عوامل موثر بر آینده نوع واکنش ترامپ در رابطه ایران
مهر ۲۵, ۱۳۹۶ – ۶:۴۷ ب.ظ |

دکتر سید جلال ساداتیان
 تحلیلگر مسائل بین المللی و دیپلمات سابق ایران
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 
نوع واکنش ترامپ در رابطه ایران
به نظر نگارنده حوادث سریع و واکنش‌های بسیار سریعی که اخیرا ترامپ اتخاذ …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » ايران, خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

الزامات ملّی و جهانی صلح و ثبات

نگارش در خرداد ۲۸, ۱۳۹۶ – ۱۲:۰۲ ب.ظ
الزامات ملّی و جهانی صلح و ثبات
Share

 علیرضا اکبری

 دانش آموخته صلح سازی و حفظ صلح، و بنیانگذار موسسه پژوهشهای راهبردی تصمیم

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

ایران در کانون روندهای پرشدت امنیتی قرار گرفته. مناطق ژئوپولیتیک پیرامونی، در وضعیت ناموازنه امنیتی قرار دارند. محیط جهانی نیز به تبع جنگ های جاری و بحرانهای فعال، مستعد منازعات بزرگ است. بار مازاد نظامی خاورمیانه، بیش از هر زمان دیگر، منطقه را به لبه جنگ فراگیر کشانده است. یک اشتباه محاسبه یا برخورد کوچک، میتواند ماشه جنگ بزرگی را بکشد. جای یک کارزار و فرایند قاطع صلح سازی، بشدت خالی است. در ده گزاره زیر، ضمن تبیین شرایط، “دستور کارِ محوری” را با تمرکز بر وضع ایران، ارایه نموده ام.

١- جهان در مرحله گذار، و در استانه تحولاتی شگرف قرار دارد. شاید “عصر ترور و وحشت”، مناسبترین نام برای دوران کنونی باشد. دورانی که با سهمگین ترین اقدام تروریستی در ١١ سپتامبر ٢٠٠١ آغاز شد، با “جنگ علیه تروریسم” و توسعه ترور در خاورمیانه قرین شد، و با پدیده “تروریسم بی زمان و بی مکان”، در سرتاسر جهان ادامه دارد.

٢- ماهیت دولت-ملت، نقش بازیگران غیر دولتی، ساختارهای اجتماعی و بین المللی، نهادهای منطقه ای و جهانی، پیمان ها و ائتلاف ها، عرف و قوانین بین الملل، همه در معرض دگرگونی و تغییر و گذار قرار گرفته اند. گویی طول موج تحولات اجتماعی-سیاسی، از دهه ها به سال ها کوتاهتر شده است. این واقعیت، به معنای ضرورت “بازیابی مناسبات و سازوکارهای” جهانی، در دوره های کمتر از یکسال، میباشد.  این وضعیت از منظر جامعه شناختی سیاسی، بسیار نگران کننده است و از لحاظ سیاسی و امنیتی، یعنی  “استانه بحران جهانی”.

٣- کاهش طول موج و افزایش سرعت تحولات جهانی، شاخص های راهبردی ملّی و فراملی را متاثر ساخته است. تحلیل روندهای سیاسی و بین المللی، (معادله قدرت-امنیت، و فرصت-تهدید)، بسیار پیچیده شده است. تحلیل روندها از سرعت وقوع آنها عقب افتاده است. این “عقب ماندگی سطوح تحلیل”، نشانه “انباشت بحران” میباشد.

جهان پر از تضاد منافع، چالش ، بحران و تنازع است. قدرتهای بزرگ درگیر جنگهای نامتقارن اند. فقدان قوه عاقله مدیریت بحرانهای بین المللی، و انباشت بحران ها، جهان را خطرناک تر کرده است.

۴- زمینه وقوع جنگ های بزرگ را در تعدادی شاخص ساختاری، موقعیتی و رفتاری، میتوان یافت.

– آن هنگام که نظام حقوقی بین المللی ظرفیت نظارت، پاسخگویی و کنترل چالش های محیط را نداشته باشد.

