آذر ۲۱, ۱۳۹۷ – ۱:۲۴ ق.ظ |

دکتر حسین ابراهیم نیا
 مدرس دانشگاه
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC
مقدمه:
با گذشت یک‌صد سال از فروپاشی امپراتوری عثمانی، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا همچنان جزء بحران‌خیزترین مناطق جهان به شمار میآید و همچنان گروه‌های ظاهرگرای تندرو …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

سخنرانی ارائه شده در نشست مرکز بین المللی مطالعات صلح با عنوان :نقش ارتش در تحولات مصر پس از مبارک

نگارش در فروردین ۱۶, ۱۳۹۰ – ۶:۰۹ ب.ظ
سخنرانی ارائه شده در نشست مرکز بین المللی مطالعات صلح  با عنوان :نقش ارتش در تحولات مصر پس از مبارک
Share

 

دکتر رحمن قهرمانپور

کارشناس ارشد مرکز مطالعات خاورمیانه


من بحث خود را در زمینه نقش ارتش در تحولات پس از مبارک در چند قسمت ارائه می دهم و در برخی از موارد هم به ناچار و به اختصار گریزی به گذشته و نقش ارتش در زمان ناصر و سادات هم خواهم زد. کلیت بحث بنده این است که یکی از بحث های جدی ای که اکنون بویژه در مورد مصر مطرح شده است این است که نقش ارتش در تحولات آینده چیست ؟ در این حال مطرح شدن این سوال به این خاطر است که بنا به تجربه ای که ارتش درترکیه و گذار به دموکراسی و نوعی نظام اقتدارگرایی سکولار داشته است. نگاه امریکا و غربی ها این است که نقشی که ارتش ترکیه در دوره کمالیستی تا دهه 1990 و به طور مشخص درکودتای 1997فوریه داشته در ارتش مصرهم اجرا شود. یعنی ارتش در مصر تبدیل به حافظ اصلی ساخت قدرت به زبان علوم سیاسی و حافظ اصلی قانون اساسی به زبان حقوقی شود. در این میان چرایی طرح این موضوع به نظریه های مدرنیزاسیون برمی گردد که معتقد بودند که کشورهای در حال توسعه برای گذاربه دمکراسی و مدرنیزاسیون نیاز به این دارند که سیاستها استمرار داشته باشد و نگهبانی برای استمرار این سیاست ها وجود داشته باشد. در این حال در کشور های خاورمیانه این سوال مطرح بود که چه نهادی جلوی فروپاشی ساخت قدرت را بگیرد که یکی از پاسخ های مطرح ارتش بود که با توجه به تجربه ای که در ترکیه به وجود آمد برخی معتقدند که این تجربه می تواند در مصر هم تکرار شود، بنابر این بحث من این است که آیا ارتش می تواند در این کشور چنین نقشی را ایفا کند و رو به نظامی گری خواهد آورد و یا اینکه در درون ساختار های نهادینه شده دمکراتیک باقی می ماند؟

بحث اول من ارتش و مدرنیزاسون در مصر است. نکته اساسی این است که مصر هم مانند ترکیه و ایران کشوری قدیمی است و از دوره ناصر هم ارتش یکی از بازیگران اصلی صحنه سیاست در مصر بوده و جنگهایی همانند 1967 ،1973 و…باعث شد تا ارتش در مصر جایگاهی ویژه داشته باشد. در این حال افکار ناصر مبنی بر سوسیالیسم عربی بر این بود که ارتش نقش پیشرو را داشته باشد و به همین دلیل از دوره ناصر، سادات و مبارک ارتش در مصر نقش برجسته ای داشته و در فعالیت ها اقتصادی و سیاسی و به طور مشخص در قسمت تولیدی و ساخت وساز نقش داشته است.این نقش به این گونه بوده است که هم ارتشی های درحال خدمت در این امر دخیل بودند و هم بازنشسته ها به طوری که بخش عمده ای از ساخت وسازها، شهرک های نظامی و پادگان ها درمصر بر عهده اینها ست. در این حال ارتش هم در بخش تولید مواد غذایی نقش برجسته ای دارد و به یک معنا می توان گفت که بخش عمده از توسعه زیر ساخت های لازم برای مدرنیزاسیون توسط ارتش مصر صورت می گیرد و حفظ شده است . لذا ازاین زاویه برخی معتقدند که ارتش نه تنها در دوره مبارک و بلکه پس از آن هم می تواند که این نقش خود را در قالبی دیگر ایفا کند.

