دکتر گلناز سعیدی
پژوهشگر ارشد روابط بین الملل
چکیده
رسانهها و اندیشکدهها در منازعات بینالمللی صرفاً انتقالدهنده اطلاعات نیستند، بلکه از طریق انتخاب منابع، برجستهسازی برخی رویدادها، تبیین علل منازعه و صورتبندی مفاهیم امنیت، تهدید و مشروعیت، در شکلگیری برداشت عمومی از جنگ نقش دارند. رسانهها با انتخاب و تنظیم اخبار، چارچوبهایی برای فهم منازعات ایجاد میکنند و اندیشکدهها نیز از طریق انتشار گزارشهای تحلیلی، ارزیابیهای راهبردی و پیشنهادهای سیاستی در تولید و گردش این چارچوبها مشارکت دارند. بااینحال، رابطه میان رسانه، اندیشکده و سیاست خارجی را نمیتوان به انتقال یکطرفه دیدگاههای سیاسی تقلیل داد؛ این رابطه نیازمند بررسی محتوای اسناد، شیوه استفاده از منابع و نحوه بازتاب دیدگاههای رقیب است.
پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی، بازنمایی جنگ اوکراین، جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را بررسی میکند. جنگ عراق بهعنوان تجربهای تاریخی برای مطالعه رابطه میان ادعاهای امنیتی، تحلیل کارشناسی، پوشش رسانهای و توجیه سیاست نظامی در نظر گرفته شده است. در این چارچوب، نقش اندیشکدهها در تبیین علل جنگ، ارزیابی تهدیدها، صورتبندی گزینههای نظامی و دیپلماتیک و تأثیر احتمالی تحلیلهای کارشناسی بر پوشش رسانهای مورد توجه قرار میگیرد. مطالعه زولمان (۲۰۲۴) درباره پوشش جنگ اوکراین و پژوهش هیز و گاردینو (۲۰۱۰) درباره پوشش تلویزیونی جنگ عراق، مبانی تجربی مهمی برای بررسی گزینش منابع و بازنمایی علل منازعه فراهم میکنند. همچنین، گزارش بنیاد کارنگی درباره تسلیحات کشتارجمعی عراق و تحلیلهای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی درباره حملات اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، نمونههایی از نقش اندیشکدهها در ارزیابی تهدیدها و گزینههای سیاست خارجی هستند.
استدلال اصلی مقاله این است که مقایسه منازعات بینالمللی باید بر مجموعهای از معیارهای مشترک، از جمله تبیین علل جنگ، انتساب مسئولیت، اعتبارسنجی ادعاهای امنیتی، بازنمایی پیامدهای انسانی، توجه به حقوق بینالملل و بررسی راهحلهای دیپلماتیک استوار باشد. بااینحال، شباهت میان برخی الگوهای بازنمایی بهتنهایی برای اثبات وجود معیارهای دوگانه یا تکرار یک الگوی ثابت کافی نیست. تشخیص گزینشگری مستلزم بررسی مستقیم و نظاممند گزارشهای رسانهای و اندیشکدهای، مقایسه دیدگاههای رقیب و تفکیک تفاوتهای واقعی منازعات از تفاوتهای ناشی از انتخاب و برجستهسازی اطلاعات است. ارزش مقاله در ارائه چارچوبی تحلیلی برای بررسی انتقادی رابطه رسانه، اندیشکده و سیاست خارجی و فراهمکردن مبنایی برای آزمون تجربی فرضیه گزینشگری روایی است.
مقدمه
جنگ در جهان معاصر تنها در میدان نبرد جریان ندارد؛ همزمان، در عرصه رسانه، سیاست و تولید دانش نیز درباره آن رقابت صورت میگیرد. دولتها برای توضیح اقدامات خود، توجیه تصمیمهای نظامی و جلب حمایت داخلی و خارجی، روایتهایی درباره علل منازعه، ماهیت تهدید و ضرورت اقدام ارائه میکنند. رسانهها این روایتها را انتخاب، بازنشر، بررسی یا نقد میکنند و اندیشکدهها نیز با انتشار گزارشهای تحلیلی و ارزیابیهای کارشناسی بر چگونگی تفسیر تحولات بینالمللی اثر میگذارند. ازاینرو، فهم بازنمایی جنگ مستلزم توجه همزمان به محتوای رسانهای، تولید دانش کارشناسی و زمینههای سیاسی شکلگیری روایتهاست.
در گزارشهای مربوط به جنگ، همه ابعاد یک رویداد الزاماً با اهمیت یکسان بازتاب نمییابند. ممکن است یک رسانه بر عملیات نظامی و توازن قدرت تمرکز کند، رسانهای دیگر بر تلفات غیرنظامیان و آثار انسانی جنگ تأکید ورزد و رسانهای دیگر زمینههای تاریخی، رقابتهای ژئوپلیتیکی یا شکست مذاکرات را در مرکز توجه قرار دهد. همین تفاوت در انتخاب و تنظیم اطلاعات میتواند برداشت مخاطبان از منشأ جنگ، مسئولیت طرفها و امکانهای پایاندادن به منازعه را تحت تأثیر قرار دهد. بااینحال، هر تفاوتی در پوشش خبری را نمیتوان نشانه جانبداری دانست؛ زیرا تفاوت در شرایط واقعی جنگ، دسترسی به اطلاعات، محدودیتهای خبری و اهداف هر رسانه نیز بر نحوه بازنمایی اثر میگذارد.
مفهوم گزینشگری در این مقاله به انتخاب نامتوازن یا تکرارشونده اطلاعات، منابع و چارچوبهای تفسیری اشاره دارد؛ بهگونهای که برخی عوامل مرتبط با فهم منازعه بهطور مستمر برجسته و برخی دیگر کمرنگ یا حذف شوند. برای مثال، اگر گزارشها در یک پرونده به ادعاهای امنیتی یک دولت توجه گسترده نشان دهند، اما در پروندهای قابلمقایسه همان نوع ادعاها را بدون بررسی انتقادی بپذیرند یا نادیده بگیرند، میتوان پرسش مربوط به ثبات معیارهای ارزیابی را مطرح کرد. البته برای اثبات چنین الگویی باید تفاوتهای واقعی میان دو موقعیت و شواهد موجود نیز بررسی شوند.
