آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

تفاوت های دمشق و قاهره برای تل آویو؛ نگاهی به چرایی سکوت اسرائیل درقبال تحولات سوریه

نگارش در اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۰ – ۷:۳۴ ب.ظ
Share

 

سید مهدی مدنی

مرکز مطالعات بین المللی صلح – IPSC

 

بیان رویداد:

تحولات داخلی کشورهای خاورمیانه از جمله اموری است که محدود به مرزهای کشورهای این منطقه نبوده و مانند یک ظرف جوشان که ذرات آن به بیرون پرتاب می شوند، محیط اطراف را درگیر کرده و همسایگان و حتی کشورهای دور دست را متاثر ساخته است. تحولات تونس و مصر شاهدی است بر این مدعا و نشان داده که کشورهای عرب منطقه با تاسی از این حرکت آزادی خواهانه و تحول خواه می توانند حکام مادام العمر را به زیر بکشانند. اما در بعد دیگر حکام و سیاست ورزان نیز با رصد کردن تحولات منطقه همواره کوشیده اند تا با موج ایجاد شده یا به مقابله برخیزند و یا آن را در جهت اهداف مطلوب هدایت کنند و بازیگران فرامنطقه ای نیز می کوشند اند تا تحولات جاری را بر اساس منافع خویش مدیریت کنند. اما در تحولات مصر دیدیم که آمریکا و اسرائیل چگونه تلاش نمودند تا روند تحولات را با مطلوبیت های خویش تطابق دهند. در همین فضا شاهد آن بودیم که اسرائیل در مورد مصر بارها و بارها موضع گیری کرده و روند تحولات انقلابی مصر را رصد کرده و نسبت به تبعات تندروانه برخی گروه ها هشدار داده و می دهد. این موارد نشان داده و می دهد که تل آویو به راستی نگران آینده مصر و روابطش با این کشور است.

اما آنچه در این مدت می تواند محل بحث باشد آن است که چرا اسرائیل در قبال تحولات داخلی سوریه، که پس از کشتارهای زمان حافظ اسد بی سابقه بوده است، سکوت مطلق را در دستور کار خود قرار داده است. در این نوشتار می کوشیم تا این سکوت معنا دار را تبیین کنیم.

تحلیل رویداد

نا آرامی ها سوریه در حالی ادامه دارد و احتمال فراگیر شدن آن می رود که هر روز بر تعداد کشته شدگان افزوده می شود و البته آمارهای مختلفی نیز از این تعداد منتشر می شود. دولت بشار اسد کوشیده تا این بحران را متوقف کند و با کاربست برخی اقدامات کوشیده تا جلوی این بحران را بگیرد. ایجاد کابینه جدید و لغو حالت فوق العاده در سوریه از جمله این اقدامات بوده است. در همین فضا دولت سوریه از دخالت های خارجی نیز خبر داده است و مشخصا انگشت اتهام را به سوی عبدالحلیم خدام نشانه رفته است. البته در این مجال هدف پاسخ گفتن به چرایی شروع نا آرامی ها در سوریه نیست بلکه هدف تبیین این موضوع است که چرا اسرائیل به عنوان یک بازیگر مشکل ساز برای سوریه در قبال این تجئلات سکوت اختیار کرده است؟

اگر جدال و  جنگ های سوریه و اسرائیل ، که به درازنای تاسیس اسرائیل است، را به یاد بیاوریم، این سکوت بیش از پیش معنا می یابد. اسرائیل همواره با سوریه و اقدامات نظام اسد در لبنان و فلسطین مخالف بوده است و همواره سوریه را به نا امن سازی لبنان و حمایت از آنچه که وی گروه های افراطی مخالف روند صلح خاورمیانه می داند، متهم کرده است. علاوه بر این اسرائیل، سوریه را در کنار ایران به عنوان اصلی ترین حامیان حزب ا… لبنان به حساب می آورد و آنها را عامل اصلی نا آرامی های لبنان بشمار می آورد. در مقابل سوریه نیز هماره اسرائیل را اشغال گر خوانده و این بازیگر را عامل جنگ های منطقه دانسته است . خاصه آنکه بلندی های جولان که بخشی از سرزمین سوریه است در اشغال صهیونیست ها است. به این موارد اتهام افکنی اسرائیل علیه سوریه مبنی بر دست داشتن در قتل رفیق حریری را باید اضافه کرد. لذا به نظر می رسد که اسرائیل از کوچکترین فرصتی برای ضربه زدن به اسرائیل بهره ببرد. اما شاهد آن هستیم که اسرائیل تا کنون موضع گیری رسمی در قبال این تحولات نداشته و برخلاف آنچه ما در قاهره شاهد بودیم هیچ اقدام عملی نیز برای هدایت نا آرامی ها صورت نداده است.  حتی نتانیاهو در دستور العملی هر گونه موضع گیری در قبال اتفاقات سوریه را ممنوع کرد. نخست‌وزیر اسرائیل به وزرای کابینه خود دستور داد تا در خصوص حوادث جاری در سوریه سکوت کرده و از هر گونه اظهار نظری در این باره خودداری کنند. به گزارش رادیو ارتش اسرائیل، بنیامین نتانیاهو  هر گونه اظهار نظر وزرای کابینه خود و مسئولان این رژیم درباره حوادث سوریه را به دلیل ترس از خطرات آن علیه این رژیم ممنوع کرده است.

