آذر ۱۴, ۱۴۰۰ – ۹:۴۳ ب.ظ |

کارشناس ارشد مسائل ترکیه
مرکز بین المللی مطالعات صلح-ipsc
حزب  جمهوریخواه خلق  ، اولین حزب جامع سیاسی در جمهوری نوین ترکیه است  که در نهم سپتامبر سال ۱۹۲۳ .م، توسط ژنرال( پاشا)‌ مصطفی کمال ، ملقب به …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آفریقا, ليبي, مقالات, مقالات تحلیلی

علل تداوم بی ثباتی و ناامنی در لیبی

نگارش در مهر ۱۶, ۱۳۹۳ – ۳:۴۱ ق.ظ
علل تداوم بی ثباتی و ناامنی در لیبی
Share

دکتر احمد بخشی

استاد دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 

تداوم بی ثباتی و ناامنی در لیبی

اگر بخواهیم علل وقوع را بررسی کنیم باید چند عامل کلی را مورد نظر قرار دهیم که هریک از این­ها زیرمجموعه­های خاصی دارد. مجموع این عوامل سبب تحولات اخیر لیبی شدند. یک عامل نگاه، نگاه تاریخی است. به این معنا که در شرایطی در زمان آقای قذافی ( نزدیک 40 سال حاکمیت) ایشان نتوانست براساس ساختار قومی و قبیله­ای و با توجه به گروه­های اجتماعی تحولی ایجاد کند. معمولا طبیعت این حکومت­ دیکتاتوری بود و شرایطی به وجود آمد، که مطابق میل آقای قذافی بوده و سیستم حکومت متناسب با تراوشات ذهنی ایشان بود. شرایط تاریخی باعث ­شد با توجه به شرایط جغرافیایی و شرایط ساختار قومی و قبیله­ای و جمعیت خاصی کشور لیبی گروه­های قومی و سیاسی و به طور کلی جامعه­ی مدنی، نتوانند در ساختار سیاست و حکومت دخالت کند. یعنی تمام پست­ها و مقامات به غرب لیبی و منطقه­ زادگاه آقای محمد قذافی داده میشود.

ساختار غرب لیبی موجب به حاشیه رانده شدن شرق شد و عملا منطقه­ی شرق لیبی در فرآیند اجتماعی – سیاسی و پست­ها و مقام­ها هیچ­گونه نقشی نداشت و درصد مشارکت آن­ها کم بود. عامل بعدی شرایط خاصی گروه­های سیاسی و اجتماعی بود. آنها نتوانستند به یک اجماع خاصی که ناشی از گردهمایی گروه­های مختلف و تشکیل یک حزب سیاسی برسند.درنتیجه گروه­های شرقی شروع کننده­ی انقلاب بودند و مناطق مختلف را به تدریج تصرف میکنند و بعد به مناطق غربی وارد می­شوند و بخش­های مختلف کشور را در بر می­گیرد. این نگاه خود باعث می­شود بعدا در ساختار لیبی دچار تحول شویم.

مشکلات اساسی بعدی تشکیل دولت بعد از سرنگونی آقای قذافی ناشی از ادعای شرقی­ها ( ما انقلاب کرده و طلایه دار بودیم و غربی ها عملا ساکت بودند و بعدا به گروه­های انقلابی پیوستند،) وجود داشت. بود. در واقع مسئله­ی اساسی این تقسیم بندی است. در این بین اگر جمعیت معیار قرار داده شود. مسلما جمعیت شرق لیبی کمتر است، افراد کمتری ایفای نقش داشتند و سهمشان کمتر است. همچنین آن­ها حزب، گروه و جریان خاصی نداشتند و بیشتر فرصت­ها و مقامات به گروه­ها و جریان­های مستقل داده شد. چنانچه 80 سهم پارلمان را به احزاب و گروه­ها و 120 تا را به گروه­های مستقل می­دهند. یعنی هیچ جریانی نمی­تواند اکثریت را در پارلمان لیبی داشته باشد. این موضع باعث اختلاف شد و منطقه­ی شرق لیبی در حوزه­های مختلف ادعا داشت و بعد از سرنگونی قذافی همواره ادعای خودمختاری داشته است. جدا از این در موضوع فروش نفت شرق ادعا می کردند نفت را به غرب نمی­دهیم . در واقع همه این مشکلات باعث بروز بحرانی به نام بحران کارآمدی شد. این بحران کارآمدی را می توان با رویکرد اخوان المسلمین در مصر شبیه سازی کنیم. هرچند که در لیبی گروه­های ملی و غرب­گرا آرای بیشتری را آوردند و اسلام­گراها دوم شدند، ولی به طور کلی در دولت لیبی دعواهای قومی و قبیله­ای و ساختارها و سازه­ها بیشتر بعد منطقه­ای داشت، خواسته­ها بیشتر خواسته­های منطقه­ای بود و بیشتر مباحث افراد و گروه­ها و قومیت­ها را مطرح می­کردند. یعنی هرکدام ادعای خودمختاری دارند و همین باعث بحران کارآمدی شد. در بحران کارآمدی مردم دیگر انقلاب نمی­کنند. یک سری مطالبات در مورد وضع اقتصاد مردم و درآمدها دارند اما دولت نمی تواند به این اوامر پاسخ دهد و عملا گروه­های افراطی و ژنرال حفتر وارد می شوند. چنانچه اخیرا بعضی گروه­های قومی و قبیله­ای بخشی از مناطق پایتخت لیبی و ترابلس را گرفته اند. در واقع عملا ساختار، ساختاری اساسا قومی است .

