مهر ۱۷, ۱۴۰۰ – ۳:۰۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

در طول تاریخ، تسلط بر راههای دریایی زمینه ساز توسعه نامحدود اقتصادی و تجاری بوده است. آلفرد تیر ماهان(1914-1840)، ژئواستراتژیست مطرح ایالات متحده امریکا، که نیروی …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای جنوبی, افغانستان, خاورمیانه, عربستان, گزیده ها, مقالات

 از رقابت نیابتی تا جنگ نیابتی در افغانستان

نگارش در مرداد ۲۱, ۱۴۰۰ – ۳:۳۳ ق.ظ
Share

ابراهیم اخلاصی

 پژوهشگر و مدرس دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC 

سالیانی بس طولانی ست که کشور دوست و همسایه افغانستان ، آبستن تحولات مختلف و درگیر مناقشات و منازعات متعدد است .  شاید در یک نگاه مقدماتی اینگونه بنظر برسد که بحران افغانستان صرفا داخلی ست لکن تاثیرگذاری آثار آن بر لایه های مختلف منطقه ای و توجه سازمان ملل و دولت های بزرگ به این کشور مهم ، همسایه شرقی ایران را به یک کانون تراژیک در سطوح  منطقه ای و صحنه نظام بین المللی تبدیل نموده  است . 

جغرافیای قدرت و نفوذ بازیگران و خصیصه چند جانبه بودن بحران این کشور ما را با این مهم آشنا می سازد که صحنه بحران افغانستان را باید صحنه سیاستها و ملاحظات متنوع دولت های مختلف و سایر جریانات ذی نفع و به ویژه دو کشور رقیب یعنی جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی دانست .

حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان باعث شد تا عربستان به نیابت از غرب به مهم ترین منبع مالی و اقتصادی احزاب و گروههای اهل سنت  تبدیل گردد ،  این روند به واسطه خروج شوروی در سال 1367 و استمرار نبرد مجاهدین با دولت نجیب الله تداوم یافت و به نقطه ای رسید که جنگ قدرت در بین احزاب جهادی رشد و گسترش  پیدا نمود که باید آن را از جمله دلایل شکل گیری طالبان در سال 1373 دانست که عربستان اولین دولتی بود که در کنار امارات و پاکستان این گروه را برسمیت شناخت و به تجهیز و هدایت آن پرداخت .

درون مایه سیاست خارجی عربستان سعودی ترکیبی پنهان از داعیه مرکزیت دینی در قلمرو جهان اسلام است که  به دنیای اهل سنت و خلافت اسلامی گره خورده است که به عاملی تاثیر گذار بر سایر گروهها و کشورهای اسلامی و همچنین روابط منطقه ای تبدیل شده است .

وقایع اخیر افغانستان  و سیطره گروه طالبان بر بخش اعظم  ولسوالی ها و برخی ولایات ( حدود 220 شهرستان و چند ولایت) مبین این نکته مهم است که حساسیت و شکنندگی شرایط و وضعیت این همسایه شرقی و این کشور مهم منطقه ای در حال تشدید شدن است .

شدت یافتن بحران در افغانستان ، سقوط قریب الوقوع دولت مرکزی و حاکمیت طالبان می تواند برای ایران بسیار مهم و حیاتی باشد و برای عربستان نیز به عنوان اولین کشوری که گروه طالبان را به رسمیت شناخته و با لایه های متنوع آن ارتباطات گسترده ای  دارد می تواند تداعی کننده یک مفهوم خاص باشد که نقطه مرکزی آن یک مقایسه است ، مقایسه رودرویی حوثی ها و انصارالله در یمن با عربستان و تصور ایجاد تقابل طالبان در افغانستان  با ایران .

 آنچه در صحنه عمل افغانستان در حال وقوع است بیانگر این واقعیت تلخ خواهد بود که اگر هیات حاکمه  ایران با هوشمندی ، عقلانیت و اتخاذ تدابیر لازم و سریع  در راستای مدیریت و مهار  بحران پیش رو گام برندارد می بایست متحمل عواقب خطرناک  آن برای منطقه و مرزهای شرقی کشور خود باشد که این بحران با توجه به نفوذ عربستان در افغانستان و پیشینه ارتباط این کشور با گروه طالبان نیز قابل تامل است .

عقاید دگماتیسم اسلامی و بنیادگرایی( Islamic Fundamentalism )را باید نقطه کانونی در همسویی و پیوند  غالب بین  تفکرات حاکم بر جریاناتی مانند طالبان و گروه های وهابی در عربستان سعودی دانست ، پذیرش دیدگاه های متفاوت در مراحل مختلف سلفی گری مشتمل بر سلفی گری نقلی ، سلفی گری اعتقادی و همچنین عملیاتی نیز درون مایه این پیوستگی را شکل می دهد که ترکیبی نامتجانس از تفکرات احمد بن حنبل ، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب می باشد که اشتراک عملی آن در عمل و تصمیم گیری این جریانات مبتنی بر ظاهرگرایی و حس گرایی ست که حالیه نیز این تفکرات عامل تداوم ارتباطات جریانات سعودی و طالبان می باشد .

