مدیریت سلفی  سعودی و راهبرد نئو عثمانی دلایل مهم ناکارآمدی سازمان همکاریهای اسلامی  بخش نخست
مرداد ۲۶, ۱۳۹۶ – ۱۲:۵۴ ق.ظ |

دکتر روح اله مدبر
 پژوهشگر دیپلماسی
مرکز بین المملی مطالعات صلح – IPSC

 
 
مقدمه:
دولت ها عموما تحت تاثیر عوامل درونی و بیرونی در کنش و واکنش با محیط پیرامونی خود به سر می برند، نظام هنجاری ، …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

اهداف، بحران ها و چالش های انقلاب های عربی

نگارش در اسفند ۱۰, ۱۳۹۲ – ۳:۳۴ ق.ظ
اهداف، بحران ها و چالش های انقلاب های  عربی
Share

 دکتر فرهاد نوایی

کارشناس مسائل منطقه و استاد دانشگاه

 

اهداف انقلاب های عربی

بررسی اهداف انقلاب های عربی نیازمند آسیب شناسی آنهاست. تحولات جهان عرب اگرچه با خودسوزی جوان تونسی و انعکاس گسترده آن در شبکه ها و رسانه های جهانی به وقوع پیوست اما واقعیت این است که این فقط ظاهر قضیه است. وقتی به مسائل و مشکلات این دسته از کشورها در چند دهه گذشته  نگاه می کنیم ملاحضه می شود که کشورهایی که موضوع انقلاب قرار گرفته اند دارای طیف وسیعی از مسائل و مشکلات می باشند. تمامی این کشورها دارای حکومت های سکولار و اقتدارگرا می باشند. در زیر پوسته این خودسوزی، مشکلات و مسائل بسیار ریشه داری نهفته بود. بحران های اقتصادی مانند بیکاری و تغییرات دموگرافیک و جمعیتی که کشورهای عربی آن را تجربه کرده بودند ، رانتیری بودن دولتها و وابستگی به ثروت های بادآورده یا کمک های خارجی، فساد گسترده در میان مقامات حکومتی و شکاف میان فقیر و غنی همراه با سکولاریسم حاکم باعث شده بود تا بحران مشروعیتی گسترده برای حکومت های استبدادی منطقه به وقوع بپیوندد. اما یک عامل هم در کنار مسائل پیش گفته هم بحران مشروعیت را تعمیق داده و هم روند تحولات را سرعت بخشید و آن جهانی شدن و فضای مرز گشای ماهواره ها و اینترنت است. در واقع جهانی شدن که با گشایش فضای مرزگشای اینترنت و ماهواره ها شناخته می شود و فروپاشی دولت وستفالیایی را به همراه داشته است جمعیت جوان و فرهیخته این کشورها را از تحولات جهان بیرون مطلع کرده و به نوعی به تقویت جایگاه جامعه در مقابل دولت های توتالیتری عربی انجامید. در واقع تحت تاثیر جهانی شدن دسترسی جوانان عرب به فضای اینترنت و به ویژه شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و توئیتر تسهیل شده و آنان ضمن ایجاد پایگاههای مجازی، با تشکیل گروههای دارای اعضای بالا و گردهمایی های مجازی هم مشروعیت نظام را بیش از پیش تحلیل بردند و به بحران مشروعیت آن دامن زدند و هم قرار اجتماعات و سازماندهی مبارزاتی خود را طرح ریزی می کردند. لذا خودسوزی این جوان در واقع نشان از بحرانی عمیق تر داشته است که به بحران مشروعیت معروف است.

 

