رویکردهایی برای احیا سازمان همکاری های اقتصادی اکو  -گفتگو با علی اکبرفرازی
فروردین ۷, ۱۳۹۶ – ۸:۴۹ ق.ظ |

 مرکز بین المللی مطالعات صلح

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال شش جمهوری در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، این فرصت در اختیار بنیانگذاران اکو قرار گرفت که با پذیرفتن اعضای جدید، سازمان را گسترش …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, گفتگو

دیپلماسی فرهنگی و نقش و جایگاه جهانی زبان فارسی – گفتگو با دکتر قهرمان سلیمانی مدیر مرکز تحقیقات زبان فارسی ایران و پاکستان و کارشناس زبان فارسی

نگارش در مهر ۲۴, ۱۳۹۱ – ۱۰:۴۷ ب.ظ
دیپلماسی فرهنگی و نقش و جایگاه جهانی زبان فارسی  – گفتگو با دکتر قهرمان سلیمانی  مدیر مرکز تحقیقات زبان فارسی ایران و پاکستان  و کارشناس زبان فارسی

فرزاد رمضانی بونش

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

حمایت از زبان ملی یکی از اولویت ها و راهبردهای سیاسی و فرهنگی کشورها در داخل و خارج بوده و نقش مهمی در  پرستیژ سیاسی، فرهنگی ، افزایش قدرت نرم و جایگاه دیپلماسی فرهنگی آن کشورها داشته است. زبان فارسی هم با اینکه یکی از ارکان اصلی هویت ایرانی است ولی هویتی بسیار فراتر از فلات ایران دارد. در این بین با توجه به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان برای بررسی موانع و چالشهای گسترش جایگاه این زبان و نقش آن در  دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم  ایران و همچنین آسیب شناسی روند موجود با قهرمان سلیمانی کارشناس زبان و ادبیات فارسی و مدیر مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان به گفتگو  نشسته ایم:

کلید واژگان: دیپلماسی فرهنگی، نقش ، جایگاه جهانی، زبان فارسی، ایران


مرکز بین المللی مطالعات صلح:اگر نگاهی مقایسه ای به جایگاه کنونی زبان فارسی در جهان با جایگاه چند دهه گذشته آن داشته باشیم این امر چگونه مورد  بررسی شما قرار میگیرد؟

در حوزه های متفاوت پاسخهای متفاوت میتوان به این سوال داد. اگر حوزه تمدنی ایران  یا به تعبیر کربن ” جهان ایرانی” را در نظر داشته باشیم، در حوزه آسیای مرکزی ظهور کشور فارسی زبانی به نام تاجیکستان که شاکله هویتی این کشور را زبان فارسی تشکیل میدهد، فرصتی تازه برای زبان فارسی فراهم کرد که در بخشی از این جغرافیا دو باره نقش آفرینی کند. در دو قرن گذشته این جغرافیا همیشه در حال واگرایی و تکه تکه شدن بوده است. بخشهای وسیعی از این جهان به قلمروهای فرهنگی دیگر فرهنگها تبدیل شده اند هر چند نه توانسته اند و نه میتوانند از گذشته تمدنی خود دست بکشند، اما امروز متعلق به اردوگاه فرهنگی دیگری هستند. از شبه قاره گرفته تا آسیای مرکزی و بخشهایی از قفقاز و آسیای صغیر.

 ظهور کشوری به نام تاجیکستان که هویت فرهنگی خود را به کمک زبان فارسی تعریف میکند، تنها همگرایی و توسعه جغرافیایی است که طی دو قرن گذشته در این جغرافیا رخ داده که البته پدیده مبارکی است. اما در افغانستان این جغرافیای فرهنگی دوره ای در حال گذار را تجربه میکند. پشتون ها در گذشته نه چندان دور تنها هویت قومی داشتند، اما در نیم قرن گذشته تلاش کرده اند که هویت قومی خود را با تقویت هویت فرهنگی  مستقل خود تقویت کنند. در این باز یابی هویت فرهنگی برخی از مهندسان اجتماعی و برنامه ریزان فرهنگی میکوشند که ایجاد این هویت فرهنگی مستقل را در رویارویی با گذشته هویتی آنان که با زبان فارسی تعریف میشد، تعریف کنند. به عبارت دیگر هویت پشتونی در تقابل با هویت فرهنگی گذشته افغانها قرار گرفته و این به دو قطبی شدن جامعه افغانستان انجامیده است. این دو قطبی شدن البته به معنای تنگ شدن عرصه برای زبان فارسی در این قلمرو است. چنانچه در مراسم تحلیف کرزی وی بناچار به هر دو زبان فارسی و پشتو سخن میگوید و این دو گونه زبان کشاکش فرهنگی و هویتی جامعه افغانستان را روایت میکنند که در جای خود بحث مستوفایی را میطلبد.

