مهر ۲۴, ۱۴۰۰ – ۶:۰۸ ق.ظ |

مریم خالقی نژاد
تحلیلگر روابط بین الملل و مسائل منطقه ای
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC
پنجمین انتخابات پارلمانی به عنوان اولین انتخابات زودهنگام عراق در تاریخ دهم اکتبر روز یکشنبه برگزار گردید در این انتخابات …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خلیج فارس, عربستان, گزیده ها, مقالات

امکان سنجی انتقال قدرت از پدر به پسر در عربستان سعودی

نگارش در بهمن ۴, ۱۳۹۴ – ۲:۴۸ ق.ظ
امکان سنجی انتقال قدرت از پدر به پسر در عربستان سعودی
Share

کامران کرمی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیماری زوال عقل و کهولت سن ملک سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان سعودی، گمانه زنی ها در خصوص انتقال قدرت به نسل سوم شاهزادگان را تقویت کرده است و رسانه های خارجی این فرضیه را مطرح کرده اند که سلمان به احتمال زیاد در حرکتی مشابه پادشاه اردن و امیر قطر به نفع فرزند خود محمد کناره گیری خواهد کرد. فرضیه ای که در صورت تحقق می تواند حاوی پیام های مهمی در داخل عربستان و در بین شاهزادگان سعودی باشد.

بر اساس منشور عبدالعزیز، سیستم انتقال قدرت در عربستان افقی و از برادر به برادر صورت می گیرد و از این بابت عربستان تنها پادشاهی در جهان محسوب می شود که تاکنون و پس از هفت دهه بعد از مرگ ملک عبدالعزیز بنیان گذار این پادشاهی، با این فرمول چرخش قدرت را به سرانجام رسانیده است. بنابراین اگر ملک سلمان بخواهد این سنت را که پس از به قدرت رسیدن با تعیین محمد بن نایف و محمد بن سلمان به مناصب ولیعهد و ولی ولیعهد، تا حد زیادی نادیده گرفت، عملا و برای همیشه به حاشیه ببرد، نیاز دارد تا با طرح استدلال و با یک مکانیسم معقول که جلب رضایت طیف وسیع شاهزادگان را هم در بر داشته باشد، این موضوع را عملیاتی سازد.

اول؛ سلمان با علم به این واقعیت که فرزندان پادشاهان درگذشته سابق(برادران تنی و ناتنی خود از جمله سعود، فیصل، خالد، فهد، عبدالله) عملاً به حاشیه رفته و امروزه جایگاه چندان مهمی را در مناصب امارتی و وزارتی ندارند، در صدد است تا فرزند جوان و پر از سودای خود را در مقام ولیعهدی و به جای پسر عمویش محمد بن نایف قرار دهد تا علاوه بر رفع این نگرانی از آینده فرزندان، مشکل انتقال قدرت را که در سال های اخیر تبدیل به یک معضل برای عربستان شده است را برای مدت مدیدی با انتقال به شاهزاده ای جوان حل کند. موضوعی که اگرچه می تواند ضرب و آهنگ مرگ و میر شاهزادگان کهنسال را کنترل کند، اما با توجه به ماهیت چرخش قدرت در عربستان و معضلات اساسی، نمی تواند یک مکانیسم منطقی، کارآمد و مشروع و بدون هزینه باشد.

دوم؛ سلمان با علم به اینکه ولیعهد کنونی که بعد از مرگ او پادشاه خواهد شد، قدرت و توان عزل و نصب ولیعهد خود را دارد، در صدد است تا محمد بن نایف را از ولیعهدی عزل کند تا مشکلی برای فرزندش در راه رسیدن به پادشاهی وجود نداشته باشد.

سوم؛ ملک سلمان احتمالاً با این استدلال که محمد بن نایف فرزند ذکور ندارد و تنها دو دختر دارد، راه را برای کنار زدن بن نایف هموارتر می کند و با توجه به اهمیت این موضوع در میان سعودی ها می تواند توجیه محکمی برای متقاعد کردن شاهزادگان ارائه کند.

