آذر ۸, ۱۴۰۰ – ۱۱:۳۶ ق.ظ |

 استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل بین الملل
مرکز بین المللی مطالعات صلحIPSC-

در ماه های اخیر رویکردهای سیاست خارجی امارات با تغییراتی روبرو بوده است. گفتگوی زیر با دکتر مظاهری برای بررسی بیشتر اهداف و نوع …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, مقالات, مقالات تحقیقی

رابطه ایران و آمریکا و تاثیر آن در امنیت خلیج فارس

نگارش در فروردین ۱۶, ۱۳۸۹ – ۴:۳۹ ب.ظ
Share

رابطه ایران و آمریکا و تاثیر آن در امنیت خلیج فارس

حیدرعلی مسعودی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

www.peace-ipsc.org

چکیده

امنیت خلیج فارس یکی از مهمترین معضله های امنیتی جهان امروز به شمار می آید. سوال اصلی این مقاله این است که آینده رابطه ایران و آمریکا چه تاثیری بر امنیت خلیج فارس می­گذارد. در جواب به این سوال ابتدا دو رهیافت امنیت برون­زا و درون­زا در خلیج فارس مورد بررسی قرار می­گیرد، سپس مولفه­های تاثیرگذار در رابطه ایران و آمریکا در قالب مهمترین دغدغه های امنیتی در خلیج فارس بیان می­شود. در نهایت این جمع­بندی حاصل می­شود که آینده امنیت خلیج­فارس در گرو آینده رابطه آمریکا به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین بازیگر حاضر و ایران به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین بازیگر غایب در مناسبات امنیتی خلیج فارس است.

واژگان کلیدی

ایران، آمریکا، خلیج فارس، امنیت، خاورمیانه.


مقدمه

امنیت خلیج فارس از دیرباز مورد بررسی و توجه سیاستمداران منطقه و جهان بوده است. منطقه خلیج فارس به دلیل موقعیت راهبردی در پهنه جغرافیایی، ذخایر انرژی فراوان و حساسیت فوق العاده ژئوکالچر به یکی از مهمترین کانون های بحران و منازعه در جهان امروز تبدیل شده است. حتی عده ای تا آنجا پیش رفته اند که خاورمیانه و در مرکز آن خلیج فارس را قلب جدید یا هارتلند جدید جهان نامیده اند.

عموما دو نوع نگاه به امنیت خلیج فارس وجود دارد: نگاه بیرونی و درونی به امنیت خلیج فارس. در نگاه بیرونی عناصر و مولفه های خارج از منطقه هستند که امنیت در خلیج فارس را تعریف و بازتعریف می کنند. برای نمونه نیاز مبرم غرب و کشورهای آسیایی به انرژی خلیج فارس است که امنیت آن را مشخص می کند. ولی در نگاه درونی این مناسبات داخلی بین کشورهای منطقه خلیج فارس است که امنیت را تعریف می کند. به بیانی دیگر، امنیت برون زا در خلیج فارس تابعی از نیازها و ملاحظات امنیتی کشورهای خارج از این محدوده جغرافیایی فرض می شود درحالی که امنیت درون زا در خلیج فارس، برآمده از نیازها، ملاحظات و معادلات امنیتی کشورهای این منطقه است. از نگاه امنیت برون زا، تامین امنیت صادرات انرژی در خلیج فارس ممکن است به بهای برهم خوردن معادلات امنیتی بین کشورهای این منطقه تمام شود و یا اینکه مولفه های برپایی ساختارهای امنیتی پایدار در منطقه به دلیل دخالت ها و اختلاف افکنی های نیروهای خارجی مورد بی توجهی قرار بگیرد. از طرف دیگر، آنچه از منظر امنیت درون زا مورد بی توجهی قرار می گیرد تاثیرگذاری مناسبات ساختاری قدرت های جهانی و حساسیت و تاثیرپذیری معادلات امنیتی منطقه از آنها و نیز میزان و نحوه تاثیرپذیری این معادلات از مناسبات سیاست خارجی کشورهای قدرتمند با هر یک از این کشورهای منطقه است.

ایران و آمریکا دو کشوری بوده اند که در سه دهه گذشته در صدد بوده اند امنیت خلیج فارس را بر اساس یکی از این رهیافت ها تعریف کرده و ساختارهای امنیتی منطبق با این تعاریف را به وجود آورند. ایران بیشتر به دنبال امنیت درون زا بدون توجه به تاثیرگذاری غیرقابل انکار آمریکا و آمریکا بیشتر به دنبال امنیت برون زا بدون توجه به نقش و جایگاه ممتاز ایران در امنیت خلیج فارس بوده است. حال اگر بپذیریم که امنیت در خلیج فارس همچنان با چالش های جدی و لاینحل مواجه است و ساختارهای فعلی جوابگوی تهدیدات کنونی و بحران های احتمالی آینده نیستند این سوال مطرح می شود که بهترین رهیافت تامین امنیت در خلیج فارس چیست. به بیانی دیگر، چگونه می توان از رهیافت های کنونی فراتر رفت و به رهیافت تلفیقی در تامین امنیت خلیج فارس دست یافت. بدین منظور در این مقاله ابتدا رهیافت امنیت برون زا و سپس امنیت درون زا مورد بررسی قرار می گیرد و سپس سعی می شود با استفاده از وضعیت حاکم بر روابط ایران و آمریکا زمینه های همکاری/ منازعه دوکشور، در قالب الگوی امنیتی تلفیقی در خلیج فارس مورد واکاوی قرار گیرد.

