آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای جنوبی, آمریکا, افغانستان, گزیده ها, مقالات

چرا امریکا میدان را در افغانستان واگذار می کند؟

نگارش در آبان ۲, ۱۴۰۰ – ۹:۳۱ ب.ظ
Share

دکتر محمد حسن صنعتی

پژوهشگر مسائل منطقه ای

مرکز بین المللی مطالعات صلح– IPSC

سالها پیش وقتی که خبر از آن داده شد که سی.آی.ای. و پنتاگون دارند روی پروژه ای کار می کنند که موضوع شهادت در بین مسلمانها و به ویژه جوانهای شهادت طلب در جبهه های انقلاب اسلامی ایران یا فلسطین و هر جای دیگر را بررسی می کند، به سختی می شد حدس زد که آنها با پایان یافتن دوران جنگ سرد و فروکش کردن حرارت جنگ ستارگان ممکن است از آسمان به زمین بیایند و از تجربه های دشمنان واقعی نظام سلطه که خود مظهر آن بودند استفاده کنند. استراتژی جنگ قایق های تندرو که به دید رادارها نمی آمدند با ناوهای غول پیکر هواپیمابر که از همه سو آسیب می پذیرفتند امریکایی ها را قانع کرد که باید به استراتژی های تازه ای اندیشید.آنان گمان برده بودند که می توان انتحار مزدورانه را آن هم با استفاده از جوانان کشورهایی که سالها در اثر صدقه سری حضور تجاوزکارانه امریکایی ها و نابسامانی های اقتصادی ، جنگ به شغل آنها تبدیل شده بود جایگزین شهادت آگاهانه کرد . 

   از سویی ، “پایان تاریخ” سرمایه داری ، سرخوردگی هایی چندوجهی در ممالک راقیه پراکنده بود که اولین عوارض آن در شکل خشونت رو به گسترش بروز یافته بود. جهان استعداد افراطی گری یافته بود. از جنبش های نژادپرستانه اروپایی تا افراطی گری ها در بعضی کشورهای اسلامی ، از خشونت ورزیهای همراه با مسلمان کشی یادآور جنگهای صلیبی در شبه جزیره بالکان تا کشتارهای دست جمعی مسلمانها در شرق آسیا ، از حمله به سیاه پوستان و رنگین پوستان در امریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان تا گروه های تروریستی موسوم به بوکوحرام در افریقا ، زمینه ای فراهم آمد تا امریکا و دوستانش ابتدا به جریان هایی افراطی چون القاعده و طالبان و داعش – غافل از آنکه روزی چون آتش بی مهاردامن خودشان را می گیرد – جواز بدهند و بعد برای پیشبرد سیاستهایشان به بهانه تلافی حمله بررسی نشده و مکتوم مانده 11 سپتامبر و سرکوب جنبشی به نام القاعده که خود در شکل گیری کارتل های حامی آن نقش داشته اند، بمب افکن هایشان را روانه آسمان افغانستان کنند و بپندارند همه مشکلات با چند هلی برن و پیاده کردن چند یگان عملیاتی رفع و رجوع خواهد شد. امروز که چشم گشوده اند می بینند پس از دو دهه حضور و بیش از 7 تریلیون دلار هزینه گویا باید میدان را واگذار کنند.به نظر می رسد که آنان خود را سرمایه گذاری می دانند که از آن سر دنیا آمده و در زمین دیگران کاشته است و اکنون میدان برای برداشت تنها در اختیار او نیست . پس باید به تسهیم تن دهند وبیندیشند. در این بین روسیه که میراث داراتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی متجاوز به افغانستان در سالهای پیش از حضور امریکا شناخته می شده ، تطهیرشده و دارای توان نظامی دپوشده ، بی آنکه هزینه ای برای قدرتیابی کرده باشد مسکو را همچون دوحه به قرینه ای برای پیشبرد مذاکرات تسهیم قدرت در داخل و خارج از افغانستان تبدیل کرده است. روسیه همچون چین حتی در دو ساله شیوع اپیدمی کرونا هم که بسیاری از اقتصادهای جهانی به ویژه در غرب را زمین گیر کرده بود ، شاهد رکودچندانی دراقتصاد و مبادلات جهانی خود نبوده است. 

