نقش و نوع نگاه ارتش در شرایط کنونی به تحولات پاکستان
شهریور ۲۵, ۱۳۹۳ – ۱۲:۳۳ ب٫ظ |

ماشاءالله شاکری
سفیر پیشین ایران در پاکستان
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC
 
نقش ارتش در بحران کنونی پاکستان
هرکسی که با تاریخ و تحولات پاکستان آشنا باشد، شاید اولین سوءظنش به سمت ارتش و نهاد ارتش می …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, گفتگو

بهار عربی و پراگماتیسم اسلامی ترکیه گفتگو با د.قدرت الله احمدیان

نگارش در اسفند ۶, ۱۳۹۰ – ۱۱:۰۰ ق٫ظ
بهار عربی و پراگماتیسم اسلامی ترکیه  گفتگو با د.قدرت الله احمدیان

گفتگو از بهزاد خالوندی و اردشیر پشنگ

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


رابطه میان «دین» و «قدرت» و چگونگی تنظیم تعامل آن دو با هم، یکی از مهمترین مباحث اندیشه سیاسی چه در اسلام و چه در غرب در طول تاریخ تا به امروز بوده است. رابطه ای که مباحث پیرامون آن همچنان گرمی خود را در محافل آکادمیک، حوزه های علمیه و مراکز دیگر حفظ کرده است. رابطه ای که در نقاط مختلف جهان نتایج متفاوتی را به بار آورده است به نحوی که در اروپا شاهد آن بودیم بعد از جنگهای صدساله که به پیمان وستفالیا منجر شد آغاز افول نهاد کلیسا در عرصه قدرت سیاسی بود و روندی سکولاریستی به تدریج اروپا را در بر گرفت اما در خاورمیانه بر خلاف اروپایی ها همچنان این دو عنصر در کنار هم بر سرنوشت ملل مختلف آن تاثیرگذار هستند در این بین، دولتهای حاکم بر سرزمین آناتولی چه تحت عنوان امپراتوری عثمانی و چه با نام جمهوری ترکیه چندین سده است که از جمله تاثیرگذارترین دوّل بر تحولات و روندهای منطقه محسوب می شوند. ترکها که بعد از فروپاشی عثمانی بنا به ایده های سکولاریستی و غرب گرایانه کمال مصطفی (آتا ترک) راه خود را از خاورمیانه (سرزمینهای اسلامی و عربی) جدا کردند طی یک دهه اخیر و به دنبال روی کار آمدن حزب لیبرال و اسلامگرای عدالت و توسعه اقدام به تغییر سیاستهای منطقه ای خود گرفته و با نوعی شرق گرایی یا نوعثمانیسم نگاه تازه و قابل توجهی را به خاورمیانه کرده اند. وقوع تحولات موسوم به بهار عربی که از ژانویه سال گذشته آغاز و طی آن تاکنون سیمای رهبران در چار کشور عربی خاورمیانه و شمال افریقا را تغییر داده است از جانب ترکها به مثابه فرصتی به شمار آمده تا طی آن با الگو قرار دادن خود برای کشورهای دچار تحول، راه را برای افزایش نفوذ منطقه ای و تبدیل شدن به قدرت اول خاورمیانه باز کنند. در این میان به سراغ «دکتر قدرت الله احمدیان» استاد روابط بین الملل دانشگاه رازی کرمانشاه رفته ایم تا ضمن بررسی چگونگی روی کار آمدن اسلامگراها در ترکیه و پیروزهای متداومشان به چگونگی تلاش رهبران این حزب برای تلفیق سازگارتر دین و قدرت با استفاده از روش دموکراتیک و در نظر گرفتن مفاهیمی همچون حقوق بشر بپردازیم:

در سالی که گذشت شاهد آن بودیم حزب عدالت و توسعه توانست برای سومین دوره پی در پی در انتخابات پارلمانی پیروز شده و بر اریکه قدرت همچنان تکیه زند ارزیابی کلی شما از این روند رخ داده در ترکیه چیست؟

