May 23, 2022 – 6:12 pm | Comments Off on جمهوری اسلامی ایران و پیامدهای روابط ترکیه و عربستان  

پرهام پوررمضان 
پژوهشگر حوزه روابط بین الملل 
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

رابطه ی ترکیه و عربستان به عنوان دو کشور تاثیر گذار در روند تحولات خاورمیانه از اهمیت فزاینده ای برخوردار گردیده است که هم …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » Featured, مقالات, مقالات تحقیقی

چگونگی معنا یابی اقدام مسلحانه در نزد گروههای رادیکال اسلامی علیه غرب

نگارش در September 9, 2011 – 11:59 pm
Share

محمد صادق جوکار

مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

  

چکیده:

این مقاله در صدد فهم ٢ سوال می باشد که چرا رویکرد اسلامگرایان رادیکال(از نظر این مقاله نوبنیادگرایان)[i] با غرب خصمانه حمله بوده و چرا برخلاف اسلام گرایان کلاسیک از شیوه های تروریستی جامعه محور در مبارزه با غرب بهره می گیرند. سازماندهی این مقاله برای پاسخ به دو سوال فوق در سه بخش است. در بخش اول براساس تعریفی که از گروههای رادیکال وضعیت خود دارند، «قالب­بندی دیگری»(غرب)، در نزد آنها چگونه است و چه درکی از آن دارند. در بخش دوم، به شیوه های تعامل با غرب بر اساس درک و دریافتشان می پردازد و در بخش سوم که نتیجه گیری است به جمعبندی و دلالت های سیاستگذارانه به عنوان بهره پژوهش پرداخته می شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که غرب و در راس آن آمریکا در نزد گروههای اسلام گرای رادیکال در قالب «دشمن صلیبی و اشغالگر سرزمین های اسلامی و حامی اسرائیل» تصور می شود. این تصور موجد رابطه خصمانه  اسلام گرایان رادیکال با غرب شده و با توجه به برداشت نص گرایانه آنها از مفهوم جهاد و ضرورت آن در شرایط اشغال سرزمین های اسلامی و بر اساس استدلال«مقابله به مثل توازن فی الرعب» در مقابل«اشغالگر» شیوه های نظامی را انتخاب می کنند. از نظر دلالت سیاستگذارانه این یافته ها نشان می دهد تا زمانی که آمریکا در سرزمین های اسلامی است و اسرائیل با یاری کمک های نظامی و مالی آمریکا در فلسطین به اشغالگری می پردازد باید شاهد تداوم خشونت های نظامی گروههای اسلام گرا بود. روش پژوهش این مقاله تحلیل محتوایی نامه ها، بیانیه ها و دستورالعمل های دست اول رهبران القاعده به عنوان برجسته ترین و منسجم ترین گروه رادیکال اسلامی است. در این مقاله سعی می شود تا چگونگی توجیه اقدامات تروریستی و نوع جامعه ستیزانه آن از سوی نخبگان مذهبی گروههای رادیکال اسلامی مورد بررسی قرار گیرد.

کلید واژه ها: اسلام گرایان، جهاد، تروریسم، آمریکا، صهیوصلیبیسم

مقدمه و طرح مسئله:

وجه مسلط پژوهشهای غربی از مبحث کلان اسلام گرایی مبتنی بر گرایشات شرق شناسانه و ناشی از تجربه دین گرایی در غرب است. به درستی می توان همداستان با ادوارد سعید ریشه­ی این بدفهمی بنیادگرایی را در نگاه شرق­شناسی غرب با ذهنیت ارزش­گرای دوگانه اندیش به شرق دانست. نگاهی از موضع قدرت غرب توسعه یافته، دموکرات و مدرن به شرق عقب­مانده، استبدادی و سنتی، که با متعالی فرض کردن خود، دیگری (اسلام گرایی) را ضد همه داشته­های مدرنیته فرض می­کند. در این تناقضِ علم و دین که ناشی از تجربه­ی اروپاست، هر نگرش دینی در همه­ی مذاهب، مانند تجربه بنیادگرایی مسیحی ضد مدرنیته، ضد دموکراسی، ضد تساهل، وحتی ضد مذهب انگاشته می­شود. اوج این نگاه را در تحقیق آکادمی علوم و هنر دانشگاه شیکاگو تحت عنوان «پروژه بنیادگرایی»[ii] می­توان دید که به شاخص­بندی بنیادگرایی تحت عنوان واکنشی به مدرنیته می­پردازد از منظر این جریان مسلط در بررسی مفهوم بنیادگرایی که جریان اصلی این گونه پژوهشهاست؛ بنیادگرایی نماد عناصر شر و شیطانی بازمانده از دوران جمود و تاریکی است که به مبارزه با روشنایی، پیشرفت، آزادی و دانایی مدرن برخواسته است. در این چارچوب تحلیلی، بنیادگرایی یک «مبحث کلان» است که تفاوتهای ماهوی بین انواع آنها (اسلامی، مسیحی، یهودی، هندویی و…) وجود ندارد و همه آنها در مبحث اعتراض/واکنش به مدرنیته قرار می گیرند.[iii] نتیجه این نگرش مسلط عدم درک واقعی جنبشهای اسلامی و عدم امکان ارتباط و گفتگو با آنهاست. این بیگانگی با واقعیت درونی جوامع اسلامی به حدی است که اغلب محققین غربی به خطا رفته اندو از جمله ژیل کپل در کتاب خود به هنگام برشمردن نشانه­های احیاء اسلامگرایی در دهه­ی 90، قدرت­گیری طالبان در افغانستان، انتخاب آقای خاتمی در ایران و به قدرت رسیدن حزب اسلامگرای اربکان در ترکیه را بدون توجه به منطق درونی آنها و اختلافات­شان یکسان فرض می­کند.[iv]

این موضوع وقتی به عرصه تحلیل سیاست خارجی در مورد تعامل با جنبشهای اسلامی می رسد، به نتیجه ای چون تطهیر غرب و بخصوص آمریکا از هرگونه تعدی و تجاوز می رسد که مورد هجوم گروههای غیر عقلانی اسلام گرا قرار گرفته اند.[v] این پژوهشها که در غرب وجه مسلط پژوهشها در این زمینه است، مورد اعتراض برخی پژوهشگران منتقد نیز قرار گرفته است که غرب و در راس آن آمریکا با تجاوز به حریم های هویتی و سرزمینی اسلام گرایان، خود باعث نظامیگری و رادیکال شدن جنبشهای اسلامی شده است.[vi] مفروض پیشینی این مقاله نیز این است که اقدامات تروریستی گروههای رادیکال اسلامی از یک «منطق استراتژیک» برخوردار است و همانگونه که پژوهشهای غربی تصویر می کنند این افراد جمعی سرخورده با مشکلات روحی – روانی ناشی از ناتوانی در روبرو شدن با مدرنیته نیستند که به اقدامات خشونت آمیز روی می آورند. بنابراین سوال دو وجهی این مقاله به طور مشخص عبارتست از:

چرا رویکرد اسلامگرایان رادیکال(از نظر این مقاله نوبنیادگرایان) با غرب خصمانه حمله بوده و چرا برخلاف اسلام گرایان کلاسیک از شیوه های تروریستی جامعه محور در مبارزه با غرب بهره می گیرند؟

فرضیه این مقاله در پاسخ به سوال چرایی میلیتاریزه شدن حرکت جنبشهای اسلامی این است که:

سیاست های تجاوزکارانه آمریکا در خاورمیانه سبب میلیتاریزه شدن اعتراض سیاسی اسلام گرایان شده است. به عبارت دیگر خشونت نظامی اسلام گرایان معلول خشونت نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه است.