– زمانی که چالش های سیاسی و امنیتی دوجانبه و چندجانبه، معادلات ژئوپالیتیک و ژئواستراتژیک را بشدت تحت تاثیر قرار دهند،

– هنگامیکه تعارض منافع قدرتها، در کانون یک منطقه ژئواستراتژیک یا ژئوپولیتیک یا ژئواکونومیک، بطور مهارنشدنی و مدیریت ناپذیر، به روند مسلط تبدیل شود،

– آن زمان که اکثر قدرتهای جهانی و منطقه ای، بشدت از “وضع موجود” ناراضی باشند، و ایجاد تغییر در “وضع موجود” از راههای مسالمت امیز را غیر ممکن بدانند،

– وقتی که منافع متضاد قدرتها، جایگزین وضع طبیعی مناسبات بین المللی بشود، و از نظر یک طرف یا أکثر طرفها، “آغاز جنگ” تنها پاسخ مفید و سودمند به خاتمه تضاد منافع باشد،

– هنگامی که جنگهای منطقه ای و محیطی (local) با مداخله قدرتهای جهانی تداوم یابد،

در همه این شرایط، اگر فرایند مفاهمه، تعامل و صلح سازی از طریق ساختارهای حقوقی-سیاسی آغاز و مسلط نشود، بروز فاجعه جنگ بزرگ، بسیار محتمل میشود.

اینک، هر ناظر اگاه، خود میتواند تشخیص دهد که، روند مسلط بر محیط های منطقه ای حساس، رویکرد منازعه دارد یا مدارا و صلح؟

۵- و امّا، وضعیت ج ا ا؛

– در محیط ملّی، همه “مقتضیات” برای توسعه وحدت، انسجام و اتحاد ملّی، فراهم است. لیکن، متاسفانه “موانع” بر مقتضیات غلبه دارند.

– دموکراسی و انتخابات، با هر کیفیتی، از مهمترین سرمایه های ملّی مااست، امّاٰ، به تلخی، جناح بندی ها و تضادهای زیر ملّی، این سرمایه را کم ارزش کرده.

– وضعیت بی نظیر ژئواکونومیک ایران، و بازار هفتصد میلیونی پیرامون ما، فرصتی استثنایی است. این فرصت نیز تحت تاثیر چالش ژئواستراتژیک، دهه ها است که معطل و عاطل مانده.

– ژئوپولیتیک ایران، میتواند ما را محور تعاملات ثبات ساز و توسعه جمعی قرار دهد. این عامل بینظیر تاریخی-جهانی نیز، در تضاد ژئوکالچر و ایدئولوژیک تحمیلی، به ضد خود تبدیل شده است.

– اگر ظرفیت های انسانی، و ذخایر طبیعی و مادّی ایران میتوانست در چارچوب فرصتهای یادشده، به یک معادله راهبردی “صلح، ثبات، توسعه، تعامل” تبدیل گردد، آنگاه ایران نیز میتوانست یکی از “قدرتهای نوظهور مسلط جهانی” باشد.

وضع کنونی ما امّاٰ، وضع طبیعی ما نیست.

۶- چالشهای سیاسی داخلی ما، بی موقع ترین و خطرساز ترین روند محیط داخلی است. اقتصاد ملّی ما، برای بازسازی و بقای خود، دستکم به ده سال “ثبات سیاسی امنیتی ملّی” و “تعامل توسعه محور” بین المللی نیازمند است. از قرار، بنیانهای اقتصادی ایران، سالانه به حدود یکصد میلیارد دلار سرمایه خارجی نیازمند است. سپهر فرهنگی و اندیشه و تفکر ایرانی، بشدت نیازمند آفتاب جان بخش و پالاینده است. این آسمان، مدتی است که بشدت ابری و گرفته است.

“توسعه انسانی”، شرط ضروری برای “توسعه ملّی” است، که خود نیازمند همان اسمان ابی و افتابی فرهنگ و اندیشه است.

هویت ملّی و منافع ملّی ما، بشدت نیازمند بازتعریف و بازیابی است.

در چنین شرایطی،؛ بخش اعظم نیروی ملّی ما، درگیر مبارزه با عوامل فوری تهدید امنیت ملّی، در محیط های بحرانی منطقه است. ما عملا در چهار جبهه در حال جنگ هستیم. جبهه مداخلات غیر مستقیم ابرقدرتها. جبهه جنگ نیابتی قدرتهای منطقه. جبهه تروریسم لازمان و لامکان. و جبهه تهدیدات خٌرد محیطی. همین شرایط جنگی، ضروت فرایند صلح سازی را دوچندان کرده.

