تیر ۲۴, ۱۳۹۷ – ۱۰:۴۶ ق.ظ |

کارشناس انرژی
مرکز بین‌المللی مطالعات صلح-IPSC
دیپلماسی انرژی، جدا از افزایش توانایی در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی زمینه لازم برای کاهش محدودیتهای بین‌المللی علیه هر کشوری را فراهم می‌سازد و به افزایش قدرت ملیکشور کمک شایانیمی‌کند. در …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, گفتگو

چین و پیامدهای درونی و برونی دگرگونی در کادر رهبری – گفتگو با دکتر محسن شریعتی نیا کارشناس امور چین

نگارش در آذر ۱۱, ۱۳۹۱ – ۱۱:۱۶ ب.ظ
چین و پیامدهای درونی و برونی دگرگونی در کادر رهبری  – گفتگو با دکتر محسن شریعتی نیا  کارشناس امور چین
Share

 مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 

در پایان کار هجدهمین کنگره حزب حاکم کمونیست چین رهبران نسل پنجم این کشور انتخاب و معرفی شدند و بر اساس بیانیه پایانی کنگره حزب حاکم چین،ˈ شی جین پینگ و  لی که چیانگ ˈ معاون رییس جمهور و معاون نخست وزیر به عنوان اعضای جدید کمیته مرکزی حزب حاکم منصوب شده اند. در این راستا و برای واکاوی بیشتر دگرگونیهای اخیر در کادر رهبری این کشور و پیامدهای آن در داخل و خارج از این کشور گفتگویی با دکتر محسن شریعتی نیا تحلیل گر و متخصص چین و نویسنده کتابهای سیاست خارجی توسعه گرا، تجربه چین و درآمدی بر روابط ایران و چین داشته ایم:

واژگان کلیدی:حزب کمونیست، جین پینگ، امنیت، اصلاحات،  سیاست خارجی، امریکا، ایران، رهبران نوین


مرکز بین المللی مطالعات صلح: برخی بر این نظرند که درون حزب کمونیست چین دو جریان اصلی هو ( گروه‌های طرفدار هو جین تائو رئیس جمهور فعلی که تفکراتی اصلاحی در مورد حزب و سیاست‌ها دارند) و جریان جیانگ (گروه‌های طرفدار جیانگ زمین رئیس جمهور پیشین چین که طرفدار سیاست‌های تندروانه و مخالف اصلاحات سیاسی هستند) در این حال با توجه به اینکه در کنگره اخیر شی جین پیگ و لی کائه جیان  اینک با رای نمایندگان به عضویت کمیته مرکزی درآمده و رهبران نوین چین به عنوان رئیس جمهور و نخست وزیر هستند. جایگاه آنان در بین این دو طیف کجاست؟

ما اساسا در هیئت حاکمه چین تندرو به معنایی که در متون  سیاسی به کار برده می شود نداریم و تمام هیئت حاکمه کنونی چین چه از جناح پوپولیست ها و چه از جناح نخبه گرایان در یک ویژگی که آن هم میانه روی سیاسی است مشترک هستند.  بنابراین نمی توانیم در چین دو جناح تندرو و میانه رو را تقسیم بندی کنیم. مهمترین تفاوت جناحی (که شی جین پیگ رئیس جمهور نوین از آن برگزیده شده است) با جناج مقابل در توجه به تولید ثروت و رشد اقتصادی  است . این جناج نخبگان هستند و معتقدند که باید نخبگان کشور را مدیریت کنند. یعنی در صورتی که کشور بتواند حجم انبوهی از ثروت را مدیریت کند در آینده مساله شکاف طبقاتی و نابرابری حل خواهد شد. در مقابل جناحی که تا چندی پیش قدرت را در دست داشت معتقد است توسعه باید با نوعی توازن همراه باشد و به تناسب تولید، ثروت توزیع متناسب ثروت هم صورت گیرد. لذا اختلاف موجود بین جناح ها کاربردی و روشی است نه اختلاف فلسفی و جهان بینی . از نظر سیاسی هم هیچ کدام از جناح ها  اصلاحات سیاس را به گونه ای جدید مطرح نکرده اند. یعنی نه پوپولیست ها چنان توجه ای به اصلاحات سیاسی کرده و نه جناح نخبه گرا در این  حال اصلاحات سیاسی بعد از رخداد تیان آن من در حاشیه گفتمان های سیاسی در چین قرار گرفته است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در نخستین روز از برگزاری هجدهمین کنگره‌ی حزب کمونیست چین هو جین تائو رئیس جمهور چین از حزب کمونیست خواست به روند اصلاحات سیاسی در کشور سرعت بیشتری دهد. در این حال هر گونه اصلاحات سیاسی مورد نظر چینی ها با توجه به برگزاری اخیر کنگره حزب چگونه خواهد بود؟

