آذر ۱۴, ۱۴۰۰ – ۹:۴۳ ب.ظ |

کارشناس ارشد مسائل ترکیه
مرکز بین المللی مطالعات صلح-ipsc
حزب  جمهوریخواه خلق  ، اولین حزب جامع سیاسی در جمهوری نوین ترکیه است  که در نهم سپتامبر سال ۱۹۲۳ .م، توسط ژنرال( پاشا)‌ مصطفی کمال ، ملقب به …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, گفتگو

تحولات اخیر خاورمیانه و رویکرد اتحادیه اروپا به این تحولات در گفتگو با دکتر احمد نقیب زاده

نگارش در تیر ۶, ۱۳۹۰ – ۴:۴۰ ق.ظ
تحولات اخیر خاورمیانه و رویکرد اتحادیه اروپا به این تحولات در گفتگو با دکتر احمد نقیب زاده
Share

سید مهدی مدنی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 

کمتر کسی هست که در امور اروپا و سیاست خارجی اتحادیه اروپا مطالعه داشته باشد و دکتر احمد نقیب زاده، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، را نشناسد. ایشان مدتهاست که در زمینه دیپلماسی و سیاست خارجی اتحادیه اروپا به تحقیق و مطالعه مشغولند و همچنین از ایشان کتابی نیز  در این زمینه به رشته تحریر در آمده است. علاوه بر این دکتر نقیب زاده در امور جامعه شناسی سیاسی نیز ید طولایی دارد. از ایشان کتاب های متعدد در زمینه های تاریخی، جامعه شناسی و اروپا شناسی به رشته تحریر در آمده است. همچنین از دکتر نقیب زاده مقالات متعدد علمی – پژوهشی در مجله های معتبر به چاپ رسیده است. آنچه در زیر می آید حاصل یک مصاحبه در زمینه تحولات اخیر خاورمیانه خصوصا سوریه است که در زیر مشاهده می شود.

به عنوان اولین سوال بفرمایید که آیا اساسا برای اتحادیه اروپا می توان یک سیاست خارجی واحد را متصور شد؟ اگر بله این سیاست خارجی از چه الگویی و به تعبیری با کدام یک از مکاتب روابط بین الملل قابل تطبیق است. ضمن اینکه اگر جواب مثبت است دلیل اختلاف نظرها و اعمال سیاست های متفاوت از جانب کشورهای عضو اتحادیه اروپا چیست؟

بحث سیاست خارجی مشترک اروپا به آغاز دهه 1970 برمی گردد. در آن زمان آمریکا و شوروی اختلافات خود را به حد اقل رسانده و با امضای سالت1 قدمهای اساسی در راه کاهش سلاحهای اتمی برداشتند و بلافاصله توافقنامه های تجاری متعددی هم امضا کردند تا نگرانی شوروی از تأمیت غله و حبوبات برطرف شود. همه این توافقها برای مهار پیرامون بود که عمدتا شامل بازار مشترک اروپا و جنبش عدم تعهد می شد. اروپائیها هم طرح کنفرانس هلسینکی را برای نزدیکتر کردن اروپای شرقی و غربی ارائه دادند که آنهم با کارشکنی آمریکا و شوروی و به میان کشیدن پای کانادا به یک کنفرانس بین المللی تبدیل شد که در آن دو ابرقدرت حرف اول را می زدند. به این ترتیب سر اروپا بی کلاه ماند. در همان حال سیاست خارجی مشترک یک محک اساسی برای همبستگی و استقلال اروپا هم محسوب می شد. یعنی اگر کارشکنی دوابرقدرت هم نبود باز بعید به نظر می رسید که اروپائیها بتوانند به این سادگی به نقطه مشترکی برسند. مثلا تمام تلاش آنها پس از یک دهه به رسمیت شناختن “سازمان آزادیبخش فلسطین” بود  که به صور دوفاکتو صورت گرفت. گام بعدی اروپا به معاهده ماستریخت به تعویق افتاد و سیاست خارجی و امنیتی مشترک یکی از سه ستون این معاهده را تشکیل می داد. اما در عمل هیچ نتیجه ای  حاصل نشد و کشورهای اروپا همچنان برپایه منافع ملی خود عمل می کردند و چند آزمونی که در برابر آنها قرار گرفت مانند شرکت در جنگ اول خلیج فارس، مداخله در سرنگونی صدام و موضع واحد در برابر پرونده هسته ای ایران ، اروپا در هیچکدام موفق نبود. مهمترین مسئله  “طرح قانون اساسی اروپا” بود که اتحادیه اروپا را به یک پرچم، یک رئیس (رئیس کمیسیون به جای رئیس جمهور) و یک وزیرخارجه مجهز می کرد اما با رأی منفی شهروندان اروپایی روبرو شد و نهایتا به توافقنامه لیسبون رسید و خانم آشتون. خانم آشتون را به این دلیل انتخاب کردند که بی ادعا بود و نظر همه دولتهای عضو را جویا می شد در حالی که کاندیداهای دیگر مثل تونی بلر برای ریاست کمیسیون می توانست وزنه آن نهاد را با جاه طلبیهای شخصی عجین ساخته و قدرت دولتهای عضو را کاهش دهد. به هر صورت  امروز اروپا به شیوه ای که خانم آشتون در پیش گرفته اول به رایزنی می پردازد سپس نظر نخبگان و متخصصین را جویا می شود و در پایان به صورت تصمیمی محتاط اعلام موضع می شود که مثلا  حمله به لیبی تا رفتن قذافی ادامه پیدا خواهد کرد.

