مرکز بین المللی مطالعات صلح - IPSC

ابزارهای هژمونی و قدرت نرم امریکا در جهان

اشتراک

دکتر گلناز سعیدی

  عضو هیئت علمی دانشگاه

 

مقدمه

در دنیای پیچیده و به‌سرعت در حال تغییر امروز، مفهوم «هژمونی فرهنگی» و «قدرت نرم» به‌ویژه در عرصه روابط بین‌الملل و سیاست جهانی اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. در این میان، ایالات متحده آمریکا به عنوان یک ابرقدرت جهانی، از ابزارهای مختلف فرهنگی برای گسترش نفوذ خود در سطح جهانی استفاده کرده و توانسته است تا ارزش‌ها، هنجارها و سبک‌های زندگی خود را در دیگر کشورها ترویج دهد. این ابزارها که از دیرباز در قالب رسانه‌ها، موسیقی، سینما، دانشگاه‌ها، فناوری و حتی برندهای تجاری مورد استفاده قرار گرفته‌اند، به شکلی گسترده به تأثیرگذاری بر افکار عمومی و ساختارهای اجتماعی و سیاسی در کشورهای مختلف پرداخته‌اند.

قدرت نرم، مفهومی است که نخستین بار توسط جوزف نای مطرح شد و این مفهوم در تحلیل سیاست‌های خارجی و استراتژیک ایالات متحده به یکی از مهم‌ترین ابزارها برای درک چگونگی اثرگذاری جهانی واشنگتن تبدیل شده است. به ویژه در سال 2024، تغییرات سریع در فناوری، جهانی شدن رسانه‌ها، و ظهور چالش‌های نوین جهانی مانند بحران‌های زیست‌محیطی، بحران‌های سیاسی و اجتماعی، و رقابت‌های اقتصادی جدید، به آمریکا این امکان را داده‌اند تا از ابزارهای هژمونی فرهنگی خود به‌طور مؤثری برای تحکیم جایگاه جهانی‌اش بهره‌برداری کند.

با این حال، در سال‌های اخیر، شاهد افول هژمونی ایالات متحده در برخی زمینه‌ها و ظهور قدرت‌های جدید در عرصه جهانی مانند چین، روسیه و هند هستیم. این تحولات، به‌ویژه در زمینه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی، چالش‌های جدیدی را برای ایالات متحده به وجود آورده‌اند. در عین حال، این تحولات نشان‌دهنده کاهش تأثیرات و نفوذ ایالات متحده در برخی مناطق و تغییر در پویایی‌های قدرت جهانی است. این مقاله به‌دنبال بررسی دقیق ابزارهای هژمونی فرهنگی ایالات متحده و نحوه استفاده آن‌ها در پیشبرد قدرت نرم جهانی است. در ادامه، با تحلیل جنبه‌های مختلف این ابزارها از جمله سینما و تلویزیون، موسیقی، رسانه‌های اجتماعی، برندهای جهانی و سیاست‌های آموزشی، همچنین بررسی چالش‌های هژمونی آمریکا و ظهور قدرت‌های جدید در سطح جهانی، به تاثیرگذاری آمریکا بر فرهنگ‌های دیگر و بازتاب‌های آن در سطح بین‌المللی خواهیم پرداخت.

 

مداخلات ایالات متحده در امور داخلی کشورهای دیگر

ایالات متحده از دیرباز تلاش کرده است تا کشورهای دیگر و نظم جهانی را بر اساس ارزش‌ها و سیستم سیاسی خود شکل دهد و این کار را تحت عنوان “ترویج دموکراسی” و “حقوق بشر” انجام می‌دهد. در سال 2024، مداخلات ایالات متحده در امور داخلی کشورهای دیگر همچنان ادامه دارد و این کشور در سطح جهانی نفوذ خود را از طریق ابزارهای مختلف گسترش می‌دهد.

مداخلات ایالات متحده در امور داخلی کشورهای دیگر همچنان در کانون توجه قرار دارد. این کشور تحت عنوان “ترویج دموکراسی” به مداخلات گسترده‌ای در آمریکای لاتین، اوراسیا و غرب آسیا پرداخته است. به عنوان مثال، دکترین جدید مونرو در آمریکای لاتین، “انقلاب‌های رنگی” در کشورهای مختلف اوراسیا و “بهار عربی” در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، نمونه‌هایی از تلاش‌های ایالات متحده برای شکل‌دهی به نظم سیاسی و اجتماعی کشورهای مختلف است.