 در شبه قاره نیز وضع چندان به مراد زبان فارسی نیست. زبان اردو که زبان ملی پاکستان است در گذشته از سرچشمه زبان فارسی سیراب میشد، اما  تا اکنون به عنوان زبان ملی نتوانسته ایفای نقش کند و زبانی ناتوان باقی مانده و آبشخور فرهنگی خود را از زبان فارسی به زبان انگلیسی تغییر داده است. در هند و بنگلادش هم زبان علم و زبان دیوانی انگلیسی است گر چه زبانهای دیگر هم حضور دارند و این همه به معنای تنگترشدن عرصه بر زبان فارسی است.

 در آسیای مرکزی هم گویشهای مختلف زبان نپخته ترکی به عنوان زبان ملی در کشور های مختلف به رسمیت شناخته شده اند. زبان فارسی قرنها در این حوزه حضور قدرتمند داشته و بخشهایی از این جغرافیا را منشأ و مولد زبان فارسی میدانند. تقویت زبان ملی این کشورها هم با کمک زبان روسی صورت میگیرد نه فارسی. پیداست در این حوزه ها نیز ستاره اقبال زبان فارسی چندان درخششی ندارد. در قفقاز و ترکیه نیز زبان فارسی شأن و شوکت گذشته را ندارد.

 در اروپا و امریکا سرنوشت زبان فارسی دگر گونه است و در سطوح دانشگاهی با مطالعات ایرانشناسی پیوند خورده است. بر خلاف تصور بعضی افراد در بخشهایی از این حوزه ها مطالعات ایرانشناسی عمق  و گسترش بیشتری پیدا کرده است. مطالعات ایرانشناسی امروز روسیه یقینا نه تنها از گذشته چیز کمتری ندارد بلکه وسیعتر و جدی تر است. در اروپا و امریکا با مهاجرت جمعی از اهل علم و ایرانشناسان ایرانی مطالعات ایرانی رونق دارد و در برخی موارد سمت و سوی این مطالعات از ایران کهن به ایران معاصر تغییر یافته است. زیرا شناخت پدیده ای به نام انقلاب ایران و وضعیت امروز جامعه ایران ایجاب میکرد که این رویکردها امروزین باشد.آلمان که روزگاری مرکزی قابل اعتنا برای مطالعات ایرانی در حوزه قبل از اسلام بود اکنون رویکردهای خود را تغییر داده است. مهاجرت اهل علم ایران هم مسئولین این دانشگاه ها را بر آن داشته که به جای تربیت نیروی بومی از این مهاجرین بهره بگیرند  به عبارت دیگر جامعه ایرانشناسان امروز مغرب زمین بر خلاف گذشته بیشتر ایرانی اند تا غربی. نکته ی دیگری که وضعیت زبان فارسی را با گذشته متفاوت کرده است تقویت قدرت زبان علم است آنچه در چند دهه اخیر در حوزه زبان علم اتفاق افتاده ستودنی ست. این که به کمک این زبان امروز دانشمندان فارسی زبان پیچیده ترین مباحث علمی و فلسفی را بیان می کنند، حکایتگر تقویت بنیه ی علمی این زبان است. تلاشی که برای قرار گرفتن این زبان در چرخه تولید علم و فرهنگ جهانی صورت گرفته شایسته احترام است. این مزیتی ست تازه برای زبانی کهن که قرنها قدرت زایایی و خلاقیت خود را از دست داده بود و مجدداً احیا گردیده است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: گسترش زبان فارسی در ابعاد مختلف منطقه‌ای و حتی بین‌المللی چه پیامدهایی بر قدرت نرم و جایگاه دیپلماسی فرهنگی ایران خواهد داشت؟