چهارم؛ تحکیم پایه های قدرت بن سلمان، یارگیری های سیاسی در دربار و میان برادران و عمو زادگان، تضعیف وظایف بن نایف و ضعیف نشان دادن آنها از مواردی است که از چند ماه پیش تاکنون به انحای مختلف در دستور کار خانواده سلمان و دیگر شاهزادگان نزدیک به این جناح قرار گرفته است که می تواند در کنار عوامل دیگر نقش آفرینی کند.

این چهار عامل در واقع بخش زیادی از دغدغه ها، نگرانی ها، توجیه ها و ابتکارات ملک سلمان بوده که می تواند زمینه را برای انتقال قدرت بیش از پیش فراهم کند. اما در این میان سوال این است که آیا این اقدام که به نوعی انحصاری کردن قدرت در خانواده سلمان است، می تواند تشدید رقابت در میان شاهزادگان را به دنبال داشته باشد و تبدیل به بحران شود؟

پاسخ به این پرسش اگرچه منتفی است، اما با توجه به اینکه تجربه بسیار بکر و تازه ای در عربستان محسوب می شود می تواند موجد آثار و پیامدهایی به شکل نارضایتی و ترسیم مرزبندی ها در خانواده پادشاهی باشد. اما به چند دلیل نمی تواند رقابت آشکار به سمت فرآیندهای تقابل بخش را به دنبال داشته باشد.

اول؛ هر نوع انتقال و جابجایی قدرت در دهه ها و سال های اخیر در شاخه آل سعود بوده و شاهزادگان ضمن وفاداری به حفظ این وضعیت، از بیعت و اجماع و سنت های موجود درون شاخه آل سعود در مقابل شاخه های فرعی تبعیت نموده و پشتیبانی از آنرا واجب دانسته اند. بنابراین هر گونه نارضایتی برادران و شاهزادگان در این چارچوب حل و فصل و متقاعد پذیری صورت می گیرد.

دوم؛ پس از به قدرت رسیدن سلمان تقسیم وظایف دقیقی میان محمدین در امور سیاسی و اقتصادی صورت گرفت که این مرزبندی با توافقات بعد از انتقال قدرت هم می تواند ادامه داشته باشد. بدین معنی که اگر محمد بن سلمان پادشاه آینده باشد می تواند با تعیین پسر عموی خود به منصب ولیعهدی یا وزارتی او را متقاعد سازد که در واقع مسئله به سطح و ماهیت این متقاعد سازی بر می گردد که چگونه بن نایف را از رویای پادشاهی که گزینه شماره یک آمریکایی ها هم محسوب می شود، به در آورده و او را وارد فرآیند همکاری با خانواده سلمان سازند.

سوم، مخالفت قابل توجهی از سوی برادران صورت نمی گیرد. چون بسیاری از برادران سلمان با بیماری و کهولت سن مواجه هستند و نمی توانند مولد بحران آفرینی باشند، چه اینکه تمایلی هم به این کار ندارند. بسیاری از فرزندان آنها نیز در مناصب حکومتی به کار گرفته شده اند که این می تواند آثار و پیامدهای هر گونه تشدید رقابت احتمالی را تخفیف دهد. تنها برخی برادران جوانتر و پر انرژی تر همچون احمد، عبدالاله و مقرن وجود دارند که در وضعیت یارگیری قابلیت جذب و بکارگیری در جبهه سلمان را دارند.

جمع بندی

بنابراین با ترسیم این الگو و طرح متغیرهای دخیل می توان گفت که ملک سلمان با توجه به مجموع ملاحظات و نگرانی های موجود داخلی و منطقه ای به سمت انتقال قدرت به فرزند خود یا از طریق کناره گیری به نفع او بر اساس مدل اردن و قطر حرکت خواهد کرد و یا از طریق عزل بن نایف و تعیین فرزندش محمد بن سلمان موضوع بحران زای سال های اخیر جانشینی در عربستان را برای مدتی حل خواهد کرد. اگرچه در این میان باید چراغ سبز آمریکایی ها در مورد نادیده گرفتن بن نایف و متقاعد سازی طیف وسیعی از شاهزادگان در مورد بیعت با بن سلمان را نیز به جان بخرد که خود نشان از چرخه ناکارآمد و هزینه زای نظام جانشینی در عربستان سعودی است.

Share