مرکز بین المللی مطالعات صلح - IPSC

پشتون ها یا افغان ها ، قوم گمشده یهود یا آریایی؟

اشتراک

دکتر حمیادلله مفید

پژوهشگر افغانستانی مسائل افغانستان

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

پیشگفتار:

در این پسین روز ها  به ویژه پس از گمارش طالبان در کوی رهبری افغانستان گرایش های رو به گسترش  تبار گرایی  و در پهلوی آن  تازش های ستیزه جویانه  زبان و تبار ستیزی به  اوج خود رسیده است.

در این تازش ها هر تباری تلاش می کند ، تا تبار دیگر را بی هویت ، بی تاریخ و خود شان را باشندگان اصیل این سرزمین جاه بزنند.

بدبختی بزرگ این گیر ودار در این است . که همه در پی تخریب تبار دیگری آستین بر زده و او را خارجی ، بیگانه می شناساند و چنان می انگارد ، که چون پیشنه تباری او به بیرون از افغانستان امروزی می انجامد ، باید ، از این سرزمین بیرون شود ،  به گفتاورد برخی سبکسران ، سبک اندیش تاجیک به تاجیکستان ، ازبیک به ازبیکستان ، ترکمن به ترکمنستان و هزاره به مغولستان  کوچ کنند.

برخی دیگری با استفاده از این بزن و بخور در پی آن درامده است ، که تاریخ و فرهنگ تبار های دیگر را به تبار خودش بچسپاند و دیگران را بی هویت  نشان بدهد.

افغانستان سرزمین گل های رنگارنگ تباری است ، در این گلستان تبار های پشتون ، تاجیک ، هزاره ، ازبیک ، ترکمن ، بلوچ ، پشه یی ، نورستانی  ودیگران از صد ها سال در کنار هم زیسته اند ، در مرگ و زندگی با هم همخوان و همخون بوده اند و نزدیک به یک سده پیش هیچ گونه تبار گرایی وتبار و زبان ستیزی وجود نداشت، این بدبختی ها دستاور استعمار و استخبارات  بیگانه گان است ، تا شرق همیشه در جدال های مرزی ، تباری و با هم ستیزی در گیر باشد.و آنها بتوانند بازار فروش افزار جنگی شان را گرم نگهدارند.

فرایند همین تبار گرایی و زبان وتبار ستیزی  چنان شده است ، که یک روشنفکر و یک  آدم اروپا دیده و تمدن چشیده ، بدون موجب تمام بدبختی های نبود قانون اساسی ، زن ستیزی ، ، دیکتاتوری ، قوم گرایی و قبیله پرستی حاکمیت موجود را نادیده بگیرد ، در حالی که دختران خود شان در بهترین دانشگاه های جهانی آموزش می بینند و در بهترین حوض های آب شنا می کنند، از حاکمیت موجود به دفاع برخیزد و یا گروه دیگری از هموطنان ما الله وبلای حاکمیت موجود را بالای یک تبار بیاندازند و کاسه و کوزه بدبختی ها را به یک قوم شریف پشتون کشور منصوب بدارند و با استفاده از همین نارسایی تبار ستیزی جدی را به راه ییندازند. و تبار پشتون یا افغان را بیگانه و حتی اولاده بنی اسراییل یا یهودی بشناسانند.

از سوی دیگر برخی خاخام های کشور اسراییل نیز با استفاده از این گرایش و ستیز در پی تسخیر تبار پشتون شوند و از طریق رسانه ها اعلام بدارند ، که پشتون ها یا افغان ها قوم گم شده بنی اسراییل اند که در جنوب افغانستان و شمال پاکستان جابجا شده اند.