فعلا چشم اندازی برای اصلاحات سیاسی دیده نمیشود، البته جناحی به قدرت نرسیده است و نکته جالب توجه این است هردو  جناح حزب کمونیست نمایندگان خود را در رهبری نونی دارند. یعنی هر چند جناح نخبه گرا رئیس جمهور نوین را در دست دارد اما نخست وزیر نوین هم از  جناح مقابل است. لذا هر دو جناج در قدرت سهیم و شریک هستند. گذشته از این رهبری اساسا شورایی است و شورای با کمیته دائمی حزب تصمیم میگیرد که چه اقداماتی برای حزب صورت گیرد. در کمیته دائمی هم از هر دو جناح نمایندگانی حضور دارند. در وضعیت فعلی چشم انداز  اصلاحات سیاسی در چین و الزام برای فوریت این اصلاحات دیده نمی شود. در واقع بر اقتصاد تاکید شده است و معتقدند که توسعه اقتصادی نقش مهمی دارد و فساد هم می تواند سیستم را از هم فروپاشاند. یعنی به گونه ای ظاهری اولویت مبارزه با فساد مطرح است و حتی برخی این عقیده را مطرح می کنند که مانور بر مبارزه با فساد برای انحراف افکار عمومی از لزوم اصلاحات سیاسی است. در این حال در بحث های رهبران جدید هم اصلاحات سیاسی در حاشیه است و به عنوان دستور کاری مطرح نشده است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در پایان کار هجدهمین کنگره حزب حاکم کمونیست چین رهبران نسل پنجم این کشور انتخاب و معرفی شدند. در این حال مهمترین پیامدهای سیاسی داخلی این کنگره چیست؟

مهمترین پیامد سیاسی این امر نوعی تغییر اساسی است، اما این تغییر به شکل ورود رهبران جدید به کمیته دائمی دفتر سیاسی حزب کمونیست (که مهم ترین و قدرتمند ترین ارگان تصمیم گیری در چین است) بروز و ظهور یافته است. در واقع کادر رهبری حزب به طور کامل تغییر یافته و متاثر از این روند پست ریاست جمهوری، نخست وزیری و ریاست بر کمیسون نظامی هم تغییر یافته است. بنابراین ما با تغییر اساسی در افرادی که چین را رهبری میکنند مواجه هستیم.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اگر به مهمترین پیامدهای برگزاری کنگره حزب کمونیست در حوزه سیاست خارجی نگاه کنیم نتایج کنگره چه تاثیراتی در راهبردهای اساسی سیاست خارجی چین خواهد داشت؟

