خرداد ۳, ۱۳۹۷ – ۱۲:۴۲ ق.ظ |

حسن صدرانیا
کارشناس  هیدروپلتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

آب یک منبع حیاتی و منحصربه‌فرد است که هیچ جانشینی برای آن پیش‌بینی نمی‌شود. در آغاز هزاره‌ی جدید، کمبود آب، تغییر الگوهای مصرف، از بین رفتن منابع طبیعی …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آمریکا, اسرائیل, خاورمیانه, مقالات

دکترین دگرگونی در چارچوب نبرد

نگارش در بهمن ۱۹, ۱۳۹۶ – ۶:۲۹ ق.ظ
دکترین دگرگونی در چارچوب نبرد
Share

 اکبر اشتری ماهینی

کارشناس حقوق بین الملل 

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

برای شناخت این دکترین که توسط اسرائیل و امریکا و تا حدودی طرف‌های درگیر در خاورمیانه در حال حاضر استفاده می‌شود، باید گفت که جنگ چیست و چه شاخص هایی دارد؟

جنگ یعنی پایان صلح همراه با بکارگیری جنگ افزار از سوی نیروهای نظامی در برابر هم.

 جنگ‌های کلاسیکی از دوران باستان تا به امروز شاخصه‌هایی دارند؛

  • طرف های جنگ یا جنگجویان
  • هنگامه نبرد
  • آوردگاه یا میدان نبرد

 نخستین شاخص طرف های نبرد یا  جنگجویان هستند که در کلان آن کشورها یا گروه ها هستند و بخش جزء آن سربازان می باشند و با نشانه های مشخصی مانند یونیفرم و پرچم شناسایی می شوند. این نشانه ها برای آن است که جنگجو از شهروند و یا غیر جنگجو جداسازی شود و گستره جنگ فقط و تنها در بین جنگجویان باشد. دومین شاخصه هنگامه نبرد است که از تاریخ و ساعتی شروع شده و در تاریخ و در یک ساعت پایان می پذیرد. این شاخص  برای این است که مشخص کنیم در چه زمانی چگونه وضعیتی داریم؟ آیا در جنگ ، صلح و یا در آتش بس هستیم؟

 سومین شاخصه میدان یا آوردگاه نبرد است. این شاخص جغرافیایی برای شناسایی مکانی است که جنگ در آن در جریان است. این هم برای آن است که بدانیم کجا می جنگیم و گستره جغرافیای جنگ کجا پایان می پذیرد.

این سه شاخصه در طول تاریخ و به ویژه در شصت سال گذشته کمک کرده اند تا قوانین بشردوستانه و قواعد جنگ را به گونه ای تنظیم کنیم تا بتوانیم بین جنگ و غیر از آن فاصله و خط روشنی بکشیم که متجاوزین را که به صلح تجاوز می کنند، به این معنا که در جایی که صلح است، جنگ راه می اندازند، یا آن هایی که جنایت جنگی در حق بشریت می کنند و در حق کسانی که جنگجو نیستند، شلیک و کشتار انجام می دهند، و آن هایی که جنگ را آغاز می کنند، پیش از این که صلح را نابود کنند، وضعیت صلح را از بین می برند، تفکیک شود . یعنی شاخص های یاد شده آن ها را از هم جدا می کند.

اما بستر تاریخی دکترین؛

 ما در دنیایی زندگی می کنیم که رشد فناوری، به ویژه در سلاح ها، در ارتباطات، کار را به جایی رسانده است که امروزه کشورها و گروه های شناسنامه دار از جنگ‌های کلاسیک  پرهیز می کنند. این  امر دلیل دارد، فناوری آن چنان قوی شده است که هیچ کشوری توان پیروزی صد در صد و اشغال سرزمین در برابر کشور دیگر را ندارد، هرچند بر آن سرزمین ادعای مالکیت داشته باشد(. مانند آخرین جنگ‌های کلاسیک که داشتیم، مثل جنگ هشت سال دفاع مقدس یا پیش از آن جنگ جهانی دوم.) بنابراین دیگر شاهد این اتفاق نیستیم که بگویند من قرارداد 1975 را پاره می کنم و از امروز به ایران اعلام جنگ می کنم یا چرچیل پشت رادیو بگوید من به آلمان اعلام جنگ می کنم و روزی هم بگویند که قرارداد دیگری امضا شد، کشوری شکست خورد و جنگ پایان یافت.