این قلم در پی آن شد ، تا این مساله را ژرفکاوی کند که آیا افغان ها یا پشتون ها  قوم گم شده بنی اسراییل اند؟ یا نی؟

 پیش از آن که به  جایگاه پیدایش و وابستگی پشتون ها پرداخته شود ، لازم دیده شد ، تا کوتاه نگرشی به تبار ها  وزبان ها در افغانستان داشته باشیم:

هنگامی که از قوم و تبار سخن می زنیم  چنان می اندیشیم  که تبار ها در افغانستان  به همین گونه تاجیک ، پشتون ، هزاره ، ازبیک و دیگران از پیدایش جهان پدیدارشده اند و همین تبار ها  با همین زبان   هاهستی دایمی دارند،

این تصور درحالیکه ممکن است از دیدی ساده نگرانه  درست باشد، در چشم انداز وسیع و دراز مدت‌تر تاریخی دیگر کهنه شده است. نه فقط  تاریخ شناسان  بلکه دانشمندان علم ژن‌شناسی به اثبات رسانیده اند که شهروندان افغانستان کنونی فرزندان مهاجرانی اند که در مراحل مختلف در این سرزمین آمده و با هم زیسته اند . ما همه مهاجران هستیم که در یک مرحله تاریخی پدران ما در این سرزمین آمده اند و در کنار هم زیسته اند.

مهاجرت، به گفته پروفسور مایکل فیشر در کتاب «مهاجرت در تاریخ جهان»، چیزی است که «هستی ما به عنوان نوع بشر با آن شروع شد و هنوز هم ادامه دارد» – نوعی «موتور تحول جامعه». ما همه فرزندان مهاجران و در عمل خویشاوند همدیگر هستیم که از همان ابتدای پیدایش انسان بدون وقفه در حال کوچ بوده‌ایم ( ۱)

اگر مهاجرت نبود دنیا بی‌انسان و خالی می‌ماند و در اساس نوع بشر زوال می‌یافت. اگر مهاجرت نبود اینهمه فرهنگ‌ها، زبان‌ها و اقوام رنگارنگ نمی‌بودند.

پیشینگی  انسان خردمند، اگر باستانی ترین فسیل او را که در اتیوپی (حبشه) یافت شده اساس  معیارقرار دهیم، مربوط به ۲۰۰ هزار سال پیش است. یعنی بشر، همه، از تاجیک تا پشتون  از ژاپنی و ویتنامی تا آلمانی و اسکیمو و برازیلی، اصل همه  به آفریقا برمی‌گردد. آنجاست که اجداد ما به معنای کامل کلمه «به وجود آمده» و نشو و نما کرده‌اند.

شروع مهاجرت انسان از آفریقا به شبه جزیره عربستان و به تدریج، در طول هزاران سال به لوانت (شام)، یعنی کشورهای شرقی دریای مدیترانه و آناتولی، قفقاز، ایران افغانستان امروزی ، آسیای میانه و یا اروپا  سال  ها پیش بوده است

برای هزاران سال مناطق دورتر از حوزه دریای مدیترانه و خاور میانه خالی از انسان بودند و مدت‌ها جمعیتی به مراتب کمتر داشتند.

سخن  بر سر  گروه های انسانی بزرگ مانند امروز نیست. اگر سرزمین کنونی افغانستان  را در نظر بگیریم، منظور از «جمعیت» چیزی نزدیک به   سه تا چهار میلیون نفر در حدود ۴۰۰ سال قبل  بود .  رقمی که بسته به شرایط طبیعی و بهبود تدریجی شرایط زندگی  مردم  داشت

زبان بی‌شک از ابتدای پیدایش «انسان خردمند» و یا «هومو ساپینس» به نوعی وجود داشته و به تدریج به عنوان یکی از وسایل اصلی برای زندگی اجتماعی، پیشرفت کرد، شکل گرفت و بصورت گروه‌های دور و نزدیک به همدیگر و زبان‌ها و لهجه‌های کنونی درآمده است که بعضی‌ها به هم‌دیگر نزدیک‌تر و برخی از همدیگر دورتر هستند.

بعد از اینهمه سال، امروزه زبان‌های گوناگونی درافغانستان کنونی تکلم می‌شوند؛ پرسش این است: فارسی، پشتو ، و بلوچی، نورستانی ، پشه یی  وغیره در کدام مراحل تاریخی درافغانستان کنونی رواج یافته‌اند؟پرسش  این نیست که گویش‌وران این زبان‌ها چه وقتی به افغانستان کنونی آمده‌اند. اریایی ها ی امروز، دستکم  ازهزار سال است که در افغانستان بودند و هستند.