بحث دیگر رابطه ارتش و دمکراسی سازی است که در ادبیات سیاسی به آن روابط نظامی ها وغیر نظامی ها گفته میشود و مقداری از بحث مدرنیزاسون متفاوت است. چون در مدرنیزاسیون وقتی از ارتش به عنوان نقش پیشرو یاد میشود، الزاما ارتش پیشرو دمکراسی نیست همانطور که در ترکیه تا دهه 1990 همین گونه بود و کسی از ارتش انتظار پایبندی به قواعد دمکراتیک را نداشت و نقشی که برای آن تعریف شده بود حفظ نظام اقتدارگرای سکولار با رویکرد مدرنیستی بود. یعنی رویکرد توسعه از بالا به جامعه به فرض اینکه جامعه خود ظرفیت مدرنیزاسون و توسعه را ندارد تحیمل میشود و نهاد های بالا به نوعی پیشرو توسعه میشوند. دراین بین است که نقش ارتش در این چارچوب درک میشود. در بحث روابط نظامی ها و غیر نظامی ها بحث این است که ارتش چه مقدار پایبند به قواعد دمکراتیک است که موضوعی جدا از مدرنیزاسون است. یعنی در اینجا فرض بر این است که نهادهای نظامی بایستی در چارچوبی دمکراتیک تابع نهادهای غیر نظامی باشند و این گونه نیست که به تشخیص خود قانون اساسی را نقض کرده و…و کودتا کنند. در این حال باید گفت که ارتش در دوره پس از مبارک هم می تواند در چارچوب دمکراتیک عمل نماید و به قواعد دمکراتیک پایبند باشد و یا نه نقش پیش برنده مدرنیزاسون از بالا داشته باشد. این امر بسته به این است که ما چه درکی از دمکراسی داشته باشیم ما در دوره ای که در مصر وارد شده ایم از نظر ادبیات دمکراسی دوره گذار به دمکراسی است. در ترکیه تا سال 2002 و2004 نوعی دمکراسی در حال گذار است. در این حال این در جهان عرب اصطلاحی که در این مورد به کار برده می شود اصطلاح «سیستمهای اتوکراتیک لیبرال» شده است. مانند قطر که می بینیم آزادی های محدودی دولت از بالا میدهد که در درون آن آزادی ها مردم عمل کنند ولی مردم هنوز در تصمیم گیری های کلان کشور حضور ندارند. بنابراین این رویکرد الزاما به معنای آزادی نیست یعنی در جوامع قطرو کویت آزادی هست اما جوامع دمکراتیک نیست.

دوره ای که در مصر اکنون شاهد آن هستیم دوره گذار به دمکراسی است و در این دوره ما بحران هایی را داریم و نهادهایی دمکراتیک اختلاف هایی با هم در مورد تعریف نقش و جایگاه با هم دارند، اما در دمکراسی های نهادینه شده هر کدام از نهادها جایگاه مشخص دارند، لذا ما دوره کنونی که در مصر دوره گذار به دمکراسی است نقش ارتش الزاما با نقش ارتش در دمکراسی نهادینه شده یکی نیست. یعنی در حالی که در دمکراسی نهادینه شده بودجه نظامی و نقش فرمانده های ارتش معین است در دوره گذار به دمکراسی الزاما اینگونه نیست و ممکن است ارتش در مقاطعی در ساخت قدرت دخالت کند. به نظر من در این دوره ارتش مصر تلاش خواهد کرد که ساخت قدرت ساخت دوران مبارک با تحولاتی جزیی برقرار باشد ، بنابراین من نقش ارتش را در دوران پس از مبارک جلوگیری از فروپاشی ساختار قدرت شکل گرفته در دوره پس از سادات میبینم تا چارچوب دمکراسی نهادینه شده ای که مطیع نهاد های دیگر باشد. در این بین ممکن است در این دوره قوه قضائیه و مجلس تصمیم بگیرد و ارتش در مقابل آن بایستاد.

