آذر ۱۸, ۱۴۰۰ – ۱۲:۰۰ ق.ظ |

دکتر مریم خالقی نژاد
 تحلیلگر مسائل خاورمیانه
مرکز بین المللی مطالعات صلح ipsc

عربستان سعودی و ایران رقبای دیرینه، به دنبال حل مسائل متضاد خود و کاهش تنش از طریق گفت و گو به عنوان راه جدیدی برای …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

امنیت و سلاح های غیر متعارف در خاورمیانه

نگارش در مهر ۲۴, ۱۳۹۰ – ۶:۴۱ ق.ظ
Share

طهمورث غلامی

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

امنیت منطقه خاورمیانه تحت تأثیر متغیر ها و عوامل گوناگونی در سطوح مختلف داخلی ،منطقه ای و بین المللی می باشد به گونه ای که نمی توان بحث امنیت منطقه ای را در این نقطه از جهان بدون توجه به آن عوامل و سطوح مورد بررسی قرار داد. از جمله این عوامل می توان به منازعات داخلی کشورهای واقع در این منطقه،تعارضات هویتی، اختلافات مرزی و به تبع آن منازعات بین دولتی، مداخله نیروهای فرامنطقه ای و…اشاره کرد.آنچه که در این نوشتار در رابطه با امنیت منطقه ای در خاورمیانه مد نظر قرار می گیرد تأثیرگسترش سلاح های کشتار جمعی بر امنیت منطقه ای خاورمیانه می باشد که پس از جنگ سرد به عنوان یک معضل امنیتی چه در سطح جهانی و چه در سطح منطقه ای مورد توجه قرار گرفته است. این نوشتار در چهار بخش سازماندهی شده است: بخش اول به لحاظ نظری به اهمیت سلاح های کشتار جمعی و چرای گرایش دولت ها به سمت آن می پردازد. بخش دوم به چالش های منطقه خاورمیانه می پردازد که گرایش به سمت کسب سلاح های کشتار جمعی را توجیه می کند.بخش سوم نوشتار به بررسی گسترش تسلیحات کشتار جمعی در خاورمیانه و دلایل آن می پردازد و بخش پایانی به این سؤال پاسخ می دهد که آیا سلاح های کشتار جمعی منجر به تامین امنیت در منطقه شده است که با توجه به دلایلی که خواهد آمد پاسخ به این سؤال منفی است.

اهمیت سلاح های کشتار جمعی

مهمترین مساله پیش روی کشورها همواره مساله چگونگی تامین امنیت بوده است و اولین گزینه ای که در این رابطه مطرح شده گزینه افزایش قدرت بوده است. بدین معنی که افزایش قدرت بیشتر امنیت بیشتری را در پی خواهد داشت.در این میان، سلاح های کشتار جمعی به عنوان یکی از مولفه های قدرت نظامی بسیار مورد توجه قرار گرفته است، خصوصا برای کشورهای که امکان دستیابی به سلاح های هسته ای برای آنها به هر دلیلی وجود ندارد. این کشورها نه تنها به انباشت این سلاح ها می پردازند بلکه هر آن احتمال استفاده از این سلاح ها برای حفظ موجودیت و تامین منافع وجود دارد. مهمترین دلیل مشترک استراتژیک در راه دستیابی و تولید سلاح های کشتار جمعی عبارت از احساس عدم امنیت است. اگر کشوری احساس تهدید نسبت به امنیت خود داشته باشد اولین گزینه پیش روی دستیابی به قدرت نظامی بیشتر خواهد بود. دست یابی به این سلاح ها شاید در مرحله اول جلوگیری از حمله دشمن و ایجاد ترس باشد ولی در عین حال باید به توانایی های جنگی این سلا ح ها نیز توجه نمود .یک انگیزه قوی دیگر در رابطه با دست یابی به این گونه سلاح ها اثرات آن بر موقعیت و پرستیژ ملی است.