پیروزی های حزب عدالت و توسعه در ترکیه عرصه ی تازه ای را در سیاست این کشور گشوده است و به نظر می رسد برنده شدن در انتخابات موفقیتی چشمگیر برای ادامه ی کار جریانی محسوب شود که تحت عنوان روشنفکر دینی خود را در ترکیه مطرح کرده اند. روشنفکران میانه رویی که بعد از پشت سرگذاشتن نقدهای جدی سکولارها در زمان نجم الدین اربکان و سپس تعطیلی حزب وابسته به ایشان جریان اسلام گرا را در ترکیه دوباره با موفقیت بازسازی کردند. در واقع این پیروزی به منزله ی گسترش قدرت جریان میانه رو اسلامی در این کشور بود  البته لازم به ذکر است که موفقیت های چشمگیر حزب عدالت و توسعه در عرصه ی اقتصاد، بسط حقوق شهروندی، بهبود وضعیت حقوق بشر و همچنین کسب موفقیت های قابل توجه در عرصه ی سیاست خارجی، تأثیر زیادی در جلب آرا و کسب مردم ترکیه توسط این حزب داشته است.

پیش از عدالت و توسعه هم شاهد حضور احزاب اسلامگرای دیگری در ترکیه بوده ایم که آخرین آنها حزب فضیلت به رهبری نجم الدین اربکان فقید بود اصولاً سابقه احزاب و جریانات اسلامگرا در تاریخ سیاسی ترکیه چگونه بوده است؟ یا به عبارتی دیگر دین اسلام چه جایگاهی در سپهر سیاسی دوّل حاکم بر آناتولی داشته است؟

اگر به تاریخ این کشور و به ویژه به دوره ی عثمانی نگاهی بیاندازیم، درمی یابیم که ترکیه یک کشور مهم مسلمان بوده و قرن ها عنوان امپراطوری اسلامی را با خود به یدک می کشیده است و صرف نظر از مقطعی که کمالیست ها در قدرت بوده اند، مذهب در ترکیه همیشه از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده است. شما اگر به نمادها، سمبل ها، معماری، ادبیات و فرهنگ این کشور نگاه کنید، می بینید که این ها با فرهنگ و تفکرات اسلامی کاملاً عجین هستند، بنابراین ترکیه هرگز از این جریانات اسلامی به دور نبوده است. بعد از جنگ جهانی اول و ظهور کمالیست در ترکیه، دین و مذهب آسیب جدی دیدند و از صحنه ی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عقب نشینی کردند. البته این عقب نشینی امری خودجوش و درون زا نبود که در یک روند طبیعی اتفاق افتاده باشد، بلکه این عقب نشینی امری کاملاً برنامه ریزی شده و تحت تأثیر جریانات مختلفی از قبیلِ شکل گیری تحولات جدی در سطح بین الملل و گسترش مؤلفه هایی همانند صنعتی شدن، شهر نشینی، سکولاریسم و اومانیسم انجام گرفت. این نوسازی کمالیستی با وجود ُافت و خیزهای فراوان تا اواخر قرن بیستم استمرار پیدا کرد. از این زمان به بعد ما آرام آرام شاهد بروز واکنش های جدی در جامعه ی ترکیه نسبت به آن هستیم. البته واکنش هایی از این دست در دیگر کشورهای اسلامی هم شکل گرفت و به عنوان نمونه انقلاب ایران را در همین راستا باید دید. در ترکیه گرچه انقلاب اسلامی روی نداد، ولی شاهد ظهور جریانات اسلام گرا با گرایش های محافظه کارانه، سنتی و حتی بنیادگرا و رادیکال در این کشور هستیم. اما به طور طبیعی ما در همه ی کشورهای اسلامی در کنار جریانات محافظه کار و رادیکال، شاهد حضور یک جریان سوم هم هستیم که به جریان اسلام گرای اصلاح طلب و یا نوگرای میانه رو معروف است، که این جریان به دنبال ایجاد نوعی سازش میان مؤلفه های مدرن و مؤلفه های دینی و اسلامی است. لذا اگر به پیشینه ی حزب عدالت و توسعه نگاه کنیم، در می یابیم که این حزب استمرار همین جریان نوگرای دینی در جامعه ی ترکیه است. جریانی که کسانی همانند فتح اله گولن در دهه ی نود آن را رهبری می کردند و از پشتوانه ی اجتماعی خوبی نیز برخوردار بودند. طرفداران آموزه های گولن به جنگ مدرنیته نمی رفتند و مخالف مؤلفه های مدرن نبودند، بلکه سعی می کردند که سازشی میان این دو برقرار کنند. هرچند فتح اله گولن در ترکیه ی امروز حضور ندارد، اما افکار و اندیشه هایش هنوز هم تأثیرگذار هستند. او سرمایه گذاری های زیادی انجام داد و مدارسی را در ترکیه دایر کرد که زمینه را برای بسط مفاهیم دینی ایجاد کردند، به گونه ای که این مفاهیم رایج در میان روشنفکری دینی در واقع برگرفته از آموزه های فتح اله گولن هستند. البته همانگونه که اشاره شد در کنار این جریانات نوگرای دینی، واکنش های رادیکالی نیز از سوی برخی اسلام گراها مثل «حزب الله» بر علیه مدرنیزاسیون در ترکیه شکل گرفت. همچنین این حرکت اسلام گرایانه، جریانات محافظه کاری همانند آقای اربکان (رهبر حزب رفاه و سعادت) و یا بعدها جریان حزب فضیلت (به رهبری رجایی کوتان) را هم در دل خود داشت. در حالی جریان آقای اردوغان برخلاف گروههای رادیکال، سنتی و محافظه کار خواهان چنین چیزی نبود.

