August 13, 2022 – 6:30 am | Comments Off on اولویت های نگاه مسکو به افغانستان

 دکتر علی بمان اقبالی زارچ
کارشناس ارشد اورآسیا
مرکز بین المللی مطالعات صلح-IPSC

پنج گانه امنیت، تروریسم ، مواد مخدر ، ترانزیت و معادن
افغانستان ، دیار رنج بی پایان ، دهه ها خشونت و جنگ و سرگردان فیمابین …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » آفریقا, مقالات, مقالات تحلیلی

چارچوبی تحلیلی جهت بررسی بحران سودان

نگارش در April 23, 2012 – 11:28 pm
چارچوبی تحلیلی جهت بررسی بحران سودان
Share


فاطمه محمدی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC


بیان رخداد

سودان ، مستعمره سابق مصر و بریتانیا، بدون شک بزرگترین دولت- ملت آفریقایی است که مرز مشترک با چاد، مصر، کنگو، جمهوری آفریقای مرکزی، اریتره، اتیوپی، کنیا، لیبی و اوگاندا دارد. همچنین یکی از کشورهای آفریقایی با گوناگونی قومی، مذهبی و زبانی می باشد.

در 9 ژانویه 2011، سودان جنوبی یک رفراندوم هفت روزه را  بر مبنای شروط توافقنامه جامع صلح  در سال 2005 در خصوص انتخاب بین اتحاد با سودان شمالی یا استقلال از آن را برگزار نمود که نتیجه آن نیز اقدام به جدایی و تشکیل دولتی مستقل گشت. در خصوص سودان شایان ذکر است که همانند سایر دولت‎های آفریقایی معاصر، آینده سودان در گذشته نوشته شده است. حداقل از قرن 19 کشور سودان بوسیله جنگ در یک بازی مکرر قدرت و قیام دچار از هم گسیختگی شده است. تقسیم‎بندی‎های نژادی، فرهنگی و مذهبی با تاریخ روابط نابرابرانه بین مرکز و پیرامون ، شمال و جنوب منطبق شده است . مناقشه در سودان به طور کلی به صورت جنگ میان اعراب مسلمان شمال و آفریقایی‎های بومی و مسیحیان جنوب قابل توضیح است .اما در اصل بحران سودان معمولاً در خصوص قدرت  پیرامون زمین، مردم و فرصت بوده است. درک ماهیت، شدت و مدت جنگ در سودان بدون درک پیش زمینه تاریخی، گوناگونی و دلایل شکل‎گیری آن تقریباً غیر ممکن است.از این رو در ابتدا به مشکلات ساختاری موجود در سودان شمالی و جنوبی به تفکیک اشاره و سپس تحلیلی صورت خواهد گرفت.

تحلیل رخداد

1-   مشکلات حکومت در شمال

  • تاریخ دیکتاتوری نظامی، امتیازات فرقه ای در مورد قدرت  سیاسی و اقتصادی و ایجاد یک هویت ملی  مذهبی، فرهنگی و زبانی ضعیف. حکومت سودان در سال 1989 براساس یک کودتا برسر کار آمد و از آن زمان بوسیله به کارگیری زور و استیلا حکم رانده است؛
  • کمبود سنت‎ها و موسسات دموکراتیک. در کنار تاریخ کودتای نظامی، بر سیاست‎های سودانی‎ها، سیاست‎هایی که به حقوق بخش محدودی از مردم سودان اولویت می‎دهد  حکمفرما است که این امر حتی در دوره کوتاهی که دموکراسی بر سودان حاکم گشت نیز جاری  بود. بعد از کودتای 1989، یک پاکسازی در حوزه‎های نظامی، قضایی، حکومتی، تجاری و جامعه مدنی صورت پذیرفت که به شدت همه حوزه‎های زندگی عمومی را تضعیف نمود. سازماندهی مجدد سیاسی و وفاداری‎ها بدون بهبود توانایی حکومت برای اجرای مسئولیت هایش در قبال جمعیت ضربه دار شد. فرهنگ جداکردن فرقه های مخالف و خودی برای حفظ شرایط با احزاب سیاسی و با گروه‎های نظامی ادامه یافت؛
  • نقش‎ها و مسئولیت‎های غیر شفاف بین حکومت و سرویس‎های امنیتی. بسیاری از سران حکومتی و سازمان‎های عمومی از یک ضعف قدرت واقعی برخوردارند. عاملان امنیت از پشت پرده سیاست و تصمیمات اجرایی را هدایت می‎نمایند؛
  • پیشینه امتناع از انجام تعهد در قبال توافقنامه‎های امضا شده از جمله موافقتنامه‎های صلح پیشین. خارطوم بسیاری از جنبه های مذاکرات صلح Machakos را از جمله آتش بس، اجازه  به پروازهای برای کمک بشردوستانه را اجرا نکرد؛

