عوامل موثر بر آینده نوع واکنش ترامپ در رابطه ایران
مهر ۲۵, ۱۳۹۶ – ۶:۴۷ ب.ظ |

دکتر سید جلال ساداتیان
 تحلیلگر مسائل بین المللی و دیپلمات سابق ایران
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 
نوع واکنش ترامپ در رابطه ایران
به نظر نگارنده حوادث سریع و واکنش‌های بسیار سریعی که اخیرا ترامپ اتخاذ …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای جنوبی, چین, مقالات

چین و تعادل قوا در جنوب آسیا

نگارش در خرداد ۱۵, ۱۳۹۲ – ۱۲:۳۰ ب.ظ
چین و تعادل قوا در جنوب آسیا
Share

مصطفی حسین زاده

مرکز بین­المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رخداد

هند بعد از استقلال و در دوران نهرو امیدوار به رهبری مشترک چین – هند در آسیا برای مقابله با نفوذ غرب و آمریکا بود اما چین نشان داد که علاقه­ای به تسهیم رهبری آسیا را ندارد. با توجه به حضور سه قدرت بزرگ در شرق آسیا – آمریکا، روسیه و ژاپن- چین به جنوب و جنوب شرق آسیا به عنوان حوزه­های نفوذ خود نگاه می­کند و هند را رقیب اصلی خود در این منطقه می­داند. چین به دنبال افزایش قدرت اقتصادی، چانه زنی سیاسی و نظامی خود را در سال­های اخیر افزایش داده است و رویکرد این کشور همواره با منافع اقتصادی گره خورده است اما بعد از حمله آمریکا به افغانستان و دکترین گسترش ناتو به شرق حساسیت چین به لحاظ حضور در مجاورت حیاط خلوت خود و تاثیرپذیری از آن را برانگیخت. چین برای مقابله با قدرت هند در این منطقه و ایجاد تعادلی نصف و نیمه در برابر ائتلاف هندآمریکا و ایجاد توازن در برابر توان هسته­ای هند، با پاکستان روابط استراتژیکی آغاز نمود و کمک­های فنی موشکی به پاکستان ارائه نمود. در این پژوهش علل و دلایل رویکرد استراتژیک چین در جنوب آسیا با محوریت پاکستان بررسی می­شود.

واژگان کلیدی: رویکرد استراتژیک چین، جنوب و جنوب غرب آسیا، مقابله با هند و آمریکا، نزدیکی به پاکستان

تحلیل رخداد

چین و هند بعد از جنگ جهانی دوم در آسیا همواره به عنوان دو رقیب مهم مطرح بودند بویژه اینکه ژاپن بازنده جنگ جهانی دوم از داشتن ارتش نظامی حرفه­ای محروم شده بود. لذا تنش­ها از این دوره و بعد از استقلال پاکستان در سال 1947 شروع شد. با توجه به عضویت دائم چین در شورای امنیت سازمان ملل بعد از جنگ جهانی دوم چین همواره به دنبال تسلط و رهبری آسیا بود و با توجه به اختلافات مرزی با هند و حمایت هند از تبتی­ها، برای اعمال فشار بیشتر به هند همواره از پاکستان حمایت کرده است. در منطقه کشمیر سربازان دو کشور علیه یکدیگر تیراندازی می­کنند و هم اکنون قسمتی از این منطقه مورد مناقشه در دست چین است. لذا نفوذ چین در عرصه­های پیرامونی هند را می­توان در این قالب بررسی نمود و چین با استفاده از این تخاصم و اختلافات مرزی- امنیتی به دنبال افزایش نفوذ خود در جنوب آسیا و برقراری تعادل قوا در تخاصمات و سازوکارهای نظامی- امنیتی منطقه می­باشد.

