شهریور ۲۹, ۱۳۹۹ – ۳:۳۲ ق.ظ |

– کارشناس یوراسیا

مرکز بین المللی مطالعات صلح-  IPSC
دریای مدیترانه یکی از مناطق کلیدی راهبردی از دیر باز نقش مهمی در بزرگترین تحولات بین المللی ، رقابت ها و جنگ های جهانی داشته است. مجاورت دریای …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آمریکا, اروپا, گزیده ها, مقالات

جهان، منطقه و قدرتهای نو

نگارش در مرداد ۹, ۱۳۹۹ – ۴:۱۷ ق.ظ
Share

محمدحسن صنعتی
پژوهشگر مسائل سیاسی
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

گفتار حاضر  “جهان، منطقه ، قدرتهای نو” نامیده شده ، تا بتوان در این مجال، در باره تغییرات در معادله های قدرت ،  جابجایی ها در قدرت و سربرآوردن قدرتهای نو در جهان و منطقه سخن گفت.

 

قدرتهای سنتی جهان

انگلیس به عنوان یکی از قدرتهای سنتی دنیا زمانی دارای سیطره ای جهانی بود، به گونه ای که می توانست ادعا کند که آفتاب در سرزمین او غروب نمی کند.این قدرت در حدی بود که بعضا در دوره هایی از روابط انگلیس و امریکا می توان از نوعی همکاری و اجیر بودن امریکا در حلقه سیاستهای جهانی انگلیس سخن گفت. از زمانی که وینستون چرچیل پس از جنگ جهانی دوم عبارت “روابط ویژه” را ابداع کرد، انگلیس اتحاد با آمریکا را در مرکز سیاست‌های خارجی و امنیتی خود قرار داد. 

   آمریکا در سال ۱۷۷۶ از انگلیس اعلام استقلال کرد و جنگ استقلال آمریکا تا سال ۱۷۸۳ ادامه یافت.با این حال نیروهای انگلیسی در جنگ سال ۱۸۱۲، واشنگتن از جمله کاخ کنگره و کاخ سفید را به آتش کشیدند. انگلیس هم‌چنین طی جنگ‌های انفصال یا جنگهای داخلی آمریکا موضعی بی‌طرف داشت . با این حال از “ایالات موتلفه” یعنی ایالت‌های جنوبی طرفدار برده‌داری حمایت می‌کرد. انگلیس و مستعمره سابقش تا اواخر قرن نوزدهم با یکدیگر متحد بودند. به رغم تلاش‌های وودرو ویلسون،‌رییس جمهور اسبق آمریکا برای بیرون نگه داشتن آمریکا از آتش جنگ جهانی اول، این کشور نهایتا در سال ۱۹۱۷ اعلام جنگ کرد.

   یکی از زمینه هایی که می توان برای شکل گیری روابط ویژه بین این دو قدرت قدیم و جدید در زمانه خود مورد اشاره قرار داد، زمانی است که آمریکای انگلیسی زبان در جهان قدرت پیدا می کند و انگلیس که در عرف سیاسی و تعابیر قدیم، ” پیر استعمار” و ” پیر سیاست ” شناخته می شد، از قدرت امریکا و گسترشی که در رواج زبان انگلیسی پدید می آمد، در مسیر حفظ سیطره و نفوذ سیاسی و اقتصادی و علمی و فرهنگی خود در کشورهای دیگر استفاده می کرد.

   انگلیس به گونه ای در رفتارهای سیاسی خود ظاهر می شد که گویی هدف ، استفاده از هر وسیله ای را در تحرکات سیاسی اش توجیه می کرد. آنچه که از امثال سرفرانسیس دریک دریانورد مشهور انگلیسی (1596-1540م.)  سر می زد ، نمونه هایی از هنرنمایی های دزدان دریایی انگلیسی است و در تاریخ ثبت شده . در اعمال او ، اموری از قبیل زنده پوست کندن افرادی که به اسارت در می آوردند گزارش شده است. در رفتارهای این “قهرمانان انگلیسی”، سرکوب خونین شورش در هندوستان وجود دارد ، به گونه ای که صدها هندی را به توپ می بندند. یا در نمونه ای دیگر اولیور کرامول (1658-1599م.) ، یک جنگ سالار و سیاستمدار انگلیسی ، کسی شناخته می شود که با سربازانش در مبارزه با آزادیخواهی و استقلال طلبی ایرلندیها، چهره زنان ایرلندی را با تیغ می دریده. آنها احساس می کردند که وقتی در راه ” هدفی شایسته ” این رفتارها از آنها سرزده ، رفتارهایشان یا در خور اعتنا نیست یا  شایسته و در خور ستایش بوده است. مصداق هایی از این قبیل اعمال بریتانیایی ها در مقاله ای از جورج اورول نویسنده  ” قلعه حیوانات” ، در مقاله ای به نام ” ناسیونالیسم” ارائه شده است.

