اسلام ذوالقدرپور
پژوهشگر ارشد مسایل خاورمیانه
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC
ژئوپلیتیک به عنوان یکی از ابزارهای تحلیل سیاست خارجی بازیگران نظام جهانی که بر کاربرد قدرت سیاسی در روندها و رویکردهای جغرافیایی استوار است، بازی دولتهای بزرگ در مناسبات قدرت را برمیسازد.این برسازی بازی قدرت میتواند در چارچوب یک نیرنگ از سوی قدرتهای بزرگ و یک انگاره توهمی از سوی بازیگران کوچک رخ دهد.
شناسایی و تفسیر سیاست خارجی بر اساس رفتار بازیگران و سیاستگذاران نظام جهانی ازجمله مؤلفههای ژئوپلیتیک یا همان سیاست جغرافیایی است که از سادهسازی مناسبات بازی قدرت، جلوگیری میکند و چشم انداز رویدادهای روابط بین المللی را برای سیاستگذاران و کارشناسان سیاست خارجی، روشن میسازد.
ساده سازی مناسبات قدرت در سیاست جغرافیایی نهتنها بقای بازیگران را تضمین نمیکند، بلکه میتواند به نابوی یک بازیگر نیز منجر شود.تحلیل رفتار بازیگران نظام جهانی دور از سادهسازیهای فریبنده میتواند راهگشای عملگرایی بازیگران نظام جهانی باشد.در جهان برآشفته کنونی که بر استانداردهای دوگانه غربی بنیان شده، رفتار قدرتهای بزرگ بیشتر بر اصل نیرنگ استوار بوده و تفسیر آن نیازمند تحلیل روندها و رویکردهای پیشین گروهی از بازیگران همسو در نظام جهانی میباشد.
در جهان کنونی برای تحلیل رفتار قدرتهای بزرگ بهویژه دولتهای غربی، میبایست مناسبات قدرت، رفتار نهادها و سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، یونسکو، بانک جهانی، سازمان بین المللی پول، شورای حقوق بشر سازمان ملل، ناتو و…که ابزار قدرت دولتهای غربی محسوب میشوند را نیز بررسی و تحلیل نمود.
مسئله فلسطین در نزدیک به 80 سال اخیر را میتوان یک نمونه برجسته از نیرنگ رفتار و گفتار دوگانه قدرتهای بزرگ غربی و سادهسازی بحران از سوی تحلیلگران و افکار عمومی جهان اسلام قلمداد نمود که پیامدهای ویرانگر بر ژئوپلیتیک منطقه و جهان داشته است.
اکنون همزمان با بدترین پاکسازی نژادی قرن در غزه از سوی در چارچوب کشتار مسلحانه و گرسنگی وحشیانه علیه شهروندان غزه، خبر احتمال شناسایی دولت مستقل فلسطین از سوی امانوئل ماکرون در نشست سپتامبر شورای عمومی سازمان ملل و ادعای برخی دیگر دولتهای اروپایی و غربی برای تکرار روند شناسایی دولت مستقل فلسطین را میتوان یک دروغ بزرگ و شادی برخی دولتهای عربی و افکار عمومی را میبایست یک سادهسازی غیرعقلانی محسوب نمود که در محورهای زیر قابل تفسیر است:
یکم– خودفریبی دولتهای مسلمان:
ادعای شناسایی دولت مستقل فلسطین از سوی جمعی از دیگر بازیگران نظام جهانی بهویژه برخی دولتهای اروپایی که همواره با موجی از تبلیغات رسانهای و خوشحالی برخی سیاستمداران فلسطینی و عرب همراه میشود را میبایست یک خودفریبی بزرگ برای جهان عرب و سیاستمداران فلسطین دانست.
خودفریبی مسلمانان و اعرابی که در مقابل دو سال کشتار و پاکسازی انسانی رژیم صیهونیست در غزه سکوت کرده و بلکه در چارچوب اقتصاد و تجارت با اسرائیل نیز همراهی داشتهاند با یک ادعای شناسایی غیررسمی دولت فلسطین، آشکار شده است!
