آذر ۱۴, ۱۴۰۰ – ۹:۴۳ ب.ظ |

کارشناس ارشد مسائل ترکیه
مرکز بین المللی مطالعات صلح-ipsc
حزب  جمهوریخواه خلق  ، اولین حزب جامع سیاسی در جمهوری نوین ترکیه است  که در نهم سپتامبر سال ۱۹۲۳ .م، توسط ژنرال( پاشا)‌ مصطفی کمال ، ملقب به …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » مقالات

ناگفته های قطعنامه 598 – دکتر سعید رجایی خراسانی نمایندۀ اسبق ایران در سازمان ملل متحد

نگارش در فروردین ۱۶, ۱۳۸۹ – ۴:۵۵ ب.ظ
Share

“ناگفته های قطعنامه 598”

دکتر سعید رجایی خراسانی (نمایندۀ اسبق ایران در سازمان ملل متحد)


گفتگوی دکتر علیرضا حقیقی تحلیل گر سیاسی با دکتر سعید رجایی خراسانی، نمایندۀ اسبق ایران در سازمان ملل متحد ، دربارۀ “ناگفته های قطعنامه 598

آقای دکتر رجایی خراسانی قبل از انقلاب، خارج از کشور دکترای فلسفه گرفتند و در انجمن های اسلامی و مبارزات علیه رژیم شاه فعال بودند. ایشان پس از پیروزی انقلاب، در زمان بروز وقایع مهم تاریخی در دوران جنگ، به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل متحد مسئولیت داشتند. پس از آن دو دوره نمایندۀ مجلس شورای اسلامی بودند و سپس به مقام مشاورت وزیر امور خارجه منصوب شدند. آقای دکتر رجایی همواره تحلیل های استراتژیکی مهمی در مورد ایران و خلیج فارس مطرح کرده اند. یکی از مهم ترین اقداماتی که موجبات شهرت ایشان را از جنبۀ رسانه ای فراهم آورد؛ نامه به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران در سال 1371 بود. ایشان در این نامه اشاره کرده بود با توجه وضعیت منطقه و بحران ها و مشکلات موجود، ایران باید ابتکار عمل نشان دهد و ضمن برقراری ارتباط با آمریکا، گفتگو با آمریکا را آغاز کند. اکنون پس از پانزده سال پیش بینی های ایشان در مورد مسأله عراق، افغانستان و موضوعاتی که به عنوان بحران های منطقه ای طرح شده، به خوبی هویداست. زمان طرح این نامه، جناح های چپ آن دوران، از قبیل سازمان مجاهدین اسلامی و جناح های چپ در مجلس سوم و برخی از روزنامه ها از جمله روزنامه سلام، حملات تندی علیه آقای رجایی خراسانی انجام دادند، زیرا ایشان ازجنبۀ سیاسی به جناح مقابل و رقیب تعلق داشت. طنز تاریخی این است که چند سال بعد، همان محورهایی که ایشان طرح کرده بود، توسط همان جناح ها به عنوان راه حلی برای حل مناسبات و مناقشات ایران و آمریکا مطرح شد.

گفتگو با ایشان حول چند محور صورت می گیرد؛ بخشی از محور اصلی مربوط به حقیقت تاریخ، موقعیت دیپلماتیک، خاطرات ایشان و چگونگی مدیریت بحران هاست. نکته دوم مربوط به امکانات و معیارهای تنظیم استراتژی جدید ایران در حوزۀ خلیج فارس و دیگر حوزه هاست.

آقای دکتر؛ در زمان مسئولیت شما در سازمان ملل به عنوان سفیر، یکی از بحران ها، صدور قطعنامه 598 بود، که تقریبا یازده ماه پس از صدور در سازمان ملل توسط ایران پذیرفته شد. در زمان پذیرش قطعنامه، وزارت خارجه ایران با مقایسۀ آن با قرارداد ورسای، آن را ننگین نامه ورسای خواند و برخی از مقامات هم آن را محکوم کردند. تنها کسی که در آن زمان این قطعنامه را حاوی نکات منفی و مثبت دانست آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که نظرات خود را در مصاحبه با روزنامه اتحاد طرح کرد. پس از آن اکثر مقامات ایران، قطعنامه را محکوم کردند.

جنابعالی در زمان صدور قطعنامه، در نیویورک، چه اقداماتی انجام دادید؟ تنظیم قطعنامه چگونه می توانست منافع ملی ایران را تحقق بخشد و در حقیقت چه اقداماتی در جهت حفظ منافع ملی ایران صورت گرفت؟ زیرا در آن نامه اشاره کرده بودید در قطعنامه 598، خسارات و تأدیه خسارات می بایست پیگیری شود.


آنچه راجع به قطعنامه 598 طرح شد این بود که استفاده از شرایط استراتژیکی که کشور ما ایران در آن قرار دارد بدون همکاری جامعۀ بین الملل و همکاری اعضای دائمی شورای امنیت، چندان معقول و عملی به نظر نمی رسد. ما اگر بخواهیم چه در منطقه و چه در خارج از منطقه، نقش آفرینی کنیم و منافع ملی کشورمان را به بهترین وجهی که قابل تصور و عملی است تامین کنیم؛ باید طریق آشتی با دنیا را در پیش گیریم، بدون این که تسلیم شویم و تواضع بیجا نشان دهیم.

