فاطمه خادم شیرازی پژوهشگر روابط بین الملل مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC آمریکا در دهههای اخیر با بازتعریف حوزههای ژئوپلیتیکی پیرامونی خود، الگویی منسجم از کنش امنیتی–اقتصادی را در مناطق کلیدی بهکار گرفته است. گرینلند بهعنوان قلب ژئوپلیتیک قطب شمال، کانادا بهمثابه عمق راهبردی آمریکای شمالی و ونزوئلا بهعنوان گرهگاه امنیت انرژی در آمریکای لاتین، سه پرونده بهظاهر مجزا اما در عمل بههمپیوستهاند. این مقاله نشان میدهد که منطق هژمونیک آمریکا ، در چارچوبی نزدیک به بازتفسیر دکترین مونرو یا اخیرا دونرو*، چگونه از طریق ناتو، ابزارهای انرژی، فشار اقتصادی و نمادسازی سرزمینی، به مهار چین و روسیه و بازتعریف نظم منطقهای و فرامنطقهای میانجامد. بازگشت منطق هژمونیک و بازتفسیر دکترین مونرو منطق کنش آمریکا در سه پرونده مورد بررسی را میتوان ذیل بازگشت عملی به اصول دکترین مونرو تحلیل کرد؛ دکترینی که اینبار نه صرفاً در آمریکای لاتین، بلکه در حلقههای پیرامونی امنیت ملی آمریکا اعمال میشود.