آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آذربايجان, آسیا, ارمنستان, ايران, تركيه, قفقاز, گزیده ها, مقالات

جوابیه ای بر نقد تصویر غیرواقعی ترکیه و جمهوری آذربایجان در ایران

نگارش در آذر ۲۵, ۱۳۹۹ – ۱:۴۱ ب.ظ
Share

الیاس واحدی

کارشناس ترکیه و جمهوری آذربایجان 

مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

پس از درج مطلبی از این جانب در پایگاه اینترنتی مرکز بین المللی مطالعات صلح با عنوان « تصویر غیرواقعی از ترکیه و جمهوری آذربایجان در ایران» آقای برهان حشمتی مطلبی در نقد مطلب اینجانب نوشته و در همین سایت منتشر کردند که بنده برای روشنگری بیشتر در خصوص موضوع، جوابیه آن نقد را به طور اجمالی تقدیم ایشان و خوانندگان محترم می کنم.

                                                          

  1. دوست گرامی جناب آقای حشمتی ، شما در ابتدای مطلب به سرایت جریان های زیانبار ناشی از ترک گرایی با منشاء جمهوری آذربایجان و ترکیه ، در مناطق آذری نشین ایران پرداخته و در ادامه به سوء استفاده این جریان خارجی از مواردی مثل هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی اشاره کرده اید. به باور اینجانب، بخشی از این جریان هویت گرایی / هویت طلبی ترک در ایران  و کنش ها و واکنش های اجتماعی و فرهنگی نسبت به تحولات کشورهای ترک تبار، به مانند سایر مناطق جهان طبیعی است . از همین روست که اندیشمندان مسائل قومی، برای برخی مردم جهان در کنار « کشور موطن »
  2. Home-Stateقائل به «کشور خویشاوند» (Kin-State ) نیز هستند و حتی برخی کارشناسان حقوق بین الملل، هویت جمعیت کشور موطن را بر پایه مفهوم شهروندی (Citizenship) و هویت اقوام خویشاوند در کشورهای مختلف را بر اساس مفهوم ملیت(Nationality) در نظر می گیرند که اولی رسمی و دومی غیر رسمی است و در این مفهوم ، ملیت با قومیت (Ethnicity) یکسان در نظر گرفته می شوند و البته برخی نیز ملیت و شهروندی را یکسان و قومیت را جدا در نظر می گیرند. پس بخشی از واکنش های ایرانیان ترک، به موضوعات جهان ترک و ایرانیان کرد به کردهای ساکن در سایر کشورها  و …. ، طبیعی و در راستای حق برخورداری از کشور خویشاوند قابل تفسیر است؛ منتها به شرطی که مخل امنیت و آسایش شهروندان دیگر نشود. بخشی از رفتارهای ناهنجار در این زمینه نیز ناشی از انحراف  و کج فهمی در بهره گیری از حقوق شهروندی است. مثلا” شخصی که به جای پرچم ایران پرچم ترکیه را در ورزشگاه به دست می گیرد و شعار خلیج عربی سر می دهد در حالی که چه بسا همشهری و هم محله ای وی زیر پرچم جمهوری اسلامی ایران در مرزها و در خلیج فارس به شهادت رسیده باشد، عمدا” یا سهوا” راه خطا می رود و به هدف بهره مندی از حقوق شهروندی هم لطمه می زند و یا جوان ایرانی کرد که سال ها پیش بعد از دستگیری عبدالله اوجالان رهبر گروه تجزیه طلب کردی پ.ک.ک در ترکیه، خود را در خیابان آتش می زند در مسیر انحرافی قرار گرفته و راه رسیدن به حقوق مدنی کردها را دشوارتر می سازد. راه اصلاح این کجروی ها و کج فهمی ها هم همیشه اقدام قهری نیست . زیرا این ها عموما” هویت طلبی می کنند و راه را اشتباه می روند . البته تبلیغات گروههای مغرض در ترکیه، جمهوری آذربایجان و مناطق کرد نشین خارج از ایران در این زمینه موثر است ولی عامل اصلی در بروز این بحران ، بی هویت سازی قومی این افراد توسط ساختار سیاسی و اجتماعی فرهنگی کشور است و اگر ما شهروندانی برخوردار از حقوق قومی داشته باشیم بعید است کشور موطن خود را رها کرده و در پی کشور خویشاوند باشد. زیرا فرزند یک خانه اگر از سوی سایر اعضای خانواده عزت و احترام ببیند و از حقوق لازم برخوردار باشد، هیچوقت به خانه فامیل خود پناه نمی برد. پس ادلا” تهدید پان ترکیسم را به اندازه خودش در نظر بگیریم و برای پیشگیری از زیانباری این تهدید ، بهترین راه تقویت هویت ترکی شهروندان خودمان است. زیرا عوامل خارجی چندان در اختیار ما نیستند ولی با تقویت عناصر داخلی و واکسینه کردن هویت شهروندان ، آن ها را در برابر تهدیدات خارجی می توان ایمن کرد. 
  3. جنابعالی در رد نوشته اینجانب در خصوص دیدگاه برخی ایرانیان مبنی بر زیانبار دانستن حاکمیت آذربایجان بر بخشی از سرزمین های آن سوی مرز ایران فرمودید: جامعه رسانه ای و نخبگان ایرانی تقریبا یکصدا، اعم از منتقدان و مخالفان جمهوری آذربایجان و طرفداران این کشور ، همگی از بازپس داده شدن مناطق اشغالی جمهوری آذربایجان ابراز رضایت کرده اند.

