‌ها و پایان تعهدات امنیتی مستند شود که این مهم فعلا نظر به توافقاتاز پیش اعلام شده در عراق در حال اجراست و پیش از جنگ نیز امریکا از افغانستان خارج شده بود.

بنابراین، صورت‌بندی دقیق‌تر تز نویسنده این است که جنگ ۲۰۲۶ هزینه حفظ نظم امنیتی مورد حمایت آمریکا و اسرائیل را افزایش داد و امکان محدودشدن آزادی عمل آن‌ها را تقویت کرد. اینکه این روند به خروج پایدار یا بازآرایی کامل نظم منطقه‌ای منجر شود، به نتایج سیاسی و نهادی سال‌های آینده بستگی دارد.

۵. برجام منطقه‌ای: رقابت بر سر دامنه نفوذ ایران

1. 5 مفهوم برجام منطقه‌ای

در ادبیات سیاسی ایران، تعبیر  “برجام منطقه‌ای”  برای اشاره به گسترش مذاکرات از پرونده هسته‌ای به مسائل منطقه‌ای، موشکی و امنیتی به کار رفته است. در این مقاله، اصطلاح از منظر نویسنده معنای راهبردی مشخص‌تری دارد: محدودکردن ظرفیت اثرگذاری منطقه‌ای ایران و تبدیل آن از قدرتی مؤثر در معادلات خاورمیانه به دولتی با دامنه نفوذ محدودتر. نگارنده معتقد است آنچه امریکا در پس برجام به دنبال آن می باشد نوعی “ایتالیزه” کردن ایران با الگوی ایتالیای بعد از جنگ جهانی می باشد.  از این منظر، چنین ترتیبی منفی است؛ زیرا اگر محدودیت بر ظرفیت‌های ایران بدون تضمین‌های متقابل امنیتی اعمال شود، می‌تواند قدرت چانه‌زنی و استقلال تصمیم‌گیری تهران را تضعیف کند.

این تعریف، موضع تحلیلی نویسنده است؛ نه ادعای وجود یک توافق رسمی و واحد با عنوان “برجام منطقه‌ای”.  برای بررسی این مفهوم باید میان پیشنهادهای دیپلماتیک مختلف، اظهارات مقام‌ها و برداشت راهبردی نویسنده تفاوت گذاشت.

بحث عمومی درباره این اصطلاح دست‌کم از سال ۲۰۱۷ در رسانه‌های ایران ثبت شده است. در کنار گزارش تسنیم درباره معنای سیاسی”برجام منطقه‌ای” ، ویدئوی سخنرانی سردار شهید قاسم سلیمانی در کرمان در سال ۱۳۹۷ نیز در گزارش خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان بازتاب یافته است؛ در آن، سلیمانی نسبت به طرح برجام ۲وبرجام ۳ وگسترش محدودیت‌ها به حوزه منطقه‌ای و موشکی هشدار می‌دهد (YJC, 2019; Tasnim News Agency, 2017).

اظهارات حسن روحانی درباره پیشنهاد دونالد ترامپ و امانوئل مکرون برای محدودکردن گفت‌وگوها به پرونده سوریه نیز در گزارش‌های خبرآنلاین و خبرفوری بازتاب یافته است. این روایت، از دیدگاه نویسنده، نشان می‌دهد که پرونده سوریه و دامنه نفوذ منطقه‌ای ایران بخشی از چانه‌زنی‌های دیپلماتیک بوده‌اند؛ بااین‌حال، این اظهارات به‌تنهایی وجود یک توافق جامع و رسمی با عنوان “برجام منطقه‌ای”  را اثبات نمی‌کنند (Khabar Online, 2023; Khabar Fori, n.d.).