امروزه پیش بینی پیروزی برای جنگ ها سخت است. حتی در برابر دولت های کوچک نیز چنین امکانی وجود ندارد، چون هر کدام از این ها متحدانی قدرتمند دارند. نمونه هایی از آن را در منطقه می بینیم. چنانچه بسیاری درگیر نبرد هستند، اما هیچ جنگ اعلام شده ای به‌صورت رسمی وجود ندارد. این بسترهای تازه باعث شده است اختلافاتی که منجر به جنگ میشد ، گاهی از سوی دولت ها و بویژه گروه های جهادی یا گروه های آزادی‌بخش به گونه ای دیگر پیش برود. به گونه ای که دیگر چارچوب‌های جنگ رسمی و جنگ‌های کلاسیک، با آن شاخص های آن که در بالا گفته شد، رعایت نمی شود. در این جنگ های تازه ، جنگجویان یا گروه های جهادی و آزادی‌بخش دیگر در هنگام حمله به دشمن یونیفروم بر تن نمی کنند، بلکه خود را همرنگ شهروندان غیر نظامی می کنند و به‌صورت ناگهانی یورش می برند. حتی فراتر از آن در قالب گروه هایی در حمایت های ویژه بشردوستانه ، همچو زنان و کودکان می روند، یعنی گاهی کودکان یا زنان را به خدمت حملات انتحاری می گیرند. در خصوص آغاز و پایان هم باز مشخص نیست که ما در چه زمانی با این ها می جنگیم. آغازی برای نبرد هویدا نیست، روشن نیست که در صلح هستیم یا خیر؟ از هیچ شاخص کلاسیک پیروی نمی کنند. درباره آوردگاه نیز به همین گونه است، قواعد میدان نبرد در آن رعایت نمی‌شود. ممکن است از یک ایستگاه اتوبوس تا یک مدرسه میدان نبرد بشود. در واقع در هر جایی که بتوانند دست به یورش می زنند .

 این بسترها شرایط را به گونه ای پیش می برد که یک فرمانده و یا تصمیم گیرنده ارتش ( یا یک نیروی نظامی کلاسیک) نمی تواند به تهدیدات بر مبنای چارچوب‌هایی که برای آن سازماندهی یا طراحی شده است، پاسخ دهد. آنها یونیفروم ، لباس، توپ ، موشک ، هواپیما دارند، ولی به کجا حمله کنند؟  به کجا لشکرکشی کنند؟ چه کسی را هدف قرار دهند؟  ارتش اسرائیل اگر بخواهند غزه را بمباران کنند با مخالفت های سنگین قواعد بین المللی رو به رو می شوند، چون آنجا شهر است و نه آوردگاه، و با آن ها به دید متجاوزین و ناقض قوانین جنگ و یا حقوق بشردوستانه نگاه می‌شود. استمرار این وضعیت به ویژه در بین سیاستمداران ارتش اسرائیل که می توان گفت استارت این دکترین را زده است، کار را به جایی رساند که آن ها در سایه اصول جنگ پیش دستانه یا جنگ پیشگیرانه، و همچنین قوانین اقدام متقابل و دفاع مشروع، دکترینی تازه برای رویارویی با این شرایط نامتعارف نوشتند و از دل این قواعد جنگی و قواعد بین المللی نوعی دفاع یا اقدام متقابل ساختند که با آن بتوانند با دشمنان خودشان در این جنگ ها رو در رو شوند.

این دکترین شاخص های اصلی نبرد را بدین گونه بازتعریف میکند؛

 نخست آغاز نبرد یا پایان وضعیت صلح و یا آتش بس .

 برای برقراری وضعیت جنگی سه روش پذیرفته شده دارند؛

  • اعلام رسمی جنگ
  • یک تهدید همراه با دستکم یک پشتوانه
  • چند یورش پیوسته

 در نخستین گام می گویند جنگ با اعلام رسمی آغاز می شود. هنگامی که گروهی، کشور، گروه یا هدفی را به‌صورت رسمی به عنوان هدف نظامی خود اعلام می کند و علیه او اعلام جنگ می کند، آن چنان که القاعده علیه آمریکا اعلام جنگ کرده است. یا همان طور که حماس علیه اسرائیل اعلام جنگ کرده بود.

  دومین روشی که باز هم برای آغاز نبرد به آن استناد می کنند بر اساس قواعد جنگ پیش دستانه به این ترتیب است که تهدید اگر همراه با یک پشتوانه باشد، این نیز به معنای آغاز جنگ است. به این معنی که مثلا اگر گروهی مانند حماس اسرائیل را تهدید کند که می خواهم به آن ضربه بزند و این تهدید یک پشتوانه هم (همچون پرتاب موشک به سوی اهدافی در اسرائیل از سوی حماس در گذشته) داشته باشد. این به معنی آغاز نبرد یا خروج از وضعیت صلح یا از آتش بس به هنگامه نبرد می باشد.

