آذر ۱۸, ۱۴۰۰ – ۱۲:۰۰ ق.ظ |

دکتر مریم خالقی نژاد
 تحلیلگر مسائل خاورمیانه
مرکز بین المللی مطالعات صلح ipsc

عربستان سعودی و ایران رقبای دیرینه، به دنبال حل مسائل متضاد خود و کاهش تنش از طریق گفت و گو به عنوان راه جدیدی برای …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

فرصت دمشق برای تهران و مسکو

نگارش در اسفند ۱۶, ۱۳۹۰ – ۹:۵۰ ب.ظ
Share

حسن اشرفی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


بیان رخداد

با اوج­گیری تنش­های سیاسی در قلب خاورمیانه، تحرکات گوناگونی از جانب کشورهای درگیر در موضوع سوریه مشاهده می شود. اعزام کارشناسان ناظر اتحادیه عرب به سوریه برای بررسی شرایط تنش، سفرهای مقامات آنکارا برای اعمال فشار بیشتر بر دولت بشاراسد، تهدیدات سیاسی و نظامی غرب برضد دمشق همگی از یک سو و از سوی دیگر حمایت­های ایران و مواضع شفاهی و عملی مسکو در جانب­داری از حکومت بشار اسد شرایط امروز صحنه سوریه است.

در این میان سوال قابل طرح این است که اهمیت سوریه برای دو کشور ایران و روسیه چه جنبه­هایی را در بر می­گیرد که این دوکشور حمایت از بشار را در دستور کار خود قرار داده­اند و از سوی دیگر اشتراک منافع و تهدیدات برای تهران و مسکو در موضوع سوریه چگونه قابل تجمیع و هم افزایی در تحرکات سیاسی و دیپلماتیک به نفع دمشق خواهد بود؟

