مهر ۱۷, ۱۴۰۰ – ۳:۰۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

در طول تاریخ، تسلط بر راههای دریایی زمینه ساز توسعه نامحدود اقتصادی و تجاری بوده است. آلفرد تیر ماهان(1914-1840)، ژئواستراتژیست مطرح ایالات متحده امریکا، که نیروی …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آمریکا, مقالات, مقالات تحلیلی

بررسی اجمالی گزارش سالانه وزارت امور خارجه امریکا در خصوص تروریسم در سال ۲۰۰۹

نگارش در شهریور ۱۷, ۱۳۸۹ – ۳:۰۲ ب.ظ
بررسی اجمالی گزارش سالانه وزارت امور خارجه امریکا در خصوص تروریسم در سال ۲۰۰۹
Share

نرگس امینی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC
www.peace-ipsc.org

بر طبق قوانین ایالات متحده امریکا وزیر امور خارجه این کشور موظف است در روز 30 آوریل هر سال گزارشی کامل در خصوص تروریسم با توجه به کشورهایی که به نوعی با این مقوله درگیر هستند، ارائه نماید. ارائه این گزارش ها با عنوان رسمی “گزارش های کشوری در خصوص تروریسم” از سال 2004 آغاز شده و جایگزین گزارش هایی است که در گذشته با عنوان “الگوهای تروریسم جهانی” ارائه می شد. یکی از نکات مربوط به گزارش ارائه شده در سال 2010 به تأخیر سه ماهه ارائه آن مربوط می شود. بر اساس نظر برخی مقامات مسئول، کسب اطمینان در خصوص صحت بیشتر و جامع تر بودن گزارش به عنوان دلیل تأخیر در ارائه گزارش مطرح شده است.

آنچه به عنوان هدف از تهیه این گزارشات اعلام شده ایجاد درک مشترکی از تهدیدات تروریستی جهانی می باشد. بر اساس اعلام دولت ایالات متحده، تروریسم فراملی یکی از مهمترین تهدیدات امنیتی بر علیه منافع این دولت است و دولت های امریکایی در مسیر کنترل این جریان حرکت می کنند. بر همین اساس، دولت آقای باراک اوباما نیز درصدد تقویت استراتژی ملی خود در زمینه مبارزه با تروریسم است و در این چارچوب سیاستی کارآمد و تأثیرگذار تلقی می گردد که فراتر از اقدامات قانونی، اطلاعاتی و نظامی از توان خنثی کردن فعالیت­های ضربه زننده به دولت و مردم امریکا برخوردار باشد. رهیافت اصلی این نگرش توجه به پدیده رادیکالیسم، منزوی کردن خشونت طلبان افراطی و جلوگیری از درگیر شدن بیشتر مردم در مقوله خشونت می باشد. در همین راستا، بهبود شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای جلوگیری از استفاده و بهره برداری دشمنان امریکا در جهت ایجاد تهدیدات بر علیه این کشور مدنظر این دولت است. تهیه کنندگان این گزارش امیدوارند که با استفاده از مطالب این گزارش چارچوبی برای سیاست سازی سیاستمداران در امریکا و شرکاء آنان در سطح بین­الملل و همچنین افکار عمومی امریکا و جهان فراهم آورند.

در اولین بخش این گزارش تحت عنوان ارزیابی استراتژیک گروه القاعده و به ویژه القاعده در پاکستان مهمترین و سرسخت ترین دشمن ایالات متحده امریکا معرفی شده است. بر طبق بررسی منابع اطلاعاتی امریکا در سال 2009 گروه القاعده فعالانه بر علیه ایالات متحده امریکا فعالیت کرده و به جذب، آموزش و گسترش نیروهای خود در میان افراد اروپای غربی و شمال امریکا نیز اقدام کرده است. همچنین با همکاری با دیگر گروه­های تروریستی فعالیت های خود را توسعه داده و در برخی موارد موفقیت هایی را نیز کسب کرده است. البته فشارهایی که دولت پاکستان در از بین بردن پناهگاه های نظامی این گروه در مناطق قبیله ای فدرال ایجاد کرده باعث ایجاد محدودیت هایی برای القاعده شد. همچنین این گروه در سال 2009 در موضوعاتی مانند فقدان رهبری، افزایش هزینه ها، آموزش نیروهای جدید و طراحی حملات خارج از منطقه با مشکلاتی روبرو بوده است.

