علل و روند تحریف نام خلیج فارس
اردیبهشت ۶, ۱۳۹۶ – ۶:۰۶ ق.ظ |

دکترمحمد عجم
کارشناس مسائل خلیج فارس
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC
 

کشورهای عربی قرون متمادی زیر سلطه استعمارگران بودند و وقتی هم از زیر سلطه استعمار عثمانی و استعمار غرب آزاد شدند با کثرت دولتها و …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » اوراسیا, خلیج فارس, مقالات, مقالات تحلیلی

بحران در روابط عربستان و روسیه : طرح پرونده های اختلاف زا در روابط ریاض- مسکو (قسمت دوم و پایانی: سلفی گری در مرزهای روسیه و گسترش نگاه تقابلی در بحران سوریه)

نگارش در آذر ۷, ۱۳۹۱ – ۳:۰۱ ق.ظ
بحران در روابط عربستان و روسیه : طرح پرونده های اختلاف زا در روابط ریاض- مسکو (قسمت دوم و پایانی: سلفی گری در مرزهای روسیه و گسترش نگاه تقابلی در بحران سوریه)

کامران کرمی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رخداد

در قسمت اول مقاله به سیاست های نفتی ریاض که موجب حساسیت و نگرانی مقامات روسی را فراهم آورده، اشاره گردید و گفته شد که افزایش تولید نفت  و همچنین نگاه معتدل مقامات ریاض به افزایش قیمت نفت که در مقاطع مختلف از سوی این کشور دنبال شده است، در نگاه روسیه نوعی تهدید برای گسترش سیاست های توسعه گرایانه این کشور محسوب می شود و از اینرو نفت به عنوان یک موضوع اختلافی در روابط دو کشور و به خصوص از نگاه مقامات مسکو به حساب می آید. در این قسمت به حمایت سعودی ها از اسلام گرایان در مرزهای روسیه پرداخته می شود. با توجه به حمایت های گسترده سعودی ها از اسلام گرایان در خاورمیانه و محیط پیرامونی روسیه، روس ها در سال های گذشته همواره ارتباط و پشتیبانی مالی سعودی ها از گروه های معارض همچون شورشیان چچن را در زمره یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی در خارج از مرزهای روسیه قرار داده و از سیاست های این چنینی ریاض در حمایت از افراط گرایی مذهبی بشدت انتقاد کرده اند و از آنچه به نام بنیادگرایی اسلامی در روسیه و در مناطق پیرامونی مشاهده می شود، اظهار نگرانی می کنند. در این قسمت ضمن طرح این موضوع، گسترش این نگاه تقابلی را در بحران سوریه نیز مورد تحلیل قرار خواهیم داد. نویسنده معتقد است که دلیل بروز این وضعیت که علاوه بر طرح موضوعات اختلاف زا می باشد، در جهت گیری های کاملاً متضاد دو کشور نسبت به مرحله گذر حیات سیاسی خاورمیانه در مقطع جاری و بخصوص رویکردهای متضاد دو کشور در قبال راه حل بحران سوریه انعکاس پیدا نموده است.

واژگان کلیدی: ریاض مسکو، روابط اختلاف زا، محیط پیرامونی، گسترش سلفی گری، تهدیدات امنیتی، بحران سوریه

تحلیل رخداد

یکی از نگرانی های امنیتی روسیه که در دکترین نظامی – امنیتی این کشور نیز انعکاس پیدا نموده است، تهدیدهایی است که در مرزهای خارج نزدیک و بخصوص رشد بنیادگرایی اسلامی و خیزش جنبش های اسلامی در محیط پیرامونی و در حیاط خلوت روسیه می باشد. روس ها در سال های گذشته همواره ارتباط و پشتیبانی مالی سعودی ها از گروه های معارض همچون شورشیان چچن را در زمره یکی از مهمترین تهدیدهای امنیتی در خارج از مرزهای روسیه قرار داده اند. همچنین هراس از طالبان در افغانستان و رفتار آنان در مخالفت با منافع روس ها از دیگر نگرانی های روسهاست که عربستان را مسئول تشدید و یا مسبب این عوامل می دانند. در واقع حجم زیادی از تبلیغات روسیه درباره عربستان سعودی متمرکز بر رفتار منتسب به ریاض در خصوص این مسائل و بخصوص چچن است. بویژه از شروع دومین جنگ روسیه – چچن در پاییز 1999، مسئولان امنیتی روسیه و دولت داغستان و دیگران به طور مستقیم عربستان را به حمایت از شورشیان چچن متهم نمودند. این اتهام با آنچه که توسط بنیاد اسلامی «الحرمین» در عربستان سعودی صورت می گیرد، تقویت می گردد. «اقرأ» دیگر بنیاد اسلامی است که توسط عربستان پایه ریزی شده است و به فعالیت های اطلاعاتی در داغستان و چچن مبادرت می ورزد.

