مرکز بین المللی مطالعات صلح https://peace-ipsc.org/fa/ IPSC - مرکز بین المللی مطالعات صلح Mon, 26 Sep 2022 21:24:33 +0000 en-US hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.9.4 52412912 وضعیت رسانه ها و چشم انداز رسانه‌ها در افغانستان     https://peace-ipsc.org/fa/%d9%88%d8%b6%d8%b9%d9%8a%d8%aa-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1/ Tue, 27 Sep 2022 11:03:15 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14141  عزیزالرحمن آرین احدی
  منشی خانه ملی خبرنگاران افغانستان
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

از آنجایی که، رسانه‌ها در کنار قوه مقننه، قضاییه و اجراییه در دو دهه پسین قوه چهارم کشور افغانستان به‌حساب می‌آمد؛ اما بعد از ...

The post وضعیت رسانه ها و چشم انداز رسانه‌ها در افغانستان     appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
 عزیزالرحمن آرین احدی

  منشی خانه ملی خبرنگاران افغانستان

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

از آنجایی که، رسانه‌ها در کنار قوه مقننه، قضاییه و اجراییه در دو دهه پسین قوه چهارم کشور افغانستان به‌حساب می‌آمد؛ اما بعد از تحولات پسین در افغانستان تغییرات قابل ملاحظه‌ای را در رسانه‌ها شاهد بودیم. طبق گزارش سازمان ملل، رسانه‌های افغانستان با مشکلات مختلف از جمله مباحث مالی و ایجاد محدودیت طی یک‌سال گذشته مواجه بوده است.

در تحقیقات که خانه ملی خبرنگاران افغانستان طی مدت بیش‌تر از دو ماه در ماه‌های اخیر انجام داد، به تعداد ۱۸۰ رسانه غیر فعال شدند. در این تحقیق که به مدت بیشتر از دو ماه به طول انجامید، از میان ۴۷۵ رسانه ۱۸۰ رسانه غیر فعال شدند و تنها ۲۲۰ رسانه در سطح کشور فعالیت دارند.

تعداد یا دسته‌ای از رسانه‌های به دلایل متعدد ذیل  غیر فعال شدند.

۱- بحران اقتصادی

۲- نبود منابع یا هم عدم دست‌رسی به اطلاعات 

۳- اعمال محدودیت

۱- بحران اقتصادی

 اقتصاد نقش اساسی در تعالی و رشد رسانه داشته و دارد. در افغانستان پیام های بازرگانی و تبلیغاتی مهم‌ترین منبع تغذیه رسانه ها شمرده می‌شود. رسانه‌های افغانستان طبق معمول هر برنامه را با جمله «این برنامه با همکاری یا هم از طرف…» به شما تقدیم گردید. این جملات هویدا می‌سازد، رسانه‌های افغانستان متکی به حمایت مالی بودند که، از دیر مدت به این‌سو این حمایت ها قطع شده است و یام هم، به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش یافته است.

جزییات:

  • در اکثر اعلانات تلویزیونی خانم ها نقش داشته و کالا«جنس» را اعلان می‌کردند که، به دلیل عدم رعایت حجاب اسلامی از دیدگاه امارت اسلامی، دیگر اعلان با چنین پوششی یا در کل نبایداز طرف خانم باشد یا هم اگر باشد با پوشش کاملا متفاوت از نوع حجاب در نظر گرفته شده‌ی امارت اسلامی دوباره ساخته شود .
  • تعداد از کالاهای که در رسانه‌ها به آگهی می‌رفت وسایل بهداشتی و یا هم وسایل آرایشی بود که، اعلان چنین اجناس از رسانه‌ها به صورت کامل مسدود گردید.
  • مخاطبان رسانه‌ها در افغانستان با تعقیب سریال های متفاوت خارجی که، از طریق تلویزیون ها پخش و نشر می‌گردید با گذشت هر روز به تعداد شان افزوه تر می‌شد؛ اما با آمدن امارت اسلامی کاهش یافته است. از آنجایی که آنها این سریال‌ها را منبع فساد قلم‌داد می‌کنند قسمت‌هایی را سانسور و یا هم پخش و نشر را به صورت کامل مسدود اعلان کرده اند. در حال که برای این سریال ها هزینه‌های گزافی به مصرف رسیده بود که، خود نیز ضربه‌ اقتصادی برای رسانه ها ایجاد می‌کند. به دلیل کاهش مخاطب تلویزیون ها دیگر صاحبان پیام های بازرگانی و یاهم آگهی‌ که، آن هم به ندرت پیدا می‌شوند، اعلانات خود را به تلویزیون ها نمی‌سپارند. اگر هم با مشقت‌های فراوانی اعلانی پیدا می‌شود با قیمت خیلی کم که، به هیچ مواردِ اکتفا نمی‌کند.
  • در افغانستان اکثر مالکین یا هم سهام داران رسانه‌ها یا تاجران اند و یا هم سیاست پیشه ‌ها. این گروه‌ها در دوران جمهوریت با ایجاد یک رسانه دنبال اهداف و پلان های خود بودند و به منظور مصرف فرهنگ کالای خود تلویزیون ایجاد کردند.  بعد از سقوط جمهوریت ضمن اینکه به خواسته‌های خود نمی‌رسیدند جان و مال خود را نیز در خطر می‌دیدند. این تعداد درب رسانه‌های خویش را بسته یا هم به بیرون از کشور منتقل کردند.
  • در افغانستان مشخص بود که تعداد از رسانه‌ها توسط سفارت خانه‌ها و پروژه‌های خارجی تمویل مالی می‌شد که، با بیرون شدن آنها دیگر این کمک ها یا به طور کامل قطع شده است و یاهم کاهش چشم‌گیری پیدا کرده است که، قادر به گردش چرخ رسانه ها نیست. یا هم، شرکت ها و موسسات داخلی و خارجی که، منبع تغذیه رسانه شمرده می‌شد دیگر نمی‌توانند هزینه پیام‌های بازرگانی و تبلیغاتی خود را بپردازند و یا هم، بساط شان برچیده و بیرون از افغانستان رفتند.

۲- نبود منابع یا هم عدم دست‌رسی به اطلاعات

طالبان در نخستین دیدارشان با رهبری خانه ملی خبرنگاران افغانستان و فدراسیون خبرنگاران و رسانه‌های افغانستان تعهد سپردند که، کمیسیون دست‌رسی به اطلاعات را ایجاد خواهند کرد و اطلاعات را در دست‌رس رسانه‌ها قرار خواهند داد؛ اما متاسفانه تا حال خبری از ایجاد این کمیسیون نیست و خبرنگاران برای به دست آوردن اطلاعات با چالش های وافری مواجه اند. خبرنگاران نمی‌توانند خبر دست اول را به دست آورده و در خور رسانه قرار دهند که، این امر نیز باعث کاهش چشم‌گیر مخاطبین در رسانه‌ها گردیده است. 

۳- اعمال محدودیت

در یک نظر سنجی در روزهای پسین خبرنگاران اذعان داشتند که، از زمان تحولات پسین و حاکمیت طالبان در افغانستان محدودیت های در نشرات، نوع پوشش کارمندان زن و دیگر بخش ها وضع شده است، این محدودیت ها را طالبان موافق به موازین اسلامی عنوان می‌کنند.

از جمله؛

  • محدودیت نشراتی:

انتخاب سوژه خبری خلاف نظام کنونی و خواسته امارت اسلامی نباشد، عدم پخش سریال‌های خارجی الخصوص سریال‌های که حجاب به طور کامل مراعات نشده است و مسدود کردن اعلانات بعضی کالاهای بهداشتی.

° محدودیت های پوششی:

پوشش حجاب کامل و ماسک صورت برای خانم‌ها، عدم استفاده مجریان خانم و آقا از رنگ‌‌های صورتی و روشن.

 چشم انداز رسانه‌ها در افغانستان

طبق تحقیقات صورت گرفته، مسئولین رسانه‌ها یک چشم انداز مشخص ارائه نکردند و اذعان داشتند که، ما یک چشم اندازه روشن از آینده رسانه‌ نداشته و از آینده مبهم آزادی بیان و رسانه‌ها نگران هستیم. این در حال است که، مسوولین امارت اسلامی همواره، تاکید بر حمایت از آزادی بیان و رسانه‌ها می‌کنند.

 عوامل موثر زیر بر  آینده رسانه‌ها در افغانستان نقش دارد.

  • مصونیت جانی خبرنگاران.
  • کمک مالی نهادهای ملی و بین‌المللی و نظارت دقیق و شفاف از روند توزیع این کمک‌ها به خبرنگاران و رسانه‌ها.

° ایجاد کمیسیون دست‌رسی به اطلاعات.

  • ایجاد یک قانون مشخص رسانه‌ای که، رسانه‌ها طبق آن قانون عمل کنند تا از هر گونه تهدید و شکنجه در امان باشند.
  • برداشتن مالیات رسانه‌ها تا مدت زمان دوباره به پا ایستادن رسانه‌ها از طرف نظام حاکم.
  • آشنا سازی نیروهای نظامی، نظام حاکم در مرکز و ولایات با رسانه‌ها و نحوه برخورد آنان با کارمندان رسانه‌ها.
  • حمایت همه جانبه نظام حاکم از رسانه‌ها.

   واژگان کلیدی: رسانه , چشم انداز ,رسانه‌ها, افغانستان,,طالبان, ,عزیزالرحمن آرین احدی

The post وضعیت رسانه ها و چشم انداز رسانه‌ها در افغانستان     appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14141
عوامل مؤثر در شکل گیری سیاست دیپلماسی آلمان در افغانستان https://peace-ipsc.org/fa/%d8%b9%d9%88%d8%a7%d9%85%d9%84-%d9%85%d8%a4%d8%ab%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%da%a9%d9%84-%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%af%db%8c%d9%be%d9%84%d9%85%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d8%a2/ Sun, 25 Sep 2022 06:06:51 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14148 فاطمه خادم شیرازی
پژوهشگر و مدرس دانشگاه
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

سیاست خارجی و امنیتی آلمان، با فروپاشی نظام دو قطبی و تحولات پس از پایان جنگ سرد، دچار تغییر و تحول گسترده ای گردید. قدرت اقتصادی، جمعیت ...

The post عوامل مؤثر در شکل گیری سیاست دیپلماسی آلمان در افغانستان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>

فاطمه خادم شیرازی

پژوهشگر و مدرس دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

سیاست خارجی و امنیتی آلمان، با فروپاشی نظام دو قطبی و تحولات پس از پایان جنگ سرد، دچار تغییر و تحول گسترده ای گردید. قدرت اقتصادی، جمعیت و موقعیت ژئوپلیتیکی آلمان، شرایط و موقعیت فعال تری را برای این کشور در عرصه تحولات اقتصادی، سیاسی، دفاعی و امنیتی منطقه ای و بین المللی فراهم آورد.

یکی از این موارد حضور نیروی دریایی و توانایی های نظامی در اقیانوس هند و نقاط استراتژیک با پوشش جلوگیری از دزدی دریایی ، تروریسم و پناه جویان است.اما بدون شک،هدف آلمان از افزایش فعالیت  دریایی،برنامه ریزی جهت در دست گرفتن معادله قدرت در دوران پس از جهانی شدن تجارت و توسعه اقتصادی با ظهورچین در این منطقه است.لذا آلمان نیازمند متحدانی چون هند و افغانستان است، که با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی بتواند حضور خود را در این منطقه حساس تقویت کند.بنابراین در این مقاله سعی داریم به این سوال که افغانستان از چه جایگاهی در سیاست خارجی آلمان برخوردار است؟بپردازیم.

  • متغیر ژئوپلیتیک افغانستان در تقابل قدرت‌های منطقه ای

افغانستان یک سرزمین کوهستانی و بن بست در غرب آسیا بدون نفت و مواد خام استراتژیک است، که فقط به دلیل ویژگی ژئوپلیتیکی اش به عنوان دروازه هندوستان و حایل بین روسیه و اقیانوس هند و همچنین به عنوان پل ارتباطی غرب به شرق جهان برای قدرت های جهانی حائز اهمیت است .

رقابت سه کشور چین، پاکستان و هند ،در کنار هم سنگین‌ترین بخش هسته‌ای و اقتصادی را در در منطقه جنوب و میانه آسیا ایجاد ، و نقش بارزی در جهت‌دهی به معادلات منطقه ای  و فرا منطقه ای را ایفا می کنند.(1)افغانستان برای هرسه کشور مذکور، عمق استراتژیک محسوب شده و خواهان داشتن دست برتر درشکل دهی به تحولات این کشور و استفاده از آن به عنوان ابزاری در توازن قدرت با یکدیگر هستند. به طور کلی و در بین این سه قدرت منطقه ای، پاکستان بهترین راهبرد رقابتی را در مقابل افغانستان داشته است. 

با خروج آمریکا و متحدانش از افغانستان زمینه برای اعمال نفوذ و تاثیرگذاری بیشتر چین در منطقه فراهم شده و در صورت تمایل چین به ورود در پروژه تاپی، گمانه زنی ها حاکی از اخراج احتمالی هند از این پروژه عظیم منطقه ای است؛ که به طور طبیعی تامین منافع منطقه ای این کشور را با چالش جدی مواجه خواهد ساخت.

اولویت چین در سیاست گذاری های خارجی و داخلی، محوریت اقتصاد و گسترش مبادلات تجاری است و حتی‌الامکان تمایلی به دخیل شدن در سیاست های منطقه و فرا منطقه را ندارد.در این بین مساله افغانستان به مراتب کم اهمیت تر از دیگر همسایگان مورد اختلاف بوده و ترجیح دولت چین به حضور نیابتی در این کشور و اعمال نفوذ از طریق پاکستان است.(2)

بـدون شـک، دولـت هند منافع فراوانی در افغانستان دارد . منافع هند از گسترش روابط با افغانستان را می توان در این موارد خلاصه کرد:الف) تحدید نفوذ پاکستان در آسیای جنوبی و افغانستان ب)مهار افراط گرایی و تروریسم ج) کارکرد پل مانند افغانستان در دستیابی به آسیای مرکزی د) گسترش نفوذ منطقه ای ه) تقویت سیــستم امنیتــی هنــد محــور در آســیای جنــوبی بــا واردکــردن  افغانستان.لذا هند برای دست یابی به این اهداف نیازمند همکاری با افغانـستان اسـت .(3)

شرایط برای پاکستان در مقایسه با دو کشور دیگر، نسبتا متفاوت است. به نظر می رسد پاکستان بر این عقیده است که حضور فعال در صحنه افغانستان یک استراتژی دو سر برد ژئوپلیتیک از جمله:الف)تقابل با هند ب)تعامل با چین و نیابت از منافع این کشور در منطقه و افغانستان  است.

پاکستان در مقابل افغانستان در یک وضعیت پارادکسیکال گرفتار شده است. این کشور از یک سو نیازمند دسترسی به منابع انرژی و بازار مصرف کشورهای آسیای میانه است و دستیابی به این مهم ومقصود نیازمند امنیت و ثبات دولت همسایه خود افغانستان است.از سوی دیگر نیاز دولت پاکستان به منابع آب افغانستان است، زیرا حیات و معیشت جمعیتی بیش از کشور افغانستان در پاکستان وابسته به آب افغانستان است.(4)

هندوستان دسترسی مستقیم به آسیای مرکزی نـدارد . سیاسـت خارجی هندوستان به این موضوع واقف است که دستیابی به اهداف بلندمـدت و میـان مـدت در آسیای مرکزی امکان پذیر نخواهد بود مگر از طریق مشارکت و همکاری با کـشور همـسایه این منطقه یعنی افغانستان .(5) مسائل و موضوعات جاری در افغانستان نظیـر تروریسم، بنیادگرایی، مواد مخدر و ناامنی در این کشور بر امنیت ملی هند و بحران کشمیر اثرات مخربی را بر جای گذاشته است.

 

– متغیر ژئوپلیتیک افغانستان در تقابل قدرت‌ اروپایی آلمان

با توجه به نیازهای جهانی برای تجارت دریایی و جریان انرژی و دسترسی به بازارها، استفاده از مسیرهای دریایی اقیانوس هند و تنگه های استراتژیک آن برای آلمان یک ضرورت حتمی است . منطقه اقیانوس هند با قرار گرفتن در بین اقتصاد هایی با جهش بالا در جنوب، جنوب شرق و شرق دور و منطقه غنی از نفت خلیج فارس موقعیت استراتژیکی را برای سهولت بخشیدن به مقدار زیاد تجارت در این عرصه ارائه می دهد. در آینده اقتصادهای اروپا، 70 درصد از نیازهای نفت خام خود را از خلیج فارس تأمین می کنند .(6)

از طرفی دیگر با خروج  آمریکا از افغانستان ،آلمان سعی دارد حضور نظامی خود را در منطقه اقیانوس هند و اقیانوس آرام گسترش دهد. علت تصمیم آلمان ؛ افزایش تحرکات نیروهای مسلح چین در این مناطق می باشد.در سال 2021 ، برلین اولین کشتی جنگی خود را پس از تقریباً 20سال به آب‌های مورد مناقشه دریای چین جنوبی فرستاد و در سال 2022، 13 هواپیمای نظامی را به تمرینات مشترک در استرالیا اعزام کرد.دولت آلمان اعلام کرد:می‌خواهیم حضور خود را در منطقه تحکیم بخشیم. راهبرد آلمان برای منطقه هند و اقیانوسیه متضمن برقراری موازنه یا راهبرد مهار ظهور چین است.

آلمان به دلیل نقشی که در دو جنگ جهانی داشته، بیشتر بر تجارت در روابط بین‌الملل خود تمرکز می‌کند. اما شرکای غربی آلمان در سال‌های اخیر از این کشور خواسته‌اند که به عنوان بزرگترین اقتصاد اروپا و پرجمعیت‌ترین کشور حوزه یورو ، حضور نظامی بیشتری داشته باشد.تنش‌ها در اقیانوس هند و اقیانوس آرام در حال افزایش است. آلمان سعی دارد با حضور قوی در این مناطق دریایی، همبستگی با متحدانش را تحت عنوان دفاع از آزادی دریانوردی و حفظ هنجارهای بین المللی نشان دهد.(7)

یکی از متحدان آلمان هند است،که با هماهنگی با آلمان می تواند، منافع خود را در این منطقه حفظ کند. زیرا هند از کشورهای منطقه ای است که بی‌ثباتی در افغانستان تاثیر منفی روی امنیت این کشور و حامیان اقتصادی او خواهد گذاشت. 

شراکت استراتژیک بین هند و آلمان از سال ۲۰۰۰ و نهادینه شدن آن با راه اندازی رایزنی‌های بین دولتی (IGC) در سال ۲۰۱۱ در سطح سران دولت  بازمی‌گردد . شراکت آلمان و هند فقط از طریق ظرافت‌های دیپلماتیک در حال رشد نیست بلکه این شراکت را می‌توان در همگرایی و شناخت متقابل منافع استراتژیک مشترک دانست. تلاش های هر دو کشور برای خودمختاری استراتژیک، توجه به اقیانوس هند-پاسیفیک و به رسمیت شناختن مجدد تغییرات اقلیمی مرتبط است.هند و آلمان دریافته‌اند که حرکت به سوی نظم جهانی چند قطبی مستلزم حمایت قدرت‌های متوسط ‌از یکدیگر در تعقیب خودمختاری استراتژیک است. 

آلمان قبل از درگیری اوکراین به تدریج در تلاش بود تا به عنوان یک بازیگر ژئوپلیتیک در صحنه جهانی ظاهر شود و این روند با جنگ در اروپا تسریع شده است.تهاجم روسیه به اوکراین مستلزم بازنگری در سیاست واردات انرژی آلمان است که فرصت بی نظیری را برای همکاری هند و آلمان در خصوص سوخت سبز از هیدروژن ایجاد می کند، زیرا آلمان به دنبال کاهش وابستگی خود به گاز روسیه است. به همین ترتیب، هند وظیفه سختی در مدیریت اولویت های امنیت انرژی خود دارد.مشارکت قوی با هند امروزه بخش مهمی از چشم انداز سیاست خارجی آلمان است. این چشم انداز جدید این پتانسیل را دارد که نه تنها مشارکت دوجانبه بلکه تعامل گسترده تر اتحادیه اروپا با هند را نیز دستخوش تحول سازد.(8) لذا امنیت منطقه برای تحکیم قدرت بسیار ضروری است. هندوستان به عنوان یکـی از قـدرت هـای جنـوب آسـیا تمایـل زیـادی بـرای خـشکانیدن ریـشه هـای خـارجی تروریسم دارد کـه بسیاری از سرشاخه های آن در افغانستان است . آمریکـا نیـز بـیش از آن کـه مایـل بـه همکـاری هنـد در طرح های اقتصادی افغانستان باشد خواهان همکاری هند در مسائل امنیتی و مهار تروریـسم در این کشور است ،زیرا افغانستان در استراتژی  آمریکا بیش از آن که اقتـصاد محـور باشـد امنیـت محور است .همچنین واشنگتن برای مهار چین، روسیه و ایران از حضور امنیتـی هنـد در افغانـستان و پیوند کابل با منطقه آسیای جنوبی حمایت می کند.یکی از پرحادثه خیزترین نواحی در آسیای جنوبی منطقه هندوکش است که بخشی از آن در خاک افغانستان قرار دارد . (9)ارتش آلمان در سال ۲۰۰۴، مأموریت خود را در منطقه هندوکش افغانستان آغاز کرد و اکنون از منافع امنیتی کشورش در رشته کوه‌های هندوکش افغانستان دفاع می‌کند.(10)

هند و آلمان ازسال2000 همکاری مشترک دو جانبه در افغانستان داشته، وهردو فعالیت‌های زیاد در افغانستان کردند و با تهدیدهای زیاد مواجه بوده اند. بنابراین همکاری‌های این دو کشور در بخش‌های مختلف از جمله در بخش‌های ثبات امنیت و بازسازی افغانستان متمرکز شده است.(11) 

نگرانی های امنیتی در تعیین سیاست دیپلماسی آلمان در افغانستان بسیار موثراست. حضور داعش و القاعده در افغانستان یکی از مشکلاتی است که آلمان خود را موظف به اتخاذ تدابیر احتیاطی در برابر آن می داند.از سوی دیگر نیز به نظر می رسد در شرایط کنونی، تجارت از طریق افغانستان تحت رژیم طالبان از طریق کراچی و گوادر انجام خواهد شد و سرمایه گذاری هند در بندر چابهار ، که به منظور دور زدن پاکستان است ، ممکن است غیرقابل اجرا شود.

 از بعد ژئوپلتیک ورود طالبان به معنی تغییر روابط در شبه قاره و منطقه آسیای میانه به نفع چین و پاکستان است. افغانستان اکنون دارای یک دولت حامی پاکستان خواهد بود و این به چین، دوست نزدیک پاکستان فرصتی می دهد تا نقش بیشتری در افغانستان و در ادامه در منطقه ایفا کند.هم چنین پکن با قرار دادن افغانستان به عنوان بخشی از طرح کمربند و جاده می تواند معادلات حضور در آسیای میانه را به نفع خود تغییر دهد. 

همکاری استراتژیک رو به رشد مسکو با پکن در سال های اخیر برای دهلی نو ناخوشایند بوده است. این مشارکت اکنون با تغییر جهت روسیه به سمت پاکستان و طالبان بعد جدیدی پیدا کرده است.(12) در واقع تحولات افغانستان به طور بالقوه به منافع هند در این کشور آسیب می رساند. با این حال، دهلی نو در موقعیتی نیست که بتواند نتیجه را به سود خود تحت تأثیر قرار دهد ، زیرا برخلاف دیگر قدرت های دارای سهام در این کشور، هیچ مرز زمینی با افغانستان ندارد.هند و آلمان برای حفظ منافع مشترک‌ در افغانستان نیازبه یک راهبرد جدید دارند، تا در بخش‌های امنیتی، اجتماعی و سیاسی طرح جدیدی را ایجاد کنند.(13)

-راهبرد سیاست خارجی آلمان در افغانستان

سیاست خارجی آلمان به نفع استفاده از فرصت های ناشی از جهانی شدن و به حداقل رساندن خطرات آن است. سیاست خارجی آلمان برای شکل دادن به جهانی شدن بر اساس قوانین الزام آور، موضوعات جدیدی مانند امنیت مواد خام، حفاظت از آب و هوا، مشکل آب، مهاجرت و آزادی اینترنت را در دستور کار خود قرار داده است.(14)در همین راستا آلمان در افغانستان فعالیت هایی را در زمینه بازسازی وپناه جویان انجام داده ، تا از این طریق امنیت اقتصادی خود را در این منطقه بیمه کند.

– بازسازی

آلمان از کشورهایی است که پس از ۲۰۰۱ در باسازی افغانستان  تا ۲۰۱۹ نزدیک به ۳۴۵ میلیارد افغانی (۴.۰۶میلیارد یورو) کمک کرده است.در عین حال، دولت فدرال آلمان حدود ۱۶ میلیارد افغانی ( ۱۸۰ میلیون یورو) در نهادهای خصوصی (bmz) ، و تا ۲۰۲۰ آلمان ۱۹.۴ میلیون یورو در بخش کمک‌های بشر دوستانه در این کشور هزینه کرده است.(15)

– پناهجویان

اکثر پناهندگانی که به اروپا می رسند به جای اقامت در ایتالیا، یونان یا اسپانیا که اولین بار به آنجا آمده اند به کشورهای ثروتمندتری مانند آلمان می روند.مهاجرت منظم از کشورهای دیگر به آلمان باعث شده تا این کشور حدود پنجاه سال بتواند از کاهش جمعیت خود جلوگیری کند.  مهاجرت موثرترین مولفه رشد اقتصادی کشور آلمان است. انتقال شهروندان افغانستان بخشی از تامین نیاز کوتاه مدت و با امید به اطمینان از نیروی کار در بلندمدت است که از نظر اروپا خصوصا آلمان ضروری به نظر می رسد.

آلمان با حضور در افغانستان توانست در کابل به راحتی به گزینش مهاجرین بپردازد. انتخاب افراد بر اساس سوابق کاری و تحصیلی و میزان وفاداری آنها به کشورهای اروپایی در خارج از مرزهای این اتحادیه ، باعث می شود تا کشورهایی چون آلمان مجبور به بازگرداندن و یا اخراج نیروی مازاد نشوند.این کشور با انتقال شهروندان افغانی به «نقاط امن» توانست چهره ای مقبول، مسئولیت پذیر، مورد اعتماد و اخلاقی از خود در عرصه بین الملل نشان دهد. (16)

– سخن پایانی

مسیرهای دریایی اقیانوس هند و تنگه های استراتژیک آن برای اقتصاد آلمان یک ضرورت حیاتی  است . زیرا منطقه اقیانوس هند و منطقه غنی از نفت خلیج فارس ،  اگر تحت تسلط اقتصاد چین قرار گیرند، اروپا در آینده نقش کم رنگی را ایفا خواهد کرد.نیاز به انرژی از این منطقه می تواند نیاز اروپا به گاز روسیه را کاهش دهد.از طرفی قدرت آلمان با توجه به قدرت اقتصادی و نگاه بشردوستانه ، می تواند کشورهای این منطقه را با خود متحد، و قدرت نگران کننده ای برای چین شود.جایگاه آلمان و هند در افغانستان به دلیل کمک به بازسازی و پناهجویان از استحکام خوبی برخوردار است.این موقعیت می تواند امنیت منطقه ای را تا حدودی به نفع آلمان و هند افزایش دهد.

واژگان کلیدی: عوامل, مؤثر , شکل گیری, سیاست, دیپلماسی آلمان , افغانستان, فاطمه خادم شیرازی

Reference

1-https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=312360

2-https://www.afintl.com/202206213717

3-Pant, Harsh (2010), “India’s Challenge in Afghanistan: With Power Comes Responsibility”, Center for the Advanced Study of India, Working Paper, No. 10.

4-https://www.afintl.com/202206213717

5-Hanauer, larry & Chalk, Peter (2012), India’s and Pakistan’s Strategies in Afghanistan Implications for the United States and the Region, Center for Asia Pacific policy.

6-https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?ID=151053

7-https://www.mehrnews.com/news/5578735/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-

8-https://www.irna.ir/news/84746680/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D

9- Krishna, Hary & Shaw, Rajib (2015), Mountain Hazards and Disaster Risk Reduction, Japan: Kyoto University

10-https://www.moniban.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86-

11-https://subhekabul.com/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA/indo-german-strategic-interests-in-afghanistan/

12- https://www.mei.edu/publications/balancing-ties-russia-expands-afghanistan-cooperation-both-india-and-pakistan

13-https://subhekabul.com/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA/indo-german-strategic-interests-in-afghanistan/

14-https://ormer.sakarya.edu.tr/20,3,,39,almanya_nin_ortadogu_politikasi.html

15-https://subhekabul.com/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA/indo-german-strategic-interests-in-afghanistan/

16-http://irdiplomacy.ir/fa/news/2005764/%DA%86%D8%B1%D8%A7-

The post عوامل مؤثر در شکل گیری سیاست دیپلماسی آلمان در افغانستان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14148
چشم انداز روابط طالبان افغانستان و پاکستان https://peace-ipsc.org/fa/%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%be%d8%a7%da%a9/ Sun, 25 Sep 2022 01:03:20 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14143 مریم وریج کاظمی
پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک
مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

در بسیاری از گزارش ها ادعا می شود مقامات سیاسی و نظامی پاکستان گروه طالبان را با استفاده از طلبه های افغان شاغل به تحصیل در ...

The post چشم انداز روابط طالبان افغانستان و پاکستان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
مریم وریج کاظمی

پژوهشگر مسائل ژئوپلیتیک

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

در بسیاری از گزارش ها ادعا می شود مقامات سیاسی و نظامی پاکستان گروه طالبان را با استفاده از طلبه های افغان شاغل به تحصیل در مدارس و حوزه های دینی داخل کشور بوجود آوردند. بدین ترتیب که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان این گروه را مسلح نمود و ضمن ارائه آموزش های نظامی تشکیلات منسجمی را سازماندهی کرد و وزارت پاکستان نیز مسئول پشتیبانی مالی و سیاسی این گروه گردید. این وزارتخانه که در اختیار یک سرلشکر ارتش بازنشسته به نام «نصیراله خان بابر» که خود یک پشتون و طرفدار طالبان بود، قرار داشت؛ ضمن استفاده از امکانات داخلی کشور با دریافت کمک های مالی و نظامی کشورهای ایالات متحده امریکا، عربستان سعودی و چند کشور عربی به تدریج طالبان را تقویت نمود(1).

عناصر طالبان که در مناطق قبایلی آزاد، ایالت های سرحد، بلوچستان، وزیرستان شمالی، جنوبی، باجور، وانا و… آموزش دیدند به علت عدم کنترل مرزها به همراه سلاح و تجهیزات مدرن وارد خاک افغانستان می شوند. حمایت به وسیله ی دولت پاکستان از طریق ارتش و اعضای سابق و فعلی آی.اس.آی، شامل آموزش، کمک مالی، سلاح، امکانات پزشکی برای درمان طالبان مجروح که از افغانستان بر می گشتند، ابزارهای حمل و نقل و ارتباطی و همچنین کمک تاکتیکی و لجستیک برای عبور بی دردسر از مرز بوده است.

همکاری مستقیم افسران اطلاعاتی پاکستان با طالبان در ابعاد نظامی تا جایی پیش رفت که از امکانات تجهیزات و تسلیحات ارتش پاکستان در عملیات طالبان علیه مجاهدین بهره برداری گردید. حتی جوانان پشتو زبان ایالت های سرحد(مناطق قبیله ای) و بلوچستان پاکستان توسط ارتش آموزش و سازماندهی و راهی جبهه های طالبان گردیدند. مجموعه اقدامات ارتش و دولت پاکستان در کمک به طالبان و همچنین اوضاع داخلی افغانستان و عملکرد نامناسب مجاهدین در این کشور شرایطی را بوجود آورد که گروه مزبور توانست بر پایتخت و حتی بخش های شمالی کشور مسلط شود. آنگاه پاکستان به عنوان اولین کشور حاکمیت این گروه در افغانستان را به رسمیت شناخت و تلاش گسترده ای را جهت شناسایی رسمی آنها در مجامع بین المللی آغاز نمود. لازم به ذکر است، افغانستان در ابعاد سیاسی و نظامی به ویژه به عنوان یک حیات خلوت در مقابل تهدیدهای هند علیه پاکستان همچنان در اولویت سیاست خارجی اسلام آباد قرار دارد. این در حالیست که امریکایی ها معتقدند پاکستان جدیت لازم را برای سرکوب طالبان پاکستان ندارد و بخش های از ارتش این کشور همچنان از گروههای تندرو اسلام گرا حمایت می کنند(2).