در این زمینه موارد ناقض نظر شما زیاد است که در زیر به چند مورد بسیار آشکار اشاره می شود و البته از ذکر نام نویسندگان و رسانه های منتشر کننده امتناع می کنم ولی شما با استفاده از بخش کوچکی از این متن در فضای مجازی به راحتی به منبع اصلی مطلب منتشره دست خواهید یافت:

بخشی از نظر یک استاد دانشگاه در سایت یکی از خبرگزاری های معتبر جمهوری اسلامی ایران :

«  تحولات تازه معنایی جز از دست رفتن تقریبا کامل نوار مرزی ایران با جمهوری ارمنستان نخواهد داشت. در این شرایط تازه ایران در مرزهای شمالی خود تقریبا به طور کامل با جمهوری آذربایجان همسایه شده است. عملکرد حاکمان جمهوری آذربایجان که با یاری گرفتن از ترکیه پای رژیم صهیونیستی و تروریست های تکفیری مستقر در سوریه را به مرزهای شمالی ایران باز کرده اند، به اندازه کافی نگران کننده بوده که واکنش نظامی ایران و گسیل نیروها و تجهیزات نظامی را به این منطقه موجب شده است. با تثبیت کنترل مناطق مرزی تحت کنترل ارمنستان توسط جمهوری آذربایجان، ایران عملا در تقریبا تمامی بخش های مرز شمالی غربی خود با خطر نفوذ و جاسوسی رژیم صهیونیستی، تروریست های تکفیری و شیطنت های پان ترک های مورد حمایت اردوغان مواجه است. این اقدام شیطانی ترکیه تکمیل کننده خیانت رضاخان در واگذاری بخشی استراتژیک از خاک ایران در آرارات به ترکیه در ابتدای قرن حاضر است. خسارت اقتصادی ایران از این تحول شوم فراتر از این موارد است. با این دستکاری جغرافیایی خطرناک ایران حالا تماس و دسترسی مستقیم خود به ارمنستان را نیز تا حد زیادی از دست داده است. ارمنستان شریک اقتصادی مهم ایران است و در کنار قرارداد تهاتر برق و گاز، از حضور ایران در پروژه های جاده سازی در نقاط مختلف این کشور منتفع می شد. ارمنستان حیاتی ترین قطعه از طرح کریدور شمال – جنوب برای اتصال خلیج فارس به دریای سیاه و کشورهای منطقه قفقاز و آسیای میانه است و در صورت تحقق رویای شوم ترکیه برای از بین رفتن دسترسی زمینی ایران به ارمنستان، جمهوری اسلامی ایران توان و مزیت ژئوپلتیک خود در این زمینه را هم از دست خواهد داد.»