سومین روشی که امروزه بیشتر به آن تکیه می کنند، این است که چند یورش نظامی پیوسته از سوی یک گروه یا دولتی ببینیم، مثلا چند مرتبه حمله تروریستی، اگر این یورش به‌صورت پیوسته از یک گروه دیده شود، به عنوان اعلام جنگ ضمنی و پذیرفته شده از آن استفاده می‌شود تا وضعیت صلح را به وضعیت جنگ تبدیل کند.

یادآوری می شود امروزه گروه هایی که در گذشته سابقه نظامی گری  داشتند، برای پرهیز از وضعیت جنگی ، اقداماتی انجام می دهند. به عنوان مثال در اروپا شاهد بوده ایم که گروه های ایرلندی و گروه های جدایی طلب در اسپانیا پس از آغاز مذاکرات، زمانی که می خواستند اعلام کنند وضعیت دیگر وضعیت جنگی نیست و به روایتی این بهانه را از دست دولت ها بگیرند که دیگر وضعیت جنگی نداریم و نمی توان از این بهانه ها استفاده کرد، خلع سلاح می شوند. هر چند این امر کلاسیک و یا تشریفاتی باشند. اما اعلام می کنند که ما این تعداد سلاح را تحویل دولت مرکزی داده ایم و بی سلاحی خود را به عنوان یک پرچم نشان می دهند تا وضعیت آتش بس یا صلح تثبیت شود و بهانه ای دست دولت برای اقدام به حمله ندهند.

 دومین شاخص آوردگاه بود. این ها باز هم با بهره گیری از قواعد اقدام متقابل و دفاع مشروع و همچنین دیگر معاهدات دو یا چندجانبه و بهره بردن از نبود قوانین روشن در برخی حوزه ها، راهکارهایی را برای آوردگاه خود نوشته اند و در پنج جا با دشمنی که بیرون از قواعد کلاسیک نبرد می جنگد، مبازره می کنند.

  • نخست سرزمین دشمن
  • دوم سرزمین خودی
  • سوم سرزمین متحدین خود
  • چهارم سرزمین کشور سوم اگر مغایر تعهدات متقال نباشد
  • پنجم سرزمین های آزاد

 نخست در خاک دشمن است. یعنی در سرزمینی که در کنترل این دولت و یا دشمنی است که به ما ضربه می زند. این دشمن را هر جای سرزمین که پیدا کنند، هدف قرار می دهند.

 دوم در خاک خودی که اختیار آن را دارند و از آن استفاده خواهند کرد.

 سوم در خاک متحدین که با آن ها پیمان های امنیتی دارند، اگر دشمن را در خاک متحدین هم پیدا کنند، نابود خواهند کرد. آمریکا در پاکستان چنین می کند. آمریکا برای هدف قرار دادن القاعده در پاکستان از این چارچوب استفاده می کند و می گوید که پاکستان متحد من است و من اگر آنجا القاعده را پیدا کنم، آن را هدف قرار می دهم.

 چهارم در خاک کشور سوم( ثالث) است، اگر ناقض تعهدات فی ما بین و یا تعهدات بین المللی نباشد. یعنی اگر دشمن  برابر این چارچوب در دسترس بود، هر چند اگر در خاک کشور سومی بود که متحد نیست، اما ضربه زدن به دشمن در آن کشور ناقض تعهدات نیز نباشد یا پیامدهایی جدی نداشته باشد، نبرد به آنجا گسترش خواهد یافت.  آمریکا در کشورهایی مانند یمن و چند کشور آفریقایی این کار را انجام می دهد. در حد این که به قول امروزی ها زور دیپلماتیکش برسد، این کار را انجام می دهد، یا مثلا اسرائیل در سودان این کار را در مورد بعضی از گروه های نظامی و آزادی‌بخش فلسطینی انجام داد.

 پنجم در سرزمین های آزاد، مانند آبهای آزاد و یا سرزمین هایی که در چارچوب تعهدات بین المللی منعی برای این اقدام وجود ندارد نیز می توانند آورگاه این نبرد باشند.