اندیشکدهها در این فرایند جایگاهی مهم، اما نه انحصاری، دارند. آنها با انتشار گزارشهای سیاستی، تحلیلهای نظامی، ارزیابیهای امنیتی و پیشنهادهای دیپلماتیک، در تعریف مسائل و گزینههای سیاست خارجی مشارکت میکنند. برخی کارشناسان اندیشکدهها نیز از طریق مصاحبههای خبری، یادداشتهای تحلیلی و حضور در برنامههای رسانهای به بحث عمومی راه مییابند. در نتیجه، میان تولید تحلیل کارشناسی و بازنمایی رسانهای امکان ارتباط وجود دارد. بااینحال، حضور یک کارشناس در رسانه یا شباهت محتوای یک گزارش خبری با گزارش اندیشکدهای، بهتنهایی رابطه علی میان آنها را ثابت نمیکند. برای اثبات تأثیرگذاری باید مسیر ارجاع، بازنشر و استفاده از دیدگاهها بررسی شود.
جنگ اوکراین از سال ۲۰۲۲ به یکی از مهمترین موضوعات مناقشه درباره نظم امنیتی اروپا، روابط روسیه و غرب، حاکمیت ملی و امکانهای دیپلماتیک تبدیل شده است. در تحلیل زمینههای این جنگ، تصمیمهای نظامی روسیه، سیاستهای امنیتی غرب، گسترش ناتو به شرق، وضعیت امنیتی اوکراین و فرصتهای مذاکره از جمله موضوعاتی هستند که در تبیینهای مختلف وزن یکسانی ندارند. مطالعه زولمان (۲۰۲۴) درباره پوشش مطبوعات جریان اصلی در ایالات متحده، بریتانیا و آلمان نشان میدهد که نحوه بازنمایی علل جنگ و میزان توجه به تبیینهای رقیب، موضوعی قابلبررسی در مطالعات رسانهای است. این پژوهش بر کمرنگشدن نقش گسترش ناتو در بخشی از پوشش رسانهای مورد مطالعه تأکید میکند؛ نتیجهای که باید در محدوده دادههای همان پژوهش تفسیر شود و نمیتوان آن را بدون بررسی بیشتر به همه رسانههای غربی تعمیم داد.
در مورد ایران نیز بازنمایی جنگها با موضوعاتی چون برنامه هستهای، امنیت منطقهای، ادعاهای مربوط به تهدید، حاکمیت ملی، حق دفاع، پیامدهای حملات نظامی و امکان ادامه مذاکرات ارتباط دارد. جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ نمونهای مهم برای بررسی این مسائل است؛ زیرا حملات نظامی در شرایطی رخ داد که مذاکرات هستهای ایران و آمریکا نیز در دستور کار قرار داشت. بررسی این پرونده مستلزم تمایز میان ادعاهای رسمی طرفهای درگیر، اطلاعات مستقلاً تأییدشده و ارزیابیهای کارشناسی درباره پیامدهای نظامی و سیاسی عملیات است.
در این میان، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ اهمیت تاریخی ویژهای دارد. ادعاهای مربوط به تسلیحات کشتارجمعی عراق، نقش آنها در توجیه جنگ و نحوه بازتاب دیدگاههای موافق و مخالف حمله، پرسشهای مهمی درباره رابطه رسانه، کارشناسی و قدرت سیاسی ایجاد کردند. پژوهش هیز و گاردینو (۲۰۱۰) درباره پوشش تلویزیونی آمریکا نشان داد که مقامهای دولت جورج دبلیو بوش در میان منابع خبری حضور پررنگی داشتند و صدای برخی مخالفان داخلی جنگ محدود بود. از سوی دیگر، گزارش بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی درباره تسلیحات کشتارجمعی عراق، ارزیابیهای اطلاعاتی پیش از جنگ را با اظهارات رسمی و یافتههای بعدی مقایسه کرد و بر مشکلات ارزیابی تهدید و ضرورت پرهیز از سیاسیشدن اطلاعات تأکید گذاشت.
پژوهش حاضر از این تجربه تاریخی برای طراحی یک مقایسه روشمند استفاده میکند. هدف، اثبات پیشینی تکرار یک الگوی ثابت در جنگهای بعدی نیست، بلکه بررسی این مسئله است که رسانهها و اندیشکدههای منتخب چگونه علل منازعه، مسئولیت بازیگران، تهدیدهای امنیتی، مشروعیت اقدامات نظامی و پیامدهای انسانی را صورتبندی میکنند. مقایسه جنگ اوکراین، جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل و جنگ عراق ۲۰۰۳ امکان میدهد برخی پرسشهای مشترک درباره گزینش منابع، اعتبارسنجی ادعاها و بازنمایی گزینههای دیپلماتیک در زمینههای متفاوت بررسی شوند.
از نظر روششناختی، شواهد مورد استفاده در این مقاله شامل مطالعات منتشرشده درباره پوشش رسانهای جنگ عراق و اوکراین، گزارشهای اندیشکدهای درباره عراق و ایران و اسناد حقوقی مرتبط است. این منابع برای شناسایی نمونهها و طراحی چارچوب مقایسهای به کار میروند؛ اما نباید آنها را جایگزین تحلیل نظاممند یک مجموعه کامل از مطالب رسانهای و اندیشکدهای دانست. ازاینرو، نتیجهگیری مقاله میان یافتههای مستند منابع موجود و پرسشهایی که برای پاسخ قطعی به تحلیل دادههای بیشتر نیاز دارند، تمایز قائل میشود.
