آذر ۱۰, ۱۴۰۰ – ۷:۴۱ ق.ظ |

مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

تجاری‌سازی پررونق فضا و اتکای اقتصاد جهانی به سیستم‌های مبتنی بر فضا، درگیری آشکار در ماورای جو زمین را بسیار پرهزینه می‌سازد. فلزات کمیاب و سایر مواد …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, گفتگو

انرژی نیازی اقتصادی یا امکانی برای بازیگری در عرصه سیاست خارجی گفتگو با دکتر مهدی فاخری

نگارش در شهریور ۱۸, ۱۳۹۲ – ۱:۳۹ ب.ظ
انرژی نیازی اقتصادی یا امکانی برای بازیگری در عرصه سیاست خارجی  گفتگو با دکتر مهدی فاخری
Share

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

کشورها در سیاست خارجی خود با بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی و انرژی ملی و در چارچوب دیپلماسی انرژی، راهبرد نوین رشد و توسعه اقتصادی و تأمین منافع و امنیت ملی را در پیش گرفته‌اند. دیپلماسی انرژی به عنوان یک برنامه متقن، منسجم و کارآمد می‌تواند بازارهای هدف انرژی جهانی را تشخیص داده و با تحلیل آنها، برنامه‌هایی برای حضور مؤثر در این بازارها ارائه کند و در مقابل تحولات جهانی عرصه انرژی رویکردهای مناسب را به سیاست‌گذاران کشور دیکته کرده و در نهایت سبد صادرات انرژی آنان را تعیین کند. در مصاحبه پیش رو بررسی این موضوع را با جناب آقای دکتر فاخری ادامه داده ایم.

نظر به درهم کنشی موضوعات کلان «انرژی» و «سیاست خارجی» در حوزه ژئوپلیتیک انرژی ایران و نیز توجه به الزام زمینه مندی دیپلماسی انرژی هر کشور، پیوند این دو عرصه را با توجه به شرایط خاص ایران چگونه می بینید و دیپلماسی انرژی در نزد شما چه تعریف، ابعاد، سطوح و الزامات مفهومی کارکردی دارد؟ چه استلزامات عملی را برای تحقق رویکرد فرابخشی مبتنی بر همکارهای بین نهادی سازمانهای در ایران از منظر همکاری بین سازمانی(وزارت امور خارجه، وزارت نفت، وزارت نیرو،‌ مجلس شورای اسلامی و…) ضروری می پندارید و جایگاه هر یک در این سامانه تصمیم سازی را چگونه می بینید؟

