شهریور ۲۹, ۱۳۹۹ – ۳:۳۲ ق.ظ |

– کارشناس یوراسیا

مرکز بین المللی مطالعات صلح-  IPSC
دریای مدیترانه یکی از مناطق کلیدی راهبردی از دیر باز نقش مهمی در بزرگترین تحولات بین المللی ، رقابت ها و جنگ های جهانی داشته است. مجاورت دریای …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیای میانه, گفتگو

بومی سازی امنیت در افغانستان،از شعار تا واقعیت – گفتگو با محمد ابراهیم طاهریان سفیرسابق ایران درافغانستان

نگارش در اسفند ۱۶, ۱۳۸۹ – ۱۱:۱۴ ق.ظ
Share

فرزاد رمضانی بونش

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

 

مقدمه :محمد ابراهیم طاهریان در دهه شصت شمسی کاردار ایران در افغانستان بود. وی علاوه بر این نیز در سالهای 1380 تا 1382 نیز سفیر ایران در افغانستان بودند. در این حال ایشان با توجه به حضور در منطقه و سمت های دیپلماتیک و اجرایی وشناخت ایشان از این کشور وی در سالهای اخیر فعالیت هایی را نیز در حوزه پژو هشی با چاپ مقالاتی در مورد افغانستان در کشور داشته اند. در این میان با توجه به سابقه اجرایی و پژوهشی ایشان گفتگویی با وی در مورد بومی سازی امنیت در افغانستان انجام داده ایم:

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح :از آغاز سقوط طالبان در افغانستان بحث تشکیل اردوی ملی و بومی سازی امنیت در این کشور مد نظر بوده است. در این بین نگاه شما به این روند چه بوده و آن را با توجه به مسئولیت هاو صرف هزینه ها تاکنون چگونه مورد ارزیابی قرار میدهید ؟