برای بررسی این فرضیه سازماندهی مقاله در سه بخش انجام می گیرد

 در بخش اول براساس تعریفی که از گروههای رادیکال وضعیت خود دارند، «قالب­بندی دیگری»(غرب)، در نزد آنها چگونه است و چه درکی از آن دارند. در بخش دوم، به شیوه های تعامل با غرب بر اساس درک و دریافتشان می پردازد و در بخش سوم که نتیجه گیری است به جمعبندی و دلالت های سیاستگذارانه به عنوان بهره پژوهش پرداخته می شود.


بخش اول: تصور نوبنیادگرایان از اقدامات آمریکا و و اکنش به آن

نگرش نوبنیادگرایان از آمریکا و اقدامات آن کشور، دو مرحله دارد. مرحله اول آن از حمله شوروی به افغانستان شروع می‌شود، در این مرحله آمریکا به عنوان یک کشور کافری به حساب می‌آید که می‌توان از آن کشور علیه نیروهای ملحد روس کمک گرفت. از جنگ 1991 خلیج فارس که به نظر بن‌لادن، ملک فهد به اسلام خیانت کرد و از نیروی آمریکایی دعوت نمود، تصور جدیدی شکل گرفت. این تصور جدید از آمریکا و معنای جدیدی که به کنشهای آمریکا می‌دادند، منجر به رفتارهای خاصی نیز برای مقابله با کشور می‌شد. که در ادامه به این دو مرحله می‌پردازیم.

١-١-  مرحله اول تصور نوبنیادگرایان از آمریکا: همکاری با کفار در مبارزه با کفار حربی دیگر

 حمله شوروی به افغانستان که پس از انقلاب ایران رخ داد ، باعث شد که منطقه خاورمیانه سرشار از تهدیدات استراتژیک علیه منافع حیاتی آمریکا شود. به گفته استفان زونیس آمریکایی‌ها تلاش نمودند تا از پتانسیل اسلام برای مقابله با شوروی استفاده نمایند و به ارائه کمک‌های نظامی، آموزشی و لجستیکی به «مجاهدان آزادی» اقدام نمودند.[vii] اما سؤال اینجاست که نوبنیادگران چه تصوری از آمریکا داشته و این تصور منجر به چه رابطه‌ای با آن کشور شد؟

١-١-١- استدلالات فقهی همکاری با آمریکا

 در این دوره در بین گروههای اسلام‌گرا درباره اینکه می‌توان از کفار درخواست کمک نمود یا نه، مجادلاتی وجود داشت. عده‌ای معتقد بودند که درخواست کمک از دولت‌های غربی و آمریکا در جنگ با افغانستان حرام است و در این زمینه به برخی احادیث و حوادث زمان پیامبر (ص) اشاره می‌کردند مثلاً بعضی اشاره می کردند که در کتاب«صحیح مسلم» نقل شده است که در روز جنگ بدر پیامبر(ص) رو به سوی یکی از مشرکین کرد که خواستار جنگ با قریش بود و فرمود: برگرد! ما کمک یک مشرک را نمی‌پذیریم و یا حدیث دیگر که فرموده بود ما خواستار کمک مشرکین علیه مشرکین نیستیم.[viii]  اما نظر دیگر این بود که می‌توان از کفار در شرایطی علیه کفار دیگر کمک گرفت آنها هم به سنت پیامبر (ص) رجوع می‌کردند مثلاُ النوایی در تحسب الاسماءُ و اللغه می‌گوید: «پیامبر خدا (ص) در روز جنگ حنین سپری را از صفوان ابن امیه [یکی از مشرکین] قرض گرفت و فرمود این قرض به تو برگردانده خواهد شد».[ix] این گروه با توجه به این اقدام پیامبر معتقدند که می‌توان از مشرکین کمک خواست. اما در نهایت با تلاشهای فکری عبدالله العظام(1941-1989) نظری غالب شد که می‌توان از کفار علیه کفار دیگر کمک گرفت. العظام شرایط آن را چنین برمی‌شمارد:

1- حاکم مسلمان باید دست بالاتر را در جنگ داشته باشد و مسلمانان باید قدرتمندتر از گروهی باشند که می‌خواهند با آنها متحد شوند.

2- کفار باید نظر مساعدی نسبت به مسلمانان داشته باشند و مسلمانان باید از بابت خیانت آنها احساس امنیت کنند و این از بررسی رفتار آنها فهمیده می‌شود.

3- مسلمانان باید نیازمند به کافر یا کفاری باشند که از آنها طلب کمک می‌شود.

العظام برای استحکام استدلالهای خود درباره امکان درخواست کمک از کفار در نبرد با دیگر کفار از فقهای چهارگانه اهل تسنن نیز مواردی در تأیید نظرات خود ذکر می‌کند به نظر وی در این مورد چهار فقه اهل سنت نیز با این اندیشه موافقند که ذیلاً به آن می‌پردازیم.

فقه حنفی: محمدبن حسن از فقهای فقه حنفی می‌گوید: این پذیرفتنی است که مسلمین در برابر مشرکین از مشرکین دیگر طلب کمک نمایند، به شرطی که حاکم مسلمین دست بالاتر داشته باشد.

فقه مالکی: ابن قاسم می‌گوید مسلمین در شرایطی می‌توانند از مشرکین دیگر طلب کمک نمایند که آنها نقش خدمتکار «برده» داشته باشند.

فقه شافعی:

الرملی می‌گوید: امام یا فرمانده دوم اگر بداند کفار نظری مساعدی نسبت به مسلمین دارند، می‌تواند از کفار طلب کمک نماید حتی اگر آنها اهل الحرب باشند. همچنین در شرایطی که امت اسلام به دلیل قلت نفرات نیاز به کمک کفار داشته باشند نیز می‌تواند از آنها طلب کمک نماید.

فقه حنبلی:

ابن قدیم می‌گوید که از نظرگاه احمدبن حنبل درخواست کمک مسلمین از کفار مجاز شناخته شده است و اگر کفار تحت فرماندهی امام مسلمین در اخراج کفار از سرزمین‌های اسلام مشارکت نمایند، می‌توانند در غنیمت نیز شریک باشند. فقه حنبلی حتی از اکثریت علما که اجازه مشارکت در غنیمت به کفار را نمی‌دهند نیز خارج شده است.[x]

بنابراین می‌توان به این جمع‌بندی رسید که رفتار نوبنیادگرایان در این دوره منتج از نوع برداشت آنها از دیگری – «قالب بندی دیگری»- همکاری گرایانه بود. و آنها با توجه به ضرورت دفاع در مقابل دشمن متجاوز روس (واجب عینی) و به تصور خودشان داشتن دست بالاتر در جنگ امکان همکاری با کافر دیگر را مجاز می‌شمردند. رابطه بین نوبنیادگرایان با آمریکا و دولت‌های متحد آمریکا در منطقه به حدی گسترده بود که به گفته استفان زونیس از برجسته‌ترین پژوهشگران مسائل خاورمیانه بسیاری از تروریست‌های کنونی القاعده، فنون جنگی را از مأموران سیا فرا گرفته‌اند.[xi]