دولتهای عربی و اسلامی در دو سال اخیر نشان دادند که غزه و شهروندانش را بخشی از فلسطین نمیدانند، زیرا برای کمک به غزه و نجات جان شهروندان بیگناه این منطقه هیچ اقدام کارآمدی انجام ندادند.این دولتهای مسلمان بهویژه عرب که حمایت مالی خود را متوجه تشکیلات خودگردان به رهبری ابومازن در کرانه باختری کردهاند، فلسطین را به دو بخش تقسیم کردهاند، غزه جهاد و حماس که میبایست نابود شوند و از سوی دیگر کرانه باختری سازشکار و تشکیلات خودگردان غربگرا که باید حمایت شوند!
دوم– کدام دولت ملت فلسطین:
تقسیمبندی فلسطین به دو بخش غزه جهادی و کرانه باختری سازشکار از سوی رهبران جهان عرب را میتوان زیربنای سیاست پاکسازی نژادی غزه از سوی اسرائیل دانست.
سیاست پاکسازی انسانی و نژادی در غزه که هدف آن سرکوب هر گونه انگاره و آرمان استقلال و بلکه شکلگیری یک فلسطین مستقل است.پرسش اصلی مقابل ادعای دروغین فرانسه و دیگر بازیگران نظام جهانی برای به رسمیت شناختن فلسطین این است که:
شما کدام دولت ملت فلسطینی را شناسایی میکنید؟
طبقهبندی شهروندان فلسطین به ساکنان غزه یا ساکنان کرانه باختری، زیربنای ادعای شناسایی کشور فلسطین از سوی دولتهای اروپایی است که پرسشهای زیر را شکل میدهند:
مرزهای کشور مستقل فلسطین کجا خواهد بود؟
کشور دو پاره و غیرمتمرکز فلسطین چگونه دولتی خواهد داشت؟
تشکیلات سیاسی ناتوان و بدون نیروی نظامی فلسطینی، چه دولت مستقلی خواهد بود؟
سیاست تبدیل غزه به ریویرای مدیترانه و پاکسازی نژادی این منطقه چه خواهد شد؟
چرا شهروندان غزه نباید ساکن کرانه باختری شوند؟
گویا شهروندان غزه که هویت آنان بر جهاد و آزادیخواهی شکل گرفته و نزدیک به 80 سال ستیز با اسرائیل را انتخاب کردهاند تا از زادگاه خود آواره نشوند، شهروندان درجه دوم فلسطین برشمرده میشوند که هیچ جایگاهی در دولت مستقل فلسطینی آینده نخواهند داشت.
سوم– نیرنگ قدرتهای بزرگ:
هشت دهه جنگ میان دولت اسرائیل و شهروندان فلسطینی که هیچ دولت رسمی بین المللی مستقل ندارند، نشان میدهد که ایده و راهحل دو دولتی اسرائیل و فلسطین تنها یک انگاره ناساز با هندسه قدرت و ژئوپلیتیک جهانی است که با اجرا شدن، فاصله 80 ساله دیگری دارد!
به رسمیت شناختن دولت فلسطین از سوی برخی دولتهای غربی و قدرتهای بزرگ را میتوان یک سرپوش بر سکوت این کشورها مقابل جنایات اسرائیل در غزه برشمرد که به بازسازی چهره دولتهای غربی و…در افکار عمومی منجر شده است.این رویکرد نیرنگ دولتها در شناسایی دولت فلسطین تاکنون نتوانسته است به اندازه یک کیسه آرد نیز برای شهروندان غزه کارایی داشته باشد.
تنها یک ماه به نشت عمومی سازمان ملل متحد در سپتامبر2025مانده اما در همین یک ماه نیز هزاران شهروند غزهای با مرگ تهاجم نظامی یا درد گرسنگی روبرو خواهند بود و ادعای شناسایی دولت فلسطین از سوی فرانسه، انگلیس و…، تنها یک سرپوش بر همدستی و همراهی دولتهای غربی با اسرائیل در کشتار و پاکسازی غزه است.
