بهمن ۳, ۱۳۹۷ – ۷:۵۷ ق.ظ |

فرزاد رمضانی بونش
پژوهشگر ارشد مسائل منطقه ای
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC
 
چین یک قدرت روبه‌رشد است و به ژرفای منافع آن در نقاط مختلف جهان افزوده می‌شود. یکی از مناطقی که چینی‌ها با آن روابط …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

مساله هسته ای ایران: امنیت بین الملل و همکاری قدرت های بزرگ

نگارش در دی ۳, ۱۳۸۹ – ۳:۳۵ ب.ظ
مساله هسته ای ایران: امنیت بین الملل و همکاری قدرت های بزرگ
Share

طهورث غلامی
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC


روابط ایران و روسیه در بیست سال گذشته به گونه ای مناسب در جریان بوده و از سوی  مقامات و تحلیل گران با عناوینی چون«همکاری های مهم» یا« همکاری استراتزیک» از آ ن یاد شده است. عوامل متعددی در ترویج و تشویق همکاری ها تاثیر داشتند: حاکم شدن گفتما اوراسیا گرای بر سیاست خارجی روسیه، نزدیکی جغرافیای، درک منافع مشترک د رمناطق پیرامونی ، درک متقابل نیاز به مخالفت با حضور و نفوذ قدرت های بزرک در حوزه های پیرامونی دو کشور و نیاز به منافع به دست آمده از روابط دوجانبه اقتصادی و فنی-نظامی. به ویژه روابط دو کشور در حوزه های اقتصادی ، فنی و نظامی تا جایی پیش رفت که حجم مبادلات در سالهای 1386 تا 1388 به بیشتر از 3.5 میلیارد دلار رسید. بر مبنای این همکاری ها، دولت مردان جمهوری اسلامی ایران انتظار داشتند و دارند  که همکاری های یادشده میان ایران و روسیه منجر به حمایت های روسیه ازایران در مساله هسته ای شود. اما الزاما همکاری در یک حوزه منجر به همکاری در حوزه های دیگر نمی شود. اگر چه روابط تجاری و اقتصادی روسیه وایران همراه در وضعیت نسبتا خوبی بوده است اما این بدان معنی نیست که همکاری ها در عرصه سیاسی و امنیتی نیز به همین شکل باشد. در مسئله هسته ای ، مقامات جمهوری اسلامی ایران همواره از عدم هماهی و حمایت های روسیه گله مند بوده اند و بارها با به کاربردن واژه«متاسفانه» به سیاست روس ها اعراض داشته اند. تحویل ندادن موشک های «اس -300» که قرار داد آن سه سال پیش امضا شده است تا همراهی روسیه درتصویب قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران حاکی از این است که برای روس ها همکاری های اقتصادی و تجاری الزاما به معنی همکاری های عمیق و گسترده در عرصه سیاسی و امنیتی نیست. حال سوالی که نگارنده قصد بررسی آن را دارد این است که چرا روسیه در مساله هسته ای از ایران حمایت نمی کند ؟ چرا علیرغم وجود همکاری های اقتصادی و منطقه ای میان ایران و روسیه در موضوع هسته ای روسیه به مواضع کشورهای غربی و از جمله آمریکا گرایش دارد؟ در پاسخ به این سوال نگارنده با بیان اینکه طراح مساله هسته ای به طور کلی در چهار چوب امنیت بین المللی می گنجد استدلال می کند که روسیه در مسائل مربوط به امنیت بین الملل تامین منافع خود را در همراهی با آمریکا می داند. این ادعای نگارنده به خوبی در مورد بحران بوسنی و هرزگوین، بحران کوزو،فغالیت های هسته ای لیبی و عراق ، افغانستان و جنگ عراق،عدم واکنش منتهی به بازداشتن حمله آمریکا به عراق، صدق می کند. در هر یک از این بحران ها که مرتبط با امنیت بین الملل بود روسیه دست از حمایت متحدین خود کشید و با غرب همراه شد. حال که مسئله هسته ای ایران نیز به نوعی بین المللی شده است و این گونه نشان داده شده است که با امنیت بین المللی مرتبط است،قرار گرفتن پرونده هسته ای ایران در چارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل، نگارنده معتقد است که روسیه هیچ گاه به طور جدی از ایران در مساله هسته ای حمایت نخواهد کرد و منافع خود را در همراهی با مواضع دیگر دولت های تعیین کننده در مساله هسته ای ایران  خواهد دید.این امر بدیهی و منطقی است، زیرا از این طریق است که روسیه منافع بسیار بیشتری کسب خواهد کرد.

