مهر ۳, ۱۴۰۰ – ۵:۵۲ ق.ظ |

دکتر گلناز سعیدی
عضو هیأت  علمی دانشگاه پیام نور
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

چکیده
مشارکت سیاسی-اجتماعی زنان در کشور افغانستان همواره با فراز و نشیب‌های زیادی روبرو بوده است. جنگ‌های خونین در عرصه افغانستان، نتوانست بن بست های …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, گزیده ها, گفتگو

خاورمیانه جدید و تغییر موازنه قدرت مصاحبه با دکتر سید سلمان صفوی، رئیس مرکز بین المللی مطالعات صلح – لندن

نگارش در تیر ۲۲, ۱۳۹۰ – ۸:۰۲ ب.ظ
Share

 

سهام الدین بورقانی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

از زمانی که در کشورهای تونس، مصر، لیبی و یمن و دیگر کشورهای عربی جنبش هایی راه افتاد بسیاری از صاحب نظران و کارشناسان مسایل سیاسی و بین المللی تحلیل ها و تفسیرهای مختلفی از این حوادث ارایه داده اند. برخی ماهیت آنها را اسلامی، ضد غربی و ضد آمریکایی می دانند و از علل و ریشه های متفاوتی برای شکل گیری آنها سخن میگویند. بعضی دیگر مهمترین ویژگی این جنبش ها را ماهیت ضد دیکتاتوری و ضد خود کامگی می دانند.

دکتر سید سلمان صفوی نویسنده و کارشناس مسایل روابط بین الملل است. وی مدیر مرکز بین المللی مطالعات صلح و سردبیر فصلنامه دیپلماسی صلح عادلانه است. با او در مورد جنبش های کشورهای عربی و ریشه یابی شان و همچنین مقایسه آنها با یکدیگر و البته نقش ایران و استراتژی های دیپلماتیک ایران در این میان گقت و گو کرده ایم.

1-       در ریشه ‌یابی حوادث اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا، شکل گیری این حوادث دارای چه زمینه‌ها و پیش زمینه‌هایی است و به چه مواردی می توان اشاره کرد؟

هم زمانی چهار تحول مهم رسانه های دیجیتالی، بحران اقتصادی، بیداری اسلامی و انسداد سیاسی بحران مشروعیت و مقبولیت حکومت ها در خاورمیانه اسباب آغار شگفت انگیز دومینوی سرنگونی دیکتاتوری ها و ایجاد شرایط جدید سیاسی در خاورمیانه شده است.

2-    امروز در جهان تفاوت دیدگاه‌های متفاوتی در مورد ریشه‌ها و عوامل این رویدادها وجود دارد، برخی آن را اسلامی، برخی انسانی و گروهی نیز اقتصادی می‌دانند. به عنوان یک صاحب‌نظر به نظر شما کدام یک از این عوامل مطرح است؟

شکاف طبقاتی، فقر و بیکاری، چپاول بیت المال به وسیله حاکمان و طیف برگزیده حاکمیت، تسلط نظامیان بر شاهرگ های اقتصادی کشور و تورم دو رقمی از جمله مؤلفه های اقتصادی قیام ملت هاست. تحقیر و تهدید ملت به صورت پیوسته و سازمان یافته توسط پلیس و سازمان اطلاعات و امنیت، سانسور کتاب، مطبوعات و آثار هنری، محدود کردن و سرکوب فعالیت های اندیشه ای اصحاب اندیشه، بستن احزاب سیاسی متنفذ، تضییق حقوق مدنی، دستگیری، شکنجه و آزار دگراندیشان،  نادیده گرفتن حقوق شهروندی، عدم توزیع قدرت سیاسی، عدم آزادی مطبوعات و رسانه های غیردولتی، برگزاری انتخابات فرمایشی پارلمان و ریاست جمهوری که در واقع انتصاب مقامات بوده اند، نـه رقابت آزاد انتخاباتی و کرنش در مقابل رژیم تل آویو از جمله مؤلفه های انسانی قیام هستند. رشد فزاینده رسانه های دیجیتالی که به سختی توسط دولت ها قابل کنترل اند نظیر موبایل، دوربین موبایل، اس ام اس موبایل و اینترنت موبایل که در مجموع هر شهروندی را قادر ساخته یک خبرنگار شود، سایت های اینترنتی نظیر فیس بوک و شبکه های خبری تلویزیونی نظیر الجزیره در رابطه با تونس و مصر وَ شبکه العالم در رابطه با بحرین از دیگر مولفه های ایجابی و انسانی بوده اند.