مهم­ترین مشکلی که در بسیاری از کشورهای همراه با تحولات عربی در منطقه شاهد این است که عاملان انقلاب هیچ­گونه پیش­نویس، برنامه­ی آتی و چشم­اندازی را برای انقلاب و پس از انقلاب نداشتند. یعنی نه دولت آمادگی داشت نه گروه­های اجتماعی و گروه­های رقیب برای پس از سرنگونی برنامه نداشتند. فردای سرنگونی گروه­های سیاسی مشغول تقسیم قدرت‏ٌْ ثروت و اختلافات خود انقلابیون می­شوند.   در لیبی این فرآیند به وجود می­آید و کسانی که انقلاب کرده­اند بدون توجه به کارکردی خود و توان لازم دچار یک سری خطاهای استراتژیک ­شدند. این خطاها بحران­های خاصی را ایجاد ­کرد. بزرگ­ترین بحرانی در لیبی بحرانی تحت عنوان بحران خودمختاری است. بحرانی که کشور را به سه منطقه­ی شرق، غرب و جنوب تقسیم می­کند. مسئله­ی بعدی بحران قومیتی است. به این معنا که گروه­های مختلف در کشاکش قومیتی خود گرفتارند.

اسلام­گرایان هم کارکرد درستی نداشته ولی این­ امر ناشی از عدم ناکارآمدی و یا مدیریت درست اسلام­گرایان نیست، بلکه مشکل اساسی دولت دچار بحران است. یعنی سازه و ساختار هویتی و ساختار جامعه هنوز وجود ندارد و گروه­های قومی بیشتر مطالبات منطقه­ای و مطالبات . دارند. هرکدام از گروه­های اجتماعی، چه نیروهای داخلی در راستای اهداف خود حرکت میبکنند.

 

آینده­ی سیاسی لیبی

بحث کلی که وجود دارد این است که لیبی دچار جنگ فرسایشی شده است. اصل و اساس این است که این دولت با توجه به افزایش اختلافات هر چند می خواهد انتخابات برگزار کند ولی عملا از مدیریت ناتوان است. یا اگر بخواهیم انتخاباتی را داشته باشد، تبدیل به فضای آشوب و هرج و مرج گردد. حدس این است که این اختلافات درون کشور پیشاپیش درگیر مسئله­ی شرق و غرب و موضوعات مختلف مانند رفاه و امنیت است. در این کشور انقلابیون یک سری مطالبات خاص دارند. لذا این دولت نمی­تواند پاسخگو باشد و اگر بخواهد شرایط دموکراتیک باشد، باید شاهد تغییر دولت به سبک انتخابات باشد. از طرف دیگر مسئله­ی اصلی این است که بتوانند گروه­های مختلف سیاسی اجتماعی را در اصل دولت ائتلافی مدنظر قرار دهند. اما باید توجه داشته باشد که مبارزه با طالبان در افغانستان و داعش در سوریه که بسیاری از این گروه­ها و گروه­های تروریستی در فضای هرج و مرج گروه­های قومی و شرقی و غربی به شدت فضا را برای فعالیت­های جانبی فراهم کند و عرصه را برای آینده­ی مبهم نماید.

این گروه­ها با گروه­های افراطی در الجزایر ترکیب و گروه­های به شدت افراطی یا شبیه طالبان یا داعش را در آن منطقه تشکیل دهند. چنانچه در سال 2004 و 2005 از لحاظ جغرافیایی هم در شمال و هم جنوب لیبی فعالیت داشتند. به عبارت دیگر منطقه­ی الجزایر و جنوب لیبی و مرزهای این کشورها برای گروه­های افراطی آماده است.

واژگان کلیدی: بی ثباتی ، ناامنی ، لیبی،

 

Share