نظری دیگر در این زمینه از یک پژوهشگر شناخته شده تاریخ و حقوق بین الملل:

«ایران تا پیش از تحولات اخیر با توجه به حضور ارمنی های آرتساخ در فضولی و خدا آفرین در عمل همسایه قره باغ بود و توان نقش آفرینی بیش‌تری در منازعه قره باغ را داشت ، در صورت وجود دولتی قدرتمند در ایران ، اتصال قره باغ متکثر الاقوام و در عمل بی صاحب به ایران نه یک آرزو بلکه یک خواسته عملی و واقع بینانه بود ، اما در نتیجه تحولات اخیر قسمت اعظم قره باغ کماکان ارمنی و البته زیر سلطه مستقیم روسیه باقی مانده و مرز قره باغ با ایران هم در تصرف جمهوری آذربایجان قرار گرفته است.»

 این جملات هم متعلق به برخی سایت های خبری – تحلیلی شناخته شده در ایران است که بعد از جنگ دوم قره باغ منتشر شده اند:

– آذربایجان، منطقه قره‌باغ را بخشی از خاک خود می‌داند، اما ارمنستان این موضوع را رد می‌کند. قره‌باغ به عنوان کشور، اعلام استقلال کرده و دارای دولت است.

– فضاحتی که امروز نیروی زمینی آذربایجان در جریان حمله به قره‌باغ به بار آورد بسیار شبیه آبروریزی سعودی‌ها در عرصه نبرد زمینی در یمن بود

– جمهوری آذربایجان با مجموعه ای از اقدامات تهدیدآمیز از قبیل حضور اسرائیل در کشور خود و واگذاری پایگاه نظامی، تحریک احساسات قومی و تجزیه طلبانه، انتقال تروریست های تکفیری سلفی به نزدیکی مرزهای ایران در منطقه قره باغ و … در بلند مدت می تواند تهدیدی جدی برای امنیت ایران محسوب شود.

حالا خودتان قضاوت کنید که این ادبیات واقعا” از سر رضایتمندی است؟ و حس دوستانه ای را به جامعه جمهوری آذربایجان منتقل می کند؟

  1. شما در برابر این نظر بنده که نوشته ام : وقتی فضای نخبگی و جریان های رسانه ایایران در این مدت، به صورت مستقیم و غیر مستقیم قدرتمند شدن جمهوری آذربایجان را برایایران به مثابه یک تهدید تبیین می کند، قطعا” نباید انتظار داشته باشد باکو پای میز مذاکرات، از منافع ایران حمایت کند!

گفته اید :این جملات فقط می تواند از زبان فعالان رسانه ای ترکیه و جمهوری آذربایجان جاری شود و انتشار آن از زبان یک محقق ایرانی واقعا تعجب آور است. به احتمال زیاد، این تراوشات فکری تاثیرگرفته از تکرار این ترجیع بند در سخنرانی ها و مقالات فعالان رسانه ای و سیاسی جمهوری آذربایجان است که دائما تصور می کنند ایرانی ها بدخواه آنها هستند و ….

آنچه بنده از این تفسیر جنابعالی برداشت می کنم این است که اولا” شما نوشته بنده را نه نوشته یک ایرانی بلکه زبان رسانه ای ترکیه و جمهوری آذربایجان تلقی می کنید و در ادامه با اندکی تخفیف بنده را تحت تاثیر سخنرانی ها و مقالات فعالان رسانه ای و سیاسی جمهوری آذربایجان می دانید. که این نوع نگاه خلاف اخلاق حرفه ای نویسندگی و فعالیت رسانه ای است. زیرا گویا به جای نقض نظر به تحلیل روانشناسی من پرداخته اید. در این زمینه لازم است عرض کنم که دستکم همکاری نزدیک به دو دهه اینجانب با جنابعالی و همکارانتان در سیمای آذری صدا و سیما به عنوان کارشناس و پاسخگویی به برخی ادعاهای ضد ایرانی مطرح در رسانه های باکو از جمله ادعای یکی از نمایندگان مجلس آن کشور علیه ایران در اثنای همین جنگ ، به خوبی گواه این است که بنده تحت تاثیر آن سوی ارس نیستم! بلکه در صورت نیاز به بررسی مطالب آن ها می پردازم و البته چندین برابر این کار برای بررسی فضای رسانه ای و نخبگی در ایران وقت می گذارم و منبع اطلاعاتی اصلی اینجانب در مقاله ای که نوشتم مطالب هموطنان خودم بوده است. 

