آذر ۲۱, ۱۳۹۷ – ۱:۲۴ ق.ظ |

دکتر حسین ابراهیم نیا
 مدرس دانشگاه
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC
مقدمه:
با گذشت یک‌صد سال از فروپاشی امپراتوری عثمانی، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا همچنان جزء بحران‌خیزترین مناطق جهان به شمار میآید و همچنان گروه‌های ظاهرگرای تندرو …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آمریکا, گزیده ها, مقالات

تقابل دو دیدگاه مختلف در سیاست خارجی آمریکا در قبال اسلام گرایان سیاسی – با تاکید بر مورد ایران

نگارش در مرداد ۸, ۱۳۹۷ – ۵:۰۳ ق.ظ
Share

امید هراتی اصل، محمد امین منتظر، امیرسالار بروجردی و مصطفی رحیمی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

سیاست خارجی آمریکا در قبال اسلام گرایان سیاسی فراز و نشیبهای زیادی را طی کرده است. در واقع چرخشی در سیاست خارجی آمریکا در قبال اسلام گرایان سیاسی وجود داشته و در ادوار مختلف با توجه به برآمدن رئیس جمهوری تازه و تغیر کابینه دولت در ایالات متحده ، رویکرد سیاست خارجی آمریکا در قبال اسلام گرایان سیاسی هم تغییر کرده است.

در این یادداشت سعی بر آن است که به توضیحی مختصر در مورد سیاست های دو دیدگاه غالب ( تقابل گرایان و تعامل گرایان ) بپردازیم و در این اثنا دیدگاه های دو رئیس جمهور معاصر آمریکا یعنی باراک اوباما و دونالد ترامپ را که نمایندگان دو حزب دمکرات و جمهوری خواه در آمریکا هستند ، را بررسی کنیم. البته قابل ذکر است که دیدگاه صفر و صدی در مورد سیاست خارجی آمریکا جایز نیست. هدف از این نوشته پاسخ به این سوال است: که تا چه اندازه نگاه دولتهای مختلف ایالات متحده آمریکا نسبت به اسلام گرایان سیاسی متغیر است و از جنبشی  اسلام گرا به جنبشی دیگر فرق میکند ؟                                           تشکیل اتحاد جماهیر شوروی و وقوع انقلاب اسلامی ایران و بحران گروگان گیری را میتوان از وقایعی دانست که به ترتیب ایالات متحده را با چالش هایی مواجه ساخت. به دنبال این وقایع سیاست خارجی آمریکا دو رویکرد را اتخاذ کرد: 1) تقابل گرایی 2) تعامل گرایی                 

 تقابل گرایان: دید گاه اول که حامی مبارزه با هر نوع اسلامگرایی سیاسی در خاورمیانه بوده اند و نگاهی بدبینانه به دین مبین اسلام داشته اند و افراط گرایی را از مشخصه های ذاتی دین اسلام فرض میکنند و معتقد به نوعی برخورد تاریخی بین اسلام و مسیحیت هستند و این برخورد را گریزناپذیر میدانند و تهدید اصلی بعد از جنگ سرد را اسلام گرایان سیاسی اعم از افراطیون و میانه رو ها در نظر می گیرند و اسلام گرایان سیاسی را جانشینی خطرناک تر از کمونیسم برای خود فرض میکنند. این افراد ، اسلام گرایان سیاسی را تهدیدی جدی بر علیه امنیت ملی آمریکا میدانند و با دیدی واقع گرایانه تصمیمات و وقایع را در سطح نظام بین الملل بررسی میکنند. تلقی آنها از اسلام تا حدی ریشه در بنیاد های مذهبی این کشور دارد و به نوعی میتوان این برداشت را به تعارض تاریخی میان مسیحیت و اسلام نسبت داد. و این برداشت در دوره های مختلف بحران تشدید شده است و افرادی مانند جرج بوش پسر و دونالد ترامپ و همچنین راست افراطی در اروپا از این دیدگاه های افراطی و خصومت جویانه در تبلیغات انتخاباتی خود و جذب طرفدارانی بهره برده اند. باراک اوباما در سخنرانی خود  درباره  اسلام در مسجد بالتیمور به این موضوع اشاره میکند : “پس از 11سپتامبر و حملات اخیر در فرانسه و آمریکا مکررا دیده میشود که اقدامات ناگوار تروریستی را با تمام یک دین تلفیق میکنند و اخیرا این موضوع دستمایه استفاده سیاسی شده است که در آمریکا جایی ندارد. ” ( اشاره به سخنان ترامپ مبنی بر ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا ) تقابل گرایان دولتهایی مثل ایران ، سودان و جنبش حزب الله لبنان و … را یاغی و تهدیدی جدی برای ثبات منطقه میدانند که اقدام اولیه ترامپ در مورد صدور فرمانی برای منع ورود اتباع این کشورها به ایالات متحده حاکی از این امر است. دونالد ترامپ و اطرافیانش تمایز آشکاری بین شیعه و سنی و گروه های افراطی و صلح جوی اسلامی قائل نیستند و به همین دلیل ، ممکن است که پیش از برقراری ثبات ، به جنگ دامن بزنند. آن ها تهدید های موجود امنیت ملی آمریکا را تنها از چشم گروه های تروریستی سنی مانند القاعده و داعش نمی بینند ، بلکه تمام مسلمانان را به نوعی تروریست می دانند. مایکل فلین ، مشاور مستعفی امنیت ملی ترامپ ، تمام اشکال اسلام گرایی را سرطان و ایدئولوژی سیاسی می داند که در پشت چهره دین پنهان شده و از آن به عنوان یک جنبش توده ای صورت گرفته توسط افراد شرور یاد کرده است.