بیداری اسلامی، پیروزی های جنبش های اسلامی منطقه بر دشمنان قدرتمندشان نظیر پیروزی حزب الله در مقابل تهاجم گسترده هوایی، دریایی و زمینی رژیم تل آویو و عدم شکست حماس در مقابل تهاجم گسترده نظامی و اقتصادی تل آویو به غزه، عدم بیروزی مطلق استراتژی های آمریکا در عراق و افغانستان، شکست عربستان در سرکوب ملت یمن و شکست در ایفای نقش در تحولات فلسطین، لبنان و عراق وَ فعالیت های آرام و طولانی نرم جنبش اسلامی در تونس به رهبری استاد راشد الغنوشی در تونس و اخوان المسلمین در مصر و جریان الحق به رهبری دکتر سعید شهابی و استاد حسن المشیمع در بحرین و جنبش مقاومت الحوثی در یمن از جمله مولفه های نقش اسلامیست ها در جریان اعتراضات موجود در جهان عرب است.

3-       تفاوت‌های موجود در این تحولات چیست؟ برای مثال چه تفاوت هایی بین حرکت های تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه وجود دارد؟

هر پنج کشور تونس، مصر، لیبی، یمن و سوریه دارای حکومت های بسته و امنیتی – نظامی هستند و سال هاست به وسیله نیروهای نظامی اداره می شوند. در حوزه حاکمیت، مناسبات ناعادلانه اقتصادی هر پنج کشور مشابه اند. اما در حوزه سیاست خارجی تفاوت محسوس دارند. تونس، یمن و مصر جزو اقمار بلوک غرب به سرکردگی امریکا واز مخالفان محور مقاومت به رهبری ایران و سوریه اند.

در حالی که لیبی در سال های اخیر گرایش به رهبری افریقا را در پیش گرفته و از مخالفان محوری حکومت های محافظه کار عرب به رهبری مشترک عربستان و مصر است. از شاخصه های اصلی سیاست خارجی قذافی می توان به نگاه به جانب غرب هم زمان با حفظ روابط گسترده با روسیه و چین و مخالفت با رژیم تل آویو و دوستی نسبی با جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد. سوریه شریک اصلی ایران در جبهه مقاومت علیه سلطه آمریکا و صهیونیسم در منطقه است. در حالی که در مراحل اولیۀ قیام در تونس، مصر و یمن مردم نقش اصلی را ایفا می کردند. در ماجرای لیبی و سوریه مسئله پیچیده تر است. خط نفوذ غرب در لیبی بسیار پیچیده است، چنان که موسی کوسا وزیرخارجه پناهنده شده لیبی به انگلیس از اوائل دهه 80 جاسوس این کشور در لیبی بوده و از جمله افرادی است که قذافی را به توقف و نابودی برنامه های هسته ای لیبی و تسلیم به غرب تشویق کرده است. همچنین فردی که شورای دولت موقت لیبی را تشکیل داد و اسباب ملاقات آنها را با سارکوزی در کاخ الیزه در پاریس فراهم نمود صهیونیست معروف برنارد لوی از مخالفان سرسخت انقلاب اسلامی ایران، سوریه، حماس و حزب الله لبنان است. اینک در جریان جنبش لیبی دو خط موازی فعال اند؛ جنبش مردمی و جریانات سازمان یافته سکولاریستی غرب زده که ناتو حامی و رسانه های غربی حامی آنها هستند. مداخله ناتو در لیبی به اقدامی بشر دوستانه نیست، بلکه در جهت تقویت حضور ناتو و سرسپردگان ناتو در لیبی است. آنها می خواهند مطمئن شوند قذافی سرنگون می شود و جایگزین او اسلام گرایان نیستند، بلکه سکولارهای وابسته به غرب که هم اکنون به وسیله برنارد لوی صهیونیست اداره می شوند به حاکمیت می رسند. شیعیان باید بیدار باشند که به خاطر ظلم سنگینی که رژیم قذافی علیه امام موسی صدر مرتکب شده در دام توطئه های ناتوگرفتار نشوند.