  1. در ادامه گفته اید : این ادعا هم که “ایران در آزادی اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان نقشی نداشت”، کاملا نادرست است. به نحوی که حتی رییس جمهوری آذربایجان نیز که معمولا در تشکر و قدردانی از خدمات ایران بسیار محتاط و حتی خسیس است، به حمایت ایران اشاره و قدردانی کرد. اینکه برای مقصر جلوه دادن ایران در بی اعتمادی موجود با جمهوری آذربایجان و ترکیه، حتی حمایت ها و دستگیری های اخیر ایران از جمهوری آذربایجان اعم از حمایت های سیاسی و روانی در عالی ترین سطح نظام و برخی تدارکات نظامی و تاکتیکی و حتی ایجاد محدودیت در روابط عادی تجاری با ارمنستان نادیده گرفته شود، حکایت از پیشروی طرز فکر القائی از جانب باکو و آنکارا دستکم در بخشی از جامعه پژوهشگری ایران دارد که موضوعی کاملا خطرناک است.

اولا” ارائه تدارکات نظامی و تاکتیکی به جمهوری آذربایجان از سوی ایران در جریان آزادسازی قره باغ را اولین بار از شما می شنوم و هیج جای دیگر چنین ادعایی را ندیدم. کاش شما منبع موثق و سند روشنی را در این زمینه ارائه می دادید.

ثانیا” حمایت های سیاسی و روانی ایران از جمهوری آذربایجان در شرایطی بود که برخی در ابتدا حمایت علما و ائمه جمعه را تخطئه می کردند که بعد از سخنرانی صریح رهبری در این خصوص ، ساکت شدند. افزون بر این، حمایت سیاسی ایران بیشتر کارکرد حفظ و تقویت روابط سیاسی بین دو کشور را داشت و گرنه آزاد سازی مناطق اشغالی بیشتر به دستورات فرماندهی ، تاکتیک های جنگی و تجهیزات و تسلیحات بستگی دارد و از نظر روانی نیز حس وطن دوستی ، روحیه آن ها را بالا نگه می دارد و گرنه خیلی از این جوان های رزمنده بر خلاف فعالین رسانه ای، مقامات سیاسی و دینی ایران را بخوبی نمی شناسند. 

ثالثا” محدودیت در روابط تجاری با ارمنستان بعد از اشتباهی که گمرک ایران در دادن اجازه انتقال کامیون های روسی به ارمنستان مرتکب و سبب شکل گیری شایعه کمک نظامی ایران به ارمنستان شد ، ایجاد گردید و این را نباید به حساب کمک به آذربایجان گذاشت بلکه اساسا” چنین تدابیر امنیتی در این مواقع ضروری است. قدردانی الهام علی اف از ایران هم بیشتر ناظر بر حمایت های سیاسی بود و البته مقابله با شیطنت رسانه های غربی برای تخریب روابط ایران و جمهوری آذربایجان ، زیرا وی در این برهه حداقل به حمایت سیاسی ایران بسیار نیاز داشت.

منظور بنده از نقش ایران در آزادی اراضی اشغالی آذربایجان ، همان نقش نظامی و مستشاری است که در عراق، سوریه، لبنان و … اتفاق افتاده ولی در میدان جنگ قره باغ اثری از آن نبود . البته بنده همانطور که در نوشته قبلی نیز گفته ام قضیه را تمام شده نمی دانم و معتقدم : آبادی قره باغ کم اهمیت تر از آزادی آن نیست که در اینجا ایرانی ها اگر بخواهند می توانند پیشتاز باشند . 

  1. در خصوص استفاده ایرانی ها از اسامی دیگر برای نامیدن جمهوری آذربایجان نیز گفتید که این امر صرفا واکنشی به کاربرد گسترده ترکیه و جمهوری آذربایجان از نام جعلی “آذربایجان جنوبی” برای معرفی مناطق آذری نشین ایران بوده است و ….