در سال ۱۸۲۳، ایالات متحده دکترین مونرو را اعلام کرد که اساساً سیاستی برای جلوگیری از نفوذ دیگر قدرت‌ها در آمریکای لاتین بود. در حالی که شعار “آمریکا برای آمریکایی‌ها” مطرح می‌شد، هدف واقعی این کشور بیشتر بر حفظ و گسترش منافع خود در این منطقه متمرکز بود. در دو دهه گذشته، ایالات متحده با حمایت از “انقلاب‌های رنگی” نظیر “انقلاب گل سرخ” در گرجستان، “انقلاب نارنجی” در اوکراین و “انقلاب لاله” در قرقیزستان، به تغییرات رژیم‌ها در این کشورها دامن زده است. این کشور همچنین در مسائل داخلی فیلیپین و ونزوئلا مداخله کرده و برنامه‌های خود را برای تاثیرگذاری بر سیاست‌های این کشورها پیش برده است.

– استانداردهای دوگانه ایالات متحده در برخورد با قوانین بین‌المللی

یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته سیاست خارجی این کشور است. در سال 2024، ایالات متحده همچنان به تضعیف توافق‌ها و معاهدات بین‌المللی که به نفع منافع خود نمی‌بیند، ادامه می‌دهد و در برخی موارد از سازمان‌های بین‌المللی خارج شده است.

استراتژی‌های اتحادهای منطقه‌ای و بلوک‌های کوچک نیز از ابزارهای دیگری است که ایالات متحده در این مسیر استفاده می‌کند. سیاست “ایندو-پاسیفیک” که توسط ایالات متحده در منطقه آسیا-اقیانوسیه به اجرا درآمده است، نمونه‌ای از تلاش برای تحمیل نظم خاص به منطقه از طریق تشکیل گروه‌های انحصاری نظیر *Five Eyes*، *Quad* و *AUKUS* است. این کشور با این اقدام‌ها، کشورهای دیگر را تحت فشار قرار داده است تا در مقابل تهدیدات منطقه‌ای با ایالات متحده هم‌راستا شوند.

دموکراسی به عنوان ابزاری برای تاثیرگذاری سیاسی

دموکراسی یکی دیگر از موضوعات کلیدی است که ایالات متحده از آن به نفع خود بهره‌برداری کرده است. این کشور نه تنها خود را مدافع دموکراسی معرفی می‌کند، بلکه در مورد دموکراسی سایر کشورها نیز قضاوت می‌کند و با ایجاد روایتی از “دموکراسی در برابر استبداد” می‌کوشد تا نفوذ خود را تقویت کند.

این اقدامات و استراتژی‌ها نمایانگر هژمونی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایالات متحده در سطح جهانی هستند که بر اساس منافع خود، سعی دارد تا بر نظم جهانی و نظام‌های سیاسی کشورهای مختلف تأثیر بگذارد.

هژمونی نظامی ایالات متحده 

تاریخ ایالات متحده همواره با خشونت و گسترش‌طلبی نظامی همراه بوده است. از زمان استقلال این کشور در سال 1776، ایالات متحده به طور مستمر به دنبال گسترش قلمرو خود از طریق خشونت و قدرت نظامی بوده است. قتل‌عام سرخپوستان، حمله به کانادا، جنگ با مکزیک، جنگ با اسپانیا و اشغال هاوایی تنها نمونه‌هایی از اقدامات اولیه این کشور در راستای گسترش نفوذ نظامی‌اش هستند. اما در قرن بیستم، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم در تعداد زیادی از جنگ‌ها و مداخلات نظامی مشارکت داشته است که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ خلیج فارس، جنگ کوزوو، جنگ افغانستان، جنگ عراق، جنگ لیبی و جنگ سوریه اشاره کرد.

در سال‌های اخیر، ایالات متحده همچنان از قدرت نظامی خود بهره‌برداری کرده و میانگین سالانه بودجه نظامی این کشور بیش از 700 میلیارد دلار بوده است که معادل 40 درصد از کل بودجه نظامی جهانی است. این کشور همچنین بیش از 800 پایگاه نظامی در خارج از کشور دارد و بیش از 173,000 نیروی نظامی در 159 کشور مستقر کرده است.