بستر سازی: امنیت بین الملل و ناپایداری حمایت ها

کشورها بدون استثنا  با یکدیگر تعامل دارند هر چند که نوع تعامل و میزان تعامل در صحنه گیتی بسیار متفاوت است. اما آنچه را نمی شود نادیده انگاشت این واقعیت است که واحدی سیاسی به لحاظ الزامات داخلی و ضرورت های خارجی گریزی از ارتباط ندارند. در این تعاملی است که بازیگران بر اساس آنچه برای خود مطلوب می یابند به حمایت از سیاست ها و یا خط مشی های دیگر بازگران می پردازند. با توجه به اینکه موقعیت و نیاز های بازیگران به لحاظ ماهیت سیال قدرت، مداوما در حال تغییر و دگرگونی است پس آنچه منفعت و مطلوب به نظر می آی نیز لزوما باید خصلت غیر همیشگی داشته باشد. حمایت به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده روابط بین کشور ها از ضرورت برخوردار است اما این بدان معنا نیست که حمایت همیشگی باشد. آنچه باید به آن توجه شود این است که حمایت کاملا جنبه موقعیتی و شرایطی دارد. در جهت بدست آوردن حمایت دیگر بازگران باید شرایط مناسب برای این عمل شکل بگیرد. ادوارد شوازدنادزه— در حالی که در پشت سر خود عکسی از خود با جورج بوش پدر داشت به دنبال وقوع «انقلاب مخملی» اعلام کرد از آمریکا رودست خورد و آمریکا به یک دوست خوب خیانت کرد» اودرک نکرد که بر خلاف روابط شخصی در روابط بین بازگران بین الملل مفهوم خیانت مطرح نمی باشد بلکه مفهوم منافع مطرح است. آمریکا از حمایت رهبر گرجستان استقبال کرد و تا زمانی که منافع خود را تامین یافته می یافت، حمایت ها شوارد نادزه از سیاست های آمریکا را با حمایت از رژیم او پاسخ داد. پس حمایت دولت ها از یکدیگر تابع شرایط و موقعیت های مختلف است و الزاما پایداری و همیشگی نیست. یکی از شرایطی که مشخص می کند که آیا تعامل و حمایت از یک بازیگر به طور معقولی سود را زیاد می کند و هزینه ها را پایین می آورد، بحث تعامل با قدرت های برتر نظام بین الملل است. قدرت های برتر شکل دهنده سیستم هستند. کشورهای برتر در حفظ و ایجاد ثبات و نظم در نظام بین الملل با همدیگر همکاری می کنند زیرا منافع خود را از این طریق دست یافتنی تر می دانند. هر قدرت بزرگی اگر در راستای حفظ ثبات در نظام بین الملل همکاری نکند بتدریج از نقشش در امور بین الملل کاسته می شود. امروزه تحلیل گران گروه 8-g و کشور های را کشورهای مسلطی می دانند که به مدیریت امور جهانی می پردازند و  از این طریق منافع خود را تامین می کنند. برخی حتی 8-g را تشبیه به کنسرت اروپا در قرن نوزدهم می کنند. گروه8-g نه تنها در امور مرتبط با نظام بین الملل با همدگیر رقابت و در مواردی اختلاف دارند بلکه همچنین به طور نسبی در باره قواعد شکل دهنده نظم بین الملل هم توافق دارند. در این میان نکته ای که در رابطه با این بحث باید به آن اشاره کرد بحث تعامل کشورهای کوچک و متوسط با قدرت های برتر و بزرگ در سیستم است. در این باره باید گفت که کشورهای بزرگ تا زمانی با دولت های کوچک و متوسط همکاری می کنند که این همکاری به ارزش ها و قواعد توافق شده شکلی دهنده نظم بین الملل خللی وارد نیاورد. پس هر زمانی که کشور برتر نظام بین الملل به این نتیجه برسد که روابط آنان با کشورهای کوچکتر ممکن است پایه های حیات دهنده نظم بین الملل را به خطر بیندازد به سرعت روابط را پایان می دهند و یا آن را محدود می کنند. کشور های برتر اگر مجبور شوند که تعامل خودرا با کشورهای برتر دیگر ادامه دهند یا با کشورهای کوچکتر بر اساس تجارب تاریخی کشور برتر را انتخاب می کنند. بر این مبنا است که باید گفت ،دولت های کوچک و متوسط نباید انتظار داشته باشند که کشورهای برتر نظام بین الملل دوستی و نزدیگی با آمریکا را فدای روابط خود با آن کشورها کنند. بر مبنای این منطق بود که روسیه از حمایت صربها، صدام حسین، دولت لیبی در مسائل هسته ای این کشور دست کشید و موضع خود را با آمریکا هماهنگ کرد . زیرا روسیه به عنوان یکی از اعضای 8-g در امور مرتبط با امنیت بین الملل با دیگر اعضای 8-g همکاری دارد و در قالب این نهاد نه تنها خود را به عنوان یک بازیگر فعال در عرصه جهانی نشان می دهد بلکه ا ز طریق آن به منافع زیادی نیز دست می یابد. قضه بوسنی، کوزو، دولت صدام حسین، مساله لیبی و .. از جمه مسائل مرتبط با امنیت بین الملل بود که اگر روسیه با غرب همکاری نمی کرد یا حداقل سکوت نمی کرد نه تنها آن نقش فعال را از دست می داد بلکه متحمل زیان نیز می شد. فرانسه اولین شریک تجاری دولت صدام بود اما زمانیکه صدام مورد حمله امریکا قرار گرفت این کشور کاری نکرد و بعدها با تصویت قطعنامه 1011 شوای امنیت هم روسیه و هم فرانسه اقدام آمریکا در عراق را تائید کردند. پس هر گاه پای مباحث مرتبط با امنیت و نظم بین الملل به میان بیاید قدرت های برتر نظام بین الملل ترجیح می دهند با همدیگر هماهگ باشند.در این صورت حمایت ها پایان می یابد و یا حداقل محدود می شود.به عبارت دیگر حمایت قدرت های بزرگ از دولت های متوسط و کوچک در مسائل مرتبط با امنیت بین الملل بسیار ناپایدار و شکننده است.نگارنده در ادامه به تشریح بیشتر این نکته می پردازد.