اما اینکه چرا اسرائیل تا کنون در قبال تحولات داخلی سوریه، برخلاف انقلاب مصر سکوت اختیار کرده و حتی شبیه متحد خود یعنی آمریکا، اقدامات اسد در زمینه برخورد با مخالفین را محکوم نکرده و حتی برای به ثمر سیدن این اعتراضات حداقل در ظاهر هیچ اقدامی انجام نداده است، می توان دلایلی را برشمرد.

1- در وهله اول می توان گفت که اسرائیل به فراست دریافته که در صورت موضع گیری در قبال تحولات داخلی سوریه و حمایت از معترضان سمت و سوی رفتار دولت با معترضین جهت دیگری خواهد یافت.  بواقع دولت هایی که از وجود دشمن خارجی در سیاست های خود بهره می برند، چه درست و چه غیر واقعی، وجود و دخالت دشمن خارجی را اهرم مناسبی برای سرکوب می دانند و دولت سوریه نیز از این امر جدا نیست. لذا اسرائیل دریافته که اگر به طور رسمی از این اعتراضات حمایت کند دست دولت اسد برای سرکوب باز تر خواهد شد.

2- در وهله دوم که از مورد اول مهم تر می باشد آن است که  اسرائیل در قبال آینده نظام سوریه و شکل بندی های آتی در کشور سوریه تصور خاصی ندارد. حضور جنبش های سلفی در منطقه و رسوخ این گروه ها در سوریه می تواند زنگ خطر جدی برای اسرائیل باشد. این گروه ها که گفته می شود توسط عربستان ( بندر بن سلطان و تایف بن عبدالعزیز، رئیس شورای امنیت ملی عربستان و وزیر کشور عربستان) حمایت می شوند از مرزهای عراق، لبنان و اردن وارد سوریه شده اند و تمرکز خود را بر شهر درعا گذاشتند و بعضا وارد فاز مسلحانه نیز شده اند. ( به همین دلیل می بینیم که در روزهای گذشته بیشترین درگیری ها در شهر درعا صورت گرفته است)این گروه ها در نبود دولت مرکزی و یا سقوط دولت فعلی می توانند به قدرت نزدیک شوند و آنوقت اسرائیل در تمامیت با مشکل مواجه می شود. بواقع اسرائیل علی رغم تمام مشکلاتی که با سوریه دارد، به این نکته واقف است که سوریه حداقل در کوتاه مدت مقابله نظامی و حذف نظام سیاسی اسرائیل را در دستور کار خود قرار نداده است. خاصه آنکه سوریه به طور غیر مستقیم و از طریق میانجی گری ترکیه با اسرائیل بر سر تخلیه بلندی های جولان سر میز مذاکره نشسته است و به تعبیری می توان گفت که اسرائیل را مورد شناسایی قرار داده است. حال آنکه در صورت سقوط نظام فعلی و در نبود یک اپوزیسیون منسجم، فضا برای رشد گروههای سلفی مهیا می شود و آنوقت اسرائیل علاوه بر از دست دادن نظام سیاسی مصر در شمالی غربی خود، باید در فکر مقابله با دشمنی بنیاد گرا در شرق نیز باشد. روزنامه «فیگارو» نیز در تحلیلی که روز 4شنبه 27 اپریل از برخی روزنامه های اسرائیل ارائه داد، به احتمال در دست گیری ضمام امور توسط گروه اخوان المسلمین اشاره کرده است و معتقد است که در صورت فروپاشی نظام اسد این گروه با توجه به انسجام و خواستگاهی که دارد می تواند قدرت را بدست گیرد. این تحلیل جندان اشتباه در نیامد چرا که اخوان المسلمین در بیانیه ای که فردای آن منتشر کرد برای اولین بار از مردم سوریه خواست تا در تظاهرات روز «خشم جمعه» شرکت کنند.  لذا علاوه بر این که اسرائیل در مصر باید اقدامات اخوان المسلین را رصد کند باید از نظام آتی سوریه نیز نگران باشد. ضمنا باید به این نکته توجه داشت که نظام سیاسی سوریه هیچ گاه اجازه رشد و تکاپو به گروه های بنیاد گرا نداده است و همین امر نکته ای مثبت برای اسرائیل به حساب می آید. حال آنکه سقوط دولت اسد دیگر پیش بینی روندهای آینده را با مشکل جدی مواجه می کند. (البته این امور به معنای آن نیست که دخالت خارجی در سوریه وجود ندارد. مقامات سوریه در هفته های اخیر نسبت به مداخلات خارجی در کشورشان هشدار داده اند. براساس برخی گزارش ها گروه 14 مارس لبنان و حتی عربستان در تحریک مخالفان اسد دست دارند.)

دورنمای آینده

بی شک اسرائیل سوریه را یک نظام درد سر ساز و تهدیدی برای کیان سیاسی خود می داند و هموراه موضع گیری های سران سیاسی این سامان نیز این مسئله را نشان داده است. اما با این حال اسرائیل از آن جهت که نسبت به قدرت گیری گروه های تندرو اسلامی در سوریه مظنون است ترجیح می دهد که در حال حاضر در ناآرامی های سوریه سکوت اختیار کند. اسرائیل ترجیح می دهد که در اوضاع کنونی سیاست صبر و انتظار را درپیش بگیرد و تنها ناظر این تحولات باشد. باید گفت که اسرائیل تنها از تغییر معادلاتی حمایت می کند که خود بازیگر اصلی آن باشد. ضمن اینکه نباید بعید دانست که سوریه در خفا به مسئولین اسرائیلی این هشدار را داده باشد که در صورت جدی شدن نا آرامی ها، سوریه این ناآرامی ها را به اسرائیل منتقل کند.

Share