چشم‌انداز نقش حزب کنگره مردمی در یمن   گفتگو با جعفر قنادباشی
آذر ۲۲, ۱۳۹۶ – ۶:۱۳ ق.ظ |

مرکز بین الملی مطالعات صلح – IPSC

واژگان کلیدی: علی عبداله صالح، یمن، حزب، کنگره مردمی، انصار اله
 
حزب وابسته به علی عبدالله صالح یا حزب کنگره مردمی حداقل در سالهای گذشته نقش مهمی در یمن داشته …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » ايران, گفتگو

انرژی ابزاری برای تامین منافع ملی گفتگو با دکتر محمد کاظم سجادپور

نگارش در شهریور ۳, ۱۳۹۲ – ۳:۱۵ ق.ظ
انرژی ابزاری برای تامین منافع ملی  گفتگو با دکتر محمد کاظم سجادپور
Share

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

 

بیان رخداد:

کشورها در سیاست خارجی خود با بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی و انرژی ملی و در چارچوب دیپلماسی انرژی، راهبرد نوین رشد و توسعه اقتصادی و تأمین منافع و امنیت ملی را در پیش گرفته‌اند. دیپلماسی انرژی به عنوان یک برنامه متقن، منسجم و کارآمد می‌تواند بازارهای هدف انرژی جهانی را تشخیص داده و با تحلیل آنها، برنامه‌هایی برای حضور مؤثر در این بازارها ارائه کند و در مقابل تحولات جهانی عرصه انرژی رویکردهای مناسب را به سیاست‌گذاران کشور دیکته کرده و در نهایت سبد صادرات انرژی آنان را تعیین کند. در گفتگوی زیر به بازشناسی تعربف مفهومی و ابعاد و سطوح دیپلماسی انرژی ایران پرداخته ایم.

نظر به درهم کنشی موضوعات کلان «انرژی» و «سیاست خارجی» در حوزه ژئوپلیتیک انرژی ایران و نیز توجه به الزام زمینه مندی دیپلماسی انرژی هر کشور، پیوند این دو عرصه را با توجه به شرایط خاص ایران چگونه می بینید و دیپلماسی انرژی در نزد شما چه تعریف، ابعاد، سطوح و الزامات مفهومی کارکردی دارد؟

در پاسخ به سوال اول باید بگویم که این دو عامل بسیار به هم پیوسته هستند و قابل انفکاک نیست. مسائل انر‍‍ژی و سیاست خارجی هم به لحاظ اهمیت انرژی در دنیا به عنوان یک ابزار استراتژیک و هم به لحاظ وضعیت ایران. نکته دوم این است که در ایران یک شکستگی بین سیاست انرژی با سیاستگذاری سیاست خارجی و همین طور اجرای این دو حوزه وجود دارد که مقداری ناشی از تحولات سیاسی، تحولات اداری، گرایش های مدیران و بخشی اندیشیدن است. قبل از انقلاب اسلامی ایران در سال 1375 و بر اساس اسناد موجود محمد رضا شاه سه حوزه مسائل دفاعی و نظامی، امنیتی و انرژی را شخصا اداره می کرد. درست است که این بخش ها از هم جدا و به طور جزیره ای عمل می کردند ولی نقطه اتصال خود شاه بود  و عملا بین این بخش ها در مواردی رقابت ایجاد می کرده ولی در شخص خودش عملیاتی و هماهنگی را داشته و البته شاه در حوزه داخلی دچار ضعف بنیادی و عمده ای بود. پس از انقلاب اسلامی، وزارت نفت تشکیل می شود و وزارتخانه منطقش منطق منفی است و بیشتر روی جنبه استخراج، تولید و فروش نفت است و در اینها غلبه با نگاه سیاسی و استراتژیک که حوزه ای مهم است نبوده. زیرا اینها قاعدتا کار حوزه دیپلماتیک و سیاسی و امنیتی کشور است. البته در همین زمینه تحولی رخ می دهد. بعد از جنگ تحمیلی و تجربیات آموخته شده از آن که فوق العاده کلیدی است در ایران شورای عالی امنیت ملی راه اندازی می شود که جایی است برای هماهنگی سیاست ها ولی متاسفانه هنوز تفکر بخشی وجود دارد و هنوز هم در وزارت امور خارجه حداقل دسترسی به جزئیات سیاست های نفتی است و در وزارت نفت هم نوعی گریز از وزارت امور خارجه وجود دارد و این چیزهایی است که مشکل زاست در زمینه های کلی. درحالی که بسیاری از سیاست هایی که علیه ایران و حاکمیت ایران اعمال می شود به جنبه های نفتی برمی گردد که در مبنا خود صنعت نفت مسئول آن سیاست ها یا بازیگر اصلی آن سیاست ها نیست ولی کانون توجه است.