چین از سال 1963 پاکستان را به عنوان شریک خود برای مقابله با هند و نفوذ آمریکا در منطقه برگزید و روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی محکمی را آغاز کرد. سیاست چین در شبه قاره هند براساس اصل استراتژیکی کلاسیک «تحریک رقبای شبه قاره هند برای نزاع و جنگ و در حالی که از بالای بلندی­ها نظاره­گر است» می باشد. به باور هند پاکستان بدون کمک­های فنی نظامی- موشکی نمی­تواند برای هند عنصری تهدیدزا باشد و همان­طور که تایوان بدون حمایت آمریکا نمی­تواند چین را تهدید نماید. رابطه چین و هند همواره در برهه­های مختلف تاریخی متفاوت و متنوع بوده است. چین با کشورهای جنوب آسیا مثل پاکستان و نپال اختلافات سرزمینی خود را حل نموده است اما با بوتان و هند اختلافات سرزمینی کماکان ادامه دارد در یک جمله می­توان گفت که روابط دو کشور مجموعه­ای از برخورد و نزاع مسلحانه تا سوء ظن متقابل، بی­اعتمادی، بیگانگی، مهار و رقابت را دربرمی­گیرد. در یک تقسیم بندی دیگر نیز می توان گفت که در حوزه اقتصاد می توان شاهد همکاری و رقابت بود اما در حوزه مسائل سیاسی- نظامی و حتی فرهنگی (حمایت هند از تبتی ها) روابط دو کشور برپایه واقع­گرایی می­باشد.

مولفه­های استراتژیکی حضور چین در جنوب آسیا

موازنه قوا در جنوب آسیا :

چین بعد از قدرت گیری پایه­های صنعتی آن در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80، تمایلات برون مرزی در این کشور نضج گرفت و چنین تمایلاتی را طبیعتا با تثبیت موقعیت استراتژیک در آسیا و بویژه در محیط پیرامونی، در آسیای جنوبی و جنوب شرق آسیا می­جست لذا برخورد و نزاع این دو کشور متصور می نمود. طراحان سیاست در چین در رویکرد تعادل قوا در روابط بین دولتی باعث حمایت نظامی و سیاسی از کشورهایی است که بتوانند به عنوان وزنه تعادل برای چین در مقابل دشمنان و رقبای آن بایستد. بنابراین چین اول از همه به دنبال رویارویی و ایجاد موازنه قوا با هند بود و در همین راستا در مناقشات مربوط به این منطقه همواره مداخله می نماید که در ادامه به جزئیات این اقدامات راهبردی اشاره می­شود. موازنه قوا در این خصوص به دو دوره تقسیم می شود، قبل از حضور مسقیم آمریکا در این منطقه و بعد از حضور مستقیم آمریکا و نیروهای ناتو. قبل از حضور مسقیم آمریکا در این منطقه بیشتر یک موازنه هسته ای موشکی مطرح بود و برای همین منظور به پاکستان کمک فن آوری موشکی را برای ارتقا توان موشکی این کشور برای حمل کلاهک هسته­ای نمود تا توازنی در برابر موشک های هسته ای هند باشد. بعد از حضور آمریکا در این منطقه و همکاری های بیشتر هند و آمریکا در مسائل منطقه ای و بویژه افغانستان و پررنگ شدن حضور هند در این کشور، چین به دنبال موازنه قوا راهبردی بود که این موازنه از طریق همکاری با روسیه، ایران و پاکستان تامین می شود که در ادامه بدان پرداخته می شود.

مداخله و کمک فنی موشکی به پاکستان برای موازنه هسته­ای:

هند در سیاست دفاعی خود همواره به دنبال این بوده است تا برای ایفای نقش برتر در معادلات منطقه­ای و اعمال فشار بیشتر به پاکستان در فن­آوری و توان نظامی از پاکستان بالاتر و با چین همتراز باشد. چین همواره توانایی هسته­ای هند را به عنوان قدرت بازدارنده در برابر خود می­داند نه به عنوان عامل بازدارنده در برابر پاکستان. لذا در همین راستا فن­آوری و کمک موشکی خود را به پاکستان در همین راستا ارائه می نماید. [i]

مقابله با رویکرد یکجانبه­گرایانه آمریکا و حمایت از مثلث چین ایران روسیه:

