آبان ۲۶, ۱۳۹۷ – ۱:۰۰ ب.ظ |

کارشناس مسائل ج.آذربایجان
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC
در دو دهه گذشته نگاه به  صلح با ارمنستان و استقلال قره باغ از مهمترین موضوعات سیاسی در داخل جمهوری آذربایجان بوده است. در این بین برای بررسی …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, گفتگو

سیاست خارجی قطر، کوچکی در جامه ی بزرگ – گفتگو با دکتر مهدی مطهرنیا استاد دانشگاه، کارشناس مسائل سیاسی، بین المللی و آینده پژوه سیاسی

نگارش در بهمن ۱۶, ۱۳۹۰ – ۱۱:۱۵ ب.ظ
سیاست خارجی قطر، کوچکی در جامه ی بزرگ –  گفتگو با دکتر مهدی مطهرنیا  استاد دانشگاه، کارشناس مسائل سیاسی، بین المللی و آینده پژوه سیاسی
Share

 

فرزاد رمضانی بونش

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


مقدمه: قطر کشوری کوچک اما ثروتمند و سومین کشور دارنده بیشترین ذخایر گازی جهان محسوب می‌شود. در این حال نقش‌آفرینی این دولت ذره بینی در طول یک دهه اخیر، بسیار فراتر از موقعیت و اندازه آن بوده است و در چند سال اخیرهم در پی ایفای نقشی جدی و متمایز نسبت به سایر کشورهای خلیج فارس برآمده و به عنوان میانجی در مناقشه‌های منطقه‌ای ایفای نقش می‌کند. به گونه ای که اکنون به عنوان یکی از بازیگران اصلی در تحولات خاورمیانه تبدیل شده است و در بحران هایی متعدد نقش فعالی ایفا کرده است. در این میان برای درک بهتری از چیستی و چگونگی سیاست خارجی قطر به گفتگویی با دکتر مهدی مطهرنیا استاد دانشگاه ، کارشناس مسایل بین المللی و آینده پژوه سیاسی پرداختیم:

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: به طور کلی اصول کلی سیاست خارجی پادشاهی قطر چیست ؟

 

رویکرد کنونی قطردر ساحت سیاست خارجی ” برون گرای درون افزا” است. من نمی توانم از دانشواژگان دوره ی جنگ سرد و پارادایم های چپ گرای سنتی یا لعاب پذیری همان شعارها در قالب های شبه اسلامی یاد آورم و بگویم پادشاهی قطر نوکر سرسپرده ی امریکایی ها و یا … است . قطر یک میکرو کشور است که آرزوهای بزرگ در سر دارد و در این بافت موقعیتی context of situation از زمان بر آن است که از بیش ترین فرصت به دست آمده استفاده کند و خود را در مسیر بهره برداری از پتانسیل های پیوستگی به قدرت های برون منطقه ای قرار داده و قدرت درون منطقه ای ریز کشور خود را افزایش بخشد.تلاش های قطر از این جنبه برای مشارکت  در ساخت سامانه دفاع موشکی آمریکا و اروپا

در فرآیند ساخت و به روز سازی سامانه دفاع موشکی میان برد میادس (MEADS) گرفته تا نقش آفرینی موثر در مسیر منافع ایالات متحده امریکا در این منطقه؛ و در چنین گستره ای قابل توجیه است هرچند تفاسیر قابل قبولی هم در مورد این پیوستگی در راستای وابستگی و سرسپردگی به امریکا از سوی نگرش های منطقه ای وجود دارد. در این میان می توان این تحلیل میانه ای را پذیرفت که سیاست خارجی  میکروکشور قطردر حال  مشق پرواز با بال های آمریکا است.