چهارم– ساده سازی یک فرآیند پیچیده:
ادعای به رسمیت شناختن دولت فلسطین از سوی برخی بازیگران بهویژه دولتهای اروپایی که بیشترین و بهترین روابط را با اسرائیل داشته و در همه مناسبات بین المللی از اسرائیل حمایت میکنند، ساده سازی یک بحران بزرگ و دیرینه نظام جهانی است.
ساده سازی 80سال جنگ و کشتار اسرائیل علیه فلسطین که اکنون میخواهند با یک شناسایی نارس و مبهم، دولت مستقل فلسطین را که هیچ مرز یا حاکمیت رسمی ندارد را به رسمیت بشناسند، نمیتواند واقعیت ژئوپلیتیک بحرانی منطقه و اهداف استعماری غرب را پنهان سازد!
اکنون که وحشیگری اسرائیل در غزه همراه با سکوت و همسویی دولتهای غربی، افکار عمومی جهان غرب از استرالیا تا کانادا و قلب اروپا را علیه جنگ افروزی نتانیاهو و دولتهای غربی برانگیخته است، ادعای شناسایی دولت مستقل فلسطین که هیچ سودی برای شهروندان فلسطین ندارد، راهکاری ساده برای کاهش فشار افکار عمومی است.
*
روابط بین الملل در دهه کنونی به کارزار نیرنگ قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.قدرتهای بزرگ برای سرپوش نهادن بر انگارهها و اهداف استعماری خود، سیاست نیرنگ را انتخاب و دیگر بازیگران نظام جهانی و افکار عمومی را فریب میدهند.
ادعای کنونی دولتهای غربی بهویژه فرانسه و امانوئل ماکرون رئیس جمهور این کشور برای شناسایی دولت مستقل فلسطین در یک ماه آینده را میتوان جلوهای از سیاست نیرنگ افکار عمومی دانست که به خوبی با رفتار و ذهنیت بسیاری از سیاستمداران و شهروندان سادهاندیش منطقه نیز سازگار است.
بررسی رفتار دولت فرانسه نشان میدهد که این کشور همواره از حامیان اسرائیل و انگاره دولت صهیون بوده و ادعای شناسایی دولت مستقل فلسطین یک سیاست اعلامی است که با رفتار دولت فرانسه که سیاست اعمالی است، تفاوت بسیاری به زیان فلسطین دارد.
ادعای به رسمیت شناختن دولت مستقل فلسطین در حالی که دولت فلسطین شکل نگرفته و باریکه غزه به عنوان بخشی از محدوده سرزمینی دولت خودگردان فلسطین با بدترین پاکسازی نژادی و انسانی قرن روبرو شده، سرپوشی فریبنده بر حمایتهای فرانسه و دیگر دولتهای اروپایی از اسرائیل است.
تشکیل دولت فلسطین یک انگاره آرمانی است.دولت فلسطین با ماهیت، هویت، سرزمین، جمعیت، مرز، حاکمیت و…واقعی هنوز شکل نگرفته است و شکلگیری آن با روند مذاکره و سازش بسیار سخت نشان میدهد، زیرا هیچ دولت غربی و بلکه عربی قدرتمند کنونی قادر به افزایش فشار راهبردی بر اسرائیل برای پذیرش استقلال فلسطین نیستند.
واقعیت مناسبات قدرت نظام بین الملل این است که هنوز دولت فلسطین بر اساس همان اصول دولت ملت وستفالیای اروپایی، شکل نگرفته که دیگران بخواهند آن را به رسمیت بشناسند!
موج کنونی ادعایی دولتمردان غربی پیرامون شناسایی دولت مستقل فلسطینی در ماههای آینده را میبایست تاکتیک نیرنگ این دولتهای غربی همسو با اسرائیل برای گریز از پیامدهای همراهی با رژیم تل آویو در کشتار و پاکسازی نژادی غزه قلمداد نمود که هیچ سودی برای شهروندان دردمند غزه نیز ندارد.