چین همواره به دنبال برهم زدن رویکرد یکجانبه­گرایی آمریکا و ایجاد رژیم بین­المللی چند قطبی در روابط بین­الملل است و جهان تک قطبی آمریکایی را برنمی­تابد لذا از طرح روسیه مبنی بر تشکیل مثلث روسیه- هند- چین استقبال نمی­کند چرا که هند به عنوان شریک آمریکا دنبال­رو چنین سیاستی نیست و بیشتر از مثلث چین – ایران – روسیه برای مقابله با سلطه یک­جانبه آمریکا و زیر سوال بردن هژمونی آن استقبال می­کند. از نکته نظر چین وجود یک قدرت مرکزی دور از قلمرو چین می­تواند توان آمریکا را به خود مشغول کند و لذا فضا برای فعالیت در جنوب و جنوب شرق اسیا برای چین مهیا می­شود. روابط بین این 4 کشور در منطقه خیلی پیچیده است، چین در برابر هند از پاکستان حمایت می­کند که منبع تنش­ها در روابط چین – هند بوده است. نزدیکی هند و آمریکا بویژه بعد از معاملات انرژی هسته­ای غیرنظامی در سال 2008 بین این دو کشور، باعث افزایش حساسیت و نگرانی چین شده است و برای چین چنین می­نماید که نزدیکی آمریکا به هند در حقیقت رویکردی پوششی برای پیگیری سیاست مهار و محاصره چین است  که مطمئنا کیفیت روابط چین با هند و آمریکا و همچنین رویکردهای منطقه­ای چین در آسیای جنوبی را متاثر می­سازد.[ii]

نزاع هند و پاکستان بر سر کشمیر:

رویکرد چین به جنوب آسیا با حساسیت­های نظامی- امنیتی این کشور در برابر هند و اختلافات ارضی و فعالیت­های جدایی طلبانه تبتی­ها بهم گره خورده است. چین با توجه به اختلافات مرزی با هند و حمایت این کشور از تبتی­ها و پناه دادن به دالایی لاما، از پاکستان بر سر منطقه مورد مناقشه کشمیر حمایت می­کند و کمک فنی و تسلیحاتی موشکی به پاکستان ارائه می­دهد. چین تنها کشوری است که از سیکیم به عنوان دولت مستقل یاد می­کند لذا زمینه­های واگرایی بین دو کشور وجود دارد.

مقابله با قدرت روبه افزون هند در منطقه:

چین همواره با کشورهای منطقه مثل نپال، بنگلادش، سریلانکا و پاکستان روابط خود را – بویژه اقتصادی – افزایش می­دهد و رقابت نزدیکی با هند در این کشورها دارد و یکی از رقبای مهم هند در این کشورها به شمار می­آید. می­توان تلاش چین برای نفوذ در منطقه پیرامونی هند را در قالب اختلافات مرزی بین دو کشور و تلاش چین برای تبدیل شدن به قدرت تعیین کننده و برتر در آسیا و بویژه در جنوب آسیا ارزیابی کرد. در همین راستا چین روابط دوستانه طولانی مدتی با پاکستان، به عنوان کشور متخاصم با هند برقرار نموده است و اخیرا نخست وزیر چین ون جیابو در ماه می 2013 از پاکستان دیدار نموده و 13 موافقت­نامه و یادداشت تفاهم را در زمینه­های اقتصادی، انرژی، بانکداری، امنیتی و فن­آوری امضا نموده است. [iii]

منافع چین در موازات یک پاکستان قدرتمند و ترس از قدرت­گیری بنیادگرایان اسلامی است:

در میان کشورهای جنوب آسیا چین با پاکستان رابطه ویژه­ای دارد و قابل قیاس با دیگر کشورهای این منطقه نیست. در حقیقت پاکستان در استراتژی عالی چین در محیط استراتژیک جنوب آسیا قرار دارد. به نفع چین است که شرایط موجود در پاکستان و افغانستان روبه وخامت نگذارد که در صورت تضعیف پاکستان، طالبان و دیگر نیروهای بنیادگرای اسلامی بر جریان­های داخل افغانستان و پاکستان اثرگذار خواهد بود که در این صورت احتمال تهدید قلمرو سرزمینی چین از طریق نفوذ نیروهای رادیکال و در استان مسلمان نشین سینگ کیانگ بیشتر می شود. لذا چین متعهد به روابط مستحکم و حمایت از پاکستان برای جلوگیری از ایجاد بی ثباتی و تضعیفت قدرت مرکزی پاکستان و جلوگیری از نفوذ هند در افغانستان است.