کنت والتز در رابطه با اهدف  دست یابی کشورها به سلاح های هسته ای معتقد است که کشورها به دلایل پرهزینه بودن مسابقه تسلیحاتی متعارف، تقویت جایگاه بین المللی خود،احساس ناامنی و فقدان متحد استراتژیکی که توانایی اقدام مقابله به مثل را داشته باشد به داشتن سلاح های هسته ای تمایل دارند. منطقه خاورمیانه به دلیل وجود بحران های متعدد و ماهیت آنارشی در آن مستعد رشد و گسترش سلاح های کشتار جمعی می باشد.از این رو، پیش از پرداختن به بحث گسترش سلاح های کشتار جمعی باید به موضوعاتی  پرداخت که به صورت  خوشه ای از علائق و نگرانی های امنیتی  به هم چفت شده و در قالب چالش های منطقه ای به نمایش در می آید و در نهایت خاورمیانه را به صورت یک مجموعه امنیتی منطقه ای  نشان می دهد. زیرا گسترش تسلیحات کشتار جمعی از این موضوعات و چالش ها تأثیر پذیرفته است. به عبارت دیگر، ابتدا باید به موضوعاتی پرداخت که گسترش سلاح های کشتار جمعی را طبیعی جلوه می دهد و آن را توجیه می کند.

چالش های عمده امنیتی در خاورمیانه

یکی از مهمترین چالش های منطقه، چالش های مرزی و سرزمینی می باشد. زیرا بسیاری از این کشورهای  با یکدیگر اختلافات مرزی و سرزمینی دارند. اکثر مرزهای خاورمیانه  مرزهای تحمیلی هستند و قدرت های غربی آنها را تعیین کرده اند . قسمت اعظم مرزهای خاورمیانه بدون توجه به مسئله قومیت ها، فرهنگ، و زبان یا توپوگرافی روی زمین ترسیم شده اند. در مجموع 58 درصد مرزهای منطقه هندسی هستند. این مسئله موجب شده است خاورمیانه بیش از هر جای دیگر در دنیا صحنه منازعات باشد. در خاورمیانه می توان از چهار نوع منازعه مرزی سخن به میان آورد:

منازعات مکانی : این منازعات ناشی از مکان دقیق مرز است .همانند مرز ایران و عراق در اروند رود.

منازعات سرزمینی:  که در آن دو کشور همسایه مدعی بخشی از سرزمین یکدیگر باشند. همانند ادعاهای سوریه در مورد استان هاتای در ترکیه  یا ادعاهای ترکیه در مورد موصل و کرکوک عراق یا منازعات اعراب اسرائیل در مورد فلسطین.

منازعات عملکردی: این منازعات در نتیجه تأثیراتی بروز می کند که مرز در حرکت مردم و کالاها می گذارد. در این مورد می توان به  مرزهای ترکیه با عراق و سوریه اشاره کرد. ترکیه ادعا می کند که چریک های پ.ک.ک از پایگاه های خود در خاک عراق و سوریه به خاک ترکیه حمله می کنند.

منازعات مربوط به منابع در دو سوی مرز: این منازعات به طور عمد در نتیجه کشف واستخراج نفت در دو سوی مرز روی می دهند. همانند اختلافات عربستان و یمن و عراق و کویت اشاره کرد.

چالش دوم منطقه چالش های مذهبی – قومی است. وجود هویت های گوناگون و متعدد به خودی خود عاملی نیستند که تبدیل به موضوع امنیتی شوند. هویتهای مختلف وقتی به یک موضوع امنیتی تبدیل می شوند که دیدگاه سلبی نسبت به یکدیگر داشته و به تبع آن موجودیت خود را  در نبود دیگری تعریف کنند. به عنوان مثال کامروا معتقد است که هسته اصلی مناقشه بین فلسطینی ها و اسرائیلی ها انکار مداوم هویت ملی یکدیگر بوده. این تنها محدود به روابط اعراب و اسرائیل نیست بلکه در سرتاسر مناطقی که در پیرامون ایران قرار دارند انکار هویت یکدیگر به اشکال گوناگون وجود دارد، هویت شیعی در برابر هویت سنی، هویت عربی در برابر هویت ایرانی، هویت ترکی در برابر هویت ایرانی و عربی… در اینجا می توان  به سازه ای و بین ذهنی بودن هویت اشاره نمود، زیرا در عمل ممکن است هویت ها در ذات خود تهدیدی بر علیه یکدیگر نباشند و این حاملان و دارندگان  هویت هاست که در یک تعامل اجتماعی چنین چیزی را می سازند و به آن ارج می نهند.