با همه ارج و اعتباری که زبان فارسی دارد و قرنها پیامگزار راستین فرهنگ ایرانی اسلامی بوده، اما جهان امروز بیشتر نیازمند داشته های معنوی این زبان است تا خود این زبان، گرچه انفکاک این دو از یکدیگر گاه بغایت دشوار و حتی در مواردی غیر ممکن است. آنچه زبان فارسی حامل آن است نوعی از مدارا و همزیستس مسالمت آمیز انسانی است که در ادوار مختلف امکان زیست تفکرات و افراد و نگرشها و فرهنگهای مختلف را با یکدیگر فراهم میکرده است. این همان چیزی است که عرفی بدان توصیه میکند که آدمی چنان قدرت تحمل و همزیستی داشته باشد که پس از مرگ  پیکر او را  هندو بسوزاند و مسلمان به زمزم بشوید. اگر بر سر در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی مینویسند: هر کس از این در وارد میشود نانش دهید و از ایمانش مپرسیید، تنها تعارف نیست نوعی عمل و سلوک و اخلاق اجتماعی را نشان میدهد و این چیزی است که جهان امروز بشدت بدان محتاج است. اگر غرب تجربه همزیستی را پس از رنسانس دارد تجربه میکند این تجربه در مشرق زمین علی الخصوص حوزه تمدنی ایران قرنهاست وجود دارد. این جا آکادمی افلاتون نبوده و نیست که هر کس هندسه نمیداند به آن وارد نشود. اینجا مجلس سماع مولانا بوده که در پاسخ تندی یاران که مستی را از حلقه سماع خود میرانده اند، میگفته : او شراب خورده شما بدمستی میکنید. از این نمونه ها میتوان بسیار اورد که این تجربه عمیق انسانی از بطن و متن این فرهنگ درآمده و زبان فارسی هم حامل همین تجربه انسانی است.

  مدتی است که دست روزگار مرا به شبه قاره کشانده و در پاکستان هستم . من قدرت نرم این زبان را  در مطاوی انبوه نوشته هایی که به زبان فارسی باقی مانده مشاهده میکنم و نتایج دردناک و مصیبت بار  بی رونق شدن زبان فارسی را در این سرزمین میبینم. زبان فارسی در این سرزمین زبان تصوف و عرفان بوده و هست و قدسی بودن این زبان در نزد مردم نیز ناشی از مفاهیم و معنایی از زندگی و حیات اجتماعی است که این زبان حامل آن است. در نگرشی عارفانه همه مردم این حوزه اعم از شیعه و سنی و هندو و… با هم زندگی میکردند و میتوانستند همدیگر را تحمل کنند. بستر ساز این نوع زندگی هم زبان فارسی و آموزه های آن بود. اتفاقی که در یک قرن اخیر در این قلمرو رخ داده تغییر گفتمان فرهنگی منبعث از زبان فارسی است. اکنون ساحت قدسی زبان را در این جغرافیا دیگر زبان فارسی نمایندگی نمیکند زبان عربی جای آن را گرفته است. دیگر خانقاه ها و آستانه های شریف و مدارس و…. که تصوف و عرفان جوهره گفتمانی آن را تشکیل میداد دوران بی رونقی خود را میگذرانند. مدرسه های دینی  سر برآورده اند و گفتمان رایج گفتمان فقاهتی است . نتیجه این تغییرات فضایی آکنده از خشونت  است که عرصه را بر تحمل و رواداری ناشی از زبان فارسی تنگ کرده است. یقین دارم برای برگشت آرامش به این قلمرو چاره ای جز تغییر گفتمان فرهنگی امروز وجود ندارد و این برگشت به معنای بازگشت به گفتمانی است که سالها زبان فارسی مسئولیت آن را به عهده داشته است. قدرت نرم این زبان در همین گفتمان نهفته است و بشر امروز علی الخصوص جهان اسلام بسیار بدان محتاج است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به  حضور و نفوذ زبان فارسی در سطح منطقه بویژه در دو کشور افغانستان و تاجیکستان طرح فرهنگستان بین المللی و مشترک زبان فارسی چه نقشی میتواند در جایگاه زبان فارسی در منطقه داشته باشد؟

کاری بسیار ضروری است. این تصور که زبان فارسی ملک طلق ما ایرانیان است تصوری است که جز ایجاد فاصله در درون این جهان فرهنگی نتیجه ای در پی ندارد. در این سالها برخی دوستان مطبوعاتی و گاه اهل علم و دولتمردان همه نگرانند که این کشورها مفاخر فرهنگ ایرانی را مصادره میکنند. از نظر من صرف نظر از برخی تندرویها که در این کشورها وجود دارد، زبان فارسی میراث مشترک ما و در نگاهی وسیعتر  میراث مشترک جهانی است. اگر رودکی را از تاجیکان بگیرید به کدام شه ستون فرهنگی تکیه کنند. اگر افغانها به خواجه عبدالله انصاری و ناصر خسرو و مولانا و سنایی افتخار نکنند به چه چیزی باید افتخار کنند. تاسیس فرهنگستان مشترک تأکیدی است بر ارزش میراث مشترک و بسیاری از حساسیتها را کم میکند. خوشبختانه در سالهای اخیر فرهنگستان ایران برخی دانشوران افغان و تاجیک را به عضویت پذیرفته که کاری بسیار شایسته است اما ایجاد روح جمعی مستلزم نگاه دوباره ای به این مسئله است و تأسیس فرهنگستان مشترک یکی از برنامه ها میتواند باشد.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: مهم‌ترین موانع عدم گسترش زبان فارسی در سطح منطقه و جهان در چه عواملی نهفته است؟

