تیر ۲۴, ۱۳۹۸ – ۵:۰۳ ق.ظ |

تهیه کننده: دکتر غلام حضرت برهانی
استاد اکادمی علوم افغانستان و استاد اسبق پوهنتون (دانشگاه) کابل
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

مقدمه:
الحمدلله والصلاه والسلام على رسول‌اللهو علی آله و اصحابه و من دعابدعوته الی یوم‌الدین، فقد …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای میانه, افغانستان, گزیده ها, مقالات

فراز و فرودهای دولت­ سازی در افغانستان در سال­های پایانی هزاره­ ی خورشیدی

نگارش در اردیبهشت ۲, ۱۳۹۸ – ۴:۱۵ ق.ظ
Share

دکتر محمود باهوش فاردقی

تحلیل­گر مسائل بین ­الملل و استاد دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

  • مقدمه

تهاجم سنگین آمریکا به افغانستان و عراق، پس از یازده سپتامبر، باعث تحوّل‌های صوری و محتوایی گسترده‌، در معادلات سیاسی و امنیّتی خلیج فارس، خاورمیانه و شمال آفریقا شده است؛ به‌گونه‌ای که، محیطی جدید را در پهنه‌ی‌ بین‌المللی (هم ازحیث حذف یا ظهور رژیم‌های سیاسی جدید، دگرسانی ماهیّت یارگیری‌های بازیگران و دگرگونی فضای ذهنی و تصمیم‌گیری نخبگان و دولتْ‌مردان و هم از جنبه‌ی پدیدارشدن عصر جدیدی در معادلات بین‌المللی و دگرسانی ساختار قدرت در عرصه‌ی نظام بین‌المللی) حاکم کرده است ازآن‌گونه این‌که با نگارشِ و مساعی در راستای اصلاح قانون هشتم افغانستان، پس از تحولاتی خشونت‌بار، نشان‌دهنده‌ی آغاز فرآیندی جدید در پروسه‌ی دولت‌سازیِ نوین به شمار می‌آید، بدین­جهت، تلاش در واکاوی این روند، ازجمله تلاش­های ما در پژوهش پیش­رو بوده است تا بتوانیم دورنمایی معادلات در این کشور را مورد واکاوی قرار دهیم.

  • دولت پساطالبانی در دوران پسایازدهم سپتامبر

تغییر رژیم، دکترینی در سیاست خارجی آمریکا بوده است که نشان دهند سیاست این رژیم در جهت تغییر رژیم‌های معارضِ با آن بود، و نظام‌هایی همْ‌سو با ایده‌های سیاسی آمریکاییان بر سر کار آیند. باورهای نومحافظه‌کاران آمریکایی مبنی بر هژمونی بی‌چون‌وچرای آمریکا، از یک‌سو، سبب شد فعال‌گراییِ مداخله‌جویانه‌یِ جهانی همْ‌راستای دموکراسی‌سازی جهان‌گرایانه قرار گیرد، بنابراین سیاست تغییر رژیم، استراتژی واضح آمریکاییان شد. در عراق و افغانستان نیز، سلسله‌ای از رخدادها دست‌به‌دست هم دادند و حالت جدیدی را پدید آوردند که هم نیازمندِ تأسیس جامعه‌ای جدید بر ویرانه‌های برآمده از وضع پیشین بود؛ و هم محتاجِ یک قانون اساسی جدید بود (باهوش فاردقی، 1396، صص. 26_24).

   افغانستان در طول دهه‌های گذشته همواره با بحران‌های گوناگون و فقدان امنیّت مطلوب روبرو بوده و ناامنی گسترده به‌ویژه در ابعاد اجتماعی و اقتصادی، زیان‌های فراوانی را برای افغان‌ها به همراه داشته است. ازسوی دیگر، آمریکا پس از حذف طالبان در افغانستان، در چارچوب تدوین قانون اساسی جدید و تلاش برای مهار قدرت، به نفع دولت مرکزی، برای مهندسی ساختار قدرت و حکومت در افغانستان طبق راهبردها و سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا دست به اقدام زد و از این‌سو روند ملت_دولت‌سازی را در این چارچوب به‌منظور ایجاد دولت سرمشق در پیش گرفت.

        ایالات‌متحده آمریکا، به چند دلیل، شبکه‌ی القاعده و طالبان را به‌عنوان هدف اول نظامی خود انتخاب کرد: پیشینه‌ی فعالیت‌های تروریستی، قابل‌شکست‌بودن حامیان آن، گسترش بین‌المللی فعالیت­های این گروه و شناختی که آمریکا از این گروه‌ها داشت؛ چراکه خود آمریکا، آنان‌ را علیه شوروی در دوره‌ی جنگ­سرد ایجاد و تجهیز کرده بود (سنبلی،1380: 12) و (باهوش فاردقی و زنگنه، 1396، صص. 45_35).