در خوانش نویسنده، هشدار سلیمانی درباره برجام 2 و برجام3 باید در چارچوب نگرانی از انتقال محدودیت‌ها از پرونده هسته‌ای به حوزه موشکی و منطقه‌ای فهمیده شود. بنابراین، مخالفت با “برجام منطقه‌ای” در این مقاله مخالفت با دیپلماسی یا توافق فی‌نفسه نیست؛ مخالفت با توافقی نامتوازن است که نفوذ و ابزارهای دفاعی ایران را محدود کند، بی‌آنکه نگرانی‌های امنیتی ایران و اصل امنیت متقابل را به رسمیت بشناسد.

2.5  سوریه و برداشت نویسنده از عقب‌نشینی منطقه‌ای

نویسنده معتقد است خروج ایران از سوریه بخشی از روند گسترده‌تری بود که می‌توان آن را کاهش دامنه نفوذ منطقه‌ای ایران تعبیر کرد. این برداشت از منظر تحلیل راهبردی قابل طرح است، اما برای تبدیل آن به ادعایی تاریخی و مستند باید شواهدی درباره تصمیم‌گیری‌ها، مذاکرات و ارتباط علّی میان سیاست‌های دوره‌های مختلف ارائه شود.

به‌ویژه، نباید بدون سند نتیجه گرفت که تحولات سوریه محصول یک توافق رسمی و از پیش تعیین‌شده با عنوان “برجام منطقه‌ای”  بوده است. در تحلیل این تحول، متغیرهایی چون وضعیت داخلی سوریه، رفتار بازیگران خارجی، محدودیت منابع، تغییر موازنه نظامی و تصمیم‌های بازیگران محلی نیز باید در نظر گرفته شوند.

بااین‌حال، پرسش راهبردی نویسنده همچنان معتبر است: آیا محدودکردن دامنه نفوذ منطقه‌ای ایران، بدون دستیابی به ترتیبات امنیتی متقابل و تضمین‌های پایدار، می‌تواند به کاهش آسیب‌پذیری ایران منجر شود یا برعکس، قدرت چانه‌زنی آن را تضعیف می‌کند؟

پاسخ این مقاله آن است که هر توافق منطقه‌ای باید بر پایه منافع متقابل، احترام به حاکمیت دولت‌ها، امنیت جمعی و تضمین‌های اجرایی ارزیابی شود. توافقی که صرفاً ظرفیت‌های یک طرف را محدود کند، بدون آنکه تهدیدهای متوجه آن را کاهش دهد، از منظر نویسنده ترتیبی نامتوازن خواهد بود.

نگارنده معتقد است بعد از تحمل فشارهای حضور در سوریه و تحمل انواع هزینه های مادی و معنوی، خروج بدون دستاورد امنیتی-اقتصادی و تقدیم منطقه شامات به ترکیه و اسرائیل محل اشکال است و نیاز به بررسی عمیق امنیتی دارد. این خروج خط مقدم اسرائیل را از شامات به مرز ایران رساند که باید مورد واکاوی عمیقی در پژوهشی مناسب قرار گیرد.

۶. از ۱۱ سپتامبر تا رقابت بر سر نظم خاورمیانه

سیاست آمریکا در خاورمیانه پس از حادثه مشکوک ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، به مجموعه‌ای از مداخلات، جنگ‌ها و بازآرایی‌های سیاسی انجامید که در نهایت به تضعیف کشورهای منطقه و افزایش وابستگی امنیتی آن‌ها کمک کرد.

سه مسیر راهبردی در این روند قابل شناسایی است.

مسیر نخست: تضعیف انسجام سیاسی و اجتماعی:  جنگ‌ها و بحران‌های پی‌درپی، رقابت‌های فرقه‌ای و فروپاشی نهادهای دولتی، ظرفیت کشورهای منطقه را برای سیاست‌گذاری مستقل کاهش داده‌اند. این فرایند را باید در پیوند با منازعات میان جریان‌های شیعی، وهابی و اخوانی بررسی و آن را در یک قیاس تاریخی با جنگ‌های مذهبی سی‌ساله اروپا مورد خوانش و ارزیابی قرار داد که در نهایت باعث نظمی وستفالی در اروپا شد. این قیاس، چارچوب تفسیری نویسنده است؛ تفاوت‌های تاریخی و ساختاری میان اروپا در قرن هفدهم و خاورمیانه معاصر باید حفظ شود.