در این گزارش با اشاره به گسترش و پراکندگی حملات القاعده و نیروهای وابسته به این گروه به ویژه گروه القاعده در شبه جزیره عرب در کشورهای آسیایی و افریقایی و حتی امریکا عنوان شده که دیگر امریکا نمی­تواند انتظار داشته باشد که عملیات های این گروه تروریستی تنها در مناطق هم مرز و نقاط نزدیک جغرافیایی و یا تأسیسات و نیروهای امریکایی در مناطق جغرافیایی نزدیک به القاعده متمرکز باشد.

در ادامه این بخش از گزارش به مهمترین مشکلی که در این دوره ایالات متحده در ارتباط با موضوع تروریسم و گروه القاعده به آن مبتلا شده اشاره شده و آن جذب برخی از شهروندان امریکایی به گروه های القاعده است. در بخشی از بررسی استراتژیک به مواردی از پرونده های جاری در دادگاه های این کشور در خصوص شهروندانی که مضنون به همکاری با گروه القاعده هستند و یا کسانی که در این گروه ها تربیت شده اند اشاره شده است. به عبارتی آنچه در ارتباط با فعالیت های تروریستی جهانی باعث ایجاد دغدغه در ذهن دولتمردان ایالات متحده امریکا در سال 2009 شده دو موضوع است که عبارتند از جذب افراد خارجی به گروه های تروریستی و همچنین افزایش افراط گرایی خشونت آمیز در میان شهروندان امریکایی. به عبارتی روی آوردن شهروندان امریکایی که عموماً از عرب تباران مهاجر به این کشور هستند به یکی از مهمترین مسائل مربوط با مبارزه با تروریسم برای این دولت تبدیل شده است. به نظر می رسد دولت امریکا پیش بینی نمی کرد که پس از تعریف خطر تروریسم بین المللی به عنوان عامل تهدید کننده منافع ملی این کشور، روزی را شاهد باشد که یافتن راه حلی برای کاهش گرایش شهروندان خود به طرفداری از افراط گرایی خشونت آمیز از مصادیق مبارزه با تروریسم برای این کشور باشد. به عبارتی دیگر، این احتمال وجود دارد که بخشی از تهدیدات منافع ملی از منظر وجود تروریسم به شهروندان امریکایی باز می گردد به طوری که در مقدمه این گزارش در رابطه با تبیین وضعیت موجود این سوأل مطرح شده که وضعیت کنونی بین المللی تا چه حد ناشی از اقدامات دولت امریکاست.

در بخش دیگری از این بررسی نیز به قسمتی دیگر از نگرانی دولت امریکا دلالت دارد و آن وجود جمعیت جوان آسیای جنوبی و خاورمیانه است که سرعت رشد این گروه جمعیتی در این مناطق نیز بالاست. این موضوع با عنوان افزایش افراد جوان در معرض خطر یاد شده و خطر مورد نظر نیز جذب نیروهای جوان به گروه های تروریستی است. در ادامه این مبحث اشاره شده که این امکان وجود دارد که اروپا به مکانی برای پرورش نیروهای افراط گرا تبدیل شود. بر این اساس اگر مشکل عدم یکپارچگی و جذب مهاجران اخیر و نسل های دوم و سوم مهاجران مسلمان در این کشورها و احساس بیگانگی این افراد با دیگر شهروندان از سوی حکومت داخلی حل نشود این کشورها با موضوعاتی جدید روبرو خواهند شد. این موضوع بر اهمیت نگاهی فراتر و صحیح تر برای یافتن راه حلی از سوی این کشورها در این زمینه تأکید دارد.

از دیگر موضوعاتی که در این گزارش آمده و نشان دهنده بخشی دیگر از نگرانی های دولت امریکاست موضوع تمایل گروه های تروریستی به استفاده از فضای سایبر به ویژه برای انتقال سرمایه ها بوده که البته بر اساس این گزارش تاکنون موفقیتی در این زمینه کسب نکرده اند. مهمترین گروه های تروریستی دارای وبسایت ها و فروم هایی برای تبلیغ مبانی خود دارند. به عنوان مثال، القاعده به تلاش خود برای تشویق نیروهای اصلی وابسته به این گروه در منطقه ادامه داده است. استفاده گروه های تروریستی از اینترنت برای انتشار تبلیغات و همچنین استفاده از ساختارهای ارتباطات از راه دور برای طراحی حملات و هماهنگی اقدامات از دیگر نگرانی­های دولت امریکاست.