علاوه بر این تحلیلگران روسی بر این باورند که مساعدتهای سعودی موتور حرکت و علت ظهور بنیادگرایی اسلامی سنی و آنچه که روسیه از آن به وهابیسم یاد می کند در شمال قفقاز و آسیای مرکزی است. بنابراین مقامات روسی آشکارا عربستان را به جهت وجود این حمایت ها مورد انتقاد قرار داده و مقامات آل سعود نیز متقابلاً و البته به روش معمول خود مساعدت و پشتیبانی از شورشیان چچن را رد می کنند و اذعان دارند که حمایت و پشتیبانی از یک جریان اسلامی الزاماً به معنای حمایت رسمی از آن نخواهد بود. نکته ای که مقامات عربستان بر آن تأکید می کند این است که بنیادهای اسلامی تأمین کننده نیازهای مهاجران و پناهنگان می باشند و خود روسیه نیز بدان آگاه است. رویه این بنیادهای خیریه فراهم آوردن کمک و مساعدت مستقیم به نیازمندان مسلمان می باشد. سعودی ها همچنین در مورد اسلام گرایی و وهابیسم نیز معتقدند که اسلام گرایی ای که در مرزهای روسیه در حال رشد است، با گونه های پرنفوذ پاکستان و افغانستان پیوند دارد و نه با عربستان. آل سعود بر این باور است که بر عکس آنچه که مقامات روسی اذعان دارند، این رفتار و عملکرد روس ها نسبت به مسلمانان است که باعث و بانی مشکلات مسکو گردیده است. نکته ای که سعودی ها بر آن دست گذاشته اند تا حدود زیادی ریشه در واقعیت دارد، چرا که دو بار جنگ و درگیری روسیه با جدایی طلبان چچنی در سال های 1994 و 1999، سبب افراطی شدن بخشی از این جمعیت مسلمان و گسترش اسلام سلفی در این کشور شده است. بسیاری از جوانان مسلمان روسیه خود را عضوی از امت جهانی اسلام می دانند تا شهروند سرزمین مادری خود روسیه. بنابراین دو واقعیتی که در این میان وجود دارد این است که اظهارات و اتهامات مقامات روسی، موجب تحریک ریاض به تغییر سیاست هایش نگردیده است، چرا که قدرت مالی ریاض در تعیین سیاستهایش برگ برنده را در اختیار این کشور قرار داده است. از طرف دوم از دید بسیاری از تحلیل‏گران سیاسی، سیاست سعودی تماماً از ملاحضات‏ مذهبی مایه می‏گیرد و عربستان سعودی به‏عنوان قهرمان ظهور دوباره اسلام در جوامع آسیای‏ مرکزی به نظر می‏آید. این گزاره در واقع با ماهیت و نوع کمکهای سعودی به آنها در طول‏ سالهای اولیه بلافاصله بعد از فروپاشی شوروی تقویت گردید. اما این تصویر ساده‏ای است که توسط خیلی از تحلیل‏گران مسایل عربستان عرضه می‏شود. با وجود اینکه اسلام عامل تعیین‏کننده مهمی در سیاست خارجی عربستان است، اما سعودی ها نیز مانند هر دولتی دیگر دارای علائق و منافع ملی‏ هستند و صرفاً به دنبال تحقق آمال مذهبی نمی باشند. علاقمندی به کمکهای مذهبی، بیانگر این اعتقاد عمومی در میان‏ سعودی‏ها است که مردم آسیای مرکزی نیاز مبرمی برای تقویت آگاهی‏های اسلامی خود دارند. در مجموع باید گفت که کمک های مالی و حمایت های معنوی عربستان سعودی از گسترش مراکز، نهادها و مجامع مذهبی بخصوص از طریق «الرابط العالم الاسلامی» که یکی از مراکز پرقدرت سعودی می باشد، این نظر را تقویت می نماید که عربستان در مقام حامی سلفی گری در مرزهای روسیه به حساب می آید. بخصوص که در سیاست خارجی عربستان چنین تمایلی وجود دارد که خارج از محیط پیرامونی و استراتژیک عربستان، حمایت از جریاناتی که به نحوی مرتبط با سعودی هاست در دستور کار قرار بگیرد.