مهمترین سیاست یا استراتژی یک کشور، استراتژی توسعه است. سیاست خارجی، سیاست تجاری، سیاست کشاورزی، سیاست صنعتی و سیاست انرژی یک کشور همه اینها باید حول محور استراتژی توسعه شکل بگیرد. متاسفانه سیاست توسعه ای یا استراتژی توسعه ای ما در ایران یا مشخص نبوده یا فراگیر نبوده است. به عنوان مثال ارتباط بین بازارهای داخلی و بازارهای خارجی در استراتژی توسعه برایمان درست تعریف نشده یا فعالیت در نظام بین الملل نیز به همین صورت تعریف مشخص و اجماع نظری درباره اش وجود ندارد مثلا یک کشور نمی تواند عضو فعال سازمان ملل باشد ولی در سازمان تجارت جهانی غایب باشد. به نظر من این پیوستگی استراتژیک بین بخش های مختلف که بر توسعه تاثیر می گذارد در ایران غایب است و انرژی یکی از همان بخش هاست. یعنی ما سیاست خارجی مان هر چند همیشه بوی نفت می دهد ولی اهداف سیاست خارجی در ارتباط با اهداف انرژی تعریف نشدند. به عنوان مثال بزرگترین کشوری  که در امریکای لاتین در حال حاضر در مقابل امریکا قرار گرفته ونزوئلا است ولی فکر می کنم حدود 90 درصد نفت ونزوئلا به شرکت های امریکایی فروخته می شود. 90 درصد خدمات انرژی این کشور از شرکت های امریکایی تامین می شود و این معنی اش این است که سیاست خارجی ونزوئلا به دلیل روی کار آمدن شخصی به نام چاوز موجب تحت تاثیر قرار گرفتن سیاست و دیپلماسی بخش انرژی ونزوئلا نشده است. در بخش انرژی این کشور اهداف بلندمرتبه و منافع ملی کشور در نظر گرفته شده است و سیاست های کلان در این بخش مشخص است و چندان تحت تاثیر مسایل سیاسی در عرصه داخلی یا خارجی نیست و هر چند در صحنه سیاست بین الملل این دو کشور به ظاهر همسویی ندارند ولی در بعد انرژی همکاری  خود را ادامه می دهند. این تداوم را ما در ایران به دلیل مسائل داخلی و خارجی کمتر می بینیم. یعنی نقش دیپلماسی انرژی ما در سیاست خارجی به طور واضح تعریف نشده چون اگر تعریف شده باشد ما شاهد یک تاثیر هستیم و یک تاثر یعنی اثرگذاری می بینیم از سیاست انرژی بر سیاست خارجی و برعکس. یعنی اگر احیانا ما در ارتباط با کشورهای جنوبی خودمان می خواهیم موضعی اتخاذ کنیم به این نکته توجه داریم که با همین کشورها در اجلاس اوپک باید در کنار هم بنشینیم و علیه فرضا مصرف کنندگان تصمیم بگیریم، حال آیا موضع سیاست خارجی ما تقویت کننده موضع ما در اوپک هست یا نه؟ و برعکس آیا موضوع فروش نفت در سیاست خارجی ما تعریف شده یا نه. چون اگر بهترین مشتریان تا ده سال پیش آمریکایی ها و اروپایی ها بودند قاعده امر این بود که سیاست خارجی ما در قبال این دو منطقه با توجه به فروش نفت و نیاز سرمایه گذاری در صنعت نفت رفتارش تنظیم می شد و یا اگر امروز بزرگترین مشتریان نفتی ممکن است چین و هند باشند آیا سیاست خارجی ما با چین و هند حول این محور شکل می گیرد یا نه؟ برداشت شخصی بنده این است که بین سیاست خارجی و دیپلماسی انرژی ایران هماهنگی، همسویی و هم جهتی لازم وجود ندارد.  در زمینه سوال دوم با توجه به تحولات پیش آمده در داخل یعنی انحلال سازمان مدیریت، وزارت نفت که در واقع محلی است که دیپلماسی انرژی تعیین می شود عملا در اختیار قوه مجریه قرار گرفته و شاید هماهنگی بین وزارت امور خارجه، وزارت نفت و سایر وزارتخانه های اقتصادی ضرورتی اجتناب ناپذیر باشد. بنابراین ضرورت هماهنگی بین وزراتی در داخل قوه مجریه و هماهنگی بین قوه مجریه و کمیسیون های اقتصادی قوه مقننه می تواند ما را در اینکه تا حدودی سیاست خارجی و دیپلماسی انرژی مان را بتوانیم همسو کنیم کمک خواهد نمود. نکته بعد اینکه در همه دنیا یا وزارت امور خارجه مسئولیت تدوین دیپلماسی کلان کشور را بر عهده دارد یا یک شورای عالی برنامه ریزی یا شورای مدیریت توسعه  که این ها در مجموع باید یک نهادهایی در حقیقت فراوزارتخانه ای باشند. تجربه 30 ساله من در وزارت امور خارجه  نشان می دهد که وزارت نفت کمتر راغب بوده اطلاعات خودش را در اختیار وزارت خارجه قرار دهد درحالیکه این ابزار لازمه کار وزارت امر خارجه است. آمارهای خرید و فروش و سایر اطلاعات نفتی باید در اختیار تصمیم گیرندگان سیاست خارجی ایران باشد تا بتواند در رایزنی های سیاسی از آن استفاده کند. و لذا این مسئله یا می تواند زیرنظر رییس جمهور یا معاون رئیس جمهور یا احیانا یک نهاد فراوزارتی باشد که چیزی شبیه ستاد هماهنگی روابط خارجی و اقتصادی که در وزارت امور خارجه وجود دارد و در این ستاد معمولا معاونین وزرا می آیند و درباره مسایل مختلف تبادل نظر می کنند. یک همچین نهاد یا کمیته ای محل مناسبی است که همه همدیگر را در جریان امور جاری و سیاست ها و اطلاعات درون وزارتی خود  قرار دهند و برنامه ریزی صورت بگیرد. ولی متاسفانه در آنجا برنامه ریزی انجام نمی شود و عمدتا مسائل اجرایی و یا گزارش هایی ارایه می شود. این موضوع یک تصمیم گیری دست جمعی می خواهد. ما چند فاکتور در کارمان هست مخصوصا در شرایط فعلی. در مورد  این سوال باید این موارد را هم اضافه کنم که بحث کلی در مورد سیاست خارجی کلان ایران است که تحت تاثیر قانون اساسی، تحولات بین المللی، اوضاع داخلی و… شکل می گیرد دوم بخواهیم یا نخواهیم اقتصاد ما یک اقتصاد نفتی است بنابراین جای دیپلماسی انرژی باید بسیار بارز باشد. سوم ایران در حال پیوستن به سازمات تجارت جهانی است و بنابراین سیاست تجاری و دیپلماسی تجاری ایران هم حائز اهمیت است و اگر بتوانیم دیپلماسی تجاری ایران را تدوین بکنیم سپس دیپلماسی انرژی مان را تنظیم کنیم و دوم اولویت های سیاسی خودمان را مشخص کنیم و این سه با هم ادغام شوند آن گاه می توانیم به هدف خود در این بخش دست پیدا کنیم که همان دستیابی به دیپلماسی کلان کشور است. متاسفانه کنار گذاشتن برنامه های 5 ساله یا تغییر شکل آن ما را از این مسیر دور کرده است. بنابراین چیزی که ما در این سالها می بینیم این است که ما از یک سو به نظام بین الملل بی اعتمادیم و بعضی ارزشهایش را قبول نداریم و از سوی دیگر می خواهیم که در آن حضور داشته باشیم. لذا فکر می کنم که در پاسخ به سوال، ابتدا هماهنگی لازم باید در بین وزارت خانه های قوه مجریه انجام پذیرد و سپس بین قوه مجریه با قوه مقننه و در نهایت بین دولت و بخش خصوصی این هماهنگی به وجود آید. زیرا همانطور که بخش خصوصی در تنظیم دیپلماسی تجاری نقش دارد می تواند در تنظیم دیپلماسی انرژی هم کمک کند. کما اینکه طبق قانون بخش خصوصی در بخش پایین دستی انرژی می تواند فعالیت بکند و با این تغییرات صورت گرفته مانند بورس نفت حتی در بخش بالادستی هم توان فعالیت به آن داده شده است.