بحث دیگری در مورد ارتش و سیاست دفاعی مصر است که نکته مهمی است که در کشور ما دیدگاهها در این مورد مقداری توام با آرمانگرایی است.در این بین باید گفت که ارتش در مصر مسئولیت امنیت مصر است و در این حال باید گفت که در جنگ هایی که ارتش مصر با اسرائیل داشته است، درسی درست یا به غلط به ارتش مصر آموخته است که آنها نمی تواند در مقابل ارتش اسرائیل قرار گیرند، چنانکه ارتش مصر در جنگها با ارتش سوریه و اردن یکی شدند اما نتوانستند اسرائیل را شکست دهد. لذا در این مورد اجماعی در ارتش مصر هست که ارتش مصر توان مقابله با اسرائیل را ندارد و به هر قیمتی که شده است باید صلح حفظ شود. به همین خاطر عبارتی که در مورد روابط مصر و اسرائیل در دوره مبارک استفاده می کنند صلح سرد است، صلح سردی که نشان دهنده نوعی اجبار در حفظ روابط حداقلی با اسرائیل هست. در این حال باید گفت به خاطر تجربه گذشته ای که ارتش داشته است، ارتش به دنبال ماجراجویی و جنگ با اسرائیل نیست و حتما این به عنوان یک از ستون های ثابت استراتژی ارتش است که به هیچ وجه با ارتش اسرائیل وارد جنگ نشوند.

نکته ی دوم این است که بخش عمده ای از کمک هایی که سالانه امریکا به مصر میدهد و سالانه یک میلیارد و 300 میلیون دلار است، به ارتش مصر می رسد و ارقامی از 500 میلیون دلار و 800 میلون دلار داریم. در این میان این پول نیز تقسیم بندی شده است و بخشی از آن باید به مدرنیزاسیون ارتش تخصیص یابد. (قابل توجه است که در این حال در گزارشی که در سال 2005 در کنگره امریکا قرائت شد اشاره شد که ارتش مصر به تعهدات خود در این راستا عمل نکرده است، لذا خواستار تعلیق 200 میلیون دلار از کمک ها شدند. بنابراین 800 میلیون دلار امریکا تقسیم بندی شده است و بخشی هم به تخصیص خرید تسلیحات مدرن از امریکا است). در این حال باید گفت با توجه به نیروهای زیاد و نزدیک به نیم میلیون نفری در ارتش مصر، ارتش برای تامین کادر خود نیازمند کمک امریکا است. در این حال باید گفت که مصر جامعه ای است فقیر و عمده درآمد مصر درآمد توریسم، کانال سوئز، کارگران مصری به علاوه کمک های امریکا است لذا خود مصر منبع مستقیمی برای جایگزینی کمک های امریکا ندارد. در این حال این کمک ها هم پارادوکسی است که در دوره پس از مبارک هم این امر حل نخواهد شد که از یک طرف امریکایی ها به مصری ها کمک می کنند که ارتش را مدرن کنند، اما از طرفی هم نوع سلاح هایی که امریکا به مصر میدهد سلاح هایی نیست که موازنه کامل نظامی با اسرائیل برقرار کند و به عبارتی سلاح هایی که امریکا به اسرائیل میدهد همواره پیشرفته تر از سلاح هایی است که به مصر میفروشد. لذا ارتش مصر در این شرایط پارادوکسیکالی قرار گرفته است و یکی از دلایلی که باعث تعطیلی برنامه های هسته ای مصر و در مقطعی موشکی شده به خاطر فشار امریکا بود.در این میان چون ارتش به این پول احتیاج دارد مجبور است که در مقابل کمک امریکا مقداری منافع امریکا را لحاظ کند و این وضعیت پارادوکسیکال نیز مانع از آن خواهد شد که ارتش در دوره پس از مبارک خیلی از نقشی که در دوره مبارک و سادات داشته است فاصله بگیرد.