 عواملی متعدد در این مسئله دخالت دارند. یکی از عوامل مهم تربیت منابع انسانی است.  در داخل کشور کسانی که بتوانند در استانداردهای جهانی با این میراث بزرگ برخورد کنند کمتر تربیت شده اند و آنچه هم برای خارج از کشور انجام داده ایم گاه به مرز فاجعه نزدیک میشود. فارغ التحصیلان خارجی رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه های ایران، که سفیران واقعی فرهنگ ایران زمین هستند، در بسیاری موارد به همین معنی اصطلاحی فارغ التحصیل شده اند. آموزش آنان بدان اندازه سطحی و کم عمق است که در برخی موارد مایه سرشکستگی محیطهای علمی ای هستند که از آنجا فارغ التحصیل شده اند. اما کسی در کشورمان به این مساءل توجهی ندارد یا  حداقل بنده اطلاعی ندارم که کسی در این خصوص به شکل جدی طرح مسئله کرده باشد. معدودند کسانی که بیشتر با تلاش شخصی خود توانسته اند در این حوزه درخششی داشته باشند و کار خود را بدرستی انجام دهند.

نکته دیگر این است که ما برای اینکه مطالبات گفتمانی جهان امروز را پاسخ دهیم کمتر تلاش کرده ایم. رسالت دانشگاه ها و مراکز پژوهشی ما بیشتر معطوف به فضای داخل بوده تا خارج و نیازهای جهانی. این سخن را به صورتی دیگر هم میتوان بیان کرد و آن این است که همه اجزاء زبان فارسی به یک اندازه برای بشر امروز ارزش و اهمیت نداردو بخشهایی که مورد درخواست جامعه جهانی است کدام بخش است؟ چرا حتی در داخل زبان و ادبیات فارسی نمیتواند عطش دانشجویان و علاقه مندان را فرو بنشاند. این روزها فریاد برخی آقایان از عرفانهای تصنعی به آسمان است که در فضای جامعه میدان داری میکند، راست هم میگویند. اما کسی نپرسیده که از این دارایی عظیم که داشته ایم چقدر به زبان نسل امروزین نشر شده و چقدر توانسته ایم اجزاء مورد نیاز نسل جدید را از گنجینه عظیم زبان فارسی استخراج کنیم و در دسترس او قرار بدهیم.  دانشگاهای ما در شرح متن متوقف شده اند. شروحی به زبان عصر اثیرالدین اخسیکتی. معدود کارهای خوبی هم که شده از جانب جامعه کتابخوان با استقبال رو برو شده است و نویسندگان آنها پاداش خود را از جانب مخاطبان گرفته اند. گاهی فکر میکنم اگر نیکلسون و  آن ماری شیمل وگولپینارلی و… نبودند آیا مولانا میتوانست در مغرب زمین این همه هواخواه داشته باشد. اگر ترجمه فیتز جرالد نبود خیام سر نوشت امروز را داشت؟

پیدا کردن زبان امروز  امری مهم است و این از درون نظام آموزشی و دانشگاهی ما حاصل نمیشود به همین دلیل است که اگر هم کاری انجام شده اغلب بیرون از حوزه دانشگاه بوده است.

سرمایه گذاریها در این حوزه چنان اندک است که راه به جایی نمیبرد. هزینه هایی که دیگر ملل میکنند بسیار زیاد است. هنوز صنعت سینمای ما به فردوسی روی نیاورده مولانا مهجور است و… این در حالی است که زبان فراگیر جامعه امروز زبان تصویر است. نگاهی به فهرستی از فیلمهایی بیفکنید که بر مبنای آثار شکسپیر ساخته شده و قیاس کنید با آنچه در حوزه زبان فارسی صورت گرفته، همین مقایسه مبین نکته های بسیار است که قرار نیست در این گفت و گو بدان بپردازیم اما بخشی از ناکامی ما را توضیح میدهد.