بر اساس کتاب”America Invades: How We’ve Invaded or been Militarily Involved with almost Every Country on Earth”, ایالات متحده با تقریباً تمام کشورهای شناخته‌شده توسط سازمان ملل متحد درگیر جنگ یا مداخله نظامی بوده است.

 

روش‌های جنگی و استفاده از سلاح‌های ممنوعه 

ایالات متحده در جنگ‌های مختلف از روش‌های جنگی وحشتناکی استفاده کرده است. در جنگ‌های کره، ویتنام، خلیج فارس، کوزوو، افغانستان و عراق، این کشور از سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی، بمب‌های خوشه‌ای، بمب‌های سوختی، بمب‌های گرافیتی و بمب‌های اورانیوم ضعیف‌شده استفاده کرده است. این سلاح‌ها علاوه بر وارد کردن خسارات گسترده به تأسیسات غیرنظامی، موجب تلفات بی‌شمار غیرنظامیان و آلودگی‌های زیست‌محیطی طولانی‌مدت شده‌اند.

در سال‌های اخیر نیز ایالات متحده تاکتیک‌های جنگ‌های نیابتی و پهپادی را در کشورهای مختلف نظیر اوکراین، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و یمن به کار گرفته است. این تاکتیک‌ها نه تنها به ایجاد هرج‌ومرج در این کشورها منجر شده، بلکه باعث بروز بحران‌های انسانی و اقتصادی در مناطق تحت تاثیر شده است.

این جنگ‌ها و عملیات‌های نظامی به وضوح نشان می‌دهند که سلطه نظامی ایالات متحده نه تنها به نفع خود این کشور بوده، بلکه موجب آسیب‌های جبران‌ناپذیری به کشورهای مختلف و مردم آن‌ها شده است.

 

سلطه اقتصادی ایالات متحده 

پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به‌طور قابل توجهی تلاش کرد تا نظام مالی بین‌المللی را با محوریت دلار آمریکا شکل دهد و نهادهایی مانند سیستم برتون وودز، صندوق بین‌المللی پول (IMF ) و بانک جهانی را تأسیس کرد. این کشور با استفاده از موقعیت دلار به عنوان ارز ذخیره اصلی بین‌المللی، به‌طور مؤثر از سراسر جهان “حق الضرب” (Seigniorage) جمع‌آوری کرده و دیگر کشورها را مجبور به تبعیت از استراتژی‌های اقتصادی و سیاسی خود کرده است. در حقیقت، ایالات متحده با ایجاد و مدیریت سیستم‌های مالی بین‌المللی و اعمال کنترل بر سازمان‌های مالی جهانی، هژمونی اقتصادی خود را تحمیل کرده است.

– استثمار ثروت جهانی با کمک دلار

ایالات متحده با استفاده از “حق الضرب” از سایر کشورها ثروت جهانی را استثمار می‌کند. هزینه تولید یک اسکناس 100 دلاری آمریکا تنها حدود 17 سنت است، در حالی که سایر کشورها برای به‌دست آوردن هر اسکناس 100 دلاری باید معادل آن را در کالا و منابع واقعی پرداخت کنند. این امتیاز، ایالات متحده را قادر می‌سازد تا با خرج کردن بدون نگرانی و با استفاده از کاغذ بی‌ارزش، منابع و کارخانه‌های کشورهای دیگر را غارت کند. کارشناسان پیش از این اشاره کرده بودند که ایالات متحده از این امتیاز غیرقابل‌تصور برای بهره‌برداری از ثروت سایر ملت‌ها استفاده کرده است.

