بهمن ۱, ۱۳۹۸ – ۷:۵۴ ق.ظ |

دکتر علی بمان اقبالی زارچ
کارشناس ارشد یورآسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC
تلاش پوتین برای تغییرات سیاسی در روسیه اهداف چد منظوره ای را دنبال می نماید که یکی از اهداف مهم آن فضا سازی …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای جنوبی, افغانستان, گزیده ها, مقالات

راه ناکام حل منازعه و صلح سازی در افغانستان

نگارش در دی ۱۸, ۱۳۹۸ – ۸:۱۶ ق.ظ
Share

مجتبی روستایی

دکترای روابط بین الملل و پژوهشگر مطالعات جنگ و صلح

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

بدون شک افغانستان یکی از پیچیده ترین موضوعات امنیتی در سطح بین المللی بوده است که اعضای جامعه جهانی را برای دهه های متوالی به خود مشغول ساخته است. موضوعات و مشکلات این کشور همواره معضل و معمایی پیچیده برای بسیاری از کشورها و نهادهای درگیر در مسائل مرتبط با افغانستان بوده است.  برگزاری نشست های متعدد بین المللی در مورد افغانستان و هزینه میلیاردها دلار از سوی نهادها و دولت های جهان همه به این امید صورت گرفت تا این کشور را از فرو رفتن هر چه بیشتر در باتلاق افراط گرایی و منازعات خشونت بار نجات بخشد. اتحادیه اروپا نیز به عنوان یک بازیگر مهم بین المللی و در راستای سیاست ها و رویه های هنجاری خود به نقش آفرینی در این کشور پرداخت. با این حال روند صلح سازی در افغانستان نتیجه بخش نبوده و این کشور هنوز به دنبال گمشده ای به نام صلح می گردد.

گونه های مختلف صلح سازی

به طور کلی در فرایند صلح سازی می توان تقسیم بندی سه گانه ای را به دست داد:

  1. نظامی کردن صلح یا به عبارتی پیوند زدن صلح با نظامی گری که به شکل مداخله مستقیم در کشورها صورت می گیرد. تمرکز اصلی در این الگو بر مقوله امنیت به عنوان پایه و اساس ایجاد یک دولت لیبرال است. پس از مداخله نظامی، برنامه های دستوری در راستای تحمیل صلح به این جوامع با تکیه بر سیاست های از بالا به پایین صورت می گیرد.
  2. از سوی دیگر، برخی با تاکید بر تصدی گری، مشارکت و فرهنگ محلی، اصل جامعه محور و محلی بودن صلح سازی را مطرح می کنند. اینان فعالیت های ریشه ای و جامعه مدنی محور را اساس برنامه های مرتبط با صلح سازی می دانند.
  3. در برابر این دو مدل که هر یک دچار تقلیل گرایی شده و از نقش بعد دیگر غافل شده اند صلح ترکیبی یا هیبریدی قرار می گیرد که در حالیکه همزمان صلح دستوری و صلح از بالا به پایین اعمال می شودمدل از پایین به بالا که همان تقویت گروههای اجتماعی، محلی و … است نیز ادامه مییابد تا این دو فرآیند در یکنقطه تعادل به یکدیگر برسند. بنابراین، این الگو تمایل به فعالیت هایی نیاز محور و حوزه هایی مانند رفاه و عدالت اجتماعی دارد (2011, Natorski).

صلح سازی ناکام در افغانستان

پس از حوادث 11سپتامبر 2001 و با حمله نیروهای ائتلاف به افغانستان و سقوط طالبان در سال 2001 جامعه جهانی و به ویژه کشورهای غربی ناچار بـه پـذیرش تعهداتی برای بازسازی و ایجاد امنیت و ثبات در افغانستان گردیدند. کمیسیون اروپایی به نمایندگی از اتحادیه اروپا، نقش پررنگ تری در مسائل افغانستان به عهده گرفـت به نحوی که از آن زمان تا امروز این اتحادیهیکی از بزرگترین اعطاء کنندگان کمک به این کشور لقب گرفتـه است.

موفقیت سیاست های صلح سازی اتحادیه اروپا در میان کشورهای این قاره و تبدیل اروپای چند پاره به یک اتحادیه واحد سبب شد تا این اتحادیه به عنوان یکی از موفق ترین نمونه های رسیده به صلح پایدار، تجارب خود را در سایر نقاط جهان نیز به کار ببندد. با این حال گرچه برنامه های صلح سازی اتحادیه اروپا در میان کشورهای پساکمونیستی شرق اروپا موفقیت آمیز بود اما در افغانستان به شکست انجامید. دلیل موفقیت این مدل در کشورهای پساکمونیستی شرق اروپا بیشتر به شباهت های فرهنگی و اجتماعی این جوامع (نه به صورت مطلق) با جوامع اروپای غربیاست. بنابراین، اصلاحات بالا به پایین که همان مدل صلح دستورییا لیبرال است در این کشورها توانست پاسخگوی نیاز برای رفع منازعه باشد. اما در سایر نقاط جهان به ویژه در افغانستان به دلیل تفاوت های عمیق فرهنگی و اجتماعی نتوانست الگوی موفقی را ارائه نماید.