بازنمایی جنگ اوکراین در رسانهها و اندیشکدههای غربی
جنگ اوکراین نمونهای مهم برای بررسی رابطه میان رویداد نظامی، تبیین علل و تولید روایتهای سیاست خارجی است. از زمان آغاز مرحله گسترده جنگ در فوریه ۲۰۲۲، رسانهها و اندیشکدههای مختلف درباره مسئولیت روسیه، امنیت اوکراین، نقش ناتو، سیاستهای آمریکا و اروپا و امکانهای مذاکره تحلیلهای متعددی منتشر کردهاند. تفاوت میان این تحلیلها تنها در ارزیابی عملیات نظامی نیست؛ بلکه به این موضوع نیز مربوط میشود که کدام زمینههای تاریخی و امنیتی در توضیح جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
در بخشی از پوشش رسانهای غرب، تصمیمهای رهبری روسیه و عملیات نظامی این کشور در مرکز تبیین قرار گرفتهاند. در مقابل، برخی تحلیلگران بر زمینههای امنیتی گستردهتر، از جمله روابط روسیه و ناتو، گسترش ناتو به شرق و مناقشات مربوط به نظم امنیتی اروپا تأکید کردهاند. توجه به این زمینهها به معنای انکار مسئولیت تصمیمهای نظامی روسیه یا توجیه حقوقی آنها نیست؛ همانگونه که تمرکز بر تصمیمهای روسیه نیز نباید به حذف خودکار زمینههای تاریخی و دیپلماتیک منازعه منجر شود. مسئله اصلی، میزان توجه به عوامل مرتبط و کیفیت شواهدی است که برای هر تبیین ارائه میشود.
پژوهش زولمان (۲۰۲۴) درباره پوشش مطبوعات آمریکا، بریتانیا و آلمان، نمونهای مشخص از بررسی این مسئله است. این پژوهش استدلال میکند که در رسانههای مورد مطالعه، تبیین مبتنی بر جاهطلبیهای روسیه غالب بوده و نقش گسترش ناتو به شرق در شکلگیری زمینههای جنگ کمتر بازتاب یافته است. اهمیت این مطالعه برای پژوهش حاضر در آن است که نشان میدهد بازنمایی علل جنگ را میتوان بهصورت تجربی بررسی کرد: پژوهشگر میتواند مشخص کند چه عللی در گزارشها مطرح شدهاند، کدام عوامل کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند و چه رابطهای میان انتخاب این عوامل و چارچوب کلی گزارش وجود دارد.
بااینحال، نتیجه زولمان نباید به گزارهای کلی درباره تمام رسانههای غربی تبدیل شود. رسانههای کشورهای مختلف، حتی رسانههای یک کشور، از نظر سیاست تحریریه، مخاطبان، ساختار سازمانی و سنت روزنامهنگاری تفاوت دارند. همچنین، برجستهشدن یک عامل لزوماً به معنای حذف کامل سایر عوامل نیست. برای تشخیص گزینشگری باید بررسی کرد که عوامل مرتبط با چه میزان تفصیل مطرح شدهاند، چه منابعی برای تبیین آنها به کار رفتهاند و آیا دیدگاههای رقیب فرصت پاسخگویی داشتهاند یا خیر.
نقش اندیشکدهها در این پرونده از آن جهت اهمیت دارد که بخش مهمی از بحثهای مربوط به نظم امنیتی اروپا و سیاستهای غرب در قالب گزارشهای کارشناسی و تحلیلهای راهبردی صورتبندی میشود. این گزارشها میتوانند بر موضوعاتی مانند ارزیابی توان نظامی روسیه، آینده ناتو، کمکهای نظامی به اوکراین، تحریمهای اقتصادی، امنیت انرژی و امکان مذاکره تمرکز کنند. هر یک از این موضوعات، بسته به پرسش اصلی گزارش و شواهد انتخابشده، تصویری متفاوت از مسئله جنگ و گزینههای سیاستی ارائه میدهد.
برای تحلیل نقش اندیشکدهها، باید میان سه سطح تمایز گذاشت: محتوای گزارشهای کارشناسی، حضور کارشناسان در رسانهها و نحوه بازتاب دیدگاههای آنان در اخبار و تحلیلها. برای مثال، اگر یک اندیشکده گزارشی درباره گسترش ناتو یا پیامدهای امنیتی آن منتشر کند، صرف انتشار این گزارش نشان نمیدهد که رسانهها آن را نادیده گرفتهاند یا عمداً کنار گذاشتهاند. باید بررسی شود که آیا رسانهها به گزارش ارجاع دادهاند، کارشناسان آن در مصاحبهها حضور داشتهاند و مفاهیم اصلی گزارش در تحلیلهای خبری بازتاب یافتهاند یا خیر.
از سوی دیگر، تکرار یک چارچوب کارشناسی در رسانهها بهتنهایی نشان نمیدهد که آن چارچوب نادرست است. ارزیابی باید بر کیفیت شواهد، شفافیت روش، توجه به عدمقطعیتها و نحوه برخورد با تبیینهای رقیب استوار باشد. اگر گزارشی بر مسئولیت تصمیمهای نظامی روسیه تأکید میکند، باید بررسی شود که آیا زمینههای امنیتی و دیپلماتیک را نیز در نظر گرفته است. اگر گزارشی نقش سیاستهای غرب و گسترش ناتو را برجسته میکند، باید مشخص شود که آیا تصمیمهای مستقل روسیه، حاکمیت اوکراین و پیامدهای انسانی جنگ را نیز بررسی کرده است. چنین معیاری امکان میدهد که تحلیل انتقادی خود به انتخاب گزینشی شواهد دچار نشود.
مسئله دیگر، جایگاه گزینههای دیپلماتیک در گزارشهای رسانهای و اندیشکدهای است. در برخی تحلیلها، توازن نظامی، ارسال تسلیحات و تحریمها در مرکز توجه قرار میگیرند؛ درحالیکه در برخی دیگر، امکان مذاکره، میانجیگری، تضمینهای امنیتی و پیامدهای ادامه جنگ بررسی میشوند. برای ارزیابی گزینشگری باید سنجید که آیا گزینههای دیپلماتیک با شواهد و جزئیات کافی بررسی شدهاند یا صرفاً در حاشیه روایت نظامی قرار گرفتهاند. البته میزان توجه به مذاکره باید با شرایط واقعی، مواضع طرفها و امکانپذیری راهحلها نیز سنجیده شود.
