ارتباط هوش مصنوعی با سیاست (بخش نخست)
شهریور ۲۹, ۱۳۹۶ – ۶:۰۶ ق.ظ |

دکتر مهدی مطهرنیا
استاد دانشگاه و آینده پژوه سیاسی
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

گذشته و حال هوش مصنوعی
هوش مصنوعی(Artificial intelligence) یا هوش ماشینی در واقع برگرفته از الگوسازی برای مدیریت بهینۀ ماشین‌های موجود در حیات …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

دورنمای قدرت در عربستان: بررسی گزینه های جانشینی پس از ملک عبدالله

نگارش در اسفند ۷, ۱۳۸۹ – ۱۰:۰۹ ب.ظ
دورنمای قدرت در عربستان: بررسی گزینه های جانشینی پس از ملک عبدالله
Share

 

کامران کرمی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


بیان رخداد

پس از اینکه ملک عبدالله پادشاه 86 ساله ی عربستان در ایالات متحده تحت دو عمل جراحی قرار گرفت، برای دوران نقاهت به مراکش سفر نموده است و این روزها اخباری مبنی بر مرگ او در سایتها منتشر شده است. حال چه خبر درگذشت او درست باشد یا نه، سوال اساسی اینجاست که دورنمای قدرت پس از عبدالله به چه نحوی رقم خواهد خورد؟ آیا قدرت به سلطان بن عبدالعزیز برادر ناتنی، ولیعهد کنونی و شاهزاده ی 82 ساله می رسد که او نیز با بیماری سختی دست و پنجه نرم می کند؟ یا قدرت به نایف بن عبدالعزیز برادر سلطان و وزیر کشور عربستان می رسد که از قدرت زیادی برخوردار است؟  و یا اینکه شاهزادگان دیگری از جمله بندر بن سلطان پسر ولیعهد و یا متعب بن عبدالله فرزند پادشاه کنونی که ریاست گارد ملی را بر عهده دارد، خواستار به قدرت رسیدن خواهند شد؟ این پرسشهایی است که در این نوشتار سعی می شود به آنها پاسخ داده شود.

سیستم حکومتی عربستان که در سال ۱۹۳۲ پایه گذاری شد، همچنان کشور را براساس سنت های قومی – قبیله ای اداره می کند و از آغاز پیدایش فاقد یک نظام سیاسی کارآمد بوده و برای دهه­های متوالی نتوانسته است فرمولی اقناع کننده برای جانشینی در قدرت سیاسی ارائه نماید که اگر نه مردم، لااقل شاهزادگان را بدان قانع نموده و هزینه های جنگ قدرت را کمتر نماید. نظام سنتی سعودی اکنون در ساده ترین نیاز خود که ایجاد نوعی ارتباط با افکار عمومی داخل کشور می­باشد، دچار سردرگمی است. ریاض اینک در سخت­ترین گذرگاه­های زمانی، خود را مواجه با شدیدترین بحران های سیاسی و در بالاترین سطح در موضوع جانشینی می­بیند.  شیوه حکومت در عربستان بسیار متمرکز است. حکومت، پادشاهی مطلقه است. خاندان سلطنتی دارای سلطه کامل سیاسی اند و هیچ حزب سیاسی، پارلمان، و انتخابات در این کشور وجود ندارد. پادشاه در راس کشور؛ رئیس دولت، رئیس خزانه کشور و “خادم الحرمین الشریفین” است و انتخاب امیران مناطق چهارگانه کشور و تنفیذ احکام استانداران، شهرداران و فرمانداران از اختیارات اوست. دین قدرتمندترین نهاد جامعه‌ است و قدرت در دست شاه و بالاترین مقام دینی متمرکز است. “منشور عبدالعزیز” (اولین پادشاه سعودی) به عنوان سنت سلطنتی مبنی بر تداوم سلطنت بین برادران لازم الاجراست؛ پادشاه از بین مُسن‌ ترین آنها انتخاب می ‌شود. “سلطان عبدالعزیز” در این منشور تصریح کرده: “تا زمانی که پسران من زنده‌اند قدرت به نوه‌هایم نخواهد رسید. در بند “ب” از ماده 5  قانون اساسی این کشور که در مارس 1992 صادر شد صراحتا اعلام شده که حکومت و زمامداری انحصارا در اختیار فرزندان و نوادگان ملک عبد العزیز است که در سال 1932 دولت عربستان را بنیانگذاری کرد. برخلاف دیگر نظام‌ های سلطنتی که قدرت از پدر به پسر می ‌رسد؛ در سعودی قدرت به برادران شاه انتقال می‌ یابد. از این رو بین شاهزادگان و پادشاهان اختلاف سنی زیادی وجود ندارد. پادشاه عربستان برای حل بحران جانشینی پس از خود، در سال ۲۰۰۶ شورایی به نام “شورای خاندان” یا “کمیسیون وفاداری” متشکل از ۳۵ امیر خاندان سعودی تشکیل داد تا برای آینده خاندان سلطنت و حکومت تصمیم گیری کنند. بدین ترتیب آخرین دور از تلاش ها برای دست یابی به تخت و تاج در عربستان، حاکی از گمانه زنی های متفاوتی است.