به هر حال از نقطه نظر هویت اسلامی، در این کشور دین به یک عامل زیربنایی تبدیل شده است که بر تمامی ابعاد سیاست های داخلی و خارجی پاکستان تاثیر گذارده است و منجر به پیوند ارتش پرنفوذ و تشکل های مذهبی در این کشور گردیده است. در کنار این، مسائل قومیتی در پاکستان به ویژه در مورد پشتون ها که سرزمین آنها همواره مورد ادعای ارضی افغانستان بوده و پاکستان نیز برای حل این مساله همواره از سیاست پشتون در برابر پشتون استفاده کرده است، مساله ای امنیتی برای این کشور به شمار می آید. پاکستان همواره با حمایت و تقویت طالبان افغانستان که اکثریت آنها پشتون می باشند، تلاش نموده تا حاشیه ای امنیتی برای خود به وجود آورد، غافل از اینکه این موضوع، پیامدهای ناخواسته دیگری همچون رشد طالبان محلی نیز با خود به همراه داشته است(3).

به هر حال پاکستان در موقعیتی متناقض در ارتباط با طالبان قرار گرفته است. از یک سو خطر تسلط طالبان را بر کشور احساس می کند و از سوی دیگر طالبان را به شکل فرصتی برای حفظ موجودیت کشور و به عنوان تنها کارت برنده در قبال همسایه خود افغانستان و مهم تر از آن رقیب و دشمن دیرینه خویش یعنی هند تلقی می کند. به این ترتیب معضل طالبان به نحوی با مشکلات وحدت سرزمینی پاکستان و سایر سیاست های منطقه ای این کشور مرتبط است(4). ضمن اینکه پاکستان هویتی چندگانه و چند محوری دارد و همین به معنای بی ثباتی سیاسی همیشگی ناتوانی حکومت مرکزی از اعمال قدرت سراسری نیروی فزاینده قومی- مذهبی و پا نگرفتن هویت ملی- مدنی است و تشدید فرقه گرایی در پاکستان علاوه بر اثرات داخلی و دورن ساختاری در این کشور لطمات جبران ناپذیری برابر همسایگان خود نیز وارد نموده است(5).

از سوی دیگر «شورای کویته»، که از مهمترین و تاثیرگذارترین گروه های کلیدی طالبان به شمار می آیند در پاکستان مستقر هستند(6). به اعتقاد مقامات سابق افغانستان شورای کویته چیزی جز عنوانی برای ارتش پاکستان برای اجرای برنامه های خود نیست و پاکستان را به ایجاد کارخانه ها و آژانس های تروریستی که مواد منفجره را در اختیار طالبان قرار می دهند به منظور ایجاد شورش و هرج و مرج در افغانستان، مقصر می دانند(7). «شورای کویته» اساساً به عنوان کابینه مرکزی طالبان یا انجمن اصلی سیاست گذاری آنها عمل می کند که مدعی است مشروعیت خود را از اسلام می گیرد و اعمال خود را به نام اسلام توجیه می کند(8).

بسیاری از نیروهای جهادی سابق خصوصا نیروهای عضو حرکت انقلاب اسلامی به رهبری «مولوی محمد نبی محمدی» زیر سایه شورای کویته فعالیت داشته و دارند. به هر حال، کهنه سربازان رژیم طالبان که اکثر آنها را روحانیون اسلامی معتقد به مکتب دیوبندیسم تشکیل می دادند و در اواخر دهه 1990 بر افغانستان حکومت می کردند زیر چتر شورای کویته مستقر در شهر کویته ایالت بلوچستان پاکستان با یکدیگر متحد شدند و دولت در سایه را تشکیل دادند. رهبران ارشدی مانند «ملا محمد عمر»، «ملا اختر محمد عثمانی»، «ملا دادالله» و «ملا عبدالغنی برادر»، «ملا اختر محمد منصور» و هم اینک «ملا هبت الله آخندزاده» مسئولیت رهبری شورای کویته را به عهده داشتند. معاونان «آخندزاده» شامل «سراج الدین حقانی»، رئیس شبکه حقانی و «ملا محمد یعقوب»، پسر ملا عمر می شوند(9). به نظر می رسد که پس از تسلط طالبان بر افغانستان، شورای کویته به افغانستان منتقل شده باشد اما والی ولایت هلمند اعلام کرد شورای رهبری گروه طالبان یا همان شورای کویته همچنان در شهر کویته پاکستان مستقر است و گزارش‌های مربوط به انتقال این شورا به ولایت هلمند صحت ندارد(10).

از آنجاییکه بین شورش در افغانستان و بی ثباتی در پاکستان بخصوص در ایالت بلوچستان ارتباط مستقیمی وجود دارد و ایالت بلوچستان با محوریت کویته به نوعی پاشنه آشیل برای سیاستگذاران پاکستانی محسوب می شود، در چنگال دو جنبش قومی و مذهبی و یا نیروهای ملی‌گرایی محلی و سازمان‌های جهادی گرفتار شده است(11)، از این رو «استنلی مک کریستال» فرمانده سابق فرماندهی عملیات ویژه مشترک ایالات متحده، ادعا کرده است پیوندهای مستحکمی بین شورای کویته با شورش طالبان در افغانستان برقرار است(12).

از سوی دیگر طالبان افغانستان پیوندهای نزدیکی با تحریک طالبان پاکستان ایجاد کرده است. تحریک طالبان پاکستان ترکیبی از بازیگران و گروههای مختلف است که بررسی ویژگیهای جمعیتی کادرهای تحریک طالبان پاکستان نشان می دهد که میانگین سنی بیشتر رهبران نسبتاً جوان است (اواسط دهه 30)، و آموزش رسمی به دلیل پس زمینه های روستایی و فقیر ندارند(13). در حال حاضر حضور و نفوذ تحریک طالبان پاکستان در مناطق قبیله ای فدرال و بخش هایی از استان خیبر پختونخوا گسترش یافته است. به طور کلی ایدئولوژی طالبان پاکستان بر این مبنا می باشد: شرع اجرا شود؛ علیه نیروهای ائتلاف در افغانستان متحد شوند و جهاد دفاعی را علیه ارتش پاکستان انجام دهند؛ خواستار آزادی لال مسجد امام عبدالعزیز و برچیده شدن کلیه پایگاه های نظامی در مناطق قبیله ای هستند و در نهایت از قراردادهای صلح آتی با دولت پاکستان خودداری شود(14)

به هر حال از زمان به قدرت رسیدن در 15 اوت 2022، طالبان افغانستان چهار گام مشکوک در حمایت از تحریک طالبان پاکستان برداشته است که آشکارا علیه منافع و امنیت پاکستان است:

  • مهمترین این گام ها حمایت از تحریک طالبان پاکستان و فراهم کردن شرایط مساعد برای آنها در افغانستان است. رژیم طالبان افغانستان بلافاصله پس از به دست گرفتن قدرت بیش از دو هزار تن از اعضای تحریک طالبان پاکستان را که توسط اشرف غنی و حامد کرزی روسای جمهور قبلی افغانستان در زندان های افغانستان زندانی بودند، آزاد کرد. پس از شش سال ثبات نسبی در پاکستان، زمانی که حملات تروریستی هر سال کاهش می‌یابد، حملات در سال 2021 به میزان 56 درصد افزایش یافت. این حملات همزمان با حمله نظامی طالبان افغانستان که در ماه می 2021 آغاز شد و در اوت 2021 زمانی که طالبان کابل را تسخیر کردند به بالاترین حد خود رسید.
  • استراتژی طالبان افغانستان برای حمایت و تسهیل گفتگوهای پاکستان با تحریک طالبان پاکستان دارای زوایای ژئواستراتژیکی متعددی است که نه تنها به نفع تحریک طالبان پاکستان به عنوان برادران مسلح طالبان افغانستان است (از آنجایی که این دو سابقه طولانی در روابط دارند)، بلکه به طالبان افغانستان نیز اجازه می دهد تا تصویری مطلوب برای خود به عنوان صلح طلب ایجاد کنند و پاکستان را در حالت تدافعی قرار دهند تا در امور افغانستان دخالت نکند. در نهایت، این موضوع می‌تواند به حذف برچسب طالبان افغان که عروسک خیمه شب بازی پاکستانی ها هستند کمک نماید.
  • سومین اقدام مهم ضد پاکستانی طالبان افغانستان این است که مرز 2640 کیلومتری بین دو کشور به عنوان خط دیورند به رسمیت شناخته نشده است. ذبیح الله مجاهد سرپرست وزارت اطلاعات طالبان در مصاحبه ای در فوریه 2022 گفت: «مسئله خط دیورند هنوز حل نشده است، در حالی که ساخت حصار خود باعث ایجاد شکاف در کشوری می شود که یک گروه قومی(اشاره به گروه قومی-زبانی پشتون) در دو طرف مرز پخش شده است، این به معنای تقسیم یک ملت است».
  • بیانیه ملا یعقوب، وزیر دفاع طالبان، که مایل است هند، رقیب اصلی اسلام آباد، نیروهای افغان را آموزش دهد، برای پاکستان بسیار نگران کننده است. اگر دهلی با آموزش نیروهای طالبان موافقت کند این آغازی برای پایان وابستگی طالبان افغانستان به پاکستان و گسترش نفوذ هند در مرزهای غربی پاکستان خواهد بود.

در مجموع موارد ذکر شده پیامدهای عمیقی بر امنیت پاکستان دارند. از آنجایی که طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان هر دو پشتون هستند، ارتباط بین آنان نگران‌کننده است. چراکه همزمان به اینکه طالبان افغانستان با رد خط دیورند، تمامیت ارضی پاکستان را به چالش می‌کشد، تحریک طالبان پاکستان نیز فشار برای ادغام مناطق قبیله ای فدرال و خیبر پختونخوا را افزایش داده است بدین ترتیب این تلاش‌ها در کنار هم می‌توانند ایده یک سرزمین پشتون با یک جنبش جدایی‌طلب مرتبط با آن را به جریان اندازد. به هر حال اگر زمانی پاکستان، افغانستان را به عنوان عمق استراتژیک خود در نظر می گرفت هم اینک طالبان افغانستان در پیوند با تحریک طالبان پاکستان به طور مشابه در جستجوی نفوذ یا عمق استراتژیک معکوس در پاکستان هستند (15).

جمع بندی

بی شک پاکستان همواره از ابزار طالبان تا قبل از حاکمیت مجددشان در افغانستان، برای پیشبرد منافع خود که در تضاد با استراتژی منطقه ای هند قرار داشته، استفاده کردند اما با توجه به شرایط جدید ژئوپلیتیک منطقه ای و چشم انداز رقابت های ژئواکونومی و سیاسی تنگاتنگ کشورهای منطقه در افغانستان، به نظر می رسد پاکستان استراتژی چندگانه ای را در مناطق پشتون نشین بخصوص در مناطق قبیله ای اجرا خواهد کرد که ضمن تحت فشار قرار دادن گروههای حامی طالبان افغانستان، سیاست های ضد هندی را تعقیب کند که به هر حال یک مزیت استراتژیک برایش محسوب می شود. بدین ترتیب دور از ذهن نیست که مرزهای دو کشور افغانستان و پاکستان در آینده ای نه چندان دور به کانون تنش و بحران تبدیل شود و تمرکز سیاست خارجی دو کشور کماکان بر محور پیگیری رفتارهای نیابتی بازیگران محلی قرار بگیرد که یقینا چشم انداز ثبات و امنیت منطقه ای بخصوص برای همسایگان شان را با چالش های اساسی مواجه می سازند.

 کلید واژگان: طالبان, افغانستان, پاکستان, تحریک طالبان,شورای کویته, مریم وریج کاظمی

  • محمد اژدر، آشنایی با کشور پاکستان، انتشارات مرکز آموزشی و پژوهشی شهید سپهبد صیادشیرازی، چاپ اول،1386، ،ص114.
  • رحمن قهرمانپور،تاثیر مسئله هسته ای ایران بر روابط ایران و پاکستان، کتاب مناسبات راهبردی ایران و پاکستان، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ اول ،1390،ص121.
  • الهام حسین خانی،رویکرد پاکستان نسبت به طالبان محلی و طالبان افغانستان، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، شماره نوزدهم،تابستان،1391، ص118.
  • حمید احمدی، آرش بیدا.. خانی، طالبان پاکستان: علل پیدایش ماهیت و چالش های امنیتی؛ فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره 42، شماره1،1391،ص34
  • غلامرضا صراف یزدی، جواد نجابی، محسن صبری،ساختار قدرت در پاکستان و علل ناپایداری سیاسی آن، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، شماره 16،1390،ص85.
  • مریم وریج کاظمی، شورای کویته و ناآرامی ها در بلوچستان پاکستان، روزنامه اطلاعاتhttps://www.ettelaat.com/?p=636328

7-https://www.aninews.in/news/world/asia/quetta-shura-a-title-for-pakistan-to-implement-evil-designs-vice-president-saleh20210316195954

8- Abubakar Siddique,2014, The Quetta Shura: Understanding the Afghan Taliban’s Leadership,Terrorism Monitor Volume:12,Issue:4

9- https://thediplomat.com/2016/06/haibatullah-akhunzada-and-the-resurgence-of-the-taliban

10-https://www.khaama.com/talibans-quetta-shura-still-based-in-quetta-city-of-pakistan-hayat-02373/

11- Farhan Hanif Siddiqi,2012, Security Dynamics in Pakistani Balochistan: Religious Activism and Ethnic Conflict in the War on Terror,, Asian Affairs An American Review, 39(3):157-175,, DOI:10.1080/00927678.2012.704834

12-https://thediplomat.com/2016/06/haibatullah-akhunzada-and-the-resurgence-of-the-taliban

13- Ashraf Syed Irfan,2009, Nothing Sells Like Terror, Aryana Institute for Regional Research Advocacy,http://www.airra.org/analysis/Nothingsellsiketerror.html,

14- Arabinda Acharya et al., ‘Making Money in the Mayhem: Funding Taliban Insurrection in the Tribal Areas of Pakistan,’ Studies in Conflict & Terrorism, 32 no. 2 ,February 2009, 95-108.

15- https://www.atlanticcouncil.org/blogs/southasiasource/as-pakistans-afghanistan-policy-fails-the-afghan-taliban-move-against-islamabad

The post چشم انداز روابط طالبان افغانستان و پاکستان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14143
دو دهه (2001 تا 2020) ملت‌سازی درافغانستان؛ در سایه امریکا https://peace-ipsc.org/fa/%d8%af%d9%88-%d8%af%d9%87%d9%87-2001-%d8%aa%d8%a7-2020-%d9%85%d9%84%d8%aa%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%9b-%d8%af%d8%b1/ Sat, 24 Sep 2022 01:00:12 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14140 سید امین بهراد
 روزنامه نگار و کارشناس افغانستانی
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

افغانستان کشوری با ساختار جغرافیایی کوهستانی منحصر به فرد و دارای بافت دیموگرافیکی و کثیرال قومیتی پیچیده، در طول تاریخ معاصر مشکلات داخلی فراوان داشته ...

The post دو دهه (2001 تا 2020) ملت‌سازی درافغانستان؛ در سایه امریکا appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>

سید امین بهراد

 روزنامه نگار و کارشناس افغانستانی

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

افغانستان کشوری با ساختار جغرافیایی کوهستانی منحصر به فرد و دارای بافت دیموگرافیکی و کثیرال قومیتی پیچیده، در طول تاریخ معاصر مشکلات داخلی فراوان داشته و دست‌کم در نیم قرن اخیر از درگیری‌های مسلحانه دوام‌دار داخلی به شدت رنج برده است. کودتای 26 سرطان 1352 سردار داوُد خان در واقع کلید استارت یا سرآغاز تحولات سیاسی و جنگ‌های داخلی طولانی و بستر ساز لشکر کشی‌های خارجی در افغانستان بوده است. از آن تاریخ به بعد اگر هر یک از تحولات سیاسی افغانستان را مورد بررسی قرار دهیم، دو دهه پسین از 2001 تا 2020 (خزان 1380 تا تابستان 1400) یعنی از سقوط حاکمیت دور اول طالبان تا سقوط جمهوریت و برگشت دوباره گروه طالبان به قدرت، یکی از تاریخی‌ترین دوره‌های سیاسی افغانستان به حساب میاید. 

جلسه بن و سقوط طالبان

در سیزدهم دسامبر سال ۲۰۰۱ میلادی به دنبال ۹ روز بحث و مشاجره، شرکت کنندگان نشست بن در آلمان، یک توافقنامه دو مرحله‌یی را امضا کردند که سنگ بنای ایجاد نظام جدید را پس از بیست سال جنگ داخلی در افغانستان گذاشت. توافقنامه بن، توانست به یکی از جنجالی‌ترین معضل سیاسی افغانستان در سه دهه گذشته که تقسیم قدرت سیاسی بود پایان دهد و با انتخاب حامد کرزی، از چهره‌های جهادی پشتون تبار به عنوان رئیس اداره موقت، روند جدیدی را در افغانستان آغاز کند.(1)

کابینه‌ای به رهبری حامد کرزی، ۳۰ کرسی داشت که با توجه به ترکیب قومی میان گروه‌های سیاسی [افغانستان]، تقسیم شد. از این جمع، یازده کرسی به پشتونها رسید، هشت کرسی را تاجیک‌ها اشغال کردند، پنج کرسی دیگر به هزاره ها داده شد، سه کرسی به افراد وابسته به قوم ازبک تعلق گرفت و بقیه کرسی‌ها به سایر اقلیت‌های قومی رسید.(2)

همچنین در جلسه بن اداره انتقالی، برگزاری لویه جرگه قانون اساسی، ایجاد کمیسیون مستقل حقوق بشر، به رسمیت شناخته شدن آزادی بیان، آزادی رسانه‌ها و تامین حقوق زنان از جمله موارد مورد توافق همه طرف‌ها قرار گرفت. دو زن یا سیما سمر و سهیلا صدیق نیز به کابینه موقت راه یافتند و وزارت‌خانه‌های امور زنان و صحت به آنها داده شد. علاوه بر این، خانم سمر، به عنوان یکی از پنج معاون آقای کرزی نیز تعیین شد.

همزمان که نشست بن جریان داشت، عملیات سقوط در نقاط مختلف کشور از جمله در شمال کشور توسط یک تیم پنج نفره‌ای امریکایی بنام تیم فک شکن یا Jaw Breaker، نیز کلید خورده بود. حامد کرزی با جمعی از هواداران اندک خود در جنوب کشور ارزگان و قندهار جبهه‌ای را علیه رژیم طالبان ایجاد کرده بود و تیم جاوبریکر به رهبری گری شرون مامور ارشد سی آی ای در دره پنجشیر در کنار نیروهای مقاومت احمد شاه مسعود برنامه های براندازی طالبان را آغاز کرده بود.

پنجشیر تنها دره‌ای بود که در تمام دوره گذشته طالبان سقوط نکرد و بخش‌های از ولایت‌های تخار و پروان نیز بدست نیروهای احمد شاه مسعود تا آخر ماند. گری شرون در کتاب ماموریت سقوط از کندی عملیات و حتا بعضا تعویق عملیات علیه طالبان در شمال افغانستان نارضایتی می‌کند. او می‌گوید که واشنگتن و سی آی ای به این خاطر عملیات موفق در شمال را به تعویق می‌انداختند که عملیات باید از جنوب شروع شود تا اگر ممکن باشد کابل بدست یک پشتون از جنوب کشور سقوط کند.

حمایت‌های نظامی و مالی محدود در ابتدای ایجاد جبهات ضد طالبان در شرق کشور با به دام افتادن عبدالحق عملا ناکام شده بود و در جنوب کشور، تلاش‌های حامد کرزی نیز هنوز به جایی نرسیده بود. کرزی که در ارزگان هدف یک عملیات تمام عیار طالبان قرار گرفته بود به سختی توانسته بود تا آن طرف مرز پاکستان فرار کند.

با این همه هنوز تصمیم‌گیران امریکایی قانع نشده بودند که ائتلاف شمال را طوری حمایت کنند تا موفق به تسخیر کابل شوند. شرون که به قول خودش به جنرال فهیم وعده همکاری‌های نظامی سخاوتمندانه از جمله حملات شدید در جبهات طالبان در خطوط مقدم کابل و شمال کابل را داده بود، از عدم همکاری مسئولان در واشنگتن خود را در برابر فرماندهان ائتلاف شمال شرمنده احساس می‌کرد. وی می‌گوید:« سیاست مداران در واشنگتن همچنان دو دل و مردد بودند که ائتلاف شمال کابل را تسخیر کند یا نه»(3)

گری شرون که در آن زمان در منطقه جبل سراج و حاشیه‌های شمالی ولایت پروان در خط مقدم نیروهای آمر مسعود قرار داشت، می‌نویسد:« مورای گفت؛ امروز 65 هواپیما اهدافی را در قندهار، جلال‌آباد و مزار شریف هدف قرار می‌دهند. محل‌های تعمیر تانک و انبارهای ذخیره در جنوب در اولویت قرار دارند و اهداف درجه 2 شامل سرباز خانه‌ها و انبار های تدارکات در جنوب کابل می‌شود. ستان سر خود را تکان داد و گفت؛ من این استراتیژی را درک نمی‌کنم، دشمن صدها و هزاران تن از جنگجویان طالبان و عرب بیرون این پنجره‌ها قرار دارند، ما محل موقعیت تانک‌ها، محل تجمع نیروها، توپخانه‌ها و مسلسل‌های زیو را مشخص کرده‌ایم ولی بمباران روی انبارهای ذخیره متمرکز شده است.»(4)

قانون اساسی جدید

به تاریخ 24 سرطان 1382 فرمان رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان در باره تدویر لویه جرگه تصویب قانون اساسی صادر گردید و انتخابات اعضای لویه جرگه در ولایات و سایر مراکز برگزار گردیده و ۴۵۰ نماینده انتخابی و ۵۳ نماینده انتصابی، جمعاً ۵۰۳  نفر که ۱۰۰ نفر آنان را زنان تشکیل می‌دادند، برگزیده شدند. 

مطابق به احکام طرزالعمل لویه جرگه باید اعضای لویه جرگه به ده کمیته کاری (هر کمیته مرکب از ۵۰ نفر) تقسیم می‌شدند و یک کمیته تفاهم مرکب از هیأت رئیسه لویه جرگه و رؤسای کمیته‌ها، برای توحید نظریات و ایجاد تفاهم و توافق بین کمیته‌های ده‌گانه ایجاد می‌گردید.

روز ۲۳ قوس 1382 مطابق به ۱۴ دسمبر ۲۰۰۳ لویه جرگه با قرائت آیاتی از قرآن کریم و بیانیه محمد‌ظاهر پادشاه سابق و سپس بیانیه حامد کرزی رئیس دولت انتقالی آغاز به کار کرد.. در جلسه روز یکشنبه ۱۴ جدی ۱۳۸۲ برابر با ۴/۱/۲۰۰۴- در بیست و دومین روز لویه جرگه، قانون اساسی جدید افغانستان به تصویب رسید.(5) اما برخی اختلافات از ابتدا در متن قانون اساسی جدید باقی ماند و تا سقوط جمهوریت نیز این اختلافات حل نا شده باقی ماند. 

سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور سابق افغانستان که خود در مسوده این قانون اساسی نقش برجسته‌ای داشت، در یادداشتی در مورد قانون اساسی افغانستان می‌نویسد:«به هر حال ریشه اصلی اختلافات چند‌چیز بود: یکی مسائل زبانی و قومی که همواره در افغانستان یکی از چالش‌های تاریخی بوده است. دوم حساسیت علیه دولت انتقالی و اعضای حکومت و صف‌بندی‌های جهادی و غیر جهادی و مسأله تابعیت دوگانه وزرا و اختلاف بین خود اعضای کابینه. سوم موضوع نظام ریاستی و پارلمانی و به طور خاص صلاحیت‌های رئیس جمهور و پارلمان.» (6)

انتخابات‌های ریاست جمهوری

افغانستان از سال 1383 تا سال 1398 چهار بار انتخابات ریاست جمهوری برگزار کرد. تنها اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که در 18 میزان 1383 با حضور گسترده مردم برگزار شد، تا حدودی خوش‌بینی مردم افغانستان را در پی داشت.  مردم افغانستان که تجربه‌ای برای برگزاری انتخابات نداشت و با این قضیه با خوش‌بینی مفرط برخورد می‌شد، در آن انتخابات خبری از کمیسیون رسیدگی به شکایات انتخاباتی نبود. ولی بعد از ثبت ده‌ها مورد شکایات انتخاباتی از سوی سایر نامزدان، یک گروه کارشناسان به شمول کارشناسان انتخاباتی خارجی که انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را مدیریت و نظارت می‌کردند، ایجاد شد و از این طریق به شکایات، حتی المقدور رسیدگی شد.

ولی در نهایت حامد کرزی با بیش از 55 درصد آرا به عنوان اولین رئیس جمهور مردم افغانستان پس از طالبان برگزیده شد.(7) انتخابات دوم ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی در ۲۹ اسد سال ۱۳۸۸ برگزار شد. این انتخابات به دور دوم کشانده شد، اما دور دوم آن با کنار رفتن دکتر عبدالله عبدالله، یکی از دو نامزد پیشتاز، انتخابات برگزار نشد و حامد کرزی مجدداً به عنوان رئیس دولت افغانستان انتخاب گردید.(8)

این انتخابات ریاست جمهوری افغانستان غیر شفاف، ضعیف و مملو از تقلب خوانده شد. اظهاراتی غیر رسمی‌ای وجود داشت که کاخ سفید بعد از فشار لازم بر داکتر عبدالله عبدالله، او را با مبلغ هنگفت تطمیع کرد و عبدالله از رفتن به دور دوم انتخابات خودداری کرد. اما این اظهارات هرگز از سوی منابع رسمی یا رسانه‌ای مورد تائید و نشر قرار نگرفت. سومین انتخابات ریاست جمهوری و شورا‌های ولایتی به تاریخ ۱۶ حمل (فروردین) ۱۳۹۳ برگزار گردید. در این انتخابات، از آنجایی که هیچ‌کدام از نامزدان ریاست جمهوری اکثریت آرا را در دور اول کسب نکرده بودند، دو کاندید پیشتاز، دکتر محمد اشرف‌غنی و دکتر عبدالله عبدالله، آمادۀ رقابت برای دور دوم انتخابات شدند. اتهامات تقلب نتایج نهایی انتخابات را تحت شعاع گرفت و منجر به بازشماری و تفتیش تمام آرا گردید. در نهایت، در ماه میزان ۱۳۹۳، حکومت وحدت ملی شکل گرفت و محمد اشرف غنی به عنوان رئیس جمهور انتخاب و عبدالله عبدالله به عنوان رئیس اجرائیه آغاز به کار کرد.(9) 

سطح تنش در آن انتخابات به حدی بلند بود که جان کری وزیر خارجه وقت امریکا شخصا به کابل آمد و بحران را مدیریت کرد. حکومت امریکا به طور مستقیم در امور کلان افغانستان مثل انتخابات ریاست جمهوری مداخله می‌کرد و شرایط را همسو یا نزدیک به سناریوی خود می‌خواست در کشور هم آهنگ می‌ساخت.

عبدالله عبدالله و اشرف غنی احمدزی، نامزدان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بعد از ظهر روز[17 اسد 1393] در کنفرانس خبری مشترک با جان کری، وزیر امور خارجه امریکا که در کابل به سر می‌برد، اشتراک کردند. آقای کری برای دومین بار در یک ماه [1393] به کابل آمد تا برای حل اختلافات به وجود آمده میان دو تیم انتخاباتی میانجی‌گری کند.

وزیر امور خارجه امریکا در این نشست خبری گفت که هر دو نامزد موافقت کرده‌اند تا با تغییر رویکرد، بر روی مشخص کردن مسیر سیاسی آینده افغانستان و مقابله با مشکلات موجود در این کشور کار کنند.. آقای کری با تاکید بر اینکه امریکا از قانون اساسی افغانستان حمایت می‌کند، بار دیگر تاکید کرد که توافق به دست آمده و ایجاد پست جدید ریاست اجرایی، در تضاد با این قانون نیست و تغییر نظام سیاسی این کشور به پارلمانی و تغییر در اختیارات رئیس جمهور نیز در آن مطرح نشده است.(10)

آقای رحمت الله نبیل رئیس پیشین امنیت ملی افغانستان در “برنامه میدان” تلویزیون افغانستان انترنشنال که به تاریخ 12 سپتامبر بخش شد، اظهار داشت که داکتر عبدالله عبدالله برنده انتخابات سال ۲۰۱۴ بود. وی علاوه کرد که اشرف غنی حتی در رده دوم نیز نبود بلکه در یک فیصدی کم در رده سوم قرار داشت. رحمت الله نبیل در این برنامه اظهار داشته است که اشرف غنی حمایت حامد کرزی را داشته و تیم انتخاباتی اش ماشین چاپ کارت رای دهی در اختیار داشت.(11)

انتخابات 6 میزان 1398 ریاست جمهوری افغانستان که در واقع چهارمین انتخابات و یکی از پرچالش‌ترین انتخابات بود، نتایج آن چندین بار تغییر کرد و کش و قوس میان دو نامزد پیشتاز تا سرحد اعلام حکومت‌های موازی نیز پیش رفت.بعد از ظهر دوشنبه، نهم مارچ، در فاصله کوتاهی در ارگ ریاست جمهوری و قصر سپیدار دو مراسم جداگانه تحلیف برگزار شد.

مراسم تحلیف آقای غنی توسط سید یوسف حلیم، قاضی القضات افغانستان انجام شد. مراسم آقای عبدالله را هم یک روحانی مذهبی انجام داد. در مراسم تحلیف اشرف غنی به علاوه تعداد زیادی از مقامات و هواداران‌اش، شمار زیادی از دیپلمات‌های خارجی به شمول زلمی خلیل‌زاد فرستاده خاص امریکا برای روند صلح افغانستان، شارژدافیر سفارت ایالات متحده امریکا، اسکات میلر فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان و تدامیچی یاماموتو نماینده خاص دبیرکل ملل متحد در افغانستان حضور داشتند.

در مراسم تحلیف عبدالله شمار زیادی از هواداران‌اش و چهره‌های جهادی حضور داشتند. جنجال انتخاباتی زمانی شروع شد که کمیسیون انتخابات افغانستان اشرف غنی را برنده انتخابات اعلام کرد، اما عبدالله عبدالله نتایج اعلام شده از سوی کمیسیون را نپذیرفت و اعلام کرد که «حکومت همه شمول» تشکیل می‌دهد.

تلاش‌های میانجیگرانه میان غنی و عبدالله تا آخرین ساعات پیش از تحلیف جریان داشت و براساس گزارش‌ها، زلمی خلیل‌زاد چند بار با هردوی آن‌ها دیدار کرد.(12) این درحالیست که طرفداری زلمی خلیل‌زاد از تیم دولت‌ساز یا محمد اشرف غنی هویدا و آشکار بود. خلیل‌زاد در آن زمان نه تنها بر روند انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نظارت جدی داشت که روند صلح را نیز به تنهایی با طالبان به‌پیش می‌برد و به گمان اغلب در همان زمان در بخش‌های زیادی با طالبان به توافق رسیده بود.