به بحث خاورمیانه می پردازیم. بفرمایید که خاورمیانه از چه جایگاهی برای اتحادیه اروپا برخوردار است؟ ضمن اینکه  بفرمایید سیاست خارجی اتخادیه اروپا در خاور میانه چیست و بر چه مداری حرکت می کند؟

خاورمیانه برای همه مهم است اما از بحران سوئز(1956) که آمریکا و شوروی هر دو و همزمان حمله فرانسه، انگلیس و اسرائیل را محکوم کردند مشخص شد که قصد ندارند جایی برای اروپا در نظر بگیرند. از آنطرف اروپا هم تلاش خود را تا نهایت بکار گرفت تا شاید از این نمد کلاهی ببافد ولی نشد. تلاش اروپا هم فردی و کشور به کشور بود هم دستجمعی. مثلا در دهه 1970  گفتگوهایی زیر عنوان “دیالوگ ارو-عرب” به راه انداختند که سه کشور فرانسه، ایتالیا و اسپانیا از طرف اروپا و سه کشور الجزایر، تونس و مراکش از طرف اعراب مشغول مذاکره شدند. اما حاصل آن صفر بود. سپس سعی کردند در قالب قراردادهای دوطرفه کاری انجام دهند که حاصل آن قراردادهای فرانسه با صدام و فروش سلاحهای سبک و نیمه سنگین اروپا به قطر و عربستان و کویت بود که با اشباع بازارها به پایان میرسید. یک چند هم تصمیم گرفتند از اختلاف ایران و آمریکا استفاده کرده و خود را به ایران نزدیک کنند که آنهم با مواضع ایدئولوژیک ایران نهایتا به جایی نرسید. سیاست آمریکا در زمان بوش پسر و جنگهای پیشگیرانه و سلاحهای هوشمندی که آمریکا اختراع کرده بود هیچ امیدی برای اروپا باقی نمی گذاشت. فقط یکسالی است که به نظر می رسد سیاست اوباما بر همکاری بیشتر با اروپا قرار گرفته که نمودش در حضور فرانسه در لیبی قابل مشاهده است. ولی هنوز معلوم نیست که آمریکا میخواهد مسؤلیتهای سرزنشهای احتمالی را با اروپا تقسیم کند یا در تقسیم غنائم هم سهمی برای اروپا در نظر گرفته است. ترس از ایران و ایران هراسی در این میان میتواند به نفع اروپا تمام شود.