٧- بستر ژئواستراتژیک و محیط های پنجگانه امنیتی پیرامونی ما، همه در جنگ درگیر اند، و ما نیز در مباشرت هستیم. منافع ما اینگونه تعریف شده است.

اٌفق ختم جنگ، علیرغم تضعیف و مهار تروریسم لازمان و لامکان، بسیار بعید و غبارالود است. إیالات متحده، در زیر ریاست شخصی غیر متعادل و غیر حرفه ای، بسیار خطرناک و نابودگر عمل میکند.

عربستان سعودی، به هر دلیل، بشدت احمقانه و پرخطر عمل میکند. محمد پسر سلمان، یادآور صدام در اواخر دهه هفتاد قرن پیش است.

توسعه جنگ به مرزهای امنیتی و جغرافیایی ایران، هدف إعلامی سعودی است.  تغییر نظام حاکم ایران نیز، هدف رسمی و إعلامی امریکا است.

ظرفیتهای نظامی موجود در منطقه و فرامنطقه، برای وقوع یک جنگ گسترده، جدّاً کفایت میکند.

تعارض منافع بین چهار قدرت درجه اول منطقه (ایران، اسرائیل، سعودی و ترکیه) بشدت رو به فزونی است.

هدف تجزیه چند کشور منطقه و ایجاد جغرافیای سیاسی جدید، با منافع مادّی و امنیتی امریکا، کاملا منطبق شده است.

کلید پروژه بزرگ “تجزیه و ترکیب” منطقه، شامل عراق، سوریه، یمن، ترکیه، سعودی، اسرائیل، اردن، افغانستان، پاکستان و ایران، زده شده است.

این شروع یک بازتنظیم عمیق و گسترده نظام جهانی است.  هرچند که این ایده، “خیال خام” و رؤیای تحقق نشدنی امریکا است، امّاٰ، منافع و اراده امریکا، در این مسیر تعریف شده است. حتی داشتن چنین تصور و ایده مخربی، خرابی های بسیار بر جای خواهد گذاشت.

٨- شکاف بین اتلانتیکی بشدت فعال و گسترده شده است.

اروپا در مسیر تزلزل و تجزیه دوباره، دستخوش افت و خیز است.

روسیه، پیچیده ترین بازی استراتژیک را در سطوع علیا و سفلی “high politics & low politics” اجرا میکند.

روسیه اینک دارای “اوندهای نفوذ” تا عمق ساختارهای امنیتی امریکا شده است.

روسها بدنبال منفعل کردن اروپای غربی، و توسعه نفوذ استراتژیک و انرژیک خود از أوراسیا تا غرب اروپا هستند. روسیه میتواند در هر زمان، هر نوع چرخش استراتژیک را تجربه کٌند.

چین در مسیر توسعه نفوذ ساختاری- اقتصادی خود در سطح جهان، بشدت محافظه کارانه عمل میکند.

تسلط بر دریای شرقی و تعادل راهبردی با امریکا در پاسیفیک، هدف محوری چین است.

شمال آفریقا و غرب آسیا، محل تعامل چین با قدرتهای جهانی (روسیه و امریکا) در راستای هدف تسلط اقتصادی- راهبردی خود میباشد. چین محافظه کار و متعامل، شاید فقط حد مختصری از “ظرفیت بازدارندگی” را برای ممانعت از جنگ، داشته باشد.

٩- ما در درون بشدت به وحدت و انسجام ملّی نیازمندیم. دولت، باید قدرت بسیج کنندگی ملّی خود را حفظ کٌند، و مجموعه نظام باید در این مسیر حامی دولت باشند.

– حفظ تعادل امنینی ایران در منطقه، شرط لازم برای هر نوع تعامل خارجی ما میباشد.

– سطح تنش در سیاست خارجی ما، بطور فزاینده ای رو به رشد است. بخش اعظم این تنش، از محیط خارجی تحمیل میشود، امّاٰ، محیط داخلی ما نیز، کم مسئولیت نیست.

– ما به یک دوران گذار و یک “راهبرد عبور” از مسیر بحرانی به سمت ثبات و تعامل، نیازمندیم. کاهش تنش، و توسعه تعامل و وابستگی متقابل، جوهر “راهبرد عبور” ما محسوب میشود. این نسخه، هم در محیط خارجی معنا دارد، و هم در محیط داخلی.