   اگرچه با عقب نشتن طالبان از کابل به تدریج، حاکمیت موقت به‌محض انتقال رسمی قدرت در تاریخ 22 دسامبر 2001. م (1 دی 1380 ه.ش) تأسیس شد. حاکمیت موقت متشکل بود از یک کمیسیون مستقل مخصوص برای برقرار ساختنِ لویه‌جرگه‌ی اضطراری و ستره محکمه‌ی افغانستان همراه با سایر محاکم که از طرف اداره‌ی موقت تأسیس شده بود (باهوش فاردقی و زنگنه، 1396، صص. 45_35)، و ترکیب، وظایف و دستور‌العمل فعالیت چنین نهادهایی در توافق‌نامه‌ی بُن تصریح گشت. حاکمیت موقت به‌محض انتقال رسمی قدرت، نماینده‌ی حاکمیت ملی افغانستان نیز تلقّی می­شد. از این‌رو، در تمام دوره‌‌ی گذار سقوط طالبان، دولتِ موقت، افغانستان را در روابط خارجی نمایندگی می­نمود و کرسی افغانستان در سازمان ملل، ارگان‌های خصوصی آن و نهادها و گردهمایی‌های بین‌المللی را برعهده می­گرفت (مارسدن،1379: 76-46). در واقع با فروپاشی مخفیگاه­های طالبان به‌تدریج سیاست جانشین­سازی دولت جدید از طریق فرایند گذار (دولت موقت) انجام شد تا با ایجاد حکومتی دمکراتیک زمینه­ ی برای ایجاد حکومت ­صلح ­طلب در این کشور فراهم آید که این امر در راستای سیاست کلان آمریکا بوده است (کالاهان،1387: 141-140)، امری که به دلیل منافع و مصالح آمریکا و متحدانش، سمت­وسوی متفاوت یافت.

     در سال 2006. م (1385 ه.ش) در مرحله­ی جدید در تاریخ سیاسی افغانستان، در مقابل، القاعده بر ضد سربازان خارجی حاضر در افغانستان اعلام جنگ نمود و عملیات را آغاز کرد. پس از اعلام جنگ، موجی از حملات انتحاری در ماه رمضان آن سال رخ داد و در طول سال 2007. م (1386 ه.ش) نیز ادامه یافت (حسن‌زاده،1389: 76-78). نفوذ طالبان و حزب اسلامی حکمتیار که تا سال 2006. م (1385 ه.ش) عمدتاً در مناطق جنوبی و جنوب شرقی افغانستان متمرکز بودند، در سال‌های 2007 و 2008. م (1386 و 1387 ه.ش) به مناطق غربی و شمالی افغانستان نیز گسترش یافت، البته وجود افراد وابسته به طالبان یا شاخه­ ی حقلانی و حزب اسلامی حکمتیار و فعالیت برخی افراد مسلح غیرمسئول که در قاچاق مواد مخدر و اسلحه دست داشتند، نه‌تنها تهدیدی جدی برای ثبات و امنیت افغانستان تلقی می‌شد، بلکه حاکی از نفوذ روزافزون طالبان در جامعه‌ی افغانستان بود؛ اگرچه سقوط سریع طالبان در پاییز 2001. م (1380 ه.ش) یک پیروزی برای کشورهای مشارکت‌کننده در این عملیات محسوب می­شد، ولی طالبان شکست کامل نخورد و از صحنه‌ی افغانستان محو نشد. به­ همین ­دلیل، جنگ در افغانستان به‌طور کامل پایان نیافت؛ هرچند روند جنگ از کاهش تدریجی بحران امنیتی حکایت داشت (باهوش فاردقی و زنگنه، 1396، صص. 45_35)، امری که دورنمایی دولت­سازی در این کشور با اما و اگرهای مواجه ساخت.

  • نتیجه ­گیری

افغانستان از دیرباز به‌عنوان یک کشوری شناخته‌شده که دارای شرایط تقویت‌کننده بحران بوده است و این امر سبب گردیده تا آن­چه که برای ایجاد دولت مقتدر و باثبات در تاریخ این کشور ضروری بوده شکل نگیرد و جامعه­ی سیاسی این کشور را در جهتی تنزلی سوق داده و آشفتگی و نبوده اقتدار را به ویژگی اصلی و بارز در لایه­ های تاریخی_سیاسی آن تبدیل نموده است که بخشی از آن در دوران پایان جنگ سرد دوم در رابطه­ی این کشور و آمریکا شکل گرفت.

   هرچند که ایالات‌متحده و متحدانش به‌ظاهر اقداماتی در جهت شکل­گیری جلوه ­های ظاهری دولت در این کشور نموده ­اند، ولی منافع و مصالح آنان بعضاً بسیاری از این اقدامات را متاثر ساخته و گاهاً کارکردهای دولت ملی در این کشور را با چالش­های مواجه ساخت. امری که به­تدریج در کاهش اقتدار دولت ملی در این کشور موثر بوده و هست و آینده این کشور متاثر از اقدامات کشورهای منطقه­ای و فرامنطقه‌ای ساخت است.

  • منابع و مآخذ

باهوش فاردقی، محمود. (1397). دکترین آمریکایی در افغانستان؛ از تهاجم نظامی تا دولت­سازی، مشهد: انتشارات مرندیز.

باهوش فاردقی، محمود و پیمان زنگنه. (1396). تبیین فرایند بحران امنیتی افغانستان و آمریکا در پساجنگ­سرد، پژوهش­نامه­ی ایرانی سیاست بین ­الملل، سال ششم، شماره­ی یازدهم، صص. 51_27.

حسن زاده، زهرا، (1389). بررسی تأثیر طالبان بردولت­_ملت سازی در افغانستان­سازی، پایان­نامه کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد.

سنبلی، نبی، (1380). استراتژی امریکا در جنگ علیه تروریسم، ماهنامه­ی نگاه، شماره­ی نوزدهم.

کالاهان، پاتریک (1387). منطق سیاست خارجی آمریکا: نظریه­ی نقش جهانی آمریکا، پارسی­گردانان: غریاق زندی، داوود و محمود یزدان­فام و نادرپور آخوندی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

مارسدن، پیتر، (1379). طالبان: جنگ، مذهب ونظام جدید در افغانستان، پارسی­گردان: کاظم فیروزمند، کابل: انتشارات سعید.

واژگان کلیدی:فراز و فرودهای دولت­ سازی در افغانستان در سال­های پایانی هزاره­ی خورشیدی

Share