امنیت برون زا

حضور آمریکا در خلیج فارس

به دنبال خروج بریتانیا از شرق سوئز در سال 1971، ایالات متحده در پی پر کردن این خلأ با ایجاد روابط امنیتی با تهران و ریاض یرآمد. طی این دوره، زیر ساختهای لازم در عربستان سعودی به وجود آمد، در همان حال به ایران سلاحهای پیشرفته زیادی فروخته شد. سیستم به اصطلاح «دوستونی» به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در تهران در سال 1979 فرو پاشید و ایالات متحده به شکلی روزافزون نقشی فعال و مستقیم طی جنگ ایران و عراق در دهه‌ی 1980 ایفا کرد. عراق در دوران صدام طی دهه‌ی 1980 به بخشی از این سیستم تبدیل شد، چون ایالات متحده با اکراه با این ارزیابی دولتهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس موافق بود که پیروزی ایران در میدان نبرد برای ثبات و امنیت منطقه فاجعه‌بار خواهد بود. در نتیجه، دولت ریگان به تدریج طی دهه‌ی 1980 روابط سیاسی خود را با عراق مجدداً برقرار نمود و در سال 1982 روابط دیپلماتیک خود را با عراق از سر گرفت. این اقدامات راه را برای حمایت از عراق در جریان جنگ در قالب ارائه‌ی اطلاعات و تجهیزات دفاعی غیر مرگبار هموار کرد. اقدامات ایالات متحده به منزله‌ی پذیرش ضمنی این دیدگاه بود که یک عراق قدرتمند می‌تواند تهدیدات سیاسی و نظامی تهران را دفع کند.

به دنبال تهاجم عراق به کویت در اوت سال 1990، ‌ایالات متحده پیشگام تشکیل ائتلافی برای برقراری نظم شد و سرانجام به طور کامل خلأیی را که نتیجه خروج بریتانیا بیست سال پیش از آن پدید آمده بود،‌ پرکرد. پس از جنگ،‌ ایالات متحده و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس به یک رشته تفاهمات ضمنی به عنوان بخشی از گسترش چتر امنیتی در دهه‌ی 1990 دست یافتند: کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس تأسیسات خود را در دسترس ایالات متحده گذاشتند و به طور علنی از سیاست مهار حمایت کردند، آمریکا نیز در عوض امنیت آنها را تضمین کرد و سیاست عدم مداخله در امور داخلی آنها را اتخاذ نمود. از برخی جهات، این نشانگر بازگشت به ترتیبات قرن 19 بود که بین بریتانیا و شیخ‌نشینهای خلیج‌فارس برقرار شده بود و تا خروج بریتانیا از منطقه تا سال 1971 تداوم یافت.

طی دهه‌ی 1990 ـ دوره سیاست مهار دوجانبه ـ زیرساخت لجستیکی برای حضور در خط مقدم به عنوان بخشی از استراتژی حفظ ثبات، بازدارندگی در برابر ایران و عراق و در صورت لزوم استفاده از زور به فاصله‌ای کوتاه پس از دادن هشدار برای دفاع از منافع منطقه‌ای آمریکا شکل گرفت. در راستای این رهیافت، ایالات متحده به مذاکره درباره‌ی یک رشته موافقتنامه‌های همکاری دفاعی با کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس پرداخت:

1- با آنها به طور اصولی در خصوص استقرار تجهیزات نظامی به توافق رسید:

2- اجازه‌ی دسترسی به تأسیسات نظامی کشور میزبان را به دست آورد؛‌

3- به چارچوبی برای تعامل میان ارتش آمریکا و ارتش­های این کشورها دست یافت و

4- تضمین نمود که پرسنل نظامی آمریکا مستقر در این کشورها تحت حمایت قوانین آمریکا قرار گیرند.

ایالات متحده مجموعه‌ای از تجهیزات به اندازه‌ای سه تیپ سنگین را برای آزمایش سریع نیروها در صورت وقوع بحران، یکی در کویت، یکی در قطر و یکی در شناور منطقه مستقر نمود. این نیروها با یک گروه ناو هواپیمابر که حضور دائمی داشت و امکانات موجود در صحنه برای ایجاد منطقه ی پرواز ممنوع و تحریم تجاری علیه عراق تکمیل می‌شدند.

در سال 1995، وزارت دفاع به شناسایی شماری از منافع استراتژیک بسیار مهم در خاورمیانه پرداخت. تضمین دسترسی به نفت خلیج‌فارس، حفاظت از آزادی کشتیرانی در طول خطوط دریایی کنترل، صلح پایدار میان اعراب و اسرائیل و امنیت شرکای منطقه‌ای اصلی به عنوان اولویتهای ایالات متحده اعلام شدند. سیستم حفظ امنیت که طی دهه‌ی 1990 به وجود آمده بود از این اهداف حمایت می‌کرد و اساساً نمایانگر یک استراتژی دفاعی بود که برای حفظ وضع موجود طراحی شده بود. ایالات متحده در پی تضعیف رژیم صدام از طریق ابزارهای محرمانه بود و از سال 1997 به بعد سیاستی را اتخاذ کرد که در گفتار از تغییر رژیم استقبال می‌کرد.[1]

پس از حملات 11 سپتامبر دولت بوش در راهبرد امنیت ملّی خود بیان می‌داشت ایالات متحده در موارد بیشتری از زور استفاده خواهد کرد. دولت بوش که با یک محیط امنیتی به ظاهر جدید و خطرناک‌تری مواجه شده بود، این ایده سنتی را انکار می کرد که باید در انتظار حمله‌ی دشمن نشست تا شرط لازم برای پاسخگویی با توسل به زور تحقق گردد. در عوض، دولت بوش وعده داد تا بروز تهدید و پیش از آنکه تهدید بسیار جدی شود با استفاده از زور درصدد از بین بردن آن برآید. آن‌گونه که در گزارش استراتژی امنیت ملی آمده است «ایالات متحده از دیرباز گزینه اعمال پیش‌دستانه را برای مقابله با تهدید جدی علیه امنیت ملی خود محفوظ داشته است. هر چه تهدید بزرگتر باشد، مخاطره انفعال بیشتر است- و دست زدن به اقدام پیش‌دستانه برای دفاع از خود، حتی در صورتی که زمان و مکان حمله دشمن نامشخص باشد- توجیه‌پذیرتر می‌گردد. ایالات متحده برای پیش‌گیری از انجام این‌گونه اقدامات خصمانه توسط دشمنان در صورت لزوم به اقدام پیش‌دستانه مبادرت خواهد ورزید». در این چارچوب بود که آمریکا به بهانه پیشگیری از دستیابی عراق به جنگ افزارهای کشتارجمعی به عراق حمله کرد و از آن پس درصدد بازتعریف سیاست امنیتی خود در خلیج فارس برآمد.[2]