چالش سوم در منطقه،تعارضات ایدئولوژیک است. در خاورمیانه ایدئولوژی­ها از پایه های مهم سیاست کشورها به حساب می آیند. درخاورمیانه ایدئولوژی هایی مانند سکولاریسم، ناصریسم،بعثیسم،صهیونیسم و اصول گرایی اسلامی به منازعات کشورهای منطقه دامن زده است. نمونه آن را در تعارضات ایدئولوژیکی میان ایران و عراق، ایران و مصر،اسرائیل و لبنان و اسرائیل و فلسطین می توان ملاحظه کرد.

در پایان این بخش باید گفت که رقابت ها و چالش های موجود میان اعضای خاورمیانه باعث شده است که غلظت آنارشی در این منطقه بالا باشد. در این حالت الگوهای تعامل میان دولت های واقع در منطقه به سوی رقابت و خصومت سوق پیدا می کند و همکاری میان اعضا به حداقل ممکن می رسد.در اثر این وضعیت است که مباحث سخت امنیت برجسته می شود و چون اعضای مجموعه اعضای دیگر را به چشم رقیب یا دشمن می بینند گرایش به نظامی گری در منطقه غالب می شود. به دلیل بالا بودن غلظت آنارشی و فقدان نهادهای که همکاری میان اعضا را تشویق کند احتمال حل اختلافات و چالش ها با توسل به زور همواره وجود دارد. لذا باید برای این احتمال آماده بود و به تقویت توان دفاعی خود به لحاظ نظامی پرداخت.یکی از ابعاد تقویت توان نظامی در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی است که در ادامه به آن پرداخته می شود.

گسترش سلاح های کشتارجمعی در خاورمیانه

ده کشور خاورمیانه ای از جمله اسرائیل، الجزایر، ایران، عراق ،پاکستان،سوریه، لبنان، لیبی، عربستان سعودی و مصر در زمره کشورهای منطقه ای قرار دارند که دارای سلا حهای اتمی، بیولوژیک شیمیایی و یا موشک های کروز و بالستیک کوتاه برد،میان برد،و یا دور برد هستند. اگر چه سلاح های شیمیایی و بیولوژیک به اندازه سلاح های اتمی در ذهن انسان ها ترس و وحشت ایجاد نمی­کنند، اما به دلیل سهولت تولید و هزینه بسیار کمتر، احتمال بیشتری دارد در دسترس دولت ها و یا حتی گروه های غیر دولتی قرار گیرند. به دلیل کم هزینه تر بودن و سهولت دستیابی به فناوری و مواد لازم برای تولیدآنها، سلاح های بیولوژیک سلاح اتمی فقرا نامیده شده است. با صرف 10 میلیون دلار، یک کشور می تواند زراد خانه بزرگی از سلاح های بیولوژیک تهیه کند. همچنین دست یابی به مواد لازم برای ساخت سلاح های شیمیایی و بیولوژیک به دلیل کاربرد دوگانه آن ها در بخش نظامی و غیرنظامی آسان تر است.

 در خاورمیانه این گونه نبوده است که دولت ها تلاش کنند که سلاح های کشتار جمعی را صرفا به منظور بازدارندگی،تقویت نفوذ یا پرستیژ ملی به دست آورند بلکه این سلاح ها  در جنگ های خاورمیانه مورد استفاده قرار گرفته است.در این رابطه مثال های فراوانی وجود دارد که از جمله آن می توان به جنگ عراق و ایران و استفاده های عراق از سلاح های شیمیای علیه ایران و یا کردهای عراق اشاره کرد. عوامل تشویق کننده گرایش به سوی تسلیحات نامتعارف در خاورمیانه ناشی از فاکتورهای زیر می باشد.