در نتیجه، تحلیل بازنمایی جنگ اوکراین باید از دو سادهسازی پرهیز کند: نخست، فرض اینکه تمام رسانهها و اندیشکدههای غربی یک روایت واحد دارند؛ دوم، فرض اینکه هر تبیین رقیب الزاماً از نظر شواهد و اعتبار همسنگ تبیینهای دیگر است. بررسی دقیق محتوای گزارشها، منابع مورد استفاده و بازتاب رسانهای آنها میتواند نشان دهد که کدام چارچوبها برجسته شدهاند و آیا میان تولید دانش کارشناسی و پوشش رسانهای رابطهای قابلاثبات وجود دارد یا خیر.
بازنمایی جنگهای مرتبط با ایران و معیارهای دوگانه رسانهای
بازنمایی جنگهای مرتبط با ایران با مجموعهای از مسائل امنیتی، حقوقی و سیاسی پیوند دارد. برنامه هستهای ایران، سیاستهای منطقهای، ادعاهای مربوط به تهدید، تحریمها، مذاکرات دیپلماتیک، حملات نظامی و حق دفاع از جمله موضوعاتی هستند که میتوانند در گزارشهای خبری و تحلیلهای کارشناسی جایگاه متفاوتی پیدا کنند. بررسی این پروندهها مستلزم آن است که میان مواضع رسمی دولتها، اطلاعات مستقلاً تأییدشده و تحلیلهای کارشناسی تمایز گذاشته شود؛ زیرا ادغام این سطوح ممکن است ادعاهای سیاسی را بهصورت واقعیتهای قطعی جلوه دهد.
جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ نمونهای مهم برای بررسی این مسائل است. حملات اسرائیل به اهداف نظامی و هستهای ایران در شرایطی رخ داد که مذاکرات هستهای ایران و آمریکا نیز در دستور کار بود. این همزمانی، پرسشهایی درباره رابطه میان دیپلماسی و اقدام نظامی، ارزیابی تهدیدهای امنیتی و پیامدهای حملات برای آینده مذاکرات مطرح کرد. در تحلیل این جنگ، باید میان توضیح اهداف اعلامشده طرفهای درگیر و ارزیابی مستقل آن اهداف تمایز گذاشت. همچنین، ادعاهای مربوط به توانمندیهای هستهای، میزان خسارت واردشده به تأسیسات و نتایج نظامی عملیات باید بر اساس زمان انتشار و شواهد در دسترس بررسی شوند.
نمونهای مشخص از مشارکت اندیشکدهها در تفسیر این جنگ، تحلیلهای منتشرشده از سوی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) در ژوئن ۲۰۲۵ است. این مرکز در ۱۳ ژوئن، در تحلیلی با عنوان «حملات اسرائیل چه معنایی برای برنامه هستهای ایران دارد؟»، به پیامدهای عملیات برای برنامه هستهای ایران، میزان موفقیت حملات و آثار احتمالی آن بر خطر گسترش سلاحهای هستهای پرداخت. تحلیل دیگری از همین مرکز، با عنوان «خاورمیانه پس از حملات اسرائیل و توقف مذاکرات هستهای»، به زمانبندی حملات، مذاکرات پیشرو و خطر تشدید درگیری توجه کرد. این نمونهها نشان میدهند که اندیشکدهها در فاصلهای کوتاه پس از وقوع رویداد، با انتشار تحلیلهای تخصصی در تعریف مسائل اصلی و گزینههای سیاستی مشارکت میکنند.
بااینحال، تحلیلهای CSIS را نمیتوان نماینده تمام اندیشکدههای غربی دانست. برای دستیابی به نتیجهای معتبر باید گزارشهای چند نهاد با رویکردهای متفاوت انتخاب و براساس معیارهای مشترک بررسی شوند. همچنین، باید میان تحلیلهایی که عمدتاً بر توان نظامی و پیامدهای عملیاتی تمرکز دارند و تحلیلهایی که ابعاد حقوقی، انسانی یا دیپلماتیک را در مرکز توجه قرار میدهند، تمایز گذاشت. این مقایسه باید مشخص کند که هر گزارش چه شواهدی ارائه میکند، چه بخشهایی را به اظهارات رسمی اختصاص میدهد و تا چه اندازه ادعاهای طرفهای درگیر را بهصورت مستقل ارزیابی میکند.
یکی از مسائل محوری در این زمینه، نحوه برخورد با ادعاهای امنیتی است. هنگامی که یک دولت اقدام نظامی را با استناد به تهدید فوری یا ضرورت پیشگیرانه توجیه میکند، تحلیل کارشناسی باید روشن سازد که کدام بخش از این ادعا بر شواهد مستقل استوار است، کدام بخش ارزیابی یا پیشبینی محسوب میشود و کدام بخش بازتاب موضع رسمی طرف درگیر است. این تمایز در مورد برنامه هستهای ایران اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا ارزیابی توانمندیهای هستهای، بررسی نیت سیاسی، سنجش خطرهای آینده و داوری درباره ضرورت اقدام نظامی، مسائل متفاوتی هستند و نباید بدون استدلال کافی در یک نتیجهگیری واحد ادغام شوند.
معیارهای دوگانه نیز باید با روشی دقیق بررسی شوند. تفاوت در واژگان رسانهها یا تفاوت در میزان پوشش دو رویداد، بهتنهایی وجود معیارهای دوگانه را اثبات نمیکند. ممکن است شرایط واقعی، نوع عملیات، حجم تلفات، دسترسی به اطلاعات یا زمان انتشار گزارشها متفاوت باشد. برای تشخیص معیار دوگانه باید موارد قابلمقایسه مشخص شوند و سپس سنجیده شود که آیا اصول مشابه برای ارزیابی اقدامات نظامی بازیگران مختلف به کار رفتهاند یا خیر. اگر یک رسانه در یک پرونده به حاکمیت ملی و منشور سازمان ملل استناد کند، اما در پروندهای دیگر از همان معیارها بدون توضیح کافی چشمپوشی کند، پرسش درباره سازگاری معیارها مطرح میشود؛ البته پاسخ نهایی همچنان به بررسی شرایط حقوقی و شواهد هر مورد نیاز دارد.