نابودی بافت اجتماعی بومی افغانستان در دوران اشغال شوروی و بی‌خانمان شدن قشر بزرگی از جوامع روستایی سبب انباشته شدن کینه‌ای شدید میان اقشار ناراضی در این کشور شد که به دنبال آن گروه های بنیادگرا شکل گرفتند. با گذشت دو دهه از دفع این گروه ها هنوز بحران‌های افغانستان حل نشده باقی مانده است. تکیه بر برنامه‌ای غیربومی و از بالا به پایین برای مرتفع کردن معضل افراط‌گرایی در افغانستانراه حل مداخله گران غربی از همان سال 2001 بود. بدین ترتیب براساس نظریه صلح لیبرال تلاش شد تا با نهادسازی، حمایت مالی و طرح‌های توسعه از بالا هم قاچاق مواد مخدر را ریشه‌کن سازند، هم امنیت را برقرار سازند و هم یک دموکراسی مترقی در این کشور برپا کنند. اما هیچکدام موفقیت آمیز نبوده است.تکیه بر نیروهای نظامی و سیاست های اجبارآمیز و دستوری از بالا به پایین شاید بتواند فعالیت های گروه های افراطی مثل طالبان و داعش را برای مدتی محدود کند اما آتش افراط گرایی آنها را خاموش نخواهد کرد و زمینه های فعالیت و کارکرد مجدد آنها را از بین نخواهد برد.ریشه های محلی پدیده داعشیزم (کنایه از افراط گرایی) در بطن جامعه و گروه های محلی قرار دارد و شناخت دقیق زمینه های بوجود آمدن آن و تلاش در راستای از بین بردن آنباید اصل اساسی و اولی در تدوین هر برنامه ای به منظور استقرار صلح پایدار باشد.

واقعیت آن است که شکاف های متعدد قومی، مذهبی، فرهنگی و زبانی در افغانستان نقش بسیار مهمی در روندهای منازعه در این کشور ایفا می کند و هر گونه سیاستی در راستای ایجاد صلح در این کشور بدون در نظر گرفتن این موارد از پیش محتوم به شکست است. استفاده از ظرفیت های واقعی رهبران و گروه های محلی در راستای تخفیف شکاف ها و دستیابی به آشتی ملی، ایجاد توسعه اقتصادی و رفاه، توسعه اجتماعی، جامعه مدنی و نیز عدالت اجتماعی بر اساس الگوی صلح ترکیبی می تواند به بهبود اوضاع در این کشور یاری رساند. در این روند، پیش برنده های اصلی صلح نه تنها نهاد دولت، بلکه گروه های اجتماعی و بخش خصوصی نیز هستند.

ایرلند شمالی، یک الگو

ایرلند شمالی به عنوان یکی از چهار کشور تشکیل دهنده پادشاهی بریتانیا در طول قرن بیستم با منازعات و تعارضات خونین بار بسیاری روبرو بود و تنها یک توافق در سال 1998 توانست از میزان و شدت تعارضات در این کشور بکاهد. کاهش سطح تعارضات در ایرلند شمالی و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی در این کشور در دوران پس از صلح سبب شده تا بسیاری از روند صلح سازی در ایرلند شمالی به عنوان موفق ترین نمونه صلح سازییاد کنند (عسکری، 1395).

شکاف های سیاسی ایدئولوژیک، نژادی، مذهبی و هویتی و فقر سیستمیک که ریشه های منازعه در ایرلند شمالی را تشکیل می داد می توان به خوبی در منازعات بی پایان افغانستان نیز مشاهده کرد. روند صلح ترکیبی اجرا شده در ایرلند شمالی به دلیل توجه ویژه به گروه ها و رهبران محلی قابلیت اجرایی موفق تری در افغانستان نسبت به صلح دستوری که به شدت به بازیگران بین المللی وابسته است دارا می باشد.

نتیجه

اتحادیه اروپا به عنوان اصلی ترین مجری صلح در افغانستان در اجرای برنامه هـا و دسـتیابی بـه اهداف خود در این کشور ناموفق بوده است . ایـده هـا ی صـلح لیبـرال، اگرچـه پـیش از ایـن توانسته بود ظرفیت خود را در ایجاد صلح و از بین بردن زمینه های منازعه اثبـات کنـد ولـی این نسخه غربی با ریشه هایی لیبرالی تا امروز نتوانسته است وضعیت بحرانی افغانـستان پـس از سقوط طالبان را ترمیم کند.

در صلح سازی لیبرال، در حقیقت روندهای جاری نه بر اساس رضایت اجتماعی، بلکه بر اساس اجبار شکل یافته و تحمیلی از بالا به پایین که در شناسایی درست و توجه به هنجارها و سنت های محلی ناکاماست پیش می رود. این فرایند ارائه دهنده نوعی از نظریات لیبرالیسم سیاسی است که دستاوردهای هژمونیک را بر رضایت و اجماع محلی و الگوهای سیاسی متنوع دیگر ارجح می داند و نقش بسیاری از بازیگران را که قرار بود از طریق فرایند صلح سازی دارای قدرت و اختیار شوند کمرنگ می کند. روندی که در دو دهه اخیر در افغانستان شاهد آن بوده ایم شبح و سایه ای از صلح به جای صلح واقعی بوده که با تکیه بر قدرت کشورهای غربی شکل گرفته است. به قول استینیکی از افسران پیشین ناتو در افغانستان، جامعه جهـانی در حال ساخت خانه ای کاغذی در افغانستان است که به محض خروج آنهـا از ایـن کـشور فروخواهد ریخت.

واژگان کلیدی: راه ناکام، حل منازعه ، صلح سازی، افغانستان، مجتبی روستایی

منابع:

عسکری، امیر حسین (1397)، الگوی ترکیبی وصلح کارآمد درایرلند شمالی، فراتاب

Natorski, Michal (2011), ”The European Union Peacebuilding Approach:Governance and Practices of the Instrument for Stability”

Share