  • پرستیژ و جایگاه بهتر در منطقه و جهان
  • نیاز به بازدارندگی رقبا و دشمنان احتمالی در منطقه ای که بدبینی و دشمنی تایخی آشکاری بین دولت ها ی آن وجود دارد.
  • نیاز به افزایش توانایی جنگیدن و کاربرد سلاح های نامتعارف به عنوان ابزاری که می تواند به شکست رقبایی منجر شود که دارای تسلیحات متعارف پیشرفته تر و ارتش ( از لحاظ کمی) قدرتمندتری هستند.
  • نیاز به جلوگیری از استفاده سلاح های نامتعارف از سوی قدرت های بزرگ مداخله جو در منطقه ، به ویژه امریکا که حمله پیش دستانه علیه تهدیدهای ناشی از اشاعه سلاح های کشتار جمعی را در دستور کار قرار داده است.
  • وجود مسابقات تسلیحاتی بین کشورهای منطقه مانند اسرائیل ،مصر ،سوریه، عراق،عربستان، وغیره
  • دشواری پیش بینی دشمنان آینده و اعتماد نداشتن به دوستان امروزی . این شکل نیاز به کسب توانایی نظامی کشورها را افزایش می دهد.

سلاح های کشتار جمعی:امنیت یا عدم امنیت

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی در منطقه خاورمیانه با توجه به ویژگی های که دارد و شرح آن رفت منجر به ایجاد امنیت برای اعضای منطقه به طور خاص و کل منطقه به طور عام می شود؟تلاش برای در اختیار داشتن سلاح های پیشرفته متعارف و غیر متعارف خود سبب ایجاد رقابت های تسلیحاتی گشته است که در این میان تلاش برای داشتن سلاح های کشتار جمعی بخشی از این رقابت است.لذا شاید بهتر باشد که سؤال را این گونه مطرح کنیم که آیا رقابت تسلیحاتی باعث ایجاد صلح و امنیت می شوند یا سبب ایجاد جنگ و فضای خصوت و نا امنی ؟اگر به این سؤال پاسخ داده شود بهتر می توان پاسخ سؤال اول را داد.

در پاسخ با این سؤال،  دو الگوی توضیحی اصلی وجود دارد. طبق الگوی اول که به” الگوی آمادگی” معروف است تنها برتری نظامی است که موجب بازدارندگی و مانع جنگ و درگیری می شود. الگوی مخالف این الگوی  مدعی است که افزایش توان نظامی به تلاش مشابهی از سوی رقیب می انجامد که نتیجه اش ” مارپیچ رقابت تسلیحاتی- تنش” است که پیامدش به طور خودکار به جنگ می انجامد. این الگو استدلال می کند که نظامی گری سریع و مسابقه تسلیحاتی به خودی خود عامل مهمی در شدت بخشیدن به جریان کشمکش و منازعه است. باید گفت که بیشتر آزمون های تجربی که انجام شده است ادعاهای الگوی دوم را تائید می کند. به عنوان مثال مطالعه درباره جنگ های بین المللی  بین 1820-1964 نشان داده است که 85 درصد کشمکش های بین المللی ناشی از مسابقه تسلیحاتی به جنگ می انجامد و تنها  4 درصد کشمکش های که به جنگ منجر نشده اند.