مساله دیگر پیمان کمپ دیوید این پرسش است که آیا امکان زیر پاگذاشتن کمپ دیوید توسط ارتش هست؟ در واقع مجموعه قواعد و شواهد بیانگر آن است که به رغم اینکه در ارتش مصر اسلام گرایی ریشه دار است و حافظ قرآن زیاد وجود دارد و بافت آن بافتی خیلی سکولار نیست، اما با این حال به خاطر پارادوکسی که گفته شد علایقی که نشان دهد ارتشی ها به دنبال نقض کمپ دیوید هستند از خود نشان نداده اندو بیانیه ای هم که اخیرا ارتش مصر داد اعلام کرد که ما به تعهدات بین المللی خود پایبند هستیم . از طرف دیگر باید گفت که در چارچوب پیمان کمپ دیوید نیرو های بین المللی از 11 کشور در صحرای سینا مستقرند وسایت های دیده بانی برای جلوگیری از بسته شدن تنگه تیران دارند. چون عمده واردات اسرائیل به ویژه نفت از این تنگه است. در این بین به نظر میرسد که کمپ دیوید فقط مساله مصر و اسرائیل نیست و بعدی بین المللی هم دارد و امریکا روی آن نظر دارد. لذا در کوتاه مدت بعید است ارتش مصر بخواهد پیمان کمپ دیوید را زیر پاگذارد چون این پیمان در حاشیه رابطه مصر و اسرائیل و امریکا، کمک ها مدرنیزاسیون نظامی و…را هم در بردارد .

بحث دیگر ارتش و نیرو های امنیتی است. در ایران اشتباها فرض میشود که ارتش همان نیروهای امنیتی است اما در مصر متفاوت هستند و ارتش بیشتر از زمان ناصر شخصیت نسبتا مستقلی داشته است. دراین حال نیز باید در نظر داشته باشیم که مصرهم جامعه ای عربی است در آنجا هم طایفه مهم است مثلا آقای طنطاوی خود از طوایف سرشناس مصری است. در این حال بخشی از افرادی که در ارتش مصر هستند خود شان را به اندازه مبارک مهم می دانند، لذا ارتش مصر از لحاظ درجه استقلال عمل بیشتر از نیرو های امنیتی استقلال عمل داشته است و حتی در سرکوب های 1995 و مبارزاتی که صورت گرفت بین وزارت کشور، نیروهای استخبارات و اسلام گراها بود ، ارتش سعی میکرد خود را از درگیری های داخلی مصر دور نگه دارد. این دور نگه داشتن هم به نفع ارتش تمام شد و در این حوادث توانست از اعتبار خود استفاده کند.به همین خاطر است که عمده تغییرات که مردم خواستارآنند تغییرات در نیروهای امنیتی است. چون دستگیری هاو شکنجه ها و سرکوب ها عمدتا توسط نیروهای امنیتی که در دوره مبارک است( که خود مبارک اینان را چید و به طور مشخص هم در سالهای گذشته شخص جمال مبارک بر اینها نظارت داشت تا این دستگاهها را جوری بچیند تا امنیت را برای جانشینی وی فراهم کند در حالی که همواره در ارتش نوعی مخالفت با جانشین وی وجود داشت) بنابراین در دوره پس از مبارک احتمال اینکه استخبارات، امن الدولی و وزارت کشور شاهد تغییرات گسترده باشند زیاد است. ولی در مورد ارتش باید با احتیاط سخن گفت. ضمن اینکه در ارتش و در ترکیب داخلی آن دو نسل عمده وجود دارد و نسل سادات و ناصر مثل طنطاوی در حال پیر شدن هستند و نسل جدیدی تاره سر کارآمده است .در این حال گفته میشود نسل جدید درجه اسلام گرایی آن بیشتر است که این امر نیز خود جای بحث دارد .

