آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیای میانه, افغانستان, مقالات تحلیلی

زمینه ها و دلائل قدرت یابی طالبان در سال های اخیر

نگارش در مرداد ۵, ۱۳۹۲ – ۲:۴۴ ق.ظ
زمینه ها و دلائل قدرت یابی طالبان در سال های اخیر
Share

معصومه طالبی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رویداد

زمانی که حادثه 11 سپتامبر به وقوع پیوست و متعاقب آن حمله به افغانستان صورت گرفت، غالب دیدگاه ها بر این نظر بود که طالبان سقوط کرده و پایان یافته است و کمتر کسی باور داشت که در عرض چند سال گروه طالبان می تواند دوباره خود را احیا کند و به عنوان یک بازیگر در صحنه قدرت افغانستان نقشی برعهده گیرد. طالبان در چند سال اخیر اوضاع امنیتی را در جنوب افغانستان مختل نموده اند و بیش از پیش منافع امریکا را در افغانستان تحت تاثیر قرار داده و آماج حملات خود قرار داده اند و روز به روز بر نگرانی های آمریکا افزوده اند. در طی چند سال گذشته، مبارزه با طالبان و گروههای مختلف معارض دولت افغانستان یکی از مهم ترین چالش های آمریکا، ناتو و دولت حامد کرزای بوده است. حملات طالبان از سال 2004 هر ساله افزایش یافته است به گونه ای که سال 2008 را خونین ترین سال افغانستان نامیده اند.

کلید واژه گان: افغانستان، طالبان، 11سپتامبر، نیروهای بین المللی، امریکا

تحلیل رویداد

پس از حمله نیروهای خارجی و سقوط طالبان در سال 2001 تصور می شد که دولتی مردمی با حمایت جامعه بین الملل بر سر کار بیاید اما گذشت زمان گویای مساله دیگری بود. به گونه ای که امروزه افغانستان در شرایط کاملا غیرعادی به سر می برد.  طالبان بیش از یک دهه است که نه تنها تضعیف نشده اند بلکه همچنان نفوذ خود در مناطق پشتون نشین مرزی افغانستان و پاکستان را تداوم بخشیده اند. جنگ چریکی ونامنظم وحملات کوتاه، مقطعی و مؤثری را در برابر نیروهای نظامی آمریکا وناتو و ارتش ملی افغانستان به اجرا درآورده اند؛ علاوه برگشتی های نظامی ناتو، مراکز دولتی مانند وزارتخانه ها ، مراکز امنیتی، مقامات دولتی مانند استانداران وروحانیون طرفدار دولت مورد حمله  طالبان قرار گرفته اند. از آنجایی که نیروهای خارجی و نیروهای افغان عملیات گسترده ای را بر ضد طالبان انجام می دادند، آنان نیز تلفات زیادی را داشته اند. بسیاری معتقدند عدم توان آمریکا در سرکوب طالبان و تداوم حضور آنها در صحنه سیاسی افغانستان منجر به قدرتمندی آنان شده است. به عبارتی اشغال عراق به القاعده این فرصت را داد تا به تجهیز و سازماندهی مجدد طالبان در افغانستان بپردازد چرا که کمک های مالی و تسلیحاتی القاعده به طالبان از دلایل اصلی قدرت یابی آنان محسوب می شود.  طالبان در سال های اخیر به نوعی پیشروی نموده اند که ناتوانی در ایجاد امنیت، خدمت رسانی به مردم و برنامه ریزی برای توسعه کشور را برای دولت افغانستان دشوار نموده اند و دولت را مجبور به تسلیم شدن در برابر خود نموده اند،  به گونه ای که کرزای  و آمریکا خود مشتاق مذاکره با طالبان برای مهار این گروه می باشند چرا که راه حل نظامی آنان تاکنون به بن بست رسیده است. هرچه زمان می‌گذرد به نظر می‌رسد که مبارزه با طالبان به جنگی فرسایشی تبدیل می‌شود و نه تنها طالبان قدرت خود را از دست نمی‌دهد بلکه همچنان با قدرت در مقابل نیروهای نظامی بین المللی و افغانی ایستادگی می‌کند.