به نظر برخی از نظریه پردازان و تحلیل گران ساختاری، تدوین دیپلماسی انرژی را در وهله اول منوط به تدوین استراتژی امنیت ملی، استراتژی انرژی کشور می دانند که حلقه سوم آن دیپلماسی انرژی کشور می باشد. آیا حضرتعالی این روش UP/DOWN  را ضروری می پندارید یا می توان بر اساس تعمق پژوهشگران و فرض علمی صاحبان دانش و تجربه در نهادهای کشور به الگوی کلی دیپلماسی انرژی کشور دست زد؟

این حرف که برای تدوین دیپلماسی انرژی باید استراتژی امنیت ملی تدوین شود کاملا درست است منتها نکته ای که من می خواهم تاکید کنم این است که ما دیگر نمی توانیم امنیت ملی را فقط سیاسی و امنیتی ببینیم. امنیت اقتصادی یک بعد بسیار مهم امنیت ملی است و در این امنیت اقتصادی طبیعتا دیپلماسی انرژی ما نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. اما اینکه این امر بالا به پایین باشد یا توسط پژوهشگران و صاحب نظران انجام شود به نظر من تلفیقی از هر دو مناسبتر است. زمانیکه مکزیک در حال مذاکره برای پیوستن به نفتا بود، دولت این کشور در تمام بخش ها کمیته درست کرد و کمیته های ملی را در آن کشور ایجاد کرد که یک نماینده از دولت یک نمایده از بخش خصوصی و یک نماینده دانشگاه حضور داشتند. یعنی نماینده سه عنصر جامعه را کنار هم گذاشتند و از مذاکرات اینها بسته های مذاکراتی در نفتا درآمد و موضع مکزیک در پیوستن به نفتا یک اجماع بین نخبگان در همه عرصه ها و سطوح کشور مکزیک بود. با توجه به این سوال باید گفت که در بخش انرژی ایران به طور طبیعی دولت بیشترین آگاهی و اطلاعات را نسبت به موضوع دارد ولی بخش خصوصی ما هم درگیر در این قضیه است و نخبگان دانشگاهی ما نیز حرفهایی دارند. بنابراین نباید دیوار بین نخبگان دولتی و دانشگاهی بکشیم زیرا اینها سه بخش با هم می توانند در روند تدوین دیپلماسی انرژی نقش مکمل داشته باشند.