اساسا بین منابع قدرت و منافع رابطه مستقیم وجود دارد. بدین معنی هر اندازه که منابع قدرت کشوری گسترده باشد به همان اندزه دایره و دامنه منافع آن کشور گسترش می یابد. بر اساس منابع قدرت، دامنه منافع برای کشورها متفاوت است.دامنه منافع برای برخی از کشورها ممکن است محلی باشد، منطقه ای باشد و برای برخی دیگر جهانی. مبحث امنیت بین الملل در سطح جهانی جای می گیرد و با امنیت محلی  و منطقه ای متفاوت است. در بحث امنیت بین الملل قدرت های بزرگ درگیر هستند.زیرا به دلیل منابع قدرتی که در اختیار دارند قادرند دامنه منافع گسترده تری نسبت به دیگران داشته باشند. این بدان معناست که کشورهای که فزونترین ظرفیت ها، وسیع ترین منابع مولد انسانی، کارامدترین ساختار سیاسی و بالاترین تکامل اقتصادی- تکنولوزیکی را دارا هستند پر دامنه ترین تاثیر ها را در صحنه جهانی دراند. نکته ای که باید در اینجا به آن اشاره کرد این است که کیفیت و ماهیت روابط بین المللی تابعی از سیاست های کشورهای عضو«کلوپ قدرتمندان» است. این کشور ها تصمیم می گیرند که چه عواملی باعث ثبات در امنیت بین الملل می شود و چه عواملی باعث امنیت زدایی از نظام امنیت بین الملل می شود. اما با این حال قدرت های یزرگ چون به لحاظ منابع قدرت متفاوت هستندلذا به لحاظ تاثیر گذاری نیز متفاوت هستند. در میان قدرت های بزرگ همراه یک دولت مرکزی ثقل است و دیگر دولت های بزرگ در اطراف آن قرار می گیرند. بعد از فروپاشی شوروی، ایالات متحده مرکز تقل قدرت های بزرگ قرار گرفت و دیگر اعضای گروه 8-g در اطراف آن قرار گرفته اند . این قدرت های بزرگ به دلیل ملاحظات ملی و ارزیابی های که درند به طور طبیعی با همدیگر به رقابت می پردازند. اما این قدرت های بزرگ هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی در صورتی که منافع آن ها حکم نکند با کشورهای مخالف امریکا به ائتلاف استراتژیک دست نمی زنند. قدرت های یررگ علیرقم وجود رقابت ها و در موارد اختلاف در مباحث مربوط به امنیت بین الملل (اثبات یا عدم ثبات نظام بین الملل) با همدیگر همکاری می کنند.