   افغانستان امروز در حالی برای دومین بارتحویل طالبان شده که به راحتی می شد دست توافق های پشت پرده را درکناررفتن بی دفاع حکومت روی کار آمده در کابل – ولو با رأیی حداقلی اما برخوردار از ارتشی مجهز- مشاهده کرد. و در این بین وقتی کشوری می گوید با امریکا توافقی برای عملیات نظامی در افغانستان نداریم ، همه نگاه ها متوجه آن 396 صفحه ای می شود که هنوز از توافقنامه 400 صفحه ای امریکا و طالبان و طرف های درگیر در افغانستان منتشر نگردیده است. اشرف غنی تا روز آخر در سخنرانی و نه در صحنه جنگ مقاومت کرد و بعد در هواپیمایی که ظاهرا خود هم نمی دانسته است سر از کجا در خواهد آورد خاک افغانستان را ترک گفت، چون ماموریتش پایان یافته بود. او مقاومت نکرد تا افغانستان سالم و دست نخورده برای طالبانی بماند که این بار آمده اند تا بمانند. در این بین نمی توان پذیرفت که امریکا هر چند با هدف تعقیب سیاستها و اهداف خود با خون و جان مسلمانها اعم از طالب و غیر طالب ، بدون اخذ تضامین لازم میدان را در عرصه داخلی به جنبش دیرآشنایی به نام طالبان و در عرصه منطقه ای به کشورهای طرف معامله واگذار کرده باشد. می توان به روشنی دریافت که این توافق تا آن پایه جدی و تضمین شده است که از ناحیه هیچ کشوری در منطقه یا جهان محل مناقشه قرار نگرفته است ، آن هم در جهانی که دست کم کشورهای قدرتمند آن تا پیش از این بر سرکوچکترین حرکت یا تغییر در جغرافیای منطقه که ممکن بوده در میان مدت یا بلندمدت منافع آنها را با خطر مواجه کند وارد چالشهایی پرهزینه می شده اند.  

   امور افغانستان امروز در خبرگزاریهای رسمی جهان انتشارچندانی ندارد و این بدان معنی است که توافق شده است تا در سکوت خبری ، امور چنان که پیش بینی شده پیش رود. تنها بعضی از مقامات اروپایی خبر از فروپاشی قریب الوقوع افغانستان می دهند و اگر این تحلیل درست باشد این خطر جدی وجود دارد که علاوه بر بروز فاجعه انسانی بزرگ در افغانستان ، دامنه بحران تا مرحله تغییرات اساسی در جغرافیای منطقه ، همه کشورهای همجوار با افغانستان را درگیر سازد. و البته این تهدید به نوبه خود دارای این پیام تلویحی است که برای پیشگیری از بروز بحران های جدید امنیتی در منطقه هر چند در کوتاه مدت ، باید از حاکم شدن امنیت در افغانستان با محوریت جناحی که به هر روی در حال حاضر قدرت در افغانستان را در اختیار گرفته است حمایت کرد. پس لحن اروپایی ها که چند صباحی است حساب خود را از بزرگترهای سنتی خود یعنی امریکا و انگلیس جدا کرده اند باید ملایم تر شود . خبرها حاکی از آن است که ناتو گاه احتمال اقدام برای سرکوب تروریستها حتی از راه دوررا بررسی می کند و گاه در راه پاسخگوکردن طالبان در برابر تعهدات جهانی قدم بر می دارد و این به معنی پذیرش تدریجی حکومت نوخاسته در افغانستان است ، کشوری که تا پیش از این هم شاهد حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر خواست اکثریت مردم افغانستان نبوده است. 

   طالبان دوم آمده اند که بمانند. با همین هدف هم گاه مواضعی می گیرند که با مذاق دنیای امروزسازگارتر است . مثلا طالبان تلاش می کند به کشورهای منطقه اطمینان دهد که خطری از ناحیه جناح جدید قدرت در افغانستان متوجه کشور آنها نخواهد بود. چندی پیش ازبکستان خبر از اقدام طالبان برای تامین امنیت مرز با این کشور داده بود. در سیاست داخلی ، مواضع طالبان همراه با دادن وعده هایی با مصارف رسانه ای و مشخصا برای فرونشاندن اعتراضات اجتماعی است که با حضور زنان افغانستانی شکل می گیرد و در باره حقوق زنان است؛ مواضعی که در دوران حاکمیت طالبان اول به چشم نمی آمد. با این حال، گمان می رود که هنوز هم در بین چهره های اصلی تصمیم گیرنده در جمع طالبان وحدت نظر لازم وجود ندارد. مثلا طالبان دوم  گویا حاضر نیستند با موضوع هزاره ها و مشخصا شیعیان و دوام سکونت شان در افغانستان که به اندازه عمر افغانستان قدمت دارد کنار بیایند . آنها سده هاست که به عنوان بخش قابل ملاحظه ای از اقوام افغانستانی در شمال و جنوب افغانستان و در مناطقی چون قندهار، هلمند ، اروزگان در جنوب، دایکندی در مرکز و بلخ در شمال  سکونت دارند و به زندگی و کشاورزی مشغول اند. اما اکنون به طرق گوناگون تهدیدها و فشارهایی متوجه آنها شده و بسیاری از آنها در آستانه سرمای سخت  و زمستانی افغانستان با زن و فرزند راه کوچ در پیش گرفته اند. در عین حال ، مشاوران رسانه ای طالبان گاه آنها را در مقابل دوربین ها به اتخاذ مواضع وحدت طلبانه گرایش می دهند . طالبان می گویند حمله داعش به نمازگزاران شیعه نمی تواند به وحدت اسلامی ما لطمه وارد کند. 