واکاوی رخداد

نزاع بر سر تقسیم قدرت به عنوان مسئله­ای دیرینه در خاندان پادشاهی عربستان سعودی، همواره سلطنت سعودی­ها را به چالش طلبیده است. بطوریکه در صورت وقوع بحران پادشاهی در عربستان، دربار سعودی با چالش­های جدی که تهدید کننده­ی قدرت آنان خواهد بود، مواجه خواهد شد. بافت قدرت در عربستان سعودی پیچیده است و این پیچیدگی همواره هوس رسیدن شاهزادگان سعودی به قدرت را تشدید کرده است. از زمان مرگ ملک عبدالعزیز موسس دولت آل سعود در سال 1953 تاکنون پنج پادشاه پس از وی قدرت را در این کشور در دست گرفته‌اند. پادشاه عربستان قبل از ترک کشور، شاهزاده سلطان بن عبدالعزیر آل سعود  ولی‌عهد را که وی نیز بیش از هشتاد سال سن دارد به کشور فراخوانده تا در غیاب وی اداره امور کشور را به دست گیرد. ملک عبدالله که همواره به دلیل ترس و نگرانی از وقوع کودتا توسط برخی شاهزادگان آل سعود کم‌تر به خارج از کشور سفر می‌کند، اما اکنون به دلیل بیماری عملا از اداره ی امور کناره گیری نموده است. ترس و نگرانی ملک عبدالله از شاهزاده نایف بن عبدالعزیز آل سعود سبب شده است که پادشاه شاهزاده سلطان بن عبدالعزیر را در غیاب خود به عنوان جانشین معرفی نکرده، و ترجیح دهد ولیعهد بیمار را مسئول انجام امور قرار دهد. از رقبای اصلی شاهزاده نایف، که پشت پرده در حال تلاش برای رسیدن به قدرت هستند، می‌توان به شاهزاده بندر بن سلطان سفیر سابق عربستان در آمریکا و نیز شاهزاده مقرن بن عبدالعزیز رئیس سازمان اطلاعات و امنیت عربستان سعودی اشاره کرد. برخلاف ظاهر، در درون خاندان سعودی بر سر جانشینی پادشاه اختلافات عمیقی وجود دارد. ملک عبدالله امسال ۸۶ سال دارد و برادر ناتنی و ولیعهد او شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز ۸۰ سال دارد( قرائتهای مختلفی از سن او وجود دارد) کسی که بعد از شاهزاده سلطان می تواند به پادشاهی برسد، شاهزاده نایف بن عبدالعزیز است که ۲ سال از شاهزاده سلطان جوان تر است. شاهزاده نایف هم اکنون وزیر کشور و از سیاستمداران بنیادگرا محسوب می شود. در این میان انتصاب پسر ملک عبدالله به ریاست گارد ملی نیز شبهات درخصوص احتمال انتقال قدرت از نسل اول سعودی‌ها به نسل بعدی را افزایش داده است. اگرچه برخی معتقدند که شورای بیعت مانع از انتقال قدرت به فرزندان ملک عبدالله خواهد شد. هیئت بیعت که شامل فرزندان و نوه های عبدالعزیز است درباره انتقال قدرت تصمیم گیری خواهد کرد. هیئت بیعت کسی را که پادشاه به عنوان ولیعهد برمی گزیند تایید می کند و از فرزندان وی فقط بیست نفر باقیمانده اند که بسیاری از انها از ضعف جسمانی رنج می برند یا اینکه توانایی به عهده گرفتن پست های عالی را ندارند به همین علت رهبری باید از میان نوه های عبدالعزیز که دهها نفر هستند یکی را انتخاب کند.

شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز کیست؟

امیر سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد، نایب رئیس هیئت وزیران، وزیر دفاع و هوانوردی و بازرس کل عربستان سعودی، پانزدهمین فرزند «عبدالعزیز آل سعود» بنیانگذار عربستان جدید و برادر ناتنی ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان سعودی است. وی به تاریخ پنجم ژانویه ۱۹۳۱ میلادی در شهر ریاض متولد شد. در سال ۱۹۴۷ به عنوان حاکم ریاض منسوب شد. در ۱۹۵۳ وزیر کشاورزی و دو سال بعد وزیر ارتباطات شد. در سال ۱۹۶۲ ملک فیصل وزارت دفاع و هوانوردی را به او سپرد. او در این مقام به توسعه ارتش و نیروی دریایی و هوایی عربستان سعودی پرداخت. در سال ۲۰۰۴ تشخیص داده شد که به سرطان روده بزرگ مبتلاست و از این رو عملهای جراحی متعددی بر روی او انجام گرفت. مجددا در سال ۲۰۰۹ گزارش شد که به شدت بیمار می باشد و چندین ماه در بیمارستانی در شهر نیویورک بستری شد. وی پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، و از تاریخ اول اوت ۲۰۰۵ (۵ سال) ولیعهد عربستان است. پسر او، شاهزاده بندر بن سلطان، سفیر پیشین عربستان سعودی در ایالات متحده بود و دیگر فرزندش شاهزاده خالد بن سلطان یکی از فرماندهان ارشد نظامی در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بود.

شاهزاده نایف بن عبدالعزیز کیست؟

شاهزاده نایف در سال 1934 در شهر طائف بدنیا آمد. او برادر ناتنی ملک عبدالله و فرزند ملک عبدالعزیز بن سعود، بنیانگذار پادشاهی عربستان است. او در 20 سالگی امیر ریاض شد. از سال 1975  تاکنون پست وزارت کشور عربستان را برعهده دارد و در سال 2009  که شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز، ولیعهد این کشور، در خارج از عربستان تحت معالجه بود، به عنوان جانشین دوم پادشاه معرفی شد. نایف در حد فاصل سالهای 2003 تا 2006  نقش مهمی در چگونگی تعامل با حملات تشکل القاعده به مجتمع های مسکونی خارجی ها و تاسیسات نفتی و صنعتی در عربستان ایفا کرد. چگونگی رویارویی با این تشکل نقش محوری شاهزاده نایف را تقویت بخشید و منجر به بسط نفوذ وی در بخش های سیاست خارجی، مسایل دینی و رسانه ای این پادشاهی شد. وی در پی ارتقا و در زمان عدم حضور پادشاه و جانشین اولش در عربستان، ریاست هیات وزیران را برعهده می گرفت. اظهارات شاهزاده نایف در پی حوادث 11 سپتامبر 2001 (1380) و تاکید وی بر عدم حضور سعودی ها در میان ربایندگان (هواپیماهای درگیر در این حوادث)، نسبت دادن اینگونه اقدامات به یهودی ها و دستور به توقف هرگونه همکاری با دستگاههای امنیتی غرب، تعجب کشورهای غربی را برانگیخت. پسر او محمد بن نایف اکنون معاون خود او در وزارت کشور است.