بعد از پایان جنگ سرد، ایالات متحده که در مرکز ثقل قدرت های بزگ قرار گرفت جلوگیری از گسترش سلاح های کشار جمعی را یکی از مبانی نظم جدید در عرصه جهانی تعریف و کرد و گسترش آن را یکی از عواملی دانست که منجر به بی ثباتی در نظام بین الملل می شود. ایالات متحده توانست دیگر قدرت های بزرگ را در مورد تهدید بودن گسترش سلاح های کشتار جمعی، از جلمه بمب اتم، قانع کند و به اعتقاد بوزان  اجماعی را در باره این موضوع پدید آورد. تجلی وجود این اجماع همراهی قدرت های بزرگ در خلع سلاح عراق، فشار به لیبی برای کنار گذاشتن فعالیت های هسته ای، همراهی در اعمال فشار به برزیل و آفریقای جنوبی برای کنار گذاشت فعالیت های هسته ای نظامی و اعمال فشار بر کره شمالی در قالب شورای امنیت سازمان ملل می باشد. طبیعی بود وقتی که  دیگر قدرت های بزرگ گسترش سلاح های کشتار جمعی را به عنوان یک تهدید جدی برا ی امنبت بین الملل پذیرفته اند، روسیه نتواند از لیبی ، عراق و کره شمالی حمایت کند. اگر روسیه از این کشور ها حمایت می کرد نه تنها از آن منافع ناشی از تعامل با دیگر قدرت های بزرگ محروم می شد بلکه می توانست توسط دیگر قدرت های بزرگ به عنوان یک دولت مخل امنیت بین الملل معرفی شود که خود عواقب بسیار پر هزنه ای برای روسیه به دنبال می دشت. لذا به نفع روسیه نبود که با تداوم حمایت های از عراق، لیبی، کره شمالی روابط خود با کشورهای بزرگ را فدای روابط باعراق، لیبلی و کره شمالی بکند.عدم حمایت روسیه از این کشورها نشان می دهد که در بحث امنیت بین الملل حمایت ها پایدار نیستند.