در ادبیات تطبیقی دیپلماسی انرژی در دیگر کشورها، یکی از مهمترین ضرورت های تدوین دیپلماسی هر کشور را رویکرد فرابخشی مبتنی بر همکارهای بین نهادی سازمانهای درگیر این دو حوزه (انرژی و سیاست خارجی) می دانند. در صورتی که این رویکرد را رد می نمایید، الگوی بدیلی به نظر شما وجود دارد؟ و اگر تایید می فرمایید چه استلزامات عملی را برای تحقق این رویکرد در ایران از منظر همکاری بین سازمانی(وزارت امور خارجه، وزارت نفت، وزارت نیرو،‌ مجلس شورای اسلامی و…) ضروری می پندارید و جایگاه هر یک در این سامانه تصمیم سازی را چگونه می بینید؟

اولا این واضح است که بین بخش های مختلف و موسسات حکومتی مختلف باید ارتباط وجود داشته باشد منتها راهکار موضوع خیلی مهمی است. راه کارها چند نوع است یکی راه کارهای مقطعی و لحظه ای است و یک دسته راه کارهای بلند مدت تر. در راه کارهای مقطعی قطعا باید کمیته هماهنگی سیاست ها، انرژی و سیاست خارجی تشکیل شود نه فقط بین وزارت نفت و وزارت امور خارجه بلکه سایر وزارتخانه های حاکمیتی درگیر و این امکانپذیر نیست که ما بدون این بتوانیم سیاست میان آنها را هماهنگ کنیم. نکته دیگر که فوق العاده مهم است این است که باید بین نخبگان سیاست خارجی و نخبگان نفتی و سایر نخبگان امنیتی ایران یک برداشت حداقل مشترک وجود داشته باشد و با یک پایگاه شناختی مشترک به موضوعات کلان نگاه کنند و این امکان پذیر نیست مگر از طریق همدوره و همکلاسی بودن و همفکر بودن در مراحل اولیه علمی و آموزشی یا دوره های بعدی پژوهشی و آموزش های ضمن خدمت که با هم آشنا بشوند و در یک سطحی اجماعی به مسایل نگاه کنند. نکته دیگری که باید در اینجا اضافه کنیم این است که نمی شود ما مفهوم دیپلماسی را اینقدر بشکنیم و به دیپلماسی ورزشی، دیپلماسی مذهبی و علمی و… تقسیم کنیم. زیرا همه اینها برمی گردد به مفهوم دیپلماسی. منتها در این حوزه های تخصصی ذکر شده باید به حداقل اجماع از این نکته که کشور به کجا می رود و دیپلماسی کشور به طور کلی چیست وجود داشته باشد. اما در جهت سیاست های کوتاه مدت شورای عالی امنیت ملی می تواند نهاد هماهنگ کننده خوبی باشد ولی به نظر من یک مقداری باید نهادهای کوچکتر و الزاما اینقدر تمرکز روی صرفا حوزه های امنیتی نباید باشد. چون شورای امنیت ملی زمانی موضوعی را بررسی می کند که تبدیل به یک موضوع و مساله امنیت ملی شده و مساله و بحرانی پیش آمده. شاید بهتر باشد در زمینه سیاست های کوتاه مدت با همکاری شورای عالی امنیت ملی و در نهادهایی که عمدتا پایدار و متمرکز بر حوزه اقتصاد انرژی باشند بهتر بشود در مورد این مسائل تصمیم گیری کرد. در مورد سیاست های دراز مدت تر به نظر من نهادهایی مثل نیروی انسانی ریاست جمهوری که سازمان امور استخدامی سابق است و همچنین دانشگاه دفاع عالی و کلا نهادهایی که همه نخبگان مختلف کشور در آن بتوانند دید کلان ملی پیدا کنند در زمینه سیاست خارجی و اقتصاد انرژی.

