آذر ۴, ۱۴۰۰ – ۹:۱۶ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

همگرایی، وضعیتی است که در آن، گروه‎ها، سازمان‎ها، نهادها یا کشورها، برای حفظ منافع جمعی، به همکاری گسترده با یکدیگر بپردازند و به سوی نوعی وحدت …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » اروپا, مقالات, مقالات تحلیلی

افغانستان و امنیت برای اتحادیه اروپایی

نگارش در مهر ۱۱, ۱۳۹۱ – ۶:۴۶ ب.ظ
افغانستان و امنیت برای اتحادیه اروپایی
Share

معصومه طالبی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 

بیان رویداد

وقوع حادثه 11 سپتامبر سال 2001 میلادی که بیش از یک دهه از تاریخ آن می گذرد، احتمال تهدیدات تروریستی علیه اروپا را برجسته ساخت و باعث گردید اتحادیه اروپایی برای نخستین بار به منظور بهره گیری از ابزار نظامی و با هدف شکل دهی به روند امنیت سازی در افغانستان، در مقابله با تهدیدات تروریستی در خارج از حوزه جغرافیایی خود فعال گردد. هم اکنون نیروهای دولت های عضو اتحادیه اروپایی درحدود بیش از دو سوم نیروهای حافظ صلح و نیروهای ائتلاف را تشکیل می دهد که مصروف مبارزه در برابر شورشیان مخالف دولت است.این تحقیق به بعد امنیتی حضور اتحادیه اروپایی در افغانستان می پردازد.

کلید واژگان: امنیت، اروپا، افغانستان، آمریکا

تحلیل رویداد

یکی از جنبه های مهم امنیت، امنیت نظامی است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، موضوعات مربوط به امنیت نظامی پدیده‌هایی بس پیچیده و چند بعدی شده اند. در دو دهه گذشته ، به‌ویژه تهدیدهایی چون سلاح‌های کشتارجمعی، وحشت و تروریسم جهانی، درگیری‌های منطقه‌ای، مهاجرت، قاچاق موادمخدر، قاچاق انسان به عنوان تهدیدهای جدید بوجود آمده و مفهوم امنیت و بالاخص امنیت نظامی را متحول نموده اند. «اروپا به لحاظ نزدیکی جغرافیایی اش به آفریقای شمالی و خاورمیانه همواره علاقمند به حفظ ثبات منطقه ای و پرهیز از هجوم مهاجران و ایجاد جنگ های داخلی و ستیزه های بین دولتی بوده است. اتحادیه اروپایی و اعضای آن همواره در پی توافق های جامع و چندجانبه ای با تمام بازیگران منطقه ای بوده اند و همواره بیشتر از ایالات متحده آمادگی پیشنهاد حمایت مالی برای تحولات اقتصادی و سیاسی منطقه را نشان داده اند»(پرتیز، 1383). همچنین بحران خلیج فارس در سال 1990 -91 و بروز جنگ در این منطقه از جهان نشان داد که شورای همکاری سیاسی اروپا اگر به مسائل دفاعی و امنیتی نپردازد، کارساز نخواهد بود. هرچند که پاسخ اتحادیه اروپایی به تجاوز عراق به کویت، اقدام دیپلماتیک هماهنگ و اعمال تحریم های اقتصادی بود، اما در زمینه پاسخ نظامی بسیار ناهماهنگ و با تاخیر عمل کرد.

حادثه 11 سپتامبر در سال 2001، واکنش دولت‌های غربی، علیه تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی را سرعت و شدت بیشتری بخشید. یک روز بعد از وقوع این حادثه در آمریکا، در 12 سپتامبر 2001، تونی بلر نخست وزیر انگلستان با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: «این حمله، حمله به آمریکا نبود بلکه حمله‌ای به تمام جهان آزاد و دموکراتیک بود». انگلستان این واقعه را مبنای اتحاد برای ارزش‌های غربی قرار داد؛ و سعی در ترغیب آمریکا برای مبارزه با تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی در افغانستان وعراق نمود. ولی موضع فرانسه به همراه بلژیک، آلمان و لوکزامبورگ در این رابطه متفاوت بود. در این بخش سیاست خارجی اتحادیه اروپایی در قالب سیاست خارجی متفاوت کشورهای بزرگ این اتحادیه نمود یافت و بار دیگر عدم انسجام میان اعضای این اتحادیه را به نمایش گذاشت.