چارچوب های قانونی و اجرایی

  • به کارگیری چارچوب‎های قانونی برای حفظ کنترل همه جنبه‎های فعالیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نیز رویه‎های اجرایی کند و غیرشفاف به عنوان یک ابزار سیاسی برای محدود نمودن آزادی جنبش و سازمانی عمل می نمایند.
  • محدودیت‎های قانونی در مورد جامعه مدنی مستقل. این کنترل‎ها به گونه عمیقی آمادگی و ظرفیت سودانی‎ها را برای سازماندهی‎ خود به تحلیل می برد و سبب ایجاد یک دولت از ترس با سانسورهای مستقیم می‎گردد. همچنین این سبب محدودیت در اعمال اصول دموکراتیک در سازمان‎های موجود و محدودیت در ظهور سازمان‎های جدید می‎گردد.
  • ضعف اصلاح در همه بخش‎های حکومتی از جمله پلیس، سیستم‎های قضایی،  کمیسیون انتخاباتی، توانایی انتقال مدنی، سیستم های بانکی و کمیسیون کمک بشردوستانه و…

ترتیبات امنیتی

  • نیروهای نظامی سودان شمالی شامل نیروهای امنیتی شبه مستقل، نیروی نظامی قبییله‎ای و نیروهای دفاعی عمومی، دسته های نظامی و یک ارتش گسترده از سربازان وظیفه است.

مشکلات مالی و اقتصادی

  • وجود امتیاز انحصاری برای به کارگیری منابع طبیعی؛
  • ضعف پاسخگویی در ترتیبات اقتصادی دولتی؛
  • نادیده گرفتن و به حاشیه راندن بسیاری از مناطق شمالی که این سبب ضعف در ارائه خدمات اجتماعی اساسی و به تبع عدم ثبات در این مناطق می‎گردد؛
  • فعالیت رسمی اقتصادی و فرصت‎های کاری و اعتبار محدود به افرادی است که در رژیم از نظر سیاسی وابسته هستند؛
  • امنیت غذایی نیز در بلند مدت به‎وسیله سیاست‎های دولت به تحلیل رفته است.

مشکلات اجتماعی و فرهنگی

  • در درجه دوم اهمیت قرادادن حوزه‎های اجتماعی و فرهنگی از طریق سیاست‎هایی که به نفی فرصت‎های برابر برای بسیاری از گروه‎های اجتماعی می‎پردازد؛
  • برنامه‎ریزی اجتماعی مترادف است با به کارگیری برنامه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زبانی و مذهبی با هدف محدود کردن گوناگونی فرهنگ های سودان؛
  • بی مصرف و بی فایده نمودن جامعه مدنی پویا و فعال و ایجاد سازمان‎های  جدید با محدودیت‎های ایدئولوژیکی و نگاه مذهبی تحت برنامه‎های طراحی اجتماعی اسلامی؛
  • استانداردهای آموزشی از یک روند نزولی برخوردارند؛
  • وجود محدودیت در خصوص حقوق زنان در تمامی زمینه‎ها.