چرا تا پیش از حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان، احزاب اسلامگرای دیگر نتوانستند موفقیت چندانی در سطح جامعه و بخصوص دستیابی و حفظ قدرت کسب کنند؟

این ناکامی ها دلایل مشخصی دارند. زمانی که این احزاب اسلام گرا به قدرت رسیدند خواهان یک نوع مبارزه ی جدی با مؤلفه های مدرن در جامعه ی ترکیه شدند. این ها اگر چه مایل به سازش با غرب و  بهره گیری از تکنولوژی غربی بودند، ولی در نهایت خواهان اسلامی شدن فرهنگ بودند. لذا جامعه ی ترکیه که بیش از هفتاد سال به سکولاریسم و لائیسم (که مؤلفه های نگاه کمالیستی بودند) عادت کرده بود، نمی توانست به یکباره فرهنگ غربی را کنار گذاشته و فرهنگ اسلامی مورد نظر آقای اربکان را پذیرا شود. از این رو می بینیم زمانی که نظامیان در دفاع از نظام سکولار بر علیه آقای اربکان وارد عمل می شوند، جامعه ی ترکیه با این قضیه خیلی با بدبینی مواجه نمی شود و حتی انحلال حزب رفاه توسط دادگاه قانون اساسی ت هم واکنش چندانی را بر نمی انگیزد. در واقع این ها می خواستند ایدئولوژی اسلامی را در جامعه ی همانند ترکیه رواج دهند، لذا دلایل شکست آن احزاب را در ایدئولوژیک بودن آن ها می دانم.

به نظر می رسد که حزب عدالت و توسعه از ناکامی های گذشته ی احزاب اسلام گرا درس های بسیاری گرفته و این موضوع را به روشنی می توان از تعامل هوشمندانه ی این حزب با مسایل جاری این کشور فهمید. میان رویکردهای کنونی حزب مذکور با احزاب اسلام گرای پیشین چه تفاوت هایی وجود دارد؟

مهم ترین درسی که حزب عدالت و توسعه از این ناکامی ها آموخته این بوده که به رویارویی مستقیم با مظاهر فرهنگ سکولاریستی نپردازد. برخلاف احزاب قبلی که پیشرفت و توسعه ترکیه را در غالب تفکرات اسلامی جستجو می کردند، این ها با فرهنگ غربی و تفکر اروپایی سر سازش دارند و به دنبال این نیستند که فرهنگ ترکی را به یکباره تغییر دهند.  نکته ی دوم اینکه حزب اعتدال و توسعه به جای کشمکش آشکار با جریان های کمالیستی و سکولاریستهای افراطی، رویکرد نفی تدریجی آن ها را در پیش گرفته، و به کاهش نقش نظامیان و یا تضعیف جریانات ضد هویت کردی در ترکیه فکر می کند.  نکته ی سوم این است که جریانات اسلام گرای قبلی در برابر مؤلفه هایی مثل «حقوق بشر»، «حقوق شهروندی» و «حقوق اقلیت ها» رویکرد شفاف و آشکاری نداشتند، ولی جریان اخیر به این موضوعات مهم توجه نشان داده و این رویه باعث شده که پایگاه اجتماعی آن ها تقویت شود. البته حزب عدالت و توسعه یکسری بازنگری ها را در سیاست های خارجی این کشور نیز انجام داده است. در گذشته جریان آقای اربکان تمام تلاشش را معطوف به گسترش روابط با کشورهای اسلامی کرده و از میزان مناسباتش با غرب و کشورهای توسعه یافته کاسته بود، درحالی که دولت آقای اردوغان این رویکرد را ندارد. او ضمن اینکه سعی کرده بهترین روابط را با کشورهای اسلامی (از جمله ایران) داشته باشد، مناسباتش با غرب را نیز به هم نزده است که البته این نشأت گرفته از مشی پراگماتیسمی است که حزب عدالت و توسعه دنبال می کند.