١-٢- مرحله دوم تصور نوبنیادگرایان از آمریکا:  آمریکا به مثابه دشمن متجاوز

این مرحله که از زمان جنگ 1991خلیج فارس و دعوت ملک فهد از سربازان آمریکایی در 6 اوت 1990 شروع شد، برداشت نوبنیادگرایان از آمریکا به عنوان سردمدار جهان صلیبی بود که خواستار نابودی جهان اسلام می‌باشند. این نگرش با حمله آمریکا در رأس نیروهای ائتلاف به عراق، اعمال تحریم‌های پس از جنگ علیه عراق، حضور سربازان آمریکایی در شبه جزیره عربستان (سرزمین حرمین شریفین)، حمله نظامی به سودان و کمک به اسرائیل،تحکیم شد. در این بخش به ابعاد تصور نوبنیادگرایان از آمریکا می‌پردازیم.

١-٢- ١-  توطئه «صهیوصلیبیسم»

نوبنیادگرایان برخلاف نگرشهای بنیادگرایی کلاسیک که استعمار غرب را دشمنان خود معرفی می‌کردند و امپریالیسم جهانی را دشمن خود می‌داشتند، معتقدند که ائتلافی بین صلیبیون و صهیونیسم جهانی برای نابودی اسلام واقعی شکل گرفته است. و همانطور که بیش از این ذکر شد آنها معتقدند که در سراسر تاریخ، مسیحیت و یهودیت در طول تاریخ درصدد انشقاق و تضعیف و نابودی اسلام بودند و بنابراین جنگ صلیبی- یهودی در اشکال متعدد معاصر آن در جریان است. تقی‌الدین النبهانی بنیانگذار حزب‌التحریر (یکی از گروه‌های نوبنیادگرا) معتقد است که شکست جهان مسیحی از اسلام در زمان جنگ‌های صلیبی باعث شعله‌ور شدن انگیزه انتقام آنها از جهان اسلام شده است که به دلیل همین دشمنی عمیق جهان مسیحی علیه‌ اسلام، منجر به تصرف سرزمین‌های اسلامی در جنگ جهانی اول شده بود. به نظر وی اروپای جدید نیز با مسموم کردن ذهن جوانان مسلمان و تحریف تاریخ و ارزشهای مسلمین، درگیر یک جنگ صلیبی فرهنگی علیه‌ اسلام است.[xii] به همین دلیل حزب‌ التحریر خواستار جهاد علیه آمریکائیان صلیبی و متحد صهیونیست آن هستند.به نظر آنها،  ایالات متحده با همکاری اسرائیل علیه امت اسلام وارد جنگ شده است. این حزب در ژوئن 2001 بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن تصریح شده بود «جنگ بوسیله فرمانده کافران (آمریکا) شروع شده است و انگلستان و دیگر دولت‌های کافر نیز همکارش هستند. شرایط کنونی شرایط جنگ، کل امت اسلام در برابر کفار هستند. یهودیان و آمریکائیان به بهانه جنگ علیه تروریسم به کشورهای آسیای مرکزی آمده‌اند و باید از سرزمین‌های اسلامی آسیای مرکزی خارج شوند.» [xiii]

در فتوای جهاد بن‌لادن درباره تصور آنها از اقدامات آمریکا به سه حقیقت (از نظر نوبنیادگرایان) اشاره شده است.

1- بیش از 70 سال است که ایالات متحده سرزمین‌های اسلام را در  مقدس‌ترین امکان اسلامی اشغال کرده است. سرزمین حرمین شریفین را اشغال کرده و ثروت‌هایش را به یغما برده و مردمانش را سرکوب می‌نماید و بوسیله حضور نظامی در عربستان، همسایگانش را می‌ترساند. تجاوز مستمر آمریکا به مردم عراق با استفاده از پایگاههای آنها در شبه جزیره عربستان صورت می‌گیرد.

2- علیرغم میزان گسترده تلفات وارده بر مردم عراق از طرف صهیونیسم که طی حملات آنها بیش از 1 میلیون نفر کشته شده‌اند، آنها همچنان خواستار ادامه جنگ به دیگر سرزمین‌های اسلامی هستند.

3- اگرچه اهداف آمریکایی‌ها در جنگ علیه سرزمین‌های اسلامی مذهبی و اقتصادی است؛ اما اهداف دیگر آنها، حمایت از دولت کوچک اسرائیل و منحرف کردن توجهات از اشغال بیت‌المقدس و کشتار مسلمانان آنجا می‌باشد. مهمترین نشانه این اهداف، اشتیاق گسترده آنها به نابودی عراق و تکه تکه کردن آن و کشورهای همسایه مسلمان آن چون عربستان، سودان و مصر به کشورهای کوچکتر هستند.[xiv]  به نظر بن لادن، آمریکایی ها درصددند تا عراق را به سه قسمت تقسیم نمایند. قسمت شمالی در دست کردها، قسمت جنوبی در دست شیعیان و قسمت مرکزی در دست اعراب سنی. که هدف اصلی این اقدام حمایت از طرحهای صهیونیستی و یهودی است برای گسترش «اسرائیل بزرگ».[xv]

آنها در مورد عربستان نیز به این درک رسیده‌اند که آمریکا خواستار تقسیم عربستان به چند بخش کوچک است. بخش مراکز مذهبی مکه و مدینه،  قسمت نفت‌خیز شرقی تحت سلطه خودش و مناطق شمالی آن که ضمیمه اسرائیل می‌شود.[xvi]

به نظر نوبنیادگرایان به خاطر اتحاد صلیبی‌ها و یهودیان است که استرالیای مسیحی به اندونزی هجوم آورده است و جالب توجه این است که در گروگانگیری اتباع کره‌ای در افغانستان توسط طالبان، دلیل گروگانگری 22 تبعه کره ای و کشتن دو نفر از آنها را،  اقدام مسیونری اتباع مسیحی کره می‌دانستند که از طرف یک گروه مسیحی در افغانستان تحت پوشش اقدامات بشردوستانه فعالیت می‌کردند. و یکی از شروط آزادی آنها را خروج نیروهای کره‌ای از ائتلاف صلیبی و عدم اعزام گروه‌های مسیحی به طالبان قرار دادند.[xvii]

نوبنیادگرایان با این تصور از آمریکا، حمله به افغانستان، عراق، سودان، تحولات اندونزی و مهمتر از همه کمک به اسرائیل در کشتار فلسطینیان را بخشی از توطئه مشترک صلیبی- یهودی برای نابودی اسلام می‌دانند.