تحلیل رخداد

دغدغه اصلی جمهوری اسلامی در موضوع سوریه جلوگیری از تضعیف موضع مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان در پس نا­آرامی­های سوریه است. در این میان دو تحلیل عریان وجود دارد؛ یک تحلیل معتقد است موج اعتراضات در سوریه با پشتیبانی کشورهای منطقه­ای و فرا منطقه­ای به دنبال سرنگونی دولت بشار اسد می­باشد و تحلیل دیگر می­گوید حمایت برخی کشورها از ناآرامی­های سوریه با هدف تضعیف دولت بشار و انجام برخی اصلاحات از جانب وی صورت می­گیرد. در چنین شرایطی است که جریان اخوان المسلمین سوریه – که ماهیتی ضد ایرانی و ضد شیعی دارد- به عنوان اپوزیسیون اصلی دولت بشار و هدایت­کننده اعتراضات در سوریه، جدی­ترین گزینه برای گرفتن قدرت پس از دولت بشار اسد به حساب می­آید. در اینجا ذکر این نکته ضروری به نظر می­رسد که اساسا جریان اخوان­المسلمین در اقصی نقاط جهان اسلام به گونه­های مختلف ظهور کرده و در هر نقطه شرایط فرهنگی و اقتضائات و صفات محیطی آن منطقه را به خود گرفته است؛ جریان اخوانی در ترکیه با حزب عدالت­و­توسعه، در مصر با محمد عبدو، در سودان با عمرالبشیر، در افغانستان با برهان­الدین­ربانی و در ایران با سید مجتبی میرلوحی ملقب به نواب صفوی ظهور می­یابد که هر یک از آنها تفاوتهای فکری و فرهنگی متناسب با شرایط جغرافیایی خود را دارا هستند. اما جریان اخوانی سوریه به رهبری در تبعید محمد شفق، یک جریان ضد­ایرانی و ضد­شیعی است که این موضوع را می­توان در گفته­ها و مواضع رهبران آن درباره ایران و در شعارهای تند معترضین به دولت بشار علیه جمهوری اسلامی مشاهده کرد. البته تهدیدات این گروه غیر از علویان سوریه که در حوادث اخیر این کشور به لحاظ درصد بیشترین کشته را داشته­اند شامل دیگر اقوام سوریه نظیر مسیحیان نیزشده است تا جایی­که در تجمعات خود شعار «علوی به تابوت، مسیحی به بیروت» سر می­دهند. با وجودی که این گروه خود را نزدیک به اخوان­المسلمین ترکیه می­داند و به دلایل تاریخی و ژئوپولیتیکی نظیر اشغال بلندی­های جولان (عبری: گولان) تاکنون ادعای مواضعی ضد­اسراییلی داشته است اما باید این نکته را در نظر گرفت که پس از سقوط بشار،  استقرار دولتی اخوانی در سوریه با مشکلاتی روبروست. به عبارتی تشکیل چنین دولتی در سوریه در صورت برکناری بشار اسد به آسانی محقق نخواهد شد و حوادثی نظیر آنچه در عراق بعد از صدام و مصر بعد از مبارک روی داد در انتظار این کشور خواهد بود. صحنه سیاسی سوریه از فردای رفتن بشار اسد به گونه­ای رخ می­نماید که حامیان دولت گذشته به دنبال راهیابی مجدد به عرصه سیاسی از طریق به دست گیری قدرت و یا سهم خواهی از آن بوده و این موضوع سر آغاز تازه­ای در مشکلات سیاسی سوریه خواهد بود. به دیگر سخن بعد از بشار اسد حامیان امروز وی نظیر علویان، دروزی­ها و مسیحیان که حاضر به پذیرش حکومت سلفی – اخوانی سوریه نیستند، در برابر دولت جدید مقاومت خواهند کرد و این موضوع باعث خواهد شد که سوریه تا مدتها درگیر تنش­های داخلی برای کسب قدرت سیاسی باشد. در چنین فضای پرتلاطمی است که غرب، به ویژه ایالات متحده آمریکا و اسراییل فرصت می­یابند تا از شکاف موجود بین نیروهای سیاسی سوریه نهایت بهره را جسته و شرایط را برای حضور هرچه موثرتر و نافذتر خود در این کشور مهیا سازند. در این راستا ایالات متحده آمریکا با همسویی رژیم صهیونیستی این امکان را خواهد یافت تا با کارشکنی در روند تشکیل دولت جدید از شکل­گیری قدرتی که ادعای مقابله با اسراییل را زمزمه می­کند جلوگیری نماید. به بیان دیگر، آمریکا و اسراییل دولت جدید انتقالی سوریه را با چالش­هایی جدی بر سر قدرت و حاکمیت خود مواجه خواهند کرد و این اجازه را به سوری­ها نخواهند داد که با تشکیل خط مقدم جدید جبهه مقاومت همانند دولت بشار اسد رژیم اسراییل را درگیر حرکت­های مبارزاتی نماید. با ترسیم چنین فضایی برای آینده سیاسی سوریه، نتیجه­ای غیر از تضعیف موضع مقاومت در فلسطین و لبنان نمی­توان انتظار داشت.