اهمیت بندر گوادر در مسیر شرق و غرب:

موقعیت استراتژیک و ژئوپلیتیکی بندر گوارد به جهت نزدیکی به تنگه هرمز و عبور نفتکش ها به سمت شرق و تامین نفت کشورهای شرق آسیا، نزدیکترین بندر به کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی و افغانستان اهمیت ویژه ای بخصوص در رویکرد استراتژیکی چین در جنوب آسیا دارد و به همین جهت چین در فوریه 2013 به صورت رسمی قرارداد چندی میلیارد دلاری برای ساخت و تجهیز این بندر با پاکستان امضا نمود که بر اساس این قرارداد بندر گوادر بوسیله شرکت دولتی چین اداره و عملیاتی خواهد شد.[iv]

موقعیعت جنوب آسیا، مجاورت با حیاط خلوت سنتی چین:

با توجه به حضور سه قدرت بزرگ در شرق آسیا ژاپن، آمریکا و روسیه سبب شده است چین به دنبال نفوذ در مناطق پیرامونی مرزهای غربی خود، در جنوب و جنوب غرب آسیا می باشد. علاوه بر این چین با نفوذ در این منطقه می تواند هند و آمریکا را نسبت به تحولات این منطقه مشغول نماید. مسائل مربوط به جدایی­طلبان تبت و چالش در استان مسلمان­نشین سینگ­کیانگ که در غرب این کشور قرار دارد و از تحولات جنوب و جنوب غرب آسیا اثر می­پذیرد و به همراه انگیزه­های اقتصادی و نفوذ در بازارهای این منطقه سبب شده است که چین به تحولات این منطقه توجه اساسی داشته باشد.

رقابت نیابتی

چین منافع خود را در آسیای جنوبی در ارتباط تنگاتنگی با پاکستان می­بیند و در حقیقت به صورت نیابتی و نه رودرو با هند و آمریکا مواجه و مقابله می­نماید که همین امر روابط چین- هند و چین- آمریکا را متاثر می­سازد. چنین رویکردی طبیعتا هزینه­های این کشور را در رویارویی مستقیم با قدرت­های یاد شده کمتر می­کند.

دورنمای رخداد

حرکت­های مبتنی بر واقع­گرایی صرف در زمان حاضر مشکلات خاص خود را دارد و امروزه نظریه­های هم­گرایی و نهادگرایی نولیبرال ارزش و اعتبار بالایی در نظریه­های توسعه منطقه ای و حل تنش های منطقه ای دارد اما از سوی دیگر چین برای اعمال نفوذ در جنوب آسیا و اعمال فشار و کنترل بر روی هند از چنین رویکرد واقع­گرایانه طرفداری می­نماید. چین در صورتی ­که بتواند از سیاست­های واگرایانه نسبت به هند دور شود و مشکلات ارضی مرزی­ خود را با هند به حداقل برساند می­تواند نقش و نفوذ مثبتی در امر توسعه در جنوب آسیا ایفا نماید. البته چنین رویکردی نیز باید از سوی هند پیگیری شود. اختلاف هند و پاکستان و رویکرد صرف امنیتی- نظامی منطقه را با چالش اساسی مواجه ساخته است. رویکرد صرف واقع گرایی به دفعات نشان داده است که نمی­تواند در عرصه استراتژیک جنوب آسیا باعث امنیت و توسعه شود. همکاری در قالب نهادهای منطقه­ای بهتر و بیشتر از هر رویکرد دیگری به توسعه این منطقه و قدرت­های حاضر در آن کمک می نماید. چین باید به خود بقبولاند که هند به عنوان یکی از اعضای گروهBRICS  و  از اقتصادهای نوظهور در حال ارتقای نقش اش در تحولات بین المللی و منطقه ای است و لذا نادیده گرفتن این نکته و تلاش چین برای سرکردگی یک جانبه در آسیا نمی تواند مطابق با تحولات کنونی در منطقه باشد.



[i] – http://www.eastasiaforum.org/2012/04/11/the-india-us-china-pakistan-strategic-quadrilateral

[ii] – http://www.nytimes.com/2010/02/16/business/global/16port.html

[iii] – http://app.com.pk/en_/index.php?option=com_content&task=view&id=125151&Itemid=193

[iv]  – http://blogs.tribune.com.pk/story/14568/will-china-india-relations-dent-pak-china-relations

 

Share