همانگونه که گفته شد، حضور اروپا در افغانستان به سال 2001 و آغاز حملات به این کشور باز می گردد و مسائل امنیتی توانست منجر به ماندگار شدن اتحادیه در افغانستان گردد. استراتژی امنیتی اروپا ترورسیم، جنایات سازماندهی شده و سقوط دولت را مسائلی دانست که اتحادیه در افغانستان با آن مواجه بوده است. پس از چندین سال نیز با وجود کمک اتحادیه به این کشور در راستای تجهیز ارتش ملی و پلیس، باز تروریسم در این کشور گسترده بود و براساس آمار مربوط به سال 2008، طالبان همچنان به عنوان تهدید بزرگ برای این کشور محسوب می شد. امروزه نیز تروریسم سازماندهی شده از طرف القاعده حتی از پس مرزها همچنان به قوت خود باقی است(Krow, 2009). تاثیر حادثه 11 سپتامبر به حدی بود که به تغییر استراتژی امنیت ملی اتحادیه اروپایی در سال 2003  نیز انجامید. استراتژی جدید، حوزه بسیار گسترده ای به منظور تامین امنیت اتحادیه اروپایی را تعریف و دامنه آنرا به عناصر جدیدی نظیر منازعات منطقه ای، تروریسم، سلاحهای کشتارجمعی، دولت های فروپاشیده، دولت های یاغی و جرائم سازمان یافته تعمیم داد. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که چنین تغییری زمانی صورت می گرفت که اتحادیه خود را جهت پذیرش اعضای جدید آماده می کرد که در منظر نخست به معنای توسعه قلمرو  اتحادیه و نزدیکی حوزه جغرافیایی آن به کانون های بحران منطقه ای و جهانی بود. در این فضا، تعداد اعضای اتحادیه از 15 عضو در سال 2001 به 21 و 27 عضو به ترتیب در سال های 2005 و 2007 افزایش یافت(کلانتری، 1389).

در سالهای اخیر فساد مالی و ارتشاء در سطوح مختلف اداری و سیاسی کشور افغانستان حاکم بوده و اعتماد عمومی  نسبت به دولت مرکزی روز به روز در حال کاهش بوده است. مسئله مهم دیگری که در افغانستان مطرح بوده، تولید مواد مخدر است. دولت افغانستان و جامعه بین المللی تاکید کرده اند که تولید و قاچاق مواد مخدر منبع اصلی بی ثباتی در افغانستان است. تولید تریاک در افغانستان روندی فزاینده داشته است. برپایه ی یک گزارش، 93 درصد از تریاک جهان در سال 2007 در افغانستان تولید شده است. مزارع خشخاش عمدتا در جنوب تمرکز یافته اند و کشت این محصول از جمله عوامل درآمدزایی صاحبان مزارع و حیات اقتصادی افغانستان است. این کشور همچنین 75 درصد از هروئین بازار جهانی و 95 درصد از هروئین بازار اروپایی را فراهم می کند. هر ساله کشت تریاک در افغانستان افزایش یافته است(نورعلی وند، 1390) و این کشور را بیش از پیش به یک خطر امنیتی بزرگ برای اروپا تبدیل نموده است.

از این رو رهبران اتحادیه اروپایی ارتقای صلح و ثبات را مهمترین هدف اعلامی خود از ورود به صحنه افغانستان مطرح کرده و اعتقاد داشتند که نیل به چنین هدفی از طریق شکل دهی به ساختار دولت و دموکراسی و حمایت از فرایند انتخابات سیاسی امکان پذیر است. برگزاری کنفرانس های مختلف بین المللی افغانستان به عنوان راهکار اساسی از سوی اتحادیه دنبال گردید. طی این کنفرانس ها، اتحادیه کوشید اجماع جهانی را برای کمک به حل و فصل معضلات افغانستان جلب نماید و به ویژه از ظرفیت قابل توجه بازیگران منطقه ای در این راستا بهره مند گردد، اتحادیه امیدوار بود با استفاده از ظرفیت های فوق روند تدوین و اجرای ساختار دموکراتیزه نمودن افغانستان را عملی سازد. کشورهای آلمان، انگلیس، ایتالیا و فرانسه به عنوان اعضای کلیدی اتحادیه اروپایی در چنین روندی نقش های مهمی را عهده دار شدند. موفقیت در تحقق چنین حرکتی می توانست با تثبیت حضور نهادینه اتحادیه اروپایی در این منطقه مهم، اهداف اصلی اتحادیه در توسعه قلمرو امنیتی از طریق مهار عوامل ضد امنیت در خارج از مرزهای خود و افزایش توان اعضای آن برای مقابله با چالش های امنیتی نظیر افغانستان را نیز محقق سازد (کلانتری، 1389).

