آذر ۱۸, ۱۴۰۰ – ۱۲:۰۰ ق.ظ |

دکتر مریم خالقی نژاد
 تحلیلگر مسائل خاورمیانه
مرکز بین المللی مطالعات صلح ipsc

عربستان سعودی و ایران رقبای دیرینه، به دنبال حل مسائل متضاد خود و کاهش تنش از طریق گفت و گو به عنوان راه جدیدی برای …

ادامه مطلب »
گفتگو

مقالات

خاورمیانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خاورمیانه

خلیج فارس

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه خلیج فارس

آسیای میانه

مقالات تحقیقی و تحلیلی در حوزه آسیای میانه

صفحه نخست » خاورمیانه, مقالات, مقالات تحلیلی

واکاوی اجماع غربی – عربی علیه سوریه

نگارش در آذر ۵, ۱۳۹۰ – ۱۰:۲۲ ب.ظ
Share

طهمورث غلامی

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

بیان رخداد

کشور سوریه به خاطر اینکه هنوز با اسرائیل به صلح و سازش نرسیده است نسبت به دیگر کشورهای عربی متفاوت است. به دنبال سازش مصر با اسرائیل کمپ دیوید، بسیاری دیگر از دولت های عربی نیز در مسیر صلح و سازش با اسرائیل حرکت کردند و یا از موضع گذشته خود نسبت به اسرائیل عقب نشینی کردند. این طیف از کشورها به همراه برخی دیگر از گروه های فلسطینی جریانی به اصطلاح سازش گرا در منطقه را شکل دادند و به این نتیجه رسیدند که دیگر نمی توان آن آرمان های تعریف شده برای فلسطین از از فردای تأسیس اسرائیل را تحقق بخشید و به ناچار باید تلاش کرد که از طریق مذاکره و سازش، حداقلی از مزایا را برای فلسطین به دست آورد. دولت سوریه که خود به خاطر تجاوز اسرائیل قسمتی از سرزمین هایش را از دست داده بود با این نگرش از ابتدا مخالف بود و بر ادامه مسیر مقاومت تأکید می کرد. این باور سوریه خود آغازی برای اختلافات سوریه با دیگر کشورهای عربی شد. اولین نمود این اختلاف، عدم همراهی سوریه با دیگر دولت های عربی در حمایت از جنگ عراق علیه ایران بود. سوریه مواضع انقلابی ایران در ارتباط با اسرائیل را می ستود و آن را تقویت کننده مسیر مقاومت می دانست. سوریه اعتقاد داشت که اجماع کشورهای عربی نه باید علیه جمهوری اسلامی ایران بلکه باید  علیه اسرائیل تمرکز یابد و همه نگاه ها متوجه اسرائیل باشد. اختلافات سوریه و دیگر دولت های عربی در موارد زیادی مانند بحث و مسأله عراق، حزب الله لبنان، همکاری با ایران، گروه های فلسطینی و … ادامه یافت. شاید بتوان گفت که اوج اختلافات سوریه با دولت هایی که عضو اتحادیه عرب هستند تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب می باشد. در 12 نوامبر اعضای اتحادیه عرب، غیر از دولت عراق که رأی ممتنع داد و یمن و لبنان که رأی مخالف دادند، عضویت سوریه در اتحادیه عرب را به حالت تعلیق در آوردند و خواستار این شدند که شورای ملی انتقال قدرت در سوریه، مراحل انتقال قدرت در سوریه را بررسی کند و همه اعضاء سفرای خود را از سوریه فراخوانند.در نشست مراکش نیز اگر چه اتحادیه عرب مخالفت خود را با انجام هر گونه اقدام نظامی در سوریه اعلام کردد اما شرایطی را برای سوریه تعیین کردند که نتیجه رعایت کردن آن شرایط چیزی جزء تغییر نظام سیاسی سوریه نمی تواند باشد. اقدام اتحادیه عرب با حمایت آمریکا و کشورهای غربی همراه شد. این اقدام اتحادیه عرب که هشداری برای سوریه و به بیان ولید معلم وزیر خارجه سوریه اقدامی برای بین المللی کردن پرونده سوریه است در شرایطی صورت گرفت که فشارهای بین المللی بر سوریه نیز افزایش پیدا کرده است. سوالی که در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد این است که چرا اتحادیه عرب چنین موضعی علیه دولت عربی سوریه گرفت؟آیا اتحادیه عرب واقعا نگران وضعیت حقوق بشر در سوریه است و یا اینکه انگیزه ها و دلایل دیگری وجود دارد؟ در پاسخ به این سوال، نگارنده استدلال می کند که چون انجام هرگونه اقدام نظامی غرب علیه سوریه ممکن است به نتایج غیر قابل پیش بینی منجر شود به نظر می رسد که ایالات متحده خواست اصلی خود در رابطه با سوریه را از طریق اتحادیه عرب دنبال می کند و در این میان اعضای اصلی اتحادیه عرب نیز که دل خوشی از دولت سوریه ندارند تحولات این کشور را بهانه ای کرده اند برای حذف عضوی که در موارد زیادی با آنها همراهی نمی کند و به زبان عامیانه ساز مخالف می زند. در واقع خواست دولت های غربی و اعضای اتحادیه عرب برای تغییر نظام سیاسی سوریه مشترک است و اتحادیه عرب است که اجرای این امر را به عهده گرفته است.سازماندهی این نوشتار بدین شکل است که در ابتدا به این مبحث پرداخته می شود که چرا دولت های غربی و عربی با نظام سیاسی حاکم بر این کشور مشکل دارند طوریکه در ضرورت تغییر نظام سیاسی سوریه اشتراک نظر دارند.در بخش دوم به این پرداخته می شود که چرا غرب علیه سوریه به انجام اقدام نظامی مبادرت نورزید و در عوض از اقدامات و اعمال فشارهای اتحادیه عرب علیه سوریه حمایت می کند.در پایان نیز دورنمایی از بحث ارائه می شود.