   در کشور ما انگلیس به عنوان آورنده پادشاهی پهلوی هم شناخته شده. رضاخان آورده انگلیسی ها در کودتای اسفند 1299محسوب می شود. در این زمینه می توان به خاطرات آیرونساید طراح اصلی کودتا مراجعه کرد. سیروس غنی – فرزند ادب شناس و فرهنگ سالار و سیاستمدار مشهور تاریخ معاصر، قاسم غنی – در کتاب “ایران،  برآمدن قاجار، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها” می گوید : به تصریح آیرونساید، رضاخان را نخستین بار ، کلنل اسمایس به او معرفی کرده و او را افسری لایق و وطن پرست توصیف کرده است. در اینکه آیرونساید کودتا را طراحی کرده شکی نیست و نورمن وزیر مختار انگلیس هم از کار او مطلع بوده . در وفاداری سید ضیا هم که نخست وزیر کودتا شناخته شده  نسبت به حفظ منافع انگلستان هیچ کدام از این دو صاحب منصب انگلیسی تردید نداشته اند. نویسنده یعنی سیروس غنی که بیشتر استنتاج های خود را بر مبنای اسناد انگلیس قرار داده ، عقیده دارد که احتمالا بعضی از اسناد مهم مربوط به کودتا را از پرونده های موجود اداره اسناد عمومی انگلستان حذف کرده اند.

    انگلستان امروز دچار خلل هایی در رفتارهای سنتی خود شده است. از مصداق گرایش احتمالی به اسلام در اعضای خانواده سلطنت تا جدایی و اعتزال شاهزاده های انگلیسی از این خاندان و خروج آنها از حوزه اقتدار و نفوذ ملکه. در انگلیس امروز وضع به گونه ای است که باعث می شود تا انگلیسی ها ادامه حیات و نه قدرت خود را در پیروی از سیاستهای آمریکا ببینند. در دوره های اخیر قدرت یابی حزب کارگر انگلیس یکی از گسل هایی بود که در همکاریهای امریکایی – انگلیسی خود را نشان داد.از زمینه های دیگری که نشان از افول قدرت سنتی بریتانیا دارد، خروج انگلیس از اتحادیه اروپا به نام برگزیت به تصور حمایت تمام قد امریکا بود و چالشهای پرهزینه ای که در داخل انگلیس در این باره برانگیخته شد و به استعفای ترزا می از نخست وزیری منجرشد.هنوز هم تنش های مربوط به این موضوع در بین دولتمردان انگلیسی و اعضای مجالس به چشم می خورد. استعفای خانم می و سرکار آمدن بوریس جانسون در بین مشکلات مختلف اقتصادی و سیاسی از نظر کارایی و کارآمدی نشان دهنده شروع دوران افول قدرت سنتی بریتانیا است.

   بنا بر آنچه به اجمال اشاره شد ، می توانیم از انحطاط امریکا، انحطاط اروپا و انحطاط انگلیس یا دست کم افول قدرتهای این سه حوزه در جغرافیای سیاسی خبر دهیم. رسوایی های بعضی از روسای جمهور امریکا در انواع مختلف اخلاقی و اقتصادی و سیاسی، یا آنچه در اظهارات بسیار غیر متعارف یا زد و بندهای رئیس جمهور بی سابقه و فعلی امریکا  با سران بعضی کشورها در مسیر رقابتهای انتخاباتی مشهود است، از مدخل های چنین بحثی است. استفاده از روابط و نفوذ امریکا در اوکراین برای زمین زدن رقیب از جمله مواردی است که هنوز پرونده آن بسته نشده است و مورد پیگیری سیاستمداران در ظرفیتهای نظارتی یا رقابتی امریکا است.