   روشن است که در بین طالبان ، شاخه های انشعابی حاضر و سهیم در قدرت هم هستند که باورهای افراطی تری دارند و باید سران طالبان راهی برای تعامل و تسهیم قدرت با آنان پیدا کنند، هر چند ضمانت روشنی برای پایداری چنین توافق هایی در میان طالبان به چشم نمی خورد. از سویی طالبان تدریجا در حال روبروشدن با چالشی به نام جنبش مقاومت است که در حال سربرآوردن است. هر چند سخنگوی طالبان از در تهدید ضمنی ” شورای عالی مقاومت ملی” که به عنوان اولین محصول مقاومت در افغانستان رخ نموده ، وارد شده است ، اما به نظر می رسد که از این ناحیه به جد احساس خطر می کنند. از جهتی دیگر هم ، شتاب تحولات بی سر و صدا در این کشور به حدی است که شورای عالی مقاومت در افغاستان به نوبه خود از روند امور به سمتی که غایت آن به رسمیت شناخته شدن حکومت طالبان در افغانستان است نگران به نظر می رسد ؛ خصوصا که ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه خبر از آن داده است که به زمان به رسمیت شناخته شدن طالبان نزدیک می شویم . و این سخن ، خبر از واقعیت دیگری در صحنه سیاسی موضوع افغانستان می دهد: همه اتفاقات افغانستان در افغانستان رخ نمی دهد. 

   مسکو این روزها میزبانی است که کشورهای مرتبط با موضوع افغانستان را با نمایندگان طالبان روبروی هم قرار می دهد تا مسائل شان را یک به یک حل کنند و به توافق قابل قبول برای همه برسند. در واقع پس از دوحه ، دور دوم مذاکرات طرف های دخیل یا درگیر در موضوع افغانستان با طالبان دوم بر عهده روسیه قرار گرفته است . حالا دیگر روسیه از بهبود استانداردهای زندگی در دوران حکومت طالبان خبر می دهد و اینکه روسیه آماده حذف نام طالبان از فهرست سازمان های تروریستی است . پوتین می گوید ذخایر ارزی افغانستان باید آزاد شود . و امریکا آمادگی خود را برای شرکت در نشست بعدی ترکیب مسکو اعلام می کند. 

   بنا بر آنچه آمد قدرت به طالبان واگذار شده است . اما آنان در حال حاضر عمدتا به روند تثبیت قدرت و حداکثر امنیت می اندیشند تا تدبیربرای تمشیت اقتصادی و تامین مایحتاج ضروری مردم در وانفسای دخل و درآمد و اعاشه زن و فرزند. آنها تجربه ای در حکومت داری ندارند و لذا در اولین گام ها قضات باتجربه را برکنار کرده اند تا با سرکار آوردن افراد بی تجربه کارها را درمسیر مطلوب خود پیش برند و به قلم آنان هر حکمی که مورد نیاز است صادر شود. اما وضعیت بحرانی نیازمند رسیدگی عاجل ، آوارگی و گرسنگی افغانستانی ها و مشکل کمبود ارزاق و کالاهای ضروری برای یک زندگی حداقلی  است. پرسش بی پاسخ مانده در این میانه این است که تا نیل به سرانجام قابل قبول برای طرف های درگیر در موضوع افغانستان ، ملت افغانستان به ویژه خیل مردمانی که نوعا آسیب پذیر و بی درآمد یا کم درآمدند چه باید بکنند و چگونه می توانند روزهای سخت پیش رو را پشت سر بگذارند؟ به نظر می رسد عملا ملت افغانستان حکم گروگانی را یافته است که جامعه جهانی ترجیح می دهد برای نجات آنها از وضعیت بغرنج کنونی ، چشم بر روند پرابهام تصاحب قدرت و منازعات طالبان و احزاب و جریان های درون افغانستان ببندد. 

   در این بین بنا به گزارش خبرگزاری ها وزیر خارجه لیبی که حتما روند امور در افغانستان را رصد می کند ، از خروج بی برنامه امریکا اظهار نگرانی کرده است و نسبت به تبعات چنین اتفاقی هشدار داده است. اما آیا به راستی خروج امریکا از افغانستان بی برنامه بوده است؟ می گویند امریکا از قرقیزستان تقاضای در اختیار قرار دادن پایگاه نظامی کرده است.  

               واژگان کلیدی: وقتی ، امریکا ، میدان ،دکتر محمد حسن صنعتی

Share