گزارش سالانه وزارت امور خارجه امریکا در خصوص تروریسم پس از مبحث بررسی استراتژیک، در دومین بخش به مرور تهدیدات تروریستی بر علیه امریکا و همچنین بررسی هر کشور در قالب مناطق مختلف جهان از منظر همکاری های انجام شده در زمینه مبارزه با تروریسم و اشاره به رویدادهای تروریستی واقع شده در آن کشور می پردازد.

در بخش خاورمیانه و شمال افریقا و در مقدمه این بخش به موضوع افزایش همکاری دولت های منطقه با ایالات متحده در زمینه فعالیت های ضد تروریستی و تقویت توانایی مبازره با تروریسم در این کشورها اشاره شده است. در خصوص اقدامات و همکاری های بعمل آمده به موضوع تقویت رژیم های قانونی و بانکی برای مبارزه با تأمین مالی تروریست ها و تلاش و همکاری کشورهای منطقه با امریکا در ایجاد صلح و ثبات در عراق و افغانستان اشاره شده است.

در بخش مربوط به عراق بیان شده که این دولت گام های بلندی را در کاهش تهدیدات تروریستی موجود از سوی سازمان های نظامی شامل “گروه القاعده در عراق” برداشته و این کشور شریک متعهدی در فعالیت های ضدتروریستی بوده است. در پی انعقاد قرارداد امنیتی میان امریکا و عراق، نیروهای امنیتی این کشور با حمایت نیروهای چند ملیتی، مسئولیت­های اصلی تأمین امنیت و ثبات عراق را به عهده گرفتند. روند کاهش تلفات و تعداد حملات تروریستی در عراق که از سال 2007 آغاز شده بود در سال 2009 نیز ادامه یافت و علیرغم وجود حملاتی از سوی گروه های شورشی و تروریستی به نیروهای امنیتی، غیر نظامیان و مقامات دولتی در این سال  دولت عراق در مبارزه با تروریسم فعال بوده و موفقیت هایی را نیز بدست آورده است. در بخشی از گزارش مربوط به کشور عراق به وجود ارتباط میان گروه های تروریستی حاضر در عراق با بازماندگان حزب بعث، دولت سوریه و همچنین ارسال تسلیحات و آموزش نیروها از سوی ایران اشاره شده است. ارتباط نظامی گروهی از شیعیان عراق با ایران به عنوان چالشی دیپلماتیک و امنیتی میان دو کشور و تهدید ثبات عراق در بلند مدت ذکر شده است.

برگزاری کنفرانس هایی در زمینه امنیت و همچنین ادامه گفتگوهای رسمی امنیتی سه جانبه میان عراق، امریکا و ترکیه از فعالیت های برشمرده شده در همکاری با مبارزه با تروریسم یاد شده است. همچنین عراق متعهد است سازمان مجاهدین خلق را که یکی از سازمان های خارجی معرفی شده از سوی امریکا به عنوان گروهی تروریستی است، از قسمت شرقی این کشور با رعایت حقوق بشر و تحت نظارت سازمان ملل جابه جا کند.

سومین بخش این گزارش با عنوان حامیان دولتی تروریسم تهیه شده که در این بخش چهار کشور کوبا، ایران، سودان و سوریه به عنوان دولت های حامی تروریسم معرفی شده اند.

در این گزارش بخش مربوط به ایران اینگونه آغاز شده است: ایران فعال ترین دولت حامی تروریسم باقی مانده است. حمایت های مالی،  مادی و لجستیکی ایران از گروه های تروریستی و نظامی در خاورمیانه و آسیای میانه تأثیر مستقیمی بر تلاش های بین المللی برای گسترش صلح داشته و تهدید کننده ثبات اقتصادی در منطقه خلیج ‌[فارس] است و از رشد دموکراسی کاسته است.