قومیت و تبار و به اصطلاح «نژاد»، خمیره مختلط فیزیولوژیکی است که در جریان همه این مهاجرت‌ها و آمیزش‌ها به وجود آمده است. زبان چیز دیگری است و لزوماً با تبار و «نژاد» ربط چندانی ندارد.

هر کس که انگلیسی زبان باشد لزوماً از «نژاد» آنگلوساکسون نیست. تازه  در پی آن خواهیم دید که اساساً خود «نژاد آنگلو ساکسون» و یا «آریایی» و «ترک» هم یکرنگ نیستند بلکه معجونی از مشخصات گوناگون قبایل و طوایف مختلف انسانی اند.

ممکن است کسی مصری است و عربی حرف می‌زند ولی اصلیت تباری او مخلوطی از مصریان باستان، یونانیان و اعراب، حتی ایرانیان و ترکان است.

در این مورد ساطع الحصری ( ۱۸۷۹ – ۱۹۶۸ ) ترسایی  دانشمند  و تبار شناس سوریه یی    عربی  در مورد زبان و هویت یا تبار چنین گفته است

ملت عرب نخست مسلمان بودن  وسپس عربی دانستن  است  یعنی عنصر اساسی  ملت عرب را مسلمان بودن  و سپس عربی دانستن  می داند. (۲).

بعد از دست‌کم  صد ها سال اختلاط و آمیزش، امروزه در افغانستان هر کس که زبان مادری‌اش فارسی  یا پشتواست لزوماً آریایی نیست و در ترکیه هر کس که ترک زبان است حتماً اجدادش از آسیای میانه نیامده است. آزمایش‌های دی‌ان‌ای میان شهروندان ترکیه و افغانستان نشان می‌دهند که اکثریت آن‌ها در درجه اول (یعنی ۸۰-۹۰ در صد مشخصات دی‌ان‌ای آن‌ها) مخلوط ژنتیکی از مردم آسیای  میانه  و حوزه مدیترانه هستند.

زبان تعیین کننده تبار ونژاد نیست. زبان چیزی مشخص ونژاد چیزی مبهم و مخلوط است.

این به خصوص در مورد افغانستانی ها  و ملل کشورهای دیگری که «سر راه» تمدن‌ها، مهاجرت‌ها، جنگ‌ها و حملات همسایگان بودند صدق می‌کند.

در تاریخ کشور ما  هر قدر عقب برویم خواهیم دید که ابتدا اوستایی ، دو سه هزار سال بعد زبان‌های ایرانی و گونه‌های آن، بعد ترکی و بعد عربی در مراحل مختلف تاریخ از طریق  اقوامی که به این یا آن منطقه افغانستان آمده‌اند در این سرزمین رواج پیدا کرده‌اند.

زبان‌های آن‌ها در کنار این روند پر خم  و پیچ و پر فراز و نشیب پیدا شد، با هم آمیخت، بزرگ‌تر و کوچک‌تر شد زمانی ، از بین رفته است و یا زبان‌های نوی ایجاد شده‌اند.

عمر بشر به عنوان فرد کوتاه است. اما جوامع بشری در هر مرحله از تاریخ فرهنگ، زبان و حتی رنگ و اخلاق دیگری را به خود می‌گیرند. حالا دیگر آزمایش‌های دی‌ان‌ای به دقت نشان می‌دهند که از نظر اصلیت، تبار و به اصطلاح «نژاد» همه انسان‌ها به درجات مختلف با همدیگر مخلوط شده‌اند و می‌شوند و همین «درجات مختلف» هستند که فرق‌های ظاهری و فیزیولوژیکی آنها پدیدار می شوند

و اما در مورد  تبار های   پشتون در افغانستان:

نگاه نخست : ایا پشتون ها یا افغان ها یهود اند:

 در این پسین روز ها  اسناد و سخن های در رسانه ها پدیدار  گردیده است که گویا پشتون ها یا افغان ها تبار گُم شده ای بنی اسراییل یا یهود اند:  بنگریم که این دیدگاه آیا درست است ؟