تقابل جهانی و رقابت های ژئوپلیتیکی در سوریه

موضوع تحولات اخیر در سوریه، مهمترین عرصه تقابل ریاض و مسکو در سال‌های اخیر بوده که به واسطه اهمیت و گسترش ابعاد آن تقابل روسیه و عربستان را به صورت عینی تری نمودار ساخته است. بحران کنونی سوریه که در ادامه موج تحولات جهان عرب در سال 2011 روی داد، به عرصه تقابل جریانهای منطقه ای و جهانی درآمده است. تقابلی که یادآور تقابل آمریکا و شوروی در حمایت از متحدین خود در خاورمیانه عربی است. در واقع سوریه حافظ اسد و عراق صدام حسین از متحدان سنتی شوروی به شمار می آمدند و این نگاه همچنان در حمایت از بشار اسد ادامه پیدا نموده است. به زعم بسیاری از تحلیل گران روابط بین الملل، رویارویی مسکو و ریاض در عرصه سوریه را بایستی در سطحی کلان تر و در چارچوب تعارض راهبردهای منطقه ای و جهانی روسیه با آمریکا و متحدین این کشور از جمله عربستان سعودی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. در بحران کنونی؛ عربستان از جمله مهمترین حامیان منطقه ای مخالفان مسلح سوریه بوده و در یک رویکرد غربی – عربی با هدف سرنگونی نظام سوریه در کنار کشورهایی چون ترکیه و قطر رهبری ائتلاف منطقه ای علیه دولت سوریه را بر عهده گرفته اند. در واقع سقوط سوریه بیش از هر کشور دیگری برای عربستان حایز اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئوکالچری است و سعودی ها از مدت ها قبل و به دنبال ترور رفیق حریری سعی داشته اند تا سیاست های رادیکالیستی سوریه و حمایت آن از مقاومت در سطح منطقه را کنترل نمایند. در مقابل، روسیه در مدت زمان اخیر به عنوان مهمترین حامی بین المللی بشار اسد تلاش داشته تا از حداکثر پتانسیل های دیپلماتیک موجود برای پایان دادن به ناآرامی ها در سوریه و ارایه راه حل های سیاسی برای حل اختلافات موجود میان دولت و مخالفان بهره جوید.

بعد از دوره تقویت روابط دو کشور عربستان و روسیه که با سفر سعود الفیصل وزیر امورخارجه عربستان سعودی و سفر ملک عبدالله ولیعهد وقت عربستان در سال 2003 و متقابلاً سفر ولادیمیر پوتین به عربستان انجام گرفت، روابط دو کشور در مسیر جدیدی قرار گرفت. در واقع برخى تحولات و رقابتها در منطقه و فراز و نشیب هایى که در روابط ریاض و واشنگتن در بازده زمانی یازده سپتامبر تا حمله به عراق ایجاد شد، رهبرى عربستان را بر آن داشت تا به‌ سوى گسترش روابط با روسیه متمایل شود. اما وقوع تحولات در منطقه مساعد بحران خاورمیانه، بخصوص موج تحولات بهار عربی، جلوه هایی از تنش و بدبینی را در مواضع دو کشور ایجاد نموده است. در واقع پس از گذشت ماه ها درگیری در سوریه و با توجه به پافشاری سعودی ها بر لزوم کناره گیری بشار اسد، تحولات سوریه مهمترین بستر تقابل در رویکردهای سیاسی و دیپلماتیک مسکو و ریاض بوده و به باور بسیاری از ناظران موجب شده تا نشانگانی از تنش در روابط سرد دو کشور نمودار گردد. طبیعی بود که روسها به دلیل ملاحظات ژئوپلیتیکی ای که سقوط نظام سوریه می تواند در معادلات آینده منطقه و جهانی داشته باشد به حمایت از این متحد خود اقدام نمایند. سوریه تنها تکیه گاه ناوگان مدیترانه ای روسیه در شرق این دریای استراتژیک است. بندر سوری ترتوس با هیچ گونه امکان دیگری در جهان برای نیروی دریائی روسیه قابل قیاس نیست. از اینرو می توان گفت که سوریه آخرین پایگاه سنتی روسیه در خاورمیانه ایست که حضور امریکا در ترتیبات آن ملموس تر از گذشته شده است. بنابراین متهم نمودن عربستان سعودی به نقض حقوق بشر و همچنین پیش کشیدن موضوع بحران بحرین در دستور کار شورای امنیت از سوی روسیه به خوبی نشان دهنده این مسأله است که روسها تلاش می کنند تا با فشار بر عربستان، ضمن اینکه توجهات را از بحران سوریه دور کرده، موضوعات جدیدی را در تقابل با آمریکا و متحدانش مطرح نمایند.