در پی تحولات بین‌المللی و منطقه‌ای نگرش های پست مدرنیستی، برخلاف دیدگاه های مدرنیستی که امنیت را پدیده‌ای از قبل تعریف‌شده به تهدید های تهریف شده ی دشمنان شان نسبت می‌دهند، بر این باورند که خود مقوله امنیت پدیدآورنده

تهدید و دشمن  است. به عبارت دیگر یکی از کارکردهای اصلی پست‌مدرن ها شناساندن «ما ،we » و «دیگران،  other» در مباحث امنیتی است تا مرزها روشن و آشکار و دشمنان مشخص شود. ازاین رو انسجام و استمرار حیات دولت‌ – ملت ها را به تعریف دشمن مشخص در خارج از مرزها پیوند می دهند. کارل اشمیت باور دارد همان‌گونه که اخلاق را با نیک و بد، زیباشناسی را با زشت و زیبا، اقتصاد را با سود و هزینه تعریف می‌کنند، فضاهای سیاسی امنیتی رانیز با ردّ و پذیرش جامعه های سیاسی و اجتماعی تعریف می‌شود. این گونه ادبیات بعد از یازده سپتامبر فصل جدیدی از روابط را در میان بازیگران نظام بین‌الملل رواج داد و کشورها با محوریت امنیت نوع تعاملات و روابط خود را با قدرت های برتر منطقه‌ای تنظیم و سیاست خارجی خود را تطبیق می‌دهند. مطابق این تعریف چهار تصویر از دولت- ‌ملت ها در نظام بین‌الملل وجود دارد.

الف). پاره‌ای از کشورها بحث سلطه قدرت های جهانی را پذیرفته و مطابق با نوعی محافظه‌کاری سعی می‌کنند به اهداف امنیتی و سیاسی خود دست یابند.

ب) گروهی دیگراز کشورها جهان را آن گونه که هست پذیرفته و سعی می‌کنند با ارائه اصول و گزاره‌های عام به مفاهیم کلان منافع ملی، امنیت و … برسند.

پ)پاره ای دیگرازکشورها وجود ساختار سلطه را پذیرفته ولی تلاش دارند تا این ساختار را دگرگون کنند و به ساختار مورد نظر خود با ضریب امنیتی بالا دست یابند.

ت) بقیه کشورها اصل تغییر نظم اجتماعی را پذیرفته اما به دنبال رهایی از وضع موجود هستند.

بنابراین نگرش، به گمان می آید که در فضای سیاسی و امنیتی بعد ازضد واقعه یازده سپتامبر؛ کشورهای خاورمیانه‌ای به ویژه در چارچوب همکاری کشورهای شورای خلیج فارس، فراتر از مدل های همکاری، منافع خود را مطابق با آموزه‌های پست‌مدرنی تعریف نموده‌اند. در این راستا قطر یکی از کشورهای منطقه‌ای است که به نظر می‌رسد ساختار سلطه و نظم مدل قدرت های برتر جهانی را پذیرفته و منافع و سیاست خارجی خود را براساس اصول محافظه‌کاری نو پردازانه در منطقه دنبال می‌کند. بی‌گمان مقامات دوحه از هزینه‌های گزاف چنین گرایشی در سیاست خارجی در میان کشورهای مسلمان و عربی آگاه هستند امّا، دورنمای چنین سیاستی نیازمند بهره ‌برداری از همه ظرفیت های زمانی، موقعیتی، سیاسی و اقتصادی این کشور در تعاملات منطقه‌ای و جهانی است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در نقش آفرینی های یک سال اخیر قطر در منطقه تا چه اندازه ابتکارات این کشور موثر بوده است و تا چه اندازه پشتیبانی دیگر بازیگران بزرگ همانند ایالات متحده امریکا به این نقش آفرینی میدان بازی داده است ؟

