آذر ۱۰, ۱۴۰۰ – ۷:۴۱ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

تجاری‌سازی پررونق فضا و اتکای اقتصاد جهانی به سیستم‌های مبتنی بر فضا، درگیری آشکار در ماورای جو زمین را بسیار پرهزینه می‌سازد. فلزات کمیاب و سایر مواد …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آمریکا, مقالات, مقالات تحلیلی

تظاهرات آمریکایی در گذشته و حال (تطبیق برخی عناصر)

نگارش در آبان ۲۴, ۱۳۹۰ – ۴:۰۴ ب.ظ
Share

عبدالمالکی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رویداد

بحران مالی سال 2008 نارضایتی های عمومی را در سطح وسیعی از جهان برانگیخت. با ادامه یافتن این بحران و به تبع آن نمایان شدن نارضایتی ها در قالب اعتراض و تظاهرات،‌ قرن 21 که تنها یک دهه از آن گذشته است چهره ای نگران و مضطرب به خود گرفته است. اتفاقاتی که تقریباً از دو سال گذشته توسط مردم متاثر از بحران رخ داده است نشان می دهد که سهمی از این اعتراضات کمابیش عاید هر یک از کشورهای آسیب دیده شده است. ایالات متحده آمریکا نیز از این حوادث مصون نمانده است و اعتراضات در برخی از ایالات آن طی این مدت خود را بارها نمایانگر ساخته است که در میان آنها برخی حوادث مانند اعتراضات ماه فوریه  ویسکانسین علیه لایحه ی مرتبط با بیمه خدمات‌ درمانی و حقوق بازنشستگی برجستگی بیشتری داشته است. درحال حاضر حضور مردم آمریکا در صحن کشور و فریادهایی که علیه وضعیت فعلی سر می دهند گواهی بر این واقعیت است که نارضایتی ها نسبت به گذشته شدت بیشتری به خود گرفته است؛ به گونه ای که عناوینی مانند “بیداری آمریکایی”، “جنبش وال استریت” و جریان “وال استریت را اشغال کنید” سعی در تعریف آنچه در آمریکا رخ می دهد دارد. این مقاله با مرور تعدادی از موج های مردمی و جنبش های پیشین که محمل آنها ایالات متحده آمریکا بوده است سعی در بررسی برخی از ابعاد ناآرامی های کنونی دارد. با ترسیم برخی از شباهت ها و تفاوت های حرکت کنونی و آنچه در سابقه ی اجتماعی ایالات متحده ی آمریکا ضبط شده است می توان راهی به سوی ماهیت این حرکت یافت و چشم انداز آن را تا حد امکان ترسیم کرد.

تحلیل رویداد

شاید بتوان تظاهراتی که در تاریخ ایالات متحده آمریکا به وقوع پیوسته است را به گونه ای دسته بندی کرد که مهمترین وقایع اعتراض آمیز را در خود بگنجاند. با یک دسته بندی می توان تظاهرات آمریکا را به دو دسته ی ماهیتی و غیرماهیتی تقسیم کرد. تظاهرات ماهیتی اعتراض ها و کوشش های مردم آمریکا برای مخالفت با شرایط موجود یا تلاش آنها برای کسب موقعیتی جدید را به شیوه ای نشان می دهد که نتیجه ی آن در ماهیت ایالات متحده آمریکا تاثیرگذار بوده است و هویت کنونی آمریکا را می توان تابعی از آن اتفاق دانست. از این منظر ضیافت چای بوستن (Boston Tea Party) که در سال 1773 در بوستن آمریکا به وقوع پیوست نمونه ای قابل طرح است، زیرا با به دریاریزی بیش از 45 تن چای کشتی های بریتانیایی توسط حدود 100 مستعمره نشین آمریکایی مقدمات انقلاب آمریکا فراهم شد. درنتیجه ی این حرکت و به تبع آن انقلاب آمریکا،‌ ماهیت این کشور از یک مستعمره به یک مجموعه ی مستقل تغییر کرد. بیداری بزرگ (Great Awakening) را نیز می توان تا اندازه ای به ماهیت ایالات متحده مرتبط دانست. این جریان به دوره ای باز می گردد که با تجدید و احیای مذهبی در آمریکا مترداف است و بر اساس نظرات مختلف پژوهشگران در 3 یا 4 دوره زمانی آمریکا اتفاق افتاده است که اولین آن در دهه های 1720 تا 1750 و آخرین آن در دهه های 1960 و 1970 رخ داد. هرچند دامنه ی این بیداری ها در برخی موارد محدودتر بوده است و فراگیری چشمگیری در آنها مشاهده نمی شود اما ماهیت مذهبی آمریکا و تغییر و تحولات ایجاد شده در ذهنیت مذهبی آمریکایی را می توان در آن ها یافت. به عنوان مثال فردگرایی کنونی مردم آمریکا را می توان با اولین بیداری بزرگ آمریکا و در نتیجه ی آن شخصی شدن امر مذهبی را آن مرتبط دانست.