در ماجرای سوریه دو خط جنبش اسلامی و جریان وابسته به عربستان و غرب دوشادش به پیش می روند. درعا شهر مرزی با اردن، نقطه ثقل نفوذ عربستان و اردن است. غرب می خواهد یا حکومت بشار اسد را با حمایت از مخالفینش تضعیف کند تا امتیازات بیشتری بگیرد و یا درصورت تغییرات اساسی در ساختار قدرت و سیاست خارجی مصر و پیوستن این کشور به جبهه مقاومت، حکومت اسد را سرنگون کند تا از تغییر بیشتر موازنه قدرت در خاورمیانه به زیان رژیم تل آویو جلوگیری کند. مسلما اگر جهت گیری تونس و یمن تغییر کند و از اردوگاه غرب خارج شوند به منافع صهیونیست ها  در خاورمیانه ضربه مهلکی خواهد خورد. بنابراین برای جلوگیری از نفوذ بیشتر ایران در خاورمیانه، سرنگونی حکومت سوریه در دستور کار صهیونیست ها قرارگرفته است. برای صهیونیست ها و آمریکا بسیارمهم است که انقلاب اسلامی ایران پیروز تحولات فعلی خاورمیانه نباشد.

4-       در برابر این حوادث هریک از کشورها و قدرت‌ها مواضعی را اتخاذ کردند. نظر شما در مورد مواضع جمهوری اسلامی ایران در مورد این تحولات چیست؟ آیا این مواضع مقتدرانه بود یا صرفاً اتخاذ موضع بود؟

دیبلماسی ایران در رابطه با تحولات اخیر ضعیف عمل کرده است. ایران نیز همانند سایر دولت ها از وقوع قیام های اخیر مردمی در خاورمیانه شگفت زده شد و تا کنون نتوانسته است نقش عملی مهمی در جهت دهی و ارتباط گیری با بازیگران درصحنه جدید منطقه ایفا کند. درپی وقایع بحرین و یمن و ایفای نقش پررنگ توسط عربستان در این مناطق و رجزخوانی های عربستان علیه ایران و عدم پاسخ عملی ایران، به اقتدار ایران آسیب رسید.

5-       نکته مهم قابل بررسی در مورد تحولات اخیر منطقه، قیام مردم بحرین است. ورود عربستان به بحرین و حمایت اوباما و انگلیس از رژیم حاکم بر بحرین باعث مغلوبه شدن قیام گردید. بسیاری بر این باورند که موضع‌گیری جمهوری اسلامی ایران چندان مقتدرانه نبوده است. به باور شما ایران در برابر قیام مردم بحرین چه اقدامی می توانست صورت دهد که منجر به اشغال این کشور از سوی عربستان و پدید آمدن شرایط فعلی نشود؟

چنانچه ایران نسبت به حکومت بحرین اعتماد سازی کرده بود و کانال های مهم واقعی تماس در حوزه های امنیتی، نظامی و سیاسی بین دو حکومت ایجاد شده بود؛ دولت بحرین متوجه می شد که ایران نقشی در اعتراضات مردمی این کشور ندارد. اگر دولت ایران در پی وقایع بحرین به دولت این کشور در مورد عدم دخالت در مسائل داخلی بحرین اطمینان می داد و در ضمن هشدار می داد که دخالت نظامی عربستان مخل ثبات منطقه و روابط مسالمت آمیز سیاسی است؛ احتمالا دولت بحرین ایران را متهم به دخالت در امور خود نمی کرد و عربستان نیز با تامل بیشتری در رابطه با دخالت نظامی در این کشور برخورد می کرد. البته دولت های بحرین و عربستان بس از سرنگونی بن علی در تونس و حسنی مبارک در مصر و حمایت آمریکا ازساقط شدن آنها احساس کردند درصورت قیام ملت های خود با همین نوع برخورد آمریکا مواجه می شوند و نمی توانند از حمایت آمریکا بهره مند شوند، از این رو در شورای همکاری خلیج فارس – مستقل از امریکایی ها – تصمیم گرفتند از انتقال دومینوی سرنگونی حکومت ها در شمال افریقا به خلیج فارس جلوگیری کنند. واقعیت این است که بحرین مستعدترین کشور برای تحول در کشورهای عربی خلیج فارس است، زیرا دموکراسی در این کشور بیشتر از سایر کشورهای منطقه است. در بحرین شیعیان که اکثریت را تشکیل می دهند از ساختار اصلی قدرت کم بهره اند و در عین حال به خاطر وجود شبکه مساجد و احزاب متشکل ترین جریان منتقد را دارا هستند، بنابراین آمریکا به بخشی از اپوزیسیون بحرین برای حمایت از تغییرات چراغ سبز داده است. البته هدف اصلی بحرین نیست؛ عربستان است اما مبدأ شروع دومینو بحرین است. دخالت نظامی عربستان که با ریسک بالای نظامی و سیاسی همراه بود در چارچوب ادراک احساس خطر جدی سعودی از انتقال بحران به عربستان صورت گرفت.