قطر یک میکرو کشور است . امّا در مقدمه ی عرایضم باید بافت متن یا texture””، منطقه ای و بین المللی قطر را در نظر آورده و در همین حال با پرواداری آینده ی نظم نوین جهانی در دو اردوگاه سرمایه داری دمکراتیک با پرچمداری امریکا و سرمایه داری اقتدارگرا به سردمداری چین به این موضوع عنایت داشته باشیم که آینده از آن کسانی است که این بازی را درک کنند؛ جایگاه واقعی خود را بشناسند وعالمانه و هدفمند  در این بازی به دنبال منافع خود باشند. در چنین فضایی است که اهمیت و وزن آینده ی کشورها در نظام بین الملل مشخص خواهد شد.بله قطر یک میکرو کشور است امّا، همین میکرو کشور بودن با این میزان تأثیر موجود در روابط منطقه ای و بین المللی است که نگاه به عملکرد آن را از اهمیت بیشتری برخوردار کرده است. این کشور در جنوب غربی قاره ی آسیا و در شرق شبه‌جزیره عربستان، در خاورمیانه و در بخش جنوبی خلیج فارس واقع شده‌است؛ وبه واقع  شبه‌جزیره‌ای کوچک‌تر در حاشیه ی شبه جزیره عربستان است که خلیج فارس آن را از غرب و شمال و شرق در بر گرفته‌ است. قطر مرز مشترک زمینی با عربستان سعودی، و مرز دریایی با کشورهای بحرین و امارات متحده عربی دارد. این جایگاه  در آنچه که من آن را “نوهارتلند “ی ؛( فلات ایران-  شامل خلیج فارس ، ایران، و جنوب عراق –)؛ در هارتلند نو، نامیده ام از اهمیت پر پروایی  برخوردار است .

به اعتقاد من در نظم نوین جهانی آینده خاورمیانه “هارتلند نو”؛ و مرکزیت بسی مهم تر آن، “نو هارتلند ” از اهمیت بس به سزایی برخوردار است . همین نوهارتلند است که قلب نظم نوین جهانی آینده را شکل و محتوا خواهد بخشید. ایران با تعریفی که از نظر ادبیات سیاسی، فرهنگی، تاریخی، ژئو پلتیک، ژئو استراتژیک، ژئو اکونومیک و … داراست، در مرکز کانونی این نوهارتلند می درخشد و نقطه ی گره ای تلاقی قدرت های بزرگ جهانی ( امریکا، اروپای متحد و چین ) در شکل دهی و محتوابخشی به نظم نوین جهانی است.

مساحت قطر در این نوهارتلند با وجود کمیّت نه چندان پر معنای آن حدود 11500کیلومتر مربع، جمعیت قطر 1٬854٬000 نفر است و کمتر از یک‌سوم جمعیت قطر را قطری‌های اصیل تشکیل می‌دهند و  در گستره ی نوهارتلند ی پهنای بین المللی آن؛ در جایگاه بسیار پر باری قرار می گیرد. در چنین منطقی است که نمی توان این میکرو کشور را نادیده انگاشت؛ و در همین جا است که استراتژیسین های باهوش امریکایی این گستره و پهنای پر ژرفا و تأثیرگذار آن را در آینده ی جهان و در اردوگاه سرمایه داری دمکراتیک و تقابل آن با سرمایه داری اقتدارگرا، نادیده نگرفته اند و در دهه ی گذشته تمام تلاش خود را برای نفوذ در این منطقه، بسیج  نموده اند. بی گمان باید در این جا این مهّم را فراموش نکرد که قطر می تواند در کناره ی خلیج فارس و در نزدیکی”مرکزیت حیاطِ تأثیرگذار نو هارتلند”، یعنی ایرانِ کنش گر منطقه ای و مؤثر بر معادلات جهانی از اهمیتی دو صد چندان برخوردار شود. فردای جهان در امروز رقم می خورد و در پرتو آینده نگری سیاسی یا آنچه من آنرا “بـــاریخ شناسی سیاسی ” با پایفشاری بر” بارُخ ” زمان به جای ” تارُخ ” زمان؛نامیده ام آینده نظم بین المللی رقم می خورد. قطر در روی خط اصلی اولین پله ی جهان در شکل دهی به آینده نظم نوین جهانی قرار دارد و نزدیک به “استوانه ی بحران” یعنی افغانستان و پاکستان است و از آن بسی مهم تر در کنار خلیج فارس و ایران؛ یعنی “جغرافیای رقابت قدرت جهانی ” در آینده ی نظم نوین جهانی قرار دارد. 