دورنمای  رخداد

ریشه معضلات نظام سیاسی و اجتماعی عربستان تا حدود زیادی نشات گرفته از ساختارهای سیاسی فرهنگی و اجتماعی این سیستم است که در یک نگاه کلی به نظر می­رسد نظام مذکور در نبردی ناامیدانه با این مشکلات ساختاری به سر می برد که به شکلی بنیان آن را تحلیل می­برد. نظام سعودی از آغاز پیدایش هیچگاه از یک نظام سیاسی مطلوب و کارآمد برخوردار نبوده است، به همین دلیل این رژیم هیچگاه رشد سیاسی متناسب با توانایی اقتصادی خود نداشته و پس از چند دهه از ظهور آن همچنان براساس سنتهای قبیله­ای عمل می­نماید. جنگ قدرت ­و نیز دیدگاه­ها و توانمندی­های نه چندان قوی رهبران سعودی هیچ گاه به این دولت اجازه نداده است که به اصلاح واقعی سیستم سیاسی خود بپردازد. این روند موجب ناکارآمدی وسیع در سیستم سیاسی این کشور شده که در شرایط بحرانی کنونی منطقه و جهان آثار خود را در زمینه­های مختلف نشان می­دهد. مهمترین چالش کنونی این کشور موضوع جانشینی است که براساس روند سنتی و قبیله­ای این کشور در شرایط کنونی قرار گرفته و پادشاه و ولیعهد همچون گذشته هر دو در سنینی بالا قرار دارند. به نظر نمی­رسد تلاش­های گذشته­ی ملک عبدالله در تعیین شورای جانشینی نیز تاثیر زیادی در حل معضل داشته باشد. در این چارچوب در واقع منازعاتی در خاندان حاکم هست و طرح‌ها و قرائت‌های متفاوتی برای ادامه سیاست حکومتی در عربستان وجود دارد. در این راستا جناح ملک ‌عبدالله که الان حکومت را در دست دارد به عنوان جناح معتدل و اصلاح‌طلب معروف است که اصلاحات مالی، سیاسی و حکومتی، فکری، فرهنگی و حتی دینی نسبت به مسائل مختلف جامعه را مطرح کرده است. بر اساس این اصلاحات، ملک عبدالله مجموعه سیاست‌هایی را چه در تعامل با کشورهای همسایه و چه در تعامل با کشورهای عربی و اسلامی و دنیا برقرار کرده که مهم‌ترین آنها شاید آشتی با قطر- که قبلا منازعه شدیدی با عربستان داشت- امنیت خلیج فارس و مسئله فلسطین به علاوه نحوه مواجهه با سوریه و لبنان بود که باز هم جناح معتدل پیروز شد و ملک عبدالله این مسائل را با تدبیر به نفع خود و تعامل منطقه‌ای نه تهاجم یا دشمنی حل کرد.

در این حال بندر بن سلطان نماینده مقابل جناح حاکم یعنی نماینده تندروهاست و مدتی نیز در خارج از کشور  و مراکش زندگی می‌کرد. در این حال بازگشت وی به عربستان با استقبال نسبتا مهمی صورت گرفت که به عنوان یک نوع بازگشت به نوعی کشمکش قدرت در عربستان از طرف کارشناسان مسائل عربستان توصیف شده است. در این حال بندر که نماینده جناح بازها در این کشور است، احیانا می‌تواند یک نوع فشار آمریکایی‌ها و تا حدودی هم پیمانان آمریکا در منطقه بر شخص پادشاه کنونی و پس از او به شمار آید که تا اندازه‌ای سیاست تنش‌زدایی با کشورها و قدرت‌های منطقه‌ای مثل سوریه، قطر و حتی ایران در پیش گرفته بود. در واقع از زمانی که عبدالله بر سر کار آمد کابینه را از لحاظ فکری – فرهنگی و سیاست داخلی با تعدیلات مهمی روبه‌رو کرده است و اخیرا نیز در انتصاب‌های جدید پسرش را به عنوان رئیس گارد ملی و با درجه وزیر معین کرده است و خیلی از مسائل امور منطقه را هم از دست وزارت خارجه یا امنیت ملی خارج کرده و به پسر دیگر خود عبدالعزیز بن عبدالله داده است. این اقدامات پادشاه در واقع در چارچوب تقویت جناح کبوترها یا جناح اعتدال و تنش‌زدایی و سعی در آزاد شدن از فشار‌های شدید آمریکایی‌ها ارزیابی می‌شود. گرچه امروز مسئله ولیعهدی سلطان بن عبدالعزیز برادر ناتنی و کوچکتر پادشاه 86 ساله عربستان امری تزلزل ناپذیر می نماید، اما انتصاب ناگهانی فرزند پادشاه به ریاست گارد ملی به معنای گرایش پادشاه فعلی برای رسیدن یکی از فرزندانش به جای یکی از برادرانش است و این مسئله به خودی خود نشانگر آن است که نسل دوم از شاهزادگان آل سعود به مراکز بالای قدرت نزدیک می شوند و از این پس نوادگان عرصه را بر فرزندان عبدالعزیز تنگ می نمایند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم ولیعهد فعلی دچار سرطان است. او تاکنون دو دوره طولانی مدت از درمان را در سال های 2008  و 2009 پشت سرگذارده و حدود یکسال است که دوره نقاهت خود را در خارج از عربستان می گذراند.