این در حالی است که افغانستان از لحاظ سیاسی در موقعیت خاصی قرار داشت. ایالات متحده امریکا یک توافقنامه با طالبان امضا کرده است که براساس آن نیروهای خارجی در ظرف ۱۴ ماه افغانستان را ترک می‌کنند. براساس این توافقنامه قرار بود که به تاریخ دهم مارس، یعنی فردا، مذاکرات بین‌الافغانی شروع شود، اما تا حالا مقدمات این مذاکرات چیده نشده است.(13)

آن روزها خلیل‌زاد تلاش داشت در خلال گفتگوهای صلح در دوحه، چالش انتخاباتی افغانستان را نیز به خوبی و طبق خواست امریکا و در عین زمان نیت قلبی خودش طوری مدیریت کند که تکمیل کننده بحث‌ها در گفتگوهای صلح با طالبان نیز باشد. بدون تردید اگر دکتر عبدالله در دو انتخابات ریاست جمهوری 2014 و 2019 برنده می شد، قطعا وضعیت سیاسی امروز افغانستان چیزی نبود که اکنون جریان دارد.

اتهام‌های زیادی وجود دارد که غنی از سناریوی گفتگوهای دوحه به خوبی آگاه بود ولی تا آخرین لحظه با مردم و ملت افغانستان رو راست نبود و به همه دروغ گفت و در نهایت به امریکایی‌ها نیز دروغ گفت و کشور عمدا به حالت نظامی قرار داد و خود فرار کرد.

روزنامه افغانستان ما که یکی از رونامه‌های حامی تیم اشرف غنی در آن زمان بود، در آن زمان در سرمقاله‌ای با ابراز خرسندی نوشت:«زلمی خلیل‌زاد دیروز سه توییت پشت‌سرهم داشت که در یکی از آن‌ها به‌گونه روشن پیروزی رییس جمهور غنی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1398 را پذیرفت و بدین ترتیب آب سردی روی دست مخالفان ارگ ریخت. اما به نظر می‌رسد او مجبور شد این توییت‌ها را پس از آن بنویسد که رییس جمهور غنی از اعلامیه دیشب وزارت خارجه آمریکا و شخص آقای خلیل‌زاد ابراز نارضایتی شدید کرده بود. سبب ناراحتی شدید رییس جمهور غنی، سرخوردگی افکار عمومی از چگونگی روابط دو کشور و رهبری معیوب روند صلح توسط آقای خلیلزاد و بر اساس نورم‌های سیاسی و حقوقی، منطقی است. فرستاده تا کنون روند صلح را به گونه‌ای هدایت کرده است که منافع مردم و دولت افغانستان نادیده گرفته شده است و بیش از آن که مردم افغانستان از این روند نفع ببرد طالبان و گروه‌های اپوزیسیون حکومت سود برده اند و به نظر می‌رسد این پالیسی کج‌دارومریز هم‌چنان ادامه دارد.»(14)

نتیجه

اکنون پس از دو دهه که افغانستان بار دیگر به دست طالبان افتاده است و بیش از یک سال می‌شود این گروه برافغانستان حکم می‌راند، ممکن مردم افغانستان مقصر شناخته شوند که از طلایی‌ترین فرصت تاریخی آنهم حدود 20 سال استفاده نکردند و حتی  از تشکیل یک دولت ملی نیز عاجز ماندند. در ظاهر امر درست همین گونه است و هر کشور دیگری اگر 20 سال حمایت همه جانبه امریکا و تمام متحدان آن کشور و جهان را مثل افغانستان می‌داشت، به پیشرفت‌های زیادی نائل می‌شد. اما واقعیت آزار دهنده این است که امریکا در افغانستان نه برای ترویج دموکراسی و حقوق بشر آمده بود و نه وظیفه خود می‌دانست که برای مردم افغانستان که قرن ها از تنش‌های داخلی و مشکلات قبیله‌ی رنج برده اند، یک دولت ملی تشکیل دهند، بلکه از آغاز عملیات علیه طالبان در شمال افغانستان و برگزار چهار انتخابات ریاست جمهوری و چندین انتخابات پارلمانی و شوراهای ولاتی سازمان یافته تلاش کردند که از فراهم شدن یک بستر ملی در جهت تشکیل دولت ملی جلوگیری کند.

مداخله صریح امریکا در سه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به خوبی آشکار می‌کند که آن کشور اجازه نداد در افغانستان در دو دهه فرصت مناسب در سایه حضور امریکا و متحدانش در افغانستان، این کشور متفرق و پراکنده، به تشکیل حکومت ملی و وحدت ملی بر اساس قواعد دموکراسی دست یابد. 

علاوتا بسترهای تاریخی تنش‌های قومی در افغانستان به دو رئیس جمهور اسبق افغانستان که هردو از قوم پشتون بودند اجازه نداد که به مسائل و مصائب افغانستان از عینک ملی نگاه کنند و از این فرصت پیش آمده استفاده اعظمی نمایند. بلکه آنان نیز با تمام توان، ظرفیت حکومت‌های خود را به خرج دادند تا قدرت قومی خود را نگهدارند و زعامت سیاسی پشتون‌ها را به هر شکلی ممکن دوام دهند. آگاهان به این باورند که اشرف غنی می توانست سه ماه قبل از سقوط استعفا دهد و بحران سیاسی و نظامی کشور را به شکل سیاسی مدیریت و کنترل کند. اما در تا آخرین لحظات مردم را فریب داد و خود با 169 میلیون دلار از دارایی‌های افغانستان فرار کرد.

مدیریت گفتگوهای صلح و آوردن دراماتیک طالبان به قدرت به تاریخ 24 اسد 1400 نیز برای همه آشکار و عریان است که امریکا جمهوریت دست نشانده خود را به دست خود ساقط کرد و طالبان دشمن خود و منافع خود را بار دیگر پس از 20 سال به قدرت رساند.

منابع: 

1_ انوری، رامین، بی بی سی(7 آذر 1390)، مروری بر توافقنامه بن اول، ، تاریخ مشاهده 25 سنبله 1401، www.bbc.com/persian/afghanistan 

2_ همان، تاریخ مشاهده 25 سنبله 1401،

3_ گری، شرون، ماموریت سقوط، ترجمه اسدالله شفایی، چاپ سوم پاییز 1393 کابل ص 278

4_ همان، ص 332

5_ دانش، سرور(5 جنوری 2021 )، یادداشت تاریخی معاون دوم ریاست جمهوری دربارۀ قانون اساسی افغانستان، کشور نیوز، مشاهده در تاریخ 25 سنبله 1401،  keshwarnews.com 

6_ همان، مشاهده در تاریخ 25 سنبله 1401،

7_ نهاد حرکت 1400، (۲۶ ثور ۱۳۹۷)، انتخابات در افغانستان: مروری به گذشته و راهکارها برای انتخابات پیش‌رو ، روزنامه اطلاعات روز، مشاهده در تاریخ 25 سنبله 1401، www.etilaatroz.com  

8_ بهراد، سید امین، (بی تا)، بیست سال دستاورد حضور آمریکا در افغانستان، فصلنامه شهریور، مشاهده در تاریخ 25 سنبله 1401،  www.shahrivar.org 

9_ همان

10_  روزنامه افغانستان،(18 اسد 1393)، دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری اعلامیه مشترک امضا کردند، خبر، تاریخ مشاهده 27 سنبله 1401، www.dailyafghanistan.com 

11_ تلویزیون افغانستان انترنشنال،(12 سپتامبر 2022)، برنامه میدان، گفتگو با رحمت الله نبیل رئیس قبلی امنیت ملی افغانستان، نشر شده به تاریخ 12 سپتامبر 2022.

12_ دویچه وله،( 19 حوت 1398)، غنی و عبدالله مراسم همزمان تحلیف برگزار کردند، تاریخ مشاهده 27 سنبله 1401، www.dw.com/fa-af 

13_  همان، تاریخ مشاهده 28 سنبله 1401.

14_ هدایت، محمد، (8 حوت 1398)، روزنامه افغانستان ما، گردانندگی معیوب روند صلح، سرمقاله، تاریخ مشاهده 28 سنبله 1401 www.dailyafghanistan.com/editorial 

واژگان کلیدی: دهه ,2001 تا 2020, ملت‌سازی ,افغانستان؛, امریکا,  طالبان,,اشرف غنی,,سید امین بهراد

The post دو دهه (2001 تا 2020) ملت‌سازی درافغانستان؛ در سایه امریکا appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14140
روسیه و منافع امنیتی و نظامی و اقتصادی در شرق مدیترانه https://peace-ipsc.org/fa/%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%af/ Tue, 20 Sep 2022 03:13:19 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14135 معصومه محمدی
پژوهشگر حوزه اوراسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح–IPSC

«مدیترانه شرقی» اصطلاحی است که در یک دهه گذشته به شکلی رایج مورد استفاده قرار گرفته است. دلیل آن ادغام موضوعات در اروپا و خاورمیانه است که این ...

The post روسیه و منافع امنیتی و نظامی و اقتصادی در شرق مدیترانه appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
معصومه محمدی
پژوهشگر حوزه اوراسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح–IPSC

«مدیترانه شرقی» اصطلاحی است که در یک دهه گذشته به شکلی رایج مورد استفاده قرار گرفته است. دلیل آن ادغام موضوعات در اروپا و خاورمیانه است که این مفهوم به مفهوم مهمی تبدیل شده است. میتوان  آنها را در موضوعاتی چون، کشف گاز طبیعی بزرگ در دریا در اسرائیل، مصر و قبرس به ترتیب در سال‌های 2009، 2011 و 2015، حضور نظامی روسیه در سوریه در سال 2015، که اولین بازگشت روسیه پس از شوروی به خاورمیانه را رقم زد و به آن پایگاهی برای تزریق نیروهای نیابتی به لیبی و جنوب صحرای آفریقا داد و ظهور ترکیه به عنوان یک قدرت تهاجمی و مداخله گر در خاورمیانه عربی، و همچنین دریای اژه و مدیترانه، با ادعای گسترده در مورد یک فلات ساحلی که تا جنوب و غرب آن گسترش می یابد،دانست. 1

قاطعیت روسیه در مدیترانه شرقی بخشی از استراتژی گسترده تر کرملین برای تضعیف انسجام سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و اتحادیه اروپا (EU) و در نتیجه پیچیده کردن توانایی اتحاد غربی برای عملیات، برنامه ریزی و تدوین سیاست است. منافع کرملین در مدیترانه شرقی را میتوان در جهت افزایش وابستگی به گاز و جریان های مالی روسیه، پرورش نخبگان حکومتی، و مهار توانایی ناتو و تا حدی اتحادیه اروپا دانست. در حالی که تلاش‌های مسکو پس از حضور نظامی در سوریه اغلب به عنوان وسیله‌ای برای احراز مجدد موقعیت قدرت بزرگ روسیه توصیف شده است. رهبری روسیه در سوریه بخشی از تلاش گسترده‌تر با غرب بوده است که از اقیانوس اطلس تا غرب و از دریای سیاه و شمال آفریقا تا قطب شمال ادامه دارد.

این موضوع قطعاً در ترکیه، یونان و قبرس نیز صدق می کند . سه کشور آسیب پذیر در برابر عملیات نفوذ روسیه در منطقه که به دلایل ترکیبی از نزدیکی نسبی جغرافیایی به روسیه، میراث فرهنگی و تاریخی مشترک، و نخبگانی که به مسکو نگریسته اند آنها را تحت الشعاع قرار داده است. فراتر از آن برای متعادل کردن سیاست خارجی کشورهای خود در منطقه ای که چیزی جز ناآرامی های اقتصادی، اختلافات مرزی و سرزمینی، جریان های مهاجرت، و ناامیدی فزاینده از اتحادیه اروپا و ایالات متحده، شکاف های متعددی را در داخل و بین این سه کشور ایجاد کرده و آنها را به اهدافی پذیرا برای روسیه تبدیل کرده است. در حالیکه کشورهای مدیترانه شرقی به شدت به هیدروکربن های روسیه وابسته هستند و مشتاق جذب سرمایه گذاری و گردشگران روسی هستند.

این تحولات منجر به تشدید درگیری ها در منطقه شده است، اما برخی از موارد همکاری بین منطقه ای بی سابقه و چشم انداز فرصت هایی برای پیشبرد منافع ایالات متحده را نیز در پی داشته است. به عنوان مثال، کشورهای یونان و قبرس ابتکار عمل برای تشکیل گروه های سه جانبه جداگانه با اسرائیل، مصر، اردن و هند را بر عهده گرفته اند. این «سه‌جانبه‌ها» هسته بالقوه سرمایه‌گذاری‌های فرامنطقه‌ای و تعاونی بسیار گسترده‌تر را تشکیل می‌دهند. یکی دیگر از گروه‌های مهم بین منطقه‌ای، مجمع گاز مدیترانه شرقی (EMGF) است که توسط مصر ریاست و راه‌اندازی می‌شود و میدان گازی آن بزرگترین میدان گازی مدیترانه شرقی است. EMGF که تا کنون عمدتاً یک فروشگاه برای تقویت همکاری منطقه ای در توسعه انرژی پیش بینی شده است. شاید جالب ترین جنبه آن عضویت آن باشد: سه کشور اتحادیه اروپا (یونان، قبرس، ایتالیا)، دو کشور عربی (مصر و اردن)، اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین. فرانسه و ایالات متحده ناظر هستند.2

با این حال، عملیات نفوذ روسیه در دهه گذشته منجر به این شده است که ترکیه، یونان و قبرس به عنوان حلقه های ضعیف در ناتو یا اتحادیه اروپا شناخته شوند، به ویژه در مورد مسائل کلیدی که مورد توجه مسکو است که شامل: گسترش سازمان های سیاسی و امنیتی غربی، تحریم های اتحادیه اروپا، و ترویج دموکراسی و حکومت داری خوب است. در حالی که رفتار برخی از این کشورها در برخی مواقع برای واشنگتن و بروکسل آزاردهنده بوده است، تعامل کرملین در آنجا باعث نشده است که هیچ یک از آنها به طور رسمی از شرکای غربی خود جدا شوند، اگرچه تنش ها میان این کشورها و ترکیه همچنان در حال افزایش است.

در مارس 2014، در بحبوحه بحران اوکراین، رئیس جمهور باراک اوباما ادعا کرد که روسیه صرفا یک “قدرت منطقه ای” است. اما شرق مدیترانه شاهد این بوده است که روسیه چگونه جایگاه خود را در عرصه بین‌الملل در آن زمان افزایش داده است. دولت‌های قبرس، یونان و مصر مسکو را وزنه‌ای در برابر غرب می‌دانستند و در مذاکرات خود با بروکسل و واشنگتن از کارت روسیه استفاده کردند. روسیه نیز به نوبه خود در سوریه اولین حضور نظامی خود را در خارج از مرزهای اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از پایان جنگ سرد انجام داده است. فرافکنی قدرت نظامی و دیپلماتیک روسیه در مدیترانه نشان‌دهنده دوران جدیدی در روابط روسیه و غرب است و سناریوی جدیدی از رقابت ژئوپلیتیکی را که فراتر از “غریبه نزدیک” روسیه است، باز می‌کند.3

روسیه از ابزاری چون میراث فرهنگی و مذهبی مشترک، همراه با احساسات ضد آمریکایی یا اروپایی بدبینانه برای پرورش نفوذ خود در منطقه استفاده کرده است و اینکه آیا همیشه موفق بوده یا نبوده خود جای سوال دارد. روسیه در جستجوی فرصت هایی برای تعامل با منطقه، پرورش تصمیم گیرندگان سیاسی، اقتصادی، مذهبی یا فرهنگی در هر سه کشور ماهر و موفق بوده است. اکنون در شرق مدیترانه حضور آشکاری دارد که نمی توان آن را نادیده گرفت. روسیه توانسته است اختلافات خود با ترکیه را برای ایجاد یک محل اقامت کارآمد، هرچند اغلب ناراضی، در سوریه و قفقاز جنوبی تقسیم کند، حتی در شرایطی که این دو کشور عمدتاً به عنوان رقبا در لیبی و اوکراین عمل می کنند. خرید سامانه موشکی اس-400 روسیه توسط آنکارا، اصطکاک با واشنگتن را تشدید کرد، ناتو را وارد یک بحران داخلی کرد و منجر به اخراج ترکیه از برنامه های موشکی F-35 و پاتریوت شد. برای روسیه، این فروش نه تنها یک برد نمادین برای صنعت تسلیحات این کشور بود بلکه روسیه موفق شد شکاف هایی را در اتحاد غربی ایجاد و برنامه های توسعه تسلیحات خود را پیچیده کند. با این وجود، اگرچه روابط روسیه و ترکیه ممکن است قوی به نظر برسد، اما نه عمیق و نه گسترده، و تا حد زیادی به رهبران دو کشور وابسته است.

تعامل روسیه با یونان کمتر موفق بوده است. آتن که زمانی به عنوان اسب تروای مسکو در اروپا توصیف می‌شد، پس از افشای تلاش‌های روسیه در سال 2018 برای مداخله در سیاست یونان و بهبود نزدیکی خود با مقدونیه شمالی، به شدت به سمت شرکای اروپایی و ناتو خود برگشت. مسکو علیرغم وعده هایش برای کمک مالی، فاقد نفوذ اقتصادی برای کمک به مقابله با بحران مالی یک دهه یونان است.یونان مصداق بارز نفوذ روسیه است، اما مسکو هنوز ابزارهایی چون هیدروکربن‌ها و پیوندهای فرهنگی دارد که در صورت به وجود آمدن فرصت‌های آینده، می‌تواند در این کشور استفاده کند.4

قبرس نیز نسبت به تقویت روابط امنیتی روسیه با ترکیه که راه را برای همکاری نظامی بیشتر با ایالات متحده، فرانسه و دیگر متحدان غربی باز کرده است، محتاط است. روسیه گسترش فرهنگی خود را به این کشور افزایش داده است، اما بیشتر این امر به سمت جامعه رو به رشد مهاجران روسی زبان است.

در مجموع،  چنین می توان اذعان داشت توانمندی‌های روسیه در مدیترانه شرقی بسیار کم است و عمدتاً مبتنی بر دیپلماسی نمادین، انرژی، وعده‌های مالی و توانایی پرورش نخبگان است که برخی از آنها کاملا مشتاق تعامل با مسکو برای منافع شخصی یا سیاسی هستند. اما اگر اهداف اصلی روسیه ایجاد شکاف در غرب، تقویت آسیب‌پذیری‌ها در مقابل ناتو در جناح جنوبی و دیده شدن به عنوان یک بازیگر منطقه‌ای باشد، به ویژه با توجه به پتانسیل اقتصادی محدود و چالش‌هایی که با آن مواجه است، موفقیت‌هایی کسب کرده است. روسیه همچنین می‌خواهد به عنوان میانجی در مناقشات منطقه‌ای بر سر میز بنشیند، اما این عمدتاً برای حفظ منافع خود به جای ارائه راه‌حل‌های پایدار است. در واقع مسکو به احتمال زیاد از این چالش ها برای منافع اقتصادی یا ژئوپلیتیکی استفاده می کند تا تلاش برای رفع آنها.

برای مدیریت قاطعیت روسیه در مدیترانه شرقی، ناتو و اتحادیه اروپا باید از تلاش برای مبارزه با هر نمونه از فعالیت های روسیه در آنجا دور شوند، چرا که همه فعالیت های مسکو در مدیترانه شرقی بدخواهانه نیستند. در عوض، آنها باید برای تقویت انعطاف‌پذیری محلی و ایجاد ثبات در کشورهای مدیترانه گسترده‌تر مانند لبنان، لیبی و سوریه تلاش کنند. آنها همچنین باید به ترکیه، یونان و قبرس کمک کنند تا چالش های اقتصادی، حکومتی، سیاسی و امنیتی خود را حل کنند.5

تلاش های روسیه برای گسترش نفوذ خود در ترکیه، یونان و قبرس به ثمر نشسته و به این کشور کمک کرده تا قدرت خود را در اروپا و خاورمیانه گسترش دهد. این سه کشور واردکنندگان اصلی انرژی روسیه هستند که روابط بلندمدتی ایجاد کرده است که مستلزم تعامل با مسکو و تثبیت روابط است. با این حال، چیزهای بیشتری وجود دارد که روسیه را از این کشورها جدا می کند تا اینکه آنها را متحد کند. رویکرد روسیه عمدتا فرصت طلبانه است و از مشکلات و بی ثباتی محلی بهره می برد. این کشور خواهان حضور در هر بحثی در مورد مسائل منطقه ای است، اما لزوماً قادر به ارائه راه حل در تمامی مشکلات منطقه ای نیست.

روسیه مایل نیست با ناتو یا اتحادیه اروپا در شرق مدیترانه رودررو شود. در عوض می‌خواهد توانایی غرب برای تسلط بر منطقه، ایفای نقش به عنوان تنها داور آن، یا ترویج ارزش‌های لیبرال دموکراتیک را در آنجا پیچیده کند. تعامل با ترکیه، یونان و قبرس با توجه به منابع مالی محدود مسکو نسبتاً موفق بوده است. هر سه کشور به‌عنوان حلقه‌های ضعیف غرب توصیف شده‌اند، اما روسیه پیشنهاد چندانی به آنها نداده و منافع استراتژیک آنها متفاوت است. روابط تاکتیکی است نه استراتژیک.

در یونان، جایی که تلاش‌های این کشور برای خرابکاری در توافق پرسپا منجر به بحران در روابط شد، روسیه بیش از حد عمل کرد. تنش‌های یونان و ترکیه در سال 2020 احتمالاً تعادل مجدد آتن را نیز تسهیل کرده است. به نظر می رسد همین امر در قبرس نیز اتفاق می افتد، زیرا روابط امنیتی آن با ایالات متحده در حال افزایش است در حالی که خرید تسلیحات روسیه کاهش یافته است. در حالی که جریان‌های مالی روسیه نیکوزیا را دوستانه و برای همکاری امنیتی باز نگه می‌دارد، سپرده‌گذاران روسی از جمله بیشترین آسیب‌دیدگان در بحران مالی این کشور بودند. وقتی نوبت به امنیت منطقه می‌رسد، قبرس رسماً مانند دوران جنگ سرد، بدون تعهد باقی می‌ماند، اگرچه از روابط امنیتی دوجانبه قوی با یونان و میزبان پایگاه‌های بریتانیا برخوردار است.

روسیه بیشترین موفقیت را در تعامل با ترکیه به دست آورده است، اگرچه این رابطه نیز معاملاتی است و فاقد ارزش نهادی است. تمرکز کرملین بر پرورش اردوغان است. این دو دولت در برخی مسائل شریک هستند . در بیشتر موارد آنها تفاوت های خود را تقسیم می کنند. با این حال، هر دو آرزو دارند هژمون های منطقه ای در همان مناطق باشند. با این وجود، همکاری امنیتی روسیه و ترکیه عملیات، برنامه ریزی و توسعه تسلیحات ناتو را پیچیده کرده است.6

در مجموع، توانایی‌های روسیه در مدیترانه شرقی بسیار کم است و عمدتاً مبتنی بر دیپلماسی نمادین و جریان‌های انرژی و مالی است. وابستگی منطقه به انرژی روسیه رو به کاهش است و کرملین هنوز به بسیاری از وعده‌های بلند خود مبنی بر سرمایه‌گذاری یا کاهش بدهی‌ها عمل نکرده است و جایگزین‌های عمدتا نمادین ارائه می‌کند. هدف اصلی روسیه ایجاد شکاف ها و مشکلات در غرب و دیده شدن به عنوان یک بازیگر منطقه ای است. این کار را به طور موثر انجام داده است. شرق مدیترانه با چالش های متعدد اقتصادی، سیاسی و امنیتی مواجه است و مسکو به دنبال بهره برداری از آنهاست. ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ناتو به جای صرفاً عقب راندن در هر نمونه از قاطعیت روسیه (که همه آنها بدخواهانه نیستند)، باید روی برخی از این چالش ها تمرکز کنند.

منابع:

1https://www.americanprogress.org/article/opportunities-and-challenges-in-the-eastern-mediterranean-examining-u-s-interests-and-regional-cooperation

2 “Cyprus Orthodox Church Backs Ukrainian Church’s Independence,” ABC News, November 25, 2020, https://abcnews.go.com/International/wireStory/cyprus-orthodox-church-backs-ukrainian-churchs-independence-74399252; Menalaos Hadjicostas, “Cypriot to Russian Church: Keep Out of Breakaway North,” ABC News, September 6, 2019 https://abcnews.go.com/International/wireStory/cypriot-russian-church-breakaway-north-65433492.

3 Valerie Insinna, “Turkey’s removal from F-35 program to cause hike in engine prices” Defense News, April 24, 2021. https://www.defensenews.com/air/2021/04/23/turkeys-removal-from-f-35-program-to-cause-hike-in-engine-price/.

4https://carnegieendowment.org/2021/06/28/difficult-balancing-act-russia-s-role-in-eastern-mediterranean-pub-84847

5https://www.cnn.com/2022/04/11/middleeast/mideast-summary-04-11-2022-intl/index.html.

6https://cepa.org/russias-eastern-mediterranean-partners-go-slow-on-war/

واژگان کلیدی:روسیه , منافع, امنیتی , نظام, اقتصادی ,شرق مدیترانه

The post روسیه و منافع امنیتی و نظامی و اقتصادی در شرق مدیترانه appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14135
تاریخ تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی عربستان در سده معاصر https://peace-ipsc.org/fa/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d8%aa%d8%ad%d9%88%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%8c-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%8c-%d8%a7%d9%82%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%88-%d9%81/ Mon, 19 Sep 2022 13:08:52 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14138 سید سلمان صفوی
مرکز بین المللی مطالعات صلح – لندن

چکیده
عربستان یکی از قدرت های اصلی اقتصادی، نظامی،  سیاسی و فرهنگی جهان اسلام است. این کشور بخش عمده  جزیره ‌العرب را دربر گرفته‌است.  تاریخ پادشاهی عربستان سعودی ...

The post تاریخ تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی عربستان در سده معاصر appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>

سید سلمان صفوی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – لندن

چکیده

عربستان یکی از قدرت های اصلی اقتصادی، نظامی،  سیاسی و فرهنگی جهان اسلام است. این کشور بخش عمده  جزیره ‌العرب را دربر گرفته‌است.  تاریخ پادشاهی عربستان سعودی از 23 سپتامبر 1932 به عنوان کشوری مستقل آغاز می شود. ملک عبدالعزیز حکومت سعودی را بنیان نهاد و از ۱۹۰۲ تا ۱۹۵۳ حکومت کرد. پس از فوت ملک عبدالعزیز؛ پسرانش سعود بن عبدالعزیز (۱۹۵۳–۱۹۶۴) فیصل بن عبدالعزیز (۱۹۶۴–۱۹۷۵)، خالد بن عبدالعزیز (۱۹۷۵–۱۹۸۲)، فهد بن عبدالعزیز (۱۹۸۲–۲۰۰۵)، ملک عبدالله و ملک سلمان به حکومت رسیدند. حکومت عربستان سلطنتی مطلقه است، پارلمان و تفکیک قوا در آن وجود ندارد. عربستان از بدو تولدش تا کنون در بلوک غرب به رهبری بریتانیا و اکنون آمریکا  بوده است. دخالت نظامی در یمن(۲۰۱۵-۲۰۲۲) و قتل جمال خاشقچی روزنامه نگار مشهور سعودی در کنسولگری عربستان در استانبول در ۲ اکتبر ۲۰۱۸، موجب وارد آمدن آسیب جدی به اعتبار بین المللی عربستان گردید. این اقدامات با محکومیت اروپا، سازمان ملل و جامعه جهانی مواجه شد. براساس گزارش «رتبه بندی قدرت نظامی»گلوبال فایر پاور؛ در سال ۲۰۲۲ عربستان سعودی ششمین قدرت نظامی پس از پاکستان، مصر، ترکیه، ایران و اندونزی در جهان اسلام و بیستمین قدرت نظامی جهان است. نیروهای مسلح عربستان سعودی (القُوّات المُسَلَّحَه المَلکیَّه السُّعُودیَّه) متشکل از پنج قسمت نیروی زمینی ، نیروی هوایی ، نیروی دریایی، نیروی پدافند هوایی و نیروی استراتژیک موشکی سلطنتی سعودی است. قدرت اصلی نظامی عربستان نیروی هوایی آن (۸۹۷ فروند) است. در سال ۲۰۲۲ بودجه نظامی عربستان ۴۶ میلیارد دلار بوده است. این بودجه نظامی در صدر بودجه نظامی همه کشورهای اسلامی است. ارتش عربستان از ضعف بهره برداری از تجهیزات نظامی آمریکایی برخوردار است. دو نمونۀ «جنگ یمن» و «خسارت آرامکو» حاکی از این ضعف بنیادی است. ارتش مجهز عربستان علیرغم حملات گسترده هوایی با هواپیما های پیشرفته آمریکایی به یمن از سال ۲۰۱۵، از انصارالله یمن شکست خورد. سیستم پیشرفته آمریکایی پدافند هوایی عربستان در مقابل حملات هوایی به آرامکو در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ موفق عمل نکرد. از دهه های 1970 و 1980 اقتصاد عربستان با درآمدهای هنگفت حاصل از صادرات نفت رونق گرفت. اقتصاد عربستان سعودی تحت سلطه نفت و صنایع وابسته به آن است. عربستان از نظر ذخایر نفت، با حدود یک پنجم ذخایر شناخته شده جهان، در رتبه اول بین المللی قرار دارد. تعداد زیادی کارگر خارجی برای انجام پایین ‌ترین وظایف و کارهای فنی استخدام می‌شوند. عربستان از نظر درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی (GDP)  در شمار بالاترین‌ها کشورهای  در حال توسعه قرار دارد. آمریکا، چین و ژاپن شرکای تجاری اصلی عربستان هستند. محیط فرهنگی عربستان، عربی – وهابی است.. هیچ سازمانی مانند احزاب سیاسی یا اتحادیه های کارگری برای ارائه تریبون های عمومی وجود ندارد. رسانه ها همچون همه کشوهای جهان سوم تحت سانسور و ممیزی شدید هستند.

کلیدواژگان: عربستان، آل سعود، جهان اسلام، سیاست.

مقدمه

عربستان سعودی یکی از قدرت های اصلی نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان اسلام است. این تحقیق حاصل مطالعات میدانی، گفتگو با برخی دیپلمات های سعودی، دانشجویان سعودی در لندن، برخی نویسندگان انگلیسی و مطالعات کتابخانه ای است. در این نوشتار تحولات سیاسی نظامی، اقتصادی و فرهنگی عربستان در سده معاصر با روش تحلیل گفتمان و رویکرد موضوعی بررسی شده است. 

پادشاهی عربستان سعودی (المملکه العربیه السعودیه) از منظر جغرافیای سیاسی، یک واحد سیاسی نوظهور در سده معاصر است. پادشاهی عربستان سعودی در سال ۱۹۳۲ میلادی توسط ملک عبدالعزیز با کمک بریتانیا پایه ‌گذاری شد. اجنگ ‌ها و کشمکش‌ هایی که به تشکیل عربستان انجامید، در سال ۱۹۰۲ با تصرف ریاض توسط ملک عبدالعزیز آغاز شد. عربستان کنونی، پیش از این بخشی از خلافت عثمانی بود.

عربستان سعودی تحت حاکمیت یک پادشاهی مطلقه است که از شمال با عراق، اردن و کویت از شرق با امارات متحده عربی، قطر و خلیج فارس از جنوب خاوری با عمان از سوی جنوب با یمن و از غرب با دریای سرخ هم‌ مرز است. کعبه، ، مسجدالنبی، آرامگاه پیامبر اسلام(ص)  و بقیع اماکن مهم دینی مسلمانان در این کشور جای دارد.

عربستان با دو میلیون و 149 هزار کیلومتر مربع مساحت، بزرگ ترین کشور غرب آسیا (خاورمیانه) و دومین کشور وسیع عرب‌ نشین پس از الجزایر است. جمعیت ۳۶ میلیونی این کشور متشکل از ۲۲ میلیون بومی و بیش از ۱۳ میلیون نفر مهاجر است.[1] ریاض، جده، مکه و مدینه شهرهای اصلی عربستان سعودی هستند.

عربستان در شمار بزرگ ترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت خام در جهان است. حدود یک پنجم کل ذخایر نفتی اثبات شده جهان در این کشور قرار دارد. عربستان ششمین ذخایر گاز طبیعی بزرگ جهان را داراست. نفت، ۹5 درصد صادرات و ۷۰ درصد درآمد دولت را تشکیل می‌دهد.