اکثر کشورهای دنیا با آمریکا، انگلیس و ژاپن رابطه دارند؛ حتی کشورهای خیلی کوچک و گمنامی که این ارتباطات را دارند، هرکجا که منافع ملی شان اقتضا کند، به همۀ قدرت ها می گویند” نــه. ما هم می توانیم هر زمان که دلمان خواست بگوییم: نــه. البته این بدان معنا نیست که به همۀ امکانات و شرایطی که جامعۀ جهانی در اختیار کشورها قرار داده، پشت پا بزنیم و آنها را نادیده بگیریم. بنابراین اگر بخواهیم معقولانه عمل کنیم راهش این است که به بسیاری از روابط بین الملل، بر اساس اصول اخلاقی احترام بگذاریم. این اصل مطلب است. قطعنامه 598 در چه شرایطی طرح شد؟ در شرایطی که ما در حال جنگ بودیم و صدام به کشور ما حمله کرده بود. در شرایطی که باهزاران زحمت و فداکاریهایی که واقعا بیش از ارزیابی است، توانستیم جزیره فاو را تصرف کنیم و در یک موضع مشرف و برتر قرار بگیریم که بتوانیم در چانه زنی های سیاسی اهرمی داشته باشیم. ما در این شرایط قرار گرفتیم و شورای امنیت با توجه به وضعیت ما، قطعنامه ای را تنظیم و تصویب کرد که هم ایران را راضی کند و هم منافعی که برای خود و عراق در نظر داشتند، را تعقیب کند. درست است که قطعنامه 598، که در آخرین لحظه مورد پذیرش ایران قرار گرفت، برخی از مشکلات را رفع کرد، اما نمی تواند جزو افتخارات سازمان ملل باشد. جزو افتخارات جمهوری اسلامی هم نمی تواند باشد. زیرا قطعنامه ای است که در آن پیش بینی شده، خسارت ها به نحوی از انحاء جبران شود و بعد هم آن را تقریبا ماست مالی کردند و تمام شد و نـه تنها میلیاردها دلار خساراتی که بر کشور ما وارد شده بود را جبران نکردند، که اصولا کسی این مساله را مطرح نکرد و چنین طرحی هم پیش نیامد.

به اصطلاح، شرایط سیاسی آن روز چنین اقتضا می کرد که قطعنامه 598 را این گونه تنظیم کنند که ما هم ناراضی نباشیم. اتفاقا یکی از بحث های جدی من با یکی از اعضای دائمی شورای امنیت این بود که؛ “شما در ازای امتیازاتی که به عراق داده اید، برای نشان دادن بی طرفی خود، به ایران چه داده اید؟ شما صرفا از ما می خواهید این قطعنامه را بپذیریم تا شما خوشحال و مطمئن شوید جنگ تمام شده و ایران نشسته و تمام. در حالی که ما هزاران شهید داده ایم. شما نبودید که جنگ را تمام نکردید؛ ما با نیروهایمان و با فداکاری هایمان این کار را کردیم. شما نمی توانید قطعنامه ای را به ما پیشنهاد کنید و چون فکر می کنید خوب است، ما هم فکر کنیم خوب است”. من آن روز مخالف قطعنامه 598 بودم و به همین دلیل تهران مدت مدیدی، بیش از یک سال، از پذیرش قطعنامه امتناع کرد. اما بعدا شرایط نظامی خاصی به وجود آمد و برخی از دوستان در مجلس شورای اسلامی گفتند در این وضعیت چه کنیم؟ گفتم: قطعنامه را بپذیرید و اجرا کنید. زیرا پذیرش قطعنامه، آرایش سیاسی را که به اصطلاح صدام طراحی کرده بود به هم می ریخت و در نتیجه وضعیت نظامی هم تا حدی به نفع ما فیصله می یافت، که چنین شد.

من ضمن این که پذیرش قطعنامه را در آن برهۀ بخصوص، کار خیلی مثبتی می دانم؛ بر این باور نیستم که قطعنامۀ 598، جزو افتخارات جمهوری اسلامی است. نــه. پس از آن همه فداکاری های ملت ایران، اگر شورای امنیت، شورای منصفی بود، این قطعنامه خیلی بیش از اینها به ملت مظلومی که با آن همه فداکاری، سرزمین خود را از چنگال یک دشمن قدار آزاد کردند، خدمت می کرد.


از جنبۀ دیپلماتیک، هنگام تنظیم قطعنامه، چه عواملی سبب شد تا ملاحظات ایران در آن قطعنامه در نظر گرفته نشود؟