برخی دیگر معتقدند که مسابقه های تسلیحاتی اگر علت اصلی بروز جنگ ها نبوده باشند بدون شک عامل مهمی در افزایش تنش ها و اختلافات ارضی و سیاسی – ایدئولوژیکی بوده اند که به نوبه خود موجب بروزجنگ و روی آوری  به رقابت تسلیحاتی هستند. در منطقه خاورمیانه، خرید های بی وقفه نظامی موجب پایداری و عمیق تر شدن تنش ها گردیده و از طرفی خود تنش ها  نیز عامل بالقوه  نظامی گری در منطقه هستند. از این رو بسیاری از کارشناسان ارتباط مستقیمی بین افزایش هزینه های نظامی منطقه  و افزایش احتمال بروز کشمکش و جنگ در خاور میانه می بینند. به عبارتی بهتر می توان گفت که دور باطل ” تنش- رقابت تسلیحاتی  و رقابت تسلیحاتی- تنش،” قاعده بازی در محیط امنیتی  خاورمیانه  شده است .  رقابت تسلیحاتی خاورمیانه ممکن است در سال های آینده ابعاد وسیع تری پیدا کند. آنچه موجب ورود کشورهای منطقه به رقابت تسلیحاتی شده است، ریشه در نگرانی ها و بیم حکومت ها از بی ثباتی های مزمن منطقه، نزاع های بین دولتی، خطر دخالت های فرا منطقه ای دارد.

با توجه به این مباحث میتوان گفت که گسترش سلاح های کشتار جمعی در مجموعه امنیتی خاورمیانه نتوانسته است موجب ایجاد ثبات و امنیت میان کشورهای منطقه شود. آنچه که از مجموعه امنیتی خاورمیانه بیان شد در نهایت ما را به این نتیجه سوق می رساند که گسترش سلاح های کشتار جمعی تا کنون نه تنها باعث ثبات و بازدارندگی میان کشورهای منطقه نشده است بلکه در خلق فضای خصومت و نامنی نیز نقش داشته است و تنها نتیجه اش مارپیچ رقابت تسلیحاتی-تنش بوده است. درک بهتر این موضوع را می توان با بررسی محیط امنیتی خاورمیانه بدست آورد.ابتدا باید به این نکته توجه نمود که مسئله امنیت، مفهوم آن وشیوه دستیابی به آن در محیط های امنیتی گوناگون متفاوت است. لذا گسترش سلاح های کشتار جمعی در محیط های گوناگون با هدف ها و معانی متفاوت ،اثرات متفاوتی بر امنیت  دارند.

قوی یا ضعیف بودن حکومت ها بر ماهیت آنارشی در سطح منطقه و به تبع آن سطح بین المللی تأثیری بسیار عمیق دارد. به هر میزانی که این حکومت ها به لحاظ داخلی چند پاره و ضعیف باشند، به بی ثباتی و ناامنی در سطح منطقه و نظام بین الملل منجر خواهد شد و هر چه وضعیت محیط امنیتی به بی نظمی گرایش داشته باشد، سیاست دفاعی خشن تر ، پرهزینه تر و در نتیجه نامطمئن تر خواهد بود.

متاسفانه ضعف حکومت های منطقه باعث شده است که محیط منطقه ای این کشورها محیطی بی ثبات،نا امن،غیرقابل پیش بینی و مستعد بروز مخاصمه و جنگ باشد.محیط منطقه ای خاورمیانه واجد چند ویژگی است که این ویژگی ها باعث می شود که سلاح های کشتار جمعی برای این منطقه مانند اروپای قبل از جنگ جهانی اول بسیار خطرناک باشد.ویژگی اول ناشی از ماهیت دولت های واقع در این منطقه و به تبع آن کیفیت آنارشی در منطقه خاورمیانه است. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه ،ضعف دولت های مرکزی از سرچشمه های اصلی نا امنی و یکی از نقاط آسیب پذیری این کشورهاست. کشورهای خاورمیانه در طیف کشورهای پیشامدرن تا مدرن قرر دارند و لذا مفهوم امنیت و شیوه دست یابی به آن در این کشورها بسیار متفاوت از کشورهای دیگر می باشد. در کشورهای خاورمیانه کوچک ترین مسائل در بخش های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به راحتی به حوزه مسائل امنیتی انتقال می یابد به گونه ای که حوزه مسایل امنیتی به شدت گسترش می یابد. در خاورمیانه هنوز بقای دولت مطرح است و عالی ترین شکل ناامنی اشغال سرزمین، از هم پاشیدن حکومت و نارامی های مذهبی و قومی است. ما با یک محیط امنیتی متشنج  با ساختارها و نهادهای تکامل نیافته که شامل دولت ها و جوامع میشود مواجهه ایم که  قدرت نظامی و کاربرد آن هنوز به عنوان یک راه حل مورد استفاده قرار میگیرد. در چنین محیطی یک کشور نمی تواند روی تداوم رفتارسیاسی همسایگانش حساب کند و در نتیجه قادر نیست به آسانی با سایرکشورها روابط سیاسی بادوام و با ثبات داشته باشد. حتی تغییر و تحول در رهبری می تواند تحولات چشمگیر ایدئولوژیکی و جهان بینی را در پی داشته باشد. کشمکش های داخلی می توانند به فراسوی مرزها سرایت کند.