١-٢- ٢-  توطئه  شیعه صلیبیسم و گسترش سکولاریزم در کشورهای مسلمان

نگرش نوبنیادگرایی به شیعیان بسیار خصمانه است،  به نظر آنها،  شیعیان حتی از یهودیان و صلیبیون نیز بدترند. اعتقاد اساسی القاعده درباره شیعیان چنین است: «ما فکر می‌کنیم که رافضیانِ شیعی، فرقه‌ای از بت‌پرستی بوده و مرتد هستند و آنها بدترین نوع مخلوقات خداوند در زیر آسمان هستند».[xviii] در بین روحانیون رسمی عربستان نیز همین دیدگاه حاکم است. عبدالرحمان البرّک استاد دانشگاه محمدبن مسعود معتقد است که شیعیان ابداً مسلمان نیستند و اگر در سرزمین‌های تحت حاکمیت سنی‌ها، شیعیان خواستار اجرای آزادانه عقاید خود باشند، اعلام جهاد بر آنها واجب است.[xix]

در چنین شرایطی شیعیان که از فرط فشار به امیرعبدالله دادخواهی کرده بودند، با واکنش شدید علمای سنی مواجه شدند. «الاحوایی» روحانی برجسته سعودی و عضو جبهه داخلی روحانیون عربستان هشدار می‌دهد که اگر حاکمان عربستان به تقاضای شیعیان برای آزادی بیشتر توجه کنند یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد 1- حاکمیت شیعیان و 2- ایجاد حکومت سکولار. به نظر الاحوالی در طول تاریخ اسلام، شیعیان با دشمنان اهل تسنن متحد شده‌اند. در قرن سیزدهم شیعیان با مهاجمان مغول متحد شدند و خلیفه عباسی را کشتند و اکنون نیز با آمریکایی‌ها در حال توطئه علیه اسلام هستند.[xx] یوسف العیّری مبلغ القاعده در عربستان که در سال 2004 در درگیری با نیروهای سعودی کشته شد، معتقد بود که شیعیان دارای طرحی بلندمدت برای کنترل نقاط استراتژیک منطقه هستند و به عنوان بخشی از این طرح کلان، اقلیت شیعیان در کشورهای سنی به طور حیله‌گرانه‌ای خود را به عنوان مذهب پنجم مطرح می‌کنند. خطر شیعیان کمتر از خطر یهودیان و مسیحیان نیست.[xxi]

به نظر نوبنیادگرایان شیعیان با اصلاح طلبان سنی نیز برای تغییر ساختار سیاسی عربستان متحد شده‌اند که نتیجه آن ایجاد حکومت سکولار خواهد بود. به نظر عبدالرحمن النجدی سخنگوی طالبان در اکتبر 2002، شیعیان عراقی و آمریکایی‌ها متحد شده‌اند و ریاض را مجبور خواهند نمود تا به اصلاحات دست زده که در نتیجه آن شیعیان اجازه ورود به سیستم سیاسی عربستان بیابند. به نظر نوبنیادگرایان اکنون دو ائتلاف خصمانه شکل گرفته است؛ صهیو صیلیبیسم و دیگر شیعه صلیبیسم که  دومی پس از حمله آمریکا به عراق مستحکمتر شده است که نشانه آن مذاکرات ایران و آمریکا در امور عراق است که توطئه ی  مشترک ایران شیعی و آمریکای صلیبی برای تسلط بر سنی‌های عراق و کشورهای سنی منطقه است.

به همین دلیل آنها برخلاف ایران و آمریکا که خواستار کمک به حفظ ثبات دولت شیعی عراق هستند، خواستار فشار و نابودی توطئه مشترک ایران و آمریکا (دولت شیعی عراق) هستند.

١-٢-٣-  حمایت آمریکا از دولت‌های فاسد

دولت ایالات متحده به دولت‌های فاسد منطقه برای نابودی اسلام کمک می‌نماید. نوار صوتی 30 ژانویه 2005 ایمن الظواهری سه پایه ایدئولوژی سیاسی القاعده بیان شده است که عبارتند از:

1- آزادی سرزمین‌های اسلام 2- طرفداری از حاکمیت قرآن محور 3- آزادی سرزمین‌های اسلامی از دست حکومت‌های سلطانی[xxii]

به نظر نوبنیادگرایان این حکومت‌ها به دلیل اطاعت از انسان و نه خداوند فاسدند و همه آنها ابزار آمریکا برای کنترل سرزمین‌های مسلمانان هستند و بجای آن باید حکومت خلیفه‌گری اسلامی تشکیل شود. حکومت سلطنتی عربستان، حکومت نظامی مشرف در پاکستان، دولت وابسته کرزای در افغانستان، مبارک در مصر و قذافی در لیبی همگی نامشروع بوده و باید از بین بروند. این دولت‌ها از یک سو به آمریکایی‌ها اجازه ورود به سرزمین‌های اسلامی داده‌اند و از سوی دیگر علمای متعهد اسلامی را دستگیر و روانه زندان می‌نمایند. بنابراین دولت‌های حامی آمریکا کافر و قتل حاکمان آنها جایز است. به گفته زونیس مشکل جدی آمریکا در خاورمیانه حمایت از متحدان منطقه سرکوبگر خود است که اسلام‌گرایی را گسترش داده است.[xxiii]

بخش دوم: شیوه مبارزه با دشمن(اتحاد صهیوصلیبی اشغالگر) در نزد اسلام گرایان رادیکال

2- 1- تاکید بر جهاد تدافعی

هر چند جریان نوبنیادگرایی بسیاری از مفاهیم جریان سلفی را زنده نمود اما تفاوت­هایی نیز با آنها دارد. یکی از این تفاوت­ها تاکید بر جهاد تدافعی است تا تهاجمی. به عبارت دیگر جریان نوبنیادگرایی در واکنش به هجوم آنچه آنها کفار می­خوانند به سرزمین اسلام دست به اقدام می­زند.

در ششمین بیانیه رسمی القاعده آنها می­گویند:

«اتفاقاتی که پس از حمله به نیویورک و واشنگتن اتفاق افتاده چون کشتن آلمانی­ها در تونس و فرانسوی­ها در کراچی، بمب­گذاری در مسیر سوپرتانکر فرانسوی در یمن، کشتن تفنگداران دریایی در فیلکه (کویت) و انگلیسی­ها و استرالیایی­ها در انفجارات بالی، انفجارات اخیر مسکو و نیز عملیات­های دوره­ای در گوشه و کنار جهان، همگی واکنشها و عملیات متقابل به جنگ صلیبیون علیه اسلام هستند.»[xxiv]

یا در بیانیه 9 ژانویه 2006 بن لادن اعلام می­کنند که:

« من به شما می­گویم، ما چیزی برای از دست دادن نداریم، شناگر دریاها را از باران نترسانید، شما سرزمین ما را اشغال کرده، شرافت ما را پایمال نمود، نوامیس ما را هتک حرمت نموده و خود عزیزان ما را ریخته­اید. اموال ما را غارت می­کنند و خانه­های ما را خراب کرده و ما را آوارده نموده و امنیت ما را سلب کرده­اید. ما می­خواهیم همین کارها را با شما بکنیم.»[xxv]

حتی در تاکید بر اینکه آنها دارای سمت­گیری جهاد تدافعی هستند در بیانیه 30 اکتبر 2005 اعلام می­کنند که:

«من به شما می­گویم که خدا می­داند ما به فکر حمله به دو برج نبودیم. اما پس از مشاهده سرکوب غیرقابل تحمل ائتلاف آمریکایی- اسرائیلی در لبنان و فلسطین، به آن فکر کردیم.»[xxvi] 

بنابراین مشاهده می­شود به زعم هستی­شناسی دوگانه افکار خیر و شری نوبنیادگرایی، برخلاف نگرشهای سلفی، الزاماً، رابطه­ی مخاصمه­آمیز را پیش­بینی نمی­کند، بلکه بر جهاد تدافعی تاکید نموده است.