در این اواخر ترور رسمی یک مقام عالیرتیه ایرانی نشان دهنده استیصال امریکایی است که زمانی آن قدر قدرت داشت که می توانست بدون نیاز به چنین مداخله هایی مقاصد خود را تامین کند.اینکه ترامپ مرتبا با نغمه های استیضاح مواجه است یکی دیگر از نشانه های افول در قدرت سنتی امریکا است .  اینکه از حیث ادبیات سیاسی در روابط خارجی با کشورهای همراه و هم پیمان ، رئیس جمهوری در امریکا بر سر کار بیاید که این کشورها را گاو شیرده اطلاق کند نشان دهنده افول و تنزل ادبیات سیاسی دولتمردان امریکایی است.خروج امریکا از قراردادهای زیست محیطی در عین داشتن بیشترین نقش تخریبی در تولید گازهای گلخانه ای همراه با اظهارات قلدرمآبانه از این قبیل که ما می توانیم به هر نوع تعهدی پایبند نباشیم – امری که در خروج از برجام به عنوان یک قرارداد بین قدرتمندترین کشورهای جهان و ایران نیز خود را نشان داد – نشان دهنده تغییر فاحش در فضای سنتی مربوط به رفتار قدرتهای جهانی از جمله امریکا است.

   اروپایی ها هم وضع بهتری ندارند. مشکلات اقتصادی فرانسه،  از بیش از یک سال پیش شنبه های پاریس و بعضی از مناطق دیگر این کشور را عرصه اعتراض های مردمی کرده . شاید اگر بحران کرونا و شیوع این بیماری فراگیر پیش نمی آمد هم این اعتراض ها و هم خبرهای آن بیشتر در مظان توجه قرار می گرفت و این احتمال دور از ذهن نیست که اگر امریکایی ها از آغاز سال 2019 میلادی یعنی یک سال قبل از انتشار خبر مشاهده اولین نمونه های بیماری ، قانون کمک به آسیب دیدگان از کرونا را تصویب کرده اند ، ممکن است این ویروس برای تحت الشعاع قرار دادن اعتراضات علیه نژادپرستی یا شرایط بد اقتصادی در امریکا و اروپا ساخته و منتشر شده باشد. مشکلات اقتصادی فراوان کشورهای اروپایی از قبیل ایتالیا و یونان را درگیر کرده . اختلافاتی جدی بین کشورهای اروپایی در مسائل مختلف از جمله در نحوه اتخاذ رویکرد نسبت به امریکا و تصمیم ها و سیاستهای غیر متعارف آن وجود دارد. اصرار امریکا بر ادامه تحریمهای تجاری و حتی دارویی علیه ایران یا هر کشور اروپایی که وارد معامله یا قرار داد با ایران شود و اصرار بر لغو معافیتها در مراوده با ایران تنها بخشی از زمینه های اختلاف امریکا و اروپا است. این قبیل موارد نشان هایی از افول در قدرت سنتی اروپایی به شمار می روند. 

   یکی از کشورهایی که در بین قدرتهای اروپایی همواره گسل به ضرر امریکایی ها ایجاد می کند آلمان است . این کشور از دیرباز هم نشان داده که انگیزه و ظرفیتهای لازم برای رفتارهای مستقل را در اختیار دارد. آلمان زمانی به عنوان یکی از سه کشور محور و متحد در منازعات جهانی در ردیف ژاپن و ایتالیا نقش آفرینی می کرد و با ایجاد موج نازیسم در روابط بین الملل چالشهایی جدی فراروی متفقین قرار داده بود.از این سه کشور ، همچنان دو کشور آلمان و ژاپن دارای اراده ها و توانمندیهای چشمگیر برای اثرگذاری بر معادله های جهانی هستند. ژاپن کشوری است که می تواند متکی بر دو مولفه قدرت علم و تکنولوژی حرف های متفاوتی برای عرضه کردن داشته باشد. 