تحلیل رخداد

منابع تنش در روابط سوریه و غرب

یکی از اصلی ترین سیاست های ایالات متحده در منطقه خاورمیانه همواره این بوده است که از طریق ایجاد صلح میان اعراب و اسرائیل یک حریم امن برای اسرائیل ایجاد کند.این سیاست را ایالات متحده به ویژه پس از اینکه موفق شد مصر را به صلح با اسرائیل تشویق کند با قدرت بیشتری دنبال کرده است.چون دولتمردان کاخ سفید این باور را داشتند که هر اندازه که اسرائیل به لحاظ توانمندی نظامی قوی هم باشد اما توسط همسایگانش به رسمیت شناخته نشود نمی تواند امنیت داشته باشد.بدین خاطر از ابتدای دهه 1980 سیاست امنیت اسرائیل در سایه پذیرش همسایگان توسط ایالات متحده دنبال شده است و همکنون نیز ادامه دارد. در این راستا ایالات متحده دو اقدام متفاوت را انجام داده است؛ اول اینکه آن دسته از دولت های را که حاضر به پذیرش صلح با اسرائیل شده اند را مورد تشویق و عنایت خود قرار داده است و کمک های فراوان اقتصادی، سیاسی و نظامی در اختیار آن ها قرار داده است. در این باره می توان به دولت مصر اشاره کرد.مصر از فردای صلح با اسرائیل، هرساله کمک های فروانی را از ایالات متحده دریافت کرده است به گونه ای که یکی از منابع مهم اقتصاد مصر کمک های ایالات متحده آمریکا بود که هر گونه وقفه و اختلالی در آن بلافاصله تاثیرش را بر اقتصاد مصر می گذاشت.البته کمک های آمریکا صرفا اقتصادی نبود.

اقدام دیگر ایالات متحده تنبیه و اعمال فشار بر آن دسته از بازیگرانی بوده است که نگرش مقاومت در برابر اسرائیل را دارند و با صلح با اسرائیل مخالف هستند.در رابطه با مساله فلسطین و اسرائیل یک دسته از بازیگران دولتی و غیر دولتی وجود دارند که کماکان به آرمانهای فلسطین اعتقاد دارند و هر گونه صلح و سازش با اسرائیل را خیانت به آرمانهای فلسطین و حتی اسلام می دانند. طبیعتا این نگرش با آن سیاست آمریکا که ذکر آن رفت در تضاد است و پیگیری آن را دچار مشکل می کند. ایالات متحده این دسته از بازیگران را مانع صلح خاورمیانه معرفی می کند و همواره به دنبال آن بوده است که از طریق همراه کردن دیگر دولت های غربی و عربی به اعمال فشار علیه آن ها بپردازد. ایالات متحده بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی ایران، سوریه، حزب الله و برخی گروه های فلسطینی مانند حماس را جزء این دسته از کنش گران معرفی می کند. دولت های غربی و مشخصاً ایالات متحده از این که سوریه هنوز هم سرائیل را به رسمیت نشناخته و حاضر به پذیرش صلح با اسرائیل نیست، را  کنش گر مطلوبی نمی دانند.