سیاست خارجی چین بیشتر در سه دهه گذشته شاهد تداوم بوده است تا تغییر. به عبارت دیگر نوعی اجماع بر سر تداوم خط و مشی سیاست خارجی ین بین افراد مختلف و قدرتمند در داخل حزب و همچنین جناح هایی که در داخل حزب کمونیست وجود دارد. لذا تغییر رهبران احتمالا چندان تاثیری (حداقل در آینده نزدیک) بر سیات خارجی این کشور نخواهد داشت.  چه اینکه سیاست خارجی چین  سیاست خارجی توسعه گرا است و منطق بنیادینی که سیاست خارجی این کشور را که هدایت میکند مبتنی بر پیشبرد توسعه بویژه توسعه اقتصادی در دورن چین است. در این راستا بستر سازی برای پیشبرد توسعه و ایجاد یک محیط امنیتی باثبات برای پیشرفت و توسعه چین از کارویژه هایی سیاست خارجی چین است. یعنی این اولویتی است که رهبران جدید بر آن تاکید کرده اند. در این حال رهبرانی که اخیرا به قدرت برگزیده شده اند در دوران رهبران قبلی پست های مهمی داشته اند. یعنی رهبران نوین قبلا معاون نخست وزیر و معاون رئیس جمهور بوده اند. بنابراین ما نباید انتطار تغییری مهم و یا چرخشی استراتژیک در سیاست خارجی چین داشته باشیم. بنابراین من فکر میکنم که تداوم خط و مشی های گذشته چین بیشتر نمود خواهد یافت تا تغییر رویکرد.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به رویکرد یک سال گذشته سیاست خارجی امریکا در خارو دور و نوع توجه ویژه این کشور به این منطقه و افزایش اختلافات چین با همسایگان جنوبی و شرقی خود، آیا این امر میتواند زمینه ساز تنش های بیشتر چین با امریکا را فراهم کند؟

طبیتا حرکت امریکا به سمت آسیا و تمرکز استراتژیک امریکا بر آسیا مساله ای مهمی برای چین ایجاد کرده است. یعنی در شرایطی که امریکا در خاورمیانه متمرکز بود چینی ها از نوعی از گشایش استراتژیک که بهره می بردند، اما این امر اکنون از بین رفته است. بنابراین این شرایط محیط امنیتی چین را پیچیده تر از گذشته، مستعد تنش و رقابت استراتژیک بیشتر کرده است. در این حال نکته مهمی که در تحلیل رفتار سیاست خارجی چین باید به آن توجه کرد این است که چین خواهان تنش زایی و به چالش کشیدن فعالانه امریکا در این منطقه نیست، اما اگر امریکایی ها و موتلفان امریکا از خط قرمز های چین و آن دسته از منافع که چینی ها آن را منافع حیاتی خود می دانند عبور کنند و آنها را به چالش کنند، طبیعتا این امر می تواند تنش جدی ای در منطقه ایجاد کند. البته هنوز این امر رخ نداده است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: دوران رهبری رهبران نوین چین چه تاثیراتی در رابطه با بازیگر مهمی همچون روسیه دارد؟

در سطح بین المللی نوعی موازنه گرایی در برابر امریکا و تلاش دو کشور برای برقراری نوع توازن در برابر امریکا در صحنه ی بین المللی یک وجهه بسیار مهم از منافع مشترک دو کشور را تشکیل میدهد. گذشته از این سطح بعدی تحلیل سطح دو جانبه و منطقه ای است که تاثیری در روابط دو کشور دارد. در حوزه منطقه ای روس ها از گسترش بسیار سریع چین در آسیای مرکزی و منطقه ای که حوزه نفوذ روسیه است نگران هستند. به همین دلیل هم نوعی سیاست محتاطانه در قبال چینی ها را در پیش گرفته اند. نگرانی دیگر روس ها این است که در شرق دور روسیه که هم کم جمعیت است و هم با رشد کم جمعیت روس ها از تراکم جمعیتی کمی برخوردار بوده چینی های مهاجر اقلیتی مهم را تشکیل دهند و به روسیه فشار وارد کنند. بعد ها هم اگر چین قدرتمند تر شود نوعی توسعه طلبی سرزمینی به روسیه را هم مطرح کند. یعنی روس ها از دستور کار چینی ها در آسیا مرکزی هراس دارند. به عبارتی هر چند نوعی منافع مشترک جهانی بین دو کشور  وجود دارد، اما نوعی اختلاف و تعارض منافع و حوزه نفوذ هم در محیط همسایگی دو کشور وجود دارد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با در نظر داشت رویکرد چینی ها در بحران سوریه و پرونده هسته ای چین نگاه رهبران جدید به این دو  مساله برچه مبنایی قرار خواهد داشت؟

