چشم انداز ایران هراسی در ترکیه و روابط با ایران
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵ – ۹:۵۵ ق.ظ |

 دکتر جعفر حق پناه
کارشناس مسائل ترکیه
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

جریان های ترکیه و نگاه به ایران در ترکیه
در ابتدا باید دسته بندی ای از جریان های فکری-سیاسی ترکیه داشته باشیم و بعد …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آسیا, آسیای جنوبی, پاکستان, چین, گفتگو

اهداف و تاثیرات مختلف کریدو چین و پاکستان – گفتگو با دکتر نوذر شفیعی

نگارش در دی ۱۲, ۱۳۹۵ – ۴:۲۲ ق.ظ
اهداف و تاثیرات مختلف کریدو چین و پاکستان  – گفتگو با دکتر نوذر شفیعی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

 

با افتتاح رسمی بندر گوادر در ایالت بلوچستان پاکستان، اکنون مزیت های کریدور اقتصادی چین وپاکستان بیش از هر زمانی مورد ارزیابی است. به نگاه چین و پاکستان رویداد مهم در عرصه ژئوپلیتیکی است و می تواند توازن قدرت را از جهان غرب به سمت آسیا و شرق سوق دهد. گفتگوی زیر به بررسی نگاه های دو جانبه و پیامدهای این  دالان پرداخته است.

 

واژگان کلیدی: کریدور، چین، پاکستان، دالان، اهداف، گوادر، اهداف و تاثیرات

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اصولا چینی ها چه اهداف و نگاهی به بحث  کریدور چین و پاکستان داشتند؟

اقدام چین را می شود از دو منظر تحلیل کرد، یک منظرکه به آن اصطلاحا سیاست لاوپلوتیک یا سیاست های سفلی می گویند که از این منظر قصد چین این است که یک گذرگاه جدیدی برای خود به سمت پاکستان و خاورمیانه باز کند تا از مزیت های اقتصادی این منطقه بهره ببرد. چه از طریق صادرات کالا به این منطقه باشد و یا چه از طریق واردات انرژی از این منطقه به سمت چین و یا سایر فرصت های دیگری (که ممکن است، خاورمیانه برای چین داشته باشد). گاهی اوقات هم می شود این را از منظر های پلویتیک یا سیاست حاد بررسی کرد. به نظر من رفتارهای چینی ها در انجام اقداماتی بزرگ مثل این پروژه و سایر پروژه های بزرگ دیگری که در دستور کار دارند ( که چه از طریق پروژه خط لوله و یا یک پروژه راه زمینی یا یک پروژه راه دریایی پروژه های بزرگی هستند می تواند به نوعی حلقه ارتباطی بین چین و سایر مناطق بوجود آورد.) به نظر می آید چینی ها هدفشان فقط برای استفاده در سطح لاو پلوتیک مثل استفاده های اقتصادی نیست و هدف بزرگتری را دنبال می کنند.

به نظر من نگاه چین به این پروژه ها نگاهی از منظر بازی قدرت است که سعی می کند در مناطق استراتژیک جهان نفوذ پیدا کند. در این میان تمامی قدرت های بزرگ مسیر حرکتشان به سمت تبدیل شدن به یک هژمون بین الملل هست و در این مسیر رقابت بسیار سختی را با هم دارند. گاهی اوقات بعضی از این قدرت ها با هم اتحاد و ائتلاف می کنند تا قدرت هژمون موجود را به پایین بکشند و گاهی اوقات باهم ائتلاف می کنند تا خود به یک قدرت هژمون برسند. در این بین ما امروزه هژمون بین الملل به منظور واقعی نداریم. بلکه هژمون های منطقه ای داریم که آنهم بیشتر ایالات متحده است که در اروپا و قاره امریکا به عنوان یک قدرت هژمون است. در واقع امریکاییها سعی دارند که بر مناطق دیگری مثل خاورمیانه آسیای مرکزی و شرق آسیا مسلط شوند،  چون برای تبدیل شدن به قدرت هژمون تسلط بر این مناطق برایشان مهم است. یعنی هژمون بین الملل در نهایت برابر است با حاصل جمع هژمونی بر مناطق مختلف. در این راستا چینی ها هم دقیقا سعی دارند که هم بر شرق آسیا و هم بر آسیای مرکزی و هم به نوعی در حال حاضر بر خاورمیانه و هم در جنوب آسیا نفوذ پیدا کنند. آنها در جنوب آسیا با مانع جدی به نام هندوستان مواجه هستند. در آسیای مرکزی هم با مشکل جدی به نام روسیه مواجهند، اما چین و روسیه در واقع به دلایل رئالیستی همکاری با هم را ترجیح را می دهند. چون یکدیگر را در قیاس ایالات متحده تهدید بعید می دانند. یعنی در رابطه با هم تهدید بعید هستند و ایالات متحده تهدید قوی است. به این دلیل در آسیای مرکزی با هم همکاری می کنند. اما آنها ذاتا رقیب هستند و در بلند مدت و در غیاب ایالات متحده امریکا دچار چالش خواهند شد.