طی سال های اخیر عدالت و توسعه به عنوان یک حزب اسلام گرا، با توجه به شرایط پیچیده ی ترکیه ظرافت های خاصی را در زمینه ی به کارگیری اسلام در عرصه ی سیاسی و اجتماعی این کشور مدنظر قرار داده است. چه تفاوت هایی میان دیدگاه های اسلامی این حزب و  احزاب اسلام گرای گذشته وجود دارد؟

نگاه حزب عدالت و توسعه به اسلام، با جریانات گذشته تفاوت های اساسی دارد. طی این سال ها حزب عدالت و توسعه نه رویکرد اسلام گرایی را در پیش گرفته که به محو تمام مؤلفه های غربی می انجامد، و نه رویکرد سکولاریستی را تائید می کند که به محو مؤلفه های اسلامی منجر می شود. این حزب سعی کرده که سازشی میان این دو مؤلفه ی نسبتاً ناهمخوان ایجاد کند، که کار چندان ساده ای هم نیست. رویکردی که این حزب در پیش گرفته، عبارت است از فاصله انداختن میان شیوه های زیستن در دنیای امروز و مبانی فلسفی و فکری، امری که می توان آن را در آرای فلاسفه ی پراگماتیست غرب همانند «ریچارد رورتی» پیدا کرد. در واقع این گروه تضاد میان اسلام با مقوله هایی همانند مدرنیته، نوسازی، اقتصاد بازار و دموکراسی را توانستند با تبعیت از آرای فلسفه ی پراگماتیسم حل و فصل کردند و نظام نامه ی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را با توجه به تجربه ی جامعه ی ترکیه نوشتند. چرا؟ چون مجادله بر سنت و مدرنیسم که اساساً یک مجادله ی فلسفی است، می تواند صدها سال ادامه پیدا کند و در پایان کار هم حل نشود، چیزی که ما در ایران هم آن را می بینیم. لذا ترک ها در اداره ی مملکت به عقلانیت و تجربه ی بشری روی آوردند و این گونه مجادله ها را به حوزه ی روشنفکری و دانشگاه محول کردند.  اما در این بحث اسلام کجاست و چرا می گویند این ها اسلام گرا هستند؟ اسلام برای این ها یک اسلام فلسفی و فقهی نیست. اسلام این ها یک اسلام تجربی و اخلاقی است و از  مؤلفه های مفید آن برای بسط دموکراسی و گسترش رفاه و توسعه ی اقتصادی بهره گرفته اند. به عبارت دیگر اسلامی که این ها دنبال کرده اند یک اسلام خدماتی و  رفاهی است یعنی بیشتر به کارکرد توجه دارند تا به ساختارهای فلسفی و فکری. از این رو من نظام سیاسی آقای اردوغان را یک نظام عرفی می دانم تا یک نظام اسلامی، به دلیل اینکه آن ها خیلی به دنبال پیاده کردن مبانی اسلامی و دینی در عرصه ی زیست اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیستند.