در این زمینه، بازنمایی تلفات انسانی نیز اهمیت دارد. پوشش جنگ ممکن است بر اهداف نظامی، توانمندی تسلیحاتی یا پیامدهای راهبردی تمرکز کند و در نتیجه، تجربه غیرنظامیان، آوارگی، تخریب زیرساختها و پیامدهای اجتماعی در حاشیه قرار گیرد. بررسی گزینشگری مستلزم آن است که میزان توجه به این پیامدها در کنار حجم و نوع عملیات نظامی ارزیابی شود. همچنین باید بررسی کرد که آیا اندیشکدهها در تحلیلهای خود هزینههای انسانی و اقتصادی را بهعنوان بخشی از ارزیابی سیاستی در نظر میگیرند یا عمدتاً بر محاسبات نظامی و موازنه قدرت تمرکز دارند.
رابطه میان تحلیلهای اندیشکدهای و پوشش رسانهای نیز باید با شواهد مستقیم بررسی شود. اگر رسانهای تحلیل یک اندیشکده را درباره خسارتهای واردشده به تأسیسات هستهای برجسته کند، اما تحلیلهای مربوط به پیامدهای دیپلماتیک یا انسانی را کمتر بازتاب دهد، باید بررسی شود که این تفاوت ناشی از سیاست تحریریه، ارزش خبری، محدودیت زمانی یا الگوی محتوایی است. به همین ترتیب، حضور یک کارشناس در رسانه بهتنهایی نشانه تأثیرگذاری قطعی دیدگاه او نیست؛ میزان تکرار دیدگاه، جایگاه آن در گزارش و نحوه برخورد با تحلیلهای رقیب نیز باید بررسی شود.
بنابراین، تحلیل جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل باید از نسبتدادن یک موضع یکپارچه به همه رسانهها یا اندیشکدههای غربی پرهیز کند. آنچه اهمیت دارد، شناسایی الگوهای مشخص در مجموعهای محدود و تعریفشده از گزارشها و مقایسه آنها با شواهد تاریخی، حقوقی و خبری است. چنین رویکردی میتواند روشن سازد که آیا برخی موضوعات، از جمله زمینههای دیپلماتیک، حاکمیت ملی، تلفات انسانی یا مسئولیت اقدامات نظامی، در بخشی از تحلیلها کمتر از موضوعات نظامی و امنیتی برجسته شدهاند یا خیر.
عراق ۲۰۰۳؛ تجربهای برای فهم نقش رسانه و اندیشکده
جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ یکی از مهمترین نمونههای تاریخی برای بررسی رابطه میان تولید دانش کارشناسی، توجیه سیاست خارجی و بازنمایی رسانهای جنگ است. پیش از حمله، ادعاهای مربوط به تسلیحات کشتارجمعی عراق در استدلالهای رسمی دولت آمریکا جایگاه محوری داشتند. این ادعاها در فضای رسانهای و سیاسی به بحث عمومی درباره ضرورت اقدام نظامی راه یافتند؛ اما پس از جنگ، شواهد بهدستآمده نتوانستند تصویر عمومی ارائهشده درباره وجود ذخایر تسلیحات کشتارجمعی را تأیید کنند. این فاصله میان ارزیابیهای پیش از جنگ، اظهارات رسمی و یافتههای بعدی، زمینهای مهم برای بررسی کیفیت تحلیل کارشناسی و نحوه بازتاب آن در رسانهها فراهم کرد.
پژوهش هیز و گاردینو (۲۰۱۰) درباره پوشش خبری جنگ عراق، یکی از مطالعات تجربی مهم در این زمینه است. نویسندگان با بررسی ۱۴۳۴ گزارش خبری شبکههای تلویزیونی ABC، CBS و NBC در ماههای منتهی به حمله، ترکیب منابع خبری و نحوه بازتاب دیدگاههای موافق و مخالف جنگ را تحلیل کردند. یافتههای آنان نشان داد که مقامهای دولت جورج دبلیو بوش در میان منابع خبری حضور پررنگی داشتند و صدای برخی مخالفان داخلی جنگ محدود بود. در عین حال، مخالفت برخی دولتها و مقامهای خارجی با جنگ نیز در پوشش خبری بازتاب مییافت. بنابراین، تصویر دقیقتر آن است که ساختار دسترسی به رسانه و میزان حضور منابع رسمی بر پوشش اثر گذاشت، اما همه گزارشها را نمیتوان یکپارچه و بدون استثنا دانست.
برای فهم نقش اندیشکدهها در پرونده عراق، گزارش «تسلیحات کشتارجمعی در عراق: شواهد و پیامدها» که در ژانویه ۲۰۰۴ از سوی بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی منتشر شد، نمونهای مشخص و مستند است. این گزارش ارزیابیهای اطلاعاتی پیش از جنگ را با ارائه رسمی آن اطلاعات از سوی دولت آمریکا و یافتههای بعدی درباره برنامههای تسلیحاتی عراق مقایسه کرد. نویسندگان به فاصله میان اطلاعات موجود، میزان قطعیت ارزیابیها و نحوه ارائه آنها در فضای سیاسی توجه کردند. گزارش همچنین درباره امکان سیاسیشدن ارزیابیهای اطلاعاتی و ضرورت بهبود سازوکارهای ارزیابی تهدید بحث کرد.
اهمیت این گزارش برای مقاله حاضر در آن است که اندیشکدهها را نه صرفاً بهعنوان تولیدکنندگان توصیههای سیاستی، بلکه بهعنوان نهادهایی میتوان بررسی کرد که ممکن است در مراحل مختلف یک بحران، نقشهای متفاوتی داشته باشند. برخی تحلیلها پیش از جنگ میتوانند در تعریف تهدید و شکلگیری بحث عمومی مشارکت کنند؛ برخی دیگر پس از جنگ میتوانند ادعاهای رسمی را با شواهد تازه مقایسه و کاستیهای فرایند تصمیمگیری را آشکار سازند. بنابراین، برای ارزیابی نقش اندیشکدهها باید محتوای واقعی آثار، زمان انتشار، نوع شواهد و رابطه آنها با ادعاهای رسمی بررسی شود؛ نه اینکه صرفاً بر اساس نام یا جایگاه سازمانی یک نهاد درباره جهتگیری آن داوری شود.