به نظر برخی از نظریه پردازان و تحلیل گران ساختاری، تدوین دیپلماسی انرژی را در وهله اول منوط به تدوین استراتژی امنیت ملی، استراتژی انرژی کشور می دانند که حلقه سوم آن دیپلماسی انرژی کشور می باشد. آیا حضرتعالی این روش UP/DOWN  را ضروری می پندارید یا می توان بر اساس تعمق پژوهشگران و فرض علمی صاحبان دانش و تجربه در نهادهای کشور به الگوی کلی دیپلماسی انرژی کشور دست زد؟

به نظر من استراتژی چیزی نیست که به صورت بخشی امری قابل تدوین باشد بلکه باید در یک پروسه و در یک روند اجماعی شکل بگیرد وقتی یک استراتژی در طی زمان شکل می گیرد نخبگان اداری و علمی باید درگیر شوند و در این پروسه خود به خود یک دید اجماعی بوجود می آید و لذا حالت صرفا بخشنامه ای ندارد و باید کل نخبگان کشور رسیده باشد به یک چارچوب. قطعا اگر از این پروسه به یک چارچوب درباره سیاست های کل کشور برسند این خیلی روش جالب تری است. منتها این بدین معنا نیست که در مورد سیاست های مربوط به امنیت انرژی نباید کار شود. بدین ترتیب مهمترین شیوه همان Up/Down و Down/Up است و هر دو شیوه باید مدنظر قرار بگیرد ولی کشور ما در حوزه انرژی، دیپلماسی انرژی را به طور مجزا تعریف نمی کنند بلکه سیاست انرژی را تعریف می کنند مثل خود آمریکا که یک سیاست انرژی دارد. این سیاست انرژی، روی دیپلماسی و دستگاه دیپلماسی آن کشور اثر می گذارد. آنها را کل کشور در زمینه انرژی دنبال چه هدفی است از جمله دستگاه دیپلماتیک.

اگر تعریف اولیه روسها را از دیپلماسی انرژی با عنوان « انرژی به مثابه یک ابزار سیاسی برای تامین منافع ملی» بپذیریم، می توان از این ابزار برای کاهش فشارها در شرایط تحریمی کنونی استفاده نمود؟

به نظر من درباره این سوال اول باید دید چقدر از ابزار انرژی و اقتصادی می توان برای اهداف سیاسی استفاده کنیم و آیا فرقی بین ابزار سیاسی و اقتصادی هست یا نه. در عمل خیلی سخت است که ما این ها را از هم جدا کنیم و شیوه های مختلف، الگوهای مختلف و تجارب مختلف می گوید خیلی هماهنگی بین این دو حوزه وجود دارد. نمونه اش رفتار دولت آقای رفسنجانی با آمریکا که می توانست از طریق درگیر کردن کمپانی های نفتی آمریکا در حوزه اقتصادی با آمریکا کار  کند در کنار همه مشکلات سیاسی که بود. این سیاست تاحدودی پیش برده شد و قرارداد نفتی کونیکا هم امضا شد در دورهای بعد ولی مشکلات بسیاری در داخل آمریکا مانع تحقق این خواسته شده. لذا من معتقد به این تقسیم بندی ابزار سیاسی و ابزار اقتصادی نیستم. سیاست روی همه چیز تاثیر دارد و اقتصاد نیز به همین ترتیب. نکته بعد این است که الان تولید نفت ایران در حدی نیست که اگر از این ابزار استفاده کنیم بازارهای جهانی دچار بحران شود و دچار به هم ریختگی شود و نکته مهمتر این است که گفته شده عربستان در حال افزایش تولید است تا بتواند حجم تولیدی ایران را حذف کند و این ابزار را هم از ایران بگیرند لذا برعکس است  سوال این گونه باید مطرح شود که آیا این تحریم هایی که علیه ایران دنبال می شود آنقدر به حوزه نفتی ایران فشار می آورد که قادر خواهد بود ایران را از بازارهای  جهانی حذف یا به حداقل برساند؟ و این به نظر می رسد سیاستی است که از سوی غرب در حال پیگیری است و امکان استفاده ایران از این ابزار آنقدر زیاد نیست زیرا بازار نفت عمدتا به حوزه آسیا برمی گردد نمی توان در رابطه با کشورهایی که از نظر تاریخی و روابط اقتصادی داریم مثل چین و هند از این ابزار زیاد استفاده کنیم زیرا هم برای این کشورها نفت قابل جایگزین است و نیز آنها در پروسه تحریم مانند کشورهای غربی نیستند و عملا استفاده از این ابزار برای ایران بی حاصل خواهد بود.