مسیر دوم: تضعیف دولت‌ها و بازتولید بحران.  جنگ عراق، بی‌ثباتی پس از بهار عربی، ظهور داعش و جنگ‌های پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، در مجموع محیطی ایجاد کردند که در آن دولت‌های منطقه با فشارهای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی بیشتری مواجه شدند. این نتیجه را می‌توان به‌عنوان ارزیابی پیامدهای مجموعه‌ای از بحران‌ها مطرح کرد.

مسیر سوم: بازآرایی اقتصادی منطقه تحت الگوی “اروپای جدید”.  محمد بن‌سلمان در اکتبر ۲۰۱۸ گفت خاورمیانه می‌تواند “اروپای جدید”  باشد و بر تحول اقتصادی و سیاسی منطقه تأکید کرد.

این سخن به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که هدف آن ایجاد اتحادیه ای از کشورهای وابسته به عنوان “ابرمصرف کننده” برای آمریکا بوده است. بااین‌حال، نظر به وجود انرژی های قدیم نفت و گاز و منابع انرژی جدید لیتیوم در منطقه که مورد نیاز امریکاست، اگر ایده همگرایی منطقه‌ای بدون استقلال راهبردی، توازن قدرت و مشارکت برابر کشورها دنبال شود، ممکن است به جای امنیت مشترک، وابستگی اقتصادی و امنیتی را بازتولید کند.

از دیدگاه نویسنده، تقویت شبکه‌های مقاومت و نظم نامتقارن می‌تواند در برابر چنین روندی نقش موازنه‌ساز ایفا کند. این ادعا باید به‌عنوان فرضیه‌ای درباره اثرگذاری شبکه‌های منطقه‌ای ارزیابی شود، نه نتیجه‌ای که صرفاً از هم‌زمانی رویدادها قابل استنتاج باشد.

۷. گسترش میدان رقابت: از خاورمیانه تا آفریقا و اروپا

1.7  منطق ژئواکونومیک گسترش میدان

جنگ‌های معاصر دیگر در مرزهای جغرافیایی آغاز خود باقی نمی‌مانند. وابستگی متقابل در حوزه انرژی، تجارت، زنجیره‌های تأمین، بیمه، سرمایه‌گذاری و زیرساخت‌های حمل‌ونقل می‌تواند پیامدهای یک منازعه را به مناطق دورتر منتقل کند.

به ویژه در فضای جنگ نامتقارن و رسیدن به یک نظم نامتقارن پیرامون محیط های راهبردی تاثیرگذار بر دشمن به ویژه کریدورهای اقتصادی، این مهم لازم بوده و حتی در بیانات رهبر جدید ایران درباره گسترش میدان های ناشناخته جنگ به آن اشاره و تاکید شده است.

اهمیت راهبردی کریدورها تنها به مسیر فیزیکی آن‌ها محدود نیست؛ بلکه به پیوند میان بنادر، راه‌آهن، معادن، تأمین مالی، بازارهای جهانی و امنیت سرمایه‌گذاری وابسته است.

از این منظر، گسترش میدان رقابت الزاماً به معنای انتقال جنگ نظامی به جغرافیاهای جدید نیست. می‌توان از گسترش میدان چانه‌زنی سخن گفت؛ یعنی افزایش توان سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک برای اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل از طریق ابزارهایی که مشروعیت و هزینه‌های آن‌ها قابل مدیریت باشد.