دراین زمینه اگر به پیشینه مخالفت با اطلاق نام آذربایجان بر واحد سیاسی مستقل در آن سوی ارس مراجعه شود به خوبی در می یابیم که مخالفت ایرانیان با این موضوع برای اولین بار در زمان تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان توسط محمد امین رسول زاده در سال 1918 به میان آمد و بعد از آن این موضوع تا حدودی مسکوت بود ولی با فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری آذربایجان دوباره این مخالفت ها و در سطحی بسیار گسترده آغاز شد و در آن زمان نام جعلی «آذربایجان جنوبی» وجود نداشت و در باره آران در ایران کتب و مقالات مختلفی نوشته شده است. بنابر این بر خلاف نظر شما آران واکنشی به واژه آذربایجان جنوبی نیست و اگر بنده را دوباره به تاثیرپذیری از ترکیه و جمهوری آذربایجان متهم نمی کنید، لازم است بگویم : قصه مخالفت با نام ها و مطالبه تغییر نام ها را ابتدا ما سر دادیم نه جمهوری آذربایجان. 

  1. در موضوع درخواست بازگرداندن سرزمین های قفقاز جنوبی به ایران در رسانه ها و محافل نخبگی ایران فرمودید : اساسا” می توان گفت که چنین موردی در رسانه ها و مباحث محافل نخبگی ایران هیچ موضوعیت و مصداقی ندارد. و بنده به مصادیق موهوم و بی اهمیتی توسل جسته ام!

در این زمینه به جنابعالی توصیه می کنم که گشتی در مطالب منتشر شده در سال های قبل بزند تا مصادیق روشنی بیابید. نمونه های زیر از این زمره اند :

سخنان سیاستمدار  و چهره کاملا” شناخته شده در رسانه های ایرانی که در زمینه مسائل آذربایجان شاید صدایش از همه بلندتر باشد در یک پایگاه اینترنتی معتبر ایرانی در حوزه سیاست خارجی :

« مردم 17 شهر قفقاز علاقه‌مند به الحاق به ایران هستند. جریانی به راه افتاده است تا 17 شهر قفقاز از جمله آذربایجان به کشورمان ملحق شود که امیدواریم با همراهی مردم و حمایت همه جانبه دستگاه های بین المللی این امر محقق شودجوانان غیرتمند اردبیل، تبریز، ارومیه و زنجان آماده هستند تا اقدامات مزورانه دولتمردان آذری را پاسخی قاطع داده و آمادگی خود را برای بازپس گیری شهرهای به یغما رفته ایران در دوران قاجار اعلام کنندقرار است نشستی نیز در این زمینه در منطقه قفقاز انجام شود و جریان الحاق 17 شهر این منطقه به کشورمان یک جریان جدی است چرا که در نهایت حیله و نیرنگ، این 17 شهر که شهر های آذربایجان و باکو نیز جزو آنها بوده است در دوران قاجار از ایران جدا شده و مردمان آن علاقمند هستند که به دامن کشورمان بازگردندخواست و اراده مردم می تواند همه کارها را سهولت بخشد که در این زمینه امیدواریم در وهله اول آذربایجان و بعد شهرهای دیگر به دامن افتخار آمیز کشورمان بازگردند»

یا این اظهارات یکی از افراد انقلابی شناخته شده در جمهوری اسلامی ایران که در یک پایگاه خبری معتبر ایرانی منتشر شده است:

« امروز حتی موجودیت و استقلال کشورهای حاشیه دریاچه مازندران که به موجب قرارداد ترکمانچای از خاک کشور ما به زور جدا شده‌‌اند، محل سوال است و باید راهکاری اندیشیده شود تا این مناطق به خاک ایران بازگردانده شوند پیشنهاد می کنم دولت ایران تیمی گسترده از کارشناسان حوزه‌های مختلف را برای بررسی نحوه اقامه دعوی در این خصوص تشکیل دهد تا ایران بتواند برای باز پس گرفتن حقوقش در مجامع جهانی اقامه دعوی کند طبق مفاد قرارداد ترکمانچای، مناطقی که از خاک ایران جدا شده‌ بودند باید 99 سال در اختیار دولت روسیه باقی می‌ماندند. بنابراین، اکنون که این مدت به پایان رسیده، دولت ایران باید راهکاری بیندیشد و از تمام توان خود برای بازگرداندن این مناطق به خاک ایران استفاده کند تا بدین ترتیب حق و حقوق ما در دریای خزر هم تامین شوداکنون که کشور ما قدرت برتر منطقه‌ای محسوب می‌شود و کشورهای همسایه قدرت مقابله با ما را ندارند، دولت باید برای احقاق حقوق ملت ایران در دریاچه مازندران اقدام کند طبق معاهده ترکمانچای، مناطقی مانند نخجوان، باکو و … پس از 99 سال متعلق به خاک ایران هستند و اکنون که این مدت به پایان رسیده این مناطق باید به خاک ایران بازگردند.»