تاریخ تحولات سیاسی

تاریخ پادشاهی سعودی از 23 سپتامبر 1932 به عنوان کشوری مستقل آغاز می شود. ملک عبدالعزیز حکومت سعودی را بنیان نهاد و از ۱۹۰۲ تا ۱۹۵۳ حکومت کرد. پس از مرگ ملک عبدالعزیز؛ پسرانش سعود بن عبدالعزیز (۱۹۵۳–۱۹۶۴) فیصل بن عبدالعزیز (۱۹۶۴–۱۹۷۵)، خالد بن عبدالعزیز (۱۹۷۵–۱۹۸۲)، فهد بن عبدالعزیز (۱۹۸۲–۲۰۰۵)، ملک عبدالله و ملک سلمان به حکومت رسیدند. عربستان سعودی واحدی نوظهور در جغرافیای  سیاسی جهان و تاریخ مدرن است.

حکومت ملک عبدالعزیز(۱۹۳۲-۱۹۵۳)

 ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل بن ترکی بن عبدالله بن محمد بن سعود بن محمد بن مقرن آل سعود (۱۸۸۰ – ۱۹۵۳) معروف به «ابن سعود»، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار پادشاهی عربستان سعودی بود. او در ۱۹۰۲ پس از کودتایی خونین، حکومت بر ریاض را به دست آورد. از ۱۹۲۲ بر کل منطقه نجد (مرکز عربستان) مسلط شد و از ۱۹۲۵ حجاز را به قلمرو خود افزود و در سال ۱۹۳۲ کشور جدیدی با نام «عربستان سعودی» بنیان نهاد. او فرزندان بسیار داشت. کلیه پادشاهان بعدی عربستان (ملک سعود، ملک فیصل، ملک خالد، ملک فهد، ملک عبدالله و ملک سلمان) فرزندان مستقیم او هستند.

دوران سلطنت ملک عبدالعزیز با کشف نفت در عربستان در سال ۱۹۳۸ و بهره ‌برداری گسترده از منابع نفتی این سرزمین همراه بود. فرودگاه بین‌المللی جده  (فرودگاه بین‌المللی ملک عبدالعزیز) یکی از مهم‌ترین فرودگاههای این کشور و قطب فعالیت خطوط هوایی سعودی، به عنوان بنیان گذار حکومت پادشاهی سعودی به نام او‌ست. او در سال ۱۹۳۶ و ۱۹۳۹ امتیاز استخراج نفت را به شرکت‌های آمریکائی واگذار کرد.

عربستان با درآمد حاصل از فروش نفت، به یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا تبدیل شد. البته بیشتر درآمدهای نفتی به خانواده سلطنتی اختصاص دارد. سعودی در جنگ جهانی دوم بی‌طرف ماند، گرچه به متفقین گرایش داشت. در جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل نیز علیه اسرائیل اعلان جنگ داد، اما این کشور نقش فعال نداشت. میک عبدالعزیز در ۱۹۴۵ برای تشویق اعراب به اتحاد، «اتحادیه عرب» را تأسیس کرد.

«بقیـع» که از دیرباز مکان دفن بزرگ‌ترین شخصیت‌های اسلام بوده، در چند قدمی «مسجدالنبی» در مدینه منوره قرار دارد. ابن سعود تحت تأثیر عقاید وهابیت و سلفی‌گری که زیارت اهل قبور و ساختن قبه و ضریح و زیارتگاه بر روی قبور بزرگان را شرک و بت‌پرستی قلمداد می‌کند، به فتوای جمعی از علمای وهابی، در ۸ شوال ۱۳۴۴ هـ.ق / ۳۱ فروردین ۱۳۰۵ هـ.ش (۲۰ آوریل ۱۹۲۶) دستور تخریب بارگاه و قبور بقیع را صادر کرد.

با درگذشت ملک عبدالعزیز در ۹ نوامبر ۱۹۵۳، در کشورهای همسایه دو روز عزاداری رسمی اعلام شد. دولت مصر ۲ هفته عزای عمومی اعلام کرد و پرچم سازمان ملل در نیویورک نیز به حالت نیمه ‌افراشته درآمد.

سلطنت سعود بن عبدالعزیز و فیصل (1953-1975)

ملک سعود پسر اول ملک عبدالعزیز جانشین او شد و فیصل پسر دوم (با مادر متفاوت) به عنوان وارث ظاهری وی اعلام شد. دو برادر به نحو قابل توجهی تفاوت داشتند. سعود از سال 1933 وارث ظاهری بود و روابط گسترده ای با قبایل بیابانی داشت، اما فیصل عمدتاً در شهرهای حجاز زندگی می کرد و در پست وزیر خارجه کشور غالباً خارج از کشور بود. بنابراین ملک سعود نماینده رژیمی بود که به زودی به رژیم باستانی تبدیل می شد، در حالی که طرفداران مدرنیزاسیون از فیصل حمایت می کردند. در همین اوان پول بسیار به کشور سرازیر شد و جمعیت شهرها به ویژه ریاض و جده افزایش عمده یافت.

با هجوم گسترده بورژوازی از کشورهای همسایه، نحوه زندگی دچار تغییر شد. سبک زندگیِ آزادتر همسران مهاجران تا حدی تحمل می شد، اما این آزادی به زنان سعودی تعمیم داده نشد. جاده‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها، کاخ‌ها، ساختمان‌های آپارتمانی و فرودگاههای متعدد جایگزین کوچه‌های قدیمی و خانه‌های خشتی شد. بافندگی و سایر صنایع دستی با استفاده از نقوش و مواد جدید اصلاح شد و گسترش یافت.

در دربار سلطنتی رقابت دائمی بین مک سعود و فیصل جریان داشت. در مارس 1958 در نتیجه فشار خانواده سلطنتی، با صدور فرمانی از ملک سعود؛ کلیه قدرت اجرایی به فیصل انتقال یافت، اما در دسامبر 1960 فیصل به اجبار از نخست وزیری استعفا کرد و شخص پادشاه این مقام را نیز بر عهده گرفت. در سال های 1962-1963 بار دیگر اختیارات اجرایی به فیصل داده شد. سرانجام در 2 نوامبر 1964 خانواده به طور جمعی ملک سعود را خلع و فیصل را به عنوان پادشاه اعلام کردند. در مبارزه برای قدرت علیه سعود؛ گارد ملی، شاهزادگان سلطنتی و علما از فیصل حمایت کردند. فیصل از ملک سعود شایستگی بیشتری داشت. او با توسعه وزارتخانه های دولت، برای اولین بار یک بوروکراسی کارآمد ایجاد کرد.

ملک سعود بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن (۱۹۰۲ – ۱۹۶۹) فرزند دوم ملک عبدالعزیز بنیان‌گذار پادشاهی سعودی، دومین پادشاه این کشور از خاندان آل سعود بود. او با ۵ پادشاه پس از خود (ملک فیصل، ملک خالد، ملک فهد، ملک عبدالله و ملک سلمان) برادر بود. ملک سعود از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۴ در عربستان سعودی حکومت کرد و با کودتای برادرش ملک فیصل از قدرت برکنار شد. او در ۱۹۶۹ در ۶۷ سالگی درگذشت.

ملک فیصل بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن (۱۹۰۶ – ۱۹۷۵) پسر دوم ملک عبدالعزیز بنیان‌گذار پادشاهی عربستان سعودی و سومین پادشاه این کشور از خاندان آل سعود در سال‌های ۱۹۶۴–۱۹۷۵ بود. او با پادشاه پیشین (ملک سعود) و ۴ پادشاه پس از خود (ملک خالد، ملک فهد، ملک عبدالله و ملک سلمان) برادر بود.

در سال 1964 فیصل بن عبدالعزیز پادشاه کشوری شد که یک چهارم ذخایر نفت جهان را در اختیار داشت و مکه و مدینه نیز در آن قرار دارند. او را «قدرتمندترین فرمانروای عرب در قرن ها» می نامیدند.[2]

ملک فیصل از مؤسین اوپک است. در سپتامبر ۱۹۶۰ دولت عراق از کشورهای ایران، کویت، عربستان سعودی و ونزوئلا برای مذاکرده در مورد کاهش قیمت مواد خام در بغداد دعوت کرد. این کشورها با آرمان محافظت از منافع خود، به بنیان‌گذاری سازمان واحدی موافقت کردند که به اختصار «اوپک» نامیده شد. این سازمان در راستای دفاع در مقابل سیاست استثماری شرکت‌های بزرگ نفتی مشهور به «هفت خواهر» پدید آمد که به دلیل در اختیار داشتن فن آوری تولید نفت و تسلط بر شبکه ترابری نفت خام، از افزایش قیمت نفت جلوگیری می‌کردند و ارزش آن را به صورت مصنوعی در بازار پایین نگه می‌داشتند.

ملک فیصل یکی از چند سیاست‌مداری بود که در سال ۱۹۷۳ تصمیم گرفتند در چارچوب سازمان اوپک صدور نفت به کشورهای غربی را متوقف کنند. این کار واکنشی به پشتیبانی کشورهای غربی از اسرائیل در جنگ با مصر و سوریه در جنگ «یوم کیپور» در سال ۱۹۷۳ بود. او در زمینه سیاست داخلی، بندر جده را ملی کرد و آزادی داد و ستد بازرگانان دیگر کشورهای عرب را به سود بازرگانی محلی محدود نمود. در فوریه ۱۹۷۴ «کنفرانس اسلامی» به ابتکار ملک فیصل در پاکستان تشکیل شد. قطعنامه این کنفرانس ظاهراً بر کلیه آرمان‌های اعراب صحه گذاشت. سازمان آزادی ‌بخش فلسطین نیز برای نخستین‌بار به عنوان تنها نماینده مردم فلسطین در این کنفرانس شرکت داشت.

در سال ۱۹۷۴ ملک فیصل توسط مجله تایم به عنوان «مرد سال» اعلام شد. ملک فیصل از پیشگامان مدرنیزه کردن عربستان و از مؤسسان ایستگاههای رادیویی و تلویزیونی عربستان بود که ابتدا با مخالفت علما مواجه شد. او برای راضی کردن آنها صوتی از قرآن کریم پخش کرد. بدین ترتیب علما اجازه ورود تکنولوژی جدید به کشور را دادند. بعدها برادرزاده اش همراه جمعی با یورش به ایستگاه تلویزیون موجب خسارات اندکی شدند. او دستور اعدام خرابکاران را صادر کرد و در ۲۵ مارس ۱۹۷۵ توسط برادرزاده اش (فیصل بن مساعد) ترور شد.

سلطنت ملک خالد (1975-1982)

ملک فیصل در 25 مارس 1975 ترور شد و برادر ناتنی اش خالد جانشین او شد و شاهزاده فهد به عنوان ولیعهد منصوب شد. در طول سلطنت ملک خالد، توسعه اقتصادی و اجتماعی با سرعت بسیار سریع ادامه یافت و زیرساخت ها و سیستم آموزشی کشور متحول شد. پس از امضای توافقنامه صلح مصر و اسرائیل (توافقنامه کمپ دیوید) در 26 مارس 1979، عربستان سعودی به بسیاری از کشورهای عربی در قطع روابط دیپلماتیک با مصر پیوست.

استقرار جمهوری اسلامی ایران در سال 1979 و پس از آن جنگ ایران و عراق (1980-1988) موجب نگرانی جدی پادشاهی سعودی شد. این امر تا حدی به دلیل وجود اقلیت بزرگ شیعیان در شرق عربستان بود که در سال های 1979 و 1980 در حمایت از انقلاب ایران شورش کردند. پس از آن پادشاهی سعودی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، از عراق حمایت کرد.

در نوامبر 1979 تنها چالش داخلی دراماتیک علیه سلطنت از زمان جنگ جهانی دوم روی داد. در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ «مسجد الحرام» در مکه (مقدس ترین مکان در جهان برای مسلمانان) توسط پیروان یک افراطی مذهبی سعودی به نام جُهِیمان که در نهادهای مذهبی سعودی تحصیل کرده بود و از اعضای سابق گارد ملی در اعتراض به رفتار غیر اسلامی خاندان سلطنتی بود، به مدت دو هفته اشغال شد که سرانجام توسط نیروهای گارد ملی شکست خورد. جُهِیمان بن محمد بن سیف العتیبی اسلام‌گرای تندرو عربستانی در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹ / ۲۹ آبان ۱۳۵۸ همراه حدود ۵۰۰ نفر از یارانش با ادعای ظهور حضرت مهدی؛ با حمله به مسجدالحرام در مکه به مدت ۱۵ روز آن مکان مقدس را اشغال کردند. او پس از دستگیری اعدام شد.

عربستان سعودی در زمان پادشاهی ملک فهد و ولیعهدی عبدالله (1982-2005)

در 13 ژوئن 1982 ملک خالد درگذشت و ولیعهد (فهد) که مدتها در اداره امور تأثیرگذار بود، به سلطنت رسید. ملک فهد سیاست خارجی عربستان سعودی مبنی بر همکاری نزدیک با ایالات متحده و افزایش خرید تجهیزات نظامی پیشرفته از آمریکا و بریتانیا را حفظ کرد. در دهه‌های 1970 و 1980 این کشور به بزرگ ترین تولیدکننده نفت در جهان تبدیل شد. دولت سعودی نقش عمده‌ای در تعیین سیاست اوپک در مورد تولید و قیمت‌گذاری نفت داشت. درآمدهای نفتی برای جامعه عربستان بسیار مهم بود، زیرا با ثروت فوق‌العاده‌ای که از طریق دولت هدایت می‌شد و از عملیات نفتی به دست می‌آمد، سیاست های اقتصادی کشور تغییر کرد و علیرغم کاهش قیمت و تولید نفت در اواسط دهه 1980 شهرنشینی، آموزش عمومی، حضور وسیع کارگران خارجی و دسترسی به رسانه های جدید بر ارزش ها و آداب سعودی تأثیر گذاشت. البته با وجود تغییرات عمیق جامعه، فرآیندهای سیاسی تغییر نکرد. نخبگان سیاسی بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌های بیشتر شدند، اما قدرت واقعی در دست خاندان سلطنتی بود.

جنگ خلیج فارس و پیامدهای آن:

(بوش، رئیس جمهور آمریکا و سربازان آمریکایی

در صحرای عربستان. جنگ خلح فارس در۱۹۹۰)[3]

رهبری سیاسی عربستان زمانی به چالش کشیده شد که عراق پس از ردِّ تلاش­ عریستان برای میانجی گری، با طرح مجدد ادعاهای پیشین در 2 آگوست 1990 به کویت حمله کرد و جنگ خلیج فارس (1990-1991) را تسریع نمود. دولت کویت به عربستان سعودی گریخت و ملک فهد متجاوزان عراقی را محکوم کرد. از هراس حمله صدام به عربستان (پس از حمله به کویت)، علیرغم کمک­های عربستان به عراق در طول جنگ ایران و عراق، سعودی ها با شکستن این سنت، از آمریکا و سایر کشورها دعوت کردند نیروهای خود را برای محافظت از پادشاهی اعزام کنند. این کار پس از تأیید شیخ عبدالعزیز بن باز، عالی‌ترین مقام مذهبی پادشاهی مبنی بر دفاع مقدس‌ترین مکان‌های اسلام توسط غیرمسلمانان صوذرت گرفت.

تا اواسط نوامبر 1990 آمریکا 230 هزار سرباز به سعودی اعزام نمود فرستاد که مهم ترین بخش از نیروهای ائتلاف بود که شامل سربازان بسیار از کشورهای دیگر بود. سعودی ها ماهرانه نیروهای عرب و مسلمان را هماهنگ کردند و با چین، اتحاد جماهیر شوروی و بعداً با ایران نیز روابط دیپلماتیک برقرار کردند. ملک فهد هدف خود را فراتر از حفاظت از عربستان سعودی گسترش داد که شامل آزادی کویت و در صورت امکان سرنگونی صدام بود.

با همکاری عربستان سعودی ، ارتش ائتلاف به رهبری آمریکا با حدود  هزار800 سرباز (بیش از 540 هزارسرباز از ایالات متحده)، در 16 – 17 ژانویه 1991 به عراق حمله هوایی نمود. خلبانان سعودی بیش از 7000 سورتی پرواز داشتند. در جنگ زمینی چهار روزه که در 24 فوریه در اطراف شهر رأس الخفجی عربستان آغاز شد، نیروهای سعودی از جمله گارد ملی، به شکست عراقی ها و بیرون راندن آنها از کویت کمک کردند. علیرغم پیروزی آشکار نظامی، پیامدهای کامل جنگ برای عربستان سعودی بلافاصله مشخص نشد.

با حمله عراق به کویت در سال 1990، عربستان از ترس تجاوز عراق، سیاست سنتی خود را به طور اساسی تغییر داد و استقرار نیروهای خارجی در خاک خود را در دستور کار قرار داد. ریاض از جنبه تسلیحاتی، نفت و بودجه نقش مهمی در پیروزی متفقین داشت. در دوره پس از حمله عراق به کویت؛ عربستان کارگران اردن، یمن و اعضای سازمان آزادیبخش فلسطین را به دلیل حمایت از عراق اخراج کرد. ثروت و سخاوت گزینشی عربستان سعودی، در نفوذ سیاسی این کشور در سراسر جهان و به ویژه در منطقه خاورمیانه تأثیر عمده داشت. سعودی پس از گفتگوهای صلح مصر با اسرائیل در کمپ دیوید، کمک به این کشور را به حالت تعلیق درآورد، اما در سال 1987 در روابط خود تجدیدنظر کرد.

با گذشت زمان، جنگ خلیح فارس نقطه عطفی برای بسیاری از جنبه های زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عربستان سعودی شد. گروههای مختلف جامعه عربستان، خانواده سلطنتی را زیر سؤال بردند. چگونه رژیمی که مبالغ هنگفتی برای دفاع هزینه کرده، با احساس خطر، مجبور به طلب یاری از بیگانگان غیرمسلمان می شود؟ بدین ترتیب در عرصه سیاسی داخلی، دو جنبش مخالف (اسلام گرا و لیبرال و مدرنیست) ملک فهد را به انجام چند ابتکار مجبور کردند.

تأثیر اقتصادی جنگ خلیج فارس قابل توجه بود. عربستان سعودی نه تنها نیروهای خارجی، بلکه غیرنظامیان کویتی را اسکان داد و به آنها کمک کرد و  یمنی‌ها و اردنی‌ها را به خاطر حمایت دیپلماتیک این دو کشور از عراق، بیرون راند. عربستان سعودی با خرید تسلیحات جدید و افزایش تعداد نیروهای مسلح، به تعدادی از دولت های خارجی نیز یارانه مالی داد. تولید بیشتر نفت عربستان و قیمت های قابل توجه بالاتر در بازار جهانی نفت، تا حدی جبرانی برای اقتصاد عربستان ایجاد نمود. با این وجود تولید ناخالص داخلی سرانه در طول دهه 1990 رشد اندکی داشت و به صورت واقعی در برخی سال ها کاهش یافت. اقتصاد ضعیف همراه با رشد بیکاری، منجر به برخی ناآرامی های مدنی شد.

صدور سه فرمان مهم توسط ملک فهد، شامل «قانون اساسی دولت»، «اساسنامه شورای مشورتی» و «اساسنامه مناطق» در اول مارس 1992 از اولین نتایج تغییر وضعیت در عربستان سعودی بود. در حالی که ملک فهد به مطالبات اجتماعی برای پاسخ گویی بیشتر دولت پاسخ می داد، فرمان اول و دوم حاوی تعدادی بندهایی شبیه قانون اساسی بود. اما از آنجا که پیش از آن دولت قرآن و سنت پیامبر(ص) را قانون اساسی کشور خوانده بود، این اقدام شبه پارادوکسیکال بود. ملک فهد تلاش داشت نشان دهد «خلأ قانون اساسی» وجود ندارد و قوانین جدید شامل تأیید و اجرای قانون اساسی است.

معضل حکومت، پاسخ به مخالفان و در عین حال ایجاد کمترین تغییرات واقعی در وضعیت موجود بود. «قانون اساسی دولت»، روند انتخاب وارث تاج و تخت را با گسترش نامزدها به نوادگان ابن سعود تغییر داد و حق پادشاه برای انتخاب وارث خود، ایجاد حق حریم خصوصی و نقض حقوق بشر بدون دلیل را ممنوع کرد. بر طبق «اساسنامه شورای مشورتی»، یک هیئت مشورتی متشکل از 60 عضو (بعداً 120 نفر) به اضافه یک رئیس تشکیل شد. تشکیل این شورا ظاهراً گامی به سوی دولتی با نمایندگی فراگیرتر  بود، اما اعضای شورا توسط شخص شاه منصوب می‌شد و می‌توانست به میل او منحل شود. ملک فهد تصریح کرد دموکراسی در ذهنش نیست: «نظام مبتنی بر انتخابات با عقاید اسلامی ما که حکومت را با مشورت [شورا] تأیید می‌کند، سازگار نیست.»[4]

اپوزیسیون اسلام گرا

پس از جنگ خلیج فارس، اپوزیسیون اسلام گرای عربستان نفوذ بیشتری یافتند. هسته اصلی این سازمان از دانشگاهیان با تحصیلات عالی و مبلغان اسلامی از رده‌های پایین نهاد علما تشکیل شده بود، نـه از افراطیونی مانند جُهِیمان. این مجموعه از گرایش های مختلف بودند، اما سخنگویان اصلی، سلمان العوده (Salmān al-ʿAwdah) و صفار الحوالی (Safār al-Ḥawālī) دو واعظ کاریزماتیک بودند. نقد اصلی آنها این بود که رژیم طبق آنچه مخالفان به عنوان موازین اسلامی در امور خارجی و داخلی تعریف می‌کردند، عمل نکرده است. اجازه انتقاد از دولت تحمل نشد. در سپتامبر 1992 گروهی مرتبط با این دو روحانی، سند متهورانه و طولانی و مفصلی به نام «یادداشت نصیحت»[5] منتشر کردند که رژیم به خاطر ارتشی با بودجه بیش از حد (در حالی که انتظارات را برآورده نمی کند)، تجلیل از سبک زندگی منحط غرب زده و عدم اجازه نشر عقاید اسلام گرایان نقد شده بود.

رژیم سعی کرد برای پاسخ به مخالفان اسلام گرا، به آرای روحانیون دارای روابط نزدیک با حکومت تکیه کند، اما بی فایده بود. در سال 1993 «کمیته دفاع از حقوق مشروع»  (CDLR)نخستین گروه اپوزیسیون سنی پادشاهی تأسیس شد. این کمیته یک سازمان اسلام گرا بود. گروه اپوزیسیون خواستار عمل رژیم بر طبق موازین سخت گیرانه اسلامی شد که کشور بر آن اساس بنا شده بود. روحانیون و اساتید دانشگاه که اعضای اصلی این کمیه بودند، پیام های خود را از طریق فکس و بعدها از طریق اینترنت انتشار دادند.

چالش اسلام‌گرایانه‌«کمیته دفاع از حقوق مشروع»  (CDLR)، برای حکومت سعودی که به نام اسلام و در اتحاد با علمای وهابی به قدرت رسیده بود و با توسل به همان نمادهای اسلامی، جایگاه خود را حفظ کرده بود، نگران‌کننده بود. این حملات اندیشه ای و نوشتاری، تهدیدی برای تضعیف مشروعیت خاندان سعود بود. لذا حکومت، این کمیته را غیرقانونی خواند و اعضای آن دستگیر شدند. اعضای کمیته دفاع از حقوق مشروع  (CDLR)در لندن به فعالیت خود ادامه دادند و در سال 1996 متفرق شدند.

در سال 1994 پس از دستگیری الحوالی، اولین تظاهرات توده ای اسلام گرایان در شهر بریده در مرکز عربستان به رهبری العوده برگزار شد که در جریان تظاهرات دستگیر شد. برگزاری چنین تظاهراتی حاکی از بروز مشکلات مهم در پایتخت بود. این تظاهرات با سرکوب بیشتر مخالفان همراه شد. مخالفان اعمال غیراسلامی رژیم را محکوم کردند. انتقاد اصلی آنها به حکومت، وجود نیروهای آمریکایی و سایر کشورهای غیر اسلامی در خاک عربستان بود، حضوری که با توجه به نزدیکی آنها به دو شهر مقدس مسلمانان، نه تنها توهین به دین، بلکه صرفاً برای محافظت از رژیم حاکم بود.

در نوامبر 1995 در انفجاری در مرکز فرماندهی یک گروه آمریکایی در ریاض که اعضای گارد ملی عربستان را آموزش می‌دادند، پنج آمریکایی و دو هندی کشته شدند. سه سازمان که تا کنون ناشناس مانده اند مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفتند و خواستار خروج نیروهای آمریکایی از پادشاهی عربستان شدند. در حالی که هیچ ارتباط اثبات شده ای بین بمب‌گذاران و رهبران شناخته شده جنبش اسلام‌گرای سعودی وجود نداشت، مقامات سعودی در ماه مِـه 1996 چهار جوان را که در اعترافات تلویزیونی ادعا می‌کردند تحت‌تأثیر CDLR و دیدگاههای اسامه بن لادن سرمایه‌دار اسلام‌گرای سعودی مستقر در افغانستان بوده اند، دستگیر و اعدام کردند. در ژوئن 1996 انفجار مهیبی در یک مجتمع آپارتمانی محل استقرار  پرسنل نیروی هوایی آمریکا به کشته شدن 19 نظامی آمریکایی و مجروح شدن صدها نفر منجر شد. این انفجار نیز لاینحل باقی ماند، اما مقامات آمریکا و عربستان سعودی شیعیان سعودی تحت حمایت ایران را در آن دخیل خواندند.

اسلام گرایان منتقد، فعالانه در خارج از کشور (به ویژه از طریق اینترنت) مبارزه می کردند، اما در طول دهه 1990 اسلام گرایان در داخل پادشاهی جایگاه پایینی داشتند. نشانه‌ها حاکی از آن بود که ولیعهد عبدالله که عملاً پس از سکته مغزی ملک فهد در سال 1995 امور کشور را اداره می‌کرد، به نوعی با رهبران اسلام‌گرا به توافق رسیده، یا به نوعی از آنها مهلت خواسته است. دولت در سال 1999 دستور آزادی الحوالی و العوده را صادر کرد. هر چند شرایط آزادی آنها اعلام نشد، اما پس از آن از انتقاد علنی از خاندان سلطنتی خودداری کردند.

بسیار شوم تر، توسعه شبکه ای در خارج از قلمرو پادشاهی سعودی بود که با بن لادن و القاعده مرتبط بودند. اگرچه هیچ حمله مستقیمی علیه رژیم سعودی در داخل یا خارج از کشور صورت نگرفت، القاعده تعدادی حملات خشونت آمیز علیه اهداف آمریکا در سراسر جهان ترتیب داد. این حملات با حملات تروریستی 11 سپتامبر در سال 2001 به اوج خود رسید که اکثریت شرکت کنندگان آن شهروندان عربستان سعودی بودند.

در نشستی که در مارس 2002 در بیروت برگزار شد، اتحادیه عرب پیشنهاد سعودی ها برای صلح بین اسرائیل و فلسطینی ها را که توسط ولیعهد عبدالله ارائه شده بود، پذیرفت. این طرح با عنوان «اعلامیه بیروت»، به عنوان «راه حل عادلانه مشکل پناهندگان فلسطینی» و به رسمیت شناختن یک کشور فلسطینی به پایتختی بیت المقدس شرقی توسط اسرائیل پیشنهاداتی مبنی بر عادی سازی روابط با کشورهای عربی و تضمین صلح و امنیت در ازای عقب نشینی کامل اسرائیل از سرزمین های اشغال شده پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 به اسرائیل ارائه می داد. این پیشنهاد در پس زمینه تشدید خشونت ها در اسرائیل و اراضی اشغالی در بهار 2002 ارائه شد، زمانی که اسرائیل شهرها و مناطق تحت کنترل فلسطینیان در کرانه باختری و نوار غزه را در واکنش به افزایش بمب گذاری های انتحاری و خشونت های ناشی از آن تصرف کرده بود.

در ماه آوریل ولیعهد عبدالله در دیدار با جورج بوش رئیس جمهور آمریکا فهرست هشت ماده ای توافقات پیشنهادی برای صلح فوری در خاورمیانه ارائه کرد. این فهرست شامل پایان دادن به محاصره نظامی اسرائیل در رام الله بود که یاسر عرفات رهبر فلسطین در آن بازداشت شد. معرفی یک نیروی چند ملیتی در منطقه، بازسازی مناطق فلسطینی، انکار خشونت، آغاز گفتگوهای صلح، پایان شهرک سازی اسرائیل و اجرای قطعنامه های سازمان ملل مبنی بر خروج اسرائیل از سرزمین های اشغال شده در طول جنگ 1967 از جمله بلندی های جولان و کرانه باختری از موارد دیگر این فهرست پیشنهادی بود. صائب عریقات وزیر کابینه تشکیلات خودگردان فلسطین، پیشنهاد سعودی را که در بیروت تصویب شد، مهم ترین گام به سوی صلح در بیش از 20 سال گذشته خواند. پس از طرح صلح ولیعهد عبدالله، خشونت در اسرائیل و کرانه باختری و غزه افزایش یافت.

سلطنت ملک عبدالله (15-2005)

در سال 2005 یک انتقال قدرت مسالمت آمیز در عربستان صورت گرفت و با درگذشت ملک فهد در 1 اوت ۲۰۰۵، ولیعهد عبدالله بر تاج و تخت نشست. ملک عبدالله متعاقباً برنامه اصلاحات معتدلی برای برخی چالش های پیش روی عربستان ارائه کرد. اتکای مستمر کشور به درآمدهای نفتی از موجبات نگرانی او بود. از جمله اصلاحات اقتصادی ملک عبدالله؛ کاهش محدود مقررات، سرمایه گذاری خارجی و خصوصی سازی بود. او در ابتدا به دنبال آرام کردن صداهای افراطی اسلام گرا بود که بسیاری از آنها به دنبال پایان دادن به حکومت خاندان سعودی بودند، اما شبح خشونت ضد سعودی و ضد غربی در داخل مرزهای این کشور سبب شد برای اولین بار دستور استفاده از زور را صادر کند. بدین ترتیب سرویس های امنیتی علیه برخی افراط گرایان اقدام کردند.

در همان سال (2005) ملک عبدالله با برگزاری اولین انتخابات شهرداری کشور، بر اساس حق رأی مردان بزرگسال، به درخواست‌ها برای فراگیری سیاسی بیشتر پاسخ داد. عدم اطمینان در مورد جانشینی سلطنت، مورد دیگر نگرانی داخلی بود. در اواخر سال بعد ملک عبدالله قانون جدیدی در اصلاح سیاست های جانشینی کشور صادر کرد. از جمله این تغییرات، ایجاد «کمیسیون بیعت» بود. «کمیسیون بیعت» متشکل از شورایی از شاهزادگان سعودی برای انتخاب ولیعهد و نظارت بر انتقال آرام قدرت بود که قبلاً در اختیار پادشاه بود.

ملک عبدالله در فوریه 2009 مجموعه ای از تغییرات گسترده دولتی را به تصویب رساند که بر نهادهایی از قبیل قوه قضائیه، نیروهای مسلح و وزارتخانه های مختلف تأثیر داشت. از جمله تصمیمات او می توان به جایگزینی افراد ارشد در قوه قضائیه و پلیس مذهبی با نامزدهای معتدل تر و انتصاب معاون اول زن وزیر کشور با مسئولیت نظارت بر تحصیل دختران اشاره کرد. ملک عبدالله در سپتامبر 2011 اعلام کرد در انتخابات 2015 زنان نیز می توانند کاندید شرکت در انتخابات شهرداری ها شوند. او همچنین از انتصاب زنان برای عضویت در «شورای بیعت» خبر داد.

