آذر ۸, ۱۴۰۰ – ۱۱:۳۶ ق.ظ |

 استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل بین الملل
مرکز بین المللی مطالعات صلحIPSC-

در ماه های اخیر رویکردهای سیاست خارجی امارات با تغییراتی روبرو بوده است. گفتگوی زیر با دکتر مظاهری برای بررسی بیشتر اهداف و نوع …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, بحرين, خاورمیانه, خلیج فارس, گزیده ها, مقالات

بحران نظامی گری و تنش های هویتی در حوزه خلیج فارس 

نگارش در مهر ۲۷, ۱۴۰۰ – ۶:۵۹ ب.ظ
Share

مریم وریج کاظمی

پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

کشورهای حوزه خلیج فارس مهمترین گروه از کشورهای جهان هستند که از نظر جغرافیایی، ژئوپلیتیک و منابع، بر اقتصاد سیاسی جهان و نفوذ منطقه ای همچنین استراتژی کلان کشورهای جهان به خصوص کشورهای صنعتی تاثیر مستقیم می گذارند. انرژی نفت و گاز، تنگه استراتژیک هرمز، بازار فروش کالا، مسیرهای حمل و نقل و حضور کشورهای صنعتی غربی از جمله عوامل مهم در قبال مسائل امنیتی و نظامی این حوزه محسوب می شود. از این رو تمرکز بر تغییرات در سطح داخلی و متعاقبا تعاملات منطقه ای آنها را وادار به اتخاذ سیاست های محافظه کارانه در برخورد با تحولات فضای پیرامونی می کند.

بر همین اساس کشورهای عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس در دهه های گذشته مبالغ هنگفتی را صرف خرید تسلیحات گران قیمت و ظرفیت سازی برای جلوگیری از تجاوز و افزایش قدرت نظامی خود کردند. اما آنچه که مشخص است، خرید سیستم های تسلیحاتی غیرضروری، فساد را از آن جهت که محدودیت های نامتعارف سیاسی را ممکن می سازد و بر قیمت نفت و افزایش بودجه تاثیرگذار است، گسترده می کند. ضمن اینکه اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس بر رانت نفت و اقدامات مالیاتی تکیه دارند. بر این اساس، شهروندان پرداخت کننده مالیات همواره به دنبال این هستند که دولت را در سطح بالایی از مسئولیت پذیری قرار داده و علاوه بر این، مطالبه هایی را برای حقوق سیاسی بیشتر و آزادی های مدنی مطرح کنند.

مبنای درآمدهای غیر مالیاتی کشورهای مورد مطالعه بر اساس این اصل که کسب درآمد به طور مداوم خواست های حقوق سیاسی را وادار به پاسخگویی می سازد، مانع تعامل فعال و مثبت با شهروندان و جامعه می شود. بنابراین ساختارهای دولتی حاصله تا حد زیادی از جامعه جدا شده اند و به اندازه کافی قوی نیستند که بتوانند در مواقع بحران به طور فعال با خواسته های اجتماعی کنار بیایند. تنها در صورتی که سیاست های مشخصی برای جذب درآمدهای غیر نفتی در دراز مدت دنبال شود، می توان بر آن غلبه کرد و ساختارهای دولتی موثری ایجاد کرد. در صورت عدم وجود این موضوع، دولتهای رانتی ممکن است به دولتهای شکست خورده همانند دولت عراق تبدیل شوند(1).

حاکمان عرب خلیج فارس با مشوق هایی برای توسعه منابع غیر اقتصادی برای حفظ حمایت مردمی و در عین حال به حداکثر رساندن درآمدها مواجه هستند. این کشورها با کاشتن بی اعتمادی عمومی، برجسته سازی تهدیدها و تأکید بر توانایی آنها در تضمین امنیت، می توانند حمایت داخلی را تقویت کرده و فشار را برای اصلاحات ارزان تر از توزیع مزایای رفاهی کاهش دهند. داده های نظرسنجی از چهار کشور حوزه خلیج فارس یعنی بحرین، کویت، عمان و قطر نشان می دهد که دولت ها می توانند به طور موثر جمعیت را در حالت بی تحرکی سیاسی قرار دهند، حتی اگر مزایای اقتصادی شهروندان در حال کاهش باشد. ضمن اینکه رژیم های حاکم خلیج فارس قوانین انتخاباتی و به طور کلی قانونی را وضع می کنند که بر اساس سیاست های هویتی، شکاف ها را نهادینه می کند. روایت های ملی در خلیج فارس غالباً منحصر به فرد هستند و تفاوت بین شهروندان را برجسته می کنند بدین ترتیب که بخش های خاصی از جمعیت را بر دیگران ترجیح می دهند. رژیم های عربی خلیج فارس به طور فزاینده ای حتی مخالفان با رفتار مسالمت آمیز را به عنوان یک تهدید واقعی برای امنیت ملی و نه به عنوان یک چالش سیاسی معمولی تلقی می کنند.حتی برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یک سیاست خارجی قاطعانه و ماجراجویانه انجام داده اند که به بی ثباتی منطقه کمک کرده و ملی گرایی با تاثیر از  نظامی گرایی را ترویج داده است. بر این اساس، احساس ناامنی با وعده های دولت مبنی بر سازماندهی مجدد اقتصادی در مواجه با کاهش درآمدهای نفت و گاز افزایش می یابد(2).