همانطور که حضرت عالی مستحضرید، خاورمیانه روزهای ناآرامی را تجربه می کند. اولا بفرمایید که این حوادث را چگونه ارزیابی می کنید؟ بواقع موتور محرک این تحولات چیست؟( دموکراسی خواهی و یا چیز دیگر) دوم بفرمایید که اتحادیه اروپا این تحولات را چگونه ارزیابی می کند؟

خاورمیانه چندی است که به حالت انفجار رسیده است. آنچه مهم است این است که چه کسی این بحرانها را مدیریت کند. حوادث تونس و مصر طبیعی بود ولی بلافاصله غرب وارد شد تا کنترل حوادث مصر را به دست بگیرد که تا حد زیادی موفق بود. رفتن حسنی مبارک خلائی را بوجود می آورد که اسرائیل را هراسناک می کرد. به همین دلیل اسقاط قذافی ضروری بود. بقیه حوادث هم ادامه همین سناریو است. سوریه می بایست منزوی می شد ولی اشتباهات اسد راه را برای سقوطش فراهم کرد و به زودی شورای امنیت قطعنامه ای علیه او صادر می کند تا تنگناهای بیشتری را برای اسد بوجو آورد. متاسفانه اقدامات حساب نشده مردم حکومتها را با این چالشها روبرو می کند. غربیها فکر نمی کردند که مردم سوریه تا این حد علیه دولت خودشان موضع بگیرند. مشاهده این نارضایتیها آنها را جسورتر کرد. حتی گفته می شد که نوعی توافق بین آمریکا و روسیه صورت گرفته که براساس آن قذافی برود، اسد بماند. ولی الآن شاهد جسارت بیشتر غربیها هستیم. آنها به دنبال دولتهای ضعیف هستند.

در مورد ایران هم باید گفت که درصددند دور تا دور ایران فضایی بوجود آید که قدرت تحرک را از ایران  بگیرد و اگر ایران هم همان اشتباهات اسد را مرتکب شود ای بسا برنامه های دیگری هم  تدارک دیده شود. در جنگ کشتن اساس کار نیست بلکه از کار انداختن دشمن مهم است. دموکراسی در خاورمیانه بیشتر به شوخی شباهت دارد. ولی آزادیهای فردی زیاد می شود. اساسا عصر عصر دموکراسی نیست بلکه عصر آزادیخواهی است بویژه آزادیهای فردی. آزادیهای جنسی در کنار آزادیهای اعمال و آئینهای مذهبی. خیلیها مسیر قرن بیست و یکم را تشخیص نمی دهند و نمی دانند دموکراسی و ایدئولوژی مربوط به قرن بیستم بود و حالا فضای دیگری حلول می کند.

به هر حال تبعات اموری که در سوریه اتفاق می افتد بروی ایران نیز تاثیر گذار است. بفرمایید که تبعات نا آرامی های سوریه برای ایران چیست؟ و اساسا ایران چه موضعی را باید اتخاذ کند تا بیشترین حد منافع ملی تامین شود؟

ایران از اول بخود متکی بوده و هیچ متحدی ندارد. توانش را از خودش و از درون می گیرد. باید مثل زمان جنگ ایران و عراق فقط به مردم خود متکی باشد. رضایت مردم تنها راه نجات است. این رضایت مردمی سرمایه دولت است و باید مواظب بود که افراد نفوذی موجب نارضایتی مردم نشوند و اگر شدند به شدت مجازات شوند.

برخی از تحلیلگران برآنند که اسرائیل و آمریکا چندان موافق سرنگونی دولت اسد نیستند چرا که تبعات ان مشخص نبوده و احتمال دارد که گروه های سلفی در سوریه به قدرت برسند و این امر تهدیدی برای آینده اسرائیل بشود. بفرمایید که با این فرضیه چقدر موافق هستید؟ اگر نظری بر خلاف این امر دارید، فکر می کنید که غرب و اسرائیل چه برنامه ای برای سوریه دارند؟

اصلا اینطور نیست. واگر باشد قابل کنترل است. نگرانی اسرائیل باید از این باشد که مجبور خواهند شد همه یا قسمتی از جولان را پس بدهند  وگرنه رژیمی که جای اسد را می گیرد خیلی لیبرال تر از رژیم اردن خواهد بود و برعکس ، رژیمی که در اردن پا بگیرد می تواند برای اسرائیل خطرناک باشد. زیرا دست کم در ماههای اول خیلی انقلابی و ضد غرب خواهند بود. اما اساسا عصر رژیمهای انقلابی سپری شده و عصر جوانان اولترا لیبرال فرارسیده است.

Share