1-2- استراتژی توازن وحشت و عملیات در داخل خاک آمریکا و متحدانش:

بن لادن در مصاحبه با تیسر علونی استراتژی عملیاتی خود را «توازن فی الرعب» می­نامد و می­گوید:

« آنها ما را می­کشند و ما هم مجبوریم آنها را بکشیم تا توازن وحشت به وجود آید. اکنون تنها زمانی است که توازن نزدیکی بین ترور در هر دو طرف بین مسلمانان و آمریکائیان در دوران اخیر بوجود آمده است.[xxvii] 

وی سپس ادامه می­دهد که جنگ به درون آمریکا کشیده خواهد شد و ما آنرا ادامه خواهیم داد تا پیروزی حاصل آید. درباره­ی تغییر استراتژی القاعده از حمله به منافع آمریکا در دهه 90، به حمله به خود آمریکا نشان می دهد که بن لادن در صدد استفاده از عامل دموکراسی در آمریکاست.

بن لادن در مصاحبه با جان میلر بیان می­کند که:

«مسلمانان تصمیم گرفته­اند که به جای اینکه به منافع آمریکا حمله کنند با این کشور در سرزمین خودش مبارزه نمایند. تا مردم دولتی را انتخاب نمایند که می­تواند مسئولیت بیشتری نسبت به آنها احساس کند و از منافع آنها حمایت کند.»[xxviii]

در جای دیگری از مصاحبه با جان میلر می­گوید:

« من به مردم آمریکا می­گویم که خودشان را از شر این دولت خیانتکار نجات دهنددولت شما نماینده اسرائیلی­هاست و این امر در دولت کلینتون بسیار مشهود بود.»[xxix]

1-3- اقدامات جان­نثارانه حتی علیه غیرنظامیان

بن لادن خطاب به مردم عراق، استفاده از عملیات جان نثارانه را مهمترین عملیات برای نابودی فعالیت­های ایالات متحده و متحدانش می­داند.[xxx]  بن لادن درباره­ی حمله به غیرنظامیان بیان می­کند که حمله به غیرنظامیان هم از نظر منطقی و هم شرعی اقدامی درست است. در بعد توجیه منطقی آن دو استدلال مطرح می­کند.

الف اصل مقابله به مثل، ب- دولت نماینده مردم است و دولت ظالم نیز نماینده مردم ظالم است.

الف. اصل مقابله به مثل: بن لادن در این باره با ذکر بسیاری از کشتارهایی که توسط اسرائیل و آمریکا انجام گرفته، اقدامات خود را در تلافی آنها مطرح می­کند:

« من می­گویم آیا بچه­های ما و غیرنظامیان ما بی­گناه نیستند و خون آنها مباح است؟ در موردی که ما غیرنظامیان آنها را می­کشیم، تمام جهان از شرق و غرب فریاد می­زنند اما چه کسی هست که بگوید خون ما خون نیست و خون آنها خون است؟ چه کسی هست که درباره مردمی که در طول دهه­ها در سرزمین ما کشته شده­اند، سخن بگوید؟ بیش از یک میلیون کودک در عراق کشته شده­اند و اکنون نیز می­میرند، پس چرا ما صدای مردمی که اعتراض کنند و با ما همدردی نمایند را نمی­شنویم؟»[xxxi]  

ب- دومین استدلالی که بن لادن طرح می­کند تا حمله­ی خود به غیرنظامیان را منطقی جلوه دهد این است که به نظر او دولت آمریکا نماینده مردم آمریکاست و اگر دولت آمریکا جنایتی انجام می­دهد، گناه اصلی برعهده­ی مردم است که آن دولت را برگزیده­اند. سازمان القاعده در نامه­ای به مردم فلسطین بیان می­کند که:

«مردم آمریکا بدانند و مطمئن باشند که ما ناظر اقدامات شما هستیم و علاوه بر این نظام سیاسی آمریکا از درون مردم آمریکا سربرآورده و بخشی از آنهاست و متعلق به آنهاست و همینطور ملت یهود در فلسطین. ما و شیخ اسامه قسم یاد کرده­ایم به خداوند که آمریکا و هر کسی که در آن کشور زندگی می­کند، خواب آسایش نخواهد دید مگر اینکه موضوع امنیت برای ما که در فلسطین زندگی می­کنیم، به واقعیت تبدیل می­شود.»[xxxii]

در حقیقت بن لادن به دنبال تحریک افکار عمومی آمریکا برای جلوگیری از سیاست­های تهاجمی دولتمردانشان علیه جهان اسلام است.

بن لادن دلایل شرعی نیز برای حمله به غیرنظامیان مطرح می­کند. هر چند وی می­گوید که به نظر عده­ای کشتن بچه­ها و زنان بنا به فرموده پیامبر (ص) ممنوع است اما تصریح می­کند که این دستور امری مطلق نیست. و به نظرات علمای گذشته چون ابن قیم و شوکانی و قرطوبی  اشاره می­کند. به نظر بن لادن قرطبوی در تفسیرش می­گوید اگر کافران زن­ها و بچه­های شما را کشتند، بنابراین شما نباید از انجام مقابله به مثل شرم کنید؛ بخصوص برای ترساندن آنها از ارتکاب دوباره­ی آن. به نظر بن لادن این دیدگاه مذهب است و کسانی که اطلاعی از شریعت ندارند می­گویند کشتن بچه­ها و زنان مشروع نیست.[xxxiii]

اما منسجم­تر از همه­ی آنها، استدلال های عبدالله عظم – مرشد بن لادن- است که به تفصیل درباره توجیه فقهی حمله به غیر نظامیان با استناد به احادیث و بزرگان مذاهب 4 گانه اهل سنت، بحث می­کند. به نظر وی علما عقاید متفاوتی را درباره­ی موضوع کشتن یا اسیر کردن بچه­ها و سالخوردگان در شرایط جنگی دارند و 2 نظر عمده مطرح می­شود.

نظر اول: علماء در این گروه معتقدند که در هیچ شرایطی کشتن زنان و بچه­ها، حتی اگر کفار زنان و بچه­هایشان را به عنوان سپر انسانی جلو مسلمین قرار دهند، مجاز نیست. فقه مالکی بر این باور است.

نظر دوم: علما در این گروه معتقدند که ضعفا (زنان، بچه­ها و سالخوردگان) در جنگ نباید مورد هدف قرار بگیرند، مگر اینکه آنها می­جنگند یا به گونه­ای با جنگجویان در آمیخته­اند که برای مسلمین امکان­پذیر نباشد که فقط با جنگجویان بجنگند. فقه شافعی و حنفی بر این باور است. (عظم آداب جهاد) مثلاً ماوردی در حکام سلطانیه می­گویند:

«کشتن زنان و کودکان در جنگ تا زمانی که آنها نمی­جنگند مجاز نیست چون پیامبر (ص)، کشتن آنها را ممنوع کرده است.

السرخسی نیز در المبسوط می­گوید:

«حمله به قلعه­های مشرکین به سبب وجود زنان و بچه­ها و یا حتی وجود اسیران مسلمان در آنها، متوقف نمی­شود.»