ضمن اینکه رقابت ژئوپلیتیکی بین ایران و عربستان سعودی بسیاری از درگیری های جاری در سراسر منطقه از جمله جنگ های نیابتی در یمن، عراق و سوریه را تشدید می کند و درگیری های مبتنی بر هویت که سنی ها را در برابر شیعه قرار داده است، شکل پیچیده ای به خود می گیرد. البته افزایش سطح درگیری های فرقه ای که پس از سقوط صدام حسین خاورمیانه را فرا گرفت ریشه در توازن ناپایدار قدرت در منطقه خلیج فارس و درگیری بین دو وزنه سنگین خلیج فارس یعنی ایران و عربستان سعودی دارد. بر این اساس مسائل بین شیعه و سنی مانند ظرفی است که حاوی تفاوت های الهیاتی، نارضایتی های اجتماعی و سیاسی، خاطرات تاریخی و ترس های عمیق است که می توان آنها را در پی دستیابی به جاه طلبی های ژئواستراتژیکی در نظر گرفت(3).

آنچه که مشخص است، ایران، ایالات متحده امریکا و شرکای استراتژیک عرب آن تمایلی به وارد شدن به جنگ بزرگ دیگری ندارند. اما تلاش مضاعفی برای ایجاد منطقه خاکستری و جنگ ترکیبی همراه با مبارزه سیاسی برای نفوذ منطقه ای وجود دارد. ضمن اینکه که پاندومی کوئید19 ممکن است در آینده تأثیر گسترده ای بر تثبیت حضور ایالات متحده امریکا و هزینه های امنیت ملی اش، هزینه های نظامی اعراب و واردات اسلحه و در نهایت هزینه های نظامی ایران و تولید نظامی داخلی داشته باشد(4).

از سوی دیگر، در منطقه خلیج فارس کماکان نفت تهدیدی بلند مدت برای صلح و ثبات به شمار می رود، بنابراین همچنان مورد توجه اصلی بازیگران فرامنطقه ای برای اعمال اراده خود بر سیاست های کشورهای منطقه است، حتی در اولویت ها و تاکتیک های آنها عنصر نفت منعکس کننده رقابت و مذاکرات و تضمین کننده وابستگی ایدئولوژیک به نهادهای حاکمیتی در نظر گرفته می شود. از این رو بدون بازار نفت منابع مالی کاهش می یابد و توسعه نظامی گری در میان کشورهای حوزه خلیج فارس با موانع جدی مواجه می شود و به همان میزان از تنش های فرقه ای و هویتی میان شیعه و سنی کاسته شده و پروسه صلح و ثبات جایگزین گرایش های سختگیرانه و محافظه کارانه می شود. 

به هر روی، سیستم نامتوازنی در خصوص نابرابری های امنیتی-اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس به وجود آمده که ناشی از هزینه های سرسام آور نظامی است. نظامی شدن منطقه خلیج فارس علاوه بر خسارات سنگین اقتصادی و بی ثباتی سیاسی، ترکیبی از مداخلات خارجی در جهت آسیب رسانی به نهادهای فرهنگی-اجتماعی را شکل می دهد که بحران مشروعیت را تشدید خواهد کرد. از سوی دیگر، در صورت حفظ تعادل قدرت در منطقه خلیج فارس، سایر قدرتهای میانی نیز باید وزن ژئوپلیتیکی خود را بالا بکشند که در غیر این صورت تخریب روندهای رایج در منطقه بخصوص در بخش فرقه ای و هویتی تسریع خواهد شد. در خصوص عوامل مهم در بحران ژئوپلیتیک منطقه ای، ابتدا رفتار عربستان سعودی و اطمینانش از پشتیبانی ایالات متحده امریکا یک مسابقه بی پایان را بدون بُرد آغاز می کند و واکنش جمعی نسبت به آن، نتیجه ای جز تقویت روحیات نژادپرستی و افزایش اهرم های فشار برای جدای طلبی سرزمینی نخواهد داشت که البته این موضوع پیش درآمدی بر افزایش تعداد سازمان های جهادی خشن، رادیکالیزاسیون و تروریسم است. 

کلید واژگان: نظامی گری, فرقه گرایی, بحران ,هویت, خلیج فارس,امنیت, مریم وریج کاظمی

1-https:// cairn.info/revue-a-contrario-2008-1-page-102.htm

2-https://carnegieendowment.org/political-economy-of-sectarianism-in-gulf-pub-64410

3-DOI:10.1080/25765949.2018.1436129

4-Anthony H. Cordesman,2020, Iran and the Changing Military Balance in the Gulf – Net Assessment Indicators,, https://www.csis.org/analysis/iran-and-changing-military-balance-gulf-net-assessment-indicators

Share