بدین ترتیب شورای اروپا قبل از آغاز عملیات ای اس دی پی در افغانستان ابتدا یک گروه تحقیق برای بررسی و ارزیابی وضعیت نیروهای پلیس افغانستان و نظام قضایی این کشور در جولای 2006 اعزام کرد. سرانجام در 30 می 2007 ماموریت EUPOL[1] به منظور کمک به بهبود نیروهای پلیس افغانستان توسط ای اس دی پی مورد موافقت شورا قرار گرفت . به موجب این ماموریت که ایجاد ترتیبات پلیسی موثر و پایدار تحت مالکیت دولت افغانستان را تضمین می کرد، 16 دولت عضو به این ماموریت کمک کردند که عبارتند از: جمهوری چک، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، مجارستان، ایتالیا، لتونی، لیتوانی، هلند، لهستان، رومانی، اسپانیا، سوئد و انگلستان. طبق ماموریت تعریف شده پلیس افغانستان باید مطابق با معیارهای بین المللی و در چارچوب قانون عمل می کرد. با وجود اختصاص بودجه های کلان برای پیشبرد اهداف مذکور، ای اس دی پی همچنان با چالش هایی نیز مواجه گشته است. که برخی از این چالش ها به فقدان یا عدم قطعیت اتحادیه اروپایی در رابطه با مسائل افغانستان بر می گردد و برخی نیز ناشی از شرایط افغانستان می باشد. با این وجود نقش اتحادیه اروپایی چه در حمله به افغانستان از طریق همراهی با ناتو و چه در مرحله بازسازی این کشور در راستای اهدافی قابل توجیه است که  ای اس دی پی برای خود تعریف کرده است، اهدافی مانند مقابله با تروریسم به عنوان یک تهدید جدی خارجی علیه امنیت اتحادیه اروپا، ضرورت ایفای نقش در امور جهانی مانند ارتقاء صلح و ثبات، گسترش دموکراسی و حقوق بشر(پوراسمعیلی، 1390:62).

در توافق‏نامه جدیدی که بین افغانستان و اتحادیه اروپایی شکل گرفته است، به مسایلی چون توسعه‏ی تجارت، حقوق بشر، مبارزه با کشت و قاچاق مواد مخدر و تروریسم، تقویت و آموزش نیروهای اردوی ملی بعد از 2014 اشاره شده است. این توافق‏نامه‏ی بلند مدت میان اتحادیه‏ی اروپا و افغانستان در حالی مطرح می گردد که چندین کشور دیگر نیز پیشنهاد توافق‏نامه بلندمدت با افغانستان را مطرح کرده اند. هند نخستین کشوری است که تا کنون پیمان استراتژیک با افغانستان به امضا رسانده است. امریکا یکی دیگر از کشورهایی است که دارای پیمان استراتژیک با افغانستان می‏باشد. همچنین عنوان شده است که فرانسه، بریتانیا، استرالیا و ناتو نیز می‏خواهند جداگانه با افغانستان پیمان بلند مدت به امضا برسانند. از این رو،  برخی بر این باورند که ملت های اروپایی (به جز انگلیس) منافع امنیتی شان را مقید به موقعیت افغانستان نمی بینند و دلیل حضورشان در افغانستان، درک آنها از تهدید نیست، بلکه به تعهد آنها به اتحاد با ایالات متحده باز می گردد. ممکن است اتحادیه اروپایی و دولت های عضو آن در افغانستان، در زمینه نظامی از نقش مسلطی برخوردار نباشند، اما آنها چه در قالب اتحادیه و چه در چارچوب توافق های دوطرفه، جزء حیاتی کمک های بین المللی را برای تضمین امنیت و ثبات در این کشور فراهم می کنند (نورعلی وند، 1390).