 

دلار آمریکا و بحران‌های جهانی

هژمونی دلار به عنوان ارز جهانی، منبع اصلی بی‌ثباتی و عدم اطمینان در اقتصاد جهانی است. در دوران پاندمی کووید-19، ایالات متحده از موقعیت برتر خود در نظام مالی جهانی سوءاستفاده کرد و تریلیون‌ها دلار به بازار جهانی تزریق نمود که منجر به بحران تورمی و افزایش فشار بر اقتصادهای نوظهور شد. در سال 2022، فدرال رزرو به طور ناگهانی سیاست پولی انبساطی خود را متوقف کرد و نرخ بهره را به شدت افزایش داد که این تصمیم باعث آشفتگی در بازارهای مالی بین‌المللی و کاهش شدید ارزش ارزهایی همچون یورو شد. در نتیجه، بسیاری از کشورهای در حال توسعه با تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی و خروج سرمایه مواجه شدند. این نمونه‌ای از نحوه استفاده ایالات متحده از سلطه اقتصادی خود برای تحمل مشکلات به سایر کشورها است.

شرایط تحمیل‌شده به کشورهای دریافت‌کننده کمک‌های اقتصادی 

ایالات متحده با کنترل سازمان‌های مالی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول، شرایط اضافی برای کمک‌های اقتصادی به کشورهای دیگر تحمیل می‌کند. کشورهای دریافت‌کننده وام‌ها مجبور به پذیرش سیاست‌های مالی آزادسازی و باز کردن بازارهای مالی خود می‌شوند تا با استراتژی‌های اقتصادی ایالات متحده همسو شوند. از سال 1985 تا 2014، صندوق بین‌المللی پول بیش از 1550 برنامه کاهش بدهی به 131 کشور ارائه داده است که در کنار آن، بیش از 55,465 شرط سیاسی اضافی نیز تحمیل شده است.

تحریم‌های اقتصادی به‌عنوان ابزاری برای فشار بر کشورهای مخالف  

ایالات متحده به‌طور گسترده از تحریم‌های اقتصادی برای سرکوب مخالفان خود استفاده می‌کند. در دهه 1980، برای از بین بردن تهدید اقتصادی ژاپن، ایالات متحده از قدرت مالی خود سوءاستفاده کرده و “توافق پلازا” را به ژاپن تحمیل کرد. این توافق باعث افزایش ارزش ین ژاپن و فشار به این کشور برای اصلاح سیستم مالی و بازارهای خود شد. به این ترتیب، ایالات متحده با استفاده از ابزارهای اقتصادی، بر دیگر کشورها فشار وارد کرده و آنها را مجبور به پذیرش شرایط خود می‌کند.

سلطه اقتصادی به‌عنوان سلاح ژئوپلیتیکی  

سلطه اقتصادی و مالی ایالات متحده به یک سلاح ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. ایالات متحده با تحمیل تحریم‌های یکجانبه و قوانین فرامرزی مانند “قانون اختیارات اقتصادی اضطراری بین‌المللی”، “قانون مسئولیت‌پذیری حقوق بشر ماگنیتسکی جهانی” و “قانون مقابله با دشمنان آمریکا از طریق تحریم‌ها”، به کشورهای مختلف فشار می‌آورد. داده‌ها نشان می‌دهند که تعداد تحریم‌های ایالات متحده علیه نهادهای خارجی بین سال‌های 2000 تا 2021 به میزان 933 درصد افزایش یافته است. تنها دولت ترامپ بیش از 3,900 تحریم وضع کرده است که به معنای اعمال سه تحریم در روز است.

در نهایت، ایالات متحده با استفاده از هژمونی اقتصادی خود و ابزارهایی چون دلار، تحریم‌ها و کنترل سازمان‌های مالی بین‌المللی، نه تنها به سلطه بر اقتصاد جهانی پرداخته، بلکه از این سلطه برای تحمیل سیاست‌های خود به دیگر کشورها استفاده کرده است.

سلطه فناوری ایالات متحده 

ایالات متحده به‌عنوان یک قدرت جهانی، سلطه خود را در عرصه فناوری از طریق انحصار، محدودیت‌های فناوری پیشرفته و استفاده از ابزارهای سیاسی تحمیل کرده است. این کشور با اتخاذ سیاست‌های سرکوبگرانه و استفاده از تسلیحات فناوری، در تلاش است تا رشد علمی، فناوری و اقتصادی سایر کشورها را محدود کند و از این طریق بر کشورهای مختلف سلطه پیدا کند.