در مورد حرکت هایی که ماهیت آمریکا را هدف قرار نداده و در چارچوب گفتمان هویتی ایالات متحده و ذیل آن به وقوع پیوسته است موارد متعددی وجود دارد. به عنوان مثال در سال 1963 نارضایتی آمریکاییان آفریقایی تبار در واشنگتن جمعیتی بین 200 تا 300 هزار نفر را (The Great March on Washington) به خیابان کشاند که این حرکت با سخنرانی مارتین لوتر کینگ همراه بود. این راهپیمایی در اعتراض به وضعیت کار و آزادی آمریکاییان آفریقایی تبار و در حمایت از حقوق مدنی و اقتصادی آنها برگزار شد. تصویب قانون حقوق مدنی در سال 1964 و نیز قانون حق رای در سال 1965 که موفقیت هایی برای رنگین پوستان آمریکایی به حساب می آمد از نتایج این راهپیمایی برشمرده شده اند.

در دو دهه ی 1960 و 1970 یک جنبش فراگیر در مخالفت با جنگ ویتنام (Opposition to the Vietnam War) به راه افتاد و طی آن بسیاری از دانشجویان،‌ فارغ التحصیلان و گروه های موسوم به هیپی جریان های صلح را به راه انداختند. جنبش مخالفت با جنگ در ویتنام هم از جهات گوناگون مانند تعداد اعتراضات و خسارات و نیز حجم شرکت کنندگان در تظاهرات در این دو دهه چشمگیر بود. به عنوان مثال در سال 1971 طبق ادعای برگزار کنندگان تظاهرات جمعیتی 500 هزار نفری در اعتراض به جنگ ویتنام شرکت کردند.

روند تحرکات و جریانات غیر ماهیتی در نیم قرن اخیر همچنان در ایالات متحده مشاهده شده اند. برای نمونه اعتصاب دانشجویان آمریکایی در سال 1970 که در زمان ریاست جمهوری نیکسون رخ داد و مربوط به حمله آمریکا به کامبوجیه می شود با کشته شدن 4 دانشجو در دانشگاه دولتی کنت اوهایو همراه بود که دو دانشجوی دیگر در کالج دولتی جکسون در می سی سی پی به قتل رسیدند. این واقعه باعث شد در حدود 450 دانشگاه،‌ دانشکده و دبیرستان تعطیل شود و موجی از اعتراض را با خود به همراه آورد. در سالهای اخیر جنگ های عراق و افغانستان که در اولی دروغ بودن ادعای سلاح های کشتار جمعی و در دومی فرسایشی بودن جنگ و آمار کشته شدگان نظامی نارضایتی آمریکاییان را در پی داشته است با تظاهرات مردمی روبرو شده اند. در افغانستان، همزمان با حمله ی آمریکا به این کشور در سال 2001 حدود 20 هزار آمریکایی دست به تظاهرات زدند و در سال 2003 پس از حمله به عراق علاوه بر تظاهرات واشنگتن و برخی از ایالات دیگر، تظاهراتی 25 هزار نفری در نیویورک سیتی انجام شد.