با مرگ سلطان بن عبدالعزیز ولیعهد در اکتبر 2011، مجددا سؤالات و نگرانی ها در باره جانشینی پادشاهی سعودی در آینده مطرح شد. چند روز پس از مرگ سلطان، نایف بن عبدالعزیز وزیر کشور، به عنوان ولیعهد معرفی شد. ولیعهد نایف نیز در ژوئن 2012 درگذشت و برادرش سلمان بن عبدالعزیز جانشین ولیعهد شد. علیرغم تشکیل «شورای بیعت» در سال 2006، مکانیسم های تعیین خط جانشینی فراتر از فرزندان بازمانده ابن سعود که همگی در سنین بالا بودند، همچنان نامشخص باقی ماند.

اگرچه عربستان از قیام های توده ای 2011 که منجر به سرنگونی رژیم های مستقر در تونس، مصر و لیبی شد، در امان ماند، اما تأثیرات تحولات منطقه در داخل کشور احساس می شد. در استان الشرقیه (شرق) بیشترین محل تمرکز شیعیان، هر از چند گاهی تظاهراتی برگزار می شد که توسط مقامات سعودی که معمولاً ناآرامی ها را به ایران نسبت می دادند، به سرعت سرکوب می شد. ملک عبدالله در 23 ژانویه 2015 درگذشت و سلمان جانشین او شد. ملک سلمان در اولین اظهارات خود به عنوان پادشاه متعهد شد به سیاست های سلف خود ادامه دهد.

سلطنت ملک سلمان بن عبدالعزیز و بن سلمان از سال 2015

به سلطنت رسیدن ملک سلمان 79 ساله که از مشکلات سلامتی مزمن رنج می برد، با دیگر نگرانی ها درباره ثبات سلطنت در سال های آینده را افزایش داد. از زمان مرگ ابن سعود در سال 1953 سرنوشت تاج و تخت بین پسران او سپری شده بود. گرچه این نسل کهنسال بودند، اما ملک سلمان آخرین آنها نبود. این واقعیت که ملک سلمان تنها پس از مرگ دو نفر دیگر قبل از او به ولیعهدی رسید، بر نگرانی‌ها می افزود. احتمال مرگ ولیعهد در کوتاه زمان در اثر کهولت سن این نسل، هراس از بروز بحران احتمالی در جانشینی سلطنت را افزایش می داد.

ولیعهد؛ محمد بن نایف

ملک سلمان در مارس 2015 برادرزاده خود محمد بن نایف وزیر کشور را به عنوان ولیعهد منصوب کرد و بدین ترتیب برای نخستین بار یکی از نوادگان بن سعود در ردیف بعدی سلطنت جای گرفت. با این وجود موقعیت محمد بن نایف به زودی توسط محمد بن سلمان (پسر ملک سلمان) معاون ولیعهد و وزیر دفاع تحت الشعاع قرار گرفت. او که زمان به سلطنت رسیدن پدرش 29 سال داشت، مجموعه ای از افراد برجسته داخلی و داخلی را جذب کرد و سرانجام در ژوئن 2017 به عنوان ولیعهد جانشین محمد بن نایف شد.

ولیعهد؛ محمد بن سلمان

محمد بن سلمان قبل از ولایتعهدی، سیاست گذاری فعال بود که بلافاصله پس از به سلطنت رسیدن پدرش، به عنوان وزیر دفاع منصوب شد و به سرعت یک سیاست نظامی تهاجمی در یمن به نام عملیات «طوفان قاطع» را آغاز کرد. در مارس 2015 عربستان سعودی در مداخله نظامی در یمن، ائتلافی متشکل از کشورهای حاشیه خلیج فارس را برای نجات دولت یمن رهبری کرد. عبدربه منصور هادی (رئیس جمهور اسبق) از رهبران حوثی های شورشی از گروه شیعه زیدیه بود که مرکز آنها در شمال یمن است.

در مارس 2015 بمباران شدید هوایی و محاصره دریایی یمن آغاز شد و نیروهای زمینی ائتلاف در ماه آگوست وارد یمن شدند. با وجود گستردگی حملات و برتری تسلیحات نیروهای ائتلاف، بیرون راندن نیروهای حوثی دشوار بود. در شرایطی که نیروهای تحت رهبری عربستان سعودی قادر به وارد آوردن یک ضربه قاطع نبودند، حوثی‌ها از حمایت ایران، رقیب عربستان سعودی برخوردار بودند. بدین ترتیب جنگ وارد بن‌بستی طولانی شد.

تأثیر درگیری بر جمعیت غیرنظامی یمن فاجعه‌ بار بود. بمباران‌ ها موجب کشتار مردم بیگناه، تخریب زیرساخت‌ ها و اختلال در عملیات‌ های بشردوستانه شد و محاصره جریان غذا و دارو را به این کشور قطع کرد. از نظر بسیاری از سعودی ها، مداخله عربستان برای جلوگیری از تسلط گروه تحت حمایت ایران بر یمن، برای مهار نفوذ ایران ضروری بود و به تقویت وجهه محمد بن سلمان کمک کرد.

بن سلمان به عنوان ولیعهد، سیاست خارجی تهاجمی را در منطقه دنبال کرد. بسیاری از این سیاست ها بر مهار نفوذ ایران و تلاش برای تثبیت سلطه عربستان در منطقه متمرکز بود. او ایران را به دلیل تأمین سلاح حوثی‌ها، به «تجاوز نظامی مستقیم» متهم کرد و محاصره قطر را نه تنها به دلیل روابط دوستانه با ایران، بلکه به دلیل حمایت آن از دیگر بازیگران رقیب در منطقه، مانند اخوان المسلمین و حماس رهبری کرد. یکی از گستاخانه‌ترین نمونه‌های سیاست خارجی تهاجمی بن سلمان، تأثیر سعودی بر استعفای ناگهانی سعد الحریری نخست‌وزیر لبنان در سفر به ریاض در نوامبر 2017 بود. سرانجام دولت عربستان پس از فشارهای قابل توجه بین المللی، به سعد الحریری نخست وزیر لبنان اجازه بازگشت به آن کشور را داد. الحریری نیز بلافاصله استعفای خود را پس گرفت.

با کاهش قیمت نفت که موجب بحران مالی فزاینده در پادشاهی سعودی شد، بن سلمان ابتکارات بلندپروازانه ای با هدف تغییر اقتصاد و امور مالی این کشور انجام داد. در سال 2016 قبل از ولایتعهدی، طرح «ویژن 2030» را معرفی کرد. برنامه ای گسترده برای کاهش وابستگی عربستان سعودی به درآمدهای نفتی از طریق تنوع بخشیدن به اقتصاد این کشور و بازتر کردن آن برای سرمایه گذاری خارجی. این طرح شامل برنامه هایی برای فروش 5 درصد از سهام «آرامکو» شرکت ملی نفت عربستان سعودی در بزرگ ترین عرضه اولیه عمومی (IPO) در تاریخ و جذب 100 میلیارد دلار برای این شرکت بود. او همچنین از یک پروژه 500 میلیارد دلاری برای ساخت کلان شهر «نئـوم» خبر داد که به عنوان یک مرکز تجاری و صنعتی نوآورانه در امتداد دریای سرخ پیش بینی شده بود.

در راستای این تلاش ها، دولت با اعلام شماری اصلاحات اجتماعی و صدور ویزای توریستی برای رویدادهای تفریحی مانند کنسرت و رویدادهای ورزشی، ممنوعیت 35 ساله سینماها را لغو کرد. زنان در تلاش برای افزایش مشارکت خود در نیروی کار، آزادی بیشتری یافتند. از جمله این محدودیت‌ها، ممنوعیت رانندگی برای زنان بود. دولت سعودی از ژوئن 2018 صدور گواهینامه رانندگی برای زنان را آغاز کرد. در حالی که برخی از محدودیت‌های زنان ملغی می‌شد، ناظران به افزایش دستگیری افرادی اشاره کردند که به بسیاری از محدودیت‌های باقی‌مانده برای زنان اعتراض داشتند.

قوانین بسیاری از خودمختاری زنان جلوگیری می کرد. در ژانویه 2019 زمانی که یک زن سعودی به نام رهاف محمد برای فرار از کنترل خانواده به کشور دیگری گریخت، وضعیت اسفناک او توجه بین المللی را به سیستم قیمومیت شدید عربستان جلب کرد. سیستمی که زنان سعودی را در هر سنی را ملزم می کند از یک قیم قانونی مرد برای سفر یا تصمیم گیری های مختلف اجازه بگیرند. در سال‌های اخیر استفاده از یک اپلیکیشن تلفن هوشمند، اعطای مجوز از راه دور را برای قیم ها در عربستان سعودی آسان‌تر ‌کرده است، پیشرفتی تکنولوژیکی که به خاطر آسان‌تر کردن انجام کارهای بیشتر برای زنان بدون همراهی مردان، مورد تحسین قرار گرفت. در آگوست 2019 مجموعه ای از احکام به زنان سعودی امکان داد بدون اجازه قیم به خارج از کشور سفر کنند، اسناد خانوادگی و سرپرستی کودکانِ زیر سن قانونی را دریافت کنند و ولادت، ازدواج و طلاق آنها ثبت شود.

دولت برای جلوگیری از چالش‌های سیاسی احتمالی نیز رویکردی اقتدارگرایانه ‌تری اتخاذ کرد. در نوامبر 2017 در یک پاک سازی غافل گیرانه، دهها تن از شاهزادگان، رهبران تجاری و مقامات ارشد به عنوان اقدامات ضد فساد دستگیر و زندانی شدند. از آنجا که افراد بازداشت شده شامل برخی از ثروتمندترین و قدرتمندترین شخصیت های عربستان سعودی بودند، بسیاری از ناظران بر این باورند که هدف واقعی این عملیات، تأمین خواسته های ولیعهد بوده است. بسیاری از بازداشت شدگان تنها پس از واگذاری کنترل بخشی از کسب و کار خود به دولت، یا پرداخت میلیاردها دلار آزاد شدند. در مارس 2018 صدها تن از کارمندان برجسته دولتی در عملیاتی شبیه اواخر 2017 بازداشت شدند. بازداشت شدگان شامل اعضای خانواده سلطنتی نزدیک به تاج و تخت، از جمله احمد برادر کوچک تر ملک سلمان و محمد بن نایف ولیعهد سابق بودند.

با ادامه پاندمی کووید-19 مقامات سعودی اعلام کردند تنها تعداد انگشت شماری از زائران محلی سعودی مجاز به انجام مناسک سالیانه حج در مکه خواهند بود. علاوه بر اهمیت مذهبی و تاریخی چنین محدودیتی، تعلیق گردشگری مذهبی به طور کلی (از جمله عمره) به ویژه برای اقتصاد عربستان سعودی که هر سال به میلیاردها دلار از زائران متکی بود، گران تمام شد. محدودیت ‌ها تا سال 2021 ادامه یافت. البته پس از اتمام مناسک سالیانه حج، تعداد محدودی زائر واکسینه شده از خارج از کشور مجاز به انجام عمره بودند. در سال 2022 اکثر این محدودیت ها لغو شد، اما تعداد زائران تقریباً به نیمی از شمار معمول محدود گردید.

روند سیاسی در عربستان سعودی

مشارکت در روند سیاسی به بخش نسبتاً اندکی از جمعیت این کشور محدود می شود. انتخاباتی برای نهادهای ملی وجود ندارد و احزاب سیاسی غیرقانونی هستند. مشارکت زنان در سیاست به‌ طور سنتی محدود است، اگرچه زنان از سال 2015 اجازه دارند برای کرسی‌های شوراهای شهرداری نامزد شوند.

 قدرت عمدتاً در دست خانواده سلطنتی است و با وجود تغییرات سیاسی – اقتصادی، تفاوت اندکی با سیستم سنتی حکومت قبیله ای دارد. هویت قبیله ای همچنان قوی است و رکن مهمی در کنترل اجتماعی به شمار می رود. علیرغم وجود بوروکراسی دولتی مدرن، نفوذ سیاسی غالباً با وابستگی قبیله ای تعیین می شود. از این رو شیوخ درون قبیله  اقتدار بسیار دارند و در رویدادهای محلی و ملی نیز از نفوذ قابل توجهی برخوردارند.

سلسله مراتب قبیله ای در عربستان بسیار پیچیده است. تعداد انگشت شماری قبایل اصلی بسیار تأثیرگذار و شماری قبایل کوچک و کم نفوذ و وجود دارد. آل سعود گرچه به طور دقیق یک قبیله نیستند، اما از بسیاری جهات مانند یک قبیله رفتار می کنند. خاندان حاکم عمدتاً از طریق مهارت های رزمی و پیوندهای مذهبی خود به قدرت رسیده اند، اما تداوم این هژمون بر این دیدگاه سنتی در جامعه عرب استوار است که رهبران موقعیت های خود را مدیون توانایی خود در اداره امور هستند. همان گونه که شیخ قبیله رهبری قبیله را بر عهده دارد، خاندان سعود نیز با آرام کردن جناح‌های رقیب، ایجاد اجماع گسترده و خفه کردن صداهای مخالفین، بر کشور حکومت می کنند.[6]

در نظام قبیله ای حاکم در این کشور، جانشینی تاج و تخت به طور مستقیم ارثی نیست. اگرچه براساس قانون اساسی حکومت، پادشاه باید پسر یا از نوادگان ابن سعود باشد. به طور سنتی، وارث ظاهری که معاونت نخست وزیر هم با اوست، با اجماع خانواده سلطنتی تعیین می شد، اما از سال 1992 توسط پادشاه منصوب می شود (تأیید خانواده تنها پس از مرگ پادشاه اتفاق می افتد.) در سال 2006 «کمیسیون بیعت»، شورایی متشکل از 35 نفر از اعضای خاندان سلطنتی برای شرکت در انتخاب ولیعهد تشکیل شد. همانطور که در خلع ید ملک سعود در سال 1964 رخ داد، خانواده سلطنتی قادرند با اجماع، پادشاه را از سلطنت خلع کنند.

خاندان سلطنتی برای حفظ کنترل اجتماعی و سیاسی نیز به شدت به رابطه دراز مدت خود با سلسله مراتب مذهبی وهابی متکی است. انتصاب همه کارگزاران اصلی مذهبی که تقریباً منحصراً از علمای وهابی هستند با ولیعهد است و او نیز به نوبه خود توسط آنها حمایت می شود. اکثر تهدیدهای عمده برای وضعیت موجود سیاسی، از جانب جناح های مخالف در جامعه مذهبی و یا از سوی گروههایی است که به نوعی به ارزش های اسلامی متوسل می شوند. بسیاری از این گروهها در خارج از کشور فعالیت دارند و تعدادی نیز در خشونت های سیاسی دست داشته اند.

چارچوب قانون اساسی عربستان سعودی

عربستان هرگز قانون اساسی مکتوب نداشته است، اگرچه پادشاه در سال 1992 سندی به نام «قانون اساسی دولت» (النعام العاصی لی الحکم) صادر کرد که دستورالعمل هایی برای نحوه اداره و تعیین دولت، حقوق و مسئولیت های شهروندان داشت. عربستان سعودی یک پادشاهی است که توسط خاندان سعود (آل سعود) اداره می شود، خانواده ای که موقعیت آن به دلیل روابط نزدیک و حمایت از نهاد مذهبی وهابیت ایجاد شده است. شریعت، منبع اولیه قانون گذاری است، اما اجرای واقعی قانون گذاری و اجرای سیاست، غالباً بر اساس عواملی مانند مصلحت سیاسی، سیاست درونی خاندان حاکم و نفوذ سیاست بین قبیله ای است.

شاه وظایف قانون گذاری، اجرایی و قضایی را با هم ترکیب می کند. او به عنوان نخست وزیر، ریاست شورای وزیران (مجلس الوزرا) را نیز بر عهده دارد. این شورا عهده دار مسئولیت امور اجرایی و اداری مانند سیاست خارجی و داخلی، دفاعی، مالی، بهداشتی و آموزشی است که از طریق چند نهاد جداگانه مدیریت می شود. انتصاب و عزل از شورای وزیران نیز از اختیارات پادشاه است. قانون اساسی دولت در سال 1993 راه را برای تأسیس یک نهاد شبه قانون گذاری جدید به نام «شورای مشورتی» (مجلس الشوراء) شامل جمعی از کارشناسان فنی هموار کرد. کلیه اعضای شورای مشورتی توسط پادشاه منصوب می شوند. تهیه پیش نویس قانون  ارائه آن همراه با شورای وزیران برای تأیید پادشاه از جمله وظایف شورای مشورتی است. اما در نهایت کلیه تصمیمات عمده سیاست، خارج از  دستگاه های رسمی اتخاذ می شود. تصمیمات از طریق اجماع نظری اتخاذ می شود که عمدتاً در خانواده سلطنتی شامل نوادگان متعدد ابن سعود بنیان گذار پادشاهی سعودی است و بسیاری از آنها پست های دولتی حساس دارند. نظرات اعضای مهم علمای دینی، شیوخ قبایل برجسته و سران خانواده های تجاری برجسته نیز مورد توجه قرار می گیرد.

سیاست خارجی عربستان سعودی

عربستان از بدو تولدش تا کنون در بلوک غرب به رهبری بریتانیا و آمریکا  بوده است.

دوره(۱۹۳۲-۱۹۵۳):

در سال 1934 ابن سعود به خاطر اختلافات مرزی، با یمن درگیر جنگ شد. یکی دیگر از دلایل جنگ، حمایت یمن از قیام یک شاهزاده عسیری علیه ابن سعود بود. در یک کارزار هفت هفته ای، سعودی ها پیروز شدند. خصومت ها با «معاهده الطائف» خاتمه یافت و به موجب آن سعودی ها منطقه مورد مناقشه را به دست آوردند. روابط دیپلماتیک با مصر که در سال 1926 به دلیل حادثه ای در سفر حج مکه قطع شد، تا پس از مرگ فواد پادشاه مصر در سال 1936 تمدید نشد.

پس از اعلام بیطرفی عربستان در طول جنگ جهانی دوم (1939-1945)، بریتانیا و آمریکا به خاطر اعلام جنگ سعودی به آلمان در 1945، به این کشور کمک مالی کردند. این امر به پادشاهی اجازه داد به عنوان یکی از اعضای مؤسس وارد سازمان ملل شود. ابن سعود به «اتحادیه عرب» پیوست، اما نقش اصلی در آن ایفا نکرد، زیرا عنصر مذهبی و محافظه کار در عربستان سعودی مخالف همکاری با سایر کشورهای عربی بود. در جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948، عربستان سعودی تنها با یک گردان به ارتش اعراب کمک کرد.

دوره ۱۹۵۳- ۱۹۷۵:

مرز بین عربستان و عمان هرگز مشخص نشده بود و امکان کشف نفت در این منطقه وجود داشت. در سال 1952 نیروهای عربستان سعودی واحه «البریمی» را اشغال کردند که بریتانیا آن را متعلق به عمان و امارت ابوظبی می دانست. عمان و ابوظبی تحت الحمایه  بریتانیا بودند. در ژوئیه 1954 دولت‌های بریتانیا و عربستان موافقت کردند این اختلاف را به دادگاه داوری ارسال کنند. در سپتامبر 1955 دادگاه داوری در ژنو تشکیل شد، اما مذاکرات شکست خورد و نیروهای بریتانیایی از عمان و ابوظبی مجدداً واحه را اشغال کردند. در جریان بحران سوئز در 1956 عربستان سعودی روابط خود را با بریتانیا قطع کرد. روابط دوکشور تا 1963 برقرار نشد. در سپتامبر 1961 به دنبال ادعای حاکمیت عراق بر کویت، عربستان سعودی در پاسخ به درخواست حاکم خود، نیروهای خود را به کویت فرستاد.

از زمان جنگ جهانی دوم، آمریکا به تأثیرگذارترین قدرت خارجی در عربستان سعودی تبدیل شد. منافع آمریکا معطوف به صنعت نفت بود که متعلق به شرکت های آمریکایی بود. در سال 1960 عربستان سعودی به تأسیس سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) کمک کرد. سعودی ها در جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی از ایالات متحده حمایت کردند، اما با حمایت آمریکا از اسرائیل مخالفت کردند.

به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر رئیس جمهور ملی گرای پان عرب مصر، روابط عربستان با مصر تیره شد. مصر مکرراً نظام سلطنتی سعودی را آماج حملات تبلیغاتی خود قرار می داد. هنگامی که نیروهای مصر در سال 1962 به یمن شمالی اعزام شدند، تنش بین عربستان و مصر تشدید شد. سعودی ها به سلطنت طلبان یمن علیه جمهوری یمنِ مورد حمایت مصر کمک می کردند. در نهایت ملک فیصل با کمک مالی به مصر موافقت کرد، مشروط بر اینکه ناصر نیروهای خود را از یمن خارج کند.

ملک فیصل رهبر بزرگ ترین دولت محافظه کار عربی، مرتباً نسبت به خطر نفوذ کمونیست ها در کشورهای عربی و مسلمان هشدار می داد. در نتیجه کمک آمریکا به اسرائیل در طول جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 سعودی ها و سایر تولیدکنندگان نفت عرب، تحریم کوتاه مدت نفت را سازمان دهی کردند و قیمت نفت در سراسر جهان چهار برابر شد. دولت عربستان در سال 1973 مالکیت مستقیم یک چهارم عملیات نفت خام آرامکو را به دست آورد. در نهایت سعودی ها به کنترل کامل شرکت و مالکیت منابع اصلی اقتصادی خود دست یافتند.

سیاست خارجی پس از پایان جنگ خلیج فارس (1982-2005)

عربستان به کشورهایی که نیروی نظامی آنها عراق را شکست داده بودند و به ویژه به آمریکا بدهی بزرگی دارد. پادشاهی سعودی این بدهی را تا حدی با خرید مقادیر زیادی تسلیحات از شرکت‌های آمریکایی و با حمایت از روند صلح بین اسرائیل و فلسطینی‌ها به رهبری آمریکا پرداخت کرد. با این حال پس از جنگ خلیج فارس، پادشاهی سعودی در پی ایجاد روابط نزدیک تر با دیگر قدرت های منطقه، به ویژه ایران بود.

عربستان با متقاعد کردن سوریه برای شرکت در «کنفرانس مادرید» در اکتبر 1991  (گفتگوهای صلح پس از جنگ در منطقه) در مذاکرات صلح اسرائیل و فلسطین نقش پشت پرده را ایفا کرد. عربستان در این کنفرانس به عنوان ناظر حضور داشت و در تلاش برای تضعیف موضع سوریه در برابر اسرائیل فعال بود که چندان مفید نبود. پس از امضای «توافقنامه اسلو» بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در سال 1993، دولت سعودی بر خشم خود از یاسر عرفات رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین به دلیل حمایت از عراق در طول جنگ خلیج فارس غلبه کرد و مبالغ هنگفتی برای حمایت از توسعه سازمان آزادیبخش فلسطین متعهد شد. سعودی ها با تشویق آمریکا، «شورای همکاری خلیج فارس» (GCC) را رهبری کردند تا شرکت هایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم با اسرائیل تجارت می کردند، از تحریم طولانی مدت اتحادیه عرب خارج شوند.

در شرایطی که ظاهراً عراق توسط جنگ خلیج فارس تنبیه شده بود، نگرانی‌های عربستان در مورد امنیت منطقه به سمت ایران معطوف شد که از زمان انقلاب اسلامی ظاهراً به دنبال صدور انقلاب به سایر کشورهای منطقه با جمعیت قابل توجه شیعه، مانند عراق، لبنان، بحرین و عربستان سعودی بود. در مخالفت شدید با ایران، دولت سعودی از سیاست آمریکا برای «محدودیت دوگانه» (یعنی منزوی کردن ایران و عراق) پیروی کرد که در آن ایالات متحده در پی نشان دادن  ایران به عنوان یک کشور سرکشِ حامی تروریسم نشان داده می شد.

احساس تعهد عربستان نسبت به آمریکا برای حمایت از آن کشور در طول جنگ، تا سال 1996 کاهش یافته بود. رهبران عربستان به ویژه ملک عبدالله توسعه روابط نزدیک تر با ایران را آغاز کردند. ظاهراً ارزیابی ملک عبدالله که مایل بود بین سیاست‌های خود و سیاست‌های غرب گرای ملک فهد فاصله بیندازد، این بود که آمریکا علیرغم ضدیت با ایران، به حمایت از خاندان سعود ادامه خواهد داد، از این رو توجه خود را به بهبود روابط منطقه ‌ای معطوف کرد. به زودی مقامات بلندپایه ایران و عربستان دیدار کردند و رهبران دو کشور در چند زمینه با یکدیگر همکاری نمودند. پادشاهی سعودی چندین اختلاف مرزی طولانی مدت را نیز حل و فصل کرد که از جمله می توان به تغییرات چشمگیر مرز آن کشور با یمن اشاره کرد.

بزرگ ترین مانع در روابط آمریکا و عربستان، از داخل پادشاهی سعودی بود.(شهروندان سعودی شرکت کننده در حملات 11 سپتامبر و سایر اقدامات تروریستی علیه آمریکا). به تصور بسیاری از آمریکایی ها، خاندان سلطنتی از طریق روابط طولانی مدت و نزدیک با فرقه وهابی، زمینه رشد گروههای شبه نظامی مانند القاعده را فراهم نموده و پس از این حملات برای جلوگیری از جنایات آینده کمک چندانی به ردیابی شبه نظامیان نکرد. این دیدگاه زمانی تقویت شد که در سال 2003 دولت عربستان از حمایت یا شرکت در جنگ عراق (بین نیروهای تحت رهبری آمریکا  و عراق) خودداری کرد، اقدامی که برخی آن را تلاشی از سوی خاندان سلطنتی برای آرام کردن رادیکال‌های اسلام‌گرای پادشاهی می‌دانستند. در همان سال مقامات سعودی و دولت آمریکا توافق کردند کلیه نیروهای نظامی ایالات متحده از خاک عربستان خارج شوند. در دسامبر 2005 عربستان سعودی رسماً به سازمان تجارت جهانی پیوست.

روابط ایران و عربستان سعودی در دهه اول قرن 21 پس از بهبود در دهه 1990 به وخامت گرایید. برکناری رژیم صدام دشمن عربستان و ایران در سال 2003، عرصه جدیدی برای رقابت دو کشور گشود. با توجه به اکثریت قابل توجه شیعیان عراق، سعودی ها نگران بودند دولت منتخب عراق، متحد طبیعی ایران باشد. مقامات سعودی همچنین ابراز نگرانی کردند برنامه انرژی هسته‌ای ایران، تلاش برای تولید سلاح هسته‌ای را پنهان کند.

اعتراضات مردمی سال 2011 علیه بسیاری از دولت های ریشه دار خاورمیانه موسوم به «بهار عربی»، سیاست خارجی عربستان را با چالش های جدیدی مواجه کرد. دولت سعودی به دنبال استفاده از ثروت و نفوذ خود برای مهار تغییرات انقلابی بود. در سال 2011 اعزام نیروهای شورای همکاری خلیج فارس به بحرین، به سرکوب اعتراضات گسترده در آن کشور منجر شد. سعودی برای حمایت از پادشاهی های اردن، مراکش و عمان در رویارویی با تظاهرات، به این کشورها کمک های مالی نمود، اما از شورش‌ علیه حکومت‌های بشار اسد در سوریه و معمر قذافی در لیبی حمایت کرد.

دوره ملک عبدالله (۲۰۰۵-۲۰۱۵)

عربستان در روابط خارجی، با استفاده از منابع مالی، دیپلماتیک و نظامی در صدد محدود کردن اثرات خیزش‌های انقلابی در کشورهای همسایه و حفظ وضعیت موجود منطقه بود. عربستان و امارات متحده عربی در 2011 برای سرکوب قیام به رهبری اکثریت شیعیان، نیرویی متشکل از 1500 سرباز برای کمک به خاندان سلطنتی و دولت تحت سلطه بحرین به این جزیره اعزام کردند. در این دوره عربستان به مصر وام داد و با حمایت از کودتای نظامی 2014 که دولت منتخب مُرسی به رهبری اخوان المسلمین را با دولتی به رهبری عبدالفتاح السیسی (یک افسر نظامی) جایگزین کرد، از دولت جدید حمایت مالی نمود. روابط عربستان با ایران نیز در دوره ملک عبدالله بهبود یافت.

سیاست خارجی ملک سلمان و بن سلمان (۲۰۱۵-۲۰۲۱)      

در سال 2015 عربستان قوی‌ترین مداخله نظامی خود در یک بحران منطقه‌ای را انجام داد و یک نیروی ائتلافی را در حملات هوایی علیه حوثی ها در یمن با هدف حمایت از دولت عبدربه منصور هادی رهبری کرد. حملات هوایی نتیجه قاطعی نداشت و مداخله ای که به تصور برنامه‌ریزان نظامی سعودی طی چند ماه به نتیجه می رسید، به کارزاری چند ساله انجامید. این حملات طولانی مدت هزینه سنگینی برای یمن به همراه داشت. حملات هوایی غالباً سبب کشتار غیرنظامیان و اختلال در خدمات حیاتی شد و به طور چشمگیری بر وخامت وضعیت انسانی در یمن افزودد. عدم تمایل عربستان به تعدیل تاکتیک های خود، انتقاد و محکومیت بین المللی را برانگیخت. براساس گزارش هیئتی از کارشناسان سازمان ملل به شورای امنیت در سال 2016، برخی اقدامات عربستان در یمن ممکن است به جنایات جنگی تبدیل شده باشد.

یمن در چنگال شدیدترین بحران خود در سال‌های اخیر است. جنگ داخلی با مداخله اعراب و غرب به سرعت تشدید شد و منجر به کشته شدن هزاران نفر و گرسنگی میلیون ها نفر شد. مردم یمن که از یک اقتصاد فروپاشیده رنج می برند، با انتخاب ناامیدکننده ای بین شورشیان حوثی متحد با رئیس جمهور سابق صالح از یک طرف و دولت شناخته شده بین المللی تحت حمایت ائتلاف به رهبری عربستان سعودی و تسلیحات غربی از سوی دیگر روبرو هستند. مبارزه برای قدرت در فقیرترین کشور اما از نظر استراتژیک حیاتی جهان عرب پیامدهای جدی برای منطقه و فراتر از آن دارد. در حالی که عربستان سعودی و متحدانش بیم دارند که تسلط حوثی ها عبور آزاد نفت از تنگه باب المندب را تهدید کند، دولت های غربی از افزایش حملات القاعده در غیاب حکومت مؤثر بیم دارند. »هلن لکنر» در کتاب «یمن در بحران: خودکامگی، نئولیبرالیسم و فروپاشی یک دولت»[7] ریشه‌های درگیری‌های اجتماعی و سیاسی را که بقای دولت و مردم یمن را تهدید می‌کند، آشکار می‌کند. او فساد رژیم استبدادی تحت حمایت آمریکا و عربستان و همچنین شکست آن در رسیدگی به فقر ملی و برنامه ریزی اقتصادی عادلانه برای جمعیت رو به رشد یمن را فاش می کند.

سرکوب مخالفان در اواخر سال 2018 مورد توجه بین المللی قرار گرفت. پس از آن که کانادا خواستار آزادی مخالفان سیاسی زندانی شد، عربستان کانادا را به نقض حاکمیت خود متهم کرد، سفیر خود را فراخواند و هرگونه تجارت جدید با این کشور را متوقف کرد. در اکتبر ۲۰۱۸ مشخص شد مقامات سعودی قتل فراقانونی جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار برجسته و منتقد تبعیدی دولت را که زمانی مشاور خاندان سلطنتی بود، در کنسولگری عربستان در استانبول هماهنگ کرده‌اند. پس از تکذیب های اولیه از سوی دولت سعودی، با افزایش شواهد، اعتراضات بین المللی افزایش یافت. قتل خاشقجی به ویژه برای جامعه بین المللی نگران کننده بود، زیرا در خاک خارجی علیه فردی در تبعید انجام شده بود. این حادثه چهره محمد بن سلمان را در خارج از کشور به عنوان یک اصلاح طلب در هم شکست و توجه او را به سرکوب بیشتر مخالفان جلب کرد.