– انحصار مالکیت فکری و فناوری

ایالات متحده به‌طور استراتژیک مالکیت فکری را به انحصار خود درآورده است. با سوءاستفاده از موقعیت کشورهای در حال توسعه در حوزه حقوق مالکیت فکری، ایالات متحده از طریق انحصار فناوری‌های کلیدی، سودهای کلانی کسب کرده است. به‌عنوان مثال، در سال 1994، ایالات متحده توافق‌نامه جنبه‌های تجاری حقوق مالکیت فکری (TRIPS) را پیش برد که استانداردهای آمریکایی‌شده را برای حفاظت از مالکیت فکری در سطح جهانی تحمیل کرد. این توافق به تثبیت انحصار فناوری ایالات متحده کمک کرد.

سرکوب رقبا در صنعت نیمه‌هادی

در دهه 1980، ایالات متحده برای جلوگیری از رشد صنعت نیمه‌هادی ژاپن، اقدامات مختلفی از جمله تحقیقاتی تحت عنوان “۳۰۱” آغاز کرد. این کشور ژاپن را به انجام تجارت ناعادلانه متهم کرد و تعرفه‌های تلافی‌جویانه اعمال نمود که در نهایت به امضای توافق‌نامه نیمه‌هادی آمریکا-ژاپن منجر شد. این اقدام باعث کاهش سهم بازار شرکت‌های نیمه‌هادی ژاپنی از 50 درصد به 10 درصد شد، در حالی که شرکت‌های نیمه‌هادی ایالات متحده با استفاده از این فرصت سهم بازار خود را افزایش دادند.

سیاست‌های ضدچینی در عرصه فناوری 

ایالات متحده مسائل فناوری را به ابزاری سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل کرده است. از جمله مهم‌ترین این اقدامات، تحریم شرکت چینی هواوی است که با بهانه‌های امنیت ملی و به‌ویژه تحت فشار قرار دادن کشورهای دیگر برای محدود کردن مشارکت هواوی در شبکه‌های 5G انجام شده است. این سیاست‌های محدودکننده در راستای سرکوب شرکت‌های چینی با توان رقابتی جهانی ادامه یافته است، از جمله محدودیت‌هایی که ایالات متحده بر فناوری‌های زیست‌فناوری، هوش مصنوعی و سایر فناوری‌های پیشرفته اعمال کرده است. همچنین، ایالات متحده تلاش کرده تا کشورهای مختلف مانند هلند و ژاپن را به محدود کردن صادرات تراشه‌ها و تجهیزات فناوری مرتبط به چین وادار کند.

– اقدامات ایالات متحده علیه پژوهشگران چینی

ایالات متحده همچنین استانداردهای دوگانه‌ای در برخورد با پژوهشگران و متخصصان فناوری چینی دارد. از سال 2018، ایالات متحده مدت اعتبار ویزای دانشجویان چینی در رشته‌های فناوری پیشرفته را کاهش داده است و بسیاری از این دانشجویان و پژوهشگران بدون دلیل موجه از ورود به این کشور منع شده‌اند. همچنین، تحقیقاتی گسترده بر روی دانشمندان چینی شاغل در ایالات متحده انجام شده است تا آنها را از ادامه تحقیقات خود بازدارد.

استفاده از ائتلاف‌های فناورانه برای تثبیت سلطه

ایالات متحده سلطه فناوری خود را با نام “حفاظت از دموکراسی” و از طریق ایجاد ائتلاف‌های فناورانه نظیر “ائتلاف تراشه‌ها” و “شبکه پاک” تثبیت کرده است. این کشور مسائل فناوری را به موضوعات سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل کرده است و از این طریق به‌دنبال تحریم فناوری‌های کشورهای دیگر است. نمونه‌ای از این اقدامات، “پیشنهاد پراگ” است که در آن ایالات متحده از 32 کشور خواسته است که محصولات 5G چین را از بازار خود حذف کنند.

– حملات سایبری و جاسوسی برای حفظ سلطه

ایالات متحده با استفاده از حملات سایبری و جاسوسی اطلاعاتی، سلطه خود را بر فناوری‌های جهانی حفظ می‌کند. این کشور به‌عنوان “امپراتوری هکرها” شناخته می‌شود و به دلیل حملات سایبری گسترده خود از جمله نفوذ به سرورهای ابری و سرقت اطلاعات از طریق کابل‌های زیردریایی، مورد انتقاد قرار گرفته است. حملات سایبری و عملیات جاسوسی ایالات متحده بر کشورهای مختلف حتی متحدان خود، مانند آلمان و فرانسه، نیز انجام شده است. این اقدامات ایالات متحده، نظارت گسترده بر رقبای خود و حتی بر شرکای خود را نشان می‌دهد.