این نکته ای است که برای اولین بار به آن اشاره می کنم و تا کنون با کسی مطرح نکرده ام؛ نگرانی غرب این بود که چنانچه قطعنامۀ قاطعی، به حق، به نفع ایران تنظیم شود، پیروزی ای که نصیب ایران می شود، موجب شود غرب، ملاحظات و روابط سازنده و دوستانه با بقیۀ دنیا را، در درجۀ دوم اهمیت قرار دهد. کشورهای غربی همزبانی فرهنگی – سیاسی با ایران نداشتند. ما در چارچوب ارزش های اسلامی صحبت می کردیم و آنها نه تنها از این ارزش ها – به آن تعبیر که ما برداشت می کردیم – اطلاعی نداشتند، بلکه هیچ گونه خوش بینی هم نداشتند و نمی دانستند پس از آن چه خواهد شد. آنها فکر می کردند ایران پیروز، دنیا را به هم می ریزد. در حالی که ما اصلا چنین برنامه ای نداشتیم. ما می خواستیم جنگ را آبرومندانه تمام کنیم و بعد یک زندگی سالم و معقول و به اصطلاح درست، هم در داخل و هم در صحنۀ بین الملل داشته باشیم. اما چگونه می شد این اطمینان را به آنها داد؟ این درست بود که ما بیاییم التماس کنیم و بگوییم؛ اگر شما فلان کار را بکنید، ما واقعا با شما روابط معمول خواهیم داشت و آشفتگی به وجود نخواهیم آورد؟ البته در آن زمان در داخل کشور هم اشتباهاتی صورت گرفت که الان، نـه می شود آنها را خیلی بزرگ کرد و نـه می توان به تفصیل آنها را مطرح کرد. شاید بسیاری ندانند که فرانسوی ها قبل از تحویل موشک های exoset به عراق، به من مراجعه کرده و گفتند؛ ما می خواهیم تصمیم بگیریم. شما می خواهید چه کنید؟ ما حاضریم به یکی از این دو راه گرایش داشته باشیم: یا به طرف شما، یا به طرف عراق. تلویحا می گفتند، اگر در پیروزی نهایی، به اصطلاح خیلی موفق و برجسته از مبارزه بیرون آمدید، روابطتان با ما چگونه خواهد بود؟ با کمال تاسف، در داخل ایران، زبان دیپلماسی پخته ای که این نوع ابهامات را از بین ببرد و بدون تواضع بیجا و قول های غیرضروری وجود نداشت. در نتیجه غرب دست به عصا راه می رفت و سعی می کرد قطعنامه را به گونه ای تنظیم کند که هم جنگ خاتمه یابد و ایران بیش از این متضرر نشود و در عین حال هیچ تعهدی هم دربارۀ ایران داده نشود. در نتیجه قطعنامه 598 صادر شد و من، تنها کاری که توانستم بکنم چانه زنی های عملی در اصلاح عبارات قطعنامه بود، که نیازی نیست برخی را الان مطرح کنم. اما آنچه که ضروری بود و می شد انجام داد و وظیفۀ نماینده هر کشور و از جمله جمهوری اسلامی است، این است که سعی شود در قطعنامه های صادره، عبارات چنان حک و اصلاح شود که حداکثر منافع برای کشورش تامین شود. والسلام. نامه تمام.

می گویید کشورهای غربی در تنظیم قطعنامه نگرانی داشتند. شما غرب را یکپارچه طرح کردید. آمریکایی ها در تنظیم متن به این صورت بیشتر نقش داشتند یا اتحاد جماهیر شوروی یا اروپایی ها؟

اگر ترکیب شورای امنیت را در نظر بگیرید، خودتان به این سوال خودتان پاسخ می دهید. شورای امنیت 5 عضو دائم دارد. به جز اتحاد جماهیر شوروی و چین، که معتدل تر، مآل اندیش تر، نرم تر و شاید متواضع تر بود؛ بقیه اش غرب بود. بنابراین کشورهای غربی می خواستند جنگ تمام شود بدون آن که خیلی نگران تبعات بعدی اش باشند. در نتیجه اولا آن قدرها هم نمی توان گفت جنگ را آنها ادامه دادند. اما جنگ ادامه یافت و واقعا نیروهای بسیاری از ما مستهلک کرد و واقعا ما را به تنگ آورد. زمانی که قطعنامه پیشنهاد شد، ایران هم با محتویات آن موافق نبود؛ زیرا حداقلی که انسان از یک جامعه بین المللی منصف انتظار دارد، در این قطعنامه وجود نداشت. اما این حرف درستی نیست که ما انتظار یک جامعۀ بین المللی منصف داشته باشیم. مگر جامعه بین الملل وحی مُنزل است؟ هر که در جامعۀ بین الملل کار می کند، برای منافع ملی کشور خودش کار می کند. والسلام. نامه تمام. آمریکا برای آمریکا کار می کند. روسیه برای روسیه، چین برای چین و هند برای هند و همین منافع ملی است که اقتضا می کند برخی از این کشورها همکاری بهتر و بیشتری با یکدیگر داشته باشند. خیلی هم طبیعی است. بنابراین غرب هم در تنظیم این قطعنامه نقش خیلی فعالی داشت، چنان که ایران هم نقش فعالی داشت. آنها از اینکه جنگ در خلیج فارس تمام شود خوشحال بودند. چون امنیت خلیج فارس از مباحث کلیدی امنیت آنهاست. اقتصاد صنعتی مغرب زمین بدون جریان نفت خلیج فارس نمی تواند ادامه پیدا کند. بنابراین آنها دوست داشتند در این منطقه امنیت برقرار شود، بدون اینکه به ضرر ایران باشد. آنها می خواستند نفت را از عربستان، از کویت، از بقیه بخرند، و راحت ببرند و مصرف کنند. همان کاری که الان می کنند و جنگ مانع این جریان بود. به خاطر دارم در سفارت انگلیس یک نفر (اجازه بدهید اسمش را نبرم) از شخصیت های برجسته و به اصطلاح از سیاستمداران انگلیس، به من گفت: ما تاجریم و تجار دوست ندارند در صحنۀ دعوا حاضر شوند. ما می خواهیم تجارتمان را بکنیم و این کار در وضعیت امنیت و آرامش خیلی معقول می تواند صورت بگیرد. لذا ما طرفدار صلحیم. والسلام. نامه تمام. حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

آیا مذاکرات مربوط به تنظیم قطعنامه با هدایت جنابعالی صورت گرفت؟ آن زمان می گفتند تیم دیگری هم بیرون از وزارت خارجه در مورد قطعنامه کار می کند.