اما به رغم این تفسیر شما، بسیاری از حزب عدالت و توسعه به عنوان یک حزب اسلام گرا یاد می کنند، آیا می توان این حزب را با توجه به عملکردش در ساختار سیاسی ترکیه یک حزب اسلام گرا نامید؟

اسلام گراها دین اسلام را به عنوان یک مرجع قلمداد کرده و رجوع به آن را برای اصلاح جامعه و مقوله هایی از این دست ضروری می دانند. اگر ما چنین تعبیری از اسلام گرایی داشته باشیم، چیزی که ما در ترکیه امروزی می بینیم، اسلام گرایی محسوب نخواهد شد. حزب عدالت و توسعه به اسلام به عنوان یک مرجع و منبع برای ساختن یک نظام سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در جامعه ترکیه رجوع نمی کند، بلکه به اسلام بیشتر به عنوان یک منبع مربوط به حوزه ی زندگی خصوصی و همچنین منبعی برای تمایز خویش با کمالیست ها، سنت گراها، سکولارها و بنیادگراها رجوع می کند. به این تعبیر اسلامی که این حزب مورد تأکید قرار می دهد بیشتر با هدف نفی و در واقع فاصله انداختن میان خود و دیگران است، اسلامی که میان این باورهای حزب و نجم الدین اربکان و رجایی کوتان و حتی بنیادگرایان اسلامی تفاوت ایجاد می کند. اما این حزب در جایی که به دموکراسی رجوع می کند، تمام مؤلفه های مدرن دموکراسی لیبرال غربی همانند انتخابات آزاد، نظارت قانون بر انتخابات آزادی احزاب را می پذیرد. یعنی هیچ کم وکسری نسبت به دموکراسی های لیبرال (الا در جاهایی که نسبت به کُردها) در آن نمی بینیم.

به نظر می رسد دموکراسی در کنار فراهم نمودن عرصه ای برای حضور دوباره ی گروه های اسلام گرا در قدرت، کمک فراوانی نیز به گسترش آزادی های مذهبی در این کشور کرده است. مناسبات میان دموکرسی و اینگونه آزادی های مذهبی به چه صورت است و  جامعه ی سکولاری همانند ترکیه چگونه با این مسئله کنار آمده است؟

میان دموکراسی و آزادی عمل به احکام دینی در سطح فردی و حتی اجتماعی کشمکش و تضادی وجود ندارد، دموکراسی به معنی این نیست که افراد جامعه یک شکل شوند، زیرا این رویه نوعی دیکتاتوری است. بنابراین میان باورهای دینی حزب عدالت و توسعه (که مذهب را امری خصوصی می داند که البته باید تقویت شود) و دموکراسی تضادی مشاهده نمی شود. یعنی ما شاهد یک پیوستگی میان این دو مقوله هستیم؛ از بعدی این آزادی ها ی فردی دموکراسی را تقویت می کند و از بعدی دیگر دموکراسی هم موجب تقویت این آزادی ها ی فردی را در حوزه ی مذهب می شود. به ویژه اینکه جامعه ی ترکیه یک جامعه ی کمالیستی و اساساً ضد مذهب بوده، یعنی باورهای مذهبی در حوزه ی خصوصی مثل حجاب تا قبل از به قدرت رسیدن اسلام گراها ممنوع بوده و اینجاست که دموکراسی می آید و این نگاه را تضعیف می کند.

طی ده های اخیر ارتش ترکیه در نقش حافظ ارزش های نظام سکولار در این کشور  ظاهر شده و مانع از ادامه ی کار دولت های اسلام گرایی بوده که به زعم آن ها ترکیه را از مسیر آرمان های سیاسی و اجتماعی مصطفی کمال آتاتورک منحرف کرده اند. با تدوام دولت فعلی ترکیه به رهبری رجب طیب اردوغان از سال ۲۰۰۳ تا کنون، به نظر می رسد نظامیان این کشور به اجبار با واقعیت حضور گروه های اسلام گرا در ساختار سیاسی ترکیه کنار آمده باشند. آیا ما شاهد افول تدریجی قدرت نظامیان در این کشور هستیم و یا اینکه اتفاقات دیگری در صحنه ی سیاسی ترکیه رخ داده است؟

