آذر ۲۴, ۱۳۹۷ – ۲:۵۳ ق.ظ |

استاد دانشگاه و کارشناس ارشد روابط بین الملل
مرکز بین المللی مطالعات صلح –ipsc
واژگان کلیدی: روابط عربستان و اتحادیه اروپا چالشها و چشم انداز فرارو
دو موضوع بحران یمن و پرونده جمال خاشقچی در ماه هایی اخیر …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, عربستان, مقالات, مقالات تحلیلی

تأثیر خیزش های عربی بر دگرگونی محیط امنیتی و بازیگری عربستان سعودی

نگارش در خرداد ۱۲, ۱۳۹۲ – ۶:۵۶ ب.ظ
تأثیر خیزش های عربی بر دگرگونی محیط امنیتی  و بازیگری عربستان سعودی
Share

کامران کرمی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رخداد

خیزش های جهان عرب در سال 2011 منجر به تغییرات قابل توجه در نظم منطقه ای و نوع کنش های بازیگران گردید و بر ساختار امنیت منطقه ای و ماهیت پویش های درون عربی تأثیراتی را بر جای گذاشت. یکی از بازیگرانی که از رهگذر این خیزش ها تغییراتی را در محیط امنیتی خود پذیرا گردید، عربستان سعودی بود که شاهد سقوط همپیمانان منطقه ای خود در مصر و تونس، تغییرات سیاسی در یمن و جنبش اعتراضی در بحرین بود که نوعی غافلگیری استراتژیک را بر نوع بازیگری عربستان و ماهیت کنش های آن بر جای گذاشت. پرسش اصلی نوشتار این است که تحولات بهار عربی منجر به چه تغییراتی در محیط پیرامونی عربستان گردیده و ماهیت آتی بازیگری سعودی را به چه سمتی هدایت خواهد نمود؟ استدلال نویسنده این است که به دلیل فقدان مکانیسم های امنیت زا و استمرار منازعه سازی منطقه ای، تداوم وتصاعدیابندگی خیزش های عربی بیش از پیش می تواند محیط امنیتی عربستان را آسیب پذیر سازد. دستاورد مقاله این است که موفقیت بازیگری عربستان در محیط پیرامونی منوط به تداوم هژمونیک بر شبه جزیره عربی و گذار به مرحله اتحادیه سازی و در سطح منطقه ای به نوع تغییرات سیاسی در سوریه (سقوط نظام بشار اسد) و مصر (تداوم چالش های اقتصادی) بستگی دارد که بر گستره بازیگری و نوع فضا سازی های آتی عربستان در خاورمیانه تأثیرگذار خواهد بود.

کلیدواژگان: خیزش های عربی، عربستان سعودی، محیط امنیتی، ماهیت بازیگری، شبه جزیره عربی، سوریه، مصر

تحلیل رخداد

وقوع خیزش های جهان عرب موجب شد تا عربستان سعودی خود را در محیط منطقه ای جدیدی بیابد که از هر سو مستعد بحران زایی است. مصر، تونس، سوریه، بحرین، یمن از کانون های بحرانی بودند و هستند که هر کدام به نوعی محیط بازیگری عربستان را تشکیل می دهند. در واقع هر کدام از این کانون ها را می توان در چارچوب مفاهیمی همچون چالش پادشاهی ها، سقوط همپیمانان منطقه ای، رقابت منطقه ای، محیط امنیتی و محیط بازیگری مورد تحلیل قرار داد. در واقع تحلیل آثار انقلاب های عربی نشان می دهد که منطقه خاورمیانه همچنان شاهد استمرار منازعه سازی خواهد بود و شکل های جدیدی از رقابت و دگرگونی را در سال های آتی شاهد خواهیم بود. آنچه در این نوشتار مطمح نظر نگارنده می باشد تأثیر این کانون های بحران بر دگرگونی محیط امنیتی و بازیگری عربستان است که تحلیل زوایای آن می تواند تصویر روشنتری از آینده بازیگری عربستان در سطح منطقه  پیش رویمان قرار دهد.