 موضوع یهودی بودن پشتون ها یا افغان ها  به تعبیر دیگر اسراییلی بودن پشتون ها  برای نخستین بار  در تاریخ فرشته  محمد قاسم فرشته  در حدود ۱۶۰۰ ترسایی  اشاره کوتاهی  که بر خی افغان ها ( تعبیر امروز پشتون ها )  از نسل بنی اسراییل  اند  بدون مدرک ذکر شده است (۳)

دومین سند  در تاریخ  افغان ها  مخزن افغانی  نویسنده نعمت الله هروی  که در سال ۱۶۱۲  ترسایی  در دوران پادشاهی  جهانگیر مغول می زیست  و   چنین  نگاشته  است :

(( افغان ها ( در اصل افغان است ) یا پشتون ها ( به تعبیر امروزی )  از نسل طالوت  یا ساول واز تبار بنی اسرایل هستند.(۴)

 از قرن ۱۸ ترسایی ببعد  منابع غربی به روایت بی بنیاد  مخزن افغانی و تاریخ فرشته  این مساله را در آثار شان بازتاب داده اند ، از آن میان  مونستوارت الفنستن  در تاریخ  گزارش سلطنت کابل  می نگارد : که پشتون ها خود را  از نسل اسراییلیان  می دانند ، اما آن را بیشتر  باور سنتی و بومی  ونه تاریخی   پنداشته است. (۵)

 ایدون بر می گردیم به درست و یا نادرست بودن این اندیشه :

امروز در جهان    دانش ( دی ان ا) به اینگونه پرسش ها پاسخ می دهد.  هاپلون   دی ان آ آریایی     است و در حالی که  هاپلون خونی پشتون ها R1a پشتون ها  نزدیک به  ٪۸۰ در      مانند تاجیک ها است ، بسیار کم واقع می شود ، که ترکیب هاپلو خونی پشتون ها فیصدی بسیار کم خاورمیانه یی ( جی) پیدا شود.

  توماس بارفیلد ،  و لویس دوپری دو دانشمند افغانستان شناس این دیدگاه را نادرست و غیر علمی پنداشته اند ، که در بخش ها بعدی به آن پرداخته می شود .  ،

  دیدگاه در مورد هندی بودن یا روهیله بودن پشتون ها:

اکادمیسین دکتر عبدالاحمد جاوید  در کتاب اوستا   چنین می نویسد :

(( نام دیگر بخشی از سرزمین ما  روه است  که بنا بر اطلاق جزء بر کل بمعنای گسترده ووسیع بکار رفته است  چنانی که بدایونی گوید: روه عبارت از افغانستان است. ( ودر پاورقی چنین آورده است ) :  از انجمله کتاب گلشن روه اثر معروف کپتان راورتی  است . طبع سیتون آستین  شهر هرتفلد ۱۸۶۰ ( یوه مجموعه دگلو نثر و نظم په ژبه دپشتو)  در مخزن افغانی  ج اول  ص ۱۲۰ -۱۲۹ و همچنین خلاصه الانساب حافظ رحمت خان ( سال تالیف ۱۱۸۴ ) خورشیدی ص ۱۹ آمده است : که حجاج سقافی ( حجاج بن یوسف الثقفی)  روه را  به افغانان داد و آن را روهیله نامید )).

 در ادامه اصل متن آمده است :  مونت استوارت الفنستون در کتاب  خود می نویسد:  در برخی از کتاب ها  انگلیسی کشور افغانان را  ((روه)) نامیده اند  که در زبان پنجابی  بمعنای کوه است  وبرخی از افغانان  از طریق کتابهای که در هند نگاشته شده است با این نام آشنا شده اند (۶) :

این دیدگاه نیز  که در دوران شاهان مغولیه هند  تازه اختراع شده است ، از جانب دانشمندان و افغانستان شناسان به ویژه : توماس بارفیلد ، گریسون ، مورگنشتیرن و دوپیری   رد شده است.