با تمام این اقدامات، ایالات متحده در تلاش است تا سلطه فناوری خود را در سطح جهانی حفظ کرده و از طریق انحصار، تحریم‌ها و سرکوب رقبا، موقعیت خود را در عرصه فناوری پیشرفته تقویت کند.

 

سلطه فرهنگی ایالات متحده 

گسترش جهانی فرهنگ آمریکایی یکی از بخش‌های کلیدی استراتژی خارجی ایالات متحده است. این کشور به‌طور گسترده‌ای از ابزارهای فرهنگی برای تقویت و حفظ سلطه خود در سطح جهانی استفاده می‌کند، به‌ویژه از طریق رسانه‌ها، فیلم‌ها، موسیقی و سایر محصولات فرهنگی. سلطه فرهنگی ایالات متحده از طریق این ابزارها، شکل‌دهنده افکار عمومی جهانی و تثبیت‌کننده هژمونی فرهنگی این کشور است.

– صدور ارزش‌ها و سبک زندگی آمریکایی

ایالات متحده ارزش‌ها و سبک زندگی خود را در محصولاتی مانند فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی وارد می‌کند و این محصولات به‌طور گسترده در سراسر جهان منتشر می‌شوند. فیلم‌های هالیوودی که اکنون بیش از ۷۰ درصد از سهم بازار جهانی را در اختیار دارند، به‌عنوان ابزار اصلی برای انتقال فرهنگ آمریکایی به سایر نقاط جهان عمل می‌کنند. این فیلم‌ها به همراه خود ارزش‌های آمریکایی، از جمله فردگرایی، دموکراسی و مصرف‌گرایی، را در سطح جهانی ترویج می‌دهند.

– نفوذ رسانه‌ای و نقش ایالات متحده در شکل‌دهی افکار عمومی

هژمونی فرهنگی ایالات متحده تنها به مداخلات مستقیم محدود نمی‌شود بلکه از طریق “نفوذ رسانه‌ای” نیز خود را نشان می‌دهد. رسانه‌های غربی، تحت تسلط ایالات متحده، نقش مهمی در شکل‌دهی به افکار عمومی جهانی دارند و می‌توانند به‌طور غیرمستقیم به مداخلات آمریکا در امور داخلی کشورهای دیگر مشروعیت ببخشند. دولت ایالات متحده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای سانسور و کنترل اطلاعات استفاده می‌کند. به‌طور مثال، ایلان ماسک، مدیرعامل توییتر، در دسامبر 2022 اذعان کرد که پلتفرم‌های رسانه‌ای اجتماعی به دستور دولت ایالات متحده برخی از محتواها را سانسور می‌کنند.

– اقدامات علیه رسانه‌های مخالف

ایالات متحده استانداردهای دوگانه‌ای در مورد آزادی مطبوعات به‌کار می‌برد. این کشور از طریق تحریم و محدودیت‌هایی بر رسانه‌ها، به‌ویژه رسانه‌های روسی مانند RT و اسپوتنیک، تلاش می‌کند تا روایت‌های خود را در سطح جهانی تحمیل کند. شبکه‌های اجتماعی مانند توییتر، فیس‌بوک و یوتیوب به‌طور علنی حساب‌های رسمی رسانه‌های روسی را مسدود کرده‌اند و پلتفرم‌هایی مانند نتفلیکس، اپل و گوگل برنامه‌ها و محتوای رسانه‌ای روسی را از خدمات خود حذف کرده‌اند.

– تأثیرات فرهنگی و رسانه‌ای بر کشورهای سوسیالیستی

ایالات متحده از هژمونی فرهنگی خود برای تحریک “تکامل مسالمت‌آمیز” در کشورهای سوسیالیستی استفاده می‌کند. این کشور رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی خاصی را به کشورهای سوسیالیستی ارسال می‌کند و از منابع مالی عمومی برای تقویت نفوذ ایدئولوژیک خود استفاده می‌کند. این رسانه‌ها، با تبلیغات تحریک‌آمیز و ضد سوسیالیستی، به‌صورت شبانه‌روزی کشورهای سوسیالیستی را هدف قرار می‌دهند و تلاش می‌کنند تا افکار عمومی را به نفع ایالات متحده تغییر دهند.