1- تداوم هژمونیک بر شبه جزیره عربی

شبه جزیره عربی که محیط امنیتی و پیرامونی اصلی عربستان سعودی را تشکیل می دهد، منطقه ای است که در آن هژمونی عربستان از ابعاد اقتصادی، سیاسی و نظامی بر دیگر اعضای این مجموعه برتری داشته و به نوعی رهبری عربستان در مواردی هدایتگر بازیگران این منطقه می باشد. هر چند دولت های قطر و امارات تا حدود زیادی استقلال رفتاری خود را از عربستان نشان داده و در موارد متعدد عدم همراهی خود را با سیاست های سعودی ابراز نموده اند. در این مجموعه بحرین و یمن کاملا متمایل به سیاست های عربستان عمل نموده و کویت و عمان هم به دلیل رویکرد همواره میانه رو خود، مخالفت آشکاری با سیاست های عربستان نشان نداده اند. وقوع تحولات اعتراضی جهان عرب و سرایت آن به شبه جزیره عربی موجب گردید تا تغییراتی در محیط شبه جزیره و بازیگری بازیگران این مجموعه رخ دهد که آشکارترین آن نقش پررنگ قطر در تحولات خاورمیانه، خیزش های اعتراضی در یمن و بحرین و ناکامی های عربستان در اجرایی نمودن طرح اتحادیه سازی در شورای همکاری خلیج فارس می باشد. در واقع تحولات اخیر و وقوع جنبش های اعتراضی سبب گردیده تا یمن و بحرین به عنوان متحدین اصلی عربستان در شبه جزیره عربی با خطر سقوط نظام سیاسی همراستا با عربستان مواجه باشند، که این مسئله هر چند با مدیریت شورای همکاری خلیج فارس و نقش پر رنگ عربستان به شکل تدریجی و موقت حل و فصل گردید، اما تأمل در پتانسیل های اعتراضی در دو کشور نامبرده نشان می دهد که سیاست عربستان نمی تواند تصویر روشنی از آینده باثبات در این دو کشور را ترسیم نماید، چرا که هم بحرین و هم یمن به دلیل وضعیت شکننده اقتصادی و منافع بازیگران منطقه ای، پتانسیل بحران زایی برای عربستان را در پی خواهند داشت. آنچه که برای تداوم هژمونیک عربستان بر شبه جزیره بسیار حایز اهمیت است و در واقع محیط آتی بازیگری این کشور را تشکیل می دهد، هدایت شورای همکاری خلیج فارس به سمت اتحادیه سیاسی و اجرایی نمودن مکانیسم های آن می باشد، امر دشواری که قاعدتاً با مخالفت دیگر بازیگران این مجموعه مواجه خواهد شد، چرا که در راستای پذیرش نقش هژمونیک عربستان بوده و از اصول همگرایی منطقه ای دور می باشد. مسئله دوم طرح کمک های اقتصادی به دو کشور مستعد بحران می باشد که مرور کمک های پیشین عربستان نشان می دهد که کمک های اقتصادی عربستان مرهمی بوده بر زخم های بحرین و یمن. مسئله سوم که بخصوص در یمن حایز اهمیت است ارتباط با قبایل و گروههایی است که از رویکرد نظام سیاسی سابق حمایت نموده و اکنون در بحث گذار نظام سیاسی از عبدالله صالح به رئیس جمهور جدید ایفای نقش می نمایند. مسائل مختلف دیگری نیز مطرح است، همچون رویکرد محدود نظامی، حمایت از رویکرد منطقه ای و راه حل سیاسی که به دلیل حساسیت های داخلی و منطقه ای و همچنین بی میلی عربستان در طرح رویکرد منطقه ای در حد یک نظر باقی مانده اند. نگارنده معتقد است که پذیرش چالش در هژمونی عربستان در شبه جزیره عربی زمانی برای سعودی ها قابل درک است که دیگر کانون های بحران نیز فعال بوده و در آن روند تحولات به سمتی پیش برود که منجر به تقویت رویکرد منطقه ای عربستان گردد.