اما در صورت تحقق صحنه ترسیم شده در تحلیل نوع دوم یعنی تقسیم بخشی از قدرت سیاسی بشار اسد با جریان سلفی اخوان المسلمین سوریه و حضور این تشکل در بخش­هایی از ساختار حاکمیت سیاسی که کاستن از اقتدار و محوریت بشار را در صحنه داخلی سوریه به دنبال دارد در آینده­ای نزدیک بار دیگر سطح تازه­ای از مطالبات و خواست­های جریان اپوزیسیون و معترضین به نظام حاکم را به صحنه می­آورد و دولت نحیف شده بشار را به چالشی دوباره فرامی­خواند، به عبارتی نمی­توان برای خواست­ها و مطالبات جمعیتی که توانسته در برهه­ای عقب نشینی بشار را برای تصاحب بخشی از حاکمیت رقم بزند، حد و مرزی شناسایی کرد. در چنین میدانی است که سوریه به تناوب درگیر مسایل داخلی و تنش­های سیاسی نو به نو خواهد بود. چنین وضعیتی ترسیم یک بن بست سیاسی در فضای حاکم بر سوریه است و این همان چیزی است که ایالات متحده آمریکا و اسراییل برای آن مشتاق هستند. به بیان دیگر بلوک غرب با حمایت و پشتیبانی از معارضین حکومت بشار، سهم خواهی بدون خط قرمز اپوزیسیون از حاکمیت را به عنوان تلاشی برای شعله­ور نگاه داشتن اختلافات و تنش­های سیاسی و زمینه­ای برای دخالت­های بعدی در امور داخلی سوریه قرار خواهد داد. با چنین رویکردی است که بشار اسد تضعیف شده و توان شرکت در موضوعات خارجی و از همه حساس­تر قدرت مشارکت در پشتیبانی از جبهه مقاومت را نخواهد داشت و چه بسا اگر بقا سیاسی بشار با تهدید روبرو شود وی مجبور به مصالحه با حامیان رقبای خود یعنی غرب و به ویژه ایالات متحده بر سر موضوع مقاومت خواهد شد. با تمرکز بشار بر صحنه داخلی سیاست در سوریه شاهد وضعیتی خواهیم بود که حمایت از مقاومت به موضوع دست چندم و فرعی دمشق تبدیل شده و این نقطه محوری مقابله با رژیم اسراییل به گرداب درگیری­های داخلی گرفتار آمده است.

از سوی دیگر با سقوط حکومت بشار احتمال تجزیه این کشور وجود دارد و در این راه اولین قدم را کردهای سوریه برخواهند داشت. آن­گونه که در برخی منابع غربی و اسراییلی عنوان شده ظاهرا برنامه­ای برای تقسیم سوریه به 5 کشور کوچک قومی در دستور کار است تا در این میان بخشی از اهداف ایالات متحده آمریکا و اسراییل در منطقه برای ایجاد خاورمیانه بزرگ و تقسیم کشورهای منطقه به کشورهای کوچک قومی در راستای توسعه و تعمیق هژمونی رژیم اسراییل محقق شود. قابل پیش­بینی است که با اولین حرکت تجزیه طلبانه در سوریه پس از فروپاشی دولت فعلی، اثرات اجتناب ناپذیر آن دامن سایر کشورهای منطقه را نیز فراگیرد و بی­ثباتی را که کاملا در راستای منافع ایالات متحده آمریکا و اسراییل قرار دارد، در سراسر منطقه شاهد باشیم. در چنین فضایی است که حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولت بشار که با بحران دست و پنجه نرم می­کند، معنا می­یابد. در واقع ایران می­تواند با حمایت از بشار­اسد، حکومت دمشق را در موازنه منطقه­ای نگاه داشته تا از تضعیف جبهه مقاومت و تسلط همه جانبه غرب و به ویژه رژیم اسراییل بر منطقه جلوگیری نماید. در این راستا همکاری­های دیپلماتیک ایران با کشورهای همسو پیرامون مساله سوریه اهمیت خاصی می­یابد.