– معضل سعودی باید بسرعت مدیریت شود. سعودی امروز را نمیتوان تنها با نصیحت و توصیه مهار کرد.نقش میانجیگری، مهم است امّاٰ، کمتر قدرت جهانی و منطقه ای، اینک ظرفیت و انگیزه میانجیگری را دارد.

– معضل سعودی ابتدا یک پروسه مهار میطلبد. “این بحران” امّاٰ، باید در ضمن یک نسخه جهانی برای “صلح سازی و گسترش ثبات” مدیریت شود.

– ایالات متحده، بتدریج همه بسترهای حقوقی سیاسی امنیتی و نظامی “برخورد” با ایران را تمهید کرده است. این برخورد، میتواند ترکیبی از “نمد و چماق” باشد.

– رژیم اسرائیل در آرمانی ترین شرایط سیاست خارجی خود بسر میبرد. در جهان عرب و اسلام، تا حدود زیادی، تهدید مشترک، از تل آویو به تهران منتقل شده است. امّاٰ، بر روی زمین، محور مقاومت هنوز نیروی مسلط بر معادلات امنیتی شامات میباشد.

– اتصال مرز عراق و سوریه توسط نیروهای این محور، یک موقعیت ممتاز استراتژیک صحنه است. این، یعنی ما برای تغییر شرایط، دست قدرتمندی داریم. روسها نیز هنوز دلیل محکمی برای تغییر رویه و خروج از این محور، نیافته اند.

– بازی بزرگان، در سطوح و لایه های متعددی، پیچیده شده است. ایران این ظرفیت را دارد که در همه سطوح علیا و سفلی این معرکه، نقش موثر و تعیین کننده داشته باشد.

١٠- نتیجه و نسخه پیشنهادی؛

– ترکیب دیپلماسی رسمی، دیپلماسی امنیتی و مانور عملیاتی، بایستی موتور محرک “راهبرد عبور” ما باشد.

– بنظر میرسد، مشارکت موثر در مدیریت بحران منطقه، نیازمند دستکم سه سطح از اقدام استراتژیک است. سطح نخست، محیط ملّی است. سطح دوم محیط بین المللی و جهانی، و سطح سوم، محیط منطقه ای است.

– ترکیب توانمندیهای دیپلماسی رسمی، دیپلماسی امنیتی و مانور عملیاتی، در دو سطح فرامنطقه و منطقه ای، بر پایه سطح ملّی امکان مییابد.

– هدف ملّی، ثبات سازی، تضمین صلح، و توسعه همه جانبه از طریق مشارکت منطقه ای و جهانی است. این هدف، ترجمان منطقه ای و جهانی نیز دارد.

– فرایند “صلح سازی و گسترش ثبات”، ترجمان منطقه ای و جهانی این هدف میباشد.  وسیله تامین هدف، ترکیب ظرفیت های دیپلماتیک (اقتصادی سیاسی) امنیتی، و عملیاتی ملّی، در تعامل با قدرتهای جهانی و منطقه است.

– ما قبل از هر چیز به یک همت و عزم ملّی، برای وفاق ملّی، و یکسان سازی دیدگاه ها، اهداف، ایده ها و برنامه ها و سکوی عزیمت راهبردی، نیازمندیم.

– زمان بشدت در جهت تصاعد بحران و تنش پیش می رود. جهان نیز، نیازمند به یک مجموعه ترتیبات و فرایند صلح سازی و گسترش ثبات است. متاسفانه، عرصه محیط بین المللی از “شخصیت های کاریزماتیک با قابلیت صلح سازی”، خالی است و ساختارهای بین المللی نیز ضعیف تر از حد لازم هستند.

– صلح و ثبات منطقه ای و جهانی، نیازمند به یک کارزار فراگیر در سطوح نخبگان بین المللی و ملّی است. ایران، میتواند با حفظ اصول بنیادین خود، و محور قرار دادن منافع ملّی و حفظ هویت و ارزشهای خود، در کانون این فرایند جهانی قرار گیرد.

این تحول یک “برنامه جامع اقدام مشترک جهانی” برای “صلح سازی و گسترش ثبات”، خواهد بود.

واژگان کلیدی: الزامات، ملّی ، جهانی، صلح ، ثبات، خاورمیانه، ایران، امریکا

Share