بر اساس آنچه گفته شد می توان به این جمع بندی رسید که گسترش حضور آمریکا در خلیج فارس از دهه 1970 تاکنون به­گونه­ای بوده است که امنیت خلیج فارس را بر اساس مولفه های امنیت برون زا تعریف و طبعا ساختارهای امنیتی سازگار با آن را تحکیم کرده است. اهداف امنیت برون­زا برقراری ثبات در منطقه خلیج فارس، تضمین صادرات امن انرژی، جلوگیری از بهم­خوردن ثبات سیاسی در کشورهای هم­پیمان آمریکا و مهار کشورهایی چون ایران و عراق است. این اهداف بیانگر این واقعیت­اند که به­جای اینکه نیازها، مصالح و مقتضیات درون منطقه­ای مبنای شکل­گیری ترتیبات امنیتی در خلیج فارس قرار گیرند، آنچه سرنوشت امنیتی منطقه را در 40-30 سال گذشته مشخص کرده است نیازها، مصالح و مقتضیات برون منطقه­ای بوده است. در طول این سال­ها تامین نیازمندی­های غرب به انرژی خلیج فارس و حفظ ثبات منطقه­ای در راستای منافع ملّی آمریکا مهمترین سنگ­بنای راهبرد امنیتی آمریکا در خلیج فارس بوده است. به بیانی دیگر، هیچ­گاه منافع و مصالح بلندمدت کشورهای منطقه و نیازهای امنیتی آنها مورد توجه قرار نگرفته است؛ منافع و مصالحی که در ادامه مقاله در قالب امنیت درون­زا مورد بررسی قرار می­گیرد.


امنیت درون زا

اگر خلیج فارس را یک مجموعه امنیتی بر اساس تعریف بوزان و ویوور بدانیم برای تنظیم روابط امنیتی میان کشورهای عضو از یک سو و مقابله با تهدیدات و چالشهای درون منطقه ای از سوی دیگر، به یک سیستم امنیتی کارآمد نیاز که بر اساس نیازهای دورنی این منطقه شکل گرفته باشد. بنابراین فارغ از هرگونه برداشت و ادراکی از سوی کشورهای عضو مجموعه، تعامل و همکاری آنها در چارچوب یک نظم امنیتی بیش از آنکه تابع اراده و خواست آنها باشد، برخاسته از یک ضرورت و نیاز مشترک خواهد بود. بر این اساس کشورهای این منطقه در یک سیستم امنیتی به هم پیوسته و به عنوان یک مجموعه، متاثر از وابستگی متقابل امنیتی میان همدیگر به سر میبرند. این امر بیش از هر چیز دیگر بیانگر این مسئله است که تنها راه مقابله با تهدیدات و چالشهای موجود و نیز تاٌمین امنیت و حفظ ثبات در منطقه، استفاده از سازوکاری است که در آن تمامی اعضا و با مشارکتی همه جانبه حضور داشته باشند. استفاده از سیستم امنیتی دسته جمعی این فرصت و امکان را در اختیار کشورهای منطقه قرار خواهد داد[3].

الگوی پیشنهادی مبتنی بر مشارکت و همچنین مسئولیت امنیتی چند جانبه است. بر اساس این الگو به هر میزان، بازیگران منطقه ای در شکل بندی ساختار امنیت خلیج فارس نقش مؤثری داشته باشند، بی ثباتی‌های موجود کاهش یافته و زمینه برای ایجاد ثبات منطقه ای فراهم می‌گردد[4]. تاکید در جهت استفاده از این سیستم بیش از هر چیز نشان دهنده ناکارآمدی ترتیبات امنیتی در گذشته میباشد. سیستمهای گذشته از دو نقیصه مهم برخوردار بودند. نخست یا به مانند شورای همکاری خلیج فارس اتحادی علیه دیگر کشورها (ایران) بودند و یا به مانند استراتژیهای امنیتی ایالات متحده آمریکا در سطح منطقه، از ویژگی هژمونیک برخوردار بودند[5]. این دو نقیصه به همراه این مسئله که دو کشور ایران و عراق همواره از ترتیبات منطقه ای کنار گذاشته شده اند، از جمله عوامل ناکارآمدی سیستمهای تاٌمین امنیت در منطقه خلیج فارس درگذشته به حساب می آیند. این در حالی است که در یک سیستم امنیتی دسته جمعی، امنیت تنها از طریق همراهی و مشارکت تمامی اعضا میسر خواهد بود. چرا که اساس استراتژی امنیت دسته جمعی در این است که امنیت باید در کنار دیگر کشورها جستجو گردد و علیه آنها نباشد در این صورت اگر تمامی کشورهای منطقه به آهستگی در یک شبکه از روابط امنیتی در هم تنیده اقتصادی و نظامی مبتنی بر وابستگی متقابل امنیتی، با هم به تعامل بپردازند، آینده خلیج فارس امیدوارکننده خواهد بود[6].

بنابراین مدیریت دسته جمعی چند جانبه هنگامی شکل میگیرد که دریابیم اقدامات مربوط به مدیریت، تاٌمین و حفظ امنیت و صلح در یک مجموعه امنیتی نه تنها منحصر به قدرتهای بزرگ نیست بلکه همچنین این اقدامات باید از موافقت سایر اعضای کوچکتر نیز برخوردار گردد.[7] بدین ترتیب دریک نظام امنیتی دسته جمعی حقوق همه کشورها حتی کشورهای کوچک نیز به رسمیت پذیرفته میشود[8]. این مسئله بیانگر این مطلب است که موفقیت یک سیستم امنیت دسته جمعی در این است که مشارکت همه جانبه و حضور تمامی اعضای یک مجموعه فارغ از سلسله مراتب قدرت، برای تاٌمین و ثبات کل مجموعه ضروری خواهد بود.[9]