2.7  آفریقا و کریدور لوبیتو

آفریقا به دلیل اهمیت مواد معدنی حیاتی، مسیرهای حمل‌ونقل، دسترسی به اقیانوس اطلس و رقابت قدرت‌های خارجی، جایگاهی مهم در ژئواکونومی جهانی دارد. کریدور لوبیتو که بندر لوبیتو در آنگولا را به مناطق معدنی جمهوری دموکراتیک کنگو و مسیرهای رو به زامبیا پیوند می‌دهد، یکی از نمونه‌های این رقابت است.

از دیدگاه نویسنده، در صورت گسترش رقابت راهبردی میان ایران و رقبای آن، آفریقا ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند؛ نه به‌عنوان یک جبهه نظامی واحد، بلکه به‌عنوان عرصه‌ای برای رقابت بر سر روابط سیاسی، دسترسی به بازارها، زیرساخت، سرمایه‌گذاری و نفوذ دیپلماتیک.

در این چارچوب، کشورهای پیرامون کریدور لوبیتو و بخش‌هایی از مرکز و غرب آفریقا می‌توانند در محاسبات آینده سیاست خارجی ایران اهمیت پیدا کنند. بااین‌حال، تبدیل این مناطق به میدان جنگ نیابتی یا هدف فشار نظامی، خطر بی‌ثباتی، انزوای دیپلماتیک و واکنش ائتلافی را افزایش می‌دهد.

3.7 پولیساریو و غرب آفریقا

جبهه پولیساریو و مسئله صحرای غربی نمونه‌ای از منازعه‌ای طولانی بر سر تعیین سرنوشت، حاکمیت و شناسایی سیاسی است.  تحولات این منطقه را باید در چارچوب گسترده‌تر رقابت بر سر نظم بین‌المللی و نقش قدرت‌های خارجی بررسی کرد.

بااین‌حال، پولیساریو دارای تاریخ، اهداف و پایگاه سیاسی خاص خود است و نباید آن را صرفاً امتداد یک شبکه منطقه‌ای دیگر دانست ولیکن پتانسیل تزریق آشوب از سمت ایران و تاثیرگذاری راهبردی به نفع ایران را دارد. بنابراین، غرب آفریقا و مسئله پولیساریو در این مقاله به‌عنوان حوزه‌های احتمالی اهمیت ژئوپلیتیکی آینده مطرح می‌شوند، نه جبهه‌های نظامی تثبیت‌شده ایران.

4.7  شرق دریای آدریاتیک و بالکان

بالکان و شرق دریای آدریاتیک نیز به عنوان انبار باروت تنش و جنگ در اروپا با سابقه تجزیه یوگسلاوی و جنگ بوسنی و صربستان و تعریف نیروهای مقاومت نزدیک به ایرن در بوسنی اهمیت خاصی دارد. هرچه وابستگی‌های راهبردی قدرت‌های بزرگ در جغرافیاهای بیشتری مورد تهدید باشد، مدیریت هم‌زمان بحران‌ها برای آن‌ها پیچیده‌تر می‌شود.

گسترش میدان رقابت باید به معنای گسترش گزینه‌های چانه‌زنی ایران باشد، نه لزوماً افزایش تعداد جنگ‌ها. چنین رویکردی می‌تواند از تمرکز فشار بر جغرافیای ایران بکاهد، بدون آنکه هزینه‌های انسانی و سیاسی یک جنگ منطقه‌ای نامحدود را بر کشور تحمیل کند.

در این بین حضور نیروهای بوسنیایی زیر نظر ایران در جنگ علیه داعش مسئله ای مهم و قابل تامل می باشد.

۸. از نظم نامتقارن به امنیت مشارکتی: چشم‌انداز یک پیمان دفاعی منطقه‌ای

نظم نامتقارن می‌تواند مرحله‌ای در شکل‌گیری بازدارندگی منطقه‌ای باشد؛ اما برای تبدیل‌شدن به یک نظم امنیتی پایدار، به چارچوبی فراتر از شبکه‌های غیررسمی نیاز دارد.