اگر ایران به عربستان اطمینان می داد که ایران در قبال سناریوهای آمریکا در تغییر رژیم های منطقه در کنار آنهاست و آماده است روابط جدیدی براساس شرایط جدید منطقه با آنها منعقد کند شاید عربستان این گونه عمل نمی کرد. اینک نیز هنوز دیر نشده و ایران باید با دولت های منطقه وارد مذاکرات جدیدی برای ایجاد یک بلوک قدرتمند در مقابل هژمونی غرب شود. طبیعی است که ایران باید جهت ایجاد اصلاحات اساسی به حکومت های منطقه مشاوره بدهد تا با پـرشدن فاصله ملت – حاکمیت، دولت ها بتوانند ثبات خود را حفظ کنند.

6-       شما به خوبی بر خلیج فارس و تحولات آن اشراف دارید، اختلافات ایران و اعراب حاشیه جنوبی خلیج فارس را در چه می بینید. راه پایان دادن به این اختلافات چیست؟

اساسا این اختلافات  چندین وجه دارد. اولا این کشورها براساس فهم اولیه و برخی از اقدامات آغازین انقلاب اسلامی ایران می پندارند ایران درپی سرنگونی حکومت آنهاست، لذا بین ایران و این کشورها جـوِّ عدم اعتماد حاکم است. ثانیا بین ایران و عربستان رقابتی آشکار در خاورمیانه وجود دارد و توسعه نفوذ ایران در فلسطین، لبنان و عراق موجب نگرانی و ناخشنودی عربستان شده است. ثالثا این کشورها بخشی از اردوگاه غرب اند و برخی از تصمیمات آنها در چارچوب منافع، استراتژی ها و سناریوهای غرب است. اطلاعات غلط و تحلیل اشتباه داده ها و وقایع، از عوامل دیگر بدبینی این کشورها به ایران است. آنها فکر می کنند ایران خواستار توسعه تشیع در کشورهای تحت حاکمیت آنها و تاسیس حکومت های شیعه وابسته به ایران در منطقه است. راه چاره این است که در وهله نخست گام های عملی جهت اعتماد سازی برداشته شود. برای ایجاد اعتماد باید کانال های فعال سیاسی – امنیتی – نظامی بین ایران و کشورهای مذکور ایجاد شود تا دو طرف بتوانند از نفوذ اطلاعات غلط و تحلیل های اشتباه جلوگیری کنند. ایران باید رسما به آنها اطلاع دهد که در صورت عدم همراهی با استراتژی های ضدایرانی غرب در منطقه و عدم مماشات با تل آویو آمادگی دارد مجددا چارچوب های کنونی مرزی را بپذیرد و از سرنگونی حکومت های آنها پشتیبانی نمی کند. ایران و عربستان دو قدرت اصلی خلیج فارس باید با توجه به شرایط جدید منطقه و سیاست های جدید آمریکا – که در تعارض نسبی با منافع عربستان است – سعی کنند به توافقات جدید امنینی -سیاسی – نظامی دست یابند وگرنه دو طرف متضرر می شوند. ایران و عراق باید به شورای همکاری خلیج فارس بپیوندند تا امنیت منطقه به وسیله کشورهای منطقه تامین شود.

7-       آنچه در سوریه می گذرد برای مخاطب ایرانی یک سوال بزرگ است. حتی برای مخاطب خارجی وضعیت موجود در سوریه به گونه‌ای بغرنج شده که تشخیص سره از ناسره سخت شده و اتخاذ موضع را نیز پیچیده کرده است. دلایل بحران کنونی در سوریه را در چه می بینید؟ آیا دولت شار اسد می تواند بر شرایط به وجود آمده غلبه کند؟

عدم وجود دموکراسی و عدم توزیع عادلانه ثروت در سوریه باعث رنجش بخش بزرگی از جامعه سوریه شده، اما اگر حکومت بشاراسد بتواند به سرعت اصلاحات سیاسی و اقتصادی ایجاد کند؛ غربی ها و دشمنان خارجی حکومت از سربازگیری مردم سوریه عاجز می شوند. سوریه از یک سازمان امنیت قوی و ارتشی سازمان یافته و مطلقا وفادار در رأس و نسبتا وفادار در قاعده برخوردار است. تلفیق اصلاحات، گفتگو با منتقدین غیروابسته به بیگانه و کنترل و برخورد با جریانات وابسته می تواند حکومت بشاراسد را حفظ کند، اما مطلقا باید از کشتار مردم اجتناب شود. نیروهای نظامی باید حافظ امنیت کشور و مردم باشند نـه مأمور کشتن آنها. علاوه براین کشتن مردم اسباب بی اعتباری داخلی و خارجی حکومت می شود. در عین حال نباید غافل بود که همه مخالفین اسد از جنس مردم و ملی نیستند، بلکه یکی از ستون های اصلی تحرکات فعلی علیه اسد، نهادهای اردوگاه غرب نظیر سرویس های جاسوسی انگلیس، آمریکا، تـل آویو، فرانسه و رسانه های امپریالیستی اند.