دیدگاه دونالد ترامپ در مورد جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که داعیه اسلام گرایی سیاسی دارد نیز خارج از این چارچوب نیست. ترامپ بارها در سخنانش در خصوص سیاست آمریکا در قبال ایران نکاتی را طرح کرد که نشان دهنده نگرش ، رویکرد و پارادوکس های آن در قبال ایران است. او گفت : « ایران ، دولت شماره یک حامی تروریسم است. آن ها پول و اسلحه به همه جا می فرستند. کشتی های جنگی ایالات متحده در خلیج فارس از سوی قایق های نظامی ایران احاطه شده و مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند ، آن ها جسورتر شده اند ، ایران هیچ احترامی برای ما قائل نیست.  »

 پایپس نیز به عنوان یکی از اندیشمندانی که قائل به مبارزه با هرگونه اسلامگرایی است، راه حل خود را اینگونه اذعان میکند:” با اسلامگرایان باید جنگید و آنها را شکست داد.”(فوازای.جرجیس:1389، 58) تقابل گرایان مخالف انتخابات آزاد در کشورهای اسلامی اند ، زیرا انتخابات آزاد را بیش از هر شیوه دیگری در به خطر افتادن قدرت رژیمهای سلطه جو و استبدادی موجود در خاورمیانه، که شرکای سیاسی و اقتصادی آمریکا محسوب میشوند، تاثیرگذار می دانند.که انتخابات دسامبرسال1991 الجزایر نمونه ای بارز در این مورد است که طی آن اسلامگرایان (جبهه نجات اسلامی ) بقدرت رسیدند ، که توسط تندروهای ارتش این کشور انتخابات باطل شد و جبهه نجات اسلامی را نیز منحل کردند. دولت بوش نیز در مقابل ابطال انتخابات توسط روسای ارتش تسلیم شد و این باور بسیاری از مسلمانان را تقویت کرد که معتقدند ایالات متحده در حمایت از مردم سالاری در خاورمیانه ی عربی جدی نیست. در واقع موضع تقابل گرایان در اینگونه موارد حفظ امنیت و رونق اقتصادی آمریکا بوده است و شعار های اساسی سیاست خارجی آمریکا مبنی بر حمایت از حقوق بشر و گسترش مردم سالاری را زیر پا گذاشته اند. درواقع آنها سیاست حفظ قدرت رژیمهای اقتدار گرا را به نفع خود می بینند و درصدد پشتیبانی از آنها بر می آیند که عربستان و نظامهای پادشاهی حوزه خلیج فارس نمونه ی بارز این امرند.