از دیدگاه نویسنده، هدف بلندمدت نباید صرفاً افزایش توان بازیگران همسو یا تداوم وضعیت جنگی باشد. هدف باید ایجاد ترتیباتی باشد که در آن کشورهای منطقه بتوانند بدون وابستگی انحصاری به قدرت‌های فرامنطقه‌ای، درباره امنیت خود تصمیم بگیرند و اختلافات را از طریق سازوکارهای مشترک مدیریت کنند.

در این چارچوب، ایده یک پیمان دفاعی منطقه‌ای با مشارکت ایران و کشورهای همسومانند یمن، عراق، لبنان و دیگران  قابل بررسی است.  اما اگر چنین طرحی قرار است به امنیت پایدار منجر شود، باید از الگوی یک بلوک صرفاً تقابلی فراتر برود و اصول روشنی داشته باشد.

نخست، اصل امنیت متقابل باید محور پیمان باشد؛ به این معنا که امنیت یک عضو نباید بر ناامنی دائمی عضو دیگر استوار شود.

دوم، اصل احترام به حاکمیت و استقلال سیاسی باید مانع تبدیل پیمان به ابزاری برای مداخله در امور داخلی کشورها شود.

سوم، سازوکار حل اختلاف و مدیریت بحران باید به‌گونه‌ای طراحی شود که اختلاف میان اعضا به تشدید نظامی منجر نشود.

چهارم، همکاری دفاعی باید در کنار همکاری اقتصادی و دیپلماتیک قرار گیرد. امنیت پایدار صرفاً از طریق توان نظامی به دست نمی‌آید؛ تجارت، زیرساخت، انرژی، ارتباطات و منافع اقتصادی مشترک نیز در ایجاد انگیزه برای حفظ صلح نقش دارند.

پنجم، پیمان باید از امکان گفت‌وگو با کشورهای خارج از حلقه اولیه برخوردار باشد. اگر هدف نهایی امنیت منطقه‌ای است، ترتیباتی که صرفاً به بازتولید مرزبندی‌های خصمانه بینجامند، ممکن است تنش را به شکل دیگری ادامه دهند.

همزمان که بین کشورهای پاکستان و ترکیه و عربستان،  “پیمان مکه” به‌عنوان یک الگوی سیاسی برای همگرایی و هماهنگی برخی از کشورهایمنطقه   مطرح می‌شود، لازم است ایران ضمن تلاش برای عضویت در این پیمان از سرمایه گذاری و تعریف نیروهای نامتقارن و هم پیمان خود نیز استفاده و پیمانی مشابه با فشار بر دولت های آن کشورها شکل دهد، برای تبدیل این ایده به پیشنهاد سیاستی عملی، باید وضعیت حقوقی، اعضای احتمالی، سازوکار تصمیم‌گیری، تعهدات دفاعی و رابطه آن با ترتیبات موجود منطقه‌ای به‌طور جداگانه بررسی شود.

گذار از نظم نامتقارن منطقه  به امنیت مشارکتی بین هم پیمانان ایران  می‌تواند در چند مرحله انجام شود: ابتداکمک به تقویت ظرفیت بومی و استقلال تصمیم‌گیری؛ سپس افزایش هماهنگی سیاسی و سازوکارهای مدیریت بحران؛ و در نهایت، ایجاد ترتیبات رسمی همکاری امنیتی و اقتصادی. این مسیر، برخلاف یک اتحاد صرفاً نظامی، می‌تواند امکان مشارکت تدریجی کشورهای بیشتری را فراهم کند.

۹. نتیجه‌گیری

جنگ منطقه‌ای سال ۲۰۲۶ نشان داد که ارزیابی قدرت در خاورمیانه را نمی‌توان صرفاً بر مبنای برتری نظامی متعارف انجام داد. هزینه‌های نظامی آمریکا، فشار بر ذخایر رهگیرهای پدافندی، اختلال در بازارهای انرژی و دشوارترشدن مدیریت همزمان بحران‌های منطقه‌ای نشان می‌دهند که جنگ می‌تواند برای قدرت‌های برتر نیز هزینه‌های قابل‌توجهی ایجاد کند. در مقابل، این شواهد به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که آمریکا از منطقه اخراج شده‌ یا ایران به پیروزی نهایی دست یافته است.