 بنابراین ما در خاورمیانه با مسائل حیاتی حل نشده ای مواجهه­ایم که مقابله با آن لزوم گسترش سلاح های سخت افزار نظامی را الزامی می کند و امنیت نظامی نهادینه شده دارای برجستگی و اهمیت است.  با توجه به نوع محیط امنیتی خاورمیانه تلاش برای دست یابی به گسترش سلاح های کشتار جمعی طبیعی است اما تناقض که در اینجا مشاهده میشود این است که دست یابی و گسترش دادن سلاح های کشتار جمعی در خاورمیانه با هدف افزایش امنیت  است، حال آن که گسترش این سلاح ها تا کنون نتوانسته است امنیت بیشتری را برای این کشورها به ارمغان آورد. آنچه که گسترش این سلاح ها را خطرناک می سازد و بازدارندگی را بی اثر می سازد وجود آنارشی ضعیف در این منطقه است که همراه با بی نظمی و هرج و مرج بیشتر است و مفهوم امنیت در این مناطق کاربرد این سلاح ها را طبیعی نشان می دهد.روشن است که در محیطی مانند خاورمیانه با ویژگی های که از آن برشمرده شد داشتن سلاح های کشتار جمعی بسیار خطرناک است.زیرا هر آن احتمال بروز مخاصمه و کاربرد سلاح هی کشتار جمعی بر علیه یکدیگر وجود دارد.

ویژگی دوم محیط امنیتی خاورمیانه که وجود سلاح های کشتار جمعی را در این منطقه خطرناک و نافی امنیت می سازد به ماهیت بحران ها در منطقه بر می گردد.چگونگی بحرانها و چگونگی حل یا کنترل آن ها در محیط های امنیتی گوناگون متفاوت است. اگر بحران ها را به صورت کلی به دو نوع بحران های قابل چانه زنی و  بحران های غیر قابل چانه زنی تقسیم کنیم .بحران های خاورمیانه بنا به دلایلی از نوع بحران های غیر قابل چانه زنی هستند و این امر استفاده از سلاح های کشتار جمعی را محتمل تر می سازد. شرایط نابسامان امنیتی در بیشتر کشورهای خاورمیانه از جمله تعارضات سیاسی و منازعات اجتماعی که امروزه در خاورمیانه حاکم است را باید به دلیل تداوم تاریخی اعتبار دادن به تمایزات قومی، نژادی، زبانی و مذهبی  قلمداد کرد. تعارضات ریشه گرفته از این نوع معضلات قابل چانه زنی و گفتگو نمی باشد. این چالش ها راه را برای استفاده از هر ابزاری باز می نماید و کاربرد این سلاح ها ی کشتار جمعی را توجیه می سازد. با توجه به این نوع محیط امنیتی و نوع بحران ها، سلاح های کشتار جمعی برای اکثر این کشورها به معنای بقای ملی می باشد و  همین مسئله کسب جوازی است برای استفاده از این نوع سلاح ها.