دراین گستره ی پرژرفا از معانی ژئواستراتژیک است که قطر مورد پروا است. قطراین اهمیت را درک کرده است و می خواهد به عنوان یک میکرو کشور به یک مایکرواثرگذار منطقه ای در مهم ترین جغرافیای جهان تبدیل شود. از همین رو در پرتو این معانی است که هم فهم ناخوداگاه این کشور از این موقعیت در جایگاه کنونی این کشور موثر بوده است و هم از آن مهّم تر پشتیبانی دیگر بازیگران بزرگ به ویژه ایالات متحده امریکا بر اهمیت آن افزوده است . همین حمایت است که می تواند از قطر در آینده ی ممکن یک “شبه اسراییل ” در نوهارتلند ایجاد کند که پایگاه اصلی نظامی و سیاسی مدیریت ناامنی در این منطقه به نفع امریکا باشد.

اجازه دهید این نکته را نیز به بیان آورم که تحلیل گران سیاسی به دلایلی بر این باورند که آمریکا و غرب برای اجرای استراتژی خود در منطقه خاورمیانه، قطر را برگزیده است:

–       بالارفتن سطح بازی در نوهارتلند، و ناتوانی عربستان در اجرای راهبرد آمریکا، به دلایلی چون “روابط عربستان با آمریکا، دیدگاه  منفی عربستان و وهابیت به انقلاب های عربی در بهار منطقه ای و تردید ملل عرب به فعالیت های عربستان به علت ارتباط این فعالیت ها با طرح های آمریکا در منطقه عربی”

–       نبود ذهنیت منفی از قطر در افکار ملل عرب بر خلاف عربستان.

–       بلند پروازی سران قطر پس از کودتای امیر کنونی این کشورعلیه پدرش، برای ایفای نقش موثر منطقه ای و بین المللی، به علل شخصی و بین المللی و برای رهایی از سلطه عربستان .

–       نبود روابط رسمی میان قطر و اسرائیل. – قطر اسرائیل را به رسمیت نشناخته است ولی در عمل اسرائیل را به رسمیت می شناسد، زیرا دفتر حافظ منافع اسرائیل در دوحه مستقر است و به اذعان مسئولان اسرائیلی ، روابط قطر و اسرائیل فراتر از روابط دیپلماتیک است.

همه ی این ها درست است ولی این شاخص ها، دربرابر آنچه که به بیان آوردم در حاشیه ی عملیاتی قرار می گیرند.نظم نوین جهانی و ثبات آن در منظر باریخ شناسان آمریکایی در گروتثبیت امنیتی منافع امریکا در این منطقه ی نو هارتلند است وازاین رودراطراف جغرافیای مرکزی این قدرت،-  که از بد جریان یا خوب-  آن ایران است؛ دوایری کنترل کننده ایجاد می کند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به اینکه قطر از شرکای تجاری و سیاسی غرب به ویژه امریکا محسوب می شود آیا سیاست خارجی قطری ها کاملاً با منافع غرب هم پوشانی دارد؟

 

 

پیش از این هم به بیان آوردم که قطر یکی از کشورهای منطقه‌ای است که ساختارسلطه و نظم برآمده از مدل قدرت های برتر جهانی را پذیرفته و منافع و سیاست خارجی خود را براساس اصول محافظه‌کاری نو پردازانه در منطقه دنبال می‌کند.

این به آن معنا نیست که کشور پیرو چنین نگرشی، پروای منافع ملی ندارد و با هم پوشانی کامل بدون در دیدداشت اهداف ملی خود به کنش سیاسی روی می آورد. درهمین حال، باید بر این نکته هم چشم نپوشید که چنین رویکردی به بالاترین میزان هم پوشانی با نظم بین المللی را به دنبال دارد. این هم پوشانی تا آنجا پیش می رود که در ادبیات سیاسی توده ای به نوعی سرسپردگی، وادادگی، نبود استقلال و … از آن یاد می آید.