8- ترکیه در تحولات اخیر منطقه نقش پررنگی ایفا کرده است. آیا این نقش که در مناطق گوناگون دارای رنگ و لعاب متفاوت بود می‌تواند ادامه یابد؟ آیا ترکیه توان دارد که همچنان به ایفای نقش بیشتر در منطقه بپردازد؟ برخی‌ خواستار ایجاد یک اتحاد استراتژیک بین ایران، ترکیه و عراق هستند – مانند پیمان سعدآباد و بعدها سنتو و سیتو – آیا شرایط فعلی ظرفیت چنین اقدامی را دارد؟ در صورت چنین پیوندی آینده منطقه به کدامین سو می رود؟

بین سه کشور ایران، ترکیه و عراق همگرایی گسترده ای وجود دارد که ظرفیت ایجاد یک جبهه متحد را برای آنها فراهم کرده است. در صورت ایجاد چنین جبهه ای این کشورها نقش اصلی در منطقه ایفا می کنند. بازی مصر و عربستان در کنار این جبهه، آینده منطقه را رقم می زند. اگر مصر به این جبهه بپیوندد عربستان دو راه بیشتر ندارد:  یا با توجه به تنش های موجود بین این کشور و آمریکا، عربستان با تجدیدنظر اساسی در سیاست خارجی خود و پیوستن به این جبهه موجب انزوای آمریکا در منطقه شود و یا با ایجاد جبهه جدیدی از حکومت های محافظه کار که توان رقابت با جبهه مقاومت را ندارند، قدرتش در منطقه رو به افول خواهد رفت. نقش ترکیه در تحولات آتی خاورمیانه بیشتر میگردد. رقابتهای ترکیه با ایران همزمان با همگرایی بیشتر میگردد. این نوع روابط در روابط بین الملل بارادوکسیکال نیست.

8-       آینده حرکت‌های به وجود آمده در منطقه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا قدرت‌های بزرگ می توانند بر امواج سوار شوند و به هژمونی خود در منطقه ادامه دهند؟

بدون شک توازن و ساختار قدرت در خاورمیانه با توجه به جنبش های مردمی و سقوط بن علی و مبارک و لرزان شدن تاج و تخت اکثر حکومت های منطقه به سرعت در حال تغییر است. بازنده اصلی تحولات اخیر رژیم تل آویو است که مهم ترین یاور خود مصر و مبارک را از دست داده است. مرزهای مصر و غزه بازشده و حماس و فتح به توافق رسیده اند. با سقوط بن علی و مبارک و بی اعتمادی حکومت های عرب به امریکا، دوره هژمونی آمریکا در خاورمیانه به اتمام رسیده، اما ممکن است تا مدتی همچنان نفوذ خود را در منطقه حفظ کند. جبهه مقاومت به محوریت ثابت ایران بیشترین نقش را معادلات منطقه ایفا خواهد کرد. در صورت ایجاد جبهه ای بین ایران، ترکیه، سوریه، عراق و مصر این بلوک جدید قدرت می گیرد و حتی می تواند نقش فرامنطقه ای ایفا کند. در صورت اعتمادسازی بین ایران و عربستان جبهه هم گرایی اسلامی در توازی با آمریکا و اروبا ایجاد خواهد شد، اما چنین امری بستگی تام به مدیریت تخصصی دیبلماسی سیاسی – امنیتی – نظامی ایران دارد و نیازمند به کارگیری چهره های ملی حوزه های سیاسی – امنیتی – نظامی برای تعامل سازنده با سایر بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای است. رویای صهیونیست ها و آمریکا، سوارشدن بر امواج ناآرامی های موجود در خاورمیانه است، اما بدان جهت که در اغلب این کشورها اکثر مردم، آمریکا و تـل آویو را عامل خارجی بدبختی های خود می دانند آنها علیرغم هزینه های گزاف چهره سازی، خط دهی و رسانه ای موفق به گماردن چهره های وابسته به خود نخواهند شد. با یاری الهی و بیداری مردم و بصیرت کادرهای فهیم انقلابی؛ بیداری اسلامی و روح دموکراسی خواهی در منطقه طومار نقشه های آمریکایی – صهیونیستی را درهم خواهد پیچید.

Share