اگر تعریف اولیه روسها را از دیپلماسی انرژی با عنوان « انرژی به مثابه یک ابزار سیاسی برای تامین منافع ملی» بپذیریم، می توان از این ابزار برای کاهش فشارها در شرایط تحریمی کنونی استفاده نمود؟

به نظرم جواب این سوال منفی است. برای اینکه انرژی یا نفت یا منابع اقتصادی یکی از فاکتورهای تاثیرگذار در سیاست خارجی هستند اما باید ببینیم این منابع تاثیرگذار جز نیازهای اقتصادی ما هستند یا جز امکانات ما. به لحاظ تئوریک داشتن منابع انرژی و نفت جز امکانات یک کشور است. در مورد ایران، امروزه بحث نفت در شرایط حاضر تبدیل به یک نیاز شده تا امکان.  فروش نفت برای ما با توجه به مسائل تحریم با مشکلاتی مواجه شده است که بعید می دانم دیپلماسی انرژی ما بتواند برای کاهش این مشکلات تاثیر مثبتی داشته باشد. زیرا طبق آمارها ما محتاج 20 میلیارد دلار سرمایه گذاری جدید در منابع نفتی هستیم متاسفانه سرمایه خارجی به دلیل همین تحریم ها به ایران نمی آید. بنابراین هر قدر ما در فروش نفت مهارت داشته باشیم منتها تحت فشارهای بین المللی مشکلات ما بیشتر است و ایران نمی تواند از این ابزار برای کاهش فشارهای تحریم های بین المللی استفاده موثر و چندان زیادی بکند. به نظرم اگر بخواهیم واقع بینانه نگاه کنیم دولت به جای اینکه به نفت و گاز به عنوان ابزاری برای کاهش فشارهای تحریم نگاه کند الان به عنوان ممر درآمد و امرار معاش کشور و رساندن منابع مالی برای امور جاری کشور نگاه می کند. الان تحت تاثیر تحریم ها،  نفت به جای ابزار توسعه ای به وسیله امرار معاش تبدیل شده و این با بحث دیپلماسی انرژی سازگار نیست. نکته دیگری که در سوال پنجم مطرح شد بحث بی توجهی به خطوط لوله و تامین نیازهای انرژی قدرتهای بزرگ است. متاسفانه اینها همه تحت تاثیر موضوع تحریم قرار گرفت. امینت انرژی برای اروپا فوق العاده مهم است. ولی اگر اروپاییها اجازه عبور خط لوله از ایران به آنجا را نداده من فکر می کنم بخش هایی به خاطر همین فشارهای تحریمی است. این را باید بپذیریم که ما نمی توانیم به آنها بگوییم که ما را تحریم کنید ولی به ما اجازه دهید وارد WTO شویم یا باید در ایران سرمایه گذاری کنید و امثال این. نمی توان این مجموعه را در کل کنار گذاشت و فقط به بعضی از اجزای آن پرداخت. در یک بحث تخصصی هر قدر هم که دیپلماسی انرژی ایران به طور حرفه ای و کامل تهیه و تدوین شود اما این دیپلماسی انرژی در کنار این سیاست خارجی فعلی جمهوری اسلامی ایران تاثیر خود را از دست می دهد. یعنی ما بحث انرژی و سیاست خارجی ایران را نمی توانیم از هم جدا کنیم. در مورد خط لوله گاز در این چند ساله خط لوله نوباکو مطرح شده بود که در ایران همه مسئولین اعلام کردند این طرح بدون ایران اجرایی نخواهد شد ولی این طرح الان در حال اجراست.

به عنوان یکی از اساتید حوزه بین الملل، مهمترین تهدید های ژئوپلیتیک انرژی ایران را به ترتیب در حوزه های زیر در چه مواردی می دانید:

الف: حوزه آسیای مرکزی، قفقاز و ترکیه

ب: حوزه شبه قاره

پ: حوزه خلیج فارس

 در حوزه آسیای مرکزی، قفقاز و ترکیه مهمترین تهدید یا در واقع رقیب جدی، ترکیه است. ترکها طرح هایی دارند که ترکیه را تبدیل به هاب انرژی منطقه کنند. من نقشه های این موضوع را دیده ام که آنها برنامه ریزی کرده اند که انرژی را از خلیج فارس، آسیای مرکزی و قفقاز وارد ترکیه کنند و از آنجا به اروپا منتقل کنند. در شبه قاره مهمترین تهدید، نزدیکی هند به آمریکاست و این تنها به خاطر موضوع هسته ای ایران نیست بلکه استراتژی کلان هند ها در نزدیکی به آمریکا تعریف شده است. در حوزه خلیج فارس هم طبیعتا منطقه مهمی برای ایران است در مجموع شبه قاره و آسیای مرکزی کم تنش تر است ولی بدون تغییر در سیاست خارجی ما، به نظرم فرق نمی کند که ما کدام یک از این مناطق را در اولویت قرار دهیم چون جواب نمی دهد.

 

Share