نـه. نــه. نــه. خارج از وزارت خارجه، تیمی که به موازات جمهوری اسلامی یا وزارت خارجه یا نمایندگی جمهوری اسلامی فعالیت کند، نبــود. شاید اشتباهی که پیش آمده این باشد؛ (زمانی که جزیره فاو در اختیار جمهوری اسلامی بود). خوب توجه کنید. مغرب زمین می خواست جنگ تمام شود. به دلایلی که برخی را الان طرح کردم. مشکل جمهوری اسلامی این بود که اصرار داشت ما در شورای امنیت شرکت نمی کنیم. این اصرار، اصرار نسنجیده ای از جانب تهران بودد. وقتی اولین قطعنامه علیه ما در شورای امنیت مطرح شد، آقای خاویار پرز دکوئیار و معاونینش به من گفتند بیایید و در شورای امنیت شرکت کنید. گفتم من در این شورا شرکت نمی کنم، چون شما هیچ نکته ای که به نفع کشور ما باشد در این به اصطلاح قطعنامه نگنجانده اید. من بیایم آنجا و فقط صحه بگذارم بر عملکرد شما؟ ایران در شورای امنیت شرکت نمی کند. این سؤال یک سؤال تاکتیکی بود. این موضعی نبود که ایران هرگز در شورای امنیت شرکت نمی کند. در آن زمان به صلاحمان نبود شرکت کنیم و بر عملکرد آنها صحه بگذاریم. بعدا در تهران، این حرکت تاکتیکی را به معنای یک حرکت استراتژیکی گرفتند؛ که ما در شورای امنیت شرکت نمی کنیم. حتی یک بار در تهران به دوستان گفتم؛ با شرایطی که الان پیش آمده، به شورای امنیت بروید تا به صورت معقول در دفاع از خودمان، هماهنگی هایی را انجام دهیم و پیش برویم. تهرانی ها فکر می کردند اگر به شورای امنیت برویم، از مواضع اصولی مان عدول کرده ایم. در حالی که آن شرکت نکردن، یک موضع اصولی نبود. یک موضع مقطعی بود. ما هروقت منافعمان اقتضا کند شرکت می کنیم، هروقت منافعمان افتضا کند، شرکت نمی کنیم. نمی توانیم اینها را موضع اصولی تلقی کنیم. موضع اصولی، منافع ملی است؛ نـه شرکت و عدم شرکت. در آن روز حضرت امام رحمه الله علیه از آنچه من گفته بودم حمایت کردند و خیلی تجلیل کردند. یادم هست برخی دیگر از همکاران، مفصل تلفنی با من صحبت کردند که حتما به شورای امنیت برو و سخنرانی کن. بعدا برایت خیلی خوب است و از این چیزها . . . . گفتم منافع کشور ما تهدید می شود. من بروم آنجا بنشیم؟ من از آنها خواسته ام چند نکته که متضمن حفظ منافع کشور ما باشد، در قطعنامه بگنجانند. اگر گنجاندند می روم و اگر نگنجاندند نمی روم که صرفا دلم خوش باشد به عنوان عضو شورای امنیت بنشینم و حرف بزنم. نام من کبوتر حرم است. نــه. من این کار را نمی کنم. شرکت نکردم و حضرت امام هم این موضع را تایید کردند. اما قرار نبود هرگز در شورای امنیت شرکت نکنیم. هروقت منافعمان اقتضا کند شرکت می کنیم، هر وقت اقتضا نکند شرکت نمی کنیم. ما کشور مستقلی هستیم. منتها متاسفانه در تهران، شرکت در شورای امنیت به معنی یک موضع اصولی تلقی شد و استنباط برخی این بود که اگر شرکت کنیم، یعنی می خواهیم با توحید در بیفتیم. اشهد ان لا اله الا الله. این اشتباهی بود که شد و نمی بایست بشود. من معتقدم در بعضی از مقاطع ما می بایست در شورای امنیت شرکت کنیم.