جریان افراط که حکومت طالبان را تشکیل داد (من روی اصطلاح جریان افراط اصرار دارم چون این  اصطلاح جمع همه جریان های رادیکال در افغانستان بود، چه آنها که قرائت رادیکال از اسلام در جهان دارند و جهان وطن بودندو چه آنها که کارگزار آنها در منطقه بودند.) در واقع این جریان به لحاظ سیاسی قادر نبودند کل جغرافیای سیاسی افغانستان را  تحت پوشش خود قرار دهند و لذا دولت قانونی مورد شناسایی سازمان ملل دولت آقای ربانی بود و فرمانده ارشد جبهه متحد شمال به فرماندهی شهید احمد شاه مسعود که حامیان سیاسی نظامی دولت ربانی بودند مبارزه با طالبان را ادامه میدادند.در این حال باید گفت که در حین فرو پاشی فرو پاشی جریان افراط ،اظمحلال جریان افراط در روی زمین عملا توسط جبهه متحد شمال صورت گرفت  و حمایت های هوایی و مجموعه اقدامات کشور های فرامنطقه ای بر ضد طالبان انجام گرفت. در این حال جبهه متحد شمال به لحاظ سیاسی بلافاصله دولت مستقر و قانونی را در افغانستان شکل داد و هسته مر کزی و اصلی ارتش، پلیس و نیرو های امنیتی نیز همان نیروهایی بودند که در دوران شکل گیری جبهه متحد تقویت شده بودند.(به طوری که برخی اخبار حکایت داشت که فقط در ولایات بدخشان و تخار  ارتش متشکل با بیش از 20 هزار نفر وجود داشت )و در واقع این هسته بود که ارتش دولت موقت را بعد از دولت سازی با حمایت جامعه بین الملل شکل داد و جامعه بین الملل هم به لحاظ تعهداتی که در کنفرانس اول بازسازی افغانستان در توکیو بعد از  نشست سیاسی بن  برگزار شد، تعهداتی را بر عهده گرفت . بر اساس این تعهدات قرار بر این بود که بازسازی ارتش ، پلیس، قوه قضا و خلع سلاح به کشورهایی سپرده شود . در این میان بازسازی ارتش به امریکا، بازسازی پلیس به آلمان، بازسازی قوه قضا به ایتالیا و خلع سلاح هم به ژاپن واگذار شد. در این حال امری که اتفاق افتاد جامعه بین الملل و کشور های فرامنطقه ای و مشخصا کشور هایی که مسئولیت مستقیمی در روند بازسازی را پذیرفتند، به تعهدات خود در روند شکل گیری و شکل دهی اردو یا ارتش ملی عمل نکردند. در واقع در آن دوران کشور های مختلفی از جمله جمهوری اسلامی  ایران تعهد کردند که اقداماتی را درقبال بازسازی افغانستان انجام دهند. در این حال امروز که به کارنامه کشورها در این باره بر میگردیم به نظر میرسد ایران تنها و یا جز محدود کشور هایی بود که در حوزه هایی که قبول مسئولیت کرده بود عمل کرد؛ اما بقیه کشور ها به تعهدات و وظایف خود عمل نکردند، منجمله انگلستان در مبارزه با مواد مخدر نه تنها به طور جدی  به آن عمل نکرد بلکه طوری عمل کرد که کارکردش در این کشور باعث افزایش چند ده برابری  تولید مواد مخدر شد .لذا چیزی که عملا اتفاق افتاد و ما امروزه شاهد آن هستیم کشور های فرامنطقه ای به تعهدات خود در این زمینه عمل نکردند و این وضعیتی را به وجود آورد که در طول زمان باعث شد تا بتوان گفت (یا از سر سهل انگاری و یا به عمد )کارکرد کشور های فرامنطقه ای و کشورهای متعهد مشخصا در زمینه بازسازی ارتش  به نحوی صورت پذیرفت که به تعهدات خود عمل نکردند. این امر شرایطی را به وجود آورد که باوجود مانع تراشی کشور های فرامنطقه ای امروزه می توان به صراحت گفت که حضور کشور های فرامنطقه ای به مثابه دو لبه قیچی ای بود که در جهت  نقض منافع مردم افغانستان و منطقه عمل کرده است .علاوه بر آن همچنین باعث شد تا جریان افراط این حضور را مورد بهانه قراردهند و سرباز گیری کنند.در این حال باید گفت که کشور های فرامنطقه ای به جای عمل به تعهدات خود عملا ایراد کردند که برای مبارزه با افراط آمده اند .طوری که امروز نشانه های جدی که نشان دهد کارکرد آنان بعد از این مدت باعث ارتقائ وضعیت ارتش  شامل تقویت آن و واگذاری کامل امور حداقل تا امروز  بدون توجه به شعار های آن در عمل محقق نشده است و در یک جمله جامعه بین الملل به سهو و یا به عمد به تعهدات خود عمل نکرد و نتیجه آن این است که ما امروز شاهد آن هستیم .

 

 

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح :به نظر می رسد با روی کار آمدن دولت دمکرات اوباما در امریکا این کشور نگاهی جدی تربه بحث بومی سازی امنیت در افغانستان داشته است دلایل این امر به نگاه شما چیست، در این حال از نگاه شما مهمترین عوامل تاثیر گذار خارجی روند بومی سازی امنیت در افغانستان شامل چه مواردی می شود؟

به لحاظ اصولی من نمی توانم با این نظریه موافق باشم که با روی کار آمده دولت دمکرات ها شاهد نگاه جدی تری به بحث بومی سازی امنیت در افغانستان شده است. من به این باورم که اصولا پرونده افغانستان چه در دوران جمهوری خواهان و چه اکنون در دست نهادها و افراد مشخصی در امریکا بوده است .در این حال اگر ما فرض را بر این بگذاریم و بر این باور باشیم که اصلی ترین عنصر و نهادی که در مورد افغانستان عمل میکند  پنتاگون است در واقع رئیس و یا فرمانده این سازمان در دوران جمهوری خواهان فردی بوده است که اکنون نیز هست و در واقع امروز افرادی به عنوان سفیر و در حوزه های مختلف افغانستان در حال انجام وظیفه اند که قبلا در دوران جمهوری خواهان فرمانده نظامی بودند و امروز بعد از بازنشسته شدن به عنوان سفیر  وارد عمل شده اند؛ لذا به نظر من با این  نظریه که نگاه متفاوتی و جدی در دوران اوباما نسبت به گذشته در موردافغانستان به وجود آمده است مخالفم ،یعنی امروزه سیاست خارجه امریکا در مورد افغانستان و تا حدودی پاکستان تداوم سیاست گذشته است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح :در چندسال گذشته و همراه با توجه بیشتر دولت افغانستان به بازسازی نیرو های امنیتی، پلیس و اردوی ملی چالش هاو موانعی برسر راه رسیدن به بومی سازی امنیت مطلوب در افغانستان وجود داشته است. به نگاه شما مهمترین موانع و چالشهای داخلی افغانستان برای دستیابی به بومی سازی امنیت مطلوب چیستند ؟