یکی دیگر از ریشه های این انقلاب ها به حاکمیت سکولاریسم و سرکوب اسلام خواهی در این کشورها برمی گردد. نقش مذهب و به صورت دقیق اسلام در وقوع تحولات جهان عرب صرفاً آئین و تشریفات دینی نیست. اگرچه اسلام و تشریفات دینی اش نیروی پیش برنده و درونی همه مسامانان و در اینجا همه کشورهای عربی هست. اما حاملان دین اسلام در دل جامعه نیز نقش مهمی در این زمینه ایفا کردند. و همین امر نیز موفقیت آنها را در انتخابات پس از شکست دیکتاتورها رقم زد. بسیاری از احزاب اسلامی در این کشورها دارای پیشینه قوی در مبارزه با دیکتاتورها داشته اند مانند حزب النور در مصر. آنها همچنین پایگاه قوی در میان مردم داشته و حضور قوی در جوامع محلی داشته و رهبران آنها در جامعه بسیار شناخته شده اند. به نظر می رسد اگرچه این احزاب و رهبران پیش انقلابها فاقد قدرت دولتی بودند اما سرمایه اجتماعی قوی را دارا بودند: یعنی اعتماد. آنها در فراهم سازی خدمات اجتماعی به توده های نیازمند پیشتاز بودند کاری که وظیفه حکومت بود وآن را انجام نمی داد. بنابراین آنها فرمول صادقانه ای برای دستیابی به قدرت داشتهاند و پیش از این زمینه آن را فراهم کرده بودند: آگاهی وسیع، مشروعیت و محبوبیت و سرمایه اجتماعی. دقیقاً تمام مولفه هایی که حکومت فاقد آنها بود. نمود این شاخصه های مثبت را می توان در موفقیت پس از انقلاب مشاهده کرد. در تونس جنبش نهدا 41% کرسی ها را به خود اختصاص داد. در مغرب حزب عدالت و توسعه نیز بیش از نیمی از کرسی های مجلس نمایندگان را و در مصر که البته جایگاه خود را از دست دادند اخوان المسلمین و حزب سلفی النور 69 درصد را در اولین دور به خود اختصاص داده بودند.

 

چالش و بحران های جدی انقلاب های  عربی

در واقع همان بحران هایی که منجر به وقوع انقلاب ها شدند همان عوامل نیز پس از انقلاب ادامه داشته و ادامه روند تحولات را نیز مشکل می کنند و پاشنه آشیل دولتهای تازه تشکیل یافته و دموکراتیک می باشند. از جمله این مشکلات و شاید مهمترین آنها مسائل اقتصادی می باشند.در واقع انقلاب های عربی با آتش فقر، بیکاری، و فقدان فرصت های اقتصادی مشتعل شدند. در متن این شورش ها جستجوی عدالت اقتصادی و اجتماعی نهفته بوده است. خاورمیانه برای مدت طولانی در دام چرخه معیوب توسعه گیر افتاده است. وابستگی شدید منطقه به ذخایر طبیعی از ظهور یک حامی قدرتمند برای تنوع بخشی اقتصادی جلوگیری کرده است. لذا اکثر دولت های استبدادی گذشته وابسته به رانت های نفتی یا کمک خارجی بودند.در اینجا استدلال ما این است که طوفان اخیر در منطقه با دو گرایش نهفته اقتصادی برافروخته شد. اول اینکه یک تنش بنیادین و ذاتی میان ساختارهای اقتصادی و دموگرافیک منطقه وجود دارد. به همان نسبت که خاورمیانه تحت تاثیر گذار انسانی بی سابقه ای قرار گرفته است ساختارهای اقتصادی آن سخت و مقاوم باقی ماند- بدین معنی که از ایجاد فرصت های شغلی برای متقاضیان و نیروی کار جدید ناتوان بوده است. دوم، و شاید مهمتر از اولی تحولات جدید در منطقه نگرانی را در خصوص آسیب پذیری مدل توسعه مبتنی بر دولت لویاتانی و گریس کاری شده توسط نفت و درآمدهای بادآورده را بوجود آورد. در واقع عدم تقارن روشنی میان جمعیت و ساختار اقتصادی در خاورمیانه وجود دارد. بهار عرب تمرکز بر الزامات شدید افزایش جمعیت جوان منطقه خاورمیانه را نشان داد. مدت مدیدی قبل از شورش های اخیر طارق یوسف یکی از رهبران متفکر جهان اقتصاد، کتابی با عنوان «نسل منتظر» منتشر کرد. یوسف ضمن ترسیم روندهای جمعیتی در خاورمیانه چالش های انسجام  اقتصادی و اجتماعی برای یکی از بزرگترین دوره های تاریخ خاورمیانه به لحاظ دارا بودن جمعیت جوان را بیان نمود. وی دراین کتاب معتقد است که جمعیت جوان خاورمیانه و شمال آفریقا (15-29 سال) یک سوم جمعیت منطقه را تشکیل می دهد. معهذا جمعیت جوان خاورمیانه با انحصار اقتصادی و اجتماعی شدید به واسطه آموزش زیراستاندارد، بیکاری بالا و فقر روبرو بوده است. بنابراین ملاحضه جوانان و استفاده از توان آنها، مهمترین چالش توسعه امروزین منطقه می باشد. «نسل منتظر» مخمصه جوانان و لزوم تسریع در سرمایه گذاری برای بهبود زندگی این گروه را به تصویر می کشد. در واقع مطالعات اخیر نشان می دهد که افزایش جمعیت جوان حقیقتا بسیار شدید بوده است: میزان شدید جمعیت منطقه-دربرخی از کشورها در حدود سه چهارم- شامل جمعیت جوان زیر 30 سال می شود. نه تنها تعداد زیادی از این افراد جوان هستند بلکه بسیاری از آنها زنان و باسواد هستند. همراه با مشارکت بیشتر زنان در نیروی کار ، تعداد افراد جویای کار افزایش یافته است.  اما چرا این گذار جمعیت شناختی در جهان عرب به جای مزیت به یک ضعف تبدیل شد؟.در حقیقت درحالیکه جمعیت در خاورمیانه درحال افزایش است ساختار اقتصادی در قبال نیازهای این رشد جمعیت غیرمسئول است. بدون کمترین استثنایی بخش خصوصی کلا ضعیف و تحت قیمومیت دولت است. همراه با بخش خصوصی به عنوان موتور محرک و عامل تولید شغل، منطقه مذکور از یک استراتژی پرمخاطره در خصوص اشتغال رنج می برد. بعلاوه هرچقدر فرصت های اقتصادی موجود محدود باشند آنها بیشتر از رقابت به فکر رانت و بهره گیری از روابط می افتادند این امر منجر به بی عدالتی وحشتناک اقتصادی برای جوانانی شد که امیدی به انسجام اقتصادی و اجتماعی نداشتند. لذا مسائل مربوط به ایجاد شغل و عدالت اجتماعی در نهایت با همان مدل توسعه ای پیوند خورده که حکومت های منطقه دیرزمانی است درجستجوی آن بودند. این موارد بزرگترین نگرانی دولتهای دموکراتیک جدید را تشکیل می دهند.