ما طی سال گذشته شاهد استعفای رئیس ستاد مشترک و فرماندهان نیروهای دریایی، هوایی و نظامی ترکیه در اعتراض به محاکمه ی افسران ارتش و یا فرار برخی ژنرالها به روسیه و محاکمه برخی دیگر بودیم. این قضیه نشانگر تداوم چالش میان نظامیان (به عنوان بازوی اصلی کمالیست ها) و دولت های اسلام گرا است. اما در حال حاضر قدرت نظامیان به نسبت گذشته بسیار کاهش پیدا کرده و آن ها دیگر آن توان پیشین را ندارند. در کاهش قدرت نظامیان فاکتورهای مختلفی تأثیرگذار بوده اند. فاکتور اول دستورالعمل اتحادیه ی اروپا مبنی بر کاهش قدرت نظامیان در این کشور است. در جامعه ی ترکیه اینگونه جا افتاده که قدرت گرفتن نظامیان و مداخله ی آن ها در تصمیم گیری های سیاسی مساوی با کندشدن روند پیوستن این کشور به اتحادیه ی اروپا است. اهرمی که در گذشته آقای اربکان و دیگر احزاب اسلام گرا از آن بی بهره بودند. نکته ی دوم برخورد تدریجی و گام به گام حزب آقای اردوغان با نظامیان است. این حزب با ایجاد اصلاحات تدریجی، کنترل های امنیتی و پرورش نظامیان اسلام گرا در ارتش، توانسته نظامیان را کنترل کند لذا در آینده نیروهای نظامی اسلام گرا قدرت فوق العاده ای در ارتش ترکیه پیدا خواهند کرد. نکته ی دیگری اینکه در دنیای امروز شاهد تغییر اساسی در کارکرد ارتش هستیم. در کشوری مثل ترکیه که سخت در پی رشد اقتصادی بالا و خواهان ایفای نقش به عنوان یک بازیگر سیاسی منطقه ای است، دیگر جایی برای یکه تازی های ارتش نیست و این نیرو بایستی همانند ارتش های بقیه ی کشورهای توسعه یافته ی دنیا از حوزه ی سیاست کاملاً کنار برود و کارکردهای خاص خود را دنبال کند. البته ارتش این کشور هم از این تغییر کارکردها تاثیر پذیرفته و ترکیه آرام آرام در حال تبدیل شدن از غالب یک دولت امنیتی، به یک دولت اقتصادی- تجاری است. بنابراین در آینده بیش از پیش شاهد کاهش نقش نظامیان تصمیم گیری های سیاسی خواهیم بود.

یعنی به عبارتی دیگر کمالیست ها دیگر نمی توانند همانند گذشته با تکیه بر قدرت ارتش به مقابله با گروه های اسلام گرا بپردازند؟

بله، کمالیست ها و احزابی مثل «جمهوری خلق» و  «حرکت ملی گرا» دیگر نمی توانند همانند گذشته با تکیه بر ارتش در صحنه ی سیاسی ترکیه فعالیت کنند و این رویه دیگر جوابگو نخواهد بود، زیرا چنین اقدامی تبعات بسیار سختی همچون کندشدن روند پیوستن به اتحادیه ی اروپا و همچنین از دست رفتن دستآوردهای اقتصادی اخیر را در پی خواهد داشت. انجام هرگونه کودتا به منزله ی انداختن ترکیه به یک وضعیت اسفناک خواهد بود که جبران عواقب آن ده ها سال طول خواهد کشید و کمالیست ها و سکولارها هم متوجه عواقب وخیم این موضوع هستند بنابراین دیگر امید چندانی به ارتش ندارند. کمالیست ها هم باید به دنبال پوست اندازی بوده و مشی نامطلوب دهه های اخیر خود را عوض کنند، که البته تا حدودی هم عوض کرده اند و تاکتیک های جدید و خط مشی جدیدی را در جامعه ی ترکیه دنبال می کنند.

حزب عدالت و توسعه طی سال های اخیر کاملاً فراتر از اندازه های یک حزب با خواسته های اسلامی عمل کرده و با موفقیت نسبی در جلب نظر دیگر نیروهای اجتماعی ترکیه، در قامت یک حزب تمام عیار ملی ظاهر شده است. چگونگی موفقیت این حزب در جامعه ی بسیار ناهمگون و پیچیده ای همانند ترکیه را چگونه تشریح می کنید؟

مشی حزب عدالت و توسعه یک مشی پراگماتیستی است و شما وقتی به عملگرایی معتقد باشید تمام عناصر جامعه را با همه تضادهایش را می توانید در آن جمع کنید. حزب عدالت و توسعه به دلیل همین مشی عمل گرایانه، می تواند عناصر متضادی همانند اسلام، ناسیونالیسم، دموکراسی، لیبرلیسم، پان ترکیسم و عثمانیسم را در خودش داشته باشد و در عین حال به عنوان یک حزب توده گرا و فراگیر کل جامعه ی ترکیه را هم در پشت سر خویش داشته باشد. لذا می بینیم دولت ترکیه در جایی از ناسیونالیسم ترکی بهره می گیرد، به وقت خود مدافع اسلام می شود و زمانی که لازم است موضع دموکراتیک به خود می گیرد و لیبرال می شود. این رویکرد عملگرایانه این امید را در دل جریانات مختلف هویتی و سیاسی در جامعه ی ترکیه ایجاد کرده که مطالبات آن ها از قلم نیافتاده و یا نخواهد افتاد.