 در این میان روسیه کشوری است که نشان داده حوادث سوریه را با دقت ویژه­ای زیر نظر دارد و از ادامه روند تحولات به زیان دولت بشار نگران است. در صحنه سوریه نگاه روس­ها جدی و فعالانه تر از موضوع لیبی است. هشدارهای مسکو به غرب برای خودداری از دخالت در مسائل داخلی سوریه، وتوی قطعنامه اخیر شورای امنیت سازمان ملل در 15 بهمن 1390 برضد سوریه، پهلو گرفتن ناو هواپیمابر کوزینتسف روسی حامل چندین هواپیمای میگ و سوخو در آب­های بندر طرطوس در غرب سوریه واقع در شرق دریای مدیترانه و بازدید وزیر دفاع سوریه­ «داود راجحه» از این ناو و نیز ارسال یک محموله تسلیحاتی از راه دریا به بندر طرطوس که البته با ممانعت ترک­ها مواجه شده و در حال حاضر در بندر اسکندرون ترکیه توقیف است، از جمله اقدامات اخیر روسیه در حمایت از حکومت دمشق است. این اقدامات حاصل نگرانی­های مرکبی است که کرملین در شرایط حاضر با آن روبروست. البته سیاست مسکو برای حل این بحران فشار بر اسد به منظور انجام اصلاحات در ساختار سیاسی و حفظ بقا این حکومت از طریق عملی کردن این اصلاحات بوده است. در این میان اتخاذ رویکردهای جانب­دارانه کرملین از حکومت بشار از جنبه­های مختلفی قابل بررسی است. سوریه به لحاظ تاریخی، سیاسی،  ژئوپولیتیکی و اقتصادی برای مسکو دارای اهمیت بوده است و از معدود متحدان بازمانده از دوره شوروی در منطقه برای روسیه حساب می­آید. روس­ها به خوبی دریافته­اند که با سقوط حکومت بشار کل منطقه زیر سلطه غرب قرار خواهد گرفت و این موضوع برای نفوذ سیاسی مسکو در منطقه اتفاق ناخوشایندی است. از سوی دیگر سوریه از دیرباز بازار تسلیحاتی مناسبی برای مسکو به حساب می­آمده و این در حالی است که با سقوط حکومت بشار این فرصت مناسب در شرایط بحران اقتصادی اتحادیه اروپا برای روسیه از دست خواهد رفت. در سطحی دیگر روس­ها می­توانند در شرایط کنونی و همزمان با بالا گرفتن تهدیدات نظامی علیه دمشق فروش تسلیحات کم مشتری روسی را به حکومت بشار افزایش دهند. از سوی دیگر سوریه کشوری است که توانسته نفوذ روسیه در دریای مدیترانه را که همواره یک خواست تاریخی برای روس­ها بوده است، تامین نماید. در حال حاضر روس­ها یک پایگاه نظامی باقی­مانده از دوره شوروی در بندر طرطوس در شرق مدیترانه را در اختیار دارند که از معدود پایگاه­های روسیه برای دستیابی به دریای مدیترانه است. موضوع انتقال انرژی مولفه دیگری است که موضوع سوریه را برای روس­ها از اهمیت بالایی برخوردار کرده است. کشور سوریه با تولید ناچیز 400 هزار بشکه نفت در روز کشور مهمی از نظر انرژی به حساب نمی­آید اما به دلیل چسبیدگی جغرافیایی این کشور به عراق نفت خیز، موقعیت راهبردی را برای دمشق از نظر انتقال نفت و گاز این کشور به اروپا فراهم می­آورد و این موضوعی است که روس­ها را به تکاپو می­اندازد. روسیه به لطف وابستگی اروپا به انرژی نفت و گاز این کشور توانسته با استفاده از این دو کالای راهبردی اقدام به برقراری نوعی موازنه سیاسی با اروپا نماید اما با حذف بشار از صحنه سیاسی سوریه و افزایش احتمال لغزش دولت انتقالی این کشور به دامان غرب این امتیاز از مسکو گرفته خواهد شد.