این موضوع بر خلاف نظر شما چند سال پیش که روابط ایران و جمهوری آذربایجان اندکی تضعیف شده بود حتی به شعار نامزدهای انتخابات مجلس هم تبدیل شد برخی کلاندیداها وعده بازگرداندن شهرهای قفقاز به ایران را به مردم داده بودند و باز بر خلاف نظر شما، سخنان رئیس جمهور ایران در مراسم 22 بهمن در خصوص تعلق تاریخی شهرهای قفقاز جنوبی به ایران نیز چنان بازتاب یافت که موجب جنجال رسانه ای گردید و باعث شگفتی است که شما این ها را نادیده می گیرید!

  1. گفته اید : موضوع روابط جمهوری آذربایجان و ترکیه با رژیم صهیونیستی چنان از سوی طرفداران این دو کشور در ایران ساده سازی می شود و چنان منتقدان روابط باکو و آنکارا با رژیم صهیونیستی به “بزرگنمایی و مبالغه” متهم می شوند که در نهایت رابطه جمهوری آذربایجان با اسراییل در سطح رابطه باکو با یکی از 230 کشور و واحد سیاسی دارای تجارت با جمهوری آذربایجان قلمداد می شود و ایران بخاطر “حساسیت بی موردی” که به نفوذ سرطانی اسراییل در جمهوری آذربایجان دارد، مذمت می شود! و در ادامه به ترور دانشمندان هسته ای و سرقت اطلاعات هسته ای و تشبیه روابط آذربایجان اسرائیل به کوه یخ توسط علی اف اشاره کردید.

در این زمینه بنده بر لزوم توجه جدی به تهدید اسرائیل تاکید کرده ام. و حساسیت ایران را نه بی مورد بلکه بیش از اندازه دانسته ام زیرا اگر ما مناسباتمان را بر اساس رابطه داشتن یا نداشتن کشورها با اسرائیل تنظیم کنیم که در این صورت باید در رابطه با خیلی از کشورها مثل روسیه، ارمنستان و … هم بازنگری کنیم . من رابطه اسرائیل را با جمهوری موناکو مقایسه نکردم بلکه با ایتالیا، چین، آلمان ، اوکراین ، جمهوری چک و… مقایسه کردم که به رغم نبود همگرایی سیاسی قوی بین این کشورها با آذربایجان ، حجم بزرگی از تجارت خارجی آذربایجان را به خود اختصاص داده اند و از این رهگذر بر منطق اقتصادی تجارت خارجی تاکید کرده ام و ذکر 230 کشور هم بخاطر این است که تجارت خارجی جمهوری آذربایجان در هر کدام از این کشورها ، صرفه اقتصادی ببیند به سمت آن کشور گرایش پیدا خواهد کرد. موضوع دیگر در تجارت خارجی این است که برای تحقق  حجم عظیم تجارت خارجی ؛ ساختار نیازهای اقتصادی کشورها باید مکمل هم باشند کما اینکه در مورد آذربایجان و اسرائیل اینگونه است( آذربایجان نیاز شدید به تجهیزات نظامی و تکنولوژی کشاورزی دارد که در اسرائیل موجود است و اسرائیل نیاز مبرم به نفت و گاز دارد که در آذربایجان وجود دارد) ولی در مورد ایران و آذربایجان اینطور نیست . این فرمول در تجارت ایران و روسیه هم صدق می کند از این رو دو کشور به رغم همبستگی سیاسی بالا، حجم مبادلات تجاری بسیار پایینی دارند.