گزارش بنیاد کارنگی همچنین نشان میدهد که در تحلیل تهدیدهای امنیتی، میان داده اطلاعاتی، ارزیابی کارشناسی و بیان سیاسی تفاوت وجود دارد. اطلاعات ممکن است ناقص یا نامطمئن باشد؛ تحلیلگران ممکن است درباره معنای آن اختلافنظر داشته باشند؛ و مقامهای سیاسی ممکن است بخشی از ارزیابی را برجسته و بخش دیگری را کمرنگ کنند. اگر این تفاوتها در گزارشهای عمومی روشن نشوند، مخاطب ممکن است با تصویری قطعیتر از واقعیت مواجه شود. ازاینرو، یکی از معیارهای ارزیابی کیفیت تحلیل کارشناسی آن است که میزان عدمقطعیت، محدودیت شواهد و گزینههای جایگزین بهروشنی بیان شوند.
مقایسه گزارش بنیاد کارنگی با مطالعه هیز و گاردینو، دو سطح متفاوت از فرایند بازنمایی را کنار هم قرار میدهد. در سطح نخست، ادعاهای امنیتی و ارزیابیهای کارشناسی شکل میگیرند و به فضای سیاستگذاری راه مییابند. در سطح دوم، رسانهها منابع را انتخاب میکنند، ادعاها را بازتاب میدهند و به برخی دیدگاهها جایگاه بیشتری میبخشند. این دو سطح میتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما رابطه میان آنها باید مستند شود. برای مثال، لازم است بررسی شود که خبرنگاران و شبکههای خبری تا چه اندازه به گزارشهای کارشناسی مشخص استناد کردهاند، کارشناسان چه جایگاهی در پوشش خبری داشتهاند و آیا تحلیلهای رقیب فرصت مشابهی برای حضور در بحث عمومی یافتهاند.
درس مهم دیگر جنگ عراق، ضرورت توجه به گزینههای دیپلماتیک است. گزارش بنیاد کارنگی، در کنار بررسی ارزیابیهای تسلیحاتی، به مسئله بازرسیهای سازمان ملل و امکان استفاده از ابزارهای غیرنظامی برای مدیریت تهدید نیز پرداخت. اهمیت این موضوع برای پژوهش حاضر آن است که بازنمایی جنگ نباید تنها بر ضرورت یا موفقیت عملیات نظامی متمرکز بماند؛ بلکه باید بررسی شود که گزینههای جایگزین چگونه ارزیابی شدهاند و چه شواهدی برای رد یا پذیرش آنها ارائه شده است.
بااینحال، جنگ عراق را نباید الگویی دانست که تمام ویژگیهای آن لزوماً در منازعات بعدی تکرار میشود. تفاوت در زمینه تاریخی، وضعیت حقوقی، اهداف اعلامشده و ساختار بازیگران، مقایسه مستقیم و ساده را محدود میکند. آنچه از تجربه عراق قابلیت استفاده تطبیقی دارد، پرسشهایی درباره اتکای رسانهها به منابع رسمی، نحوه برخورد با ادعاهای امنیتی، جایگاه تحلیلهای کارشناسی، حضور دیدگاههای مخالف و میزان توجه به گزینههای دیپلماتیک است. این پرسشها میتوانند برای مطالعه جنگ اوکراین و جنگهای مرتبط با ایران به کار روند، بدون آنکه نتیجه از پیش تعیین شده باشد.
گزینشگری رسانهای، حقوق بینالملل و منطق قدرت
مقایسه جنگ اوکراین، جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ زمانی میتواند به نتیجهای معتبر منجر شود که رسانهها و اندیشکدهها بر اساس معیارهای مشترک ارزیابی شوند. این معیارها باید شامل تبیین علل جنگ، نحوه انتساب مسئولیت، اعتبارسنجی ادعاهای امنیتی، بازنمایی پیامدهای انسانی، توجه به حقوق بینالملل و بررسی امکانهای دیپلماتیک باشند. مقایسه صرف واژگان یا شمار گزارشها، بدون توجه به زمینه واقعی هر جنگ، برای اثبات وجود معیارهای دوگانه کافی نیست.
اندیشکدهها در این میان از آن جهت اهمیت دارند که تحلیلهای آنها میتواند مسائل پیچیده را به مجموعهای از گزینهها و توصیههای سیاستی تبدیل کند. انتخاب اینکه یک منازعه عمدتاً بهعنوان مسئلهای نظامی، تهدیدی هستهای، بحران حقوقی یا شکست دیپلماسی تعریف شود، بر نوع راهحلهایی که در بحث عمومی برجسته میشوند اثر میگذارد. بااینحال، این تأثیر باید در هر پرونده بهصورت جداگانه بررسی شود. نمیتوان صرفاً به دلیل انتشار گزارشی از سوی یک اندیشکده یا حضور کارشناس آن در رسانه نتیجه گرفت که آن گزارش بر سیاست دولت یا جهتگیری رسانه تأثیر مستقیم گذاشته است.
برای بررسی این رابطه، لازم است مسیر میان تولید تحلیل و بازتاب رسانهای مستند شود. نخست باید گزارشهای مشخص اندیشکدهای شناسایی شوند؛ سپس میزان ارجاع رسانهها به آنها، تکرار مفاهیم کلیدی، حضور کارشناسان و نحوه بازتاب دیدگاههای مخالف بررسی شود. در مرحله بعد باید سنجید که آیا رسانهها تحلیلهای کارشناسی را بهعنوان دیدگاههایی قابلمناقشه عرضه کردهاند یا آنها را بدون بررسی انتقادی در جایگاه حقیقت تثبیتشده قرار دادهاند. این روش امکان میدهد نقش اندیشکدهها بهصورت تجربی بررسی شود، نه اینکه صرفاً از جایگاه سازمانی آنها نتیجهگیری شود.