روح دایی جان ناپلئون در همه ما حلول کرده و زنده است. از غرب میهراسیم و شکایت داریم که بر همه ساحتهای حیات ما چنگ انداخته – که درست هم هست – اما ما خود چه کرده ایم. شاید پاسخ به این سوال را با فهرستی بلند بالا بدهیم، اما حقیقت این است که از این همه حاشیه باران متون گذشته نتیجه ای حاصل نمیشود. باید نگاه تازه ای داشت تا جور دیگر نبینیم، راه به جایی نمیبریم.

 

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نوع روابط سیاسی و دیپلماتیک ایران و اتحادیه اروپا و امریکا چه تاثیری در جایگاه کنونی زبان فارسی در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و پژوهشی و فرهنگی غرب داشته است ؟

پدیده ای به نام انقلاب اسلامی ایران، یک بار دیگر ایران را در کانون توجه قرار داد. این مسئله قریب به بیش از صد سال قبل یک بار دیگر اتفاق افتاده بود. غرب در آن روزگار هم با موضوعی به نام ایران برخورد کرد که لازم بود درکی علمی از این حوزه داشته باشد و به همین دلیل هم  تأسیس کرسی های مطالعات ایرانی بسرعت گسترش یافت، از زبانهای کهن ایرانی تا ایران امروز.

 اما انقلاب ایران یک بار دیگر غرب را در خصوص معرفتی که نسبت به ایران داشت دچار تردید کرد و با چالشی بزرگ روبرو کرد که لازم بود دوباره در این حوزه تدبر و تأمل کند. از همین رو رویکردها بیشتر به ایران امروز معطوف شد. کرسی ها و مراکز مطالعاتی تازه ای بنیاد نهاده شد. چون روح غرب نوعی از شخصی سازی و خصوصی سازی را میطلبد مطالعات ایرانی نیز ضرورتا در محدوده دانشگاهی باقی نمانده انستیتو های مختلفی شکل گرفته اند که بیرون از نظام رسمی دانشگاهی در باره ایران و فرهنگ ایران مطالعه میکنند و حاصل مطالعات خود را در اختیار دولتمردان غرب قرار میدهند.  اگر تا دیروز برای تربیت پژوهشگر میبایست هزینه کنند و دانشجوی غربی را به این کار وادارند در چند دهه اخیر فارغ التحصیلان دانشگاه های ایران این بار مالی را از دوش دولتهای غربی برداشته اند.  شوربختانه بخشی عمده از این مطالعات نه به قصد درک معرفت بلکه به قصد رویارویی صورت میگیرد و این امر هزینه زیادی برای محیطهای علمی و ارتباطات درست دانشگاهی داشته است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح:امروزه به‌جز حضور در دنیای مجازی و صدها شبکه رادیویی و تلویزیونی داخلی کشورهای فارسی‌زبان، بسیاری از رسانه‌های جهان به زبان فارسی برنامه دارند. در این حال مهمترین وضعیت کنونی زبان فارسی در حوزه رسانه و مجازی چه نقشی در دیپلماسی فرهنگی و قدرت نرم ایران داشته است ؟

تقریبا شبکه های ماهواره ای که در خارج از کشور فعالند، بازار مکاره اند .نه زبان فارسی را میدانند و نه در برنامه ها و اهداف آنها فارسی جایی دارد. تجارت خانه های  بی متاعی هستند که با روح و روان توده مردم تجارت میکنند  نه برای این منظور تأسیس شده اند و نه باید از آنها انتظاری از این دست داشت.

 در حوزه رسانه ملی نیز این مصیبت شکل دیگری رخ نموده است. درک این رسانه از توانمندی زبان فارسی صحنه ای تاریک است که چند گلدان گل دور آن چیده اند و چند شمع روشن است و گوینده ای با صدای پر سوز و گداز  شعر را از رو غلط میخواند یا برنامه ای کم ارزش را در خصوص یک کتاب ثبت کرده و برای” بینندگان محترم” پخش میکند.  برای چنین رسانه ای از قدرت نرم زبان فارسی سخن گفتن و دیپلماسی فرهنگی را تبیین کردن ، آب در هاون کوبیدن است. هنر عمده این رسانه پخش سخنرانی است که در میان سخنرانیها نیز بخش مربوط به زبان فارسی کم فروغ است و برنامه های منتخب برای پخش کم ارزش. یقینا هزینه هایی که این رسانه طی سالها برای  خریداری و آماده کردن سریالهای کره ای و ژاپنی صرف کرده چند برابر هزینه هایی است که در حوزه بهره گرفتن از این دارایی ملی و بشری صرف کرده است. به همین دلیل من امیدی به  رستگاری فرهنگی این رسانه ندارم.