دورنمای رخداد

می توان گفت که مسکو ظرفیت عربستان در پایین آوردن قیمت نفت را تهدیدی به بنیه مالی و حتی بقای سیاسی رهبری خود تلقی می کند. در واقع عدم تمایل ریاض به سرمایه گذاری در روسیه همواره نارضایتی مقامات روسی را در پی داشته است. روس ها که در وضعیت بحران زده اقتصاد پس از فروپاشی شوروی به سرمایه های کلان سعودی ها چشم دوخته بودند با بی میلی آنان نسبت به سرمایه گذاری جدی در قلمرو روسیه از حاکمان ریاض ناامید شدند، ناامیدی که همچنان در سال های اخیر نیز کم و بیش بر جای ماند. این در حالی بود که در تعاملات تجاری و نظامی عربستان، کشورهای غربی و به خصوص آمریکا همچنان مورد توجه حاکمان سعودی بودند. از سوی دیگر روسیه حمایت سعودی ها را عامل استمرار شورش چچن و به علاوه بنیادگرایی در مرزهای روسیه می داند و در مقابل سعودی ها نیز قراردادهای نظامی روسیه با اسرائیل و فروش فناوری موشکی و هسته ای به ایران را عامل نارضایتی خود از مقامات روسیه می دانند. به نوعی بازگشت روسیه به دوران اوج فروش تسلیحات و برقراری روابط نظامی و تکنولوژیک بین مسکو و رقبای منطقه ای ریاض بر سردی روابط دو کشور افزوده است.

در واقع چندان واقعی به نظر نمی رسد که این سیاست دو کشور تعمدی و در جهت ضربه زدن به دیگری اتخاذ گردد. سیاست قیمت گذاری نفت عربستان برای حمایت از سهم خود در  بازار به شکل بلندمدت است و کمک های اعطایی توسط منابع سعودی به اسلام گرایان در مرزهای روسیه در واقع نوعی اظهار همدردی از طرف جامعه سعودی تلقی می شود. در مقابل توسعه روابط روسیه با ایران و رژیم اسرائیل هم در چهارچوب گسترش و تقویت روابط و کسب حوزه نفوذ برای روسها تلقی می گردد. از سوی دیگر، شراکت راهبردی مسکو با دمشق تاکنون به عنوان مؤلفه‌ای مهم در خنثی شدن فشارهای بین المللی بر دولت اسد عمل کرده و در این زمینه موجبات ناکامی سعودی‌ها را فراهم ساخته است. از این رو روس‌ها با خاطر نشان کردن نگرانی خود از سرکوب شیعیان و نقض حقوق بشر در عربستان سعودی، به فرصت جویی دیپلماتیک در برابر حریف خود در آوردگاه سوریه پرداخته و با انگشت نهادن بر نقطه نظر برخورد با مخالفان داخلی، رویکردهای خارجی و عملکرد داخلی حکومت سعودی را زیر سوال برده اند. در مجموع با وجود پتانسیل‌های فراوان برای همکاری‌های گسترده تجاری، مالی و تکنولوژیک، سردی مفرط و کثرت نقاط متعارض دیدگاه‌ها و رویکردهای منطقه‌ای و جهانی، ویژگی بارز روابط روسیه و عربستان سعودی بوده است. می توان گفت که عامل اصلی سردی و رخوت روابط دو کشور، بدبینی گسترش یافته در روابط متقابل است که باعث بازماندن و گشوده شدن موضوعات اختلافی جدید شده است. بدبینی ای که اکنون خود را در بحران سوریه به شکل رقابت های ژئوپلیتیکی و تقابل دیدگاه های جهانی نشان می دهد که موفقیت یا شکست هر یک از طرفین روسی و سعودی می تواند نوع روابط آینده را دستخوش تحولات جدید نماید.