در این میان کنش گران مخالف صلح با اسرائیل، حزب الله و سوریه برای ایالات متحده از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است. زیرا این دو بازیگر تأثیر گذار، بیشترین نزدیکی ممکن با اسرائیل را دارند و قادرند امنیت اسرائیل را در معرض خطر قرار دهند. به عبارت دیگر چون این دو بازیگر بیشترین نزدیکی را به اسرائیل دارند به راحتی قادرند که تهدیدات خود را علیه این رژیم با دشواری بسیار کمتری انتقال دهند. بدین خاطر چه ایالات متحده و چه اسرائیل همواره توجه خاص و ویژه ای به امور مرتبط با سوریه و حزب الله داشته اند. آغاز برخی تحولات در سوریه ایالات متحده را بر آن داشت که از این طریق بتواند فشارهای بین المللی را علیه سوریه تشدید کند.آمریکا از طریق این فشارها دو هدف عمده را دنبال می کرد: اول اینکه سوریه را مجبور به تسلیم شدن بکند که یکی از این شاخصه های تسلیم شدن سازش با اسرائیل است. دوم اینکه در صورت عدم تحقق هدف اول با تغییر نظام سیاسی سوریه یک نظام طرفدار غرب و سازش گرا با اسرائیل سرکار آورد.

منابع تنش در روابط اتحادیه عرب و سوریه

زیر مجموعه امنیتی خلیج فارس یکی از زیر مجموعه های منطقه خاورمیانه است که به اعتقاد باری بوزان از بعد جنگ جهانی دوم مبتنی بر یک مثلث رقابت آمیز میان ایران، عراق و عربستان (که بعداً دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را در قالب شورای همکاری خلیج فارس هدایت و رهبری می کرد) بوده است. هر کدام از این سه کشور تلاش می کردند که حداقل، توازن قدرت را میان خود نگه دارند و در یک هدف حداکثری، آن را به نفع خود به هم بزنند. اساس رقابت میان سه کشور مبتنی بر قدرت بود. با وقوع انقلاب اسلامی ایران، اسلام سیاسی به مهمترین فاکتور شکل دهنده غیر مادی به رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. بر این مبنا، آنچه که جمهوری اسلامی در سطح منطقه دنبال می کرد، مانند دوران حکومت محمدرضا شاه این نبود که توازن قدرت میان خود و دو کشور عراق و عربستان را حفظ کند و یا اینکه آن را به نفع خود به هم بزند؛ بلکه این بود که اسلام سیاسی به عنوان مؤلفه غیرمادی را در سطح منطقه به یک نهضت فراگیر تبدیل کند. اینجا بود که عراق و عربستان برای اولین بار در مقابل جمهوری اسلامی ایران در کنار یکدیگر قرار گرفتند و با هم متحد شدند. در این میان، چون دیگر کشورهای منطقه نیز از گسترش اسلام سیاسی نگران بودند و با اسلام سیاسی میانه خوبی نداشتند، در کنار عربستان و عراق قرار گرفتند. اوج این اتحاد در مقابل اسلام سیاسی ، آغاز جنگ عراق علیه ایران و حمایت دیگر کشورهای منطقه از حمله عراق بود.لذا این رقابت در دهه 1980 از حالت مثلث خارج شد و حالت تک خطی به خود گرفت.بدین معنی که یک طرف خط اتحاد عربستان و عراق قرار داشت و طرف دیگر آن جمهوری اسلامی ایران. با حمله عراق به کویت و حمله ائتلاف به عراق و به دنبال آن اعمال تحریم های شدید علیه حزب بعث عراق، دولت عراق بتدریج از گردونه رقابت حذف شد و این رقابت محدود به ایران و عربستان شد.با سقوط نظام سیاسی عراق و به دنبال آن قدرت گرفتن شیعیان عراق و تداوم روابط ایران با سوریه و حزب الله توازن قدرت تا حدودی به نفع جمهوری اسلامی در خال تغییر بود که عربستان از این وضعیت چندان راضی نبود. نارضایتی عربستان و دیگر دولت های اصلی عرب بیشتر از سوریه بود که مواضع ایران را در منطقه تقویت می کرد این در حالی بود که آنها انتظار داشتند که سوریه به عنوان یک دولت عربی در کنار آنها قرار گیرد.پس یکی از دلایل اصلی که عربستان و دیگر اعضای اصلی اتحادیه عرب با سوریه مشکل دارند این است که آنها از همراهی و همکاری سوریه با دولت ایران راضی نیستند. با شروع بهار عربی و آغاز تحولاتی در کشورهای بحرین و یمن، وضعیت منطقه ای عربستان بدتر شد ولی در مقابل با توجه به احتمال روی کار آمدن دولت های طرفدار یا متمایل به جمهوری اسلامی ایران، وضعیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران روز به روز بهتر می شد.آغاز برخی تحولات در کشور سوریه این فرصت را برای اتحادیه عرب فراهم کرد تا بتواند سوریه را به خاطر عدم همراهی با آنها و ضعیف کردن موضع های منطقه ایشان در مقابل ایران، تحت فشار قرار دهند که یا تسلیم شود و از ایران روی بر گرداند و یا اینکه دولت سوریه را تغییر دهند.