دیدگاه پامیری بودن پشتون ها که از شمال افغانستان کنونی به جنوب رفته اند :

در این باره دیدگاه های گوناگون وجود دارد  نخستین بار مسافرت پامیری ها یا تاجیکان شمال افغانستان به سوی جنوب در دوران  کوشانی ها صورت می گیرد.

دیدگاه  توماس بارفیلد افغانستان شناس و استاد دانشگاه در باره پشتون ها  :

ت  چنین می پندارد: Afghanistan; A Cultural and Political History  :

د  اصطلاح افغان  به طور قابل توجهی با پشتون ها  هم معنا بوده است ، یعنی پشتون ها  از نظر تاریخی  بخش عمده  ای از آنچه ((افغان)) نامیده می شود  تشکیل می داده اند.  وی تآکید می کند که پشتون ها یکی از گروه  قومی  این کشور  هستند . او در هیچ جای کتابش  مدعی از یک اصل و منبع خاص منشاء پشتون ها را ذکر نمی کند.  او تاکید می کند :  (( هیچ گروهی در افغانستان ادعای مطلق  اینکه از ابتدا در همین سرزمین زیسته اند نیاورده است)).

همچنان  بارفیلد به تنوع قومی  و تآثیر امپراتور  های خارجی در تشکل تبار ها در افغانستان اشاره می کند و  ونتیجه می گیرد که شکل گیری قوم پشتون نیز در بستر این پیچیدگی  ها مختلط بوده و نه صرفآ از یک منشآ ساده و خاص است (۷)

در رویه ۸۸ همین کتاب  آمده است :

افغانستان  با دو ساختار  اداره شده اند: (( مردان قلم : فارسی زبانان یا تاجیکان اداری ))

ومردان شمشیر ( که پشتون ها تلقی می شوند))

 بارفیلد در رویه ۲۴ این کتاب می نویسد:  منشاء پشتون ها  در نتیجه پیوستگی جمعیت های بومی ایران شرقی مناطق شمال افغانستان کنونی  است که در جنوب  مهاجرت کرده اند .

دیدگاه لویس دوپری Louis Dupree Afghanistan  1973   : پشتون ها احتمالآ  از تلفیق اقوام ایرانی شرقی  با گروه های محلی دره سوات  پدید آمده اند .)) (۸)))

دیدگاه سر اولاف  کروی Sir Olaf Caroe در مورد  منشاء پشتون ها  :

پشتون ها را در پیوند با اقوام ایرانی نژاد شرق فلات ایران می داند  و می نویسد :  آن ها (  افغان ها یعنی پشتون ها  از سده ها  از شمال به جنوب رفته و در نواحی  کوه سلیمان زیسته اند .(۹)

 در جریان پژوهش زبانی  و واژه شناسی واژگان های زبان پشتو که توسط این مخلص انجام شده و با نگاهی که  در مورد تاهیپه گنه یا تاجیک بودن پشتون ها تهیه کرده ام رویکرد شما را خواهانم :

به روایت هرودت  یک گروه بزرگی از دادیکان  از شمال افغانستان امروزی به جنوب یعنی وزیرستان  و پکتیا رفته اند (۱۰) ، برخی دانشمندان امروزی مانند  بارتولد ، گریازنوف ، ب . غفوروف  و شورمن امریکایی  دهوار ها و  دادیکان را تاجیکان پنداشته اند.  پس به گفتاورد این دانشمندان افغان ها یا پشتون ها دادیکان مهاجری هستند که از شمال به جنوب رفته اند.

از لحاظ ها ساختار  (دی ان آ) نیز  پشتون ها  دارای هاپلون های( آریک آ )  آریایی مانند پامیری ها یعنی تاجیک های شمال افغانستان هستند  .