به نظر من برای پاسخ به این پرسش به دو سطح اشاره کنیم .یک سطح آن که به عبارتی در پاسخ به سوال نخست به آن پاسخ گفتم در مورد کشور های فرامنطقه ای است که به تعهدات خود در مورد  افغانستان عمل نکرده اند.در سطح دوم و در این مورد به نظر میرسد نهادها ی بومی و نهادهای افغانستان برای مطالبه تعهدات جامعه بین المللی جدی نبوده اند. یعنی به هر صورت و در طول 9 سال گذشته هم (که حداقل 4 نشست اساسی در مورد بازسازی  افغانستان برگزار شده است) مسئولان دولت امروزی افغانستان (که بر حسب قضا هم مسئول دولت موقت هم دولت اول و هم دولت دوم یک فرد بوده و درحقیقت کادر عمومی آن هم کادر اولیه هستند ) می توانستند اگر جدی تر بودند و حساسیت لازم را نسبت به این امر داشتند مطالبات و تعهدات را از طرف کشور ها چه در حوزه پلیس و چه در حوزه ارتش پیگیری می کردند و به نظر میر سد همانطور که جامعه بین الملل در حوزه تعهدات خود کوتاهی کرده است نهادهای بومی و دولت و حکومت هم در جهت پیگیری و اعلام آن انجام نداده اند . اکنون نیز می بینیم پس از گذشت سالها چه در دولت و چه در پارلمان این مطالبات به شکل بحث اصلی و بحث اول در کشور مطرح نشده است و تا زمانی هم که اینگونه باشد و اراده لازم  دربخش های تصمیم ساز چه در قوه مقننه و چه در دولت وجود نداشته باشد وضعیت به همین گونه است .

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اگر نگاهی به وضعیت امروزین ارتش یا اردوی ملی افغانستان داشته باشیم، تعداد این نیرو ها، ساختار و روند آموزشی، اقدامات و مسئولیت های اردوی ملی و ایفای نقش های امنیتی آن را در این کشور چگونه مورد تحلیل قرار می دهید ؟

از نظر تعداد باید گفت که امریکایی ها اعلام کرده اند شمار ارتش ملی افغانستان و این نیرو ها در مقایسه با گذشته  سه برابر شده است*.گذشته از این در مورد روند آموزشی نیز همچنان که گفته شد امریکا بنا بر توافقات  اجلاس توکیو در حوزه ارتش عهده دار آموزش است و در حوزه پلیس هم آلمان این مسئولیت را بر عهده دارد و هنوز توافقی غیر از این صورت نگرفته است. در این حوزه فرمانده نظامی امریکا در حوزه آموزش (که از سال 2008 مسئول این امر شده است) اخیرا مصاحبه ای با بی بی سی فارسی داشته است و گفته است ما بودجه ای دو برابر ی را مصرف می کنیم و سه برابر دوران مشابه قبل آموزش به نیرو ها داده ایم. در این به نظر میرسد به هر علتی امریکایی ها در حال فشار واردن کردن برای بالابردن اعداد و ارقام نیرو ها و نشان دادن جدی بودن برای خرو ج از افغانستان  هستند . در مورد ایفای نقش های کنونی امنیتی توسط ار تش ملی افغانستان باید گفت که در گذشته شاید بتوان گفت که کارهای اساسی و عملی( که از جمله درگیری با جریان افراط بود )را مستقیما خود ایساف و ناتو انجام می داد، اما با تغییر فرمانده نظامی و فشار افکار عمومی (به دلیل انجام بمباران های کور و شبانه) مشارکت نیروهای ارتش ملی در عملیات ها افزایش یافت که تبلور آن در برخورد با مواد مخدر در ننگرهار اتفاق افتاد. در این حال و پس از آن وظیفه ارتش در فرایند تامین امنیت مشارکتی شده است و در مرحله ای که اکنون آنان وارد آن شده اند به نظر میرسد مشارکت بیشتر در تامین امنیت با نیرو های خارجی مد نظر است و تامین امنیت اکنون در حوزه داخل شهری بویژه در کابل در دست افغان ها هست و در کمربند های بعدی ناتو قرار دارد.گذشته از این هر چند باید در مورد توان و وضعیت ارتش افغانستان باید کارشناسان نظامی نظر دهد؛ اما باید گفت اگر ارتشی بخواهد کار مستقل نظامی انجام دهد باید از همه نیرو های چند گانه بر خوردار باشد و ظرفیت های مختلفی نیز داشته باشد، در حالی که اکنون نیروهای هوایی افغانستان شکل تشریفاتی دارد و هر تعداد که هلی کوپتر هم داشته باشد این امر کفایت نخواد کرد، چه اینکه برای عملیات نظامی مستقل نیاز به همه نیروها هست که ارتش افغانستان فاقد آن است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح :با توجه به بحث خروج تدریجی نیروها از افغانستان توسط ناتو در آینده شما آینده بومی سازی امنیت در افغانستان و واگذاری امنیت کشور به ارتش ملی افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید ؟