اگر اسرائیل با اشغال سرزمین فلسطین از مشروعیت منطقه ای برخوردار نیست و کشورهای اسلامی این رژیم را پذیرا نیستند.امّا با وجود کمی مساحت خود با کمک سه شاخص “پول ، رسانه و تکیه به قدرت نظامی آمریکا” به قدرتی مهم تبدیل شده است. به گمان می آید که قطر با دارا بودن مشروعیت پذیرفته شده ی منطقه ای و بین المللی در چارچوب حقوقی می تواند در این منطقه نقشی شبه اسراییلی بازی کند. من یک دهه پیش براین نکته اشاره داشتم که با بزرگ نمایی خطر ایران در منطقه و در پرتو جنگ پنهان قدرت های بزرگ جهانی با ابر قدرت بازمانده از جنگ سرد؛ ایران باید با رویکرد “مشارکت فعال در درون و انزواگرایی فعال از بیرون “، وارد کنشی سیاسی هم گرا در منطقه شود . اما با بزرگ نمایی قدرت ایران در قالب اسلام هراسی و دامن زدن به آن در چارچوب اسلام هراسی رادیکال، در محیط ذهنی ناشی از دکترینی به نام “برخورد تمدن ها “ی هانتینگتون امریکایی، این کشورother استراتژیک خود را در بافت متنی به نام تروریسم برجسته کرد.  ضد واقعه ی یازده سپتامبر با پرواداری همین معنا نقطه ی کانونی دوره ای است که پایانی بر عصر جدید درغرب و آغازی بر دوران فراجدید است. از یک دهه پیش و در زمان نگارش نظم نوین جهانی در قرن بیست و یکم، بر این باور بوده ام که در این عصر امریکا بر آن است که طولانی ترین بحران جهان درخاورمیانه یا هارتلند نو را با تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی حل نماید و در نهایت با هدایت این بحران ها به استوانه ی بحران – افغانستان و پاکستان- “شبه دیوار آهنینی در نزدیکی اردوگاه جدید قدرت در آسیای شرقی برپا کند. در همین جا است که نیاز به نزدیکی به هند، باز تعریف حکومت سوریه و برخورد با ایران معنادار می شود. و در همین جا است که قطر می تواند نقشی به سزا ایفا کند. حاکم قطر و نزدیکانش این را در یافته اند که می توان از این فرصت استفاده کرد. حال آیا این کشور با این رویکرد خواهد توانست سیاست خارجی رئال – پراگماتیستی ترکیه را در خلیج فارس بازپروری کند؟ یا در پرتو برنامه ریزی آمریکایی ها به یک شبه اسراییل تبدیل شود؟ سخن دیگری است. اما باید قبول کرد که در نهایت هردوی این چهره ها در نهایت به نفع امریکا تمام می شود. 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: به طور کلی اهداف سیاست های شیخ نشین قطر از ایفای نقش در تحولات و دگرگونی های بهار عربی چیست ؟

 

روشن است فردا از آن ملت ها است. امیر قطر نیز با جمعیتی 1٬854٬000 نفری از این مسیر باید عبور کند اصلی ترین چهره ی تعریف عملیاتی از دمکراسی، بنیاد پذیری آن بر مفهوم رضایت است.پرسش این است که آیا این جمعیت به دنبال چه چیز هستند که رضایت شان کامل شود. آیا امیر قطر در پرتو افزایش سطح قدرت بازیگری قطر در این آشفته بازار

نخواهد توانست جاذبه های مورد نیاز برای مردم خود را که کمتر از یک سوم این جمعیت است را فراهم کند ؟ به گمان می آید که امیر قطر بر آن است که با افزایش نقش قطر در این پهنای پرمعنا از سیاست خارجی به این مهم دست یابد و موقعیت سرزمینی، جمعیتی، حکومتی و حاکمیتی وی نیزدر صورت مدیریت صحیح می تواند در این مسیر یاری بخش و فرصتی برای وی باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به تعطیلی قبلی سفارت قطر در دمشق و همگامی با ترکیه و فشار بر سوریه موضع کنونی قطر درباره ورود ارتش های عربی به سوریه را چگونه ارزیابی می کنید ؟

 

پاسخ به این پرسش ساده است . قطر یکی از لبه های اصلی سیاست خارجی امریکا در این پایانه ی مهّم – خاورمیانه – است. امیرقطر با کنار گذاشتن راه کارهای سیاسی درباره موضوع سوریه از طریق اتحادیه عرب، فعالیت های خود را بر ابزارهای دیگر از جمله سرمایه گذاری بر عناصر مسلح متمرکز کرد.امیرقطربه این ترتیب درباره موضوع سوریه از اتحادیه عرب دست کشید.اودرمصاحبه با یک شبکه تلویزیونی آمریکایی در آمریکا خواستار دخالت نظامی کشورهای عربی در امور سوریه شد.