تجارب متعدد میدانی نشان داده است اعتماد به طالبان خطایی بزرگ و عوارض و تبعات جبران ناپذیری به همراه خواهد داشت ، این گروه علیرغم آشنایی و بهره گیری از ابزارهای رسانه ای  مانند لپ تاپ و گوشی های هوشمند و حتی فراگرفتن آداب دیپلماتیک طی سالیان اخیر ، یکی از افراطی ترین و خشن ترین گروه ها یی ست که احتمال دست یازیدن به هر اقدامی را در صحنه عمل مجاز و آن را توجیه می نماید.  این روند خشونت بار و خطرناک در سه دوره دگردیسی این گروه (رهبری ملا محمد عمر ،  ملا احسان الله و فرماندهی فعلی توسط هیبت الله آخوند زاده) نیز کوچکترین تغییر مثبتی را از خود نشان نمی دهد که وقایع این روزهای افغانستان حکایت از آن دارد.

عربستان علاوه بر داشتن نفوذ سنتی بر طالبان ، با پاکستان نیز به عنوان پدر خوانده این گروه مراودات نزدیک و گسترده ای دارد  لکن سئوالی که مطرح می شود این است که به راستی چرا عربستان تاکنون نخواسته است در مسیر صلح افغانستان گام های موثری بردارد ؟ سئوال فوق هر پاسخی که داشته باشد ذهن ما را متوجه این واقعیت خواهد نمود که در صورت تداوم منازعات طولانی و فرسایشی بین تهران و ریاض در مناطق مختلف ، عربستان تمایل پیدا خواهد نمود تا از بی ثباتی و هرج و مرج در افغانستان در راستای تهدید منافع و تمامیت ارضی ایران در شرق کشور بهره برداری نماید و البته در این مسیر از انگیزه ، اراده و امکانات کافی نیز برخوردار خواهد بود .

آنچه مسلم است دو کشور ایران و عربستان سعودی در شرایط کنونی از ظرفیت و اتوریته کافی برای تاثیر گذاری بر گروه طالبان و سایر گروه های جهادی و بنیاد گرا در افغانستان برخوردار می باشند که این پتانسیل را باید در وجود مشترکات مختلف تاریخی ، مذهبی ، فرهنگی و سایر مولفه های قدرت و نفوذ جستجو نمود .

منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و کشورهای موجود در این عرصه جغرافیایی دیگر نمی توانند شاهد تداوم و استمرار منازعات و مناقشات  و همچنین باز شدن یک جبهه جدید بین این دو کشور و تبدیل “رقابت نیابتی”  به “جنگ نیابتی” در افغانستان باشند و از طرفی  بوجود آمدن یک میدان جدید منازعه بین ایران و عربستان در افغانستان باعث خواهد شد تا تهران مجبور به پذیرش یک تهدید امنیتی بالفعل و دائمی در همسایگی خود باشد .

نتیجه گیری

این یک ضرورت اجتناب ناپذیر و فوری برای دو کشور بزرگ ایران و عربستان است که اولویت مهم خود در شرایط کنونی را به پیگیری و تحقق دور دوم مذاکرات صلح گره بزنند و در راستای حل و فصل یک قرن خصومت و تلاش برای همکاری دو جانبه و منطقه ای بکوشند.

جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در آستانه تحولات اصلاحی مهمی در عرصه های داخلی ، منطقه ای و بین المللی قرار دارند و هر دو کشور به تغییر شرایط و نگاه واشنگتن نسبت به تحولات خاورمیانه و تعیین اولویت های جدید جهانی (روسیه و چین)این قدرت جهانی واقف هستند. لذا گفتگو و مذاکره یک واقعیت مهم و غیر قابل انکار برای حل مشکلات و مناقشات دو طرف است.

ایران در آغاز یک فرآیند و تغییر جدی قرار گرفته است و هم افزایی قوا با محوریت دولت سیزدهم به ریاست “ابراهیم رئیسی” می تواند این تغییرات را در راستای حفظ و توسعه منافع ملی ، مبادلات بین المللی و خروج کشور از بن بست های منطقه ای سرعت بخشد که حل و فصل مناقشات بین المللی از جمله برنامه اقدام مشترک  (برجام) ،  ایجاد تفاهم با آژانس انرژی اتمی و حل اختلافات موجود با کشورهای همسایه خواهد توانست روند پیگیری دور دوم مذاکرات ایران و عربستان سعودی و اعتماد سازی بین این دو کشور را در مسیر دستیابی به اهداف و همکاری های مشترک و رفع اختلافات فی مابین سرعت بخشد .

 

کلید واژه ها : جمهوری اسلامی ایران، ابراهیم رئیسی ، عربستان سعودی ,افغانستان ,پاکستان ،  طالبان , بنیاد گرایی , رقابت نیابتی, جنگ نیابتی, آمریکا, برجام, مذاکره , گفتگو, خاورمیانه

Share