این مساله را در دی ان آی  زبانی به پژوهش می گیریم:

زبان پشتو یا افغانی  از جمله زبان های ایزو گلاسیس یا ترکیبی است که از ترکیب زبان های اوستایی ، پنجابی ، پارسی و زبان های پامیری  تشکل پذیرفته است ، واژه های  وارسته پنجابی که به گونه مستقیم داخل زبان پشتو یا افغانی شده اند  به گونه نمونه این ها اند:

 وامواژه های پنجابی در زبان پشتو 

 شماره صورت پشتو چم یا معنی فارسی  

۱ مرچل مرچل موضع عسکری 

۲ کور کور خانه 

۳ سوالگر سوالگر گدا 

۴ دگر دگر میدان 

۵ تورن تورن شمشیرزن 

۶ وال وال دارنده

۷ مسکا مسکا تبسم 

۸ دس لس شماره ده

۹ گنگن کنگن چوری یا النگو 

۱۰ چوت لکه چوت لکه فکاهی 

۱۱ سابه سابه سبزی پالک یا اسفناج

۱۲ دیره دیره مجلس یا نشستگاه 

۱۳ دم دم سلمانی یا اریشگر

۱۴ ننگه ننگه برهنه یا غیرت

۱۵ خاوند خاوند مالک یا صاحب یا دارنده

۱۶ سوچ سوچ فکر یا اندیشیدن 

۱۷ سرک سرک سرک یا خیابان 

۱۸ تم جای تم ځای ایستگاه بس 

۱۹ توس تاسو شما 

۲۰ تندر تندر برق

۲۱ گیدله گیدله روباه 

۲۲ یرغمل یرغمل غنیمت یا تازش یا حمله 

۲۳ پیری پیری قرن یا سده 

۲۴ دودی دودی نان 

۲۵ وار وار نوبت یا حمله یا انداختن چیزی 

۲۶ پته پټه آدرس 

۲۷ دیان دیان فکر کردن 

۲۸ هغوی هغوی آنها 

۲۹ جگره جگره جنگ

۳۰ دوبی دوبی کالاشوی

۳۱ سهیلی سهیلی همبازی 

۳۲  ساکه څانگه پهلو 

۳۳ تاسو ته ، تاسو ته به شما 

واژه های فارسی در زبان پشتو:

آزادی ، آسمان ، آشنا ، اشتها ، اندازه ، انگور ، بادام ، باران ، بدبخت ، برابر ، پرهیزگار ، پوشاک ، پیاز ، پیدا ، پیروی ، تاسف ، تنبل ، توان ، جشن ، خدا ، خراب ، خوراک ، خوشحال ، زیرک ، درگاه ، دروازه ، روان ، رنگ ، زخم ، زیان ، سترگ ، سخت ، سرکش ، سینه ، شرم ، عشق ، سرباز ، غم ، غیرت ، کار ، کاهو ، کمزور ، کون ، گام ، گل ، گناه ، لغزش ، مرگ ، مزدور ، میز ، میوه ، نیم  ، هنر ، هوا ، یار و غیره  البته واژه های تازی یا عربی که از طریق زبان فارسی به زبان پشتو رفته اند مانند:  ایمان ، قران ، رسول ، الله و غیره شامل این ها نیستند.

 فهرست  واژه های زبان های پامیری در زبان پشتو :‌ واژه اوبه شکل  واخی Yapak  آتش ، صورت اوستایی آن Atarsدر زبان پشتو یا افغانی اور  در زبان شغنی Äoar و  سرکلیYur  نزدیک به پشتو ،  واژه آرد  صورت اوستایی آن Äşa در زبان پشتو Öra در زبان های پامیری Öra .  و اژه آسمان صورت اوستایی آن آسمان ، پشتو Asmä  مونجانی Äsmä  واژه آهن در زبان پشتو Öspina در زبان شغنی Öfsana در زبان آسی Spiu واژه ابرو ( مو های بالای چشم)  شکل اوستایی آن awra  در زبان پشتو wrü ja  شکل سنگلیچی آن : wurij  همانند پشتو . واژه ابریشم :  در زبان پشتو wreşam  صورت شغنی آن مانند پشتو warşum . واژه اسپ صورت اوستایی آن Aspa  صورت پشتوی آن Äs  صورت وخی آن yäs  نزدیک به زبان واخی .  واژه اشک یا سرشک  صورت اوستایی Aş raka صورت پشتوی آن Öşaو نیز Ochke صورت سریکلی آن Yuchke یوخک . واژه انگبین یا عسل صورت پهلوی آن Angapin در زبان پشتو Gabin و در زبان مونجانی Gabin .  واژه انگشت در زبان  اوستایی Angüşta  در زبان پشتو Güta صورت سنگلیچی ingit شبیه پشتو .  واژه ابرصورت اوستایی آن Väraدر زبان پشتو ابر را varyaj در زبان  سریکلی varrije بسیار شبیه زبان پشتو . اگر این همگونی های  را ادامه بدهیم نزدیک به پنجاه در صد خواهد رسید. به همین دو واج الف و بی بسنده می شوم.