برای اثبات ادعا دلایلی مطرح شده که اولین آن حمایت از گروه هایی است که مخالف فرایند صلح خاورمیانه می باشند. همچنین تأمین اسلحه، آموزش نیروها و تأمین مالی حماس و دیگر گروه های فلسطینی و همچنین حزب الله لبنان از سوی ایران از دیگر دلایل ذکر شده است. در این گزارش ادعا شده که نیروی قدس آموزش دهنده و تأمین کننده تسلیحات بخشی از نیروهای طالبان در افغانستان بوده است. در ادامه نیز گفته شده که علیرغم تعهد ایران به حمایت از ایجاد ثبات در عراق، مقامات ایرانی به حمایت از گروهی از نیروهای شیعه در عراق  پرداخته اند که ایالات متحده و نیروهای عراقی را هدف گرفته اند.

نکته قابل توجه در این بخش از گزارش این است که در میان چهار کشوری که به عنوان دولت های حامی تروریسم معرفی شده اند از ایران به عنوان فعال ترین حامی تروریسم در سطح بین الملل یاد شده است. با نگاهی به دلایل ذکر شده در این رابطه مشاهده می شود که عمده استدلال بر تداوم حمایت ایران از حماس و حزب الله استوار است. در این میان ارتباط با شیعیان عراق و ادعای حمایت از طالبان در افغانستان نیز دلایلی دیگری است که عنوان شده است.

دوگانگی رفتاری و همچنین غالب بودن نگرش­های سیاسی با توجه به روابط موجود میان ایران، امریکا و اسرائیل به خوبی در موضوع انتخاب ایران به عنوان فعال­ترین حامی تروریسم مشهود است. در چارچوبی بی­طرفانه و بدور از نگرش های سیاسی حاکم، می بایست ترور و تروریسم در هر شکل و در هر نقطه از جهان محکوم بوده و برای از بین بردن آن تلاش شود. اما امریکا با تکیه بر ابرقدرت بودن خود هر اقدامی را که بر علیه منافع این کشور انجام پذیرد را با عنوان تروریسم تعریف میکند. این اقدامات می تواند فعالیتی بر علیه امنیت داخلی امریکا، اهداف تعریف شده از سوی دولت امریکا در بعد جهانی، امنیت نیروهای نظامی و امنیتی این کشور در هر نقطه از دنیا و همچنین فعالیتی بر علیه منافع اسرائیل باشد.

همانگونه که گفته شد، رفتار امریکا در برخورد با موضوع تروریسم برخوردی دوگانه و بر اساس عدم انطباق بر اصولی ثابت است. داعیه مبارزه با تروریسم در سطح بین المللی از یک سو و برخوردی گزینشی در مبارزه با این پدیده مشهودترین دوگانگی رفتاری این دولت است. علاوه بر این، می توان از انتفاع این دولت در استفاده از مفهوم مبارزه با تروریسم و اقداماتی که از سوی این دولت در این چارچوب تعریف می شود نیز نام برد. دولت امریکا برنامه ای برای مبارزه با تروریسم در مفهوم عام و برخورد با این پدیده بدون در نظر داشتن مقاصد سیاسی و اقتصادی برای خود ندارد. در بسیاری از مواقع که فعالیت های تروریستی به نوعی با منافع ملی و بین المللی ایالات متحده همسو و در خدمت این منافع باشد، مورد حمایت این دولت است. بارزترین نمونه در این رابطه حمایت از سازمان مجاهدین خلق (گروه منافقین) با سابقه ای نسبتاً طولانی در انجام عملیات های تروریستی بر علیه ایران و همچنین فعالیت های گروه تروریستی جندالله به رهبری ریگی است. در توجیه دوگانگی رفتاری و عدم پیروی از اصولی برابر برای برخورد با موضوع تروریسم، حمایت از تشکیل و فعالیت گروه جندالله نمونه ای آشکار است. حمایت ها از گروه جندالله علاوه بر ارتباط با سران سازمان جاسوسی امریکا به گونه­ای بوده که در بسیاری از موارد اقدامات تروریستی این گروه بر علیه ایران از سوی رسانه­های ایالات متحده پوشش داده نشده است. اما با انتشار گزارشی در خصوص حمایت مخفیانه و سری دولت امریکا از جندالله در حملاتش بر علیه ایران از سوی شبکه ABC News امریکا و یا گزارشی در سال 2008 در خصوص موافقت مخفیانه جرج بوش با درخواست کنگره امریکا در رابطه با تأمین مالی 400 میلیون دلاری به منظور تجهیز و حمایت مالی از گروه هایی مانند جندالله، نمی توان رفتاری دوگانه برای ایالات متحده در رابطه با برخورد با پدیده تروریسم قائل نشد. علاوه بر این، این گونه رفتارهای دولت امریکا مصداق کامل حمایت دولتی از موضوع تروریسم است.