در ترور دانشمندان هسته ای نمی توان به ضرس قاطع دولت آذربایجان را مقصر دانست زیرا ترورهای بزرگ تر از این در خاک کشورهای دوست ما مثل عراق یا از منشاء مکان های نامعلوم در خاک کشورمان هم اتفاق افتاده است. در مورد تشبیه روابط آذربایجان اسرائیل به کوه یخ توسط  الهام علی اف ، اولا” این حرف توسط اسنودن افشا کننده اسناد ویکی لیکس گفته شده که نمی تواند مرجع قابل اطمینانی باشد زیرا نیات وی از افشای این اسناد هنوز  محل شبهه است. ثانیا” مگر منبع تایید برداشت ها و تحلیل های ما ، نظرات علی اف است؟ آیا می توان موضوعی را به صرف اینکه علی اف گفته صحیح شمرد؟

  1. در خصوص حضور تکفیری ها در خاک جمهوری آذربایجان و در مجاورت مرزهای ایران بر خلاف گفته شما، بنده سعی در حساسیت زدایی نداشتم، بلکه یادآور شده ام که این موضوع بر خلاف پان ترکیسم ، موضوعی جدی است و لازم است به جای کلی گویی توسط رسانه ها و مسئولین، موضوع باید در کمیسیون های مشترک مرزی و به صورت عملیاتی بررسی و رفع تهدید شود. 

طرح موضوع اسکان تکفیری ها در اراضی بی صاحب بازپس گرفته شده از ارمنستان با قصد تغییر ترکیب جمعیت منطقه از شیعه به سنی  از طرف شما نیز قرین به واقعیت به نظر نمی رسد زیرا این زمین ها نه بی صاحب، بلکه نزدیک به 800 هزار نفر صاحب دارند که به صورت جنگ زده در مناطق مختلف جمهوری آذربایجان زندگی می کنند و طبق گزارش ها و اخبار منتشر شده اکثرا” در آرزوی این هستند که پس از بازسازی این مناطق به موطن خویش بازگردند. حال در این میان چگونه اسکان تکفیرهای مورد ادعای شما که حدود 2 هزار نفر گفته شده، می تواند ترکیب جمعیتی 800 هزار نفر را از شیعه به سنی تغییر دهد ؟ 

در پایان فرمودید: حساسیت زدایان نسبت به خطر پان ترکیسم و ترک گرایی و خفیف جلوه دهندگان این امراض اغلب به موضوعاتی تاریخ مصرف گذشته نظیر پان ترکیست های مرده و احزاب و گروهک هایی که در گذشته دایر بوده اند و اکنون دایر نیستند و… استناد می کنند. و گفتید از سیاست های به روز شده این ها غافل هستیم  و سوال کردید که ترکیه چه نفعی از زنده نگهداشتن جنبه های فرهنگی قوم ترک در سراسر جهان می برد و آیا ترکیه فقط بخاطر ثواب دنیوی و اخروی این سیاست را در پیش گرفته است یا در پس این ثواب به صواب  امنیتی و سیاسی و اقتصادی خود می اندیشد؟

دراین خصوص نیز گفتنی است که بنده نه قصد دارم پان ترکیسم را خفیف جلوه دهم و سعی می کنم با رصد مستمر تحولات حوزه مورد مطالعه ام از درک سیاست های به روز شده آن ها غفلت نکنم و قصدم از نوشتن این مطالب این است که ابتدا پان ترکیسم، پان آذریسم یا نوعثمانی گری را به خوبی بشناسیم ، سپس تهدید آن ها را به درستی مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیم تا از فرصت ها بازنمانیم و اساسا” در دانش استراتژی، ارزیابی تهدید (Threat assessment) برای همین گنجانده شده تا نهایتا”درآنالیزSWAT استراتژی تدوین شده ما به واقعیت نزدیک تر باشد و همان طور که در انتهای نوشته قبلی و ابتدای این مطلب گفتم ، تقویت هویت قومی در داخل، یکی از راه های مؤثر برای مقابله با تهدید خارجی است زیرا وقتی در خارج تهدید زیاد و فرصت کم است باید به شاخص های داخلی توجه کنیم و نقاط قوت را بهبود ببخشیم و نقاط ضعف را کم کنیم.  

همچنین در پاسخ به سوال شما درباره نفع ترکیه از احیای جنبه های فرهنگی اقوام ترک ، با پاسخ شما موافقم که ترکیه و حتی جمهوری آذربایجان به دنبال منافع ملی خودشان اعم از منافع امنیتی، سیاسی و اقتصادی هستند .آن ها از شعارهای پان ترکیسم و نوعثمانی گری هم در این راه بهره می برند نه اینکه منابع سرزمینی خود را صرف این اندیشه ها کنند.  به عبارت بهتر ، آن ها به دنبال بهره برداری از شعارهای پان ترکیسم برای منافع ملت خودشان هستند نه اینکه واقعا” به دنبال تشکیل ترکستان بزرگ یا احیای امپراتوری عثمانی باشند و مناع ملی شان را در این راه هزینه کنند. 