تعامل گرایان : آنها بر خلاف دیدگاه رقیب، دیدگاه منفی و بدبینانه ای نسبت به اسلام ندارند و دارای نگاه انحصارطلبانه و تقلیل گرای مذهبی نیستند بلکه اسلام را جدا از اسلام گرایان سیاسی و افراطیون می بینند و جهان اسلام را بسیار پراکنده تر و متنوع تر مورد ارزیابی قرار میدهند. آنها معتقدند برای تضعیف رقیب ، سازش و همراهی موثرتر از رویارویی است. از دیدگاه آنها اسلام ذاتا ضددموکراتیک نیست و مثل همه ی ادیان دیگر میتواند در خدمت دموکراسی ، دیکتاوری ، جمهوری و پادشاهی قرار بگیرد و بستگی به افرادی دارد که خواهان اجرای قوانین اسلامی در جامعه میباشند. در این راستا میتوان به سخنرانی اوباما در مسجد بالتیمور اشاره کرد: وی در این سخرانی از فعالیت های مدنی میگوید که مسلمانان برای رسیدن به عدالت اجتماعی انجام میدهند و در اقدامی کم سابقه خطاب به آنان می افزاید: ” از شما متشکرم ، تشکر از اینکه به جامعه خدمت میکنید و در بهبود زندگی همسایگان خود و حفظ اتحاد آمریکا در تلاش هستید.” وی رسانه ها را بخاطر تصویر خشن و تحریف شده ای که بعد از هر اقدام تروریستی از اسلام منتشر میکنند ، مورد سرزنش قرار میدهد و معتقد است مردم آمریکا نیز متاسفانه از این طریق با اسلام آشنا میشوند. همچنین در ادامه سخنانش به آیه ای از قرآن کریم مبنی بر اینکه اگر یک بی گناه را کشتید گویی تمام بشریت را کشته اید ، اشاره میکند و پیام اسلام را صلح طلبی میداند و اقدامات گروه هایی مثل القاعده و داعش را به اقلیتی از مسلمانان نسبت میدهد که در طول تاریخ همه ی ادیان این شاخه های انحرافی وجود داشته اند و اسلام در این میان مستثنا نیست. تعامل گرایان اقدامات مسلمانان افراطی را نه در بطن اسلام ، بلکه بسته به موقعیت اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی میدانند که این اسلام گرایان سیاسی در آن رشد یافته اند. آنها متغیر های خارجی یا تحولات داخلی دارای منشا خارجی را از عوامل شکست ایجاد دموکراسی در کشور های خاورمیانه فرض می کنند و هم چنین مقامات آمریکا را توصیه می کنند که میان جنبشهای اسلامی سازش ناپذیر و جنگ طلب با مسلمانان اصلاح طلب و میانه رو تمایز قائل شوند و به تدریج مسلمانان میانه رو را بجای حکومتهای اقتدار گرا موجود در خاورمیانه جایگزین کنند.