در گفتگویی که با دانیل بنجامین مسئول اداره هماهنگی اقدامات ضدتروریستی امریکا در خصوص این گزارش و دلیل انتخاب ایران به عنوان فعال ترین حامی تروریسم انجام شده بود، ارتباط ایران با گروهی از شیعیان عراق و حمایت از آنان دلیلی برای این انتخاب ذکر شده بود. با در نظر گرفتن این موضوع که بیشترین اتفاقات تروریستی در عراق، افغانستان و پاکستان رخ می دهد شاید لازم باشد به نقش ایالات متحده در این کشورها در ارتباط با وضعیت موجود توجه شود.

بازی امریکا در افغانستان و پاکستان نیز بازی چندگانه و چند پهلو بوده است. امریکا در زمان رژیم شوروی به خاطر رقابت­های سیاسی و نظامی با این کشور به مجاهدین افغانستان کمک کرده و گروه­های حامی خود بر علیه دولت شوروی را پرورش داد. در همان دوران گزارش محرمانه­ای به جیمی کارتر رییس جمهور وقت امریکا ارائه می شود که در آن به حمایت از گروه­های مسلمان افغانی (با توجه به مذهبی بودن جمعیت این منطقه و همچنین توجه به عامل مذهب به عنوان عاملی برای جلوگیری از اشاعه کمونیسم) که بر علیه شوروی می­جنگیدند اشاره شده بود. در همین دوره زمانی چنین اقداماتی در پاکستان نیز در حال پیگیری و انجام بود. بر اساس تحقیقی که از سوی موسسه International Crisis Group در سال 2003 انجام شده تعداد 7/1 میلیون نفر از نیروهای طالبان در مدارس دینی پاکستان تحصیل کرده و در این گزارش آمده که پاکستانی­های مقیم بریتانیا سالیانه 90 میلیارد روپیه از محل مالیات­های مستقیم این کشور به مدارس پاکستان ارسال می­کرده­اند. کمک­هایی که از سوی امریکا به افغانستان و پاکستان ارائه می شد با هدف اجرای برنامه ای بلند مدت و استراتژیک از سوی این کشور طرح ریزی شده بود. مدارسی که در پاکستان با حمایت امریکایی ها ایجاد شده بود نه تنها کانونی برای آموزش طبقه فقیر پاکستان بود، بلکه به مرکزی برای گردهمایی نیروهای طالبان از سایر کشورهای عربی و منطقه مبدل شده و با حمایت امریکا مبارزینی علیه شوروی در آن پرورش می یافتند. این فرایند پس از فروپاشی شوروی باز هم تداوم داشت. اما اتفاق ناخوشایندی که برای دولت امریکا به وقوع پیوست این بود که علیرغم پیوند خوردن منافع امریکا و طالبان گروهی بر علیه منافع امریکا فعال شده و با این هدف به فعالیت خود ادامه دادند. این اقدام به گونه بود که فعالیت های این گروه به خاک سرزمینی ایالات متحده نیز وارد شد و در سال 2001 سرفصل جدیدی را در روابط این کشور در بعد بین المللی آغاز کرد. همچنین این امر تبدیل به تهدیدی شد که در گزارش بررسی وضعیت اقدامات ضدتروریستی در سال 2009 فعالیت گروه های تروریستی ساکن در پاکستان به مهمترین تهدید علیه امنیت ایالات متحده تبدیل شده است.