از منظر حقوق بینالملل، ارزیابی اقدامات نظامی مستلزم توجه به قواعد مربوط به منع توسل به زور، دفاع مشروع و حقوق بینالملل بشردوستانه است. منشور سازمان ملل متحد، بهویژه ماده ۲ بند ۴ درباره منع تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولتها و ماده ۵۱ درباره حق دفاع مشروع در صورت وقوع حمله مسلحانه، از نقاط مرجع مهم در بررسی مشروعیت اقدامات نظامی محسوب میشود. بااینحال، ارزیابی حقوقی هر اقدام مشخص به بررسی واقعیتهای مربوط، ادعاهای طرفها، شواهد مستقل و شرایط حقوقی آن نیاز دارد. بنابراین، تحلیل رسانهای و اندیشکدهای باید میان ادعای یک دولت، ارزیابی کارشناسی و نتیجهگیری حقوقی مستدل تمایز بگذارد.
در مقایسه جنگ اوکراین و جنگهای مرتبط با ایران، پرسش اصلی این نیست که آیا همه اقدامات نظامی در این پروندهها یکساناند؛ بلکه این است که آیا اصول و معیارهای ارزیابی بهطور سازگار به کار میروند. اگر یک گزارش، توسل به زور را در یک پرونده با استناد به حاکمیت ملی و منشور سازمان ملل بررسی کند، اما در پروندهای دیگر از همان معیارها غفلت ورزد، باید علت این تفاوت روشن شود. این تفاوت ممکن است از اختلاف شرایط حقوقی و واقعی ناشی شده باشد یا حاصل انتخاب و برجستهسازی نامتوازن شواهد باشد. تشخیص میان این دو حالت، به بررسی دقیق متن و زمینه نیاز دارد.
تجربه عراق ۲۰۰۳ نیز ضرورت بررسی انتقادی ادعاهای امنیتی را برجسته میکند. گزارش بنیاد کارنگی درباره تسلیحات کشتارجمعی عراق نشان داد که مقایسه ارزیابیهای پیش از جنگ با شواهد پس از آن، برای فهم فاصله میان ادعاهای رسمی و واقعیت اهمیت دارد. این تجربه یادآوری میکند که تحلیلهای کارشناسی نیز باید میزان قطعیت شواهد، محدودیت اطلاعات و امکان گزینههای جایگزین را بهروشنی بیان کنند. اعتبار نهادی یک اندیشکده یا دسترسی کارشناسان آن به سیاستگذاران، جایگزین ارزیابی مستقل استدلالها و شواهد نمیشود.
در عین حال، نقد گزینشگری نباید خود به رویکردی گزینشی تبدیل شود. اگر مقاله تنها مواردی را انتخاب کند که از پیش فرضیه وجود معیارهای دوگانه را تأیید میکنند، از نظر روششناختی با همان مشکلی مواجه خواهد شد که در برخی بازنماییهای رسانهای مورد انتقاد قرار میگیرد. به همین دلیل، شواهد ناسازگار با فرضیه نیز باید بررسی شوند؛ از جمله مواردی که رسانهها یا اندیشکدهها ادعاهای دولتهای غربی را نقد کردهاند، به پیامدهای انسانی اقدامات متحدان خود پرداختهاند یا راهحلهای دیپلماتیک را برجسته ساختهاند.
برای سنجش گزینشگری، دستکم چهار سطح از تحلیل ضروری است. نخست، باید بررسی شود که چه منابعی در گزارشها حضور دارند و آیا منابع رسمی بهطور نامتناسب برجسته شدهاند. دوم، باید مشخص شود که کدام تبیینهای علی و زمینههای تاریخی مورد توجه قرار گرفتهاند. سوم، باید نحوه برخورد با ادعاهای امنیتی و حقوقی ارزیابی شود؛ بهویژه اینکه آیا ادعاهای طرفهای مختلف با معیارهای مشابه راستیآزمایی شدهاند. چهارم، باید میزان توجه به پیامدهای انسانی و گزینههای دیپلماتیک سنجیده شود. این چهار سطح میتوانند بهصورت جداگانه کدگذاری شوند و سپس نتایج آنها در مقایسه میان پروندهها مورد استفاده قرار گیرد.
در نهایت، گزینشگری رسانهای و کارشناسی را باید نه بهعنوان ویژگی ثابت و یکسان همه رسانهها و اندیشکدهها، بلکه بهعنوان الگویی قابلآزمون در انتخاب منابع، صورتبندی علل، توزیع توجه و ارزیابی مسئولیتها بررسی کرد. ارزش مقایسه سه پرونده مورد مطالعه در آن است که امکان میدهد شباهتها و تفاوتهای احتمالی در شرایط تاریخی و سیاسی متفاوت سنجیده شوند. نتیجه معتبر تنها زمانی به دست میآید که تحلیل محتوای اسناد، شواهد مربوط به گردش دیدگاهها میان اندیشکدهها و رسانهها و معیارهای حقوقی، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
نتیجهگیری
این مقاله به بررسی تطبیقی بازنمایی جنگ اوکراین و جنگهای مرتبط با ایران در رسانهها و اندیشکدههای غربی پرداخت و تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ را بهعنوان نقطه ارجاع تاریخی برای تحلیل گزینشگری روایی در نظر گرفت. اهمیت این مقایسه در آن است که امکان بررسی چند پرسش مشترک درباره رسانه و سیاست خارجی را فراهم میکند: علل جنگ چگونه تبیین میشوند؟ منابع رسمی و دیدگاههای مخالف چه جایگاهی دارند؟ تهدیدها و اقدامات نظامی چگونه صورتبندی میشوند؟ پیامدهای انسانی و حقوقی تا چه اندازه در روایتها حضور دارند؟ و آیا گزینههای دیپلماتیک در کنار راهحلهای نظامی بهطور جدی بررسی میشوند؟
مطالعات پیشین درباره جنگ عراق نشان دادهاند که ترکیب منابع خبری و نحوه بازتاب دیدگاههای رقیب میتواند بر دامنه بحث عمومی درباره جنگ اثر بگذارد. پژوهش زولمان درباره پوشش جنگ اوکراین نیز اهمیت بررسی نحوه بازنمایی علل و زمینههای امنیتی منازعه را برجسته میکند. از سوی دیگر، گزارش بنیاد کارنگی درباره تسلیحات کشتارجمعی عراق و تحلیلهای منتشرشده از سوی مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی درباره حملات اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نشان میدهند که اندیشکدهها در ارزیابی تهدیدها، بررسی پیامدهای نظامی و صورتبندی گزینههای سیاست خارجی مشارکت دارند. این منابع، مبنایی برای تحلیل رابطه میان تولید دانش کارشناسی، تصمیمگیری سیاسی و بازنمایی رسانهای فراهم میکنند.