ابن تیمیه نیز بر این باور است که «امت مسلمان متفقاً معتقدند که زمانی که کفار مسلمانان را به عنوان سپر انسانی به اسارت گرفته­اند و اگر به آنها حمله نشود بیم شکست مسلمین می­رود، حمله مجاز می­شود ولی باید کفار را مورد هدف قرار داد و بعضی از علمای معتقدند که حتی اگر اعلام آتش بس نیز ضرری برای مسلمانان نداشته باشد، باز هم حمله مجاز خواهد بود.[xxxiv] 

به نظر می­رسد با توجه به استدلالات و اقدامات خود بن لادن و ایمن الظواهری، نوبنیادگرایان از نظریه دوم پیروی می­کنند.

نتیجه گیری بخش دوم این است که پاسخ نوبنیادگرایان با توجه به تصور آنها از آمریکا و اقدامات آن کشور(اتحاد صهیو صلیبی اشغالگر)، اعلام جهاد و مبارزه با آمریکا که دارای دو بعد است 1- اضمحلال ائتلاف صهیوصلیبیسم از طریق حمله به متحدان آنها و 2- حمله به خود آمریکا و گسترش جنگ به درون مرزهای آمریکا.[xxxv] نمودِ عینی این پاسخ را می‌توان در گسترش کمی و کیفی حملات علیه ایالات متحده و متحدانش دید.

از لحاظ کمی تعداد حملات نوبنیادگرایان در سطح جهانی پس از دهه 1990 به شدت گسترش یافته و از اندونزی تا قلب آمریکا و اروپا شاهد اقدامات جهان تروریستی هستیم. و از لحاظ کیفی نیز شاهد تغییر در نوع حملات از حملات محدود به منافع خارجی آمریکا و اروپا به درون این کشورها می‌باشیم. نیت و هدف پشت این اقدامات به گفته بن‌لادن، «توازن فی‌الرعب»، به منظور بیرون راندن آمریکا از سرزمین‌های اسلامی و شکست جهان کفر است که به جهان اسلام هجوم آورده است.[xxxvi]  در جداول زیر میزان اقدامات ضد آمریکایی در دهه 80 و در دهه 90 به بعد را به صورت آماری مقایسه می شود که نشان می دهد در نتیجه سیاست های آمریکا که ذکر شد، تعداد حملات بسیار افزایش یافته است. تمام حملات ضد آمریکایی در دهه 80، تنها 6 حمله بزرگ بوده است اما تعداد  حملات القاعده پس از دهه 90 در سراسر حهان، 31 عملیات بزرگ است.

فهرست حملات تروریستی ضد آمریکایی در  دهه [xxxvii]

تلفات

محل حمله تروریستی

زمان

63 کشته

سفارت آمریکا در بیروت

آوریل 1983

241 کشته

آسایشگاه تفنگداران دریایی

اکتبر 1983

5 کشته

سفارت آمریکا در کویت

دسامبر 1983

رئیس دانشگاه بیروت

بیروت

ژانویه 1983

18 کشته

پایگاه هوایی در اسپانیا

آوریل 1983

16 کشته

سفارت آمریکا در بیروت

سپتامبر 1984

فهرست حملات تروریستی القاعده پس از دهه[xxxviii]

زمان

محل حمله تروریستی

شرح حادثه و میزان تلفات

26 فوریه 1993

آمریکا (نیویورک)

حمله به مرکز تجارت جهانی، 6 کشته و 1000 زخمی شدند

11دسامبر1994

فلیپین

بمب کوچک در هواپیمای فلیپین، یک تاجر ژاپنی کشته شد و 10 نفر زخمی شدند

29 جولای 1994

فرانسه (پاریس و لیون)

حمله به مترو پاریس و یک مدرسه یهودی در لیون

13نوامبر1995

عربستان سعودی (ریاض)

ماشین بمبگذاری شده در پادگان نظامی

18سپتامیر1997

مصر (قاهره)

حمله به یک مرکز توریستی 9 آلمانی کشته شد

17 نوامبر 1997

مصر (لکسور)

حمله به یک مرکز توریستی، 70 نفر کشته شدند

7 اگوست 1997

کنیا (نایروبی) و تانزانیا (دارالسلام)

حمله به سفارتخانه های آمریک،200 نفر کشته و هزاران نفر زخمی شدند

12 اکتبر 2000

یمن

حمله قایق بمبگذاری شده به ناو یو اس اس کول؛ 17 نفر کشته و 39 نفر زخمی شدند

11 سپتامبر 2001

آمریکا (واشنگتن و نیویورک)

حمله به تجارت جهانی، بیش از 3000نفر کشته شدند

11 آپریل 2002

تونس

ماشین بمب گذاری شده، 21 نفر کشته شدند

8 می 2002

پاکستان ( کراچی)

حمله به اتوبوس حامل مهندسان فرانسوی در هتل شرایتون

14 جولای 2002

پاکستان ( کراچی)

حمله به کونسولگری آمریکا، 12 کشته و 51 زخمی شدند

6 اکتبر 2002

یمن

حمله به تانکر نفت کش فرانسوی، 1 نفر کشته شدند

12 اکتبر 2002

اندونزی (بالی)

حمله به کلوپی در بالی،202 کشته که شامل 26 انگلیسی بود

28 نوامبر 2001

کنیا (مومباسا)

حمله به هتل اسرائیلی،12 کشته شدند

12 می 2003

عربستان سعودی (ریاض)

حمله به ساختمان مسکونی،30 کشته شدند

16 می 2003

مراکش (کازابلانکا)

حمله به کلوپ اسپانیا،45 کشته و 100زخمی شدند

5 اگوست 2003

اندونزی

حمله به هتل ماریوت 12 کشته و 100 زخمی شدند

8 نوامبر 2003

عربستان سعودی (ریاض)

حمله به ساختمان مسکونی،17 کشته و 80 زخمی شدند

15 نوامبر 2003

ترکیه (اسلام آباد)

حمله با ماشین بمبگذاری شده

20 نوامبر 2003

ترکیه (اسلام آباد)

حمله دو ماشین بمبگذاری شده به بانک انگلیسی و کونسولگری انکلستان،60 نفر کشته شدند

11 مارس 2004

اسپانیا (مادرید)

199 نفر کشته شدند

1 می 2004

عربستان سعودی (ینبوع)

حمله به گارگران نفتی 6 کارگر خارجی  کشته و 1 عربستانی کشته شدند

30 می 2004

عربستان سعودی (الخبر)

4حمله به سکوهای استخراج نفت

8 سپتامبر 2004

اندونزی (جاکارتا)

حمله ماشین بمبگذاری شده به سفارت استرالیا،9 نفر کشته و 100 زخمی شدند

8 سپتامبر 2004

مصر

انفجار در هتل هیلتون در تابا و بمبگذاری در سینا،30 نفر کشته شدند

28 اکتبر 2004

پاکستان (اسلام آباد)

انفجار در هتل ماریوت،7نفر زخمی شدند

19 مارس 2005

قطر (دوحه)

حمله به تئاتر در دوحه، 1نفر کسته و 12 زخمی شدند

7 آپریل 2005

مصر (قاهره)

حمله به بازار قاهره، 2 فرانسوی و 1 آمریکایی کشته و 17 زخمی شدند

30 آپریل 2005

مصر (قاهره)