نکته حائز اهمیت این است که دولت امریکا خود نیز دارای نقش در توسعه فعالیت­های تروریستی می­باشد. امروزه کارکنان شرکت های امنیتی امریکایی در افغانستان و پاکستان فعالند و خود مسئول بخشی از فعالیت های تروریستی در این کشور هستند. در سال 2009 دو نفر از کارکنان شرکت بلک واتر بر روی غیر نظامیان شهر کابل آتش گشوده و باعث کشته شدن دو نفر و زخمی شدن سه نفر دیگر شده اند. شرکت بلک واتر قراردادی با دولت افغانستان امضاء کرده و بر اساس آن به آموزش نیروهای پلیس افغانستان مشغولند. بر همین مبنا نیروهای افغانی به همراه نیروهای امریکایی در استان های این کشور مشغول به کار هستند. اعتقاد بر این است که این شرکت در بسیاری از ترورهای خطرناک سیاسی دخیل بوده و گفته می­شود امریکا عملیات­های مخفی خود را به وسیله این شرکت انجام می دهد. برخی از مقامات امریکایی نیز اذعان دارند که بلک واتر از جمله جنایت کارترین شرکت های امریکایی مستقر در عراق، افغانستان و پاکستان است. این شرکت علیرغم مخالفت تعدادی از مقامات امریکایی هنوز هم از حمایت پنتاگون برخوردار است. به عبارتی بلک واتر به عنوان دستیار نزدیک پنتاگون در سه کشور یاد شده در خط مقدم نبرد به اصطلاح مبارزه با تروریسم حضور فعال دارد.

از دیگر سیاست های دو گانه ایالات متحده در خصوص مبارزه با تروریسم می توان به سیاست افزایش استفاده از حملات هواپیماهای بدون سرنشین در پاکستان نام برد. پس از حمله امریکا به افغانستان در سال 2001 تعداد غیر نظامیان افغانی که به عنوان پناهنده در مناطق قبیله ای پاکستان به سر می برند افزایش یافته است. همچنین، از آغاز سال 2010 بیش از 40 بار به خاک پاکستان حمله هوایی صورت گرفته و در این حملات حدود 400 نفر کشته شده اند. دولت امریکا با ادعای هدف قرار دادن طالبان و القاعده و کشته شدن آنان در این حملات این اقدامات را توجیه می کند. این در حالی است که منابع محلی و امنیتی پاکستان در مناطق قبیله ای این کشور اعلام کرده اند که بیشتر کشته شدگان مردم غیر نظامی از جمله زنان و کودکان بوده اند.

توجه به سابقه امریکا در افغانستان و پاکستان به عنوان عامل اصلی تشکیل نیروهای طالبان و القاعده و همچنین فعالیت های کنونی این کشور در به اصطلاح اقدامات ضد تروریستی همگی به روشنی نشان دهنده برخورد با موضوع تروریسم بدون پایبندی اصولی ثابت و همچنین اقدامی سیاسی مبتنی بر منافع تعریف شده برای امریکاست. این در حالی است که در گزارش بررسی اقدامات ضدتروریستی سال 2009 یکی از موضوعاتی که در مورد ایران بدون ارائه هیچ سند و مدرکی ذکر شده  حمایت از یکی از سران طالبان و مخالفت در تحویل آن به مقامات قضایی از سوی ایران است.

در خصوص عراق نیز، موضوعاتی مانند تسلیحات کشتار جمعی و همکاری عراق با القاعده و بهانه هایی دیگر دلایل آغاز حمله امریکا بر علیه رژیم بعث و حکومت سابق عراق برشمرده شد و به دنبال آن با وجود آشکار شدن تبلیغات منفی انجام شده و ادعاهای دروغین، مردم غیرنظامی عراق بر اساس عملیات های مختلف تروریستی و نظامی متحمل صدمات جبران ناپذیری شدند. آنچه در این مدت آشکارا مشاهده شد این بود که حمله نظامیان امریکا به عراق ویرانی عظیمی را در این کشور ایجاد کرد و با ادامه حضور آنان این مشکل همچنان ادامه دارد. با وجود اعلام تاریخ خروج نیروهای امریکایی از عراق در برنامه های انتخاباتی باراک اوباما، این دولت به بهانه حفظ امنیت مردم عراق با توجه به حملات انتحاری و انفجارهایی که در ماه مه و جولای امسال رخ داد، در این وعده خود بازنگری هایی را انجام داده تنها بخشی از نیروهای رزمی این کشور از عراق  خارج شده اند. پیرو این بازنگری 5000 نیرو به عنوان مربی و 4500 نیرو ویژه و همچنین ده ها هزار پیمانکار نظامی در عراق باقی ماندند. برخی تحلیلگران بر این عقیده هستند که منافع اقتصادی که از نفت عراق برای ایالات متحده متصور است مانع از ترک عراق به سادگی خواهد بود. بر این اساس بسیار محتمل است که به دلیل اینکه امریکا قصد ترک عراق را ندارد خود در پشت حملات و یا حمایت از فعالین این اقدامات باشد. بر طبق اعلام برخی روزنامه های عراقی، آمریکا تروریست های بازداشت شده را بدون اطلاع قبلی نیروهای عراقی یا حتی دستگاه قضائی این کشور آزاد و با این اقدام خود مقدمات بازگشت مجدد آنها به فعالیت های تروریستی را مهیا کرده است. افشاگری این روزنامه ها و رسانه های دیگر عراق در واقع بعد از آن انجام شد که مقامات عراقی گفتند یکی از عوامل اصلی بازگشت مجدد خشونت به شهرهای مختلف عراق، اقدام آمریکا در آزادی تروریست­ها از زندان هاست. بر اساس اعلام منابع عراقی، این افراد پس از آزادی به پست‌های فرماندهی در تشکیلات القاعده ارتقاء یافته و به اقدامات جنایتکارانه و تروریستی باز گشته اند.