اعتراضات اخیر شبیه کدامیک از اتفاقات پیشین در ایالات متحده آمریکا است؟

ناآرامی های کنونی آمریکا را می توان هم از منظر خود اعتراضات و هم از جهت دستگاه مورد اعتراض یعنی دولت مشاهده کرد.

تظاهرات از منظر اعتراضات

بعد از تظاهرات ماه فوریه ویسکانسین، یک فراخوان با عنوان “وال استریت را اشغال کنید” در ماه جولای انجام شد که هدف آن تشکیل یک اعتراض 20 هزار نفری بود. اکنون پس از گذشت چندین ماه و برپایی اعتراضات متعدد در آمریکا هنوز این تظاهرات از نظر حجم جمعیت در مقایسه با جمعیت آمریکا به گستردگی مطلوب نرسیده است. هرچند با نگاهی فراجغرافیایی و با درنظر گرفتن تظاهرات کشورهای اروپایی که ماهیت آن کم و بیش از سنخ اعتراضات کنونی آمریکا است، می توان وسعت جغرافیایی این ناآرامی ها را به اندازه دو قاره ی آمریکای شمالی و اروپا امتداد داد. با این حال هنوز نمی توان ادعا کرد که این حرکت منجر به تغییر در ماهیت یا حتی قانونی در آمریکا می شود زیرا در مورد مشابه تظاهرات علیه جنگ عراق که در کشورهای مختلف و نیز خود آمریکا اتفاق افتاد مانع حمله یا توقف جنگ در عراق نشد. در نتیجه برای ثمربخشی تظاهرات، حرکت های اعتراضی از جهت حجم و مکان نیازمند نیروی انسانی معترض بیشتر و مشارکت سایر ایالت ها می باشد. زیرا تا شعله ی اعتراضی تبدیل به جنبش نشود و به پویایی لازم دست نیابد کنترل و اطفاء آن توسط دولت کار صعبی نخواهد بود. لازم به یادآوری است که در سال های جنگ ویتنام، آمریکا شاهد خود کشی (خودسوزی) برخی از مخالفان جنگ مانند نورمن موریسون (در مقابل پنتاگون) و راجر لاپورت (در مقابل سازمان ملل) و خشونت پلیس (مثلاً خشونت گارد ملی که به کشته شدن دانشجویان دانشگاه ایالتی کنت در اوهایو و اعتصاب سال 1963 انجامید) بود، اما علی رغم مخالفت ها جنگ تا سال 1975 ادامه یافت.

بعد از حجم شرکت کنندگان در تظاهرات تداوم آنها قابل بررسی است. به درازا کشیدن تظاهرات از ماه های گذشته تا کنون و احتمالاً‌ تداوم آن تا آینده نشانگر جدی بودن خواسته های جمعیت خیابانی دارد. از نظر امتداد زمان و دوام تظاهرات،‌ دو نتیجه ی متفاوت در آمریکا مشاهده شده است. از طرفی تجربه ی جنگ ویتنام نشان داد که ممکن است اعتراضات چندین سال ادامه یابد اما اثربخشی لازم را نشان ندهد (در جنگ ویتنام علی رغم نارضایتی و اعتراضات داخل ایالات متحده، تنها زمانی که آمریکا از شکست خود مطمئن شد دست به تغییر رفتار زد) از طرف دیگر تجربه ی تظاهرات بزرگ مارس واشنگتن نشان داد که ادامه ی شکایات و تظاهرات عمومی می تواند دولت را مجبور به عقب نشینی و تن دادن به خواسته های معترضان نماید (تظاهرات بزرگ مارس واشتنگتن در سال 1963 که بخشی از جنبش تقریباً یک دهه ای آمریکاییان آفریقایی تبار و شاید نقطه ی اوج آن بود به تصویب قوانین جدید کمک شایانی کرد به گونه ای که می توان ادعا کرد تظاهرات مثمر ثمر واقع شد).