2- نوع تغییرات آتی در سوریه

مرور تاریخ روابط عربستان و سوریه، دوره هایی از همکاری تا منازعه را نشان می دهد که در تقسیم بندی رویکردهای سیاست خارجی، دو دولت در نقطه مقابل یکدیگر قرار می گیرند. سوریه رادیکال و عربستان محافظه کار همواره در سیاست های عربی خاورمیانه رویکردهای متفاوت از هم را پیاده نموده اند. به زعم عربستان، سوریه رادیکال در قالب های بعثی، سوسیالیستی و مقاومت اسلامی بالقوه خطری برای سیاست های عربستان بخصوص در منطقه شامات و صلح عربی در پی داشته و دارد و از اینرو می بایستی در مقابل این خطر که بخصوص همپیمان منطقه ای ایران هم به حساب می آید، ایستاد. از اینرو ماهیتاً روابط سوریه و عربستان در چارچوب رقابت های ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی قابل تحلیل و ارزیابی است و در این میان متغیر جمهوری اسلامی ایران و مقاومت اسلامی در منطقه خاورمیانه نقش قابل توجهی در چارچوب این تقابل پیدا می نماید. در واقع بحران ایجاد شده در سوریه فارغ از رقابت های ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی، فرصت مغتنمی برای سیاست های امنیتی عربستان در منطقه بعد از تحولات عربی محسوب می شود. در واقع غافلگیری استراتژیک عربستان بعد از وقوع خیزش های عربی و متعاقب آن رویکرد تدافعی و در ادامه سیاست مواجهه جویانه عربستان در برخورد با کانون های بحران باعث گردید تا سعودی ها از فرصت بدست آمده درصدد برآیند تا به انتقال بحران از محیط پیرامونی خود به محیط مستعد بحران بپردازند. در واقع بحران سوریه کانونی است که برای عربستان حایز اهمیت فراوان است. سقوط نظام اسد در سوریه و جایگزینی آن با یک دولت سنی میانه رو، منطقی ترین صورتی است که می تواند برای سعودی ها قابل تصور باشد. هر چند که در این میان عربستان برخی محدودیت های پیش رو هم دارد که به گستره بحران و دمیده شدن شعله های بحران برمی گردد، چرا که به درازا کشیدن بحران و جنگ فرسایشی خود می تواند عاملی برای انتقال بحران و ظهور گروههای باشد که در آینده سوریه نقش یک متغیر بازدارنده را برای عربستان بازی می نمایند. از این روست که عربستان تمایلی به روی کارآمدن گروههای تکفیری و وابسته به القاعده نیست، چرا که این گروهها برای سیاست های موازنه گرایانه عربستان نقش منفی ای را بازی می نمایند.

3- مشکلات اقتصادی مصر

اگرچه مصر و عربستان در ائتلاف های منطقه ای در یک جبهه عمل نموده و در رویکرد میانه روی عربی جای می گرفتند، اما همواره بین دو دولت رقابت های آشکار و پنهانی در رهبری جهان عرب وجود داشته و دارد که در برهه هایی منجر به رکوت و سردی در روابط فیمابین گردیده است. وقوع انقلاب های عربی باعث گردید تا نوع و ماهیت تغییراتی که در مصر ایجاد گردید، حکم سکه دورو را برای عربستان داشته باشد، روی منفی سقوط مبارک متحد عربستان و خروج مصر از محور محافظه کاری عربی و روی مثبت سکه درگیر شدن مصر در تحولات داخلی و مشکلات اقتصادی. البته یک نگرانی جدیدی را برای سعودی ها در پی داشت و آن ظهور قدرتمند تفکر اخوان المسلمین در قدرت سیاسی است که می تواند برای گفتمان سعودی ها در منطقه خاورمیانه، رقیب جذاب و قدرتمندی باشد. با این حال مصر درگیر بحران و مشکلات اقتصادی به نفع سعودی هاست، البته نه یک مصر ضعیف که ممکن است پایگاهی برای ظهور گروههای تندرو باشد. بنابراین این مسئله به عربستان کمک می نماید تا با اعطای کمک های اقتصادی در قالب های مختلف، بتواند در ترتیبات داخلی مصر نفوذ کرده و از گروههای حامی خود حمایت لازم را بعمل آورد. در مقابل قدرتگیری مصر به شکل دادن ترتیبات منطقه ای و نقش آفرینی در بحران ها و چالش های منطقه باعث خواهد شد تا مصر دوباره در تحولات خاورمیانه ای نقش پیشین خود را بازیابد، اما اینبار در یک تفکر اخوانی که خطر جدی ای را برای عربستان در پی خواهد داشت.