پیش بینی اینکه چینی ها  در آینده بحران سوریه چه سیاستی را در پیش گیرند کار دشواری خواهد بود، اما باید گفت سیاستی که در بحران سوریه اتخاذ کرده اند چندان  تغییر نخواهد کرد. چرا که معتقد هستند که درگیری در سوریه درگیری بر سر دمکراسی و یا حقوق بشر نیست، بلکه بر سر ژئوپلتیک و  قدرت است. به همین دلیل هم باید جلو مداخله گرایی امریکا را گرفت. نکته دیگری که در مورد سوریه اهمیت دارد این است که مداخله در امور داخلی کشورها نباید به یک هنجار در سطح بین المللی بدل گردد. به دلیل اینکه چینی ها از تسری این امر به چین نگران هستند. یعنی اگر مداخله تبدیل به هنجاری در سطح بین المللی گردد در آینده نیز چین به دلیل مشکلات سیاسی و سرکوب سیاسی در داخل آسیب پذیر است.  بنابراین بعید به نظر میرسد رویکرد چین در سوریه تغییر یابد. البته اگر  سیستم اسد فروپاشد چینی ها تلاش خواهند کرد به تدریج خود را با وضعیت جدید تطبیق دهند. در مورد پروند هسته ای ایران هم با توجه به حضور طرفهای متعدد رویکرد چینی ها پیچده تر است و چینی ها به دنبال آن هستند که ببیند آیا مذاکره ای بین ایران و امریکا صورت خواهد گرفت و این بحث ها تا چه اندازه جدی است؟ طبیعتا اگر مذاکره جدی باشد آنان باید در فضایی جدید سیاست خارجی خود در مورد ایران را باز تعریف کنند.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: یعنی امکان تغییری در نوع روابط ایران با چین وجود دارد؟

 بله. در صورتی که ایران با امریکایی ها مذکراتی داشته و مذاکرات جلو رود، نه تنها رابطه با چین بلکه کلیت سیاست خارجی ایران از این امر تاثیر خواهد پذیرفت.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: شی جین پینگ به عنوان فرمانده نیروهای مسلح چین انتخاب شده است. آیا ممکن است در استراتژی دفاعی امنیتی چین دگرگونی هایی رخ دهد؟

در گذشته سیاست خارجی چین مبتنی بر نیروی زمینی بود، اما تغییری که از سال 2006 به این سو شروع شده و احتمالا در دوران رهبران جدید به اوج خود خواهد رسید این است که چین باید به یک ابرقدرت دریایی هم تبدیل گردد. برنامه ای که چینی ها تا افق 2030 در نظر دارند آن است که در این مقطع چین به عنوان یک ابرقدرت در دریا هم ظاهر گردد. در این حال تغییر دیگری که احتمالا در این دوران تقویت خواهد شد کاهش شکاف قدرت نظامی این کشور با کشورهایی همانند امریکا در حوزه امنیت سایبری، اطلاعاتی، توان نظامی و اطلاعاتی است. برداشت چینی ها آن است که جنگ های آینده قرن بیست و یک بر پایه اصلاعات و فناوری اطلاعات است. لذا باید شکاف در این حوزه با امریکا کم گردد و در جنگ های محتمل از کشور دفاع کرد. یعنی این دو وجه احتمالا دوران رهبران جدید مورد توجه در استراتژی دفاعی امنیتی چین خواهد بود.

 

گفتگو از : فرزاد رمضانی بونش

 

Share