در مطلب شما ، دولتمردان جمهوری های آذربایجان و ترکیه ، به انواع مختلفی از صفت های هویتی مانند پان ترکیست، نوعثمانی گرا، عامل صهیونیست ،لاییک، ضد شیعه و تکفیری و ضد ایران موصوف کشته اند که جمع شدن این صفت ها یا سازگاری آن ها با هم غیر ممکن است و بیش از آنچه توصیف ماهیت دولت یا دولتمردان باشد گویا به مثابه نوعی دشنام گویی است که از سوی دشنام گو، طرف مقابل به انواع صفات بد متصف می شود.

همچنین بنده در نوشته پیشین به فرصت های موجود در همگرایی ایران با جمهوری آذربایجان و ترکیه زیاد نپرداختم ، چون قصدم بیشتر واقعی سازی سنجش تهدید بود  ولی در اینجا لازم است به اختصار بگویم که اکنون ، بازسازی قره باغ و اتصال کریدور شمال- جنوب به جمهوری آذربایجان دو فرصت طلایی برای ما هستند که اولی منافع اقتصادی زیادی برای شرکت های ایرانی در این شرایط دشوار تحریم ها دارد و افزون بر آن به نفوذ ما در منطقه کمک خواهد کرد و دومی هم علاوه بر منافع اقتصادی، دستاوردهای ژئواستراتژیک مهمی برای ایران خواهد داشت که بی اثر سازی گذرگاه های دریایی مورد هدف عربستان (تنگه باب المندب) و تحت تسلط مصر (کانال سوئز) یکی از آن هاست. در خصوص ترکیه نیز به نظر نگارنده نفوذ ترکیه در قفقاز جنوبی به معنای حذف ما نیست بلکه رقابت را جدی تر می سازد . ایران باید همگرایی ترکیه با اوراسیا به جای آتلانتیک را به فال نیک بگیرد و فرصت همکاری در این محیط را از دست ندهد همان کاری که روسیه کرد و اجازه داد ترکیه به راحتی وارد قفقاز جنوبی و حاشیه دریای خزر شود زیرا این را به منزله فتح یکی از قلعه های مهم ساختار یورو – آتلانتیکی می داند. پس هدف ما حمایت از سیاست های جمهوری آذربایجان و ترکیه نیست بلکه هدف استفاده از فرصت های نهفته در این سرزمین هاست.   

جنابعالی در نوشته خود افترا بستن به فضای رسانه ای و نخبگان کشورمان را بد می دانید که البته بنده افترایی نبستم بلکه برداشت خودم را از مطالب منتشر شده گفته ام و هیچ موضوع غیر واقعی را واقعی معرفی نکرده ام و برای تمام مواردی که در مقاله نوشتم مصداق دارم که در این جا فقط برخی ها را منعکس کردم ولی شما به راحتی مرا به مثابه فعال رسانه ای ترکیه و جمهوری آذربایجان در نظر گرفته اید ! مهم تر از همه این ها، به نظر می رسد جنابعالی و برخی هموطنان همفکر با شما از اینکه در این موضوع کسی بر خلاف نظر شما نظر دهد یا خدشه ای بر حصار حصین مخالفت با سیاستهای ترکیه و جمهوری آذربایجان وارد کند ، بسیار ناراحت می شوید . در این خصوص به خاطر آشنایی و دوستی مان از شما تقاضای بردباری بیشتری را دارم. مگر نه اینکه همه به فکر اعتلای میهن خویش و تامین منافع ملی مان به بهترین شکل هستیم پس این واقعیت را بپذیریم که ممکن است نظر مخالف ما برای تأمین منافع ملی مان مناسب تر بوده و آن طرف دیواری که دورمان کشیدیم هم خبری خوبی باشد!

واژگان کلیدی: الیاس واحدی, ایران, ترکیه, تصویر, جمهوری آذربایجان, رویکرد, غیرواقعی, فضای رسانه ای, قفقاز, نخبگی, نقد

Share