انتقال مسئولیت از آمریکا به اتحادیه عرب: اعمال فشار و در صورت نیاز جنگ نیابتی

با آغاز برخی تحولات در سوریه، آمریکا به دنبال آن بود که با انجام اقدام نظامی به ظاهر بشردوستانه در سوریه را یکی از مهره های حلقه مقاومت در منطقه را حذف کند و بدین طریق پیوستگی حلقه مقاومت را دچار مشکل کند. اما ایالات متحده برای انجام این امر دچار چند مشکل اساسی بود که به ترتیب اهمیت عبارتند از: اول اینکه ایالات متحده نیک می دانست که سوریه، حزب الله و جمهوری اسلامی ایران به عنوان جریان مقاومت یک رشته به  هم پیوسته هستند که هر گونه اقدام نظامی علیه سوریه به عنوان جزئی از این رشته یا زنجیره ممکن است به نتایجی منجر شود که قابل پیش بینی نباشد. دوم اینکه آمریکا با علم به این که افکار عمومی دنیای عرب، دولت سوریه را به عنوان دولتی که در طیف جریان مقاومت قرار می گیرد، مقبول و مشروع می دانند، نگران آن بود که هر گونه اقدام نظامی علیه سوریه باعث شود که محبوبیت سوریه در بین مردم جهان عرب بیشتر شود و به همان اندازه انزجار و نفرت مردم منطقه از ایالات متحده بیشتر شود. انزجار و نفرتی که خود زمینه و آغاز بسیاری از حرکت های بنیادگرایانه رادیکال علیه آمریکا است.سوم اینکه انجام اقدام نظامی علیه سوریه موجب نگرانی قدرت های چون روسیه و چین شود و آنها بار دیگر ظهور یکجانبه گرایی در سیاست خارجی آمریکا را متصور شوند.

وجود این مشکلات باعث شد که ایالات متحده مسئولیت تغییر رژیم سوریه را به عهده ی دولت های عربی در قالب اتحادیه عرب و ترکیه بگذارد تا از این طریق مسئله را در ذهن افکار عمومی از حالت تقابل ایالات متحده با جریان مقاومت در منطقه خارج کند. اگر در جریان بحران لیبی رأی اتحادیه عرب در حمله نظامی ناتو به این کشور بسیار تأثیرگذار بود، باید گفت که هم اکنون این خود اتحادیه عرب است که تلاش دارد که مجری باشد که بدون شک این مجری بودن با حمایت های پشت پرده ی آمریکا و غرب همراه است. در این صورت این گونه به افکار عمومی دنیای عرب تلقین می شود که این دولت های غربی نیستند که به دنبال اعمال فشار و تغییر نظام سیاسی در سوریه هستند، بلکه خود دولت های عربی جوامع مسلمان است که اقدامات دولت سوریه را تحمل نمی کند. از طرفی در این صورت حزب الله و جمهوری اسلامی ایران به عنوان حلقه های دیگر جریان مقاومت دچار مشکل در موضع گیری می شوند. بدین معنی که با اعمال فشار اتحادیه عرب علیه سوریه و در صورت احتمال توسل اتحادیه عرب یا ترکیه به زور علیه سوریه، جمهوری اسلامی ایران و حزب الله باید چه موضعی بگیرند که معقول و ممکن باشد. بدین ترتیب است که ایالات متحده آمریکا با انداختن توپ بازی به میدان کشورهای عربی به دنبال آن است که خود را از پیامدهای منفی ناشی از انجام هر گونه اقدام نظامی علیه اسرائیل رها کند.

دورنمای بحث

از آنچه که آمد به خوبی روشن می شود که دغدغه غرب و اتحادیه عرب اعتراض به سیاست های بشار اسد و دفاع از حقوق مردم سوریه نیست، بلکه مهم اهداف و منافعی است که از سقوط نظام ساسی سوریه عاید آنها می شود. اتحادیه عرب و کشورهای غربی چون در مورد دولت قذافی نیز دارای اشتراک نظر بودند و هر دو طرف دولت قذافی را بازیگر مطلوب و مورد اعتمادی نمی دانستند در باره ضرورت تغییر رژیم قذافی به اجماع رسیدند. در مورد قذافی، اتحادیه عرب تائید کرد و  ناتو اجرا کرد. اما در مورد سوریه بنا به دلایلی که شرح آن رفت لازم است که اتحادیه عرب مجری باشد. هدف اصلی از اجماع عرب و غرب علیه سوریه آن است که غرب به دنبال امنیت برای اسرائیل است و دول عرب به دنبال تقویت جایگاه منطقه ای خود و تلاش برای حفظ توازن قدرت می باشد. از این رو با توجه به این الزامات منافع دول عربی و غربی به نظر می رسد که وقوع برخورد میان سوریه از یک سو و دول غربی – عربی از سوی دیگر اجتناب ناپذیر باشد.

 

Share