 

قدرتهای نوین جهان و منطقه  

در پهنه ای دیگر از جغرافیای مرتبط با اوج و فرود قدرتهای جهان و منطقه باید به دو کشور چین و روسیه اشاره کرد که توانسته اند هم در سطح جهانی و هم در سطح منطقه ساز و کاری متفاوت با امریکا فراهم کنند و صدایی متفاوت از امریکا در مسائل بین الملل داشته باشند.این دو کشور به درستی دریافته اند که ابتدا باید در منطقه خود از ظرفیتهای موجود استفاده بکنند برای تحکیم و افزایش قدرت و سپس متکی بر این توانمندی در عرصه های جهانی حضور داشته باشند.نتیجه چنین تدابیری آن شده که چین امروز می تواند وارد جنگ تجاری مستقیم با امریکا شود و در تعرفه ها و عوارض مربوط به صادرات و واردات دست برتر را داشته باشد.

    در همین حال،  روسیه به عنوان رقیب دیگر امریکا در جهان و منطقه ترجیح می دهد عمدتا در قالب معاهدات با کشورها تشکیل دهنده بلوک جمعی قدرت در مقابل سیستهای امریکایی شناخته بشود. روسیه در دو ظرفیت جهانی و منطقه ای، 1) عضویت در بریکس-شامل برزیل، روسیه ، هند، چین، آفریقای جنوبی- و 2) عضویت در پیمان شانگهای که به نوعی جانشین پیمان ورشو تلقی می شود ، توانسته بخشی از قدرت خود را عرضه کند و کشوری شناخته شود که رویکردهای او در سیاستهای جهانی دارای اهمیت باشد.در این بین از آنجا که رویکردهای جهانی روسیه با سابقه قرارداد بیست ساله همکاری و هم پیمان در منطقه حاشیه خزر و چند حوزه راهبردی دیگر برای ایران دارای اهمیت است ، باید به این نکته اشاره کرد که روسیه در خصوص مسائل غرب آسیا – صرف نظر از چرخش احتمالا تاکتیکی اخیر در منطقه جولان – ، همچون ایران، علاقه مند به  حفظ یکپارچگی سوریه و معتقد به حل مسائل این کشور در قالب گفتگوهای سوری – سوری است. در مورد کشورهای دیگری هم که در منطقه طرف پیمان مشترک با روسیه هستند این کشور قائل به حفظ یکپارچگی آنها است، موضعی که جزو مشترکات دیدگاهی روسیه و ایران هم به شمار می آید.  چنین به نظر می رسد که رفتارهای روسیه می تواند این اطمینان را در کشورهای آسیای مرکزی به وجود بیاورد که اگر از طریق روسیه مرتبط با بلوک بریکس باشند و از سویی در پیوند با ایران رو به اقتدار بمانند ، می توانند در شرایط اقتصادی امن تری برای طی کردن مسیر توسعه و پیشرفت قرار بگیرند . آنها احتمالا به این واقعیت پی برده اند که  امریکا کشوری که هژمونی خود را در حال از دست رفتن می بیند، جز به سیاستهای تفرقه افکنانه و حمایت همراه با باج خواهی از زمینه های تجزیه طلبی در این کشورها توجه نشان نمی دهد. نکته دیگر حائز اهمیت در رفتارهای روسیه برای ایران، این است که روسیه از پیوستن ایران به پیمان شانگهای حمایت می کند و با توجه به مشترکات زبانی و فرهنگی ایران با کشورهای عضو یعنی ازبکستان و تاجیکستان و ارتباطات و همکاریهای ایران با آنها ، این الحاق و رسیدن ایران از سطح نظارت به سطح عضویت ، ظرفیتهای گسترده ای در اختیار همه کشورهای عضو قرار می دهد .  

   واقعیت اثرگذار بر تحولات راهبردی منطقه این است که پوتین از سال 1999در قدرت درروسیه باقی مانده .در مقطعی کوتاه جابجایی صوری در پست ریاست جمهوری و نخست وزیری برای پوتین پیش آمد، اما در هرکدام از این دوره ها این پوتین بوده که تعیین کننده اصلی سیاستهای روسیه در جهان و منطقه برای حفظ هژمونی این کشور شناخته شده. ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین(         – 1952م.) به عنوان رئیس حزب روسیه واحد ، دومین و چهارمین رئیس جمهور روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است. 