از سوی دیگر نظام امنیت دسته جمعی میکوشد تا توجه کشورهای درگیر در مجموعه را به برخورداری از منافع بیشتر در صورت همکاری در خصوص موضوعات و مسایل مشترک مورد نظر کشورهای عضو سیستم جلب نماید. زیرا هدف اصلی در یک نظم امنیتی دسته جمعی، تعامل در مورد مسایل مشترک و قابل توجه تمامی طرفها است و تلاش دارد که اعضا در خصوص ادراکات خود در زمینه تهدیدها و فرصتهای موجود در جهت ایجاد تغییرات مثبت در جهت نیل به منافع بیشتر به اجماع و توافق برسند.[10] بنابراین کشورهای منطقه فارغ از برخی اختلافات، میتوانند به منافع مثبت حاصله از همکاری و همگرایی در جهت مقابله با تهدیدات و چالشها در سطح منطقه بیندیشند. بدین ترتیب ملاحظه میگردد که مجموعه امنیتی خلیج فارس متشکل از کشورهایی است که علیرغم وجود برخی اختلافات، در خصوص بسیاری از تهدیدات و چالشهای منطقه ای نگرانیهای مشترکی دارند.[11] ثبات در منطقه، حل بحران عراق، تاٌمین و تضمین جریان آزاد انتقال انرژی، همکاریهای اقتصادی و تجاری میان کشوری، مبارزه با تروریسم، مقابله با بنیادگرایی و افراطی گری، جرایم سازمان یافته، مهاجرتهای غیر قانونی، قاچاق مواد مخدر و حفظ محیط زیست از جمله نگرانیها و دغدغه های مشترک کشورهای منطقه می باشند.

بنابراین و در واقع امنیت دسته جمعی بر این فرض استوار است که حتی با وجود رقابت و خصومت؛ دشمنان نیز مانند دوستان وجود محدودیتها و موانعی را در رفتارهای خود خواهند پذیرفت.[12](20) این بدان معناست که صرف وجود اختلاف میان برخی از کشورها نمیتواند مانعی در راه رسیدن به همکاری و تعامل میان آنها در یک نظام امنیتی دسته جمعی باشد. بر همین اساس ملاحظه میگردد که وجود پارهای از اختلافات میان دو کشور ایران و امارات، نتوانسته مانع از روابط نسبتا بالای تجاری و اقتصادی میان دو کشور گردد.

دیگر ویژگی ترتیبات امنیتی منطقه در گذشته هژمونیک بودن آنهاست. استراتژی ایالات متحده در طی سالهای اخیر در منطقه همواره یک استراتژی هژمون محور بوده است. این مسئله هر چه بیشتر سبب خواهد شد تا نظم امنیتی موجود هموراه در معرض خطر گسست قرار بگیرد. این استراتژی همچنان نیز در دستور کار ایالات متحده قرار دارد. بنابراین احتمال شکست سیاسی آن بسیار بیشتر است و از سوی دیگر توافقات دوجانبه این کشور در منطقه نیز نمیتواند به حل کشمکشهای سیاسی موجود کمک نماید.[13] از نظر ایران مداخله و افزایش حضور آمریکا در منطقه را نه تنها به عنوان مانعی در راه تحکیم پیوندهای خود با کشورهای عربی برای امنیت‌سازی در خلیج فارس تلقی می‌کند، بلکه حتی روابط دو جانبه نظامی- امنیتی آمریکا با این کشورها را به عنوان عاملی عمده در جهت پیشگیری از همکاری‌ها و تعاملات خود با این کشورها به شمار می‌آورد.[14]

استراتژی امنیتی آمریکا همواره بر این اساس استوار بوده که دو کشور ایران و عراق از ترتیبات موجود در منطقه بیرون نگه داشته شوند. این در حالی است که همانگونه که ذکر گردید در یک مجموعه منطقه ای و در یک سیستم امنیت دسته جمعی موفقیت تاٌمین امنیت تنها در گرو مشارکت تمامی اعضا میباشد. بنابراین هر گونه تلاش از سوی آمریکا برای بنا نهادن یک سیستم جدید امنیت برای خلیج فارس بعنوان اتحادی علیه ایران با استفاده از شورای همکاری خلیج فارس و متحدان عراقی پس از صدام، بسیار شکننده خواهد بود که به مانند سیستم های گذشته با شکست مواجه خواهد شد.[15] این مسئله مطلوب سایر کشورهای منطقه خلیج فارس نیز نمیباشد. حتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز بهترین گزینه برای ایالات متحده آمریکا را گفتگو با ایران میدانند. به باور آنها همکاری با ایران بسیار اثر بخش تر از سیاست سد نفوذ در برابر آن خواهد بود. آنها همچنین خواستار این مسئله هستند که واشنگتن نگرانیهای امنیتی ایران را مورد توجه قرار دهد و مانع از همکاریهای سیاسی، اقتصادی و استراتژیک ایران با کشورهای منطقه نگردد. بعلاوه خواهان این مسئله هستند که آمریکا به تحریمهای اقتصادی خود علیه ایران خاتمه دهد. از نظر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ایران و عراق آنی ترین خطر محسوب نمیگردند و آنها بر این باورند که ایالات متحده باید راهبردهایی را در جهت همکاری مثبت با ایران در پیش بگیرد.[16]

اما مسئله دیگر در خصوص شکل گیری نظام امنیت دسته جمعی در یک منطقه تا حد زیادی به برداشتها و ادراکات کشورهای منطقه به خصوص قدرتهای بزرگ در خصوص این سیستم مربوط خواهد بود. بدین ترتیب موفقیت یک سیستم امنیت دسته جمعی تا حد زیادی در گرو به رسمیت شناختن منافع بازیگران درگیر از سوی همدیگر خواهد بود. بنابراین اقدامات مشروع برای دفاع از خود برای برخی از اعضا باید به رسمیت شناخته شود. به عنوان مثال حق ایران برای دفاع از خود مانند برخورداری از ارتشی قدرتمند، به رسمیت شناخته شود و از سوی دیگر محدودیتها در خصوص سلاحهای کشتار جمعی حتی باید شامل کشورهایی چون آمریکا، اسرائیل، پاکستان و هند نیز به اجرا درآید.[17]