به عنوان مثال، 7 فقره انفجارات زنجیره‌ای در عراق طی یک روز، با چنین وسعت و همزمان با اعلام خروج نیروهای امریکایی از عراق این موضوع را به ذهن متبادر می سازد که بدون شک رابطه­ای میان این اتفاقات وجود دارد. با ادامه انجام عملیات­های تروریستی در روزهای اخیر دلیل تداوم این اتفاقات مورد سوال قرار می گیرد. در این راستا ارسال پیامی مبتنی بر وجود مشکلات امنیتی در غیاب نیروهای امریکایی و یا عدم ارتباط میان نیروهای امریکایی با عملیات­های انجام شده در آستانه آغاز طرح خروج نیروهای امریکایی از عراق می­تواند مدنظر قرار گیرد. در این رابطه و با وجود نیروهای باقی مانده در عراق و احتمال استفاده از وضعیت موجود برای توجیه ضرورت حضور در عراق، امکان رد عدم ارتباط میان فعالیت های انجام شده و نیروهای امریکایی بسیار قوی است. همچنین اگر موضوع تبرئه نیروهای امریکایی از انجام چنین عملیات هایی نیز مطرح باشد این مسئله مطرح می گردد که به استثناء دولت امریکا چه دولت یا گروه دیگری از این امر منتفع می گردد؟

در این گزارش و با توجه به موضوعات مطرح شده، ذکر حمایت ایران از حزب الله و حماس و همچنین دیگر گروه های مخالف با روند صلح خاورمیانه نکته قابل توجه دیگری در مورد ایران است. جایگاه ویژه اسرائیل در سیاست خارجی امریکا به وضوح قابل مشاهده و مورد تصدیق همگان است. اسرائیل از حمایت های فراوان امریکا در زمینه مالی، نظامی و حتی دیپلماتیک و رسانه ای برخوردار است و این حمایت ها نیز بر مبنای فعالیت ریشه دار لابی صهیونیسم در این کشور است. حمایت امریکا از اسرائیل در آغاز دهه 1990 و حتی پس از 11 سپتامبر با این ادعا توجیه شده که هر دو دولت از سوی گروه های تروریستی که ریشه در دنیای عرب و اسلام دارند مورد تهدید واقع می شوند. با بیان چنین توجیهاتی اسرائیل نه تنها در برخورد با فلسطینیان از فضای عمل بیشتری برخوردار شد، بلکه از آن پس می­توانست کشورهایی مانند ایران و سوریه را نیز به عنوان حامیان آنان مورد هدف قرار دهد. این در حالیست که تهدیدی که برای اسرائیل و امریکا در این حوزه تعریف شد مصداق اقدامات تروریستی نبوده و مردم فلسطین در واکنش به تلاش اسرائیلیان برای ایجاد شهرک در کرانه باختری و نوار غزه می جنگند. رفتار تبعیض آمیز امریکا نسبت به اسرائیل و انواع حمایت های مالی، سیاسی و دیپلماتیک در حالی انجام می پذیرد که امروزه اسرائیل قوی ترین قدرت نظامی خاورمیانه و تنها کشور دارنده سلاح هسته­ای است. نفوذ لابی صهیونیسم در دولت امریکا به حدی است که حملات مختلف علیه فلسطینیان به عنوان مصادیق تروریسم در نظر گرفته نمی شود و همواره مجامع بین المللی در این رابطه سکوت کرده­اند. این امر تا جایی پیش می رود که با دستور مستقیم وزیر جنگ اسرائیل به کاروان آزادی و کشتی حامل کمک­های بشر دوستانه به غزه حمله شده و تعدادی در این حمله کشته و زخمی می شوند. اما در این میان امریکا بدون محکوم کردن این جنایت تنها به ابراز تأسف نسبت به چنین اتفاقی بسنده کرد. نکته جالب توجه این است که این اتفاق پس از اختصاص کمک نظامی 205 میلیون دلاری امریکا به این رژیم برای ساخت سپر موشکی و اعلام رییس هیأت حقیقت یاب سازمان ملل در خصوص بررسی جنایات اسرائیل در غزه رخ داده است.