تظاهرات از منظر دولت

نظام سیاسی ایالات متحده ی آمریکا از ابتدا تا کنون انواع برخوردها و نارضایتی ها را به خود دیده است. شاید شدیدترین برخوردی که این ساختار سیاسی به خود دیده است (و تظاهرات مد نظر مقاله ی حاضر نمی باشد) جنگ داخلی و نزاع میان برده داران و طرفداران الغای برده داری بوده باشد. پاسخی که دولت آمریکا در برهه های مختلف به این اتفاقات داده است، پیوندی ناگسستنی با یک عامل بسیار مهم داشته است که آن ظرفیت نظام سیاسی آمریکا در مواجهه و حل مسئله بوده است. توانایی دولت آمریکا در پاسخ گویی و رفع انتظارات معترضان و ظرفیت آن در براوردن خواسته های آنان مهمترین نقش را در فرونشاندن اعتراضات داشته است. نظام سیاسی آمریکا نشان داده است که در برهه هایی توانایی سرکوب و نادیده گرفتن خواسته های جمعیت معترض را داشته است (مانند بی توجهی به تظاهرات و خودسوزی های علیه جنگ ویتنام) و در بازه های زمانی دیگر اصرار معترضین و پافشاری و پایداری آنها  دولت را مجبور به شنیدن و اجابت خواسته آنان کرده است که این هم ظرفیت آمریکا در پاسخ گویی و حل مشکل را نشان داده است (مانند تمامی قوانین تصویب شده و اقدامات انجام شده در نتیجه ی تظاهرات). در برخی از موارد هزینه هایی که اعتراضات و تبعات آن بر دوش نظام ایالات متحده کرده تحمیل کرده است منافع آمریکا (هرچند منافع ناعادلانه و مستبدانه ی آن) را به شدت تحت الشعاع قرار می داده است. در این موارد دولت آمریکا یا به اعتراضات بی توجهی کرده است و یا آن را سرکوب کرده است. اما در مورد حوادث در جریان کنونی، اگر دولت آمریکا خواسته های مطرح شده در تظاهرات ادامه دار اخیر را تحت عناوینی مانند کاهش مالیات و حق بهداشت و ایجاد اشتغال و موارد مشابه خلاصه کند، آنگاه شاید بتواند راه مفری برای خلاص شدن از آن (البته در این مورد با برآوردن خواسته ها و نه سرکوب) بیابد در غیر اینصورت دولت آمریکا و سایر ناظران جهانی شاهد بدتر شدن شرایط این کشور خواهد بود.

آینده ی رویداد

درصورتیکه تظاهرات آمریکا ادامه یابد و به ایالات بیشتری سرایت کند و جمعیت بیشتری را به خود جذب کند دولت آمریکا چاره ای جز شنیدن و تلاش در جهت رفع خواسته های معترضین را نخواهد داشت. از طرف دیگر اگر شعارهای مردم فراتر از خواسته هایی مانند اشتغال و بیکاری و فقر باشد، آنگاه ساختار نظام لیبرال دموکراسی آمریکا با یک چالش جدی با شعار 99 درصدی مواجه خواهد شد که شاید هزینه ی آن خارج از ظرفیت ایالات متحده آمریکا باشد و ماهیت این دستگاه حکومتی را با خطر جدی کند. تلاش رسانه های جریان اصلی در آمریکا برای اقتصادی و نه سیاسی نشان دادن این تظاهرات موید این دیدگاه و بیانگر ترس و اضطراب موجود در حاکمیت ایالات متحده از ماهیتی شدن این تظاهرات دارد. اگر دولت آمریکا با برخی تمهیدات و تسهیلات و با بهبود شرایط اقتصادی مردم بتواند مطالبه ی آنان از یک درصد ثروتمند آمریکا را تحت الشعاع قرار دهد و بزرگی اعتراضات را در چارچوب موارد یاد شده نگه دارد آنگاه می تواند خود را از یک چالش اساسی برهاند،‌ درغیر اینصورت آینده ی غیرقابل بازگشتی در انتظار نظام کنونی ایالات متحده خواهد بود.

Share