در آخر اینکه نظام امنیت دسته جمعی میتواند از سوی ایران نیز پذیرفته شود. سابقه ایران در خصوص تاٌمین امنیت منطقه ای این مسئله را تایید میکند. سیستم امنیت دسته جمعی در واقع جزء اولین خواسته های ایران بوده است. پس از خروج نیروهای انگلیسی از منطقه خلیج فارس، ایران بر این باور بود که هر سیستم امنیتی برای منطقه که حتی بدون مشارکت یکی از کشورهای ساحلی باشد افزون بر ناقص بودن، به عنوان تهدیدی علیه کشور یا کشورهای غیر عضو این سیستم تبدیل خواهد شد.[18]حتی میتوان ادعا نمود که مسئله امنیت در خلیج فارس اصولاً یک نگرانی و دغدغه ایرانی است زیرا حیات اقتصادی ایران در زمینه صادرات نفتی و غیر نفتی و واردات به طور کلی به آبهای خلیج فارس وابستگی بسیاری دارد.[19] بنابراین حفظ ثبات و تامین امنیت در خلیج فارس همیشه جزء نگرانیهای اولیه امنیتی ایران بوده است و خواهد ماند.

بر اساس آنچه گفته شد می توان به این درک رسید که از نگاه ایران، امنیت خلیج فارس بر اساس مولفه های درون منطقه ای تعریف می شود. امنیت دسته جمعی با مشارکت همه بازیگران درون منطقه ای به این معناست که خود کشورهای منطقه بهتر می توانند ساختارهای بومی امنیت را به وجود آورند و بر اساس آن، به امنیت پایدار دست یابند. در واقع ریشه مشکلات و معضلات امنیتی خلیج فارس صرفا در حضور و دخالت بازیگران خارجی دیده می شود و این تلقی وجود دارد که چنانچه حضور کشورهای خارجی در منطقه از بین برود صلح و ثبات در منطقه حاصل می شود. اما نباید از نظر دور داشت که خلیج فارس به عنوان یک زیرسیستم منطقه ای خواه ناخواه تحت تاثیر قواعد و مناسبات قدرت در عرصه جهانی است و به دلیل جایگاه ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خود، مورد توجه و تمرکز جدی سیاستگذاران امنیتی بازیگران تاثیرگذار جهانی و در راس آنها آمریکاست. خلیج فارس به دلیل ذخایر عظیم انرژی خود تا آینده ای قابل پیش بینی همچنان محل منازعه و دخالت بازیگران فرامنطقه ای خواهد بود و در طراحی سیاست های امنیتی برای آینده خلیج فارس باید به این نکته توجه کرد. با توجه به بحران اقتصادی موجود در جهان و آثار و پیامدهای درازمدت آن و نیز کمبود روزافزون انرژی های ارزان در جهان، خروج کامل نیروهای خارجی از خلیج فارس مانند آنچه در سال 1968 توسط نیرهای انگلیسی اتفاق افتاد حداقل در چشم انداز دو دهه آینده دور از ذهن به نظر می رسد و چه بسا این منطقه به محل رقابت های شدیدتر بین رقبای جهانی برای تفوق بر دیگران تبدیل شود. این رویه در دو سال اخیر تا حدودی عملی شده است. قراردادهای هسته ای کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس با روسیه و سیاست های جدید فرانسه در خلیج فارس که منجر به تاسیس پایگاه نظامی در امارت شد در این راستا قابل تحلیل است.

بنابراین اگر امنیت برون­زا بر اساس نگاه آمریکایی در خلیج فارس قابل تحقق نبوده است و ناکارآمدی خود را در برقراری امنیت پایدار در خلیج فارس نشان داده است و از طرف دیگر راهبردهای امنیتی درون­زای آرمان­گرایانه مثل ترتیبات امنیت دسته جمعی یا تشکیل اتحادیه­های منطقه­ای نیز راه به جایی نبرده است، با توجه به وضعیت راهبردی در خلیج فارس و ساختار توزیع قدرت در سطح منطقه از یک طرف و واقعیات جهانی قدرت در قالب دخالت و حضور نیروهای خارجی در منطقه چه ساختار تلفیقی را برای برقراری امنیت در خلیج فارس می توان پیشنهاد داد که سازگاری بیشتری با واقعیات خارجی داشته باشد. در واقع سوال این است که مهمترین بازیگران منطقه ای و جهانی در خلیج فارس کدام ها هستند. روندهای اصلی و محوری در شکل­بندی ساختار امنیتی آینده خلیج فارس چه روندهایی هستند. چه الگوی ترتیبات امنیتی می­تواند جایگزین الگوهای شکست خورده پیشینی یعنی الگوی آمریکامحور و امنیت دسته جمعی شود. مهمترین عناصر و مولفه­های تشکیل دهنده این ترتیبات نوین چه هستند و چه نسبتی با وضعیت موجود در خلیج فارس دارند. آیا می­توان نشانه هایی از وضعیت آینده را در مناسبات کنونی امنیت در خلیج فارس یافت. این سوالها و سوالهای از این دست مبنای بحثی که در ادامه پی گرفته می شود.