امروزه توجه به نقش امریکا در ایجاد و پرورش تروریسم موضوعی است که در مرکز توجه قرار گرفته است. این نظر با انتشار اسناد محرمانه سازمان سیا از سوی پایگاه ویکی لیکس با عنوان «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر خارجی ها امریکا را به عنوان یک صادرکننده تروریسم تلقی کنند» تقویت شده و شبهه برانگیز بودن معیارهای دولت امریکا در شناخت و مبارزه با تروریسم را آشکارتر می سازد. بر اساس اسناد تهیه شده از سوی سازمان سیا در فوریه 2010، قسمت عمده توجهات به رشد تروریست های مسلمان که در امریکا رشد یافته و بر علیه منافع امریکا فعالیت می کنند، معطوف است و این در حالی است که کمتر به تروریسم در داخل امریکا و صادر شدن آن به مناطق دیگر و هدف قرار دادن غیر امریکاییان توجه می شود. نکات مهمی که در این اسناد آمده این است که بر خلاف تصور عموم مردم، تروریسم پدیده ای نو در امریکا نیست و با افراط گرایان اسلامی و یا مردم خاورمیانه، افریقا و آسیا گره نخورده است. در این راستا به مواردی اشاره شده که موضوع یک امریکایی یهودی تبار در سال 1994 یکی از آن موارد است. این فرد با پیوستن به گروه های افراط گرا 29 فلسطینی را در یک مسجد به شهادت رسانده است. همچنین نمونه هایی از فعالیت امریکایی های ایرلندی تبار در ایرلند اشاره شده که می توان از آن به عنوان سابقه تروریسم در امریکا یاد کرد.

در ادامه این گزارش آمده با وجودی که القاعده به عنوان مهترین مشکل برای ایالات متحده مطرح است افراد این گروه با پاسپورت امریکایی، و نه به عنوان یک عرب مسلمان، در تردد هستند و یا اینکه افراد این گروه و همچنین گروه های دیگر بدون اینکه مضنون باشند، به راحتی ویزای امریکا را دریافت می کنند.

در این گزارش با مطرح شدن این سوال که اگر دیگر کشورها امریکا را به عنوان یک صادرکننده تروریسم در نظر بگیرند چه رفتارهایی قابل تصور می باشد به امکان عدم همکاری دیگر کشورها با امریکا در زمینه فعالیت­های قضایی مانند بازداشت، انتقال و بازجویی مظنونین در کشورهای ثالث اشاره شده است. همچنین سیا نگران است که در صورت ایجاد تصور جدید در رابطه با امریکا دیگر کشورها از عمل متقابل مانند درخواست اطلاعات و تحویل شهروندان امریکایی مظنون به تروریسم یا حامی تروریسم، مخالفت با درخواست استرداد مجرمین و اخراج شهروندان امریکایی مظنون به تروریسم بهره برداری نمایند.

بطور کلی با توجه به سابقه فعالیت های دولت امریکا در کشورهایی که امروزه به عنوان پایگاهی برای حضور تروریست ها و انجام عملیات تروریستی هستند، می توان با اطمینان بیشتر اعلام کرد که ایالات متحده امریکا از مدت ها پیش در ایجاد تروریسم و اشاعه آن دارای نقش و فعالیت بوده و گزارش کوتاه سازمان جاسوسی امریکا نیز نشان می دهد که مقامات امریکایی ضمن پذیرش این موضوع در حال بررسی تبعات آن می­باشند. همچنین پایگاه اطلاعاتی ویکی لیکس از انتشار 92 هزار سند محرمانه دیگر از این سازمان سخن گفته که مربوط به حضور نظامیان امریکایی در جنگ افغانستان و همکاری طالبان و مقامات امریکایی در این زمینه است.

Share