   از قدرتهای جهانی و منطقه ای مثل چین و روسیه که بگذریم، به مدعیان قدرت منطقه ای می توانیم بپردازیم که در بین آنها عمدتا ایران و ترکیه مورد توجه تحلیلگران مسائل منطقه اند. ایران به طور سنتی قدرت خلیج فارس شناخته می شود. از طرفی در طول یکی دو دهه گذشته ، با حضور در شرق مدیترانه به خواست دولت هم پیمان ، سوریه ، قدرتی به شمار آمده که باید رویکردهای او در مسائل خاورمیانه ،  غرب آسیا و مدیترانه هم مورد توجه و ملاحظه باشد. حسنین هیکل روزنامه نگار شهیر مصری زمانی به این قدرت رو به گسترش اشاره کرده بود. او گفته بود : ” ایرانیها در طول تاریخ پیدایش شان تا الآن دوبار به آبهای مدیترانه دست پیدا کرده اند . یک بار دو هزار سال قبل در زمان خشایارشاه که با قدرت نظامی و ارتش بود و این بار با انقلاب اسلامی و قدرت آیت الله خمینی”. این واقعیت را امروز که بازخوانی می کنیم، با مصداق هایی تازه ، بیشتر و روشن تر از آنچه در تحلیل هیکل مورد اشاره بوده ، در منطقه می توان شاهد بود. مضافا به اینکه،  در سوریه و لبنان ، دو کشور مهم منطقه، رفتارهای قانونمند ایران در ارائه تجربه های استراتژیک خود، باعث شکل گیری اعتماد تعیین کننده بین ایران به مثابه قدرتی منطقه ای و سوریه و لبنان شده .بنا به این وجوه ، ایران در عین حال که با بیشترین ساحل در قیاس با تمام کشورهای عربی آن سوی ساحل ، قدرت منطقه خلیج فارس محسوب می شود ، به عنوان قدرت حاضر در منطقه مدیترانه ، یک قدرت منطقه ای شاخص به شمار می رود. 

   ایرانیها از گذشته دور ملتی شناخته می شده اند که با بیش از 20 زبان آشنا بوده اند.در تحقیقاتی که صورت گرفته ، در ایران زمین به فراخور زمان ، زبانهای گوناگونی چون ایلامی ، بابلی ، سومری ، آرامی ، مصری ، عبری ، یونانی ، رومی ، سریانی ، هندی ، عربی ، ترکی ( شامل گویشهای جغتایی، استانبولی و آذری) ، مغولی ، چینی ، گرجی ، ارمنی ، انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، روسی و اسپانیایی رواجی نسبی داشته اند و در میان ایرانیان جمعیتهایی بوده اند که به این زبانها آگاهی داشته اند. رواج این زبانها در ایران نشان دهنده پیوندهای گسترده ایرانیان به عنوان ملتی اصیل و صاحب پیشینه پررنگ فرهنگی و تمدنی با ملتهای مختلف منطقه و جهان می باشد.

 در منطقه آسیای مرکزی ، مناطقی مثل فرغانه یا نقاط دیگری در تاجیکستان و ازبکستان از قبیل خجند و سمرقند و بخارا نمونه و نماد پیوند ایران فرهنگی و کشورها و سرزمین هایی تاریخی و کهن به شمار می روند و مشترکاتشان با ایران همواره قابل بازخوانی است . مناطقی چون فرغانه بیش از آنکه مرز باشند – به قول مولوی “نیمی ام ز ترکستان نیمی ام زفرغانه” – ، گره پیوندند.