کُردها یکی از مهم ترین جریانات هویت گرا در ترکیه هستند که دولت رجب طیب اردوغان گام های بلندی را برای حل مشکلات دیرینه ی آن ها برداشته و توانسته از حمایت های تأثیرگذار آن ها از سال ۲۰۰۳ تا کنون بهره مند شود. به نظر می رسد نوعی هوشمندی در اعطای امتیازهای سالهای اخیر به کُردها نهفته است و حزب عدالت و توسعه با جلب آرای کُردها، موقعیت خود را در برابر یک نیروی مخالف مشترک کاملاً بهبود بخشیده اند؟  

انتخاب کلمه ی «پراگماتیست» برای دولت فعلی ترکیه به رهبری آقای اردوغان کاملاً حساب شده است. حزب اعتدال و توسعه با به رسمیت شناختن حقوق مدنی کُردهای این کشور توانسته اعتماد آن ها را تا حد زیادی جلب کرده و با بهره گیری از حمایت این اقلیت قومی به خوبی توانسته میان خود و رقبای سیاسی اش یک بالانس برقرار کند. آن ها با حمایت از کُردها هم پایگاه اجتماعی خود را گسترش داده اند و  هم کمالیست ها را تحت الشعاع قرار داده اند. البته حزب عدالت و توسعه با وجود این حمایت ها، به وقت خود به شدت ترک گراست و حتی گاهی از اردوغان به عنوان یک «پان ترکیست» و «کمالیست» یاد می شود. شما می بینید که هنوز در پشت سر اردوغان و عبداله گل تصویر «آتاتورک» قرار دارد و کماکان آن احتراماتی که کمالیست ها برای موسس ترکیه ی جدید دارند، این ها هم قایل هستند و با این کار می خواهند نظر کمالیست ها را هم به خود جلب کنند.

رد پای افکار و عقاید اسلامی در شکل گیری دکترین جدید سیاست خارجی ترکیه تحت عنوان «نو عثمانیسم» کاملاً مشهود است و طبق مؤلفه های این دکترین، ترکیه در پی کسب جایگاه ممتاز امپراطوری عثمانی در دنیای اسلام است. این نقش آفرینی جدید تا چه اندازه از سوی دیگر کشورهای اسلامی قابل پذیرش است؟

همانگونه که اشاره گردید دکترینی که داود اوغلو  وزیر خارجه ی ترکیه طی سال های اخیر مطرح کرده اند، به دکترین «نوعثمانیسم» معروف شده است. این دکترین به نوعی بازسازی ترکیه ی دوران عثمانی محسوب می شود. همان گونه که امپراطوری عثمانی نقش زعامت دنیای اسلام را عهده دار بوده، دولت فعلی ترکیه هم همین باور را داشته و به دنبال ایفای نقش پررنگ تری در مسایل مختلف دنیای اسلام است، البته این نقش آفرینی به گونه ای نبوده که ایجاد  شائبه و بی اعتمادی کند. ترکیه در موضوع میانجیگری میان ایران و غرب بر سر پرونده ی هسته ای، در قضیه ی فلسطین و اسرائیل و یا مشکلات جاری لبنان، سوریه، عراق، آسیای میانه، قفقاز و حتی مسایل اروپا و بالکان، نقش یک میانجی واقعی و بی طرف را بازی کرده است. ترک ها معتقدند که ترکیه کنونی همچون گذشته به لحاظ ژئوپولتیکی، قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی از موقعیت ممتاز برخوردار است و توانایی ایفای این نقش را دارد. البته ترکیه در عمل چنین جایگاهی را هم برای خود پیدا کرده، الآن این کشور هم نزد دولت ایران دارای جایگاه و پایگاه است و هم نزد اروپا و ایالات متحده.