این داستان مفصل را گفتم برای این نکتۀ محوری دوم: ژاپنی ها آمدند و گفتند: “ما می دانیم که شما تصمیم گرفته اید در شورای امنیت شرکت نکنید. شرکت نکنید. خیلی هم خوب است. ما شورای دیگری درست می کنیم به غیر از شورای امنیت. اعضای آن را هم تو – سعید رجایی خراسانی – انتخاب کن. از اعضای دائمی شورای امنیت هم هر کس را صلاح می دانی در آنجا بگذار. ما طرحی تهیه می کنیم که نـه به ضرر شما باشد، نـه امنیت شما را تهدید کند و نـه امنیت بین المللی منطقه را تهدید کند. با این طرح می توانیم شما را راضی کنیم که در شورای امنیت شرکت نکرده اید. نقطه نظرهای شما را هم در قطعنامه ای که خارج از شورای امنیت تصویب می کنیم می گنجانیم. بعد آن مصوبه را در شورای امنیت مطرح می کنیم؛ بدون اینکه شما در شورای امنیت شرکت کرده باشید”. من به تهران رفتم و به برخی از آقایان که هنوز هم الحمد لله در قید حیات اند، شخصا گفتم:”چنین وضعی پیش آمده و این بهترین شرایطی است که ما می توانیم پیشنهاد کنیم”. من الان نباید آن شرایط را باز کنم. به صلاح کشور نمی دانم. گفتند: “شما بروید به نیویورک، ما به شما خبر می دهیم”. ما به نیویورک رفتیم و دیگر خبری نشد که نشد. در نتیجه آن فرصت خیلی زیبایی که در واقع در اختیار ما بود، کم ارزیابی شد و منقضی شد. بنابراین آن چیزی که می گویند به موازات وزارت خارجه، به موازات شورای امنیت، کار می شده، این مساله را اشتباه دریافته اند. این کار به صلاح ایران نبوده. مخصوصا در شرایط جنگ.

جناح هایی که می گویید مخالفت می کردند و جواب ندادند؛ کدام جناح ها بودند؟

من این را یک اشتباه از طرف خودم می دانم. من برای چه آمدم تهران؟ وقتی چنین فرصت خوبی پیش آمده بود، من می بایست بگویم بسم الله؛ پیشنهادات تان را بدهید ببینم چیست و بعد موافقت کنم. من نمایندۀ کشورمان بودم. منافع ملی کشورمان را از همه آنها بهتر می فهمیدم. بنابراین این اعتماد که بروم تهران و مشورت کنم؛ به نظرم در آن شرایط خاصی که در تهران بود . . . همان طور که امروز هم در تهران در مورد مسائل، اتفاق نظر نیست، آن روز هم نبود و من اگر به این اختلاف سلیقه ها و ذوق های گوناگونی که در داخل ایران، ایرانی که در حال جنگ بود وجود داشت، توجه کرده بودم، بهترین کار این بود که اصلا به تهران نروم. بگویم خیلی خوب پیشنهادات تان را مطرح کنید تا ببینم چه کاری می توانم بکنم.

من به تهران رفتم و تهران به من وعده داد به آنجا بازگردم و آنها به زودی به من اطلاع می دهند. پیشنهادی را هم که به من شده بود را محرمانه مطرح کرده بودم و مورد پسند همه قرار گرفته بود. قرار بود به من اطلاع دهند. الان هم که دارم با شما صحبت می کنم منتظرم به من اطلاع بدهند.


به نظر شما اگر در مجموع سیاست داخلی ایران و سیاست های غیرمربوط به عراق، خوب دنبال می شد، می توانست در تنظیم قطعنامه به نفع ایران عمل کند؟ فکر می کنید اثرات جانبی، در اینکه جنبه های اصلی مورد نظر ایران، چندان در قطعنامه ملاحظه نشود، تأثیرگذار بوده است؟

شاید این طور باشد. ببینید. قطعنامه به ضرر ایران نبود؛ ولی منافعی که ایران استحقاقش را داشت را تامین نکرد. قطعنامۀ بیرنگ و بی طرفی بود. حقیقت این است که ما روابط بین المللی را خوب اداره نمی کردیم. وقتی در برابر دنیا شعارهای عاطفی تند می دهیم، بعدا این شعارها یقــۀ خودمان را می گیرد و دست و پایمان را می بندد. در مسائل سیاسی جملۀ حکمت آموزی هست که می گوید: “سیاستمداران زندانی کلماتی هستند که قبلا به کار برده اند”. ما یک سلسله شعارهایی داده بودیم، نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی خیلی چیز خوبی است. کسی شکی نداشت. اما به این معنا نبود که با غرب رابطه نداشته باشیم، با شرق هم رابطه نداشته باشیم. یک جمهوری اسلامی که با هیچ کجا رابطه نداشته باشد، به درد نمی خورد. ما باید کاملا رابطه داشته باشیم. در همۀ صحنه ها حضور داشته باشیم. سکوهای تبلیغاتی را در اختیار داشته باشیم. در روابط بین المللی فعالیت های اقتصادی هم داشته باشیم تا کشور موفقی باشیم. این که ما شعارهای غرورآمیز انزواگرایانه بدهیم و فکر کنیم خوشمزه است، به نظرم خیلی سنجیده نیست. نــه. ما می بایست همان روز هم به فکر این مسأله باشیم که هم با شرق، هم با غرب، و هم با همۀ قدرت هایی که دوست داریم رابطه داشته باشیم. به هیچ کس هم قول نمی دهیم که مطیع اوامر کسی باشیم. به هیج کس هم تصمیم نداریم ضربه بزنیم یا خسارتی وارد کنیم. ما می خواهیم با همۀ دنیا دوست باشیم. این می بایست استراتژی و برنامۀ ما باشد. ولی شعارهای هیجانی تند بعدا دست ما، مخصوصا دست رهبران سیاسی، مسئولین و وزرای ما را بست و این نگرانی وجود داشت که اگر بخواهند علیه آن شعارها صحبت کنند، در داخل، در گوشه و کنار، بین نیروها در جبهه و این طرف و آن طرف، نگرانی هایی به وجود بیاورد که قابل پیشگیری نباشد.