دره فرغانه در جغرافیا مرز تاجیکستان و ازبکستان است.خانم آنه ماری شیمل در جایی می گوید :” بیهودگی این مرزها چه در زمان شوروی سابق و چه در دوره استقلال جمهوریهای آسیای مرکزی به خصوص در منطقه فرغانه مشاهده می شود، که رود سیردریا یا سیحون یا همان یاکسارتس باستانی از میان سرزمینهای مختلفی جریان پیدا می کند که مردم آن گاهی به فارسی و گاهی به ترکی صحبت می کنند و تنها عامل کنترل مرزها و مرزکشی آنها را از هم جدا کرده”. و من اضافه می کنم که “در عین حال دارای فرهنگی مشترک هستند”. خانم شیمل می گوید : “من موفق شدم که از انتهای این دره طولانی یعنی دره فرغانه به اندیجان ]ازبکستان[  محل تولد بابر(1530- 1484م.) بنیانگذار سلسله تیموریان ] در هند [ با هواپیما بروم”. و روشن است که امپراتوری بابر یا امپراتوری گورکانی هند در فرهنگها یک امپراتوری پارسی مآب ولو با محوریت ترک هایی از نژاد مغول اما مسلمان با فرهنگ  ایرانی در شبه قاره هند شناخته شده . ارتباطات ایران و هند در کنار حاکمیتهای ایران دوست و فارسی گرا در مناطقی از شبه قاره باعث شده تا هنوز هم زبان و فرهنگ فارسی از مولفه های موثر در تحکیم پیوند ایران و هند به شمار آید.     

   ایران در منطقه آسیای مرکزی و شبه قاره در طول دو سه دهه گذشته حضوری فعال داشته و کشورهای این منطقه در ردیف طرح هایشان برای همگرایی به شکل گیری رسانه مشترک با ایران هم فکر کرده اند. “کشورهای نوروز” که حتی بعضی از کشورهای عربی را هم تحت پوشش قرار می دهد ، در آسیای مرکزی با کشورهایی نسبت پیدا می کند که یا زبان فارسی یا آداب و رسوم ایران کهن و ایران فرهنگی جزو مشترکات آنها با ایران شناخته می شود.در زمینه رسانه مشترک این امر مسلمی است که ایران اگر به استراتژی روشنی برسد که بتواند آن را به اشتراک با کشورهای منطقه بگذارد ، می تواند در مدتی کوتاه در کنار دوستان خود در تراز قدرت رسانه ای جهانی ظاهر شود.طبیعی است که در ذیل این استراتژی نیاز به نهادسازی و ساختارسازی است و لازم است زمینه ارتباطات مفید وموثر برای همه کشورهای دخیل در چنین امکانی فراهم شود.کشورهایی همچون تاجیکستان، ازبکستان قرقیزستان و در شبه قاره ، افغانستان صف اول کشورهایی هستند که قابلیتها و حتی آمادگی های مقدماتی لازم برای ورود به عرصه “رسانه مشترک” در همکاری رسانه ای با ایران – مبتنی بر مولفه قدرت رسانه ای- را دارا هستند. 

    ایران در پیوند با شبه قاره هم دارای مشترکات دیرینه سال فرهنگی و تمدنی است و به همین تناسب میتواند در راستای توسعه روابط خود با این منطقه از جهان تعریف رویکرد کند. ایران و هند هر دو از تمدن هایی هستند که همواره با یکدیگر داد و ستدهای چند زمینه ای داشته اند. روابط ایران با هند و پاکستان و در سویی روابط ایران با چین و روسیه این امکان را برای ایران فراهم کرده تا از توانایی اثرگذاری بر مسائل و چالشهای اساسی در منطقه و بحرانهای آن برخوردار و برای حل آنها مورد توجه باشد.  