– اطلاعات نادرست و دستکاری افکار عمومی

ایالات متحده به‌طور فعال از اطلاعات نادرست به‌عنوان ابزاری برای حمله به کشورهای مخالف استفاده می‌کند. با استفاده از گروه‌های خاص و منابع مالی گسترده، این کشور به تولید و پخش اطلاعات نادرست پرداخته تا افکار عمومی را گمراه کند و مخالفان خود را تضعیف کند.

 

افول هژمونی ایالات متحده آمریکا

در سال‌های اخیر، مباحث مربوط به افول هژمونی ایالات متحده آمریکا و ظهور قدرت‌های جدید در عرصه جهانی توجه زیادی را به خود جلب کرده است. این تحولات عمدتاً در زمینه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی مشهود بوده و به شکل چشمگیری بر وضعیت جهانی تأثیر گذاشته است. ایالات متحده که در نیمه دوم قرن بیستم به‌عنوان ابرقدرت جهانی شناخته می‌شد، اکنون با چالش‌های بزرگی از سوی قدرت‌های جدید روبه‌رو است.

ظهور قدرت‌های جدید مانند چین، روسیه و هند، به‌ویژه چین، به‌عنوان چالشگران اصلی هژمونی آمریکا مطرح شده‌اند. این کشورها با تقویت توان اقتصادی و نظامی خود، به‌ویژه چین با رشد سریع اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌های کلان در زیرساخت‌ها، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه، نفوذ خود را گسترش داده‌اند. چین با استفاده از طرح‌هایی مانند “یک کمربند، یک جاده” و برنامه‌های دیگر به‌دنبال گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در سطح جهانی است. این موضوع نشان‌دهنده کاهش تاثیرات ایالات متحده در بسیاری از مناطق است.

افول اقتصادی ایالات متحده نیز به‌عنوان یکی از عوامل اصلی این تغییرات در نظر گرفته می‌شود. بحران‌های اقتصادی داخلی، افزایش بدهی‌های عمومی و کاهش رقابت‌پذیری اقتصادی به‌طور مستقیم بر جایگاه اقتصادی ایالات متحده در جهان تاثیر گذاشته است. علاوه بر این، مشکلات اجتماعی و سیاسی نظیر نابرابری اقتصادی، عدم اعتماد عمومی به سیستم سیاسی و بحران‌های اجتماعی نیز به کاهش نفوذ این کشور دامن زده است.

جنگ‌های پرهزینه ایالات متحده در خاورمیانه و دیگر مناطق جهان که بدون دستیابی به نتایج مطلوب به پایان رسیده‌اند، یکی دیگر از دلایل افول هژمونی این کشور است. این جنگ‌ها نه‌تنها منابع مالی عظیمی را مصرف کرده‌اند، بلکه باعث تضعیف وجهه بین‌المللی ایالات متحده نیز شده‌اند. همچنین، ناکارآمدی سیستم سیاسی و فساد داخلی موجب شده تا بسیاری از مردم و کشورهای دیگر به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه، در مورد قدرت و تصمیم‌گیری‌های آمریکا تردید کنند.

این مسائل و چالش‌ها باعث شده که جهان به سمت یک نظم چند قطبی حرکت کند. ظهور قدرت‌های جدید و کاهش نفوذ ایالات متحده موجب تغییر در پویایی‌های قدرت جهانی شده است و ساختار یک‌جانبه‌ای که ایالات متحده در آن به‌عنوان هژمون حضور داشت، اکنون در حال تغییر است. با کاهش نفوذ آمریکا، کشورهایی مانند چین، روسیه و هند فرصت پیدا کرده‌اند تا نقش بزرگ‌تری در تنظیم سیاست‌های جهانی ایفا کنند.

این تحولات نشان می‌دهد که هژمونی ایالات متحده به‌طور فزاینده‌ای در حال افول است و جهانی که در آن قدرت‌ها به‌صورت چندقطبی توزیع می‌شوند، در حال ظهور است. این تحولات نه‌تنها برای ایالات متحده، بلکه برای کشورهای مختلف در جهان فرصتی برای بازنگری در استراتژی‌های خود و دستیابی به فرصت‌های جدید به‌شمار می‌رود.