با رسوایی قتل خاشقچی، روابط سعودی با بسیاری از شرکت‌های بین‌المللی و نهادهای سیاسی تیره شد. بن سلمان در فوریه 2019 سفرهای بلندپایه ‌ای به کشورهای جنوب آسیا و چین آغاز کرد. او در پاکستان و هند که به طور فزاینده‌ای به سرمایه ‌گذاری عربستان وابسته اند، مورد استقبال گرم قرار گرفت. در چین بزرگ ترین شریک تجاری عربستان سعودی، دو کشور با 35 توافقنامه اقتصادی به ارزش 28 میلیارد دلار موافقت کردند. بسیاری از ناظران بر این باور بودند که این سفر یک هفته‌ای برای خنثی کردن انتقادات بین‌المللی با نشان دادن سیاست‌مداری محمد بن سلمان طراحی شده است.

در اواسط سال 2019 در بحبوحه بن بست ادامه دار جنگ یمن، حملات حوثی ها در شمال یمن به داخل عربستان سعودی به نحو فزاینده ای افزایش یافت. هر دو طرف با موشک و پهباد به چندین هدف از جمله فرودگاه غیرنظامی در ابها و پایگاه هوایی نظامی در عسیر و همچنین اهداف مربوط به تولید نفت و خدمات عمومی حمله کردند. در 14 سپتامبر 2019 تأسیسات اصلی فرآوری نفت عربستان در ابقیق و خریس مورد اصابت یک سری حملات پهبادی قرار گرفت و نیمی از تولید نفت این کشور موقتاً متوقف شد. حوثی‌ها مسئولیت این حملات را بر عهده گرفتند، حملاتی که مؤثرتر و دورتر از حملات قبلی آنها بود. با این وجود صنعت نفت عربستان به سرعت بهبود یافت و در مارس 2020 روسیه را درگیر جنگ قیمت کرد و بازار را با نفت خود در تلاش برای گسترش سهم خود در بازار پر کرد. دو کشور در مورد چگونگی واکنش به کاهش ناگهانی تقاضای جهانی برای نفت به دلیل پاندمی کووید-19 که درآمد و سهم بازار هر دو کشور را تهدید می‌کرد، اختلاف نظر داشتند. توافق کاهش تولید در اواسط آوریل حاصل شد، اما تقاضا (و در نتیجه درآمد دولت عربستان) ماهها پایین بود و عربستان را مجبور کرد برای جبران بخشی از کسری بودجه خود، اقدامات ریاضتی اتخاذ کند.[8]

روابط عربستان سعودی و ایران

 روابط عربستان با ایران در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی دارای فراز و نشیب های بسیار بوده است. دو کشور رقیب منطقه ای هستند. پس از انقلاب روابط عربستان و ایران به تدریج به تیرگی گرایید. عربستان در دوره حمله عراق به ایران، از صدام حمایت کرد،  اما پس از جنگ دو چهره قدرتمند از هر دو کشور اولین تلاش‌ها را برای ایجاد روابط بهتر آغاز کردند؛ ملک عبدالله و آیت الله هاشمی رفسنجانی.

در دوره جمهوری اسلامی، از آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان معمار اولیه روابط دو کشور یاد می‌شود، اما گرم‌ ترین دوران روابط بین دو کشور به زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی باز می گردد. در آن دوران (1376) امیر عبدالله برای شرکت در اجلاس «کنفرانس سران کشورهای اسلامی» به ایران سفر کرد و پس از آن رئیس جمهور ایران نیز برای یک سفر رسمی عازم عربستان شد. ملک عبداله در سفر به ایران با رهبر معظم انقلاب و سرلشکر رحیم صفوی دیدار داشت.

دیدار رهبر ایران و ملک عبدالله در تهران

سیدمحمد خاتمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری خود نیز به عربستان سعودی دعوت شد. روابط دو کشور در دوره ریاست جمهوری او بهبود چشمگیری داشت.

آیت الله هاشمی رفسنجانی و ملک عبدالله روابط گرمی داشتند. این ارتباط پس از پایان دوره ریاست جمهوری آیت الله هاشمی همچنان ادامه یافت. در سال ۱۳۸۷ زمانی که با به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد، روابط ایران و با عربستان سعودی بار دیگر به سمت تیرگی می‌رفت، ملک عبدالله از آیت الله هاشمی رفسنجانی برای شرکت در «کنفرانس بین‌المللی گفتگوهای اسلامی» در عربستان دعوت کرد. استقبال از آیت الله هاشمی در این سفر در سطحی صورت گرفت که از او به عنوان میهمان ویژه کنفرانس یاد شد. بازدید او از باغ فدک یک اتفاق تاریخی به شمار می‌ رود. روابط دو کشور مجدداً در دوره ملک سلمان تیره شد. عربستان در مورد نفوذ ایران در عراق، لبنان، یمن و سوریه با ایران اختلاف نظر دارد و شدیداً مخالف سیاست برنامه هسته ای ایران است. لابی عربستان در آمریکا علیه ایران بسیار فعال است.

دیدار سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان سعودی با آیت الله خامنه ای در ۲۲خرداد ۱۳۸۵ نشان دهنده اهمیت و اهتمام ایران برای داشتن روابط حسنه با عربستان است. زیرا رهبر ایران معمولا به وزرای خارجه به طور مستقل وقت ملاقات نمی دهند. «رهبر ایران در این دیدار، با تشکر از پیام پادشاه عربستان تأکید کردند: همکاری و روابط گسترده‌ جمهوری اسلامی ایران و عربستان علاوه بر این‌که در بر دارنده‌ منافع کوتاه ‌مدت و بلند ‌مدت برای دو کشور است، برای جهان اسلام نیز بسیار مفید خواهد بود. ایران و عربستان باید در جهت پایه‌گذاری یک همکاری راهبردی برای حل مسائل مختلف جهان اسلام و تلاش برای اتحاد مسلمانان گام بردارند.» [9] 

حسین صادقی سفیر اسبق ایران در عربستان و کارشناس عالیرتبه روابط ایران و عربستان، در رابطه با قطع رابطه سعودی با ایران  پس از اعدام شیخ نمری و حمله نیروهای تندور به سفارت عربستان در تهران و کنسولگری عربستان در مشهد در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی، در مصاحبه با روزنامه اعتماد مطالب مفصلی بیان کرده است: «اشتباهی که در ایران صورت گرفت؛ تعرض به سفارت پادشاهی عربستان سعودی در تهران و سرکنسولگری آن در مشهد بود. تعرض توسط افرادی که تمایل ندارم وارد جزئیات آن شوم و البته امنیتی که تأمین نشد. پی آمدهای این حرکت در چند عرصه ضربات بسیار مهلکی به اعتبار سیاسی ایران، مردم، فرهنگ و تمدن ایرانی وارد کرد. در واقع این تعرض، بهترین و بزرگ‌ ترین خدمتی بود که می‌شد در این مقطع زمانی به عربستان سعودی کرد. نیروهایی که اقدام به این حرکت کردند در زمین عربستان سعودی بازی کردند. اقدامی که عربستان سعودی با اعدام شیخ نمر انجام داد، جامعه جهانی را به واکنش واداشت، اما با حرکتی که در ایران انجام شد همه نگاه‌ها به سمت ما چرخید و ایران محکوم شد. علاوه بر این آن اقدام هم به تمدن و فرهنگ ایرانی و هم به جمهوری اسلامی، آرمان‌ها و ارزش‌های انقلاب آسیب رساند. پی آمدهای این اتفاق بسیار منفی بود و همان‌ گونه که آن طرف یک اقدام اشتباه انجام داد، این طرف هم دلواپسان نتیجه بازی را به نفع عربستان تغییر دادند. در واقع عده‌ای برای آن که به سیاست‌های دولت تدبیر و امید آسیب برسانند، اقداماتی برای تخریب چهره این دولت انجام می ‌دهند. دولت یازدهم دولتی است که برجام را به فرجام رسانده و گام بعدی این است که بتوانیم مناسبات خود را با سایر کشورها به خصوص کشورهای همسایه و به ویژه عربستان سعودی وارد مرحله نوینی کنیم. با این تعرض، آسیبی به این مرحله از مسئولیت‌ های دولت رسید که جبران آن بسیار سخت است. تلقی من این است که عربستان سعودی تصمیم به قطع رابطه را از پیش اتخاذ کرده بود. دلایل بسیاری برای اتخاذ چنین تصمیمی از سوی ریاض وجود دارد. تلاش‌ های بسیاری از جانب ام برای ممانعت از بروز این مشکلات در رابطه دوجانبه صورت گرفت. رئیس جمهور دولت نهم و دهم پنج بار به عربستان سعودی سفر کرد، اما هیچ بازدیدی از سوی عربستانی ‌ها صورت نگرفت. من در دیدار با مقامات عربستان سعودی این مساله را مرتب تکرار می‌کردم که شما باید به ایران سفر کنید. از منظر عرف دیپلماتیک هم نوبت عربستان سعودی بود که مقامی از این کشور به تهران سفر کند.»[10] اما مقامات برجسته سیاسی عربستان در این دوران به ایران نیامدند.

بحران های دیپلماتیک عربستان سعودی

تجاوز نظامی به یمن(۲۰۱۵-۲۰۲۲) و قتل جمال خاشقچی روزنامه نگار مشهور سعودی در کنسولگری عربستان در استانبول در ۲ اکتبر ۲۰۱۸، موجب وارد آمدن آسیب جدی به اعتبار بین المللی عربستان گردید. این اقدامات با محکومیت اروپا، سازمان ملل و جامعه جهانی مواجه شد. واحد نظارت مرکز حقوق بشر در مورد تجاوزات سعودی در یمن با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد:

تا ماه اول سال ۲۰۲۱ تعداد ۱۶ هزار و ۹۷۸ شهروند یمنی بر اثر حملات زمینی، هوایی و دریایی ائتلاف سعودی کشته شده‌اند که 3 هزار و ۷۹۰ نفر آنها کودک و ۲ هزار و ۳۸۱ نفر زن هستند. این مرکز تعداد مجروحان جنگ تحمیل ائتلاف سعودی را ۲۶ هزار و ۲۰۳ نفر اعلام کرد که چهار هزار و ۸۹ نفر آنها کودک و ۲ هزار و ۷۸۰ نفر زن هستند. همچنین ۹ هزار و ۱۳۵ مرکز و تأسیسات زیربنایی این کشور در طی مدت یاد شده بر اثر حملات نیروهای ائتلاف به رهبری عربستان تخریب شده و آسیب دیده‌ است. این تجاوز موجب تخریب و خسارت ۱۵ فرودگاه، ۱۶ بندر، ۳۰۴ ایستگاه برق و ژنراتور و ۵۳۷ شبکه و ایستگاه ارتباطی برق شده ‌است. در پی حملات هوایی متجاوزان ۲ هزار و ۹۸ مخزن و شبکه آب و یک هزار و ۹۶۵ تأسیسات دولتی و ۲ هزار و ۲۰۰ جاده و پل از سوی ائتلاف متجاوز سعودی در یمن هدف قرار گرفته و تخریب شده‌ است.

در نتیجه این تجاوز ۵۶۵ هزار و ۹۷۳ منزل مسکونی شهروندان غیر نظامی و همچنین ۵۷۶ هزار و ۵۲۸ مرکز خدماتی در یمن تخریب و یا دچار خسارت‌ شده است. همچنین در این مدت بر اثر حملات نیروهای متجاوز ائتلاف ۱۷۶ دانشگاه، یک هزار و ۳۷۵ مسجد، ۳۶۵ مرکز گردشگری و ۳۸۹ بیمارستان و مراکز درمانی تخریب شده‌ یا خسارت دیده‌اند. در پی این حملات یک هزار و ۹۵ مدرسه و مرکز آموزشی، ۶ هزار و ۷۳۲ چاه و زمین کشاورزی، ۱۳۲ مکان ورزشی، ۲۴۴ سایت باستانی و ۴۷ مرکز رسانه‌ای به‌طور عمد از سوی ائتلاف متجاوز سعودی هدف قرار گرفته و تخریب شده‌است.[11] جنگ خسارات بار یمن (۲۰۱۵-۲۰۲۲) بزرگ ترین شکست دیپلماتیک و نظامی عربستان در سال های اخیر بوده است.

نیروی نظامی عربستان سعودی

براساس گزارش «رتبه بندی قدرت نظامی»[12] گلوبال فایر پاور؛ در سال ۲۰۲۲ عربستان سعودی ششمین قدرت نظامی پس از پاکستان، مصر، ترکیه، ایران و اندونزی در جهان اسلام و بیستمین قدرت نظامی جهان است.[13] نیروهای مسلح عربستان سعودی (القُوّات المُسَلَّحَه المَلکیَّه السُّعُودیَّه) متشکل از پنج قسمت نیروی زمینی ، نیروی هوایی ، نیروی دریایی، نیروی پدافند هوایی و نیروی استراتژیک موشکی سلطنتی سعودی است.

قدرت اصلی نظامی عربستان نیروی هوایی آن (۸۹۷ فروند) است. در سال ۲۰۲۲ بودجه نظامی عربستان ۴۶ میلیارد دلار بوده است. این بودجه نظامی در صدر بودجه نظامی همه کشورهای اسلامی است. در حالی که بودجه نظامی ایران ۵ میلیارد دلار بوده است. نیروهای مسلح عربستان سعودی با هزینه حدود ۲۵ درصد از بودجه سالیانه کشور (حدود ۶۹ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸) بعد از آمریکا و چین، پر هزینه ترین ارتش دنیا است.

عربستان سعودی و آمریکا از نزدیک در مورد مسائل دفاعی و امنیتی مشورت می کنند. آمریکا و بریتانیا تأمین کنندگان اصلی تسلیحات این کشورند و آموزش و سایر پشتیبانی ها را برای دفاع از پادشاهی ارائه می دهند. این حمایت ها پس از جنگ خلیج فارس و ادامه ناسازگاری عراق در برابر فشار فزاینده آمریکا و مجامع بین المللی برای خلع سلاح وضوح بیشتری یافت.

در عربستان سعودی خدمت سربازی داوطلبانه است. ارتش حدود سه پنجم کل نیروی نظامی را تشکیل می دهد. این کشور به‌ ویژه پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967، مدرن‌ سازی سریعی را تجربه کرد. نیروی هوایی تا دهه 1970 عمدتاً توسط بریتانیا تجهیز می شد، اما از آن زمان  تا اکنون(2022) هواپیماهای جنگی مورد نیاز خود را ازآمریکا خریداری می کند و در حال حاضر یکی از مجهزترین نیروهای منطقه خاورمیانه است که صدها هواپیمای جنگی با کارایی بالا دارد.

نیروی زمینی عربستان دارای تعداد زیادی تانک جنگی پیشرفته است. (۱۰۶۲عدد / سال ۲۰۲۲). افسران ارتش در آکادمی نظامی ملک عبدالعزیز در شمال ریاض آموزش می بینند. پایگاههای هوایی اصلی در ریاض، ظهران، حفار الباطین (بخشی از شهر نظامی ملک خالد) در نزدیکی مرز عراق و کویت، تبوک در شمال غربی نزدیک اردن و خمیس مشیط در جنوب غربی نزدیک یمن هستند. هر سه سرویس ارتش، نیروی زمینی، نیروی هوایی و نیروی دریایی؛ توسط وزیر دفاع که معاون دوم نخست وزیر نیز هست، هدایت می شوند.

پاتریوت سامانه دفاع هوایی موشکی در عربستان

نیروی پدافند هوایی سلطنتی سعودی مجهز به سیستم های پیشرفته آمریکایی است. نیروی پدافند هوایی سلطنتی سعودی (قوات الدفاع الجوی الملکی السعودیَ) چهارمین شاخه نیروهای مسلح سلطنتی سعودی است. مقر این نیرو در ریاض دارای تأسیسات زیرزمینی فرماندهی سیستم رادار و پدافند هوایی است. نیروی پدافند هوایی دارای ۱۷ رادار دوربرد سه بعدی آرایه فازی لاکهید مارتین AN/FPS-117 ۶ رادار جستجوی هوایی سه بعدی نورثروپ گرومن  AN/TPS-43 سامانه ضدموشکی تاد، سامانه دفاع هوایی ۲۳ MIM  هاوک اصلاح شده و سامانه دفاع هوایی ۱۰۴MIM  پاتریوت است.

گارد ملی که تقریباً همان نیروی نظامی ارتش را داراست، اساساً یک نیروی امنیتی داخلی است که از نیروهای عادی برای دفاع ملی پشتیبانی می کند. یکی از وظایف اصلی گارد ملی در زمان صلح، حفاظت میادین نفتی کشور است. گارد ملی به طور مستقل اداره می شود و فرمانده آن به ولیعهد گزارش می دهد. نیروهای مسلح از پرسنل خارج نشین در پست های پشتیبانی و آموزشی استفاده می کنند.

عربستان دارای چندین ارگان امنیتی داخلی از جمله گارد ساحلی، نیروی مرزی و یک نیروی پلیس ملی متمرکز است. کلیه این سازمان‌ ها به وزارت کشور گزارش می‌ دهند که بر دستگاههای اطلاعاتی و ضدجاسوسی کشور نیز نظارت دارد. تعامل پلیس با غیرنظامیان (به ‌ویژه با خارجی ‌ها) اغلب سنگین توصیف شده است. یک نیروی پلیس مذهبی وابسته به کمیته ترویج فضیلت و پیشگیری از منکر نیز وجود دارد که به عنوان موطوعون (the Muṭaw Waʿūn) (در عامیانه، موطوعین) شناخته می شود. این نیروها با لباس شخصی فعالیت دارند و احکام اسلامی مانند حصول اطمینان از پوشش مناسب زنان، بسته شدن مغازه ها هنگام نماز و روزه گرفتن در ماه رمضان را کنترل می کنند. اِعمال تنبیه بدنیِ فی البداهه برای تخلفات جزییِ پذیرفته شده، از جمله وظایف آنهاست.

گلوبال فایر پاور قدرت نظامی عربستان و ایران را با توجه به توانایی های متعدد مقایسه کرده است.[14] بر اساس جمع بندی این گزارش، عربستان قدرت ششم جهان اسلام و ایران قدرت سوم جهان اسلام است. عربستان قدرت بیستم و ایران قدرت چهاردهم نظامی جهان است.[15] ارتش عربستان از ضعف بهره برداری از تجهیزات نظامی آمریکایی برخوردار است. دو نمونۀ «جنگ یمن» و «خسارت آرامکو» حاکی از این ضعف بنیادی است. ارتش مجهز عربستان علیرغم حملات گسترده هوایی با هواپیما های پیشرفته آمریکایی به یمن از سال ۲۰۱۵، از انصارالله یمن شکست خورد.

سیستم پیشرفته آمریکایی پدافند هوایی عربستان در مقابل حملات هوایی به آرامکو در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ موفق عمل نکرد. این حمله به گفته حوثی‌ها بوسیله ده پهپاد مهاجم صورت گرفت. به خاطر آسیب های ناشی از این حمله، تولید نفت عربستان سعودی که حدود ۵ درصد از نفت جهانی را تأمین می‌کند، تقریباً به نصف رسید. شبه نظامیان حوثی یمن بارها اهدافی را در خاک عربستان سعودی با موشک یا پهباد هدف قرار داده اند.[16]

اقتصاد عربستان سعودی

در دهه های 1970 و 1980 اقتصاد عربستان با درآمدهای هنگفت حاصل از صادرات نفت رونق گرفت. برخلاف بسیاری از کشورهای در حال توسعه، عربستان سعودی سرمایه فراوان داشت و پروژه‌های توسعه‌ای گسترده ای این کشور توسعه نیافته را به یک کشور مدرن تبدیل کرد. تعداد زیادی کارگر خارجی برای انجام پایین ‌ترین وظایف و کارهای فنی استخدام می‌شوند. عربستان از نظر درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی (GDP)  در شمار بالاترین‌ها کشورهای (جز غرب) قرار دارد.

توسعه اقتصادی بلندمدت سعودی از طریق مجموعه ای از برنامه های پنج ساله هدایت شده است. دو برنامه پنج ساله اول (1­970-1975 و 1976-1980) تسهیلات اساسی در حمل و نقل و ارتباطات کشور ایجاد کرد. برنامه های بعدی شامل افزایش تولید مواد غذایی داخلی، بهبود آموزش، آموزش حرفه ای و خدمات بهداشتی و بهبود بیشتر مسیرهای ارتباطی بین مناطق مختلف کشور با هدف تنوع بخشیدن به اقتصاد بود، اما رونق اقتصادی بدون هزینه نبود. با رکود قیمت جهانی نفت در دهه 1990، سیاست دولت برای تشویق ایجاد خانواده گسترده تر در کشور، منجر به افزایش قابل توجه جمعیت شد. تولید ناخالص داخلی سرانه کاهش یافت و نیروی کار جوان و تحصیل کرده پادشاهی برای نخستین بار با نرخ بالای بیکاری و بیکاری مواجه شد. با این وجود با افزایش مجدد بهای نفت، این روندها معکوس شد. علاوه بر این برنامه‌های پنج ساله به منظور افزایش سهم بنگاههای خصوصی در اقتصاد، با هدف کاهش وابستگی به صادرات نفت و ایجاد شغل طراحی شده بود.

کشاورزی عربستان سعودی

پادشاهی سعودی در بدو تأسیس، وارث اقتصاد ساده و قبیله ای عربستان شد. بسیاری از مردم عشایر بودند و به پرورش شتر و گوسفند و بز اشتغال داشتند. تولیدات کشاورزی نیز بومی و معیشتی بود. برنامه‌های توسعه‌ای پادشاهی سعودی توجه ویژه‌ای به تولید مواد غذایی داخلی داشت و دولت یارانه‌ ها و مشوق‌ های سخاوتمندانه ‌ای به بخش کشاورزی اختصاص داد. کشاورزی اکنون تنها بخش کوچکی از تولید ناخالص داخلی عربستان را تشکیل می دهد و نسبت قابل مقایسه ای از نیروی کار را به کار می گیرد.

کمتر از 2 درصد از کل زمین های کشور برای محصولات زراعی استفاده می شود. از زمین های زیر کشت، حدود نیمی به کشت دیم  (بیشتر در اسیر)، دو پنجم به محصولات درختی و بقیه به کشت آبی اختصاص دارد. بیشتر مناطق آبی (مانند ریاض و القصیم و نزدیک الحفوف در استان الشرقیه) از آب زیرزمینی استفاده می کنند. این کشور در تولید گندم، تخم مرغ و شیر و سایر کالاها به خودکفایی دست یافته، اگرچه هنوز بخش عمده ای از نیازهای غذایی کشور از طریق واردات تأمین  می شود. کشت گندم در اولویت اول است و پس از آن سورگوم و جو کشت می شود. خرما، خربزه، گوجه فرنگی، سیب زمینی، خیار، کدو تنبل و کدو نیز از محصولات مهم کشاورزی سعودی است.

دو محدودیت عمده در کشت؛ ضعف تأمین آب و خاک ضعیف است. سدهای بتونی و خاکی عمدتاً در جنوب غربی برای ذخیره آب جهت آبیاری و وسیله ای برای کنترل سیل ساخته شده است. توسعه کشاورزی در مناطق آبی قابل توجه است، در حالی که وسعت زمین های اختصاص یافته به کشت دیم کاهش یافته است. منابع قابل توجهی از آب قنات کشف شده در مناطق مرکزی و شرقی کشور نیز به کشاورزی اختصاص یافته است. البته این سفره های زیرزمینی به سختی تجدید می شوند.

منابع زیرزمینی عربستان سعودی   

نفت

اقتصاد عربستان سعودی تحت سلطه نفت و صنایع وابسته به آن است. عربستان از نظر ذخایر نفت، با حدود یک پنجم ذخایر شناخته شده جهان، در رتبه اول بین المللی قرار دارد. ذخایر نفتی در شرق، جنوب از عراق و کویت تا ربع الخالی و زیر آب های خلیج فارس واقع شده است. کشف نفت، سبب تغییر کلی وضعیت اقتصادی عربستان شد. در اوایل سال 1923 ابن سعود امتیاز اکتشاف نفت را به یک شرکت انگلیسی داد، اما این امتیاز مورد بهره برداری قرار نگرفت. نفت در سال 1938 کشف شد، اما جنگ جهانی دوم فعالیت های تولید نفت را تا پایان آن محدود کرد. پالایشگاه راس تانورا در سال 1945 افتتاح شد و پاسخ به تقاضای فزاینده پس از جنگ، سبب توسعه سریع صنعت نفت شد.

در سال 1951 شرکت نفتی عربستان سعودی (آرامکو) اولین میدان دریایی را در خاورمیانه در رأس الصفانیه در جنوب منطقه بیطرف سابق عربستان سعودی و کویت کشف کرد. نفت در سال 1953 در این منطقه کشف شد. گوار در جنوب ظهران و غرب الحفوف در شمار بزرگ ترین میادین نفتی جهان قرار دارند. اولین بخش میدان نفتی الغوار در عین دار در 1948 کشف شد. اکتشافات فشرده ربع الخالی در 1950 آغاز شد. میادین نفتی سرانجام نیز در دهه 1970 در این منطقه کشف شد.

آرامکو در سال 1950 «خط لوله ترانس عربی» (Tapline) را به بهره برداری رساند که از القیصومه در عربستان سعودی در سراسر اردن و سوریه تا پایانه مدیترانه در صیدا در لبنان ادامه داشت. این خط در طول دهه 1970 به صورت پراکنده در حال بهره برداری بود و در سال 1983 فعالیت خود را فراتر از تامین یک پالایشگاه در اردن متوقف کرد. در سال 1981 «پترولاین» که برای حمل نفت خام ساخته شده بود، از الجبیل در خلیج فارس تا ینبع در دریای سرخ تکمیل شد و سبب کاهش عمده مسافت با اروپا شد و دریانوردی از طریق خلیج و تنگه هرمز را از بین برد. «پترولاین» توسط سازمان نفت و مواد معدنی عمومی (پترومین)، یک شرکت دولتی ساخته شد. آرامکو به موازات پترولاین، خط لوله‌ای برای انتقال مایعات گاز طبیعی ساخت که در سال 1981 به ینبع رسید. عربستان در طول دهه 1970 و اوایل دهه 80 به تدریج مالکیت کامل آرامکو را به دست آورد. از سال 1984 آرامکو با اولین رئیس سعودی (رئیس جمهور) اداره می شود. این شرکت در 1988 به «آرامکو عربستان» تغییر نام داد.

سایر منابع زیرزمینی

نقشه‌برداری زمین‌شناسی سپر پرکامبرین در غرب عربستان وجود ذخایر طلا، نقره، مس، روی، سرب، آهن، تیتانیوم، پیریت، منیزیت، پلاتین و کادمیوم را نشان داده است. دولت با هدف تنوع بخشیدن به پایه های اقتصادی کشور سیاست اکتشاف و تولید را  اتخاذ کرده است. منابع غیرفلزی مانند سنگ آهک، سیلیس، گچ و فسفریت نیز کشف شده است.

کمبود آب یک مشکل همیشگی پادشاهی سعودی بوده است. عربستان بزرگترین برنامه نمک زدایی واحد در جهان دارد که اکثر نیازهای داخلی و صنعتی این کشور را برآورده می کند. سفره های آب زیر زمینی میزان محدودی آب آشامیدنی فراهم می کنند و انرژی زیادی برای ساخت سدهایی برای ذخیره آب و توسعه کارخانه های بازیافت آب صرف می شود.

پادشاهی سعودی به نحو فزاینده ای متکی به نیروی برق است. تولید برق از دهه 1970 به سرعت رشد کرد. تولید برق در ابتدا بسیار غیرمتمرکز بود، اما در نیمه دوم قرن بیستم تحت کنترل دولت به تدریج متمرکز شد. در سال 2000 تولید برق تحت یک شرکت واحد در تلاش برای توسعه یک شبکه ملی جامع تجمیع شد. اکثر ژنراتورها با گاز طبیعی و سوخت دیزل کار می کنند.

تولیدات صنعتی

بخش تولید از 1976 با هدف تنوع بخشیدن به اقتصاد شرکت صنایع پایه (Sabic) تأسیس شد و گسترش بسیار یافت. هدف اولیه این طرح، گسترش پتانسیل تولید بخش های اقتصاد مرتبط با نفت بود. از آن زمان به بعد بسیاری از تولیدکنندگان با سابیک شامل فولاد نورد، پتروشیمی، کود، لوله، سیم و کابل مسی، مونتاژ کامیون، تبرید، پلاستیک، محصولات آلومینیومی، محصولات فلزی و سیمان مرتبط اند. شرکت های کوچک شامل نانوایی، چاپ و تولید مبلمان نیز فعال اند.

دارایی، مالیه و سرمایه گذاری

در سال 1952 آژانس پولی عربستان سعودی (ساما) به عنوان مرجع مرکزی پول و بانک داری پادشاهی سعودی تأسیس شد. این آژانس بانک های تجاری، توسعه ای و سایر مؤسسات مالی عربستان را تنظیم می کند و وظیفه آن شامل انتشار، تنظیم و تثبیت ارزش پول ملی (ریال) است. این آژانس به عنوان بانکدار برای دولت و مدیریت ذخایر خارجی و سرمایه گذاری ایفای نقش می کند و به عنوان یک مؤسسه اسلامی غیرانتفاعی است. طبق قوانین اسلامی، بانک ها نمی توانند سود دریافت کنند، اما برای اعطای وام کارمزد می گیرند و برای سپرده ها کارمزد می پردازند. عرضه پول و سرعت تجارت، تحت سلطه فعالیت اقتصادی دولت است، اما دولت به نحو فزاینده ای از گسترش بخش خصوصی حمایت می کند.

تعدادی بانک تجاری در این کشور فعالیت دارند که برخی از آنها سرمایه گذاری مشترک بین شهروندان سعودی و بانک های خارجی است. مانند سایر شرکت‌ها، بانک‌هایی که در این کشور تجارت می‌کنند به یک شریک سعودی نیاز دارند. مقررات بانکی کاملاً به شیوه سنتی اجرا نمی شود و بانک های خصوصی در تفسیر مقررات بانکداری اسلامی، انعطاف و خلاقیت دارند. علاوه بر این علیرغم فراگیر شدن بانک‌ها در کشور، تعداد بسیاری از شهروندان و مهاجران همچنان به خاطر سهولت کار و ناشناس بودن صرافی‌ها، برای تبادلات مالی خود به آنها اعتماد می کنند.

تجارت

صادرات عربستان متکی به فرآورده های نفتی است. عمده واردات این کشور ماشین آلات و تجهیزات حمل و نقل، مواد غذایی، حیوانات، مواد شیمیایی و محصولات شیمیایی است. آمریکا، چین و ژاپن شرکای تجاری اصلی عربستان هستند امارات متحده عربی منبع قابل توجهی برای واردات این کشور است.

 

 

خدمات

بخش خدمات در نیمه دوم قرن بیستم با هجوم درآمد حاصل از فروش نفت و به دلیل سطوح بالای مخارج دولتی رشد چشمگیری داشت. تقریباً سه پنجم کارگران در مشاغل مرتبط با خدمات از جمله مدیریت مدنی، دفاع، عمده فروشی، خرده فروشی، گردشگری و مهمان نوازی مشغول به کارند. این بخش‌های اقتصادی تقریباً یک چهارم تولید ناخالص داخلی را تشکیل می‌دهند.

صنعت مهمان نوازی به طور سنتی تنها در شهرهای مقدس مکه و مدینه و اطراف آن با تعداد بی شمار زائران بسیار قوی است. در دهه 1960 تعداد قابل توجهی از مهاجران (برخی با افراد تحت تکفل خود) به کشور وارد شدند و امکاناتی برای رفع نیازهای آنها پدید آمد. در اواخر قرن بیستم دولت با ساخت تعدادی استراحتگاه ساحلی و تسهیل شرایط ویزا برای مسافران و مهاجران، بسیار فعال بود. با این حال گردشگری غیرمرتبط با مراسم مذهبی، بخش بسیار کوچکی از تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهد.

کار و مالیات

پادشاهی سعودی به طور سنتی همواره بر شمار کثیری کارگر خارجی متکی بوده که تقریباً سه چهارم نیروی کار این کشور را تشکیل می دهند و اکثر آنها کارگران غیر ماهر یا نیمه ماهر از سایر کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا هستند، در حالی که غربی ‌ها و به ‌ویژه آمریکایی ‌ها در موقعیت‌های دارای مهارت بالا اشتغال دارند. کارگران در عربستان سعودی از حقوق قانونی کمی برخوردارند و اجازه سازمان دهی و حق اعتصاب ندارند.