در بعد دیگری در واقع چینی ها همان کاری را که سیاست مداران یا نظریه پردازان هندی به دولت مردان هند توصیه می کردند اجرا می کنند. سیاستمداران هندی مثل کاتلیا به هند توصیه می کردند که بهتر است برای این که دشمنت را از پا در بیاوری با همسایگان آنها روابط خوبی برقرار کن و از این طریق آنها را تحت محاصره قرار ده لذا هند سعی می کرد این کار را با نزدیکی به ایران و افغانستان انجام دهد. در حال حاضر هم چین سعی می کند این کار را از طریق پاکستان علیه  هندوستان انجام دهد و این حلقه محاصره علیه هندوستان را تنگ تر می کند. جدا از این مسائل جزئی هم است که این پروژه می تواند منبع در آمدی برای پاکستانی ها باشد. این پروژه به رونق اقتصادی پاکستان می افزاید موقعیت ژئوپلیتیک پاکستان را افزایش می دهد. چرا که چون این پروژه ها به نوعی تقسیم کردن مسئولیت ها هم هست. وقتی که این کریدور وسیله ارتباطی خاورمیانه با چین شود، وزن ژئوپلیتکی پاکستان افزایش می یابد. بنابراین قدرت بازیگری پاکستان در منطقه ارتقا می یابد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اهداف پاکستان از توجه ویژه به این کریدور چیست؟

پاکستان کشوری فاقد منافع و امکانات خاصی است. لذا بیشتر در پی ایجاد مزیت برای خود و به دنبال مزیت سازی است. کما این که از طالبان به عنوان یک عامل مزیت ساز برای خود استفاده می کند تا توجه دیگران را به خود جلب کند. بنابراین کشوری که این گونه است بی میل نیست که پروژه های اینچنینی در درون خاکش ایجاد شود، تا بتواند موقعیت خود را در سطح منطقه ای حفظ کند. در هر حال این کشور با هندوستان مشکلات اساسی دارد و چین هم متحد پاکستان است. در این میان کشیده شدن این کریدور و تعمیق پیوندها میان چین و پاکستان کمک می کند و ممکن است به نوعی موقعیت هندوستان را در جنوب آسیا دچار مشکل کند.

 چون به هرحال هر کدام از این کشورها یک کارکردهایی دارند و هر کدام از مناطق مختلف در درون این کشورها نیز کارکردهای مختلفی دارند. لذا عملا با کشیده شدن این کریدور و تامین پیوند استراتژیکی بین پاکستان و چین (که قبلا نیز بوده است و در حال حاضر عمق بیشتری پیدا می کند) در واقع ماندگاری تهدید و فشار علیه هندوستان از جانب پاکستان نیز بیشتر می شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: تاثیرات مختلف این کریدور بر مسائل ژئوپلیتیکی، امنیتی، نظامی و مسائل قومی پاکستان چیست؟

گاه اوقات موضوعات را در سطح خرد نگاه می کنیم. ولی این پروژه پیوند خاکی و زمینی بین چین و خاورمیانه ، دریای عمان و خلیج فارس بوجود می آورد. اهدافی چینی ها بیش از اهمیت گرایش های تجزیه طلبانه در پاکستان است. با توجه به این که برخی از این پروژه ها باعث شده است پنجابی ها از ایالت پنجاب به بلوچستان بیایند و همه فرصت های شغلی را در گوادر بدست بگیرند، خود باعث حساسیت های قومی در منطقه شده است. لذا به این موضوع نباید از منظر خود نگاه کرد. بلکه کریدور فرصت های اقتصادی را برای پاکستان ایجاد می کند. کشوری که فرصت های اقتصادی برایش فراهم شود، قطعا گرایش های واگرایانه یا گرایش هایی که در نتیجه فقر و محرومیت پاکستان با آن مواجه است، کاهش می دهد. مثلا به افزایش ثبات در پاکستان کمک می کند.

اما تاثیرات بزرگ در سطح منطقه اهمیت بیشتری دارد. به نظر من باید اول از منظر چین به این موضوع نگاه کرد، این امر یک ابتکار چینی است، ولی تاثیراتی را هم برای پاکستان خواهد داشت. ولی در واقع این تاثیرات نمی تواند حصر ژئوپلیتکی را برای پاکستان تحت تاثیر قرار دهد. بالاترین پیامد برای پاکستان این است که یک گذرگاه ترانزیتی خواه از منظر انرژی خواه از منظر تجارت را برای پاکستان ایجاد خواهد کرد، ولی آن محاصره و تنگناهایی پاکستان در حوزه ی آسیای مرکزی و خاورمیانه همچنان باقی است و از بین نمی برد. البته در جایگاه پاکستان نسبت به گذشته تغییراتی ایجاد خواهد کرد. ضمن اینکه چینی ها تمایل زیادی برای اجرایی شدن آن دارند. ولی پرهزینه است، بنابراین اجرایی شدن آن با چالش های زیادی مواجه است و پروژه نمی تواند با سرعت زیادی انتخاب بیفتد و با انتخاب هایی که از طریق سیاستمداران و دستگاه تصمیم گیرنده صورت می گیرد، گاهی اوقات در این پروژه ها تجدیدنظرهایی صورت می گیرد. چون هزینه ی این پروژه نزدیک به 46 میلیارد دلار است و این برای پروژه ای اینچنینینی بسیار سنگین است. ضمن این که نیت چین یعنی ارتباط جهان به خود از طریق زمینی با مشکلاتی مواجه است. پس باید اهداف بلند مدتی پشت این پروژه ها باشد که برای چین مقرون به صرفه باشد.