“چندی پیش “دیوید رابرتز”، عضو دفتر مرکز مطالعات امنیتی و دفاعی انگلیس در دوحه در”فایننشال تایمز” گفته بود: “در صورت باقی ماندن بشار اسد در قدرت طی ده سال آینده، قطری ها بازنده خواهند بود؛ روابط دو کشور به پایان رسیده، و قطر همه هزینه ها را در این زمینه پرداخته است.. قطر هزینه های سنگینی را در سوریه صرف کرده است، و به دنبال آن است که در تصمیم گیری‌ها در این کشور تأثیر گذار باشد”.

این تأثیر گذاری در راستای همان سیاست خارجی است. این گونه اقدامات قطر، تکراراستراتژی درلیبی وحمایت از اقدامات مسلحانه ارزیابی می شود.شاید هدف ازاظهارات اخیرامیر قطر درباره استقرار نیروهای عربی در سوریه، مطرح کردن بحث دخالت نظامی دراین کشورباشد؛ امری که غرب وحتی کشورهای عربی آن را بعید می دانند؛ ولی ممکن است  که در پایان کار این امر، حتمی شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به نقش دو شبکه الجزیره عربی و الجزیره انگلیسی قطر عملکرد این دو شبکه تا چه حدی در راستا و موجب تقویت سیاست خارجی قطر بوده است؟

 

پیش از این اشاره کردم “پول ، رسانه و تکیه به قدرت نظامی آمریکا”، می تواند از این ریز کشور یک قدرت بزرگ ومؤثر منطقه ای فراهم سازد. این دو شبکه در همین راستا برنامه ریزی شده اند . من به شما بگویم آنچه امروز شاهد هستید تنها در امروز و دیروز فراهم نیامده است؛ بل، در پرتو آینده نگاری های اتاق های فکر استراتژیک و در قالب سناریوهای بدیل فرا آمده است. فکر می کنید برپایی این شبکه های تلویزیونی اتفاقی است، و تنها بر آن است که نوعی پرستیژ را برای ریزکشوری چون قطر فراهم ساخت.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به تنش های اخیر قطر و عربستان و رقابت قطر در برخی از حوزه ها با عربستان آینده روابط این دو کشور پادشاهی را چگونه قابل تحلیل وبررسی می دانید؟

 

این اصطکاک را نمی توان رویارویی خواند. این امر با سویه گیری از نوعی رقابت منطقه ای و به طور طبیعی روی می دهد . این گمان دور از منطق طبیعی رقابت منطقه ای نیست که با افزایش بازیگری قطر در منطقه ی عربی عربستان هوای اطراف خود را سنگین ببیند و به دنبال فضاسازی و پنجره گشایی در این محیط برآید. برگزاری نشست دو روزه کشورهای آسیایی در قطر و بررسی راه کارهای همکاری در بخش های اقتصادی، توسعه، مقابله با فقر و راه های استفاده بهینه از انرژی و فن‌آوری اطلا‌عات و مشارکت فعال نخبگان سیاسی قطر درخصوص پیگیری برنامه هسته‌ای ایران و دیدارهای متعدد مقامات این کشور از کشورهای منطقه و فرامنطقه‌ای همگی در راستای ظهور و بروز موقعیت جدید قطر می‌باشد .این موقعیت برای همگان حساسیت برانگیز می شود.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به نقش پویای قطر در تحولات و انقلاب های اخیر خاورمیانه چه پیامدها و نتایجی را برای این ایفای نقش می توان متصور شد ؟‌

 