آتش زدن به اتوبوس توریست ها، 8 نفر زخمی شدند

7 جولای 2005

انگلستان(لندن)

3 انفجار در مترو و 1 انفجار در اتوبوس، 52 کشنه و 700 زخمی شدند

بین ٢٠٠١ تا ٢٠٠٩

ایالات متحده

۴۶مورد اقدام تروریستی گروههای رادیکال جهادی[xxxix]


نتیجه گیری:

این پژوهش در پی بررسی این هدف بود که 1. تروریسم امری ذاتی اسلام نیست و 2. اقدامات غرب و در راس آن ایالات متحده در اشغال سرزمین های اسلامی(حرمین شرفین) و دفاع از اشغالگری رژیم اشغالگر قدس، منجر به ایجاد تصویر یک دشمن اشغالگر را در ذهن بنیادگرایان اسلامی جدید ایجاد کرده است. در نتیجه این امر، موجب واکنش اسلام گرایان به آمریکا و متحدانشدر قالب « اتحاد صهیو صلیبی اشغالگر» ، از طریق توجیه فریضه جهاد  شده است. خشونت نظامی و گاه جامعه ستیز این گروه نیز در واکنش به خشونت های نظامی آمریکا و اسرائیل در هدف قرار دادن مردم غیر نظامی است که در قالب «توازن فی الرعب» و اصل مقابله به مثل توجیه می شود. بنابراین تا زمانی که ایالات متحده و متحدانش از رویه های نظامی و خشن و نیز حضور مستقیم بهره می برند باید منتظر واکنش خشن این نوبنیادگرایان اسلامی نیز بود.

روبرت پیپ در تحلیلی واقع بینانه پس از بررسی شرایط جان‌نثاران القاعده از سال 1995 تا سال 2004 به این نتیجه می‌رسد که دو سوم آنها از کشورهایی هستند که ایالات متحده در آن کشورها از سال 1990 به بعد نیروی نظامی مستقر نموده است. وی در بررسی دیگر پس از ملاحظه حملات تروریستی 1980 تا 2004 به این نتیجه رسیده است که اقدامات تروریستی ذاتاً مذهبی نیست بلکه هدف استراتژیکی واحدی دارند و آن مجبور کردن دموکراسی‌های مدرن برای تغییر سیاست‌های دولت‌های خود است تا از سرزمین آنها بیرون روند. «هدف اولیه بیش از 95 درصد اقدامات تروریستی، خروج اشغالگران است».[xl]

وی با نقد دیدگاهی که معتقد است اسلام باعث گسترش اقدامات تروریستی شده‌اند می‌گوید: «این استدلال‌‌‌‌‍[اسلام علت گسترش اقدامات تروریستی] نادرست است چون در اینصورت ما باید بیشترین حملات را از سوی ایرانی‌ها شاهد بودیم که سه برابر عراق و سه برابر عربستان جمعیت مسلمان دارند در حالی که ما هیچ ایرانی مسلمانی را در بین گروههای تروریستی نمی بینیم»[xli]

وی نهایتاً به این نتیجه رسیده است که هرچه حضور آمریکا در خاورمیانه گسترش می‌یابد، اقدامات تروریستی نیز افزایش می‌یابند. به نظر وی در عراق پیش از حمله آمریکا هیچ اقدام تروریستی اتفاق نمی‌افتاد ولی در سال 2003، حدود 20 حمله تروریستی، در سال 2004، 40 حمله تروریستی در سال 2005، 50 حمله تروریستی در سال 2006 بیش از 65 حمله تروریستی انجام شده است. القاعده از سال 2002 تاکنون حملات کم تعداد ولی بزرگ را در سراسر جهان سازمان داده است و 15 عملیات بزرگ را انجام داده که به اندازه کل عملیات‌های تروریستی قبل از 11 سپتامبر است و این دلیلی جز حضور آمریکا در سرزمین‌های اسلامی ندارد که در نظام معنایی نوبنیادگرایان مقدس است و باید از آن دفاع شود.به نظر پیپ، بوش پیش بینی بن لادن در سال 1996 مبنی بر حمله آمریکا به عراق و تقسیم آن کشور را  محقق ساخت و بن لادن را در دیدگاه خود مبنی بر تقسیم عربستان توسط آمریکا در آینده مصمم تر ساخته است.[xlii] از منظر نظری نیز بوش با طرح شروع دوباره جنگ صلیبی به تصور نوبنیادگرایان قوام بخشیده است.

بنابراین پَیپ ریشه‌های آمریکا ستیزی را در حضور آمریکا در خاورمیانه می‌بیند. در همین راستا الکساندر راندوس در نشست آمریکا ستیزی در بنیاد کارنگی اشاره می‌کند که «اصلی‌ترین عامل آمریکاستیزی، تفاوت‌های فرهنگی بین هویت کاپیتالیستی- مسیحی آمریکا و گروههای اسلامی  است. به نظر راندوس آمریکا «دیگریِ» فرهنگی گروههای تروریستی است. این دیگری از سوی بنیادگرایان به دلیل اقدامات تهاجمی آمریکا علیه سرزمین‌های اسلامی و حضور نظامی در خاورمیانه، حمایت از اسرائیل، مبارزه با اسلامگرایان، یک «دشمن» تلقی می‌شود که باید با آن مقابله نمود.[xliii]

ایوان کراستف نیز معتقد است که آمریکاستیزی یک موضوعی کاملاً مفهومی و زمینه‌ای و مسئله‌ای تصوری و ادارکی است که در طولانی مدت ناشی از رفتارهای آمریکا در ذهن گروههای تروریستی نقش بسته است. و در هر جامعه‌ای در شرایط چارچوبهای ایدئولویژیک آن جامعه اشکال متعدد پیدا می‌کند.[xliv] در چنین شرایطی آمریکا بین دو گرایش رفع آمریکا ستیزی و تأمین منافع خود قرار گرفته است. تأمین منافع آمریکا مستلزم حضور در خاورمیانه برای تأمین امنیت، حمایت از اقتدارگرایی دولتهای متحد بخاطر ترس از اسلامگرایی و حمایت از اسرائیل است و این امر از سوی دیگر خود باعث تداوم و قوام بخشی به تصویر ذهنی «دشمن بودن آمریکا» در ذهن نوبنیادگرایان می‌شود که آمریکاستیزی را گسترش می‌دهد.

بنابراین این پژوهش نتیجه می‌گیرد که همانطور که پَیپ اشاره می‌کند حضور آمریکا در منطقه که در ذهن نوبنیادگرایان ایفاگر نقش دشمن است باعث گسترش تروریسم شده است. تصور دشمن بودن آمریکا در ذهن آمریکا ناشی از کنشهای گذشته آمریکا در خاورمیانه در مورد قضیه اعراب و اسرائیل، عراق، افغانستان، سومالی، سودان، عربستان و اندونزی است. شاید سخن بن‌لادن بار دیگر شنیدنی باشد که:

«خدا می‌داند  که ما در فکر حمله به دو برج نبودیم، آمریکا و اسرائیل (صلیبیون) به سرزمین‌های اسلامی حمله کردند و ما نیز در دفاع از خود به آنها حمله کردیم».[xlv]



[i] . نوبنیادگرایی اسلامی در این مقاله جنبشهای نوین اجتماعی هستند که مدرنیسم فنی فرهنگ­زدایی شده را با گرایشات سنتی ترکیب می­کنند تا با اسلام سنتی و فرهنگ مدرن غربی و جهانی شدن هر مخالفت نمایند و دارای ویژگیهایی چون جهاد گرایی، تکفیر گرایی، فراملی بودن، ضد یهودی بودن تا ضد صهیونیسم بودن و نص گرا بودن هستند. برای اطلاعات بیشتر به کتاب اسلام جهانی شده نوشته الیور روآ مراجعه شود.