در مجموع شمار طالبان بیش از 50000 نفر نیست اما به تدریج که قلمرو تحت کنترل خود را افزایش می دهد سربازان جدیدی را نیز به کار می گیرد. در طی چند سال اخیر استراتژی این گروه برای تغییر در تعادل قدرت نظامی افغانستان، بیشتر تهاجمی شده است. بدین ترتیب که طالبان با به کار گیری هزاران نفر برای عملیات نظامی به راحتی می تواند منطقه ای را به اشغال خود درآورد. برای زمان بعد از خروج نیروهای نظامی، ارتش ملی و ارتش محلی افغانستان هدف اصلی عملیات نظامی طالبان اعلام شده است. بدلیل فقدان نهادهای توانمند، ترور توسط طالبان به ابزاری اساسی برای پیشروی تبدیل شده است. به عنوان مثال ترور برهان الدین ربانی، رئیس جمهور سابق و رهبر سابق حزب جماعت اسلامی، موازنه سیاسی را در ایالت بدخشان به هم زد و شمال را از نظر سیاسی تضعیف نمود. در سال 2008 خشونت ها به سرعت در بخش هایی از جنوب، حنوب شرق و جنوب غرب افزایش یافت و شبه نظامیان تلاش های خود  را با هدف محدود کردن حاکمیت دولت افغانستان شدت بخشیدند. حمله به غیر نظامیان و جامعه جهانی با استفاده از مواد انفجاری، بیشترین تلفات انسانی را به بار آورد و همزمان شورشیان نیز به طور فزاینده ای تاسیسات دور افتاده و آسیب پذیر ارتش ملی افغانستان را هدف قرار دادند که این مساله  به افزایش قابل ملاحظه تلفات افراد ارتش انجامید. همچنین بی ثباتی در پاکستان، به شورشیان اجازه داد تا از پناهگاه های امنی استفاده کرده و حملات خود را از مرزهای پر منفذ به داخل افغانستان شدت بخشند. طالبان معتقدند جنگ، تنها راه آزادسازی افغانستان و پایان دادن به ظلم و وحشی گری امریکاست که ملت ضعیف را گرفتار این ظلم نموده است. در هر صورت امریکا باید بدون هیچ قید و شرطی افغانستان را ترک کند. حملات انتحاری در افغانستان پیش از این سابقه نداشته و در هیچ یک از جنگهای معروف افغانستان از این شیوه مبارزاتی استفاده نشده است. بنابراین انتحار در افغانستان یک پدیده کاملا جدید محسوب می شود که چند سال است به صورت فزاینده ای علیه نظامیان خارجی دراین کشور نیز به کارگرفته شده است. طالبان علاوه بر اجرای عملیات بمبگذاری، در بسیاری از موارد به رویارویی مستقیم نظامی با نیروهای بین المللی امنیت افغانستان پرداختند. به نظر می رسد طالبان بعد از چند سال از شوک اولیه حمله امریکا کاملا خارج شده و با اعتماد به نفس فزاینده وسازماندهی جدید برای رویاروی با نیروهای آمریکا آماده شدند. به همین سبب به نظر می رسد بسیاری از اقدامات و حملات نظامی و بمبگذاری های طالبان در متزلزل نشان دادن اقتدار دولت و نمایش توانایی های خود موفق بوده است.

دلائل قدرت یابی طالبان در سال های اخیر را باید در مولفه های متفاوت  داخلی و خارجی یافت. در سال های ابتدائی اشغال افغانستان توسط آمریکا، هرچند که ساختار قدرت در افغانستان تشکیل شده بود اما نهادهای دفاعی – امنیتی تکمیل نشده بودند و همین ضعف دولت در مبارزه با طالبان منجر به قدرت یابی مجدد آنان شد. از طرفی نیز اختلافات شدید قومی، پروژه ملت سازی را در افغانستان کند کرد و افغانستان را که سرزمین اقلیت هاست بستر مناسبی برای رشد طالبان می نمود. همچنین فساد اداری موجود در حکومت کرزای نه تنها موجب ناامنی بلکه باعث کاهش حاکمیت دولت مرکزی در مناطق جنوب و جنوب شرقی افغانستان شد و زمینه را برای فعالیت طالبان در این منطقه فراهم نمود. باید توجه داشت که به لحاظ اقتصادی  افغانستان یکی از فقیرترین کشورهای منطقه است و همین فقر زمینه بسیاری از تنش ها و اختلافات قومی را مهیا ساخته است. در چنین شرایطی وحدت در میان نیروهای طالبان از مهمترین عوامل قدرت یابی این نیرو نسبت به سایرین محسوب می شد. نیروهای طالبان با وجود چند دستگی در درون، اما در مقابل دولت افغانستان و همچنین نیروهای خارجی متحد عمل نموده اند و توانسته اند قابلیت عملیاتی خود  را چند برابر نمایند.

