شهریور ۲۷, ۱۳۹۷ – ۴:۲۷ ب.ظ |

مریم خالقی نژاد[1]
ابراهیم اخلاصی[2]
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC
در طول تاریخ روابط بین‌الملل و سیاست خارجی دو واژه” ساختارو کارگزار” بسیار مورد توجه بوده است. چرا که تغییر یکی منجر به تغییر روش دیگری …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آفریقا, خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

بررسی تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا در چارچوب رویکرد امنیتی

نگارش در اسفند ۱۳, ۱۳۹۰ – ۸:۲۲ ب.ظ
Share

فاطمه محمدی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


بیان رخداد

سال 2011 ، با رویدادهایی آغاز شد که دومینووار مناطق وسیعی از خاورمیانه و شمال آفریقا را فرا گرفت. کلید این تحولات در تونس زده شد و بلافاصله، مصر، لیبی، یمن، بحرین و تا حدودی اردن را در بر گرفت . تحلیل تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در شرایط کنونی، قابلیت بررسی از منظرهای گوناگون را دارد اما آن چه در این جا به عنوان شاکله محتوایی در نظر گرفته شده است مباحث و شاخص های امنیتی است.

تحلیل رخداد

تعابیر متفاوتی در مورد خیزشهای اخیر کشورهای اسلامی به کار می رود که حاکی از برداشتها و تفاسیر گوناگون و گاه متعارض در این زمینه است. گذشته از مباحثی مثل خیزش اسلامی یا بهار عربی، تعابیر دیگری همانند زلزله در کشورهای عربی، پادزهر یازدهم سپتامبر، دگرگونی سازنده خاورمیانه، پایان گفتمان دو گانه پذیرش سیستم پلیسی یا تحمل افراط گرایی اسلامی با ریشه های جریانات استعماری به کار گرفته شده است.

برخی از تحلیل گران غربی و داخلی، ناآرامی ها و انقلاب های اخیر در کشورهای عربی را تحت عنوان «بهار عربی» مفهوم بندی کرده و آنها را حرکتهایی دموکراسی خواهانه و ضد استبدادی صرف معرفی می کنند. در مقابل دیدگاهی وجود دارد که ناآرامی های اخیر را «بیداری اسلامی» در نظر می گیرد. از این منظر نشانه ها و نمودهای اسلامی قیام ها و انقلابات اخیر در کشورهای عربی را بیشتر می توان در قالب بیداری اسلامی و خواسته ها و مطالبات اعلام شده مردم، نمادها، شعارهای مذهبی قیام ها و راهپیمایی ها و مواردی از این قبیل ارزیابی کرد. هر چند که موارد مورد نظر تحلیل گران معتقد به بهار عربی بستر و زمینه ناآرامی های اخیر را فراهم کرده اند اما عامل اصلی، محرک و برانگیزاننده ناآرامی و قیام نبوده اند. اسلام و آموزه های اسلامی و رستاخیز آن در مقطع کنونی همان چیزی است که می توان به عنوان نیروی محرک قیام های عربی در نظر گرفت. خواست ها و مطالبات اعلام شده در این قیام ها، فراگیری شعارهای مذهبی بویژه الله اکبر و استفاده از نمادهای مذهبی در راهپیمایی ها نشان از نقش پر رنگ اسلام در این ناآرامی ها دارند.

در خصوص چرایی به وقوع پیوستن و رخ دادن قیام هایی این چنینی در این منطقه از جهان باید به این نکته اشاره نمود که کشورهایی که در آنها چنین ناآرامی هایی به وقوع پیوسته و یا در جریان است، گرفتار دولتهای مستبدی بوده اند که رابطه خود را با جامعه از دست داده بودند؛ هیچ گونه تمایلی به مشارکت جامعه با ساختار سیاسی نشان نداده اند  و محور اصلی تداوم قدرت خود را سرکوب قرار داده‎اند. چنین فرایندی در کشورهایی مثل مصر، عربستان، لیبی، اردن، تونس و مراکش بیش از سایر کشورها وجود داشته است. در این خصوص، فرید زکریا بر این باور است که حکام عرب خاورمیانه، اقتدارگرا، فاسد و سرکوب گر هستند. آنان تمایلی به برگزاری انتخابات ندارند.

آثار و نتایج تحولات دنیای عرب

تحولات اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا نشان دهنده تعارضات ساختاری میان جامعه و حکومت در این منطقه می باشد. شکل گیری موج تغییر در خاورمیانه را می توان واکنشی نسبت به ضرورتهای محیط داخلی، نیازهای امنیت منطقه ای و فرایندهای موجود در سیاست بین الملل دانست. به عبارت دیگر، این خیزشها به معنای پایان گرفتن بقایای آثار قرار سایس پیگو 1916 میان فرانسه و انگلیس و مرزبندی جهان عرب به صورتی جنگ خیز با فضایی توطئه آمیز و فروپاشی نظم سنتی عربی و اساساً دولت عربی است. نتیجه این تحولات می تواند احیای جهان عرب باشد. این حرکتها تلاش برای تعیین سرنوشت است و نه صرفاً اعتراض.