ویژگی سوم ناشی از وجود گروه های  تروریستی در منطقه است. گروه های فروملی در ساختار قومیت محور و مذهب محور خاورمیانه که جزء بازیگران امنیتی کننده هستند و امکان اینکه به سلاح های کشتار جمعی در خاورمیانه دسترسی داشته باشند وجود دارد. ما در اینجا با یک بازیگر خردمند که والتز مطرح می کند مواجهه نیستیم. بنابراین در رابطه با گسترش سلاح های کشتار جمعی پیچیدگی بیشتر زمانی به وجود می آید که به سطح زیرکشوری توجه کنیم چراکه انگیزه های بازیگران غیر کشوری می تواند متفاوت از انگیزه های دولت ها  باشد. این گروه ها به دلیل غیر دولتی بودن و در نتیجه عدم احتیاط و مسئولیت و همچنین اهداف خطرناک و متعصب مابانه ای که دارند احتمال استفاده از این سلاح ها را در خاورمیانه گسترش می دهند که نتیجه جز تنش و ناامنی بیشتر نخواهد داشت.به عبارت دیگر هر کدام از گروهای غیر دولتی در خاورمیانه این امکان برایشان فراهم است که به سلاح های کشتار جمعی دست یابند و علیه دولت های مخالف خود از آن استفاده کنند.در مواردی ممکن است یک دولت به دلیل رقابتی که با دولت های دیگر دارد گروه های غیر دولتی را به این سلاح ها بر علیه رقبا و دشمنانش مجهز کند.

ویژگی چهارم حضور قدرت های بزرگ در منطقه به بهانه مبارزه با گسترش سلاح های کشتار جمعی در منطقه است. موقعیت و مزایایی سیاسی و اقتصادی که خاورمیانه تا کنون داشته است مداخله و نفوذ قدرت های بزرگ در این منطقه را در برداشته است و لذا آنچه در خاورمیانه می­گذرد هرگز مورد بی توجهی قدرت های بزرگ قرار نمی­گیرد. گسترش سلاح های کشتار جمعی بیش از آنکه از سوی کشورهای منطقه به مسئله ای امنیتی تبدیل شود، بیشتر از سوی قدرت های بزرگ به عنوان تهدیدی علیه صلح و ثبات منطقه ای و جهانی به یک موضوع امنیتی تبدیل شده است. مثلا هنگامی که جرج دبلیو بوش وارد کاخ سفید شد، عمدتا بر دو مسئله تاکید کرد: مسئله تروریسم و مسئله سلاح های کشتار جمعی. این به خاطر آن است که امنیت منطقه به شدت به امنیت منافع قدرت های بزرگ گره خورده است و هرگونه آشوب و بی نظمی می تواند مستقیما متوجه منافع قدرت های بزرگ شود.

 در این رابطه باید به سلاح های کشتار جمعی به عنوان مولفه ای نگاه کرد که وارد یک محیط امنیتی خاص می­شود و مداخله قدرت های بزرگ در این منطقه تحریک گروهک های تروریستی و دامن زدن به اختلافات میان کشورها را در بر خواهد داشت که در جای خود باعث افزایش تنش و در نتیجه استفاده از این سلا ح ها را در بر خواهد داشت.