رشد سریع جمعیت از اواخر قرن بیستم، تعداد بومی‌های سعودی را در بازار کار افزایش داده است. در آغاز دهه 1990 دولت با تشویق سیاست «سعودی‌سازی» (کارفرمایان ملزم به استخدام کارگران مهاجر کمتری شدند) به افزایش شهروندان متقاضی کار کشور پاسخ داد، اما به نظر می‌رسید جوانان تحصیل‌کرده سعودی تمایلی به اشتغال در مواردی که به‌طور سنتی توسط مهاجران انجام می شده، ندارند. از این رو پست های دیگری برای آنها در نظر گرفته شد. شهروندان زن به طور سنتی فرصت های شغلی محدودی برای کار در خارج از خانه دارند و بیشتر مشاغل به مردان محدود می شود. بسیاری از زنان خارجی به عنوان خدمتکاران خانگی استخدام می شوند.

تقریباً دو سوم درآمدهای دولت از صادرات نفت به دست می آید. درآمدهای باقیمانده از طریق تعرفه‌ها، هزینه‌های صدور مجوز، درآمدهای حاصل از سرمایه‌گذاری‌های دولتی و مالیات بر مصرف تأمین می ‌شود. شرکت‌ های خارجی ملزم به پرداخت مالیات بر درآمد هستند و شرکت‌هایی که کارگران خارجی بیشتری نسبت به اتباع سعودی استخدام ‌کنند، باید برای هر کارگر خارجی هزینه ‌ای بپردازند، اما اغلب در هر دو مورد از معافیت‌ برخوردار می‌ شوند. شهروندان سعودی ملزم به پرداخت زکات هستند، مالیات واجب مسلمانان که برای کمک به افراد ضعیف جامعه از آن استفاده می شود. این کشور در سال 2017 بر محصولات تنباکو و نوشیدنی های شیرین مالیات غیر مستقیم اعمال کرد. در سال 2018 با هماهنگی سایر کشورهای خلیج فارس، مالیات بر ارزش افزوده 5 درصدی به اکثر کالاها و خدمات اختصاص یافت که در جولای 2020 به 15 درصد افزایش یافت تا بخشی از درآمدهای از دست رفته ناشی از کاهش شدید قیمت نفت در آن سال جایگزین شود.

حمل و نقل و مخابرات

جاده های عربستان همگی آسفالت هستند و اتومبیل یک وسیله رایج حمل و نقل است. تاکسی ها در اکثر شهرهای بزرگ فعال اند. زنان تا ژوئن 2018 (عمده طول تاریخ عربستان) مجاز به رانندگی نبودند. در سال 1967 نخستین ارتباط جاده ای ساحل به ساحل از الدمام در خلیج تا جده در دریای سرخ از طریق ریاض افتتاح شد که شامل یک فرود دیدنی از دره غربی از الطائف به مکه است. گذرگاهی که در سال 1986 افتتاح شد، پادشاهی سعودی را به کشور جزیره ای بحرین متصل می کند. خط آهنی که از الحفوف می گذرد، ریاض و الدمام را به هم اتصال می دهد.

ظرفیت بندرگاههای این کشور به شدت افزایش یافته است. جده، ینبع، حبه و جیزان در دریای سرخ و الدمام و الجبیل در خلیج بنادر عمده باربری هستند. این کشور فرودگاههای متعدد دارد. خط هوایی ملی، خط هوایی عربستان سعودی (سعودی سابق، تأسیس 1945) خدمات داخلی و بین المللی ارائه می دهد. فرودگاههای بین المللی اصلی در ظهران، ریاض و جده هستند.

فرهنگ

محیط فرهنگی عربستان، عربی – وهابی است. برای حفظ موقعیت دینی خالص کشور، بسیاری از مقرارت فقه وهابی اجرا می شود. به عنوان مثال مشروبات الکلی ممنوع است. در دهه 1980 تئاتر و نمایش عمومی فیلم ممنوع شد. در سال 2018 به عنوان بخشی از مجموعه اصلاحات اقتصادی – اجتماعی که توسط ولیعهد محمد بن سلمان اجرا شد، ممنوعیت سینما لغو شد. سعودی‌های تحصیل‌کرده از مسائل جهان عرب، جهان اسلام و به طور کلی جهان به خوبی آگاهند، اما به اظهار نظر عمومی در حیطه مسائل داخلی کشور تشویق نمی‌شود. هیچ سازمانی مانند احزاب سیاسی یا اتحادیه های کارگری برای ارائه تریبون های عمومی وجود ندارد.

زندگی روزمره و آداب و رسوم اجتماعی

جمعیت عربستان سعودی به طور سنتی از عشایر، روستائیان و مردم شهری تشکیل شده است. در این سه گانه، اصل بر خویشاوندی پدری است. اصل خویشاوندی در جامعه سعودی فراگیر است و خانواده گسترده، یک واحد اجتماعی قوی است. روستاها مراکز خدمات محلی را تشکیل می‌دهند و اعضایی بیش از یک وابستگی قبیله‌ای را در خود جای می دهند، اگرچه ممکن است یک گروه غالب باشد. شهرها به صورت قبیله ای سازمان دهی نشده اند، اما اهمیت وابستگی خویشاوندی همچنان پا بر جاست و امور محلی معمولاً تحت سلطه چند خانواده اداره می شود. قشربندی اجتماعی به وضوح در شهرها نسبت به سایر نقاط توسعه یافته است. قبل از نمودار شدن اثرات نفت بر اقتصاد کشور، موقعیت افراد بر اساس نسب و شغل بود. اما با توسعه صنعت نفت، ثروت و موقعیت مادی ارزش اجتماعی بیشتر یافت. فن آوری و صنعت جدید، یک گروه اقتصادی از تکنوکرات ها با درآمد متوسط ​​رو به رشد ایجاد کرده که به طور فزاینده ای از شکاف روزافزون بین خانواده های حاکم و سایر مردم آگاهند. این امر به نارضایتی و در برخی موارد بروز ناآرامی های مدنی منجر شده است.

اکثر سعودی‌ها لباس سنتی می پوشند که برای مردان شامل یک پیراهن بلند (تا مچ بالا) به نام تاوب (Thawb) (یا دِشداشه) است که معمولاً از پنبه سفید است. سرپوش سنتی کفیه (The Kaffiyeh) یا غطره ( Ghuṭrah) پارچه پهنی است که توسط بندی از موی شتر به نام اعقال تا شده، در جای خود ثابت می ماند. لباس قدیم زنانه شامل تاوب و شلوار گشادی به نام سیروال است. زنان باید در انظار عمومی کاملاً محجبه باشند، با جامه سیاه بلندی به نام عبایه و پارچه ای برای سر و نقابی برای پوشاندن صورت. لباس زنان بادیه نشین غالباً آراسته است و به طور سنتی با جواهرات نقره ای دست ساز زینت شده است.

غذاهای رایج در این کشور شبیه سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس است. البته فرهنگ های ترکی، ایرانی و آفریقایی بر ذائقه آنها اثر گذاشته است. آداب و رسوم غذایی اسلامی به دقت رعایت می شود. به عنوان مثال گوشت خوک مصرف نمی‌شود، از شراب پرهیز می‌شود و حیوانات باید به شیوه‌ معینی ذبح شوند. یک غذای متشکل از یک بره شکم پر، معروف به «خوزی» غذای سنتی مورد علاقه همگان است. کباب ها نیز مانند شاوِرما (شورمه)، غذای ترشی شده گوشت بره، گوشت گوسفند یا مرغ ​​کبابی به عنوان پیش غذا یا ساندویچ محبوب اند. شبیه سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس، مخبوس یک غذای برنجی با ماهی یا میگو، بسیار محبوب است. نان مسطح و بدون خمیرمایه و تقریباً انواع میوه های تازه جزء اصلی هر وعده غذایی است. خرمای تازه در همه جا یافت می شود. قهوه که به سبک ترکی قوی و داغ سرو می شود، نوشیدنی سنتی سعودی است.

بر اساس تفسیر وهابی از اسلام، تنها دو عید مذهبی (عید فطر و عید قربان) در این کشور به رسمیت شناخته می شود. برگزاری جشن برای سایر اعیاد اسلامی مانند میلاد پیامبر (ص) تنها زمانی تحمل می شود که در مقیاس کوچک در سطح محلی باشد، در غیر این صورت به عنوان بدعتی خطرناک محکوم است. به استثنای 22 فوریه و 23 سپتامبر که به ترتیب جشن تأسیس خاندان آل سعود و اتحاد پادشاهی سعودی؛ برگزاری علنی اعیاد مذهبی غیراسلامی ممنوع است.

هنر

از قرن 18 به بعد، نگرش سختگیرانه مذهبی وهابی به حیطه هنر نیز سرایت کرد. با ظهور صنعت نفت، تأثیرات خارجی از قبیل سبک مسکن، مبلمان و لباس غربی مورد توجه قرار گرفت و صنعتگران محلی در رقابت با کالاهای وارداتی قرار گرفتند. موسیقی عربی و رقص همواره بخشی از زندگی ملت عربستان بوده است. موسیقی بومی در انواع مختلف، عموماً با شعر همراه است و به صورت جمعی خوانده می شود. سازها عبارتند از ربابه و انواع مختلف سازهای کوبه ای مانند طبل (طبل) و طار. محبوب‌ترین رقص‌ بومی، رقص رزمی به نام «عرضه» شامل صف‌هایی از مردان است که غالباً مسلح با شمشیر یا تفنگ، با ضرب طبل و تنبور انجام می شود.

شعر بومی بادیه نشینان معروف به «نباتی» بسیار محبوب است. این شعر شباهت هایی به قصیده کلاسیک دارد و زادگاه سنتی آن  مناطق مرکزی و شرقی کشور است. بسیاری از استادان بزرگ شعر عربی پیش از اسلام، در منطقه ای که اکنون عربستان نامیده می‌شود زندگی می‌کردند. دو سبک قصیده و نبطی در شعر مشهور است.  شعر نبطی به زبان عامیانه سروده شده و از کیفیت موسیقیایی قوی برخوردار است.

هنرهای تجسمی تحت تسلط طرح های هندسی، گل، انتزاعی و خوشنویسی هستند. تنوع زیادی در معماری سنتی دیده نمی شود و شامل برخی طرح‌های تزئینی روی درها و پنجره‌ها و استفاده گسترده از دیوارهای خرطومی است. موج تغییراتی که از دهه 1960 آغاز شد، معماری را نیز تحت تأثیر قرار داد و نقوش خطی واضح در ساختمان های اداری و مسکونی رایج شد. ترمینال های فرودگاههای جده و ریاض گواهی بر ماندگاری و ارزش سبک های سنتی است.

مؤسسات فرهنگی

«کتابخانه ملی ملک فهد» (تأسیس 1968) و «موزه ملی» (تأسیس 1978) در ریاض واقع شده است. تعدادی کتابخانه و موزه کوچک تر نیز در شهرهای بزرگ وجود دارد. در سال 1972 «انجمن هنر و فرهنگ» برای هماهنگی و حمایت از هنرهای سنتی عرب تأسیس شد. «بنیاد ملک فیصل» (1976) از برنامه های ادبی، آموزشی و فرهنگی حمایت می کند. در جشنواره سالانه میراث و فرهنگی «جینادیریه» (Jinādiriyyah) هزاران نفر در نزدیکی ریاض گرد هم می آیند و در سرگرمی های سنتی مانند شتردَوانی، هنر و صنایع دستی و آواز و رقص سنتی شرکت می کنند.

دانشگاه

دانشگاههای متعدد در رشته های مختلف در عربستان تأسیس شده است. ۴ دانشگاه برجسته کشور عبارتند از:

  1. دانشگاه ملک عبدالعزیز: این دانشگاه در سال ۱۹۶۷ به عنوان دانشگاه خصوصی توسط گروهی از تجار تأسیس شد. در سال ۱۹۷۴ ملک فیصل دانشگاه مذکور را یک دانشگاه دولتی تحت نظارت شورای آموزشی کشور اعلام کرد.

۲. دانشگاه علم و صنعت ملک عبدالله: این دانشگاه در سال ۲۰۰۹ در نزدیکی جده تأسیس شده‌ و اولین مرکز آموزشی در عربستان است که به‌ طور مساوی دختران و پسران را می‌پذیرد. این دانشگاه در ساحل دریای سرخ، یکی از سریع‌ترین ابررایانه‌های جهان را دارد. در ساخت و الگوبرداری آموزشی این دانشگاه، از کمک های دانشگاههای استنفورد، برکلی و تگزاس استفاده شده ‌است. دولت سعودی مبلغ ۱۰ میلیارد دلار وقف دانشگاه ملک عبدالله کرده ‌است.

۳. دانشگاه شاهزاده محمد بن فهد: این دانشگاه در اوایل قرن ۲۱ توسط شاهزاده محمد بن فهد‌ فرماندار وقت استان شرقی عربستان تأسیس شد و هدف آن فراهم آوردن فرصت‌های آموزش عالی برای جامعه محلی و منطقه‌ای استان شرقی عربستان بود. این دانشگاه خصوصی با همکاری کنسرسیوم آموزش بین‌الملل تگزاس ساخته شد.

­

۴. دانشگاه نفت و مواد معدنی ملک فهد: دانشگاه (KFUPM) که با هدف ارائه آموزش عالی در زمینه نفت و مواد معدنی(دو مورد از بزرگترین منابع طبیعی عربستان) تأسیس شد از ۱۹۶۳ دانشجو پذیرفت و در حال حاضر بیش از ۸ هزار دانشجو دارد که منعکس کننده رشد سریع اقتصادی و فنی عربستان است.[17]

رسانه و نشر

چندین روزنامه روزانه و هفتگی به زبان عربی و انگلیسی در عربستان منتشر می شود. اگرچه روزنامه ها و نشریات عمدتاً خصوصی هستند، سردبیران اغلب خودسانسوری می کنند. انتقاد از دولت و خانواده سلطنتی ناپسند است و در مواردی روزنامه نگاران به دلیل اظهاراتی که به عنوان ضد حکومت یا علیه مذهب تلقی می شود، اخراج شده اند. دولت یارانه قابل توجهی به صنعت نشر از جمله مطبوعات دوره ای و دانشگاهی می دهد.

پخش برنامه های رادیو و تلویزیون توسط وزارت اطلاعات کنترل می شود. برنامه ‌های رادیویی در 1948 آغاز شد و اولین ایستگاه تلویزیونی در سال 1965 تأسیس شد. همه برنامه‌ها توسط دولت اداره می‌شوند و برنامه‌ها بر امور مذهبی و فرهنگی، اخبار و سایر موضوعاتی که توسط دولت آموزشی تلقی می‌شوند، تمرکز دارند. خدمات رادیویی و تلویزیونی مانند خدمات تلفن به طور گسترده در دسترس همگان هستند. دولت منابع قابل توجهی برای به روز رسانی و گسترش زیرساخت های مخابراتی کشور سرمایه گذاری کرده و بخش بزرگی از شبکه تلفن دیجیتالی شده است. خدمات تلفن همراه گسترده است و امکان دسترسی به اینترنت در تمام مراکز عمده جمعیتی فراهم است.

موج تغییرات هنری بن سلمان

محمد بن سلمان ولیهد طی سال های اخیر برای ایجاد فضای باز هنری در عربستان تلاش بسیار داشته که اجرای کنسرت و نمایش فیلم های خارجی دو نمونه بارز آن هستند.

اجرای کنسرت توسط ماریا کری و نیکی میناژ مشهور به «ملکه رپ» از آخرین نمونه‌های باز شدن فضای سرگرمی در عربستان سعودی است. ماریا کری خواننده و نلی خواننده رپ نیز به دلیل قبول دعوت پادشاهی سعودی مورد انتقادهای فراوانی قرار گرفته بودند.[18]

شعار جشنواره سینمایی عربستان؛ «امواج تغییر» است که حاکی از تغییرات در جامعه تحت حاکمیت پادشاهی سعودی است. در جشنواره جهانی فیلم «دریای سرخ» در شهر جده که در ۲۰۲۱ اولین دوره آن برگزار شد، صدها مهمان خارجی بود تا جشن بزرگی برای سینما باشد؛ در جامعه ای که تا چهار سال قبل حتی یک تالار سینما نداشت. در حال حاضر عربستان صاحب صدها پرده سینماست و به یکی از بزرگ ترین بازارهای فروش فیلم در خاورمیانه بدل شده است. سعودی در سال جاری با جشنواره «دریای سرخ» صاحب یکی از بزرگ ترین جشنواره های سینمایی خاورمیانه و احتمالاً پر هزینه ترین آنها شد، جشنواره ای که صدها هزار دلار به تولید فیلم های عربی کمک کرد و در اولین دوره با نمایش 27 فیلم بلند و کوتاه از سعودی همه را متحیر کرد. در این جشنواره 170 فیلم کوتاه و بلند از ۶۷ کشور جهان در بخش های جداگانه نمایش داده شد که 16 فیلم در بخش مسابقه حضور یافت. در اولین دوره این جشنواره، سه فیلم از سینمای ایران به نمایش درآمد و فیلم های «جاده خاکی» اولین ساخته پناه پناهی و «قهرمان» ساخته اصغر فرهادی برنده جایزه این جشنواره شدند.[19]

۵ شهریور ۱۴۰۱ – لندن

Bibliography

Bowen, Wayne H. The History of Saudi Arabia, London, The Greenwood Histories of the Modern Nations, The second edition, 2014.

Determann, Jörg. Historiography in Saudi Arabia: Globalization and the State in the Middle East, 2013.

Elliott House, Karen. On Saudi Arabia: Its People, Past, Religion, Fault Lines–And Future, London, Vintage, 2013.

Halliday, Fred, Arabia Without Sultans, London, Saqi, 2001.

Kostiner, Joseph. The Making of Saudi Arabia, 1916–1936: From Chieftaincy to Monarchical State,1993.

Lacey, Robert. Inside the Kingdom Paperback, London, Arrow, 2010.

Parker, Chad H. Making the Desert Modern: Americans, Arabs, and Oil on the Saudi Frontier, 1933–1973 (U of Massachusetts Press, 2015.

al-Rasheed, M. A History of Saudi Arabia, 2nd ed. 2010.

Vassiliev, A. The History of Saudi Arabia, 2013.

Vassiliev, Alexei, King Faisal, Personality, Faith and Times, London, Saqi, 2015.

Wynbrandt, James. A Brief History of Saudi Arabia, , New York, Infobase Publishing, 2014.

منابع اینترنتی

https://www.britannica.com/

The Encyclopedia of the Nations:

https://www.nationsencyclopedia.com/

https://www.imf.org/en/Countries

https://data.tuik.gov.tr/

https://peace-ipsc.org/fa/

https://countryeconomy.com

http://www.ipis.ir/

http://www.iiwfs.com/

https://www.globalfirepower.com

https://www.theglobaleconomy.com

https://www.worldbank.org/en/country

[1] https://www.worldometers.info/world-population/saudi-arabia-population/ Retrieved  25 August 2022.

[2] Alexei Vassiliev,  King Faisal, Personality, Faith and Times, London, Saqi, 2015.

[3] U.S. Pres. George H.W. Bush eating Thanksgiving dinner with troops in Saudi Arabia during Operation Desert Shield, 1990.

[4] Salidor Christoffel Coetzee ,The Eye of the Storm, Singapore, Partridge, 2021. P, 55. :“A system based on elections is not consistent with our Islamic creed, which [approves of] government by consultation [shūrā].”

[5] the “Memorandum of Exhortation,”

[6] https://www.britannica.com/place/Saudi-Arabia/Government-and-society

[7] Lackner, Helen,  Yemen in Crisis: Autocracy, Neo-Liberalism and the Disintegration of a State, London, Sqi. 2017.

[8] https://www.britannica.com/place/Saudi-Arabia/Crown-Prince-Mohammed-bin-Salman

[9] https://khl.ink/f/1387

[10] https://pe.annabaa.org/political/1034

[11] https://irna.ir/xjBkgP

[12] Military Strength Ranking

[13] https://www.globalfirepower.com/countries-listing.php

[14] https://www.globalfirepower.com/countries-comparison-detail.php?country1=iran&country2=saudi-arabia

[15] https://www.globalfirepower.com/countries-listing.php

[16] «حوثی‌ها: با ۱۰ پهپاد به تأسیسات نفتی آرامکو عربستان حمله کردیم». یورونیوز. ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹. ویزیت سایت: ۲۷ اوت۲۰۲۲.

[17] isna.ir/xdKkLM   

[18] https://www.bbc.com/persian/world-48863760

[19] https://www.bbc.com/persian/arts-59662375 . Retrieved  25 August 2022.

The post تاریخ تحولات سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی عربستان در سده معاصر appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14138
ژئوپلیتیک و چشم انداز مجمع الجزایر سقطری https://peace-ipsc.org/fa/%da%98%d8%a6%d9%88%d9%be%d9%84%db%8c%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%88-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%84%d8%ac%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d9%82%d8%b7/ Mon, 19 Sep 2022 04:23:45 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14130 فاطمه خادم شیرازی
پژوهشگر و مدرس دانشگاه
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

مجمع الجزایر سقطری (سوکوترا ) یمن در یکی از حیاتی ترین مسیرهای دریایی جهان، در رقابت های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در منطقه و فرامنطقه ای قرار ...

The post ژئوپلیتیک و چشم انداز مجمع الجزایر سقطری appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
فاطمه خادم شیرازی

پژوهشگر و مدرس دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

مجمع الجزایر سقطری (سوکوترا ) یمن در یکی از حیاتی ترین مسیرهای دریایی جهان، در رقابت های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در منطقه و فرامنطقه ای قرار گرفته است.کنترل بر آنها یک نقطه مهم ژئوپلیتیکی در سال 2022 و پس از آن خواهد بود، که علاوه بر پیامدهای منطقه ای، پیام های قابل توجه برای رقابت با قدرت های بزرگ بین ایالات متحده، چین و – تا حدی – روسیه خواهد داشت.

جزیره سقطری برای بازیگران بین‌المللی بسیار مهم و نمی‌خواهند اجازه دهند از نفوذشان خارج شود.لذا درجنگ یمن کنترل سقطری به جنگ اعلام شده ای که ائتلاف علیه حوثی ها انجام می شود، مربوط نیست، بلکه به اهداف منطقه ای گسترده تر مربوط به رقابت نظامی در مسیرهای کشتیرانی بین المللی و منافع استراتژیک و رقابت برای نفوذ مرتبط است. (1) بنا به موقعیت حساس مجمع الجزایر سقطری مطالعات ژئوپلیتیک و چشم انداز آن حائز اهمیت است.

-اهمیت ژئوپلیتیک مجمع الجزایر سقطری

سوکوترا که به عربی سقطری نیز می گویند ، جزیره ای در اقیانوس هند در 340 کیلومتری جنوب شرقی یمن و بزرگترین جزیره از جزیره ای که به سمت شرق از شاخ آفریقا امتداد دارد. (2) در مجمع الجزایر سقطری چهار جزیره وجود دارد، که سوکوترا بزرگترین جزیره اصلی سقطری 95 درصد از خشکی های موجود در مجمع الجزایر را به خود اختصاص داده ،و سه جزیره مرجانی دیگر «سقطرا»، «عبدالکوری»، «سمهه و درسه» می باشد.همچنین دو رخنمون آبی وجود دارد که قابل سکونت نیست.(3) مجمع الجزایر سقطری میان دو قاره آسیا و آفریقا قرار دارد و دروازه ورودی به خلیج عدن و منطقه استراتژیک شاخ آفریقا ، و متعلق به خاک یمن است .گونه‌های گیاهی و جانوری این مجمع الجزایر کاملاً منحصر به فرد است؛ به‌طوری‌که گفته می‌شود نزدیک به یک‌سوم جانداران این جزایر تنها در همین منطقه از جهان یافت می‌شوند.(4)

مجمع الجزایر سقطری در مسیر باب المندب، آسیب پذیرترین نقطه انسداد در کریدور کلیدی ترانزیت انرژی، و همچنین منطقه مرکزی سوکوترا یک نقطه راه‌اندازی ایده آل برای جلوگیری از دزدان دریایی و قاچاقچیان است.سال‌هاست که قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای که در جستجوی ایجاد پایگاه‌هایی در اطراف شاخ آفریقا هستند، سوکوترا را مانند سایر مناطق، به کانون رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل کرده اند.(5)

وضعیت سیاسی در سقطری تا حدودی پیچیده است.گرچه این مجمع الجزایر بخشی از یمن است، اما توسط عناصری از عربستان سعودی و امارات تحت کنترل هستند. (6) با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک این مجمع الجزایر و دسترسی آن به شاخ آفریقا امارات تلاش می‌کند تا این جزیره را از یمن مستقل کرده و سپس – به مرور – آن را به قلمرو خود ملحق سازد.(7) اماراتی‌ها برای حذف نشدن در معادلات اقتصادی جهان سعی دارند از موقعیت استراتژیک یمن بهره ببرند.امارات جزیره سقطری یمن را بهترین منطقه برای رقابت با بندر گوادر بر می شمارند.

دولت امارات با اشغال این بندر راهبردی تلاش دارد کنترل آبراهه باب المندب و ورودی و خروجی آن را به صورت کامل تحت کنترل خود قرار دهد و به این ترتیب تا حد قابل توجهی از اهمیت بندر گوادر پاکستان برای انتقال کالاهای چینی به کشورهای اروپایی را بکاهد. جزایر سقطری، علاوه بر موقعیت راهبردی ژئوپلتیک خود، با جاذبه‌های طبیعی که دارد، می‌تواند یکی از مهم‌ترین مکان‌های توریستی در منطقه غرب و حتی در کل جهان باشد.

 جزیره سقطری تنها یکی از جزایر مهم و استراتژیک یمن است. این کشور با جزایر و بنادر متعدد (خلیج عدن، بندر الحدیده و…) که دسترسی به آب‌های آزاد دارد و همچنین مسلط به تنگه باب المندب است، حائز موقعیتی فوق استراتژیک است. (8)  اخیرا سقطری به منبع اختلافات و منازعات تازه میان امارات و ائتلاف سعودی تبدیل شده است. از نظر جغرافیایی سقطری مجمع الجزایری با کارکردهای چندگانه ژئوپلیتیکی است. امارات اکنون بخش‌های زیادی از سواحل و اراضی جزیره سقطری را از طریق اجاره 99 ساله آن از دولت مستعفی منصور هادی، تحت کنترل خود گرفته است؛ به طوری که این کشور در صدد است تا این جزیره مهم یمن را به مرکز نفوذش در خلیج عدن و شاخ آفریقا مبدل کند.

تلاش‌های توسعه طلبانه امارات در یمن به ضعف جغرافیایی این کشور در زمینه تاثیرگذاری‌های منطقه‌ای آن بازمی‌گردد. سقطری و اشغال آن می‌تواند نقطه‌ای حیاتی برای آغاز کنش فعال‌تر آنها در عرصه میدان‌های منطقه‌ای به حساب آید .رصد سیاست اشغالگر رایانه ابوظبی در سقطری با مقاصد اقتصادی – گردشگری- امنیتی و نظامی آن مرتبط است. سقطری می‌تواند جایگزین مهمی برای انجام اهداف برنامه‌های بلند پروازانه ابوظبی در قاره آفریقا باشد. از این طریق هم اقدامات تلافی جویانه‌ای را علیه دولت سومالی آغاز خواهد کرد و هم سعودی را با کارت سقطری با ویژگی منحصر به فرد جغرافیایی و سیاسی تحت فشار قرار خواهد داد.لذا این بحران های سقطری متأثر از تنش‌ها و اختلافات میان ابوظبی و ریاض است .(9)

  امارات به منظور افزایش و تثبیت نفوذ خود در این کشور ژئوپلیتیکی ،تلاش دارد پایگاه‌های نظامی دایمی در جزایر سقطری احداث کند. مجمع الجزایر سوکوترا، فراتر از موقعیت مکانی خود در محل اتصال در مسیر استراتژیک، به هر کسی که آنها را کنترل می کند، یک پلت فرم را برای نمایش قدرت در صحنه نمایش زمینی به همان برنامه ریزی پیشنهاد می کند.چون مستقیماً در مجاورت شاخ آفریقا قرار دارد، محل رقابت منطقه‌ای عربستان سعودی و امارات است و همچنین سبب قرار گرفتن در مقابل قطر و ترکیه می باشد. (10)

گسترش امارات به سمت شاخ آفریقا، آن را در رقابت مستقیم با ترکیه قرار داده است که طرح های خاص خود را در خلیج فارس-دریای مدیترانه دارد. از سال 2017،آنکارا 3000 نیرو در قطر مستقر کرده است و همچنین قراردادی با سودان برای بازسازی و استفاده از بندر سواکین دوره عثمانی امضا کرده است .(11) پس از خروج اماراتی‌ها از سومالی و دخالت در یمن، آنکارا از حضور امارات در سقطری ناخوشایند به نظر می‌رسد و از نظامی‌سازی این جزیره انتقاد می‌کند. 

ادعاهایی  نیزمبنی بر این که امارات و اسرائیل با عادی سازی روابط، یک پایگاه جاسوسی با هم در سقطری ایجاد کرده اند،وجود دارد. ابوظبی ممکن است در نهایت به دنبال الحاق کامل سقطری باشد، اگرچه این امر مستلزم به رسمیت شناختن جهانی کنترل STC بر جزیره و جنوب یمن است. با این وجود، ادامه فقدان فشار خارجی همچنان می تواند به امارات اجازه دهد تا به آرامی خود را از طریق STC در سقطری جاسازی کند، حتی بدون به رسمیت شناختن بین المللی.و از آنجایی که سقطری برای جامعه بین المللی اولویت ندارد، امارات متحده عربی ممکن است به تدریج به سمت تثبیت کنترل خود بر جزیره در آینده حرکت کند.(12)

-آینده مجمع الجزایر سقطری

آینده جزایر یمن پیامدهای قابل توجهی برای رقابت های استراتژیک در خاورمیانه و فراتر از آن خواهد داشت. تداوم کنترل خارجی بر آنها باعث طولانی شدن تکه تکه شدن تمامیت ارضی یمن و مانع از هرگونه امید برای حل واقعی جنگ داخلی این کشور می شود و بر مصیبت مردم یمن می افزاید. اگر دور کنونی تعامل دیپلماتیک برای کاهش رقابت‌های منطقه‌ای با شکست مواجه شود و هر یک از درگیری‌های «یخ زده» کنونی در سراسر خاورمیانه دوباره شروع شود، کنترل و نفوذ بر این جزایر می‌تواند یک عامل تعیین‌کننده باشد.به همین ترتیب، با ادامه تشدید رقابت قدرت های بزرگ بین ایالات متحده و چین به ویژه، جزایر یمن ممکن است خود را در میانه مبارزه گسترده تر برای نفوذ جهانی بیابند. آنچه واضح است این است که مجمع الجزایر سوکوترا در آینده قابل پیش بینی در تیررس رقبای منطقه ای و جهانی باقی خواهند ماند.(13)

به نظر می رسد در صورت استفاده بالقوه امارات از سقطری به عنوان پایگاه نظامی ،با مخالفت ساکنین این جزایر روبرو نشود.زیرا بسیاری از سقطری ها در چند سال گذشته تابعیت اماراتی را دریافت کردند. این اقدام می‌تواند ساکنان جزیره و همچنین اکثر عناصر سیاسی در یمن که به حاشیه رانده‌شده و مورد بی توجهی قرار گرفته‌اند، وادار کند تا کاملاً با امارات متحد شوند.(14)

reference

1-https://www.tehrantimes.com/news/464746/Israel-has-established-its-presence-on-Yemeni-islands-Yemeni

2-https://www.britannica.com/place/Socotra

3-https://a-z-animals.com/blog/discover-the-island-of-socotra-the-most-alien-looking-place-on-earth/

4-https://www.nasim.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84-129/2330932-

5-https://www.mei.edu/publications/protracted-conflict-yemens-island-socotra-reflects-rival-geopolitical-ambitions

6-https://thetravelhub.com/review/explore-socotra-1623152160

7-https://www.nasim.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86-

8- https://www.rajanews.com/news/312670/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-

9-https://iiwfs.com/%D8%B3%D9%82%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D

10-https://www.businessinsider.com/islands-near-yemen-could-have-role-in-us-china-competition-2022-1

11-https://www.mei.edu/publications/protracted-conflict-yemens-island-socotra-reflects-rival-geopolitical-ambitions

12-https://insidearabia.com/geopolitical-power-struggle-over-socotra-island-heats-up/

13-https://www.businessinsider.com/islands-near-yemen-could-have-role-in-us-china-competition-2022-1

14-https://www.mei.edu/publications/protracted-conflict-yemens-island-socotra-reflects-rival-geopolitical-ambitions

The post ژئوپلیتیک و چشم انداز مجمع الجزایر سقطری appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14130
بحران اوکراین، بالانس برد و باخت مثلث مسکو، کیف و بروکسل https://peace-ipsc.org/fa/%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b3-%d8%a8%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%ae%d8%aa-%d9%85%d8%ab%d9%84%d8%ab-%d9%85/ Sun, 18 Sep 2022 04:32:18 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14128 دکتر علی بمان اقبالی زارچ
کارشناس ارشد اورآسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

با گذشت 200 روز از نزاع مرموز اوکراین ، تحولات جدیدی در عرصه نورد و بخش مهم اقتصادی و مالی در حال رقم خوردن ...