با توجه به اشتراک منافع وتهدیدات ایران و روسیه در بحران اخیر سوریه چند نکته مهم را باید در نظر گرفت. در این میان ایران و روسیه می­توانند با شکل­دهی یک جبهه واحد در حمایت از حکومت بشار در برابر بلوک حامی معارضین حکومت بشار یعنی قطر، عربستان و ترکیه که به دنبال سنی­سازی حکومت جدید دمشق هستند و همچنین غرب و اسراییل که اولویت­شان مقابله با مساله مقاومت است، قرار گیرند و از بحران­های بعدی منطقه جلوگیری نمایند. به عبارتی تقویت موقعیت بشار در سوریه حفظ منافع تهران و مسکو را در زمینه­های مختلف در پی خواهد داشت. از سوی دیگر با تقویت دولت بشار و گذر از بحران کنونی، وزن منطقه­ای و بین­المللی ایران و روسیه افزایش خواهد یافت؛ در واقع با حفظ بشار عیار واقعی قدرت سیاسی ایران و روسیه در صحنه منطقه­ای و فرا­منطقه­ای مشخص خواهد شد. از سوی دیگر با توجه به بالا گرفتن تنش­های میان غرب و جمهوری­اسلامی، روسیه می­تواند با ایفا کردن نقشی فعال در مواجهه با سیاست­های هژمونیک غرب علیه ایران، تمرکز سیاسی و امنیتی تهران را بر روی موضوع سوریه افزایش دهد تا با تقویت حکومت بشار منافع کوتاه مدت و دراز مدت مسکو در رابطه با دمشق تامین شود. از دیگر سو روسیه می­تواند با حمایت از بشار، به صورت غیر مستقیم به تقویت جبهه مقاومت در مقابل اسراییل کمک نماید تا ملاحظات جدی ایران در برابر این رژیم نیز تامین شود. در این میان باید به این نکته توجه داشت که رابطه مقاومت و حکومت بشار اسد یک رابطه کنشی دوسویه است، به این معنا که تقویت حکومت بشار منجر به تقویت مقاومت شده و تقویت مقاومت نیز به دلایل سیاسی و امنیتی، اقتدار حاکمیتی بشار را افزایش می­دهد. با چنین رویکردی است که روس­ها باز هم منتفع خواهند شد. در سطحی دیگر این نکته قابل ذکر است که با وجود حرف و حدیث­های متفاوت پیرامون صحت انتخابات اخیر پارلمانی در روسیه، قدرت­گیری مجدد پوتین به عنوان رییس جمهور این کشور محتمل به نظر می­رسد. از این رو همکاری ایران و روسیه در موضوع سوریه می­تواند نقطه آغازین مهم دیگری در روابط ایران با روسیه دوره پوتین باشد؛ فردی که با رویکردهای شرق­گرایانه­اش سابقه خوبی از همکاری تهران – مسکو را در اذهان برجای گذاشته است. همچنین در بعد داخلی، پوتین با ایجاد اصطکاک مقابل سیاست­های غرب در سوریه می­تواند از وجهه قابل قبولی میان ملی­گرایان روس که کسر قابل توجهی از هواداران وی را تشکیل می­دهند، برخوردار شود و این همان موضوعی است که وی برای انتخابات ریاست­جمهوری 4 مارس 2012 به آن نیاز دارد. از سوی دیگر اگر کرملین نتواند از منافع دراز مدت مسکو در صحنه تحولات سوریه دفاع کند، کاهش آرا پوتین در انتخابات پیش­رو و پی­آمدهای ناشی از آن دور از ذهن نخواهد بود. به هر روی مساله سوریه این ظرفیت را داراست که به یکی از بحث­های اصلی دو جانبه ایران و روسیه تبدیل شود و نقطه عطفی در همکاری­های این دو کشور برای حل یک بحران منطقه­ای قرار گیرد. با چنین رویکردی ایجاب می­کند دو طرف در انجام ملاقات­ها و رایزنی­های رسمی و غیر رسمی پیرامون تحولات سوریه، جدیت بیشتری از خود نشان داده تا مواضع را به یکدیگر نزدیک کرده و با طراحی برنامه­ای مشترک در برابر چالش سازماندهی شده چند کشور منطقه­ای و فرامنطقه­ای علیه حکومت بشار توان سیاسی و دیپلماتیک خود را نشان دهند. اما اینکه تاکنون تلاش­های دیپلماتیک تهران و مسکو در این راستا تا چه اندازه بوده است و تا چه میزان موثر واقع شود موضوعی است که آینده تحولات آن را مشخص خواهد کرد.

Share