در تحولات اخیر خاورمیانه که به «بهار عربی» معروف گشته، برخی گروه های اسلام گرا با ستایش از  کارنامه ی حزب عدالت و توسعه در ترکیه، به نوعی تاثیرپذیری خود را از آن نشان داده اند بطور مثال حزب پیروز انتخابات مصر عدالت و آزادی نام دارد، حزب پیروز انتخابات مراکش عدالت و توسعه نام داشته و حزب النهضه هم در تونس دارای رویکیردهایی مشابه با عدالت و توسعه در ترکیه است به باور شما تجربه ی موفق حزب عدالت و توسعه تا چه اندازه قابلیت الگوبرداری از سوی دیگر کشورهای دنیای عرب را دارد؟

دین اسلام به لحاظ فرهنگی و هویتی، ریشه ی عمیقی در منطقه ی خاورمیانه دارد و بی تردید دنیای عرب در آینده تحت تأثیر اسلام خواهد بود و در این هیچ شکی نیست. اما چه نوع اسلامی و کدام اسلام؟ بی گمان یک نیروی عظیم اسلامی در دنیای عرب نهفته است که این ها خواهان حضور بیشتر در ساختار قدرت هستند. جریانات اخیر در دنیای عرب معطوف به نفی نیروهای سنت گرا (که دهه هاست در قدرت هستند) از یک سو، و بنیادگراهای ضد دموکراسی از سوی دیگر برآمده اند. در این میان تنها مشی اسلام میانه رو، اصلاح طلب و  نوگرا باقی خواهد ماند، که از توانایی برقراری یک سازش میان اسلام و دموکراسی برخوردار است. این نیروها بی تردید تجربه ی ترکیه امروزی و به ویژه حزب عدالت و توسعه را مورد توجه قرار خواهند داد و از موفقیت های قابل توجهی که این حزب به لحاظ مدیریت اقتصادی و سیاسی کسب کرده، و به ویژه از مشی پراگماتیستی آن الگوبرداری خواهند کرد، و معتقدم که ما در خاورمیانه شاهد رواج نوعی پراگماتیسم اسلامی همانند ترکیه خواهیم بود.

در پایان بفرمائید آینده ی اسلام گرایی در ترکیه را چگونه ارزیابی می کنید و تداوم حضور حزب عدالت و توسعه در قدرت به چه عواملی بستگی خواهد داشت؟

ادامه ی حضور حزب عدالت و توسعه در رأس قدرت، کاملاً بستگی به تداوم موفقیت های این حزب در عرصه ی سیاسی و اقتصادی و همچنین سیاست خارجی این کشور و به خصوص حل و فصل مسایل موجود برای پیوستن به اتحادیه ی اروپا دارد. همچنین بخشی از موفقیت های این حزب در آینده بستگی به استمرار همین مشی پراگماتیستی کنونی آن ها دارد و اینکه تا چه میزان توانایی ادامه ی تسامح و تساهلی که هم اکنون نسبت به کُردها، کمالیست ها، سکولارها و سنت گراها در پیش گرفته اند، را دارند. اگر این موفقیت ها همچنان ادامه پیدا کند، این حزب در آینده حرف های زیادی را برای گفتن خواهد داشت. و نکته ی سوم به قابلیت ها و توانمندی های احزاب مخالف در بسیج مردم باز می گردد. کمالیست ها و سکولارها سخت در پی این هستند که ضعف های این حزب را در نزد افکار عمومی برجسته تر کرده و یا بخشی از دست آوردهای حزب اعتدال و توسعه در جامعه ی ترکیه را به سود خود مصادره کنند. ممکن است بنا به عادت بازی های سیاسی این احزاب با یک سازماندهی خوب بتوانند در آینده نقش برجسته تری را ایفا کرده و دوباره به قدرت برسند. بی گمان اگر حزب عدالت و توسعه در تحقق وعده های انتخاباتی اش (همانند اصلاح قانون اساسی ترکیه) ناکام باشد، طبیعتاً آسیب بزرگی به پایگاه اجتماعی اش وارد خواهد آمد و زمینه ی لازم برای نقش آفرینی بیشتر جریانات مخالف در آینده ی سیاسی ترکیه فراهم خواهد شد.