رابطه ایران ـ آمریکا: زمینه ترتیبات امنیتی آینده در خلیج فارس

ایران بیشترین مرز آبی را با خلیج فارس داراست و تمام کرانه شمالی این پهنه آبی را در اختیار دارد. ایران در طول تاریخ پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی فراوانی با خلیج فارس داشته است و شاید بتوان ادعا کرد که خلیج فارس همزاد آبی سرزمین ایران بوده است. گستره نفوذ فرهنگی و تاریخ حضور سیاسی ایران در فراسوی آبهای خلیج فارس گویای این واقعیت انکارناپذیر است که ایران در گذشته­های نه چندان دور، قدرت اول در خلیج فارس بوده است و همواره این پتانسیل همواره را دارد که نفوذ گذشته خود را بازیابد. حتی در شرایطی که ایران از معادلات امنیتی خلیج فارس کنار گذاشته شده است به همراه عربستان سعودی دو قدرت بزرگ در منطقه خلیج فارس به حساب می آیند. ایران پیوندهای عمیق فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با کشورهای منطقه خلیج فارس دارد و می تواند در مناسبات امنیتی خلیج فارس نقش پررنگ تری را بازی کند. اما با تعریف کنونی امنیت خلیج فارس، ایران نه تنها جایی در ساختار سنتی امنیت ندارد بلکه ساختارهای امنیتی خلیج فارس در برابر تهدیدات ایران طراحی و اجراء می شود. بنابراین ایران علی رغم قدرت تاثیرگذاری و نفوذی که در منطقه دارد غایب بزرگ ترتیبات امنیتی خلیج فارس است.

از طرف دیگر، ایالات متحده آمریکا کشوری است که بعد از جنگ جهانی دوم جایگزین انگلستان در منطقه شد و رفته رفته و به خصوص بعد از جنگ اول خلیج فارس یعنی عملیات آزادسازی کویت در سال 1991 به مهمترین قدرت خارجی تاثیرگذار بر معادلات امنیتی خلیج فارس تبدیل شد. هم اکنون آمریکا با بیش از 170 هزار نفر نیروی نظامی و پایگاه­های نظامی متعدد در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، قدرتمندترین نیروی تاثیرگذار در خلیج فارس به حساب می­آید. حجم و گستره نفوذ آمریکا در منطقه خلیج فارس آن­چنان قدرتمند است که در طراحی ساختارهای امنیتی جدید در خلیج فارس نمی­توان آن را نادیده گرفت یا دست­کم شمرد.

لذا با تحولات جدید ایجاد تعادل در آینده سیاست و قدرت در منطقه خاورمیانه نیازمند درجه‌ای از حضور همزمان قدرتهای خارجی و با کمک و همکاری قدرتهای منطقه‌ای است. امری که به «نیازمندی متقابل» تعبیر می‌شود. به عبارت دیگر ضمن اینکه قدرتهای خارجی برای حفظ منافع خود به نقش و حضور قدرتهای منطقه‌ای نیازمندند، قدرتهای منطقه‌ای نیز برای فرصت‌سازی و تثبیت پایه‌های نفوذ و نقش خود به قدرتهای فرامنطقه‌ای و صاحب نفوذ نیاز دارند. این استدلال بر این منطق استوار است که صرف بهره‌مندی از پایه‌های قدرت در سطح ملی، ملاک اعتبار و فرصت‌سازی در صحنه‌ خارجی نیست، بلکه قدرت دولتها (بالقوه) باید تبدیل به نقش (بالفعل) از طریق کسب همکاری و پذیرش قواعد بازی و نقش سایر بازیگران در سطح فراملی شود تا زمینه‌های فرصت‌سازی برای آن کشور در صحنه سیاست بین‌الملل پدید آید. به عبارت دیگر استفاده از ظرفیت‌های ملی ثروت و قدرت کشورها تنها تا حدود مشخصی زمینه‌ساز دستیابی به سهم متناسبی از نقش‌ها می‌باشند. بعد دیگر نقش آفرینی بستگی به درجه نفوذ در خارج از مرزهای ملی دارد. به همین دلیل در تقسیم نقشها وجود درجه‌ای از همکاری متقابل بین بازیگران در قالب بازی برد- برد ضروری است. در واقع نقش بازیگران اصلی در این روند،‌ همکاری در جهت خواست واراده موجود و ایجاد ثبات و امنیت است تا در سایه آن نقش‌ها و زمینه‌های فرصت‌سازی قابلیت بالقوه ظهور پیدا کرده است و از آن طریق در قالب نظام‌های کارآمد اقتصادی، سیاسی و امنیتی منجر به منافع ملموس برای تمامی بازیگران گردد.[20]

بنابراین به نظر می رسد که ایران و آمریکا دو قدرت منطقه ای و فرامنطقه ای هستند که آینده امنیت خلیج فارس بستگی مستقیمی به معادله قدرت بین آنها دارد. اگر بتوان پذیرفت که ترتیبات امنیتی در خلیج فارس هم اکنون در دوران گذار خود قرار دارد، باید گفت که مهمترین چالش های لاینحل در امنیت خلیج فارس مولود منازعه ایران ـ آمریکاست و حل یا تداوم همین منازعه است که آینده امنیت خلیج فارس را مشخص خواهد کرد. یعنی ساختارهای امنیتی آتی خلیج فارس تابعی از رابطه ایران و آمریکا خواهد بود. به عبارت دیگر، سرنوشت امنیت در خلیج فارس در دست آمریکا به عنوان مهمترین و تاثیرگذارترین بازیگر فعال و ایران به عنوان مهمترین و تاثیرگذارترین بازیگر غیرفعال در ترتیبات امنیتی خلیج فارس خواهد بود. در توضیح این مسئله، در ادامه ابتدا پیوستگی امنیت خلیج فارس و رابطه ایران و آمریکا را بررسی خواهیم کرد و سپس تلاش می کنیم با الهام از این پیوستگی به ارایه پیش­الگوی ترتیبات جدید امنیتی در خلیج فارس بپردازیم.


پیوستگی امنیت خلیج فارس با رابطه ایران و آمریکا

در این بخش محورهای عمده منازعه ایران و آمریکا را بررسی کرده و نحوه تاثیرگذاری آنها را بر امنیت خلیج فارس مورد واکاوی قرار خواهیم داد.