 

نتیجه‌

ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک ابرقدرت جهانی، همواره از ابزارهای هژمونی فرهنگی و قدرت نرم برای گسترش نفوذ خود در سطح جهانی استفاده کرده است. این کشور توانسته با بهره‌گیری از رسانه‌ها، سینما، موسیقی، برندهای جهانی و سیاست‌های آموزشی، ارزش‌ها، فرهنگ‌ها و سبک‌های زندگی خود را در دیگر کشورهای جهان ترویج دهد. قدرت نرم ایالات متحده به‌ویژه در دهه‌های اخیر با استفاده از ابزارهایی مانند هالیوود، رسانه‌های اجتماعی و برنامه‌های آموزشی، سیاسی، اقتصادی، نظامی به‌طور مؤثری بر افکار عمومی و ساختارهای اجتماعی در کشورهای مختلف تأثیر گذاشته است. این امر موجب شده که ایالات متحده بتواند به‌عنوان یک منبع قدرت و تأثیرگذاری در عرصه جهانی شناخته شود.

با این حال، در سال‌های اخیر، ظهور قدرت‌های جدید مانند چین، روسیه و هند به‌عنوان چالشگران اصلی هژمونی ایالات متحده، موجب تغییرات عمده‌ای در پویایی‌های جهانی شده است. این کشورها با تقویت توان اقتصادی و نظامی خود، به‌ویژه چین با برنامه‌هایی مانند “یک کمربند، یک جاده”، در تلاشند تا نفوذ خود را در سطح جهانی گسترش دهند و در مقابل ایالات متحده قرار بگیرند. این تحولات، به همراه بحران‌های اقتصادی داخلی، مشکلات اجتماعی و ناکارآمدی‌های سیاسی، موجب شده تا جایگاه هژمونی ایالات متحده در جهان تضعیف شود.

افول هژمونی ایالات متحده، به‌ویژه در زمینه فرهنگی، نشان‌دهنده تغییر در نظم جهانی است. کشورها به سمت یک نظم چند قطبی حرکت می‌کنند که در آن، قدرت‌های مختلف، به‌ویژه چین و روسیه، نقش‌های بزرگ‌تری در تعیین سیاست‌های جهانی ایفا می‌کنند. در این شرایط، ایالات متحده باید رویکرد خود را در استفاده از قدرت نرم و هژمونی فرهنگی بازبینی کرده و به‌جای شیوه‌های سلطه‌جویانه، به تعاملات مبتنی بر احترام متقابل و همکاری‌های جهانی روی آورد.

در نتیجه، تحول در قدرت نرم ایالات متحده و تغییر در هژمونی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی،نظامی آن، به‌طور چشمگیری بر سیاست‌ها و روابط بین‌المللی تأثیرگذار خواهد بود. ایالات متحده باید به چالش‌های جدید جهانی پاسخ دهد و به جای ادامه سیاست‌های سلطه‌گرایانه، مسیری مبتنی بر تعاملات چندجانبه و احترام به تفاوت‌ها را در پیش گیرد.

 

 

منبع

  • Biden, Joe. “Address to the United Nations General Assembly.” United Nations, 2021.
  • Huntington, Samuel P. “The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order.” Simon & Schuster, 2020.
  • Ikenberry, G. John. “The End of Liberal International Order?” Cambridge University Press, 2020.
  • Kupchan, Charles A. “Isolationism: A History of America’s Efforts to Avoid European Wars.” Oxford University Press, 2022.
  • Nye, Joseph S. “The Future of Power.” Public Affairs, 2021.
  • Nye, Joseph S., and Richard N. Haass. “The Future of America’s Global Role.” The Atlantic, 2023.
  • Posen, Barry R. “Restraint: A New Foundation for U.S. Grand Strategy.” Cornell University Press, 2023.
  • Schweller, Randall L. “The China Challenge: A New Cold War?” Foreign Affairs, 2021.
  • US Hegemony and Its Perils, February 2023. http://pt.china-embassy.gov.cn

مطالب مرتبط