 

[ii].Marty E.Mortin and Scott R.Appleby , the fundamentalism Project,p.2.At:
<http:// www. press.shicago . edu / complete / series / fp. html>

[iii]. اندرو هی وور، درآمدی بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمه محمد رفیعی قهر‌آبادی،چاپ دوم، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی امور خارجه، 1383، ص488.

[iv].Michael Gardaz, the rise and fall of political Islam in Centeral Asia ,at: <http://dx. doi . org /10.1016/ s0048- 721 x (30) 000 34-4 , 1 jully 2003.

 

[v]. Friedman Thomas(2009) America vs. The Narrative. At<http://www.nytimes.com/2009/11/29/opinion/29friedman.html?_r=2&em>  

[vi]. Walt, Stephen(2009)Why they hate us (II): How many Muslims has the U.S. killed in the past 30 years. At:<http://walt.foreignpolicy.com/posts/2009/11/30/why_they_hate_us_ii_how_many_muslims_has_the_us_killed_in_the_past_30_years>

 

[vii]– Stephen Zunes, U.S Policy Tward Political Islam, Foreign Policy In Focus, Vol.6.No.24,June2001,pp.16.

[viii]– Abdullah Azzam, Defence of the Muslim Lands (Ahle Sunnah Wal Jama‘at, nd),Chapter3:Ruling of Fighting in Palestine And Afghanistan Internet,<http:www.relagioscop.com/index.Chapter3.htm>

[ix]– Ibid.

[x]– Ibid.

[xi]– Zunes,U.S.Policy Toward Political Islam,op.cit,p.17. and See: Stephen zunes,Zionism,Anti Semetiem and Imperialism.Peace Review, Vol.6, No.1, Spring1994,p.19.

[xii]  Sadik Aukbur, The True Meaning Of Jihad:Khalifah,

Internet,<http://www.khalifah.com/home/category.php.ducument7059&tagID=24>. And See: Mamon Fandy , Islamists and U.S. Policy, Foreign Policy Infocus, Vol.1,No.12,december1996,pp.36-40.

[xiii]- Stetement From Hizb Ut Thrir. America And Britain Declair War Against Islam And Muslems, Internet, <http://www.khalifah.com/home/category.pho.ducument2428&tagID=3>
[xiv]- World Islamic Front Statement, "Jihad Against Jews and Crusaders", Internet,<http://www.fas.org/irp/world/para/docs/980223-fatwa.htm>
[xv]- Miller, John(1998) Talking with Terror’s Banker", an ABCNews interview with Usama bin-Laden, May 28, 1998.Internet,
<http://www.abcnews.go.com/sections/world/dailynews/terror_980609.html> 
[xvi]- Ibid
[xvii]- Statement From Taliban(2007), Internet, http://www.finarticles.com/Afghanistan/Taliban/fall 2007 and See: Taliban says Korean hostage killed (2007) <http://english.aljazeera.net/news/asia/2007/07/2008525134559671299.html>
[xviii]- Michael Scott Doran(2004),The Saudi Paradox ,Foreign Affairs, January/February 2004,p.25.
[xix]- Ibid,p.27
[xx]- Ibid,p.29
[xxi]- Ibid,p.33.
[xxii]- Christopher M. Blancchard(2004) Al Qaeda: Statements and Evolving Ideology, at<http://www.fas.org/sgp/crs/terror/index.htm>
[xxiii]- zunes,U.S.Policy toward political islam,op.cit,p.18.

[xxiv]. Sixth Al Qaeda`Statements, Internet,<http:www.doublstandards.org/sixthstatements.html

[xxv] .Usama bin-Laden, (1996)  "Declaration of War Against the Americans Occupying the Land of the Two Holy Places" Translated By  Gary Hunt.
 At:< http://www.homelandsecurityus.net/osama%20posts/declaration_of_war_against_the_a.htm >

[xxvi]. Eighth Al Qaeda`Statements, Internet,<http:www.doublstandards.org/eighthstatements/30october2005.html>

[xxvii] . Tayseer Allouni(2001), The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet, http://www.tbsjournal.com/Archives/Fall03/Jazeera_specia3.htm>

[xxviii]. Miller, John(1998),Interveiw With Osama Bin Laden, Internet,<http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/shows/binladen/who/interview.html>

[xxix].  Ibid.

[xxx] . Statement from Bin Laden to Iraqis People(2004) see:

Internet:< http:www.osc.net/FEA20041227000762>(dec27,2004)

 

[xxxi]. Tayseer Allouni(2001) The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet,http:// http://www.religioscope.com/info/doc/jihad/ubl_int_1.htm >

[xxxii]. A Letter from the Base of Jihad (Al-Qaida) to Our Ummah and Our Heroic People in Palestine.(2002) Institute for Islamic Studies and Research,17 April 2002, Article ID: 658. At:< http://www.islamicawakening.com/viewarticle.php?articleID=658 >

[xxxiii]. Allouni, Part3,op.cit,p.4.

[xxxiv]. Abdullah Azzam, The Islamic Ruling with Regards to Killing women, Children and Elderly in a Situation of War,Internet:< http://www.islamtoday.net/09042002/Articles Id700>

[xxxv]– Miller, op.cit.

[xxxvi]Sixth Al Qaeda`Statements, Internet,<http:www.doublstandards.org/sixthstatements.html>

[xxxvii]– Daniel Pipes, List of Al Qaida Inspired Terror Attacks Released, NewYork Post, September 8, 2002.

[xxxviii]– Tod Harris. Jason Pate, Major Conventional Terrorist Incidents 1980s to 2000, Internet,<http://cns.miis.edu/pubs/reports/convter.htm>

[xxxix]. Jenkins, Brian Michael Jenkins. Would-Be Warriors Incidents of Jihadist Terrorist Radicalization in the United States Since September 11, (2001). RAND Corporation. Available At:< http://www.rand.org/pubs/occasional_papers/2010/RAND_OP292.pdf>

[xl]– Robert pape, the Logic Of  Suicide Terrorism,

Internet,<http://www.amconmag.com/2005_05_18/Aryicle.htm>

[xli]Ibid.

[xlii] Ibid.

[xliii]– Tod Lindberg, Alexander Lodros and (ets),Does Anti Americanism Matter to Americanism Poreign Policy? Internet<www.carnegieendowment.org/events/index.cfm/print&id=8

[xliv]Ibid, and see: Marina S.Ottaway,Islamists and Democracy:Keep The Faith,Internet<www.carnegieendowment.org/publications/index.cfm=print&id=17037.

[xlv] Allouni, Tayseer(2001) The Unreleased interview WithUsameh Bin Laden, Part3,Internet: <http://www.religioscope.com/info/doc/jihad/ubl_int_1.htm>

Share