یکی از نتایج مهم این مقایسه، ضرورت تمایز میان نقش رسانهها و نقش اندیشکدههاست. رسانهها با انتخاب و تنظیم خبر، تعیین جایگاه منابع و برجستهسازی برخی ابعاد رویداد بر نحوه دریافت عمومی جنگ اثر میگذارند. اندیشکدهها نیز با ارائه تحلیلهای راهبردی و توصیههای سیاستی در تعریف مسائل و گزینههای تصمیمگیری مشارکت میکنند. این دو سطح ممکن است بر یکدیگر اثر بگذارند، اما رابطه میان آنها باید با شواهد مستقیم بررسی شود. شباهت میان یک گزارش رسانهای و یک تحلیل کارشناسی بهتنهایی برای اثبات تأثیرگذاری مستقیم اندیشکده کافی نیست؛ همانگونه که انتشار گزارش از سوی یک نهاد شناختهشده نیز اعتبار ادعاهای آن را تضمین نمیکند.
تجربه عراق ۲۰۰۳ اهمیت ارزیابی انتقادی ادعاهای امنیتی را برجسته میسازد. مقایسه ارزیابیهای پیش از جنگ با یافتههای بعدی نشان داد که فاصله میان اطلاعات موجود، نحوه ارائه رسمی آنها و تصویری که در فضای عمومی شکل میگیرد، میتواند پیامدهای مهمی برای تصمیمگیری سیاسی داشته باشد. این تجربه ضرورت توجه به محدودیت شواهد، میزان عدمقطعیت و گزینههای جایگزین را نشان میدهد. بااینحال، استفاده از عراق بهعنوان معیار تاریخی به معنای فرض یکسانی همه جنگهای بعدی نیست؛ بلکه هدف، بهرهگیری از پرسشهای روششناختی مشترک برای بررسی پروندههای متفاوت است.
در مورد جنگ اوکراین، بررسی رابطه میان تبیینهای امنیتی، نقش ناتو، تصمیمهای روسیه و امکانهای دیپلماتیک میتواند نشان دهد که کدام عوامل در پوشش رسانهای برجسته شدهاند و کدام عوامل کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. در مورد جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل نیز تحلیل گزارشهای رسانهای و اندیشکدهای میتواند روشن کند که ادعاهای امنیتی، وضعیت مذاکرات، حقوق بینالملل، تلفات انسانی و پیامدهای منطقهای چگونه بازنمایی شدهاند. در هر دو پرونده، نتیجهگیری درباره وجود گزینشگری باید به شواهد مستقیم و مقایسه معیارهای ارزیابی وابسته باشد.
محدودیت مهم مقاله آن است که منابع مورد بررسی، مبنایی برای طراحی چارچوب تطبیقی فراهم میکنند، اما برای اثبات قطعی الگوهای گزینشگری در تمام رسانهها و اندیشکدههای غربی کافی نیستند. دستیابی به نتیجهای جامعتر مستلزم تعیین مجموعهای مشخص از رسانهها و اندیشکدهها، انتخاب بازههای زمانی قابلمقایسه، کدگذاری گزارشها بر اساس شاخصهای مشترک و بررسی میزان ارجاع و بازنشر تحلیلهای کارشناسی در رسانههاست. همچنین باید شواهد مؤید و مخالف فرضیه گزینشگری بهطور همزمان بررسی شوند تا نتیجه از پیش تعیین نشده باشد.
در مجموع، رابطه رسانه، اندیشکده و سیاست خارجی را باید فرایندی چندسطحی دانست که در آن انتخاب منابع، صورتبندی تهدید، ارزیابی حقوقی و برجستهسازی پیامدهای جنگ میتوانند بر برداشت عمومی از منازعه اثر بگذارند. نقد این فرایند زمانی از اعتبار علمی برخوردار است که بر شواهد مستند، مقایسه منصفانه و تمایز میان ادعا و واقعیت استوار باشد. جنگ عراق ۲۰۰۳ در این چارچوب، نه الگویی از پیش اثباتشده برای تمام جنگهای بعدی، بلکه تجربهای تاریخی برای طرح پرسشهای انتقادی و آزمودن فرضیههاست. چنین رویکردی امکان میدهد بازنمایی جنگها با دقت بیشتری بررسی شود و نقش رسانهها و اندیشکدهها در شکلدهی به فهم عمومی از سیاست بینالملل روشنتر گردد.
منابع
- Hayes, D., & Guardino, M. (2010). Whose views made the news? Media coverage and the march to war in Iraq. *Political Communication, 27*(1), 59–87. DOI: 10.1080/10584600903502615.
- Zollmann, F. (2024). A war foretold: How Western mainstream news media omitted NATO eastward expansion as a contributing factor to Russia’s 2022 invasion of the Ukraine. *Media, War & Conflict, 17*(3), 373–392. DOI: 10.1177/17506352231216908.
- Cirincione, J., Mathews, J. T., Perkovich, G., & Orton, A. (2004). *WMD in Iraq: Evidence and Implications*. Carnegie Endowment for International Peace.
- Center for Strategic and International Studies. (2025, June 13). *What Do the Israeli Strikes Mean for Iran’s Nuclear Program?* CSIS.
- Yacoubian, M. (2025, June 13). *Middle East on Edge After Israeli Strikes Derail Nuclear Talks*. Center for Strategic and International Studies.
- United Nations. (1945). *Charter of the United Nations*.
- United Nations Secretary-General. (2025, June 12). *Statement Attributable to the Spokesperson for the Secretary-General on Israeli Strikes Against the Islamic Republic of Iran*.