فعالیت های هسته ای ایران ،امنیت بین الملل و کاهش تدریجی حمایت های روسیه

زمانیکه فعالیت های هسته ای ایران ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار گرفت ، مساله هسته ای کشورمان به امنیت بین الملل گره خورد.زیرا توسط غرب اینگونه بیان شد که فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران در راستای دستیابی به بمت اتم است و از این طریق ایران می تواند امنیت بین الملل را تهدید کند.به همین خاطر است که روسیه علیرقم اینکه در فعالیت های هسته ای ایران سودی زیادی را به دست آورده بود تبدیج حمایت های خود را از فعالت های هسته ای کشورمان تعدیل کرد. روسیه در ابتدا با ادعای کشورهای غربی در باره فعالیت های هسته ای ایران مخالفت بود اما وقتی مشاهده کرد که دفاع از این موضع در مقابل موضع دیگر قدرت های بزگ دشوار است این کشور نیز تبدیج موضع خود را تعدیل کرد و نه تنها به قطعنامه های شورای امنیت رای مثبت داد بلکه همچنین رئیس جمهور این کشور در جمع سفرای این کشور اعلام کرد که ایران در حالی دستیابی به امکاناتی برای ساخت سلاح های هسته ای است. این بدان خاطر است که روسیه در مباحث مرتبط با امنیت بین الملل نمی تواند سیاستی غیر از سیاست دیگر قدرت های بزرگ را در پیش گیرد مگر اینکه هزینه های آن را پرداخت کند. دولت روسیه در مباحث مرتبط با امنیت بین الملل، همچنانکه صرب ها، دولت لیبی، صدام حسین و دولت کره شمالی را رها کرد قادر نیست به حمایت از ایران بپردازد. زیرا منافعی که روسیه از طریق همکاری و تعامل با قدرت های بزرگ غربی به دست می آورد بسیار بیشتر از آنچه است که از روابط با جمهوری اسلامی ایران به دست می آورد. علاوه بر این، حمایت روسیه از ایران از جانب دیگر قدرت های بزرگ این گونه تبلغ می شود که روسیه درجهت گسترش سلاح های کشتار  جمعی حرکت می کند و با این اقدام خود به عنوان دولتی تجدید نظر طلب معرفی می ود که خود پیامدهای منفی برای این کشور به دنبال دارد. دولت روسیه چاره ای جز همراهی  و همکاری با غرب را ندارد.در دیدار اوباما و مدودف در آوریل 2009 در لندن در حاشیه کنفرانس سران کشورهای عضو گروه 20 و صدور بیانیه مشترک آمریکا و روسیه ، بر همکاری در امنیت بین الملل و از سرگیری مذاکرات کاهش سلاح های استراتژیک هسته ای تاکید شد. نکته مهم اینجاست که  از زمان روی کار آمدن اوباما تاکنون حدود طی دوسال ، روسای جمهور دو کشور هفت بار با یکدیگر دیدار داشته و توافق های مهمی  در عرصه های مختلف به عمل آورده اند. هرچند روسیه بر مبنای جایگاهی که در ساختار نظام بین الملل به عنوان یک قدرت بزرگ دارد خود را متعهد به حفظ امنیت بین الملل می داند در بر دارنده منافعی برای این کشور است اما  اعلام آمادگی روسیه هم برای همکاری با ایالات متحده ،به عنوان مرکز ثقل قدرت های بزرگ، در زمینه امنیت بین الملل منجر به این توافقات و به تبع آن امتیاز های فراوانی برای روسیه نیز شده است.از طرفی روابط روسیه با اتحادیه اروپا و به تبع آن دیگر قدرت های بزرگ در این اتحادیه نیز برای این کشور دارای منافع زیادی است.لذا به خاطر منافع ملی کشورش به همکاری با دیگر بازیگران عمده الزام تئوریک دارد.این وضعیت باعث شده است که حمایت های روسیه از ایران بتدریج در وضعیت ناپایداری قرار بگیرد و با گرایش به مواضع دیگر دولت های غربی بتدریج به همکاری های خود با ایران در عرصه هسته ای پایان دهد.برای روسیه ممکن نیست که روابط خود با ایالت متحده و دیگر متحدان اروپائی این کشور فدای تداوم رابطه با ایران بکند.لذا باید گفت با توجه به تجربه های بحران بوسنی ،کوزوو،بحران فعالیت های هسته ای عراق، لیبی و کره شمالی و تغییر موضع روس ها باید گفت که در مورد پرونده هسته ای ایران هرچند مخالفت های اعلانی روسیه با اعمال فشار به ایران قابل پیش بینی است اما کاهش تدریجی سیاست های حمایتی این کشور نیز به وضوح قابل پیش بینی است.

Share