این خیزشها منشاء موثر بودن اعتراضات غیر خشونت آمیز و نبود ثبات و امنیت را برای تمامی حکومتهای اتوکراتیک به دنبال خواهد داشت. این تحولات به معنای پایان دوره ای که مشخصه‎ی آن شکست دولت و وجود جنگهای دائمی و بدون استراتژی خاتمه، در تمام جهان عرب بود که در آن جنگ میان قومیتها، فرقه ها و حاکمان همیشگی بود و تلاش دولتها نه برای خاتمه این جنگها و پایان مشکلات، بلکه تنها برای بقای خودشان بود.

بی ثباتی و ناامنی در خاورمیانه و شمال آفریقا می تواند تأثیرات مستقیمی بر امنیت ملی و امنیت شهروندان سایر کشورها داشته باشد. به خصوص در مورد کشورهایی که موضوعاتی همچون تروریسم، ناامنی و بی ثباتی، جرایم فراملی و تسلیحات کشتار جمعی را جزو  اولویت ها و اصول کلیدی سیاست خارجی خود تعریف کرده اند. به زعم بنده، در شرایط کنونی مسئله اصلی، تثبیت وضعیت سیاسی و امنیتی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا می باشد. در حال حاضر کشورهای غربی تلاش می کنند که از رشد اسلام گرایی در این مناطق جلوگیری کنند و به دنبال مدیریت صحنه از طریق نو سازی، استخدام ظرفیتهای داخلی و تسریع فرایند دموکراسی سازی و کمک به توسعه سیاسی و اقتصادی هستند. در واقع نگاه آمریکا و انگلیس به تحولات منطقه اساساً نگاهی امنیتی است. از نظر آنها ناآرامی های اخیر، زمینه را برای رشد افراط گرایی و به قدرت رسیدن عناصر متعارض با منافع غرب در این کشورها فراهم می آورد از این رو تلاش می کنند تا از طریق مدیریت صحنه، از روی کارآمد کردن جریانهایی که می توانند منافع و امنیت ملی این کشورها را در خاورمیانه و شمال آفریقا به مخاطره اندازند جلوگیری کنند.

بهر رو یک قطب جدید در نظام بین الملل با عنوان قطب ملت های مسلمان در حال ظهور و در واقع جهان به سمت چند قطبی شدن در حال حرکت است. به گفته رابرت مالی، ایران و ترکیه تنها دو دولتی هستند که در مسایل این منطقه نفوذ دارند در حالی که هر دو غیر عرب هستند. در واقع یک تنازع گفتمانی بین گفتمانهای انقلاب اسلامی ایران و گفتمان اسلام گرای ترکیه وجود دارد و غربیان تلاش می کنند که الگو ایران برجسته نگردد.

اگر چه هنوز برای قضاوت نهایی زود است ولی آنچه مشخص است این است که اگراراده سیاسی مردم حاکم شود،اراده مردم در درجه اول به دنبال فاصله گرفتن از رژیم صهیونیستی هستند. زیرا روحیات مردم، علما، روشنفکران، روحیاتی بر ضد رژیم صهیونیستی است بنابراین بازنده اصلی جریان رژیم صهیونیستی است.

از جمله مباحث دیگری که در باب امنیت منطقه مطرح می گردد امنیت حوزه انرژی است . از آنجا که اکثر کشورهای درگیر بحران از منابع غنی و عظیم نفت و گاز برخوردار می باشند از این رو  ناآرامی های اخیر می تواند بازارهای سرمایه را تحت تأثیر خود قرار دهد.

دورنمای رخداد

 این تحولات یک نقطه عطف و یک چرحش تاریخی محسوب می گردد و یک مصاف عظیم در حال روی دادن است، مصافی که برنده خیلی می برد و بازنده خیلی می بازد. چالش ها و تنشها هم زیاد است و فرصتها و تهدید ها در هم تنیده شده هستند. در هر تهدید، فرصتی و در هر فرصت، تهدیدی نهفته است و در طول تاریخ چنین شرایطی کمتر وجود داشته است. در هر صورت وضعیت در منطقه تغییر کرده و این تغییر ادامه خواهد یافت و قطعاً به وضعیت قبلی بر نمی گردد و پیش بینی آنکه چه چیزی در آینده رخ خواهد داد آسان نیست، چون عوامل مختلفی بر این امر تأثیرگذارند از مثبت گرفته تا منفی از سازنده تا مخرب.  اسلام گرایی در منطقه ای که این انقلابها رخ داده و دیگر نقاط جهان اسلام، اجتناب ناپذیر خواهد بود. با توجه به شرایط هر کشور و منطقه ای، نوعی از اسلام گرایی ظهور خواهد کرد. پیش بینی این که چه زمانی این تحولات و تغییرات به ثبات می رسد قطعی و آسان نیست.

Share