تصویر آن روزها بعد از 30 سال، کار خیلی روشن و آسانی نیست. ولی فکر می کنم اگر قرار بود همه چیز را از اول شروع کنیم، بسیاری از کارهایی را که کردیم نمی بایست بکنیم و خیلی از کارهایی را که نکردیم می بایست انجام بدهیم.

همان طور که گفتید، در آن شور عاطفی و فضای احساسی، کم کم خود افراد هم اسیر آن شعارها می شوند. ملاحظاتی که در مسأله جنگ و قطعنامۀ 598 وجود داشت، همان طور که مطرح کردید به گونه ای بود که حتی درون فضاهای کارشناسی و فضاهای تصمیم گیری هم افراد جرات طرح نظرات واقعی خود را نداشتند. در بارۀ رابطۀ ایران و آمریکا هم این مشکل وجود داشت. شما اولین نفری هستید که در جمهوری اسلامی این جرأت را به خود دادید که یک نامۀ کارشناسی بنویسید که احتمالا نامۀ محرمانه بوده و نمی دانم چگونه منتشر شد. در حقیقت شما در این نامه با اشاره به معضلات بین المللی ایران در سال 71، راه حل هایی را طرح کردید. این راه حل ها مربوط به مشکلات امنیتی ایران، مشکلاتی که همسایگان عرب برای ایران ایجاد می کنند و . . . بود، که البته بخشی از این مشکلات همچنان پا برجاست. چنان که کشورهای عرب، حتی در آن زمان جریان مک فارلین را محکوم کردند و گفتند آمریکا به نفع ایران وارد جنگ ایران و عراق شده است. این کشورها، شوروی آن روز و روسیه امروز نیز از نزدیکی ایران و آمریکا در هراس اند. کمابیش در همۀ کشورها ترسی از نزدیکی رابطه ایران و امریکا وجود دارد. حتی کشورهای اروپایی.

آفرین. این قسمت مهم تر است.

من شنیدم؛ نمی دانم شما گفتید یا دیگری؛ که حتی در انتشار خبر ورود مک فارلین به ایران، انگلستان به نحوی نقش داشته است. البته نمی دانم این خبر تا چه حـد صحت دارد. قطعا اروپایی ها خیلی تمایل نداشته اند رابطۀ ایران و آمریکا قوی شود. محورهای نامۀ شما . . .

محورهای آن نامه این است که حل مساله افغانستان و عراق بدون همکاری ایران و آمریکا عملی نیست. مسائل منطقه را قدرت های اصیل منطقه باید حل کنند. قدرت های اصیل منطقه کدام ها بودند؟ آمریکا را که شما نمی توانید منکر شوید. قدرت ایران را هم آمریکایی ها منکر نمی شوند. این همکاری، نگرانی هایی را در داخل کشور در برخی از رجال سیاسی به وجود آورده بود. آنها فکر می کردند ممکن است دیپلمات های ایرانی از هول حلیم توی دیگ بیفتند و قافیه را ببازند. این اشتباه بود. حداقل این است که دنیا می داند دیپلمات های ایرانی، همیشه دیپلماسی حساب شده و دقیقی را دنبال می کنند. مرادم دپیلمات هاست نـه رجال سیاسی. ممکن است برخی از رجال سیاسی صحبت هایی بکنند که در معیارهای درست دیپلماسی نگنجد. ولی ما افراد زبده ای داریم که همین الان هم در زمینۀ سیاسی می توانند دست کشور را بگیرند، بیش از 3 – 4 نفر داریم. به قدر کافی نیرو داریم. آن موقع هم داشتیم. منتها دیگر گذشته است.

آقای دکتر سؤال من این بود که وقتی شما این نامه را طرح کردید، مخالفت هایی شد . . .

خیلی روشن است. من این نامه را شخصا نوشتم، ماشین کردم؛ در جایی که هیچ کس نداند، و خودم دادم به دست آقای خامنه ای. ایشان هم نامه را مطالعه فرمودند و حاشیه نویسی کردند و گذاشتند در سوابق دفترشان. تا اینجا هیچ مشکلی نیست. روزنامه سلام این نامه را منتشر کرد.

روزنامه سلام، چه طور به این نامه دسترسی پیدا کرده بود؟

آفرین. این مهم است. یکی از دوستان که زمانی دانشجوی من بود و در یکی از استان های کشور، صنعتی داشت. از من دعوت کرد و گفت نامۀ خیلی شکوهمندی بود. من از شما خیلی متشکرم. برخی از وزرای آن روز هم به خاطر این نامه از من تشکر کردند و گفتند شما خدمت بزرگی کردید، انشاءالله دنبالش را می گیرید. آقای خامنه ای هم انشاء الله با مشاوره های کارشناسی خوب دنبالش را می گیرند و به نتیجه می رسند. کذا و کذا. این حرف ها همه رد و بدل شد. اما روزنامه سلام این نامه را طرح کرد؛ با یک سلسله تغییرات انگار خصمانه و محکوم کننده نسبت به این نامه. این درست نبود. اولا درست نبود که این نامه سر از روزنامه سلام در بیاورد. من در یادداشتی که بعدا خدمت حضرت آیت الله خامنه ای دادم به ایشان عرض کردم اگر نامه با اجازه یا رضایت شما بیرون رفته، خیلی هم عالی است و هیچ اشکالی ندارد. اما اگر بدون اذن شما رفته و سر از روزنامه سلام در آورده؛ به نظر من مسأله باید پیگیری شود.