بنابراین می توان گفت که در صورت فوت ولیعهد بیمارعربستان، رقابت بر سر تعیین ولیعهدی به سمتی حرکت خواهد کرد که نایف بن عبدالعزیز که عنوان معاون ولیعهد را دارد و اکنون وزیر کشور است، عملا حکومت را به دست خواهد گرفت. ولی این پایان قصه نخواهد بود چون هم بندر بن سلطان ادعای ولیعهدی و حتی پادشاهی دارد که به خودی خود ادعا و قدرتی دارد. علاوه بر این سایر برادران هم احساس می‌کنند که شاید برای این مقام و منصب شایسته هستند و سوم هم اینکه خالد بن سلطان که برادر ناتنی بندر و اکنون معاون وزیر دفاع است و شهرت نظامی خاصی هم دارد هم ادعای ولیعهدی دارد. گذشته از این طلال بن عبدالعزیز هم که برادر ناتنی پادشاه کنونی است اعلام کرده است این انتصاب پادشاه مخالف آیین نامه اصلاحات حکومتی خود پادشاه است. در این حال این چهار گزینه می‌توانند وارد عمل شوند، ولی باید گفت که قسمت اصلی را خود پادشاه تعیین کرده است یعنی اگر اتفاق خاصی برای ولیعهد کنونی بیفتد، روز بعد عملا نایف ولیعهد خواهد بود. کشمکش بین جناح قدرتمند کنونی که سعی می‌کند کشور را به سوی استقرار و ثبات و دوستی با همسایگان ببرد و جناح دیگری که بندر و دیگران هستند که سیاست‌های تنش زایی بالایی دارند، عملا فضای داخلی این کشور را تحت شعاع خود قرار داده و دورنمای قدرت در این کشور را با پرسش هایی مواجه ساخته است. بنابراین در پایان می توان گفت که امروزه موضوع جانشینی در عربستان به عنوان مهمترین رویداد این کشور کانون توجهات داخلی، منطقه ای و بین المللی را به خود متمرکز کرده، و به خصوص با توجه به اتفاقاتی که در کشورهای خاورمیانه از مصر و تونس گرفته تا یمن و اردن می تواند حامل اتفاقات و رویدادهایی باشد که فضای منطقه را بیش از پیش دگرگون سازد. از سوی دیگر این واقعیت را نمی توان از نظر دور داشت که مساله جانشینی در حالی به نبردی میان شاهزادگان تبدیل شده است که بدون وجود حق داوری مردم نمی­توان سرنوشت روشنی برای آینده سیاسی عربستان و دورنمای قدرت در این کشور متصور بود. در حقیقت موقعیت کنونی نتیجه طبیعی زمامداری پی­درپی شاهزادگان بدون کمترین نیاز برای مراجعه به افکار عمومی مردم و یا حتی اقناع آن می­باشد.

 

Share