بحث دیگر و مهم رابطه ارتش با اسلام گرایی است و اینکه ارتش بعد از مبارک آیا مقابل اسلام گراها خواهد ایستاد و یا با آنها همکاری خواهد کرد؟ به نظر من این بسته به نوع سنارویی است که اتفاق می افتد و در این سناریوها مساله نظام انتخاباتی خیلی حائز اهمیت است. ما در واقع سه نوع نظام انتخاباتی داریم یکی مثل افغانستان و بدون حزب است و رای مستقیم بدون واگذاری نام دارد. سیستم دیگر در عراق است که اکثریت تناسبی است که آرا منتقل میشود و حزب ضروری است وسیستم دیگری که اکنون مصر به دنبال آن است سیستم ریاستی است که در مصر به این معنا است که پارلمان تاحدی زیر نظر رئیس جمهور است. اکنون علایمی که وجود دارد نشان دهنده آن نیست که بخواهند مثل سیستم عراق شوند و سیستم نخست وزیری شود و بعید هم هست. بنابراین اگر سیستم به همین ترتیب بماند و رئیس جمهور قدرت اصلی باشد ونه پارلمان، در آن صورت هم نقش ارتش به نسبت آن متفاوت خواهد بود و هم میزان مانور ارتش بستگی به کاراکتر ریئس جمهور و میزان اختیارات وی دارد. در این حال اگر سیستم به سمت اکثریت تناسبی رود نقش ارتش خیلی با نقش احزاب مرتبط خواهد بود . علاوه براین باید در مورد آینده ارتش مصر نقش و آن چیزی که ارتش می خواهد از هم تفکیک کنیم. در این حال هستند کسانی که در ارتش مصر می خواهند روابط با اسرائیل قطع شود و کمپ دیوید لغو شود ولی به لحاظ جامعه شناختی ما یاد گرفته ایم که افراد نقشی که بازی می کنند الزاما همان چیزی نیست که می خواهند. یعنی ممکن است ارتش مصر بخواهد چنین کاری کند، اما نقشی که ارتش مصر اکنون ایفا می کند در رابطه با امریکا، اسرائیل، منطقه و مردم مصر به نظر میرسد که هنوز به ارتش مصر اجازه نمی دهد که در قامت یک طرفدار اسلام گرایی ظهور پیدا کند. دراین بین نیز باید در نظر داشت که مصر در دهه 1990 خاطره خوبی از اسلام گرا ها نداشت و جهاد التکفیر و التجمع اقداماتی انجام دادند و صدماتی به درآمدهای مصر ایجاد کردند و مقداری مردم را از اسلام گراها دور کرد. گذشته از این نیز در مصر دهه 1990 تحولی دیگر اتفاق افتاد و اسلامی کردن مجدد جامعه مصر نام گرفت و در این دوران مبارک برای مشروعیت زدایی از اسلام گراها خود پروژه اسلامی کردن جامعه را دوباره راه انداخت و فروش مشروبات الکلی ممنوع شد و محدودیت هایی نیز اعمال شد. بنابراین خود مبارک هم مثل سادات (که در دهه 1970 که اینگونه کرد) در جامعه مقداری سیاست های اسلامی پیاده کرد. لذا نگاهی که به مصربه عنوان جامعه ای سکولار و به شدت سکولار داریم با واقعیت مطابق نیست و سیاست های اسلامی کردن مجدد جامعه مصر در دهه 1990 باعث شد تا بدنه جامعه مصر گرایش های اسلامی داشته باشد و به همین خاطر ارتش هم در این فضا در حال تنفس است و نقش آن در این فضا تعریف میشود.

Share