یکی از انتقادات جدی از سوی بسیاری از پژوهشگران به مسئولین حوزه انرژی ایران بخصوص در چند سال اخیر، بی توجهی به وابسته سازی مسیرهای انرژی(خطوط لوله) و بی توجهی به بدل شدن به تامین کننده اصلی انرژی قدرتهای بزرگ(بخصوص اتحادیه اروپا) می دانند. در شرایط کنونی اولویت های این سیاست وابسته سازی در حوزه پسفیک می دانید یا آتلانتیک؟

این سوال بر یک سری پیش فرض هایی استوار شده که به نظر من ایراد دارد. یک پیش فرض این است که مقامات دولتی نخواسته اند که خطوط نفتی از ایران عبور کند درحالی که اینطور نیست بلکه تلاش هایی هم صورت گرفته منتها غلبه مسایل سیاسی در روابط ایران و امریکا و سایه روابط ایران و امریکا بر روی روابط ایران و سایر کشورهای همسایه باعث شد که ژئوپولتیک ایران توسط این کشورها نادیده گرفته شود به خاطر منافع سیاسی آن کشورها در رابطه با آمریکا و لذا این ایران نیست که در این مسیر نرفته و مقامات ایران در این زمینه انواع روش های اقتصادی را دنبال کردند ولی کشورهای همسایه ما به علت ضعف هایی که در زمینه اقتصادی دارند از یک طرف مزایای همسایگی با ایران را نادیده بگیرند و از طرف دیگر منافع ارتباط با قدرت جهانی مثل آمریکا آنها را به آن سو سوق داده است. لذا بالانس بین ایران و آمریکا در پایتخت این کشورها بدین گونه است که ضمن ارتباط حداقلی با ایران به فشارهای آمریکا شدت می دهند. شاید منظور طراح سوال این است که ایران باید روابطش را با آمریکا تغییر دهد که این یک مسئله استراتژیک و کلان است که پیچیده است.

به عنوان یکی از اساتید حوزه بین الملل، مهمترین تهدید های ژئوپلیتیک انرژی ایران را به ترتیب در حوزه های زیر در چه مواردی می دانید:

الف: حوزه آسیای مرکزی، قفقاز و ترکیه

ب: حوزه شبه قاره

پ: حوزه خلیج فارس

من فکر می کنم همه این سه حوزه مهم است ولی از نظر انرژی واضح است که ما هم برای تولید و هم برای فروش متکی به خلیج فارس هستیم. حوزه آسیای مرکزی و قفقاز را باید منهای ترکیه دید زیرا ما با ترکیه یک قرارداد بزرگ گازی داریم که انتقال از آنجا به اروپا مدنظر قرار می گیرد لذا ترکیه بسیار مهم است و پس از خلیج فارس و ترکیه، آسیای مرکزی و قفقاز است. در مورد عراق نمی شود همه چیز را سیاه و سفید دید. اینکه در عراق دولتی سرکار است که روابط دوستانه ای با ایران دارد یک فرصت تاریخی برای ایران است  منتها اگر قرار باشد در صنعت نفت ما از عراق عقب بیفتیم و عراق تبدیل به محور اصلی انرژی شود شاید نشود تهدید بزرگی دانست ولی طبیعتا حالت خوشایندی برای ایران نیست. نکته بعدی در مورد شبه قاره است که در رده سوم قرار می گیرد و همه این سوالها برمی گردد به یک اصل که بین سیاست خارجی، سیاست امنیت خارجی و سیاست انرژی نمی توان انفکاکی قایل شد و اگر چه هر کدام حوزه های تخصصی است ولی در کل همه این حوزه ها بهم پیوستگی دارند.

مصاحبه و تنظیم از جواد بخشی

 

Share