   این مدخل ها نشان می دهد که اکنون باید برای ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای ، امر مرجحی باشد که برای افزایش دوستی ها و پیمانهای موثر به نفع کشورهای دخیل، سیاستهای خود را ساماندهی کند. البته این واقعیتی است که بسیاری از قدرتهای جهان و منطقه مخالف حضور ایران در منطقه هستند.یک عامل هم تبلیغاتی است که در سالهای اخیر علیه ایران صورت گرفته و در این جهت کشورهای زیادی دخیل بوده اند.بسیاری از بازیگران منطقه ای منافع خود را در عدم حضور ایران در منطقه و مشخصا آسیای مرکزی می بینند.چه امریکایی ها و چه کشورهای دیگر با این حضور موافق نیستند . دلیل هم این است که آنها می دانند اگر نفوذ ایران با سابقه طولانی دوستی و بلکه برادری در منطقه ، گسترش پیدا کند ،  این مناطق ممکن است عقبه مستحکم، تاریخی و ژئوپلیتیک ایران محسوب شوند و در مقایسه با کشورهای دیگر، بیشترین بخت و شانس و احتمال همگرایی با ایران را دارند. یعنی این مناطق بیش از آنکه با ترکیه که نوعا در اردوگاه غرب به چشم آمده یا با کشوری دیگر احتمال همگرایی داشته باشند ، نسبت ذاتی و هویتی با ایران دارند.واقعیت این است که ترکیه حتی در روابط با منطقه قفقاز که زبان ترکی در آن رواجی نسبی دارد نمی تواند از چنین نسبتی سخن بگوید.ایران دارای تمدن اسلامی – ایرانی کهنی است و بلکه توانسته مترقی ترین تمدن دینی را شکل دهد. در این بحث وقتی از تعبیر ایران استفاده می کنیم ، ایران اعم از فرهنگ دینی و ایرانی و تمدن دیرینه آن مورد نظر است.تمدن اسلامی تنها تمدن دینی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و حتی نظامی در دنیا است که سابقه قابل مطالعه دارد.تمدن غرب یا تمدنهای دیگر از این جامعیت و گستره چند بعدی برخوردار نیستند چون بنابر باورهای دینی و همراهی و همدلی ملت هایی باورمند به یک دین واحد پدید نیامده اند. غرب یک تمدن سکولار صنعتی مادی گرا است ونه یک تمدن مسیحی. امروز نمی توان از تمدنی مسیحی در ردیف و در مشابهت با تمدن اسلامی سخن گفت.هیچ کشوری در دنیای مسیحیت خواستار حکومت مسیحی نیست . اما تمدن و حکومت اسلامی صرف نظر از دغدغه هایی که در باره مشکلات مربوط به طراحی ساختار و اجرائیات وجود دارد ، یکی از خواسته های عمومی مسلمانان اعم از ملیت هایشان می باشد. هیچ کشوری به دنبال اقتصاد مسیحی نیست ، اما در بسیاری از کشورهای اسلامی،  دولتها از اقتصاد و بانک و موسسات اسلامی در طرح های خود سخن به میان می آورند .طبیعی است که این نحوه حکومت داری در عمل مشکلاتی دارد که باید مثل مشکلات اجرایی هر سیستم دیگری شناسایی و رفع شود.

   در این بین رویکرد ترکیه، رویکردی به چشم نمی آید که بتواند در ذیل ظرفیتی جامع ، با جذابیت در کشورهای منطقه همراه شود و آنها را در ارتباطات مشترک ، به دیرینگی ارتباطات کهن با ایران باقی نگه دارد. در عوض ، ترکیه در عین سرمایه گذاری در ایجاد ساختارهای مذهبی یا آموزشی ، متمرکز بر روابط اقتصادی که البته حوزه راهبردی نیاز کشورها است گام بر می دارد. در آسیای مرکزی و قفقاز مبادلات ترکیه سه برابر ایران است و سهم زیادی برای روابط اقتصادی از ناحیه ترکها اختصاص داده شده است.کل مبادلات ایران و آسیای مرکزی بنا به بررسی کارشناسان و محققان دو میلیارد دلار است و با منطقه قفقاز 400 میلیون دلار.اما ترکیه فقط با کشورهای آسیای مرکزی هشت میلیارد دلار مبادلات اقتصادی دارد . ایران احتمالا باید در بازنگری به ظرفیتهای اقتصادی خود ، نقشه راه اقتصادی مناسب امروز را تعریف کند.زمانی در گذشته های دور راههای تجاری منطقه در اختیار ایران بوده و مورد بهره برداری قرار می گرفته. در گزارشهایی که وجود دارد ، آسیای مرکزی ، خراسان ، ملک بلغار و شرق اروپا منازل عمده تجارت ایرانی ها با سرزمینهای گسترده و گوناگون شناخته می شده.محور ایران- بغداد و در سویی ملک بلغار از طریق قفقاز و ملک خزر ، اعلام تاریخی نشان دهنده تجارت مجدانه ایرانیان در تاریخ به شمار می آیند، نقشه ای که باید در کم و کیف ، گسترش متناسب با نیازهای امروزی پیدا کند.این قبیل گزارشها درباره تاریخ حضور پررنگ ایرانیان در اقتصاد و تجارت ایران کهن، خراسان و ورارود توسط تاریخ نگار شهیر و فقید تاجیک باباجان غفوروف و در مقاله ای به نام ” تشکل مردم تاجیک و سازمان دولتی آن ، دولت طاهریان، صفاریان و سامانیان” مورد بررسی تفصیلی قرار گرفته است. اما به نظر می رسد کارشناسان باید تلاش کنند تا تاریخ معاصر این تجارت و روابط اقتصادی به گونه بهتری نوشته شود.   