 

دورنمای رخداد

در این مقاله به تأثیر تحولات منطقه بر محیط پیرامونی و نوع و ماهیت بازیگری عربستان در تحولات منطقه خاورمیانه پرداختیم. موفقیت بازیگری عربستان در تحولات آتی خاورمیانه منوط به تحقق محیط پیرامونی نسبتاً باثبات و نوع، ماهیت و سطح تحولات و کانون هایی است که محیط بازیگری عربستان را تشکیل می دهد. تداوم هژمونیک بر شبه جزیره عربی البته در شکل جدید خود و با توجه به تحولات رخداده در نظم موجود و بازیگران این مجموعه باعث خواهد شد تا نگاه عربستان متوجه محیط بازیگری خود یعنی در سوریه و مصر گردد. حل و فصل بحران سوریه در چارچوب یک راهکار منطقه ای یا بین المللی که منجر به تضعیف نظام کنونی گردد، رویکردی است که اگر منجر به روی کارآمدن سنی های میانه رو در آینده قدرت سیاسی در سوریه گردد، می تواند محیط بازیگری عربستان را فراختر نماید، چرا که عربستان می تواند نقش آفرینی ملموس تری در تحولات لبنان و فلسطین داشته باشد. از سوی سوم هم تداوم مشکلات مصر به شکل های اقتصادی و درگیری های سیاسی باعث خواهد شد تا عربستان دست برتری در تحولات منطقه پیدا نماید و در واقع پس از دهه ها ناکامی در شکل دادن به دیپلماسی عربی، اینبار بتواند این رویای دیرینه را محقق سازد.

روی دیگر این سکه که می تواند برای سعودی ها گران تمام شود، چالش در این سه کانون می باشد. بدین معنی که ایده اتحادیه خلیج فارس محقق نگردد و بازیگران این مجموعه نقش های متفاوتی در بحران زایی یا گسست از هژمونی عربستان داشته باشند.این ناکامی زمانی تکمیل می گردد که در حوزه بازیگری عربستان در سوریه و مصر هم تحولات به سمت و سویی هدایت گردد که منجر به بقای اسد و تقویت گفتمان اخوانی در مصر گردد که این مسئله باعث خواهد شد تا در سیاست موازنه گرایانه عربستان در منطقه خلل جدی ایجاد گردد و عربستان را ناگزیر به برقراری اتحاد با دیگر قدرت منطقه ای یعنی ترکیه هدایت نماید. فارغ از این دو سطح تحلیل خوشبینانه و بدبینانه که به زعم نگارنده از ایستایی در تحلیل متغیرها برخوردار است، تحلیل سومی در این میان وجود دارد که از پویایی لازمتری برخوردار می باشد و آن هم توجه به نوع، ماهیت و سطح تحولات در سه کانون خلیج فارس، سوریه و مصر است که می بایستی به فاکتورهایی چون، زمینه های تحقق اتحادیه سیاسی، نقش آفرینی قطر، پتانسیل های بحران در یمن و بحرین، زمینه های داخلی، منطقه ای و بین المللی بحران سوریه، نقش آفرینی قدرت های منطقه ای و بین المللی در بحران سوریه، اقبال عمومی از گفتمان اخوانی و سطح مشکلات اقتصادی مصر توجه لازم را داشت.

Share