2-   مشکلات حکومت در جنوب

سیاستهای قدرت

  • وجود یک تسلط روحیه ارتشی از سوی ارتش/جنبش آزادی بخش سودان SLA/M[1]؛
  • اقتضائات سیاسی و نظامی؛
  • وجود فرقه بازی؛
  • چارچوبهای قانونی و اجرایی؛
  • محدودیت و نامشخص بودن جدایی قدرت بین ارتش، حکومت و جامعه مدنی؛
  • کمبود سرمایه گذاری در ساختارهای حکومتی؛
  • محدودیت استقلال قضایی و ضعف چارچوب قانونی و سیستم قضایی؛
  • ضعف در مهارتهای اجرایی.

دلایل امنیتی

  • جنوب سودان برای کسب امنیت به جنبش آزادی بخش سودان به دلیل ضعف نهادهای اجرایی جنوب وابسته است؛
  • گسترش ارتش های کوچک؛
  • تسلط قبایل.

دلایل مالی و اقتصادی

  • ضعف در میزان و نحوه نقل و انتقالات مالی؛
  • وابستگی به ادارت خارجی.
  • ضعف در پاسخگویی و شفافیت برای منابع داخلی

مشکلات اجتماعی و فرهنگی

  • ساختارهای حاکم سنتی اغلب با ارتش/جنبش آزادی بخش سودان در تضاد است؛
  • تفاوتهای فرهنگی و قومی اغلب از سوی کسانی که از جنگ بین شمال و جنوب منتفع می گردند سیاسی شده است؛
  • ضعیف بودن جامعه مدنی؛
  • مشارکت محدود زنان.

مشکلات فوق الذکر سبب گردید که در سال 2003، بحرانی در دارفور سودان به وقوع بپیوندد که تاریخ همواره از آن به عنوان یکی از بدترین بحران‎های بشری و آپارتایدهای قومی همانند آن‎چه که در رواندا در دهه 90 به وقوع پیوست یاد نماید به گونه‎ای که بیش از یک میلیون نفر را در غرب سودان و در منطقه دارفور تحت تأثیر خود قرار داد. در واقع بحران هنگامی سر برآورد که دو گروه جنبش آزادی بخش سودان و جنبش برابری و عدالت سربلند کردند و قیام را علیه حکومت سودان هدایت نمودند.

دورنمای رخداد

در واقع این گونه می‎توان بیان نمود که یکی از اساسی‎ترین مشکلات کشورهایی نظیر سودان در کنار درگیری آن با همسایگان، تحریک شورشیان در شرق، غرب و جنوب و همچنین متهم کردن رییس جمهوری سودان به نسل کشی در دارفور و  در کنار تحریم‎های اقتصادی مشکل عدم وجود یک هویت واحد و ملی است تا افراد خود را در چارچوب آن تعریف نمایند و این از هم گسیختگی هویتی مانع شکل گیری منافعی واحد می‎گردد که چنین مبحثی در قالب نظریه سازه انگاری قابل بحث و بررسی است . ونت در خصوص هویت بیان می دارد که هویت عبارت است از فهم‎ها و انتظارات در مورد خود که خاص نقش است و هویت‎ها به طور هم زمان به گزینش‎های عقلانی قوام می‎دهند و این الگوهای هنجاری سیاست بین‎الملل هستند که به هویت‎ها شکل می‎دهند. هویت هر بازیگر بر اولویت‎ها و اهداف وی تأثیرگذار است از این روست که در سودان بسیاری از افراد با دولت و سایر جمعیت تشکیل دهنده سودان احساس هم هویتی نمی‎نمایند. از این رو بحث تقسیم سودان به دو قسمت می‎تواند از یک سو  نوید بخش ایجاد انسجام هویتی و از سوی دیگر سرآغازی برای شکل گیری درگیری‎های آتی در آن به عنوان یک دولت تازه تأسیس در سودان جنوبی باشد. بنابراین بحران شکل گرفته در سودان از نوع بحران‎هایی است که در طول زمان  به گونه ای مستمر حالت انباشتی پیدا نموده و به یکباره سر باز نموده است و در کنار عوامل خارجی شکل دهنده به بحران نقش عوامل داخلی در آن از برجستگی بارز برخوردار است.



[1] Saudanese Liberation Army/Movement

Share