   روشن است که ایران اگر می خواهد به عنوان قدرت منطقه ای  ظاهر شود و از ظرفیت کافی همکاری با کشورهای منطقه برخوردار باشد ، باید تغییرات مکمل در رویکردهای خود ایجاد کند.این تغییرات باید شامل تحلیل های ایجابی و سلبی ایران نیز باشد تا برخلاف گذشته که ایرانی ها تهدید محور عمل می کردند ، بتوانند سامان سیاستی خود را تبدیل به مجموعه ای کنند که فرصت محور گام بر می دارد. ما در خاورمیانه بیشتر کانون های تهدید را لمس می کردیم .به همین دلیل هم سیاست خارجی ما در منطقه بیشتر معطوف به خاورمیانه شده. تجربه می گوید که همواره باید مترصد فرصتها نیز بود قبل از آنکه بدل به تهدید شده باشند. حضور درست ایران در آسیای مرکزی می تواند در قالب طرحی که مصالح منطقه را نیز در نظر گرفته باشد این کشور را از انفعال در مقابل روند امور یا تنزل بیش از پیش در سالهای اخیر در سطح روابط خارج کند.به عبارتی ایران زمانی می تواند در جایگاهی مطلوب و مورد انتظار ظاهر شود که کنش محوری را جایگزین واکنش محوری کند. نکته دیگر این است که تعدد مراکز تصمیم گیرنده و اقدام کننده در امور مرتبط با روابط بین الملل و سیاست خارجی باید یک مسئله  تلقی و برطرف شود. در آسیای مرکزی هم مثل شبه قاره و مناطق دیگر، نهادهای مختلفی از سوی ایران در حال فعالیت اند بدون آنکه با رویکرد هم افزایی ، هماهنگی اطمینان بخشی بین آنها به وجود آمده باشد. 

   آسیای مرکزی همچنان می تواند ظرفیتی باشد برای حضور اقتصادی در کنار حضور فرهنگی ایران که مبتنی بر فرهنگ و علائق مشترک بتواند در پیمانهای منطقه ای ، روابط مفید دوجانبه و چندجانبه با کشورهای این پهنه تعریف کند ، به  گونه ای که با این رابطه گامهای موثری برداشته شود در کمک به رونق اقتصادی کشورها ، استقلال آنها تحکیم بشود ، ظرفیت علمی برای آموزش در رشته های پزشکی ، مهندسی ، مدیریت و علوم سیاسی در اختیار دانشجویان قرار بگیرد و امکانات آموزش عالی ایران در خدمت افزایش توانمندی های علمی و مهارتی آنان وارد میدان شود.مجموعه واقعی چنین ساز و کاری نشان می دهد که قدرتهای بومی تازه ای در منطقه در حال سربرآوردن اند و اثبات می کند که اگر هر کشوری بتواند در منطقه خود از مولفه های قدرت ، با شناخت درست، بهره برداری درست کند ، در آینده کوتاهی می تواند در عرصه های جهانی نیز به عنوان قدرتی اثرگذار و مهم خود را تثبیت و معرفی کند. این ساز و کار در طول دهه های گذشته ، به قدر کافی از سوی ایران در عرصه آزمون و خطا سنجیده شده و قابل مطالعه بوده و هست ، و می تواند با بازنگری ، تدوین و تالیف دوباره شود.    

       

           

واژگان کلیدی: جهان ، منطقه,  قدرتهای نو, محمدحسن صنعتی

Share