ویژگی پنجم ناشی از نوع برداشت از سلاح های کشتار جمعی در منطقه خاورمیانه است. آنچه که در این رابطه باید مورد توجه قرار داد، همان طور که هدلی بال اعتقاد دارد ، این است که ، هر کشور، سلاح های کشتار جمعی خود و دیگران را چگونه می نگرد (یعنی اینکه سلاح های دیگران را تهدید تلقی میکند یا نه) و دولتی که دارنده سلاح است چه نوع دولتی است، دارندگان این سلاح ها چه کسانی هستند. یک بازیگر چه برداشتی از اقدام طرف مقابل دارد و آیا آن را حرکتی در جهت منافع خود می داند یا بر علیه آن؟. با توجه به محیط امنیتی خاورمیانه می­توان گفت که برداشت و معنی از سلاح هسته ای برای کشورها در قالب یک زمینه بین الاذهانی، بر اساس قواعد و هنجارها، است که منجر به یک تصمیم در خصوص سلاح های کشتار جمعی می شود. بامگارت و مولر در تحلیل موضوع سلاح هسته ای برای کشورهای خاورمیانه براین باورند که سلاح های هسته ای معانی سنبلیک متفاوتی برای کشورهای درگیرمنطقه دارند. بعنوان مثال برای اسراییل این سلاح ها ضامن نهایی بقای ملی آنان در برابر دشمنان عرب و(همسایه های عرب)و ایرانی است که از لحاظ نیروی انسانی و منابع اقتصادی غنی تر هستند و تنها صلحی پایدار و ماندگار می تواند از این نگرانی اسراییل بکاهد تا اسراییل راضی شود از توان هسته ای خویش سر میز مذاکره بگذرد. البته اسرائیل نیز به همسایگان خود بدبین است. اسرائیلی ها جستجوی صلح همسایه های خود را تنها به عنوان نیرنگی هدفمند در حد لفاظی وحرافی برای خلع سلاح اتمی اسراییل می پندارندکه بدنبال این هدف، نهایتاً نابودی اسراییل را می­طلبند.نویسندگان دلیل دیگر اسرائیل را ناشی از خاطره هولوکاست می دانند که از این منظر بسیاری از آنان را به این باور رسانده که سلاح هسته ای می تواند آنها را از هولوکاست آتی محافظت کند.

اما اعراب نظر متفاوتی به این مساله دارند به اعتقاد آنها اگر اسرائیل نگرانی هایی در مورد امنیت ملی خویش دارد، برتری سلاح های غیراتمی فزاینده اش نسبت به همسایگان خود،که با پیروزی در یکسری جنگ ها به اثبات رسیده است، می تواند اعتماد و اطمینان کامل برای اسراییل فراهم کند. بنابراین ازدیدگاه اعراب سلاح هسته ای اسراییل چتر محافظی است که اسراییل در زیر لوای آن به الحاق ظا لمانه و غیر قانونی سرزمین های اشغا لی ادا مه می دهد. تحت این شرایط کشورهای منطقه سلاح های هسته ای اسراییل را به عنوان اقدامی احتیاطی برای دفاع نمی پندارند که اسراییل بتواند بواسطه آن احتما لات صلح را بررسی­کند. بلکه  وسیله ای دفاعی است که مانع در خواست اسراییل برای بازگشتن به مرزهای سال1967 می گردد، در حالیکه اعراب اعتقاد دارند این کار تنها احتمال برای برقراری صلح در منطقه است. پس ملاحظه می شود که ریشه برداشت دغدغه و نگرانی امنیتی است. برداشت و معنی سلاح کشتار جمعی برای کشورهای خاورمیانه در بردارنده و تامین کننده امنیت و قدرت است. با توجه به معضل امنیتی که در محیط خاورمیانه حاکم است برداشت  بازیگران نسبت به  یکدیگر و نسبت به اقدام طرف مقابل در نقش یک دشمن بالقوه است وسیاست آن ها خودیارتر، نظامی­تر و هجومی­تر خواهد بود و بنابراین  نظامی­گری بازیگران انتقال دهنده مفاهیمی است که موجب تحریک نظامی دیگر بازیگران می­گردد.

نتیجه گیری

در جمع بندی نهایی باید گفت که که هرچند الزامات مجموعه امنیتی خاورمیانه داشتن سلاح های کشتار جمعی را طبیعی و موجه می کند اما در واقع با توجه به ماهیت و بافت منطقه خاورمیانه نمی تواند ایجاد کننده و ارتقاء دهنده امنیت منطقه ای در خاورمیانه باشد و برعکس منجر به نا امنی هر چه بیشتر در منطقه خاورمیانه شده است. گسترش این سلاح ها در منطقه خاورمیانه به دلیل همراه شدن با مسائل امنیتی بنیادی در خاورمیانه و مواجهه با ساختارها و نهاد های تکامل نیافته در این منطقه  بر میزان ترس و بی اعتمادی می افزاید و در نهایت موجب نا امن تر شدن منطقه خاورمیانه می گردد.

 

Share