 در این پنج جایی که گفته شد،  ارتشی که از این سناریو استفاده می کند تلاش دارد تا اعضای شناخته شده و سازوبرگ نظامی و تدارکات آن سازمان نظامی و ارتش نظامی وابسته به دولت (که تقریبا نادر است) هدف قرار  دهد. برای این هدف قرار دادن به اصول جنگ پیش دستانه، جنگ پیش گیرانه، قاعده ترجیح بلا مرجح متوسل می شوند که در اسلام هم هست که از دفاع متقابل و دفاع مشروع سرچشمه گرفته است که معتقد است بین کشته شدن شهروندان ما یا کشته شدن شهروندان دشمن هیچ ترجیحی وجود ندارد. چراکه این گونه نبرد همیشه ریسکی از کشته شدن شهروندان را بهمراه داد. هنگامی که می خواهند  فلان فرمانده القاعده را در فلان جای پاکستان بزنند ، ممکن است سه چهار نفر شهروند عادی هم کشته شوند. در این صورت ترجیح بلا مرجح مطرح می‌شود، یعنی من نمی توانم اجازه دهم به قیمت کشته نشدن آن ها شهروندان خودم کشته شوند و این با رعایت دو قاعده کلی قواعد حقوق بشردوستانه است: 1- رعایت اصل تفکیک یعنی در هدفی که می خواهند بزنند تا جایی که ممکن و شدنی است باید بین نظامی و غیر نظامی تفکیک قائل شوند و به‌صورت کور بمباران نکنند و به‌صورت کور از سلاح استفاده نکنند و 2- اصل تناسب، بدین معنا که اگر بناست هدف یک شخص یا دو نفر یا یک محدوده کوچک در حد سه چهار مترمربع  باشد که مثلا یک شخصیت و یا یک فرمانده نظامی از دشمن کشته شود، از سلاح ضد شهری بزرگ، همچو بمب های چند تنی استفاده نکنند، از یک بمب کوچک استفاده کنند که شعاع انفجار آن متناسب برای کشتن دو یا سه نفر است، و نه سلاحی که شیمیایی که جمعیت بزرگی را می کشد یا بمب ناپالم که گستره بزرگی را به آتش می کشد.

پس با  با رعایت دو اصل؛

* تفکیک

* تناسب

 این اجازه را به خودشان می دهند که دشمنان شناخته شده خودشان و اعضای وابسته به آن گروه نظامی را در هر جایی که باشد را هدف قرار دهند. یعنی صحنه نبرد را از جایی که ما جنگجوی با یونیفرم، یک سرزمین و یک هنگامه نبرد داشت، گسترش می دهند به هر جایی که دشمن وجود دارد و به‌صورت کاملا روشن و مشخص می جنگد و درهرهنگامی که در دسترس است، هرچند تلفات ناخواسته نیز از شهروندان داشته باشد.

امروزه ارتش ها  با شرایط موجود تغییر وضعیت می دهند، از پهپادها و ابزارهای شناسایی استفاده گسترده می کنند. ابزار کلاسیک ارتش ها را به روز رسانی می کنند تا بتوانند با این تاکتیک های جدید مقابله کنند. واکنش بین المللی تا به امروز در برابر این دکترین واکنش کاملا مثبتی بوده است، چرا که اصولا برهم زدن اصول کلاسیک جنگ، تجاوز به صلح و حق حیات شهروندان، زنان وکودکان را به همراه دارد و اینگونه جنگجویان را در دسته تروریسم قرار می دهد.

 در درگیری هایی که بعد از سال 2006 در منطقه خاورمیانه داشته ایم، سازمان های بین المللی و نهادهای حقوقی بین المللی و حتی نهادهای حقوق بشر دوستانه از جمله صلیب سرخ، واکنشی به این نوع هدف گیری و نبرد دولت ها در برابر گروه های جهادی نداشتند و اصل نبرد در زمره تجاوز به صلح قرار نگرفت و بگونه دفاع مشروع یا اقدام متقابل پذیرفته شد ، البته تا جایی که دو اصول اساسی حقوق بشر دوستانه یعنی اصل  تفکیک و اصل تناسب رعایت شده بودند. نظریه پردازان این دولت ها نیز به نتیجه رسیده اند که با رعایت این دو اصل می توانند از حق دفاع مشروع خودشان به‌صورت گسترده تری برای هدف قرار دادن این گروه ها استفاده کنند. و این دکترین در دنیای امروز ما جاری است و گمان می رود که آرام آرام به جرگه حقوق نوشته و پذیرفته شده وارد شود. این رویه ای است که سال ها به آن عمل می‌شود و دولت ها چه به‌صورت انفرادی و چه به‌صورت پیمان های جمعی بر درستی این دکترین صحه گذاشته اند و آن را پذیرفته اند.

واژگان کلیدی: دکترین‏، دگرگونی، چارچوب نبرد،

Share