من قبل از هر چیز باید بگویم آیا باید پرسید که اصولا خروج نیرو هایی صورت خواهد گرفت. در این بین دو نظر وجود دارد یک نظر بر این است که بحث خروج مقداری جنبه شعاری دارد و کشور هایی که بیشترین  نیرو را در افغانستان (مشخصا امریکایی ها) دارند برای خروج یا جدی نیستند و یا عجله ای در آن ندارند و اصولا برای ماندن در افغانستان مدل ژاپن و کره جنوبی را دنبال می کنند. یعنی اگر هم خروجی صورت گیرد در قالب سه تا پنج پایگاه نظامی در افغانستان باقی خواهند ماند .در این راستا اگر این فرض را قبول داشته باشیم، بخش دوم پرسش مورد سوال قرار میگیرد. در این حال اگر فرض را بر این  بگذاریم که همچنان که گفته شده است عمل کنند (که بعید هم هست این روند و آنگونه که در حرف گفته شده است در سال 2011  با واگذاری امنیت به ارتش و پلیس افغانستان اتفاق افتد) به نظر میرسد در عمل اتفاق جدی ای نیفتد. یعنی به همان علتی که در نه سال گذشته کار جدی انجام نگرفته است، غیر ممکن است در نه ماه آینده و کمتر بتوانند کار جدیی در جهت واگذاری و بومی سازی امنیت در افغانستان انجام دهند .در این میان باید گفت چیزی که در عمل انجام گرفته است واگذاری بخشی از  پایگاه هوایی بگرام است که (هنوز هم روشن نیست) بوده است . در این بین آنچه به نظر میرسد کشور های فرامنطقه ای در جهت کاهش هزینه ای خود هستند و همچنین  بنا بر  این است که در افغانستان بمانند. یعنی باید خیلی خوشبین بود که تصور کنیم امر بومی سازی امنیت و واگذاری امور تا مدت زمانی که اعلام شده است صورت گیرد. گذشته از این اتفاق دیگر و اخیری که افتاده است این است که وزرات دفاع و پنتاگون  استراتژی جدیدی را اعلام کرده اند که در این استراتژی جدید به طور آشکار و صریح در مورد آسیا و آسیای غربی گفته شده است که سیاست خارجی امریکا و دیپلماسی امریکا را در این بخش برعهده ارتش امریکا است که در نوع خود سخنی جدید است و به این معنی است که امریکایی ها قصدی برای خرو ج از افغانستان ندارند. در این بین گذشته از این نیز باید مقداری  منتظر بود تا بتوان اظهار نظر قاطع تر ی نسبت به بحث خرو ج و بحث واگذاری امور امنیتی  به افغانها انجام داد.

 

* وزارت دفاع افغانستان اخیرا اعلام کرده است که ارتش ملی افغانستان به ۱۵۲ هزار تن رسیده است.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح :با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید

 

 

Share