تز اصلی مقاله آن است که جنگ ۲۰۲۶ ظرفیت نظم نامتقارن برای افزایش تاب‌آوری راهبردی ایران و محدودکردن آزادی عمل رقبای آن را برجسته کرد. شبکه‌های منطقه‌ای، در صورتی که از استقلال نسبی، سازمان‌دهی بومی و پایگاه اجتماعی برخوردار باشند، می‌توانند بخشی از فشار را از میدان نظامی مستقیم به محاسبات گسترده‌تر سیاسی و اقتصادی منتقل کنند. اما این ظرفیت تنها زمانی به نظم پایدار تبدیل می‌شود که با نهادسازی، مشروعیت، مدیریت اختلافات و سازوکارهای سیاسی همراه باشد.

“برجام منطقه‌ای” در معنای محدودسازی یک‌ جانبه نفوذ ایران یا اصطلاحا ایتالیزه کردن ایران، راه‌حلی مطلوب برای امنیت ایران و منطقه نیست؛ محدودکردن ظرفیت‌های یک بازیگر شبه هژمون منطقه ای با قدرت نامتقارن و همپیمانان منطقه ای، که در محاصره کشورهای اتمی در چهار طرف مرزهای خود است بدون ایجاد تضمین‌های متقابل، اشتباهی راهبردی است که به تضعیف قدرت چانه‌زنی و افزایش آسیب‌پذیری کشورمی انجامد. در مقابل، آینده مطلوب در تقویت ظرفیت بومی، گسترش روابط اقتصادی و دیپلماتیک، افزایش گزینه‌های چانه‌زنی و حرکت به سوی امنیت مشارکتی  با همپیمانان قرار دارد.

همچنین، به جهت کاهش تمرکز فشار بر ایران و افزایش توان انتخاب سیاسی ، گسترش میدان رقابت به آفریقا، بالکان و حوزه‌های ژئواکونومیک دورتر، می‌تواند به افزایش قدرت چانه‌زنی ایران کمک کند که به معنای تنوع‌ بخشیدن به روابط و گزینه‌های راهبردی است، نه گشودن جنگ‌های نظامی جدید.

آنچه اهمیت دارد، ایران نباید با رویای اتحادیه شدن خاورمیانه، سرمایه گذاری سالها تربیت و تعریف نیروهای نامتقارن و تشکیل یک نظم نامتقارن را به ارزانی فروخته و به عنوان تضمین، عضو پیمان مکه شود، چرا که این مهم به ویژه در مقطع زمانی جنگ با امریکا و اسرائیل، پیامدهای ناگوار عمیقی خواهد داشت و نیروهای هم پیمان ایران توسط کشورهایی که سالها با ایران رقابت داشتند با وعده کمک های مالی و تسلیحاتی جذب خواهند شد. این مهم درحالیست که کم کردن فشار از کشورهای همسو با دشمن باعث هزینه برای ایران بوده و قدرت ضرب ایران را در جنگ فعلی کوتاه می کند. مهم است به این مسئله توجه ویژه شود، ایجاد فضای تنفس راهبردی برای همپیمانان منطقه ای امریکا مانند عربستان که برنامه عادی سازی با اسرائیل و همچنین برنامه غنی سازی و ساخت موشک های بالستیک را با سرعت دنبال می کنند، در اینده برای ایران هزینه سنگینی خواهد داشت.