 به این موارد، باید برخی از سیاست های نادرست آمریکا را نیز افزود، همچون سیاست های امنیتی، اقتصادی و مبارزه با مواد مخدر که منجر به قدرت یابی هر چه بیشتر طالبان در سال های گذشته شده است. طالبان برتری های خاصی نسبت به نیروهای بین المللی دارند. آنان نسبت به فرهنگ افغانستان آگاهی کافی دارند،  زبان و سلسله مراتب قبیله ای آنان امتیازاتی بود که نیروهای خارجی حاضر در افغانستان نداشتند. همچنین منابع انسانی و مادی را که طالبان در اختیار داشتند نباید نادیده گرفت؛ شرایط کوهستانی که کاملا به نفع شورشیان بود؛ همه مسائلی بودند که طالبان را در مقابل نیروهای بین المللی در شرایط برتر قرار می دادند. طالبان بعد از سقوط در سال 2001، با پناه بردن به مناطق کوهستانی مرز مشترک افغانستان و پاکستان توانستند به سازماندهی مجدد خود بپردازند و از همین مناطق دست نیافتنی منطقه نفوذشان را به استان های جنوب وجنوب شرقی افغانستان گسترش دهند. منطقه کوهستانی که مجموعه غارهای «تورا بورا» درآن قرار دارد، به رغم بمباران های شدید با بمب های 500 کیلویی و مراقبت شدید آمریکایی ها، اینک بازهم به یک منطقه امن با پناهگاه های مستحکم برای طالبان تبدیل شده است. در واقع آمریکا به دلیل کوهستانی بودن این منطقه هیچگاه نتوانست برآن تسلط پیدا کند. در سال های اخیر طالبان موفقیت قابل توجهی در تقویت موقعیت خود در جامعه افغانستان به دست آورده  است و حضور خود در لایه های مختلف جامعه افغانستان بویژه در مناطق شرق و جنوب شرقی این کشور پر رنگ نموده است.

بدین ترتیب تنها چند سال پس از سقوط طالبان بسیاری از امیدهایی که در مورد امنیت پایدار و بازسازی افغانستان به وجود آمده بود از بین رفت و وضع امنیتی به عنوان مهمترین پایه حل بحران افغانستان، روبه وخامت گذاشت و این وخامت اوضاع باعث ناامیدی کشورهای خارجی کمک کننده و مردم افغانستان شد. کاهش نفوذ دولت مرکزی دراستان های جنوب، جنوب شرق و جنوب غرب، کند شدن روند سرمایه گذاری کشـورها و شرکت های خارجی، توقف و یا به تعویق افتادن بسیاری از پروژه های بازسازی، گسترش بی سابقه فساد اداری، ناامیدی وبدبینی مردم، گسترش تضاد و اختلاف میان گروه های موافق دولت و مطرح شدن دوباره اختلافات قومی مهمترین پیامدهای گسترش ناامنی در چند سال اخیر بوده است. برخی از تحقیقات نشان داده اند که از ابتدای سقوط طالبان در سال 2001، نفوذ این گروه همواره رو به افزایش بوده ودرحال حاضر بر حدود 10 استان جنوب، جنوب  غربی و جنوب شرقی شامل استان های قندهار، ارزگان، نیمروز، هلمند، کنر، پکتیا، غزنی، زابل وننگرهار تسلط فیزیکی و بر بیشتر از نیمی از جمعیت افغانستان تسلط روانی دارد. اگر شرایط به همین منول ادامه یابد، به طور قطع با خروج نیروهای نظامی خارجی کشمکش بین ارتش ملی و گروه طالبان آغاز خواهد شد. همانگونه که پس از خروج نیروهای کمونیستی از افغانستان در سال 1989 دولت افغانستان تحت فشار شورشیان قرار گرفت و در نهایت طالبان قدرت را در بسیاری از مناطق بدست گرفتند. در شرایط پس از خروج نیروهای بین المللی نیز ارتش افغان تنها در موضع دفاعی می تواند قرار گیرد و از قلمرو خود دفاع کند و تنها هدف واقعی آنان کنترل شهرهای بزرگ افغانستان و مسیرهای حمل و نقل است. در بهترین حالت دولت افغانستان قادر خواهد بود که امنیت چند شهر را برقرار کند و کنترل مناطق روستایی پشتون و مناطق مرزی با پاکستان را از دست خواهد داد. در اصل کنترل چنین منطقه جغرافیایی گسترده برای دولت افغانستان امکان پذیر نخواهد بود.