این نامه صد در صد محرمانه بود، من یک نسخه اش را خدمت رئیس مجلس هم دادم که نامه را خواند، با کمال امانت. روزنامه سلام، این نامه را نـه از مجلس گرفته، نـه از من و نـه از جاهایی که می توانم حدس بزنم. ولی به هر حال ارتباطاتی داشته و توانسته است این نامه را منتشر و محکوم کند. بیشتر از این نمی توانم به شما بگویم؛ نـه اینکه نمی دانم.

جناح چپ و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم یک مقاله تندی علیه شما نوشته بود.

کاملا درست است.

جناح چپ یا مجمع روحانیون مبارز و جناح هایی که آن موقع در مجلس سوم، جناح چپ بودند، به چه دلیل با بهبود رابطه ایران و آمریکا در آن موقع مخالف بودند؟ در حقیقت استدلالات شما در آن نامه را، بعدا نمایندگان آن جناح در مجلس ششم، برای بهبود رابطه با امریکا عینا استدلال کردند. علت مخالفت شان با آن نامه چه بود؟


این مسائل در مجلس ششم مطرح شد و با همان استدلال ها، دید مثبتی نسبت به رابطه با آمریکا به وجود آمد. ولی آن هم عملا خیلی سنجیده به نظر نمی رسید. ما نباید مسائل روابط بین المللی را جزو بحث های اختلافی داخلی مطرح کنیم. باید در بین خودمان به یک توافق برسیم و برنامه ریزی کنیم. اگر همین الان بخواهید با امریکا رابطه برقرار بکنید و عده ای بدون برنامه بروند و مذاکره کنند قافیه را باخته ایم. باید بدانیم هر قدم را چرا برمی داریم تا بتوانیم قدم بعدی را پیش بینی کنیم. ضرب المثل سنتی ما می گوید: “ببین چاه را، بنه پا را”. بنابراین نسبت به رابطه با امریکا نبایست هیجانی عمل کرد. آن روز نمی بایست. الان هم نباید. در آینده هم نباید.

در مورد علت مخالفت شان هم، من ریز مخالفت هایشان یادم نیست. من عضو رسمی روحانیت مبارز تهران نبودم. در انتخابات سوم و چهارم مجلس، روحانیت مبارز تهران لطف کردند و من را جزو لیستشان گذاشتند و حمایت هم بود و ما هم نمایندۀ مجلس شدیم. تمام شد و رفت. ولی فکر می کنم رقابت های همین گروه ها بود. چون مثلا کسی که در جناح روحانیت مبارز است این را مطرح کرده، . . . اصلا چه طور می شود شعار چپ را بدون مخالفت با رابطه با آمریکا حفظ کرد؟ آن روز چپی وجود داشت. آن روز اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت. آن روز دنیا، دنیای دو قطبی خاص خودش بود. در نتیجه چپ و کسانی که می خواستند به اصطلاح چپ زبانی کنند؛ با برخی از مسائلی که من مطرح کرده بودم نظر خوبی نشان ندادند که به نظر من اشتباه کردند.

بله. چون متن های تندی علیه استدلال های شما مننتشر کردند؛ اما بعدا همان استدلالات را به عنوان ضرورت های برقراری رابطۀ ایران و آمریکا مطرح کردند. سوال من این است که برای بهره برداری از مجموعه تحولات 30 سال گذشته، در مورد یک استراتژی سنجیده در ارتباط با آمریکا، اگر امروز بخواهید آن نامه را دوباره بنویسید چه توصیه هایی می کنید؟

اگر آن توصیه ها را الان نوشته باشم؛ بهترین کار این است که این توصیه ها را تلفنی و در یک رسانۀ بین المللی باز نکنم. اینها باید جزو برنامه هایی باشند که ما دنبال کنیم و هیچ کس جز خودمان نباید بداند. ما می خواهیم با آمریکا رابطه برقرار کنیم. تمام شد. چنان که امریکایی ها هم همین کار را می کنند. در تلویزیون نمی گویند.