نفوذ ایران در عراق و تاثیر آن بر امنیت خلیج فارس

ایران معتقد است شکل‌گیری ساختار جدید دموکراتیک در عراق می‌تواند فرصت جدیدی برای کشورهای منطقه باشد و آنها را از قابلیت لازم برای توسعه صلح و ثبات منطقه‌ای برخوردار سازد. براین اساس، حمایت از دولت مرکزی عراق و کمک به آن برای کنترل ناامنی و بی‌ثباتی و مدیریت تنش‌های قومی و مذهبی، حمایت از وحدت و حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی عراق و مدیریت متعادل گرایش‌ها و اختیارات واحدهای فدرال موجود براساس قانون اساسی عراق و نیز واحدهایی که احتمالاً در آینده شکل خواهند گرفت، در کانون سیاست خارجی ایران در قبال عراق پس از صدام قرار دارد. در این میان، مبارزه با تروریسم و افراط‌گرایی که می‌تواند به تدریج همسایگان عراق را تحت تأثیر قرار دهد نیز اهمیت به سزایی دارا می‌باشد[21].

بنابراین با بروز تحولات جدید سیاسی در عراق و منطقه بی‌تردید جایگاه و اهمیت منطقه‌ای‌ جمهوری اسلامی ایران افزایش پیدا کرده است. لذا جایگاه ایران در نظام امنیت منطقه‌ای باید براساس نقش جدید آن تعریف گردد. منطق افزایش نقش ایران به دلیل برخورداری از پایه‌های طبیعی قدرت به خصوص در جنبه‌های فرهنگی، اجتماعی و ژئوپلتیک به خصوص در عراق است که نادیده گرفتن آنها به ضرر نظام امنیت منطقه‌ای می‌باشد. در طول دو دهه گذشته، حضور قدرتهای خارجی (آمریکا) در اطراف مرزهای ایران و تهدید این کشور، تعادل طبیعی قدرت در سطح منطقه را بهم ریخته و منجر به فراهم شدن بی‌اعتمادی میان دولتها شده است. رابطه تنش‌آمیز ایران و عراق مثال آشکاری در این زمینه به حساب می‌آیند.[22]


پرونده هسته ای ایران و تاثیر آن بر امنیت خلیج فارس

مسئله هسته‌ای ایران از سال‌های 2003 ـ 2002، با گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و حساسیت‌ها و واکنش‌های قدرت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی، به مسئله‌ای بین‌المللی تبدیل شد. در چند سال نخست، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و اتحادیه اروپا با نمایندگی سه کشور آلمان، فرانسه و انگلستان بیشترین فعالیت را برای حل و فصل مسئله هسته‌ای ایران داشتند. این مذاکرات طی 6-5 سال اخیر بصورت جست و گریخته ادامه داشته است. آمریکا ابتدا بر تحقق پیش شرط توقف کامل غنی سازی اورانیوم برای ورود به مذاکرات چندجانبه با ایران تاکید می کرد. اما روی کار آمدن اوباما منجر به اتخاذ سیاست مسالمت آمیزتر در قبال ایران شد و اوباما بر اساس رویکرد قدرت نرم و برای ثمربخشی بیشتر مذاکرات چندجانبه با تهران ابتدا به طور غیر رسمی و سپس به طور رسمی وارد مذاکره با ایران شد. کشورهای گروه 1+5 ایران را متهم می کنند که در پوشش غنی سازی اورانیوم برای مصارف صلح آمیز، درصدد پیشبرد برنامه هسته ای نظامی است. اما ایران این اتهام را رد کرده و اهداف برنامه هسته ای خود را صررفا صلح آمیز می داند.

برنامه هسته ای ایران با واکنش­های مختلفی از جانب کشورهای حوزه خلیج فارس مواجه شده است. اما درخصوص نگرانی سران کشورهای خلیج‌فارس در قبال برنامه هسته‌ای ایران، شک و تردید چندانی وجود ندارد. به نظر می‌رسد که به‌رغم تلاش‌های دیپلماتیک دایمی ایران برای متقاعد ساختن سران خلیج‌فارس، نسبت به صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای و تهدیدآمیز نبودن آن، مقامات عربی هنوز با ابهام و تردید در این خصوص می‌نگرند و گزارش‌هایی مانند گزارش جامعه اطلاعاتی آمریکا بر پیچیدگی مسئله هسته‌ای ایران از منظر سران شورای همکاری افزوده است. فارغ از نظامی یا غیرنظامی بودن برنامه هسته‌‌ای ایران، دغدغه اصلی دولت‌های خلیج‌فارس به پیامدهای پیشرفت ایران در برنامه هسته‌ای، ولو در ابعاد غیرنظامی، برای توازن قدرت منطقه‌ای مربوط است. با توجه به قابلیت تبدیل برنامه هسته‌‌ای غیرنظامی به نظامی، نگرانی سران عرب کاهش قدرت تأثیرگذاری و نقش‌آفرینی کشورهای خلیج‌ فارس در عرصه منطقه‌ای، به دلیل افزایش فاصله خود با اسرائیل و ایران در عرصه تکنولوژیک و یا نظامی است. براین اساس این دولت‌ها با توجه به حجم محدود قدرت خود، رویکرد اصلی خود را بر استفاده از بازیگران و سازمان‌های بین‌المللی در جهت جلوگیری از پیشرفت هسته‌ای ایران قرار داده‌اند.


امنیت صدور انرژی خلیج فارس

آمریکا بیشترین واردات نفت خلیج فارس را در بین کشورهای جهان داراست. به همین علت امنیت صدور انرژی از خلیج فارس از اهمیت فوق العاده برای تداوم حیات اقتصادی آمریکا برخوردار است. اساسا می توان نیت و هدف اولیه آمریکا از استقرار نیروی نظامی در خلیج فارس را حفظ برتری و تفوق بر رقبای دیگر مثل اروپا و چین در بازار انرژی جهان دانست. در مقابل، تهدیدات مختلفی در خلیج فارس وجود دارند که می توانند امنیت این پهنه ترانزیت انرژی را به مخاطره اندازند. از نظر آمریکا و متحدان آن در منطقه، ایران مهمترین تهدید برای امنیت صدور انرژی خلیج فارس است. چراکه ایران از موقعیت ممتاز جغرافیایی در مرزهای جنوبی

خود برای تسلط بر خلیج فارس به خصوص از طریق تنگه هرمز برخوردار است و می تواند عبور و مرور در این آبراهه را به کنترل خود درآورد.