پیش از این اشاره شد که  قطر از این معنا – بهارعرب و تحولات منطقه ای – به دنبال بهره برداری و تبدیل این تهدید به فرصت است. اگرچه پدیداری یک تحرک مخالف با پادشاهی قطر یک شگفتی ساز نیست، امّا باید قبول کنیم که پذیرش چنین امری با پروای شاخص های موجود، دورازانتظارنیست، امّا با این حال وجود این ویژگی ها برای قطر چندان ساده هم  نیست. وقوع آن در سطح محدود، می تواند موجب بهره برداری فرصت گونه ای برای پاک سازی مخالفان در این کشور و به احتمال زیاد نسبت دادن آن به دخالت های خارجی و بهانه ای برای نزدیکی بیشتر قرار گیرد.در بعد منطقه ای پذیرش این جامه بلند بر قامت این ریز کشور با مقاومت هایی روبرو خواهد بود . این مخالفت در هر دو اردوگاه دوستان و رقبای این کشور درخلیج فارس آشکار است. قطر بر آن است که در ساحت بین المللی ترکیه ی خلیج فارس باشد و با رویکرد رئال پراگماتیستی خود در سیاست خارجی ، قدرت بازیگری خود را در چنین مسیری افزایش بخشد. این در حالی است که قطر برای قدرت های فرامنطقه ای فرادستی نیز از جایگاه ویژه ای برای پایگاه قدرت شدن در نوهارتلند برخوردار است. آن ها نیز تمایل دارند تا از این کشور به مانند یک شبه اسراییل در این منطقه بهره برند. تمام این اقدامات و نگاه ها برخاسته از منافع هر کدام از این کشورها است. به نظر می آید که در این میان قطر شناسایی قابل قبولی از محیط بازی خود دارد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده نقش و سیاست خارجی قطر را در تحولات و دگرگونی ها و همچنین برخورد با بازیگران منطقه ای (همچون ایران ، ترکیه و عربستان) و بازیگران فرامنطقه ای همانند ایالات متحده امریکا را با چه سناریوهایی مورد بررسی قرار می دهید ؟

 

در پرتو هم اندیشی سرآمدان فکری و متخصصان گوناگون در موضوعی آشکار، می توان به طراحی سناریو پرداخت.امّا در حال باید پروای شما را به این نکته گرایش دهم که  آینده برخاسته از تعامل چهار عنصر قلمداد می شود:

1 .رویدادها

2 . روندها

3  .تصورات

4. اقدامات

در مورد آینده، سه نگرش کلی وجود دارد:

الف. تسلیم و انفعال و منتظر آمدن آینده

ب. تلاش برای سازگار شدن با آنچه که می خواهد رخ دهد.

ج. اراده برای ساختن آینده به یکی از اشکال بایدی، بهتری و ترجیحی.

نگرش “ج” به آینده؛ زیربنای آینده نگاری به عنوان بخشی از آینده اندیشی است. سناریو نویسی یکی از مهم ترین روش های آینده اندیشی است. به نظر می رسد سناریوهای پیش رو، در این موضوع نیز باید چهار شاخص زیر را مورد پروا قرار داد. رویدادها، روندها، تصورات و اقدامات از عوامل و عناصری هستند که نمی توان در این زمینه مورد توجه قرار نداد روند ها نمایانگر آن است که در آینده قطر بازیگر فعال تری خواهد بود. این در حالی است که رویدادهایی چون درگیری احتمالی در خلیح فارس و تنگه هرمز می تواند چگونگی این نقش آفرینی و هزینه های آن را زیاد کند. تصور قطر آن است که می تواند به ترکیه ی خلیج فارس تبدیل شود و پدیداری این روند را در دستگاه پست مدرنی سیاست خارجی خود در همراهی با ساختار سلطه و نظم برخاسته از مدل قدرت های برتر جهانی دنبال کرده؛ لذا بر آن است تا منافع و سیاست خارجی خود را براساس اصول محافظه‌کاری نوپردازانه در منطقه دنبال ‌کند. تصورات آینده ی امیر قطر در همین چارچوب قابل بررسی است. اقدامات انجام یافته در این مسیر از سناریو های مطلوبی است که در نهایت می تواند به بازی برد برد برای قطر و غرب ( البته مناسب و متناسب با وزن هر یک ) تبدیل شود.

Share