بنابراین طبق محتوای متن و دیدگاه تقابل گرایان سه عنصر فرهنگ ، مذهب و تاریخ اسلامی ذاتا خشونت گرا و ضد دموکراسی اند، که در تقابل با این دیدگاه، تعامل گرایان بودند که شرایط محیطی حاکم بر کشور های خاورمیانه و مداخله غرب را عامل اصلی خشونت گرائی و بی ثباتی سیاسی در خاورمیانه میدانستند و در واقع تقابل گرایان، اسلام گرایان سیاسی را دشمن جدید و تعامل گرایان آنرا چالش جدید فرض میکنند. اما همانطور که گفته شد این نسبتها را نمیتوان بطور مطلق سیاه یا سفید فرض کرد و تجربه نشان داده است هرگاه منافع ملی آمریکا به خطر بیفتد ، جنگ و حمله ی نظامی به یک کشور اجتناب ناپذیر است و فرقی بین دولتهای جمهوری خواه و دموکرات ندارد و اگر نگاهی به روند سیاست خارجی آمریکا در قبال اسلام گرایی سیاسی با تاکید بر مورد ایران به عنوان نماد اسلام گرایی سیاسی، در بازه زمانی بعد از حوادث یازدهم سپتامبر و ریاست جمهوری آقایان جورج بوش ، باراک اوباما و دونالد ترامپ داشته باشیم، می بینیم هر سه رئیس جمهور همواره اسلام گرایی سیاسی ایران را نپذیرفتند و نگاهی تروریست گرایانه به عملکرد این دولت داشتند. جورج بوش دولت خود را در مبارزه طلبی با اسلام سیاسی و تروریسم قرار داد و راهبرد نظامی و امنیت محور برای برخورد با آن در نظر گرفت. باراک اوباما تا حدودی با بهره گیری از سازش و تعامل و عنصر چند جانبه گرایی ، « تغییر » را در سیاست خارجی خود پیش برد و روش دموکراتیزه کردن منطقه خاورمیانه همراه با اصلاحات سیاسی و اجتماعی را دنبال کرد هر چند در این راه از نیروی نظامی خود بهره برد. در خصوص ترامپ باید گفت با توجه به دوره ی کوتاه مدت از ریاست جمهوری وی نمی توان پاسخ قطعی داد ولی با توجه به سیاست خارجی که تا به امروز دنبال کرده است می توان گفت : شاید هنوز درک درستی از تحولات منطقه خاورمیانه و سیاست های جمهوری اسلامی ایران ندارد که می تواند متاثر از برداشت های فردی وی باشد. این سخن که اسلام سیاسی باید نابود شود بیانگر خصومت و دشمنی او با اسلام گرایان سیاسی به خصوص دولت ایران است. از نظر او ایران حامی اصلی تروریسم است و بی ثباتی منطقه نتیجه آزاد گذاشتن این دولت در صدور ایدئولوژی اسلامی خودش است. از این رو اتخاذ سیاست های این دولت همانند بوش به گونه ی یکجانبه گرایی در برخورد با اسلام سیاسی و تروریسم جهت یافته است. دولت اوباما با ایجاد اجماع در داخل آمریکا و سطح بین المللی ، سنگین ترین و سختگیرانه ترین تحریم های تاریخ جهان را علیه ایران اعمال کرد. دولت ترامپ نیز به گونه ای ادامه ی راه اوباما را با خروج از برجام و تجدید و تشدید تحریم های جدید نشان داد، هر دو دولت در انزوا نگه داشتن ایران را در دستور کار سیاست خارجه ی خود قرار دادند ولی به وسیله ی ابزار و شیوه های مختلف. از نظر ترامپ ، ایران و ایدئولوژی اسلام سیاسی این کشور تهدیدی اساسی علیه امنیت آمریکا ، متحدان منطقه ای آمریکا و امنیت اسرائیل است. هم چنین ، با ترویج ایران هراسی و تلاش برای دوباره امنیتی کردن ایران و هم چنین ، مقابله با جمهوری اسلامی ایران در منطقه به روش های مختلف ممکن ، دولت ترامپ سعی دارد جایگاه و نفوذ ایران در منطقه را تضعیف و محدود کند. هر سه دولت روی کار آمده ایالات متحده آمریکا ، اسلام سیاسی ایران را مردود می شمارند. بنابراین هرگونه دیدگاه مطلقی در این زمینه اشتباهی بیش نیست و آدمی را به قضاوت غلط وامیدارد.

منابع :

جرجیس، فواز.ای ، آمریکا و اسلام سیاسی، محمد کمال سروریان، تهران ، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1389.

  http://shafaonline.ir نظر اوباما در مورد اسلام چیست؟

،http://www.entekhab.ir/ نگاه صفر و صدی ترامپ به اسلام

            ،https://www.mashreghnews.ir/HYPERLINK “https://www.mashreghnews.ir/همه”همه چیز در باره دموکراتها و جمهوری خواهان آمریکا،

شعبانی، حجت(1395). مواضع کلینتون و ترامپ در قبال ایران. نشریه پرسمان

گرشاسبی، رضا (1396). استراتژی ترامپ در مورد ایران؛ چیستی، چگونگی و چرایی ها؟ نشریه نامه هویت

محمدزاده ابراهیمی، فرزاد؛ ملکی، محمدرضا؛ وثوقی، سعید(1396). دونالد ترامپ و سیاست واقع گرایانه اوباما درخاورمیانه. فصلنامه علمی پژوهشی سیاست جهانی.

یزدان فام، محمود(1396). راهبرد دولت ترامپ در مورد ایران؛ اهداف و ساز وکارها. فصلنامه مطالعات راهبردی.

واژگان کلیدی:تقابل ,دیدگاه , سیاست خارجی آمریکا , اسلام گرایان سیاسی

Share