برآوردها حاکی از این است که در صورت حمله به تاسیسات اتمی ایران، خلیج فارس یکی از حوزه­های جغرافیایی محتملی است که ایران از توان واکنش سریع و تاثیرگذار در آن به صورت بالقوه برخوردار است. اگرچه امنیت مرزهای آبی ایران و تداوم صادرات امن نفت از خلیج فارس همپوشانی فراوانی با منافع ملّی ایران دارد اما به هر حال در صورت بحرانی­شدن اوضاع بین ایران و آمریکا و اسرائیل، خلیج فارس یکی از تاثیرپذیرترین و حساس ترین نقاط جغرافیایی است که ممکن است به عرصه رویارویی دو طرف تبدیل شود.


نتیجه گیری

سوال اصلی این مقاله این بود که آینده رابطه ایران و آمریکا چه تاثیری بر امنیت خلیج فارس می­گذارد. رهیافت­های مختلف در باب امنیت در خلیج فارس بررسی شد. ابتدا رهیافت امنیت برون­زا و مولفه­های آن مورد بررسی قرار گرفت و این جمع بندی حاصل شد که به­جای اینکه نیازها، مصالح و مقتضیات درون منطقه­ای مبنای شکل­گیری ترتیبات امنیتی در خلیج فارس قرار گیرند، آنچه سرنوشت امنیتی منطقه را در 40-30 سال گذشته مشخص کرده است نیازها، مصالح و مقتضیات برون­منطقه­ای بوده است. سپس امنیت درون­زا مورد بحث قرار گرفت و به این ارزیابی منتهی شد که الگوهای امنیت دسته جمعی صرفا بر مولفه های داخلی منطقه تاکید دارند و بخشی از واقعیت­های انکارناپذیر منطقه را نادیده می­گیرند و بنابراین نمی­توانند جوابگوی برقراری ترتیبات امنیتی نوین در منطقه باشند. بنابراین این نتیجه حاصل شد که رهیافتی تلفیقی می­تواند راهگشای تحولات آینده باشد. این رهیافت مبتنی بر شناسایی روندها و بازیگران درون و برون منطقه­ای عمده برای شکل دادن به ساختارهای امنیتی آینده در خلیج فارس است. در این رهیافت، بازیگران عمده و تاثیرگذار، ایران و آمریکا هستند و پویایی رابطه این دو کنشگر است که شکل و ساخت الگوی امنیتی آینده خلیج فارس را مشخص خواهد کرد. به بیانی دیگر، مهمترین دغدغه های امنیتی در خلیج فارس یعنی افزایش نفوذ ایران در عراق و به تبع آن در منطقه خلیج فارس، پرونده هسته­ای ایران و بهم خوردن توازن منطقه­ای به نفع ایران و احتمال واکنش ایران به حمله احتمالی آمریکا یا اسرائیل در خلیج فارس کاملا در­هم­تنیده با رابطه ایران و آمریکاست. در واقع ساختار امنیتی آینده خلیج فارس تابعی از رابطه آمریکا به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین بازیگر حاضر و ایران به عنوان بزرگترین و تاثیرگذارترین بازیگر غایب در مناسبات امنیتی خلیج فارس است.

21


[1] . James A. Russell, Strategy, Security, & War in Iraq : The United States & the [Persianl Gulf in the 21 st Century, Cambridge Review of International Affairs, Vol. 18, Number 2, July 2005.


[2]. Ibid.

[3] . Joseph McMillan, “Toward a new regional security architecture”, The Washington Quarterly, Summer 2003, Vol. 26, pp. 161 -163.

[4] . با ثبات­سازی منطقه­ای و اجتماع امنیتی در خلیج فارس“. ویژه نامه همشهری دیپلماتیک. ترجمه ابراهیم متقی از: http://www.did.ir/document/index.fa.asp?cn=PP00020050202002617

[5]. Michael Kraig, “assessing Alternative security framework for the Persian gulf”, Middle East Policy, Fall 2004, Vol. 11, pp. 145-147

[6] . مایکل کریگ.” بررسی چهارچوبهای امنیتی جایگزین در خلیج فارس، ترجمه خدیجه حیدری. گزارش پژوهشی. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ مجدد1386، ص 31.

[7] . دیوید ای.لیک و پاتریک ام. مورگان، نظمهای منطقه­ای: امنیت سازی در جهانی نوین. ترجمه سید جلال دهقانی فیروز آبادی. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1381ص 59.

[8] . علی عبداله­خانی. نظریه­های امنیت. تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر تهران،1383، ص 370.

[9] . Joseph McMillan, op cit, p. 165

[10]. مایکل کریگ، پیشین، ص 28

[11] . Kenneth M Pollack, “Securing the Persian Gulf”, The Brookings Review, Fall 2003, Vol. 21, p. 18

[12] . مایکل کریگ، پیشین، ص 12.

[13] . مایکل کریگ، پیشین، ص 30.

[14] . محمود واعظی، چالشهاو رویکرد امنیتی ایران در محیط پیرامونی، گزارش راهبردی، (1386) گرفته شده از سایت رسمی مرکز تحقیقات استراتژیک به نشانی: www.csr.ir/departments.aspx?lng=fa&abtid=07…44..

[15] . Andrew Rathmell, Theodore Karasik, and David Gompert: “A New Persian Gulf Security System”, 2003, p.10 available at :http://rand.org/pubs/issue_papers/IP248.retrieved

[16] . جودیس اس. یافه. “استراتژیهای امنیتی خلیج فارس“. ترجمه سید مجتبی عزیزی. گزارش پژوهشی. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ مجدد1386، ص 21.

[17] . مایکل کریگ،همان.

[18] . پیروز مجتهد زاده. امنیت و مسایل سرزمینی در خلیج فارس: جغرافیای سیاسی دریایی. ترجمه امیر مسعود اجتهادی. تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1380، ص 5.

[19] . همان ص 8.

[20] . کیهان برزگر، ایران، عراق جدید و نظام امنیت منطقهای خلیج فارس، مجله راهبرد (1385)

[21]. واعظی، همان.

[22] . برزگر، همان.

Share