The post بحران اوکراین، بالانس برد و باخت مثلث مسکو، کیف و بروکسل appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>

دکتر علی بمان اقبالی زارچ
کارشناس ارشد اورآسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

با گذشت 200 روز از نزاع مرموز اوکراین ، تحولات جدیدی در عرصه نورد و بخش مهم اقتصادی و مالی در حال رقم خوردن است؛ اقتصاد اوکراین تا یک سوم تحلیل رفته و اقتصاد روسیه نیز تا پایان سال تا 10% کوچک خواهد شد. بر کسی پوشیده نیست که محور یورو آتلانتیک برای تحریم همه جانبه مسکو کمر همت بسته است ولی اقتصاد روسیه هم از ظرفیت های تاب آوری قابل توجه برخوردار است و احتمالا آثار جدی تر تحریم های تلخ غرب در میان مدت بیشتر مشخص خواهد شد در عین حال که اروپا در کوتاه مدت در حال پرداختن تاوان تحریم های کرملین می باشد. در ادامه به چند مولفه مهم در این باره می پردازیم:

  1. تحولات بازار انرژی و افزایش قیمت ها موجب افزایش درآمد این کشور در بخش فروش انرژی تا بیش از 180 میلیارد دلار شده است . البته با ارزان شدن قیمت نفت و اجبار روسیه به فروش زیر قیمت نفت به چین و هند به مرور این روند کاهشی خواهد شد. البته اکثر کشورهای اروپایی با بحران تامین انرژی به ویژه گاز مواجه بوده و نگرانی برای زمستان پیش رو بیشتر است . همچنین قیمت انرژی بویژه گاز مایع در برخی دول اروپایی تا ده برابر شده است و روند تورم در بیشتر کشورهای قاره سبز تا 10% افزایش یافته است امری که موجب بروز نارضایتی های روزافزون در اروپا شده که نمونه آن راهپیمایی بیش از 70 هزار نفر در پراگ بود.شایان ذکر است اروپا ۸۳ درصد از صادرات گاز روسیه را دریافت می‌کند، اما تنها ۴۶ درصد از نیاز خود در سال ۲۰۲۱ را از روسیه دریافت کرد، که موجب کاهش 35% تولید نسبت به مدت مشابه سال قبل شده است.
  2. اقتصاد روسیه به دلیل عدم اطمینان سرمایه گذاران را وادار کرده پول خود را از روسیه خارج کنند به طوری که در 6 ماهه اول امسال بیش از 80  میلیارد دلار از روسیه خارج شد که بیشتر از کل سال گذشته است و این رقم تا پایان سال به حداقل 150 میلیارد دلار می رسد. در حالی که تولید ناخالص داخلی 0.5 درصد نسبت به سه ماهه آخر سال گذشته کاهش یافته است. در عین حال روسیه در حفظ ارزش پول ملی با اتخاذ سیاست های انقباضی و اتخاذ سیاست فروش انرژی با روبل با موفقیت شایان روبرو بروده و اگر چه در روزهای اولیه روبل با کاهش ارزش همراه بود ولی به سرعت جبران شده و اکنون درصدی قوی تر از قبل بحران می باشد.
  3. نمایندگان بیش 120 برند خارجی از بازار روسیه خارج شده اند این شرکت بیش از 100 نیروی کار داشته اند . البته بسیاری از شرکت های غربی با ضرر قابل توجه مواجه می باشند به عنوان نمونه شرکت الکترولوکس با خروج از روسیه در نیمه اول 2022 بیش از 50 میلیون دلار ضرر کرده است. واقعیت این است که بخش عمده ای از اقتصاد روسیه با کسب‌وکار‌های جهانی وابسته بوده و تحریم ها موجب شده  تا بیش از ۱۰۰۰ شرکت که حدود ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی روسیه را تشکیل می‌دهند، فعالیت‌های خود را در این کشور کاهش داده‌اند و یکی دیگر از عوارض مهم این بخش که با اشتغال 5 میلیون نفر مرتبط بوده باعث شده تا ده ها هزار نیروی نخبه و تحصیلکرده به کشورهای غربی مهاجرت نمایند. هم چنین بخش های مهمی از صنایع نوین روسیه  متکی به فناوری غربی است و اعمال تحریم ها بخش های مهم تولید انرژی ؛ خودرو، هواپیما و صنایع نظامی روسیه را با مشکلات عدیده ای مواجه نموده است.
  4. اگر چه شرکت های چینی نوعی رویکرد احتیاطی پیشه کرده اند و اگر چه صادرات چین به روسیه کاهش یافته ولی حجم مبادلات تجاری دو کشور در 7 ماه گذشته تقریبا به 93 میلیارد دلار رسیده است و انتظار می‌ رود تا پایان سال به بیشترین میزان یعنی 170 میلیارد دلار برسد و طرفین تلاش دارند تا سال 2024 این رقم به 200 میلیارد دلار در سال برسد. همچنین  کمیسیون همکاری سرمایه گذاری بین دولتی روسیه و چین، 79 پروژه در زمینه های مختلف با سرمایه گذاری بیش از 160 میلیارد دلار در دست دارد. 
  5. هر دو کشور روسیه و اوکراین در 200 روزه جنگ با تلفات قابل توجه نظامی و از دست دادن ادوات و تسلیحات به میزان وسیعی بوده اند. آمارها حکایت از تلفات چند ده هزار نفری طرفین بوده و بخش اعظم زیرساختارهای شرق اوکراین تخریب شده و یک ارزیابی کلی حکایت از خسارت 800 تا 1000 میلیاردی دو طرف در نتیجه این جنگ خانمان سوز اروپایی به عنوان بزرگترین چالش پسا جنگ جهانی دوم دارد.

در عین حال که گرایش به نظامی گری و افزایش سهم بودجه نظامی دول اروپایی قابل توجه بوده و قاره سبز بیش از هر زمان دیگر در تامین امنیت به آمریکا وابسته شده و روسیه به این زودی نخواهد توانست به رابطه عادی با اروپا برسد.

جمع بندی: در مجموع شرایط خاص روسیه و تحریم ها غرب برای این کشور هزینه اجتناب ناپذیر دارد ولی کرملین برای حفظ مرزها و حوزه نفوذ توامان با مقابله با گسترش ناتو  وارد مسیر سخت و پر هزینه شده است ولی باید اذعان نمود که شرایط استثنایی برای ارتقاء همکاری اقتصادی و صنعتی تهران و مسکو و صادرات کالا و خدمات فنی و مهندسی به بزرگترین کشور دنیا فراهم شده است که با تدابیر لازم باید استفاده حداکثری نمود.

واژگان کلیدی:بحران ,اوکراین, بالانس, برد , باخت, مثلث, مسکو, کیف , بروکسل, دکتر علی بمان اقبالی زارچ

The post بحران اوکراین، بالانس برد و باخت مثلث مسکو، کیف و بروکسل appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14128
شانگهای سکوی عضویت ایران در بریکس https://peace-ipsc.org/fa/%d8%b4%d8%a7%d9%86%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%da%a9%d9%88%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3/ Sat, 17 Sep 2022 04:43:06 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14129 ابراهیم اخلاصی
پژوهشگر و نویسنده 
مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

سفر مهم سید ابراهیم رئیسی رئیس جمهور اسلامی ایران به ازبکستان در چهاردهم سپتامبر 2022 جهت شرکت در اجلاس سازمان همکاری شانگهای و حضور ایشان ...

The post شانگهای سکوی عضویت ایران در بریکس appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
ابراهیم اخلاصی

پژوهشگر و نویسنده 

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

سفر مهم سید ابراهیم رئیسی رئیس جمهور اسلامی ایران به ازبکستان در چهاردهم سپتامبر 2022 جهت شرکت در اجلاس سازمان همکاری شانگهای و حضور ایشان در سمرقند با هدف شرکت در نشست سران این سازمان،  به عاملی تاثیر گذار جهت تکمیل عضویت رسمی ایران در این سازمان  مهم منطقه ای و بین المللی خواهد گردید.

این یک واقعه مهم است که با عضویت ایران در شانگهای، زمینه های تعمیق روابط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای همسایه و قدرت های اقتصادی جهان فراهم خواهد آمد، این عضویت به عاملی جدی در فراهم شدن بسترهای لازم و ضروری در راستای تعمیق و تقویت حوزه های مالی و پولی، تجاری و بازرگانی، حمل و نقل، انرژی و فرآورده های نفتی، انرژی های نو، گردشگری و تفریحی و…با کشورهای عضو خواهد گردید.

 آنچه از اهمیت مضاعف و قابل ملاحظه ای برخوردار است این مهم است که عضویت ایران در شانگهای منجر به ایجاد زمینه های مستحکم در مسیر عضویت جمهوری اسلامی ایران در پیمان موسوم به بریکس نیز خواهد گردید که این امر می تواند به اثبات توسعه گرایی در سیاست خارجی ایران و تقویت بنیان های اقتصادی داخلی و بین المللی کشورمان در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی نظامی کمک های شایان توجهی نماید که زوایای مختلف آن در مولفه های ذیل مورد بررسی و تحلیل قرار خواهد گرفت:

الف: عضویت جمهوری اسلامی ایران در پیمان شانگهای و در ادامه پیمان دسته جمعی بریکس نشان دهنده تکمیل جهانی شدن اقتصادی ست که چارچوب چرخش ثروت و قدرت را از مکاتب لیبرالیسم و کمونیسم خارج نموده  و وارد اندیشه های نوین همگرایی اقتصادی و تجاری خواهد نمود لذا نگاه ایران به تقویت حضور در شانگهای و تلاش برای عضویت در بریکس می تواند اتفاقی مثبت و راهبردی امنیت آفرین برای جمهوری اسلامی ایران باشد.

ب: تحولات کلان در عرصه تغییر نگرش جهانی از یک جانبه گرایی به چند جانبه گرایی در عرصه نظام بین الملل اتفاق مهم دیگری است که در پیمان بریکس نیز متبلور و به خوبی نتایج خود را نشان داده است که کشورهایی مانند برزیل، چین، روسیه، هند و آفریقای جنوبی در این مسیر قرار گرفته و مصادیق واقعی عضویت در این سازمان هستند که نتایج آن بهبود شرایط اقتصادی و تغییر رویکردهای مالی در ابعاد داخلی و بین المللی می باشد. لذا تمایل و تلاش جمهوری اسلامی برای عضویت و نقش آفرینی و بازیگری در شرایط جدید می تواند از طریق عضویت در پیمان موسوم به بریکس عملیاتی و تکمیل گردد.

پ: کشورهای تشکیل دهنده پیمان بریکس علاوه بر در اختیار داشتن 42 درصد از جمعیت جهان، 25 درصد از حوزه های سرزمینی و 35 درصد از حجم تولید ناخالص جهان را نیز در اختیار دارند لذا عضویت جمهوری اسلامی ایران در چنین پیمانی باعث خواهد شد تا ضمن تغییر نگاه ایدئولوژی به اقتصاد جهانی، به عاملی موثر در راستای رشد و نوآوری داخلی و ارتقاء سطح معیشت زندگی مردم نیز تبدیل گردد.

ت: جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی با جهشی همراه است که می تواند مجموعه ای از فرصت ها و چالش ها را با خود به همراه داشته باشد.  فرصت هایی که ایران با دولت سیزدهم خواهد توانست سیاست خارجی خود را بر مبنای عقلانیت و واقع گرایی بنا نموده و بر توسعه روابط در چارچوب منافع ملی تاکید نماید. لذا راهبرد عضویت ایران در بریکس برای آینده ایران به عنوان یک قدرت نوظهور در شرق و یک بازیگر مهم منطقه ای و بین المللی دارای تاثیرات بسزایی خواهد بود.

ث: بریکس در راستای چند جانبه گرایی باعث کاهش ارزش دلار و افزایش منافع اقتصادی اعضای خود خواهد گردید و این موضوع با تحمیل تحریم های یک جانبه آمریکا بر علیه کشورها بخصوص بر علیه روسیه، چین و ایران دارای ارتباطی معنادار و مغایرتی ماهوی دارد. لذا می توان پیش بینی کرد عضویت ایران در شانگهای و بریکس باعث ایجاد یک پول واحد، کاهش اثرات تحریم و رشد ارزش ریال ایران خواهد گردید.

رشد و توسعه مولفه های قدرت ملی و بین المللی در چارچوب چند جانبه گرایی قابل تصور و اندازه گیری است و تقویت هژمونی منطقه ای جمهوری اسلامی ایران باعث نقش آفرینی و افزایش قدرت چانه زنی ایران به عنوان یک قدرت مهم و تاثیر گذار را تحقق خواهد بخشید. جمهوری اسلامی ایران در چارچوب عضویت در پیمانها و سازمان هایی مانند شانگهای و بریکس خواهد توانست ضمن غلبه بر مشکلات داخلی، از فرصت های بی نظیر عضویت در بریکس مانند مشارکت با چین در پروژه جاده ابریشم و انعقاد قراردادهای ارزشمند مشترک با سایر اعضاء نیز بهره مند گردد. 

کلید واژه ها: پیمان بریکس, سازمان شانگهای , یک جانبه گرایی , چند جانبه گرایی, هژمون ,جاده ابریشم , سمرقند ، جمهوری اسلامی ایران, ازبکستان,روسیه ,چین , ایالات متحده آمریکا 

The post شانگهای سکوی عضویت ایران در بریکس appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14129
اهمیت سازمان همکاری شانگهای:  نگاهی به هند و ایران  https://peace-ipsc.org/fa/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%b4%d8%a7%d9%86%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87/ Wed, 14 Sep 2022 22:06:14 +0000 https://peace-ipsc.org/fa/?p=14126 دکتر قدرت الله بهبودی نژاد
دانش آموخته ی دانشگاه جواهر نهرو و کارشناس مسایل هند و آسیای مرکزی
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

سازمان همکاری شانگهای (SCO) یک گروه سیاسی منحصر به فرد متشکل از کشورهای اوراسیا ...

The post اهمیت سازمان همکاری شانگهای:  نگاهی به هند و ایران  appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
دکتر قدرت الله بهبودی نژاد

دانش آموخته ی دانشگاه جواهر نهرو و کارشناس مسایل هند و آسیای مرکزی

مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

سازمان همکاری شانگهای (SCO) یک گروه سیاسی منحصر به فرد متشکل از کشورهای اوراسیا و کشورهای همسایه آن است که به طور مداوم در دامنه، عضویت و مکانیسم های نهادی در حال تغییر است. این سازمان که در سال 1996 به عنوان شانگهای پنج (چین، روسیه، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان)  بطور غیر رسمی شروع به کار کرد، پس از گنجاندن ازبکستان در سال 2001،  به سازمان همکاری شانگهای تبدیل شد.

 این سازمان با ورود هند و پاکستان در سال 2017 گسترش بیشتری یافت و اکنون ایران قرار است به عضویت آن درآید. علاوه بر این، حداقل ده کشور همسایه دیگر به پیوستن به این سازمان علاقه نشان داده اند. حضور کشورهای کلیدی منطقه، آن را به یک سازمان چند جانبه قدرتمند تبدیل می کند.

این سازمان در اوایل  به عنوان یک مجمع برای حل مسائل مرزی بین چین و کشورهای پس از شوروی آغاز شد. اما با گذشت زمان، به تدریج خود را به یک نهاد سیاسی و امنیتی بادوام تبدیل کرده است. خروج نیروهای ناتو از افغانستان و خلاء قدرت ناشی از آن در منطقه، اهمیت سازمان همکاری شانگهای را افزایش داد. این تنها سازمان منطقه ای است که دارای منابع و توانایی مقابله با نیروهای بی ثبات کننده در اوراسیا است.

منتقدان غربی اغلب اهمیت سازمان همکاری شانگهای را به دلیل نداشتن اعتبار دموکراتیک، اتحاد رژیم‌های استبدادی، و ناهماهنگی و درگیری‌های داخلی  زیر سوال میبرند. آنها برای دلیل سخنان خود به درگیری های مرزی خشونت آمیز بین اعضای آن اشاره می کنند.  اما سازمان همکاری شانگهای بر اساس اصول متفاوتی کار می‌کند و اولویت‌های آن متمایز است: اولاً، قصد ندارد رژیم‌های سیاسی را دموکراتیک کند، و دوم، از مسائل کاملاً دوجانبه در مواردی که اجماع غیرقابل دستیابی است، اجتناب می‌کند. برای سازمان همکاری شانگهای، ماهیت یک رژیم یک مسئله داخلی است و هیچ گونه دخالتی در چنین اموری ندارد.

به بیان دقیق، کار اصلی سازمان همکاری شانگهای تضمین ثبات سیاسی در آسیای مرکزی و تقویت همکاری های درون منطقه ای است  و به اعتبار خود، سازمان همکاری شانگهای موفق شده است که کشورهای آسیای مرکزی را از رقابت قدرت های بزرگ محفوظ نگه دارد .

اتهامی که اغلب علیه سازمان همکاری شانگهای مطرح می شود، این است که از رژیم های خودکامه محافظت و به آنها مشروعیت می بخشد. همانطور که قبلا گفته شد، سازمان همکاری شانگهای در مورد فضایل نظم لیبرال دموکراتیک بحث نمی کند. یک اجماع ناگفته این است که غرب از دموکراسی به عنوان ابزاری برای تشویق تغییر رژیم و ترویج برنامه ژئوپلیتیکی خود استفاده می کند. اکثر کشورهای سازمان همکاری شانگهای از اصل «دموکراسی مستقل، که هیچ مداخله ای از خارج امور داخلی آنان  را مختل نکند» دفاع می کنند.

هند تنها کشور مدعی دموکراسی در این سازمان، علیرغم دموکراسی داشتن، در مورد ترویج دموکراسی در این منطقه تردید دارد. زیرا یک برداشت کلی وجود دارد که تلاش‌های غرب برای دموکراتیک کردن عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و اوکراین فاجعه‌بار بوده و صرفاً به هرج و مرج و بی‌ثباتی در منطقه کمک کرده است.

در مورد مسائل مربوط به درگیری های داخلی، سازمان همکاری شانگهای تمایل دارد از مواردی که ماهیت کاملاً دوجانبه دارند، چشم پوشی کند. به عنوان مثال، درگیری های مرزی بین هند و چین یا هند و پاکستان در دستور کار سازمان همکاری شانگهای وجود ندارد. نه اینکه سازمان همکاری شانگهای نگران چنین اختلافاتی نیست. بلکه عمداً از چنین مسائل تفرقه‌انگیز صرف نظر می‌کند، زیرا از پیامدهای فاجعه‌بارآن بر سازمان می‌ترسد.

یک حس کلی این است که اینها نگرانی های اصلی اوراسیا نیستند و چندین مکانیسم دوجانبه و چندجانبه دیگر برای حل چنین مسائلی وجود دارد. به نظر می رسد فاصله گرفتن از چنین درگیری ها به جای مداخله، استراتژی ارجح سازمان همکاری شانگهای است. با این وجود، سازمان شانگهای  تاثیرات تعدیل کننده ای بر طرف های درگیر دارد. برای مثال اعتقاد عمومی بر این است که دهلی نو و پکن تصمیم گرفتند ارتش های خود را از ناحیه ای به نام  نقطه گشت زنی 15 در منطقه چشمه آب گرم گوگرا در لداخ، تنها سه روز قبل از اجلاس سران سمرقند در 15 تا 16 سپتامبر 2022، دور کنند. هدف از این  کار ایجاد فضای مثبت برای رهبران آنها برای شرکت در  نشست سمرقند است. دیپلماسی پویای دو کشور اجازه نداده است که اختلافات دوجانبه آنها مانع تعاملات چندجانبه آنها در سازمان همکاری شانگهای شود.

یک افسانه رایج در مورد سازمان همکاری شانگهای وجود دارد که از آن به عنوان «ناتوی شرق» یاد میکنند که نادرست میباشد  و تلاش هند  و چین بر این است که  این  برداشت باید برای همیشه از بین برود. زیرا سازمان همکاری شانگهای ارتش  ویژه خود را ندارد و تمرینات نظامی آن اساساً تمرینات ضد تروریسم است. علاوه بر این،  یک اتحاد نظامی نیست و تا زمانی که هند عضو فعال باقی بماند، دهلی نو به پیروی از سیاست بی طرفی و خودمختاری استراتژیک ادامه می دهد و از هرگونه اتحاد نظامی رسمی دوری می کند.

سازمان همکاری شانگهای علیه هژمونی و یکجانبه گرایی آمریکا بحث می کند و در گذشته با صدور بیانیه هایی از آمریکا خواسته بود پایگاه های نظامی خود را از آسیای مرکزی خارج کند. اما سازمان همکاری شانگهای خود را یک تشکیلات ضد آمریکایی نمی داند. هند و برخی از کشورهای آسیای مرکزی در برابر چنین تلاشی مقاومت خواهند کرد. علاوه بر این، سازمان همکاری شانگهای نه ظرفیت و نه قصد ایجاد یک نظم جهانی جایگزین را دارد. سازمان همکاری شانگهای منشور ملل متحد را تایید می کند و به نهادهای موجود متعهد می ماند. در بهترین حالت، اصلاحات نهادهای چندجانبه را می طلبد.

مطمئنا روسیه و چین نسبت به نفوذ آمریکا در منطقه محتاط هستند. جنگ در اوکراین و تنش در تنگه تایوان مسکو و پکن را به هم نزدیکتر کرده است. گمانه زنی هایی در مورد بیانیه های شی جین پینگ و پوتین علیه آمریکا در سمرقند وجود دارد. با این حال، پکن در مورد  همگرایی با مسکو در مورد اوکراین محتاط است. این کشور غرب را به دلیل تحریک آمیز محکوم می کند، اما از تایید مداخله روسیه در اوکراین نیز خودداری می کند.

نکته مهم این است که ببینیم سازمان همکاری شانگهای بیانیه خود را در مورد اوکراین چگونه تنظیم خواهد کرد . با این حال، بحران اوکراین و تنش‌های تایوان نگرانی اصلی سازمان همکاری شانگهای نیست. آنها مسائل جهانی بزرگتری هستند که فراتر از محدوده اختیارات و ظرفیت سازمان همکاری شانگهای است. مفسران غربی همچنین در مورد اتحاد نظامی بین روسیه و چین گمانه زنی  می کنند ، اما اگر این اتفاق  هم بیفتد، مستقل از سازمان همکاری شانگهای است.

روسیه به دلیل پیوندهای تاریخی خود با منطقه آسیای مرکزی به عنوان حیاط خلوت خود رفتار می کند و نسبت به دیگر قدرت های مسلط محتاط است. نفوذ اقتصادی رو به رشد چین در منطقه باعث ناراحتی مسکو شده است. باور عمومی بر این است که روسیه برای مقابله با چین، هند را وارد سازمان همکاری شانگهای کرد. هند که هیچ جاه طلبی سیاسی یا سرزمینی در آسیای مرکزی ندارد، می تواند تأثیر متعادل کننده ای بر دیگران داشته باشد. دهلی نو از طرح های روسیه برای ادغام منطقه اوراسیا از طریق اتحادیه اقتصادی اوراسیا (EAEU) حمایت می کند.

جاه طلبی های  هند در سازمان همکاری شانگهای

به طور کلی، سازمان همکاری شانگهای بخشی از استراتژی چندجانبه هند است. سیاست سنتی فاصله‌گذاری استراتژیک هند در طول سال‌های عضویت در جنبش عدم تعهد  ، راه را برای سیاست تعامل استراتژیک با قدرت‌های برجسته در جهان هموار کرده است. از منظر دهلی نو، سازمان همکاری شانگهای به دلایل زیر یک سازمان ضروری است. یک : بستر مناسبی برای ارتباط و تعامل جمعی با کشورهای آسیای مرکزی فراهم می کند. دوم، نقش هند را فراتر از جنوب آسیا به رسمیت می شناسد و بنابراین از مانع فیزیکی و روانی ایجاد شده توسط پاکستان فراتر می رود. سوم، می تواند پروژه های اتصال و توسعه خود را در اوراسیا دنبال کند. چهارم، می تواند نقش فعالی در افغانستان داشته باشد. و در نهایت می تواند موضوع رادیکالیسم و افراط گرایی ناشی از منطقه را در آن  مطرح کند.

دهلی نو به ویژه نگران رادیکالیزه شدن جامعه و گروه های تروریستی فعال در منطقه است. چندین گروه شبه نظامی وابسته به القاعده و دولت اسلامی در مناطق افغانستان – پاکستان  فعالیت می کنند. جوامع آسیای مرکزی عمدتاً معتدل باقی مانده اند، اما تأثیر رادیکالیسم در آینده را نمی توان رد کرد. آنها برای مقابله با شبکه های تروریستی به کمک خارجی نیاز دارند.

سازمان همکاری شانگهای به یک انجمن ضروری تبدیل شده است. زیرا پاکستان و افغانستان نیز به این سازمان وابسته هستند. نشست همکاری سازمان همکاری شانگهای و سازمان پیمان امنیت جمعی در مورد افغانستان یک ابتکار مهم است. با توجه به مقاومت اسلام آباد و حمایت پکن، تلاش های دهلی نو برای ممنوعیت برخی از سازمان های تروریستی فعال در کشمیر بعید به نظر می رسد که موفقیت آمیز باشند.

دهلی نو به دلیل فقدان اتصال زمینی در آسیای مرکزی یک بازیگر حاشیه ای باقی مانده است. کشورهای آسیای مرکزی محصور در خشکی هستند و پاکستان به یک مانع دائمی تبدیل شده است. دهلی نو با همکاری با سایر کشورها برای توسعه مسیرهای منطقه ای جایگزین تا حدودی توانسته است بر این مانع غلبه کند. گزارش ها حاکی از آن است که کریدور حمل و نقل بین المللی شمال-جنوب احتمالاً به زودی عملیاتی خواهد شد.

خطوط کشتیرانی ایران، ادعا می کند که بیش از 3000 تن محصول را با استفاده از 114 کانتینر در امتداد INSTC بین ماه می تا جولای 2022 حمل کرده است. شبکه 7200 کیلومتری INSTC کوتاه ترین مسیر اتصال را ارائه می دهد و هزینه حمل را به میزان 30 درصد نسبت به کانال سوئز کاهش می دهد. به عنوان نمونه باری که  تقریباً 40 روز طول می کشید تا از طریق  کانال سوئزبه سن پترزبورگ برسید، از مسیر کریدور شمال جنوب  فقط 25 روز طول می کشد. هند خواهان گنجاندن بندر چابهار در INSTC است. این بندر برای دسترسی هند به افغانستان و آسیای مرکزی حیاتی است. از آنجایی که تجارت هند با روسیه و اروپا رشد بیشتری خواهد داشت، نمی توان اهمیت این مسیر را نادیده گرفت.

دهلی نو با سازمان همکاری شانگهای به عنوان یک سازمان اوراسیایی برخورد می کند.  سازمانهایی مانند بریکس و RIC برای موضوعات مهم جهانی وجود دارد، اما سازمان همکاری شانگهای مناسب ترین مکان  برای مسائل اوراسیا است. برخلاف روسیه یا چین، دهلی نو به سازمان همکاری شانگهای به عنوان پلت فرمی برای مقابله با نفوذ آمریکا در منطقه نگاه  نمی کند.

سازمان همکاری شانگهای به نوبه خود از عضویت هند بسیار سود می برد. عضویت  هند در این سازمان  به آن اعتبار می بخشد. با عضویت هند، سازمان همکاری شانگهای نمی تواند به عنوان گروهی از کشورهای مستبد که علیه نظم بین المللی کار می کنند، نگریسته و یا  تحقیر شود. دهلی نو خود را به عنوان بازیگری خیرخواه در منطقه نشان می دهد. هم روسیه و هم کشورهای آسیای مرکزی  و ایران  به هند به عنوان یک شریک غیر تهدیدآمیز نگاه می کنند.

علاوه بر این، دهلی نو حداقل در ظاهر به دنبال مقابله با چین در منطقه نیست. تجارت چین با آسیای مرکزی در سال 2020 حدود 38 میلیارد دلار بود. سرمایه گذاری آن در پایان سال 2020 به 40 میلیارد دلار رسید. در مقایسه با آن، تجارت و سرمایه گذاری هند ناچیز است. تجارت هند با آسیای مرکزی حدود 2 میلیارد دلار برآورد شد. هیچ پروژه ای قابل مقایسه با BRI چین ندارد. این کشور به دنبال هماهنگ کردن منافع خود با پروژه روسیه برای یکپارچگی گسترده تر اوراسیا است همچنین این کشور در حال مذاکره جداگانه با اتحادیه اقتصادی اوراسیا برای توافق تجارت آزاد است.

به طور خلاصه، سازمان همکاری شانگهای به عنوان یک سازمان محوری در اوراسیا در حال ظهور است. عضویت هند در سازمان همکاری شانگهای برای جاه طلبی این کشور برای تثبیت جایگاه خود در اوراسیا حیاتی است. دهلی نو به تدریج فضای خود را در منطقه از طریق سازمان همکاری شانگهای و سایر ابتکارات مستقل مانند نشست هند و آسیای مرکزی ایجاد می کند.

 روسیه،  کشورهای آسیای مرکزی و ایران با هند به عنوان یک شریک خیرخواه عاری از هرگونه جاه طلبی سیاسی یا سرزمینی در منطقه رفتار می کنند. و بنابراین، آنها مایل به ایجاد نزدیک ترین مشارکت ممکن با هند هستند.

ایران 

 در مورد ایران باید اشاره داشت که ایران  قرار است اجلاس  سران در سمرقند به عضویت کامل شانگهای درآید. ایران کشوری مهم و بزرگ در منطقه است که در چهارراهی قرار دارد که آسیای مرکزی را به خاورمیانه، آسیای جنوبی، قفقاز و اروپا وصل می کند و این مشخصات گواه محکمی بر اهمیت ایران در منطقه است. از همه مهمتر دسترسی به بنادر دریایی از طریق ایران برای  شانگهای بویژه هند  مهم است. بنادر چابهار می توانند نقش مهمی در ارتباط آسیای میانه با بازار جهانی داشته باشند. همچنین وجود شانگهای به این معنی است که ایران برای مواجهه با تهدیدهای مشترک در آسیای مرکزی نه‌‌‌تنها دیگر تنها نیست، بلکه به این معنی است که با همکاری کشورهای عضو می‌توان به تقویت امنیت در آسیای مرکزی به‌‌‌طور عام و مرزهای ایران در شرق امیدوار بود و به‌‌‌این طریق به کاهش هزینه‌‌‌های تامین امنیت توسط کشورهای عضو و از جمله ایران کمک کرد.

واژگان کلیدی: اهمیت, سازمان همکاری شانگهای, هند , ایران,روسیه,دکتر قدرت الله بهبودی نژاد, چین

The post اهمیت سازمان همکاری شانگهای:  نگاهی به هند و ایران  appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

]]>
14126