 

دورنمای رویداد

ویژگی اصلی طالبان در افغانستان اندیشه های بنیادگرایانه رهبران آن است به طوری که برداشتی جدید، ابتدائی و البته افراطی را از اسلام ارائه کردند. امروزه بنابر پیش بینی برخی از کارشناسان، طالبان با حفظ قدرت فعلی خود می تواند یک چهارم قلمرو افغانستان را در عرض دو سال تحت تسلط خود در آورد. البته باید توجه داشت که این دستاورد طالبان در شرایطی قابل حصول است که حکومت مرکزی همچنان در تامین امنیت ضعف داشته باشد و طالبان نیز همچنان به جذب نیرو ادامه دهند. با این حال نکته قابل تامل این است که طالبان در طول تاریخ تنها به قدرتی کامل و تقسیم نشده اندیشیده اند. آنها تاکنون هیچ راهکاری برای مشارکت و همکاری با دولت مرکزی پیشنهاد نداده اند ولی باید به این نکته توجه داشته باشند که دستیابی به تمام افغانستان همانند دهه ی 1990  دیگر برای آنها امکان پذیر نیست  چرا که دیدگاه های مردم در دهه اخیر تغییر کرده و انتظارات آنان افزایش یافته است و از طرفی نیز پاکستان به عنوان بزرگترین حامی این گروه، درگیر مسائل داخلی است و همچون قبل پشتیبان طالبان نخواهد بود.

در سال های اخیر با توجه به شرایط پیچیده افغانستان، امکان ایجاد تغییرات بنیادی در این کشور وجود نداشت. این امر استراتژی جدیدی را پیش روی غربی ها قرار داد که عبارت از به رسمیت شناختن طالبان به عنوان یک بازیگر اصلی بود. غربیان باید به این واقعیت مهم اعتراف کنند که در طی یک دهه گذشته، توجه نکردن به واقعیات افغانستان، اوضاع امنیتی را برای این کشور و همچنین برای نیروهای خارجی حاضر در این کشور غیر قابل تحمل نمود. در حال حاضر نیز شرایط افغانستان پیچیده تر از آن است که بتوان پایانی برای اغتشاشات آن و دستیابی به صلح و آرامش در نظر گرفت. از آنجا که برنامه شفافی برای زمان بعد از خروج نیروهای بین المللی وجود ندارد؛ یقینا با خروج این نیروها و کاهش کمک های مالی به دولت افغانستان، اوضاع  بهتر نخواهد شد و چه بسا که منجر به پیشروی هر چه بیشتر طالبان در مناطق جنوبی و شرقی خواهد شد. برطبق پیش بینی ها رژیم آینده افغانستان با سه نوع بحران مواجه خواهد بود. بحران اول بحران اقتصادی است که با خروج نیروهای نظامی خارجی و کاهش کمک های بین المللی روی خواهد داد، بحران حکومتی که با پایان یافتن حکومت کرزای روی خواهد داد و بالاخره بحران امنیتی که بسیار مهم است، به پیشروی طالبان شدت خواهد بخشید.

Share