یک استاد دانشگاه گفت: “ما حاضریم مستقل با شما دربارۀ رابطۀ ایران و آمریکا صحبت کنیم، برنامه ریزی کنیم و طراحی کنیم و قول می دهیم حرف های شما را جایی منتشر نکنیم و شما ایمن باشید”. من به او خندیدم و گفتم: “شما چه کاره هستید که ایمنی مرا حفظ کنید؟ چه کسی به شما گفته است که می خواهیم مذاکرۀ محرمانه بکنیم؟ من با کمال میل حاضرم با شما مذاکرۀ علنی بکنم. اگر راست می گویید یا الله”. دست و پایش را گم کرد؛ چون جواب من، جواب خیلی خوبی بود. این که شما فکر کنید بخواهید مرا حفظ کنید که در کشور خودم به خطر نیفتم! این بــد حرفی بود که آنها زدند. گفتم: “اگر مرد هستید بیایید مذاکرۀ علنی بکنیم. شما هم از من محافظت نکنید. این من هستم که باید از شما محافظت کنم”. طرف واقعا جواب درستی گرفت. سرش را انداخت پایین و خجالت کشید و تصمیم گرفت دیگر از این غلط ها نکند. این نوع رشوه دادن ها! حتما جوان ترین و کم تجربه ترین دپیلمات ها هم از این کلاه ها سرشان نمی رود. شما مطمئن باشید.

نـه. اقای دکتر. مقصود من چیز دیگری بود. مقصود من این بود که الان اگر ما بخواهیم منافع ملی مان را حفظ کنیم در این مذاکرات، همان طور که خودتان هم اشاره کردید، باید بر مبنای یک استراتژی کلی تنظیم شود.

سنجیده. از پیش تعیین شده و با کارشناسان زبده؛ که الان هم در وزارت خارجه داریم .


به نظر شما با مشکلاتی که الان پس از انتخابات به وجود آمده، با توجه به مسائل استراتژیک ایران در حوزۀ سیاست خارجی، جناح های مختلف چگونه باید رفتار کنند تا منافع ملی ایران حفظ شود؟

راجع به این سوال قبلا فکر نکرده ام الان هم ترجیح می دهم اظهارنظر دقیقی نکنم. تنها چیزی که می توانم به شما بگویم این است که آمریکا اگر تنها و بزرگ ترین قدرت اقتصادی دنیا نباشد، حداقل یکی از آنهاست. الان هم در ایران افراد تحصیل کرده در آمریکا هستند که احترام ویژه ای دارند و فکر می کنند تحصیل کردۀ یک جامعه علمی موفق هستند. در ایران تحصیل کردگان انگلیس، آلمان و ژاپن؛ از نظر علمی و کارشناسی، خیلی وزین و سنجیده شمرده می شوند. آمریکا بزرگترین قدرت اقتصادی، بین المللی، نطامی و بزرگ ترین قدرتِ حتی تهاجم فرهنگی است و کشور نیرومندی است. نمی دانم چرا ما از داشتن روابط معقول با یک کشور نیرومند تا این حد اجتناب می کنیم. به نظر من می شود سنجیده برخورد کرد و رابطه با این کشور را برقرار کرد. البته حالا اگر نظر من این است؛ لازم نیست بقیۀ کارشناسان هم با من موافق باشند. اگر عده ای در داخل یا خارج وزارت خارجه با این نظر من مخالف باشند هیچ عیبی ندارد. آنها باید مخالف باشند. بنابراین به نظر من، نادیده گرفتن قدرتی مثل آمریکا، خیلی کار جالبی نیست. اما این به معنی امتیازدادن هم نیست. اگر آمریکا واقعا بخواهد در یک رابطه امتیازاتی به دست بیاورد که به صلاح ما نیست، ما باید متوقف شویم و بگوییم نـه. همچنان که من در آن نامه هم گفتم.

آقای دکتر؛ این توصیۀ حضرتعالی، که در نامه هم به آن اشاره شده؛ این است که در سیاست خارجی می بایست واقع بینی پیشه کرد. به این مفهوم که چه منافعی برای ایران دارد و چگونه می توان به این منافع رسید. اگر با فرمولی که شما به آن اشاره کردید بخواهیم به حوزۀ خلیج فارس نگاه کنیم، ایران چگونه می تواند در ترتیبات امنیتی منطقه، منافع ملی اش را حفظ کند؟

من اگر به جای شما بودم این سوال را مطرح نمی کردم. شما مسائلی را باز می کنید که در درازمدت به نفع ایران نیست. می توانید بگویید آیا ایران باید به فکر یک استراتژی سازنده در خلیج فارس برای حفظ منافع خود باشد یا نـه؟ من می گویم: بله باید باشد. اما این استراتژی چه باید باشد؟ اگر جزئیاتش را مطرح کنید که همه بشنوند به نظرم خیلی منصفانه نیست. در این مورد معیارهای منافع ملی را بگذارید جلویتان، این می شود منافع آن.


بحث در مورد همین معیارهاست. برخی معتقدند افزایش تولید اقتصادی معیار مهمی است و بعضی هم قدرت نظامی را مهم می شمرند.

کسانی که اینها را تجزیه می کنند کارشناس نیستند. بحث آنها را اصلا مطرح نکنید. وقتی راجع به منافع ملی صحبت می شود؛ منافع ملی، یک مجموعه را دربرمی گیرد که جنبۀ سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و همچنین جنبۀ روابط بین الملل دارد. جنبه روابط دو جانبه و چند جانبه دارد. به خصوص جنبۀ داخلی دارد. جنبه تولید و سازندگی دارد. همۀ اینها را دارد. مگر می شود یک قلم را به عنوان محور اصلی معرفی کرد؟ کسانی که این طور تجزیه می کنند و می گویند اول این یا اول آن، کارشناس نیستند. نظراتشان را مطرح نکنید.

اسفند 1388.

Share