 برخی معتقدند افغانستان پس از جنگ عراق به سرزمینی فراموش شده از لحاظ توجه به مشکلات و بازسازی خرابی‌های حاصل از بمباران‌های آمریکا مبدل شده و اروپا به تعهد اولیه خود مبنی بر بازسازی افغانستان و تلاش برای کاهش کشت مواد مخدر عمل نکرده است. درگیری‌های اخیر در جنوب افغانستان و گسترش حوزه مأموریت ناتو در این کشور نمودی از فعالیت بیشتر اروپا و غرب در افغانستان است. به دلیل بی‌توجهی چند سال گذشته بسیاری از فرصت‌ها برای دولت – ملت‌سازی و بازسازی و توجه به رفاه مردم از دست رفته و هم‌اکنون احتمال ناامنی بیشتر و بازگشت طالبان به برخی از مناطق افغانستان افزایش یافته است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که مخالفت برخی کشورهای اروپایی با تهاجم نظامی علیه عراق در سال 2003، ریشه در سرخوردگی آنها از سیاست‌های امریکا طی فرآیند صلح خاورمیانه دارد.

 

دورنمای رویداد

در زمینه آینده ی حضور اروپایی ها در افغانستان، دیدگاه های مختلفی در میان دولت های عضو این اتحادیه وجود دارد. تعدادی از دولت های اروپایی، استدلال می کنند که اگر تلاش های بین المللی در افغانستان شکست بخورد، این کشور پایگاهی برای حملات تازه تروریستی علیه غرب خواهد شد. همچنین کشورهایی که در باره تروریسم نگرانی کمتری دارند، در این دغدغه به سر می برند که شکست آنها در افغانستان به شدت به اعتبار ناتو و غرب لطمه می زند. در نهایت، گروه دیگری از کشورها به خاطر عمق روابط استراتژیک شان با ایالات متحده و نگرانی از آینده این رابطه، خود را هنور ملزم به حضور در افغانستان می بینند. با این وجود آنچه که از توافقنامه جدید بین افغانستان و اتحادیه  اروپایی بر می آید این است که کشورهای اروپایی با وجود فشارهایی که از طرف ملت های خود مبنی بر خروج نیروهای نظامی از افغانستان دارند، همچنان خود را متعهد به حضور در افغانستان به منظور حفظ صلح و ثبات در این کشور می دانند.

از طرفی اتحادیه اروپا بر این عقیده است که نیل به ثبات و آرامش در افغانستان نیازمند نیل به یک استراتژی سیاسی بلندمدت میان این  اتحادیه و آمریکاست که  همزمان بتواند تایید کشورهای منطقه و به ویژه همسایگان افغانستان را همراه داشته باشد. مولفه های اصلی این استراتژی سیاسی، تعامل با طالبان، ایجاد تغییر در سیاست آمریکا در خصوص مواد  مخدر و توسعه اختیارات محلی در افغانستان است.

 

منابع

کلانتری، جلال، استراتژی اتحادیه اروپا در قبال تحولات افغانستان، ماهنامه رویدادها و تحلیل ها ش 228.

نورعلی وند، یاسر و علی خلیلی پور، چندجانبه گرایی و روابط فرآتلانتیک در افغانستان، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال چهاردهم، ش اول، بهار 1390.

پوراسمعیلی، نجیمه، چتری برای امنیت اروپا؛ ناتو یا ای اس دی پی، قم: انتشارات سلمان آزاده، 1390.

پرتیز، فولکر، خاورمیانه بزرگ  آمریکا و اروپا: موضوعات کلیدی برای گفتگو، ترجمه خدیجه حیدری، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، اسفند 1383

 

 

Krow, Matilka, The Fog of War? The EU in Afghanistan, Dalhousie EUCE Student Essay, no. 2, 2009



[1] . EU Police Mission in Afghanistan(EUPOL).

Share