 

 

موانع فرهنگی

در سطح فرهنگی از جمله موانع مهم می توان به نقش مولفه های فرهنگ سیاسی و شخصیت های اقتدارگرایانه اشاره کرد. در سطح فرهنگ سیاسی چیزی که برخی تحلیل گران مطرح می کنند «سوسیالیزه کردن سیاسی» است. و هدف آنها اشاره به نقش خانواده در شکل دهی به شخصیت و فرهنگ عربی است. تمرکز بر خانواده به عنوان یکی از مهمترین واحدهای شکل دهنده به فرهنگ سیاسی به واسطه فهم روابط قدرت در سطح جامعه است یکی از ویژگی های این خانواده، این است که در موقعیت گسترده، هرمی و سلسله مراتبی (بویژه نسبت به جنس و سن) و پدرسالارانه نمو پیدا کرد. خانواده عربی مطابق مدل پدرسالاری سنتی ساختاربندی شده است. پدر اقتدار و مسئولیت را در اختیار دارد. موقعیت پدر در بالاترین سطح هرم اقتدار مبتنی بر تقسیم بندی سنتی کار است که بر مبنای آن وظیفه نان آوری را در اختیار دارد. خانواده های عربی در عین حال با مشخصه تسلیم به اقتدار پدری شناخته می شوند. جامعه شناسان و روانشناسان مکررا خانواده های عربی را به عنوان گروههای ارگانیک تحت رهبری پدر توصیف می کنند. به همین ترتیب آنها ملاحضه کردند که در تربیت کودک بر سخت گیری تاکید می شود و این خانواده خواستار اطاعت می باشد: فرزندان عرب می بایست آرام، مطیع و تحت سلطه پدرشان باشند. این نقش پدر که با عقلانیت و اجتماعی کردن تقویت شده است او را تبدیل به رب الاسرا (رئیس خانواده یا پدر خانواده) کرده است. در مقابل نقش زن  و فرزند محدود به خانه داری و اطاعت ورزی است که فرمانبردار و مادون شوهر قرار دارد.  مسئله در اینجا این است که خانواده با چنین مشخصاتی به لحاظ روانشناختی الزاماتی را بر شخصیت و فرهنگ افراد وارد می کند.بدین معنی که کودک یاد می گیرد همان رفتار را در سطح جامعه در مقابل قدرت سیاسی انجام دهد یعنی اطاعت طلبی و نزدیکی به مقامات سیاسی برای پیشبرد امور. و فرهنگ سیاسی اقتدارگرایانه شکل می گیرد. در واقع پدر تجویزگر نامرئی و  مشروع استبداد به درون جامعه است. چون شکل گیری فرهنگ امری دیرپاست تغیر آن نیز در واقع نسلی است و بسیار طول می کشد.

واژگان کلیدی: اهداف انقلاب های  عربی، موانع انقلاب های  عربی،  چالش هایانقلاب های  عربی، آینده انقلاب های  عربی، بحران های جدی انقلاب های عربی

 

Share