در نهایت، نظم نامتقارن را باید مرحله‌ای در تحول نظم منطقه‌ای دانست. اگر ظرفیت‌های پراکنده به سازوکارهای سیاسی و نهادی پیوند بخورند، امکان گذار از بازدارندگی نامتقارن به امنیت مشارکتی پدید می‌آید؛ نظمی که در آن کشورهای منطقه، به جای وابستگی انحصاری به قدرت‌های خارجی، در تعیین قواعد امنیتی خود نقش مستقیم‌تری ایفا کنند. اتحاد پیرامون کشورهای همپیمان ایران در اینده می تواند فراتر از مقاومت و جنگ بوده و به مباحث اکونومیک و حوزه های سودآور برد-برد منجر شود.

منابع

  • Arjona, A., Kasfir, N., & Mampilly, Z. C. (Eds.). (2015). Rebel Governance in Civil War. Cambridge University Press.
  • Arreguín-Toft, I. (2001). How the weak win wars: A theory of asymmetric conflict. International Security, 26(1), 93–128.
  • Associated Press. (2026, September). U.S. watchdog report on damage, costs, and munitions shortfalls in the Iran war. https://apnews.com/article/87cbe4e2ac208a849cd1554c4bb44bbf
  • Department of Defense Office of Inspector General. (2026, September 14). Lead Inspector General Report to the United States Congress: Operation Epic Fury, April 1, 2026–June 30, 2026. https://www.dodig.mil/reports.html/Article/4600623/operation-epic-fury-oef/
  • Hill, E., Ley, J., Horton, A., Copp, T., & Lamothe, D. (2026, May 6; updated May 7). Iran has hit far more U.S. military assets than reported, satellite images show. The Washington Post. https://www.washingtonpost.com/investigations/2026/05/06/iran-us-bases-satellite-images/
  • International Energy Agency. (2026, September). Oil Market Report—September 2026.
  • Khabar Online. (2023). «ببینید | روحانی: ترامپ گفت فقط راجع به سوریه با هم حرف بزنیم». https://www.khabaronline.ir/news/1811702/
  • Khabar Fori. (n.d.). «حسن روحانی: ترامپ گفته بود فقط درباره سوریه صحبت کنیم». https://www.khabarfoori.com/بخش-سیاست-خارجی-52/3110218-حسن-روحانی-ترامپ-گفته-بود-بحث-موشک-تسلیحات-حتی-منطقه-را-ول-کنید-فقط-درباره-سوریه-بیاییم-حرف-بزنیم-ما-در-این-حد-هم-حاضر-نبودیم-به-آنها-امتیاز-دهیم-ویدئو
  • Mack, A. (1975). Why big nations lose small wars: The politics of asymmetric conflict. World Politics, 27(2), 175–200.
  • Mampilly, Z. C. (2011). Rebel Rulers: Insurgent Governance and Civilian Life During War. Cornell University Press.
  • (2026, March 2). Regional countries should pressure the U.S. over strikes on Iran, Araghchi says. Reuters Connect video report.
  • Sangtarash, M. H. (2026). Asymmetric Order: From Alamut to Emerging Governance in Great Power Competition.
  • Sangtarash, M. H. (2026, August 12). Beyond the Battlefield: How a Protracted War Could Turn Africa’s Lobito Corridor into a Western Geoeconomic Vulnerability. Substack. https://mhsangtarsh.substack.com/p/beyond-the-battlefield-how-a-protracted
  • Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. Yale University Press.
  • Tasnim News Agency. (2017, June 14). «برجام منطقه‌ای چیست و چه کسانی به دنبال آن هستند؟». https://www.tasnimnews.ir/fa/news/1396/03/24/1436390/
  • The Times of Israel. (2026, April 12). Iran war cost Israel around $11.5 billion, initial Finance Ministry estimate finds.
  • YJC (Young Journalists Club). (2019). «چرا دشمن اصرار به برجام ۲ دارد؟» [گزارش ویدئوی سخنرانی قاسم سلیمانی]. https://www.yjc.ir/fa/news/6849759/

آخرین مطالب