در فرجام با ارایه اسناد و نگارش های دانشمندان مختلف و پژوهش این قلم به این باور رسیده ام که :

پشتون های تاجیکان یا دادیکانی یا پامیری های  شمال  اند که در دوران شاهان کوشانی به تدریج به منطقه وزیرستان امروزی کوچ کرده اند  و زبان و فرهنگ و ادبیات شان را با خود برده اند و به مرور زمان  با امتزاج با  تاجیک های جنوب زبان  شان تغییر خورده است.

 به منظور روشن شدن بیشتر این دیدگاه  به سراغ  نگارش پوهاند عبدالحی حبیبی که در کتاب  تاریخ خط نوشته های کهن افغانستان   بازتاب داده اند می رویم :

(( جای تعجب است: که در نیمهء قرن سوم هجری  هنگامی که یعقوب لیث صفاری  از زرنج برخاست وزبان آنجا به شهادت تاریخ سیستان  پارسی  بود ( ص۲۰۹)  و این پارسی  برای ما اکنون هم روشن و مفهوم است ، در کوهساران وزیر ستان لهجه تخاری ( از دید نویسنده زبان باختری) با حالتی که در کتیبه ها مشهود است موجود بود و صد ها سال بعد در عصر سلطان محمود بکلی مفقود و نابود گردید و جای آن را دری فصیح در بار سامانیان  و زبان دقیقی و رودکی گرفت  و اثری از لهجه شرقی تخاری ( باختری ) ورسم الخط آن  نماند ))(۱۱).

 در فرجام :

پشتون ها یا افغان ها که در منطقه جنوب افغانستان امروزی  زندگی می کنند ، آریایی ها یا  تاجیک  های اند که از شمال افغانستان امروزی با زبان و فرهنگ شان به جنوب رفته اند  و به مرور زمان زبان شان که امیخته با واژه های پامیری ، پنجابی و پارسی و باختری بود، به زبان جدید افغانی یا  پشتو تغییر خورده است.

منابع

 1-Migration: A World History von Michael H. Fisher  Oxford University P.3

2- ساطع الحصری  : الفرق  بین کلمتی القومیه ، و الوطنیه دراسه تحلیلیه  از سایت مجله اللغه

3- Muhammad Qasim Ferishta Tarikh-i-Ferishta Bombay edition , 1831

4- Nimat Allah al-Harawi, Makhzan-i- Afghani, edited by H.M.Elliot &john Dowson, The History of India as Told by Its Own Historians Vol 7 , London Trübener 1867

 5-Mountstuart Elphinstone , An Account of the Kingdom of Kabul 1815

-۶- اوستا  تالیف اکادمیسین دکتر عبدالاحمد جاوید  شورای فرهنگی افغانستان ۱۹۹۹ استوکهلم سویدن  اسد ۱۳۷۸  رویه ۱۰۵

7-Barfield Thomas J. Afghanistan Ö A Cultural and Political History. Princeton University Press 2010  People  and Places  ودر بازبینی کتاب   Historically , Afghan (( was so synonymous with Pashtun p 24

8- Louis Dupree, Afghanistan , Princeton UP 1973 P,55-58

9- Olaf Caroe , The Pashtons , Oxford UP 1958

10- Herodotus, The Histories, Book VII   بویژه بند های ۶۱ تا ۶۴

11- تاریخ خط و نوشته های کهن افغانستان از عصر قبل التاریخ تالیف عبدالحی حبیبی  سال ۱۳۷۷ رویه ۶۸